ریشه رود

از الکتاب

تکرار در قرآن: ۱۴۸(بار)

لیست کلمات مشتق شده


در حال بارگیری...


قاموس قرآن

به فتح (ر) طلب كردن. خواستن در اقرب گويد«راده روداًو رياداً: طلبه» اراده به معنى قصد از همين ماده است [يوسف:25]. اين كلمه گاهى در جماد به كار رفته مثل [كهف:77] در آن قريه ديوارى يافتند كه مى‏خواست بيافتد آن را به پاداشت راغب مى‏گويد اراده گاهى با قوّه تسخيرى و حسّى است و گاهى با قوّه تسخيرى و حسّى است و گاهى با قوّه اختيارى و لذا در جماد به كار رفته مثل «يُريدُ اَنْ يَنْقَصَّ» و گويند: اسب من كاه اراده مى‏كند «فرسى يريد التبن» طبرسى فرموده وصف جدار با اراده مجاز است معنايش آن است كه نزديك بود بيافتد و مشرف بر انهدام بود و آن از فصيح كلام عرب است و در اشعارشان زياد است. شاعر در وصف نيزه خود مى‏گويد: «يُريدُ الرُّمْحُ صَدْرَ ابى بَراءِ - وَ يَرْغَبُ عَنْ دِماءِبنى عَقيلٍ» يعنى نيزه سينه ابا براء را مى‏خواهد و از خون فرزندان عقيل اعراض مى‏كند. آنگاه اشعار ديگرى در اين زمينه آورده است . و خلاصه آنكه اين استعمال معروف است. مراوده از رود به معنى طلب است در مجمع گويد: مراوده خواستن چيزيست با نرمى و مدارا راغب گويد: مراوده آن است كه با ديگرى در اراده نزاع كنى و قصد كنى آنچه را كه او قصد نمى‏كند و يا به‏طلبى چيزى را كه او را نمى‏طلبد. در اقرب آن را آن گاه كه با «عن» يا «على» همراه باشد مخادعه و فرقين معنى كرده است . اين هر سه قول كه نقل شد نزديك به هم اند [يوسف:23]. نا گفته نماند مراوده كه در آيات 23،26،32،51 سوره يوسف آمده است همه قيد «عَنْ نَفْسِهِ» دارند و در آيه 37 قمر آمده [يوسف:61]. در اين دو ايه «عن» آمده ولى «نفسه» ندارد معلوم است كه مراوده در قسمت اول درباره نفس يوسف و كام خواستن از او بوده است به خلاف دو آيه بعدى. بايد در اينجا سه نكته را يادآورى كنيم اوّل آنكه مفاعله در اين آيات براى مبالغه تعليل است. قاموس و اقرب و المنجمد تصريح كرده‏اند كه تعليل يكى از معانى «عن» است. و آيه [توبه:114]. را شاهد آورده‏اند سوم اينكه لازم است مراوده را در آيات فوق به معنى قصد بگيريم كه از مصاديق طلب است مثلاً آيه «وَراوَدَتْهُ الَّتى هُوَ فى بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ» را اينطور معنى كنيم: زنيكه يوسف در خانه او بود يوسف را به شدّت قصد كرد به جهت نفس او و كام گرفتن از او «وَلَقَدْراوَدُوهُ عَنْضَيْفِهِ» يعنى لوط را قصد كردند به علت ميهمانانش و مى‏خواستند آنها را از او بگيرند «قالو سَنُراوِدُ عَنْهُ اَباهُ» يعنى به زودى براى آوردن او پدرش را قصد مى‏كنيم و به پيش او مى‏رويم. اگر اينطور بگوئيم معنى آيات كاملاً درست و مطابق و مطابق معناى اوّلى كلمه خواهد بود و الحمداللّه . زمخشرى و بيضاوى مراوده را رفت و آمد گفته‏اند. و آن به تصريح صحاح و قاموس يكى از معانى «رود» است ولى آنچه ما گفتيم صحيح‏تر و مطابق معناى اوّلى است. و مثلاً در آيه «وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ» رفت و آمد درست نمى‏آيد مگر آنكه گفته شود بارها به او مراجعه كرده بوده‏اند * [طارق:17]. رويد معنى قليل است چنانكه طبرسى، زمخشرى و بيضاوى و ديگران گفته‏اند و آن در آيه صفت مفعول محذوف است يعنى «اَمْهِلْهُمْ اِمْهالاً رُوَيْداً» و آن به تصريح قاموس تصغير «رود» است. اراده خدا يعنى چه؟ در بسيارى از آيات قرآن از اراده خدا سخن رفته نظير [نحل:40]، [يس:82]، [بقره:26]، [رعد:11]. و امثال اينها. اراده در بشر چنانكه مى‏دانيم توأم با انقلاب و شوق و تغيير فكر و غيره است ولى خداوند ثابت و لا يتغير است و حتماً اراده خدامثا اراده بشر نيست «تَعالَى اللّهُ عَنْ ذلِكَ عُلُوّاً كَبيراً». در اين صورت اينكه مى‏گوئيم: خدا اراده فرمود. خدا مريد است يعنى چه؟ تدبّر در آيات قرآن نشان مى‏دهد كه اراده خدا به معنى حكم و دشتور خداست و حكم و اراده هر دو يكى هستند مثلاً [رعد:11]. روشن مى‏كند كه اراده همان دستور و حكم است كه توأم با وقوع خارجى است و اگر مثل اراده و فكر بشرى بود «فَلا مَرَدَّ» صحيح نبود بلكه لازم بود گفته شود «اِذا اَوْصَلَ اللّهُ سوء بِقَوْمً فَلا مَرَدَّلَهُ» ايضاً آيه [كهف:82] كه اراده خدا همان دستور به آن عالم بود كه ديوار را مرمّت كرد. دو آيه زير [نحل:40]، [يس:82] نشان مى‏دهد كه اراده خدا سابق بر امر خداست ولى بايد گفت: كه اين اعتبارى است و گرنه قول. امر و اراده هر سه يكى است. راغب در مفردات گفته: اراده در خدا به معنى حكم و امر است. در الميزان ذيل آيه 40 نحل بعد از بررسى آيات فرموده: با اين روش معلوم مى‏شود كه اراده و حكم خدا هر دو يكى است و آن به حسب اعتبار بر قول و امر مقدّم است . مرحوم مجلسى در بحار (ج 4 ص 137 ط جديد) ذيل حديث صفوان بن يحيى كه خواهد آمد فرموده: اكثر متكلمين امّاميّه بر آنند كه اراده خدا همان علم اوست به خير و نفع و اصلح و متكلمين در خدا جز علم اثبات نمى‏كنند. علّامه طباطبائى در پاورقى آن فرموده: اين تصوير اراده ذاتيّه است كه عيت ذات مى‏باشد (اگر تصويرشان صحيح باشد) و امّا اراده ايكه در اخبار است آن اراده‏اى است كه از صفات افعال است مثل رزق و خلق و آن عين موجود خارجى است مثل زيد و عمر و زمين و آسمان چنانكه شيخ مفيد رحمةاللّه گفته است در نهج البلاغه خطبه 177 فرموده «مُتَكَلِّمٌ لا بِرَوِيَّةٍ. مُريدٌ لا بِهِمَّةٍ. صانِعٌ لا بِجارِحَةٍ» در اصول كافى ج 1 ص 109 باب اراده از صفات فعل است... چند حديث درباره اراده خدا نقل شده از جمله از صفوان بن يحيى نقل مى كند كه به امام رضا عليه السلام گفتم: بفرمائيد اراده خدا چيست؟ و اراده خلق كدام است؟ فرمود: اراده از خلق تفكّر است و آنچه بعد از تفكّر كرده مى‏شود (قصد و فعل در اينجا مصداق اراده‏اند) و امّا از خدا پس اراده خدا ايجاد خداست لاغير كه او تأمل و قصد و فكر نمى‏كند و اين صفات از او منتفى است لاغير كه او تأمل و قصد و فكر نمى‏كند و اين صفات از او منتفى است و آنهاصفات خلق اند پس اراده خدا فعل است لاغير به آن مى‏گويد: كن فيكون بدون لفظ و بدون تكلم با زبان... عبارت عربى چنين است: و اما من اللّه فارادته احداثه لاغير ذلك لانه لايروى و لا يهم و لا يتفكّر و هذه الصافات منتفية عنه و هى من صفات الخلق، فارادة اللّ الفعل لاغير ذلك يقول له كن فيكون بلا لفظ و لا نطق بلسان و لا همّة و لا كيف لذلك، كما انه لا كيف له. اين حديث و نظائر آن در كافى و بحار چنانكه قبلاً گفته شد موجود است و نيز در توحيد صدوق باب 55 ص 344-336 نقل شده است. اينكه امام عليه السلام فرموده اراده خدا با فعل خدا يكى است و آنكه گفته شد اراده خدا حكم خداست. تفاوت ندارد كه حكم خدا نيز فعل خداست و مى‏توان گقت كع فعل و ايجاد خدا راجع به اراده تكوينى و حكم و دستور راجع به اراده تشريعى است. نا گفته نماند: اراده تكوينى خدا تخلّف‏پذير است رجوع شود به «شيى‏ء».

