روایت:الکافی جلد ۸ ش ۴۹

از الکتاب


آدرس: الكافي، جلد ۸، كِتَابُ الرَّوْضَة

عنه عن احمد بن محمد عن محمد بن مرازم عن ابيه قال :

خَرَجْنَا مَعَ‏ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع‏ حَيْثُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْمَنْصُورِ مِنَ‏ اَلْحِيرَةِ فَخَرَجَ سَاعَةَ أُذِنَ لَهُ وَ اِنْتَهَى إِلَى‏ اَلسَّالِحِينَ‏ فِي أَوَّلِ اَللَّيْلِ فَعَرَضَ لَهُ عَاشِرٌ كَانَ يَكُونُ فِي‏ اَلسَّالِحِينَ‏ فِي أَوَّلِ اَللَّيْلِ فَقَالَ لَهُ لاَ أَدَعُكَ أَنْ تَجُوزَ فَأَلَحَّ عَلَيْهِ‏ وَ طَلَبَ إِلَيْهِ‏ فَأَبَى إِبَاءً وَ أَنَا وَ مُصَادِفٌ‏ مَعَهُ فَقَالَ لَهُ‏ مُصَادِفٌ‏ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّمَا هَذَا كَلْبٌ قَدْ آذَاكَ وَ أَخَافُ أَنْ يَرُدَّكَ وَ مَا أَدْرِي مَا يَكُونُ مِنْ أَمْرِ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَنَا وَ مُرَازِمٌ‏ أَ تَأْذَنُ لَنَا أَنْ نَضْرِبَ عُنُقَهُ ثُمَّ نَطْرَحَهُ فِي اَلنَّهَرِ فَقَالَ كُفَّ يَا مُصَادِفُ‏ فَلَمْ يَزَلْ يَطْلُبُ إِلَيْهِ حَتَّى ذَهَبَ مِنَ اَللَّيْلِ أَكْثَرُهُ فَأَذِنَ لَهُ فَمَضَى فَقَالَ يَا مُرَازِمُ‏ هَذَا خَيْرٌ أَمِ اَلَّذِي قُلْتُمَاهُ قُلْتُ هَذَا جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّ اَلرَّجُلَ يَخْرُجُ مِنَ اَلذُّلِّ اَلصَّغِيرِ فَيُدْخِلُهُ ذَلِكَ فِي اَلذُّلِّ اَلْكَبِيرِ


الکافی جلد ۸ ش ۴۸ حدیث الکافی جلد ۸ ش ۵۰
روایت شده از : امام جعفر صادق عليه السلام
کتاب : الکافی (ط - الاسلامیه) - جلد ۸
بخش : كتاب الروضة
عنوان : حدیث امام جعفر صادق (ع) در کتاب الكافي جلد ۸ كِتَابُ الرَّوْضَة‏‏‏ حَدِيثُ الْبَحْرِ مَعَ الشَّمْس‏
موضوعات :

ترجمه

هاشم رسولى محلاتى, الروضة من الكافی جلد ۱ ترجمه رسولى محلاتى, ۱۲۴

مرازم گويد: هنگامى كه امام صادق (ع) در حيرة از نزد ابو جعفر منصور بيرون آمد و آزاد شد همان ساعت از حيرة حركت كرد و هنوز سر شب بود كه بقراولان مسلح شب گرد برخورديم (مجلسى (ره) گويد: صواب آنست كه «سالحين» در هر دو جا نام موضعى است نه نام شبگردان مسلح) مردى گمركچى كه در ميان قراولان مزبور بود جلوى آن حضرت را گرفت و گفت: من نميگذارم تو اكنون از اينجا بگذرى، حضرت اصرار كرد كه رخصت عبور دهد ولى او بسختى جلوگيرى كرد و مانع از عبور شد، و من و مصادف (يكى از اصحاب حضرت) در خدمتش بوديم، مصادف گفت: قربانت اين مرد سگى است كه تو را مى‏آزارد و من ترس آن را دارم كه تو را بازگرداند و نمى‏دانيم در آن وقت وضع شما با ابى جعفر منصور چگونه خواهد بود (و دوباره با شما چه رفتارى خواهد كرد) و من و مرازم در اينجا همراه شما هستيم اجازه بده تا ما گردن اين مرد را بزنيم و كشته‏اش را در نهر آب بيندازيم؟ حضرت فرمود: اى مصادف خوددارى كن و آرام باش، حضرت هم چنان از آن مرد ميخواست كه آنها را براى رفتن آزاد بگذارد و پياپى از او درخواست ميكرد تا بيشتر شب كه گذشت آن وقت اجازه داد و گذشتيم، (چون از آنجا گذشتيم) حضرت فرمود: اى مرازم اين بهتر بود يا آنچه شما گفتيد؟ عرضكردم: قربانت اين! فرمود: گاهى است كه مرد از خوارى و ذلت كوچكى بيرون آيد و همان او را بخوارى بزرگترى درآورد.

حميدرضا آژير, بهشت كافى - ترجمه روضه كافى‏, ۱۲۱

محمّد بن مرازم به نقل از پدرش مى‏گويد: در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم كه در حيره از نزد ابو جعفر منصور دوانيقى، رخصت خروج دريافت كرد و آزاد شد و در همان ساعت اجازه، بى‏درنگ حركت كرد و سر شب به پاسبانان گشتى برخورد و يك گمركچى كه در ميان پاسبانهاى گشتى بود همان وقت، به حضرت درآويخت و گفت: نخواهم گذاشت تو از اينجا بگذرى. حضرت به او اصرار كرد و از او خواهش كرد ولى او به سختى سرباز زد و جلو حضرت را گرفت. من و مصادف در خدمت حضرت بوديم، مصادف به امام عليه السّلام عرض كرد: قربانت گردم اين پاسبان سگى است كه تو را مى‏آزارد و مى‏ترسم تو را نزد منصور برگرداند و نمى‏دانم منصور اين بار با شما چه خواهد كرد، من با مرازم هر دو حاضريم كه اگر اجازه دهى گردن او را بزنيم و جسد او را به رودخانه بيفكنيم. امام عليه السّلام در پاسخ فرمود: اى مصادف! خويشتن دار باش، و امام عليه السّلام پيوسته از پاسبان طلب رفع مزاحمت مى‏كرد تا وقتى كه بيشتر شب گذشت و آنگاه او به حضرت اجازه گذر داد و حضرت به راه خود رفت و پس از آن فرمود: اى مرازم! اين بهتر است يا آنچه تو گفتى؟ عرض كردم: قربانت گردم اين بهتر است. امام عليه السّلام فرمود: اى بسا كه آدمى از ذلّت كوچكى برآيد و به ذلّت بزرگترى گرفتار آيد.


شرح

آیات مرتبط (بر اساس موضوع)

احادیث مرتبط (بر اساس موضوع)