ریشه‌های نزدیک مکانی

کلمات مشتق شده در قرآن

کلمه تعداد تکرار در قرآن
أَرَادَ ۱۸
تُرِيدُونَ‌ ۷
يُرِيدُ ۴۱
أَرَادُوا ۵
أَرَادَا ۱
أَرَدْتُمْ‌ ۲
يُرِدْ ۵
أَرَدْتُمُ‌ ۱
يُرِيدَا ۱
يُرِيدُونَ‌ ۱۶
أَرَدْنَا ۴
أُرِيدُ ۷
يُرِدِ ۳
نُرِيدُ ۵
يُرِيدُوا ۲
يُرِدْکَ‌ ۱
أَرَدْتُ‌ ۱
رَاوَدَتْهُ‌ ۱
رَاوَدَتْنِي‌ ۱
تُرَاوِدُ ۱
رَاوَدْتُهُ‌ ۲
رَاوَدْتُنَ‌ ۱
سَنُرَاوِدُ ۱
أَرَدْنَاهُ‌ ۱
فَأَرَادَ ۲
تُرِيدُ ۴
فَأَرَدْتُ‌ ۱
فَأَرَدْنَا ۱
يُرِيدَانِ‌ ۱
أَرَدْنَ‌ ۱
تُرِدْنَ‌ ۲
يُرِدْنِ‌ ۱
فَأَرَادُوا ۱
يُرَادُ ۱
أَرَادَنِيَ‌ ۱
أَرَادَنِي‌ ۱
رَاوَدُوهُ‌ ۱
أُرِيدَ ۱
رُوَيْداً ۱

ریشه‌های مرتبط