أَمْر

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

ریشه کلمه

قاموس قرآن

امر دو معنى دارد يكى كار و چيز، جمه آن امور است مثل [بقره:117]، چون چيزى را اراده كند بدان گويد: باش پس مى‏شود، و مثل [آل عمران:159] در كار آنها مشورت كن [نساء:83] چون چيزى از ايمنى و ترس بيايد منتشر مى‏كنند. و مثل [بقره:210]، [حج:41] كارها به خدا برمى‏گردد عاقبت كارها با خدا و براى خداست. ديگرى: دستور و فرمان قاموس گويد [اعراف:29] بگو خدايم به عدل فرمان داده است [يوسف:40] دستور داده كه جز او را نپرستيد. ناگفته نماند: امر به معناى اول اسم مصدر، و به معناى دوم مصدر و اسم مصدر است، در تفسير الميزان :8 ص 154 احتمال داده كه: معناى مصدرى اصل، و اسم مصدر، معناى ثانوى و به عنايت باشد. و به طور خلاصه ميتوان گفت: امر يا قولى است و يا فعلى، قولى به معنى دستور و فعلى به معنى كار و چيز است. در اياتى نظير [هود:97] و غير آن ظاهراً هر دو امر، مراد است. «امّارَة» مبالغه است [يوسف:53] يعنى نفس به بدى، بسيار امر كننده است. ابتمار، يعنى قبول امر و مشورت [قصص:20]، يعنى اشراف قوم درباره تو مشورت مى‏كنند كه تو را بكشند [طلاق:6]، ما بين خوتان به شايستگى مشورت كنيد. راغب گويد: مشورت را از آن جهت، ايتمار گويند كه مشورت كنندگان امر يكديگر را قبول مى‏كنند. (اولى الامر) [نساء:59]، يعنى به خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت كنيد و اگر در چيزى نزاع و اختلاف كرديد ،آنرا به خدا و رسول بر گردانيد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد. مراد از اولى الامر، اقوال اهل تفسير مختلف است راغب در مفردات گفته: گويند مراد امراء است كه در زمان حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله و سلم» بودند. گفته شده: مراد ائمه اهل بيت‏اند «عليه السلام» و گويند: امر به معروف كنندگانند. ابن عباس گفته: فقهاء و اهل دين اند كه مطيع خدا باشند. در تفسير المنار نيز نزديك به آنچه نقل شد گفته است و نيز گويد: استاد گفت مدّتها درباره اين فكر كردم تا فكرم به اينجا رسيد كه مراد از اولى الامر، اهل حَلّ و عقد اند. آنگاه شرايط زيادى به اهل حَلّ و عقد ذكر مى‏كند، كه به نظر نگارنده، شايد يك دفعه هم آن شرايط جمع نشود، تا به اولى الامر اطاعت شود. بهتر است خود را گيج نكنيم و در خود آيه دقت نمائيم، در آيه براى رسول (ص) و اولى الامر در رديف رسول (ص) ، اگر آيه «اَطيعوا» آمده و اولى الامر در رديف رسول «صلى اللّه عليه و آله و سلم» شمرده شده است، اگر آيه «اَطيعواالرسول و اطيعو اولى الامر» بود، مطلب ديگرى از آن استفاده مى‏شد. از طرف ديگر «اطيعو» مطلق است و قيد و شرطى ندارد و مى‏ترساند كه اولى الامر مانند رسول خدا مطلقا و در هر كار مطاع اند و كسى حق اعتراضى نسبت به آنها ندارد، و عموم اين آيه، نظير عموم آيه [حشر:7]، است. در اينصورت، قهراً بايد اولى الامر كسانى باشند كه مثل رسول «صلى اللّه عليه و آله» داراى علم و عصمت باشند، و گرنه هرگز بدون ثيد و شرط و سر گشاده در رديف رسول «صلى اللّه عليه و آله» نمى‏آمدند و مطاع و مطلق نمى‏شدند، آيه شريفه با زبان خود اين مطلب زا مى‏فهماند و مى‏گويد: اولى الامر اشخاصى ممتاز و تالى رسول اند. اگر گويند: در اين صورت مى‏فرمايد: «فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شَيْئىٍ فَرُدُّهُ اِلى اللّهِ وَ الرَّسُولِ وَ اولى الامر» حال آنكه فقط رد به خدا و رسول ذكر شده است؟ گوئيم: چون تشريع فقط به خدا و رسول خدا مربوط است و در صورت ردّه اولى الامر، آنها هم قول خدا و رسول را خواهند گفت، از اين سبب فقط ردّ به خدا و رسول«صلى اللّه عليه و آله» ذكر شده است و گرنه در صورت تنازع با نبودن رسول «صلى عليه و آله» بايد به ولى امر كه امام معصوم باشد برگشت. اگر گويند: «فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شَيئى» قيد اولى الامر است. و مقصود اين است مه به خدا و رسول خدا و اولى الامر اطاعت كنيد و اگر با اولى الامر در چيزى نزاع كرديد آنوقت براى قطع نزاع به خدا و رسول بر گرديد. نتيجه اينكه اطاعت اولى الامربدون قيد و شرط نيست. گوئيم اولا اين سخن مخالف صدر آيه است، ابتدا بدون قيد و شرط به فرمايد: با اولى الامر اطاعت كنيد بعد بفرمايد: در صورت تنازع چنين و چنان كنيد، كسيكه مانند رسول «صلى اللّه عليه و آله» بدون قيد و شرط، اطاعتش واجب است، آيا مى‏شود با او نزاع كرد؟ مثلا آيا در مورد رسول (ص) معقول است كه بعد از اطيعوى مطلق اجازه تنازع و مخالفت با او داشته است اولى الامر كه به حكم آيه، مطاع مطلقند. ثانياً كلمه «تَنازعتم» كه از باب تفاعل و دلالت بر اشتراك دارد احتياج به تقدير ندارد معنايش اين است، اگر اختلاف كرديد، و با صدر آيه چنين مى‏شود: اى كسانيكه ايمان آورده‏ايد اگر در چيزى اختلاف و نزاع كرديد آنرا به خدا و رسول برگردانيد، اين مطلب خود به خود تمام است و احتياج به تقدير ندارد و گرنه مخالف باب تفاعل خواهد بود و اين كه زمخشرى و بيضاوى گفته‏اند «فانْ تنازعْتمْ وَ اولىِ الْاَمْرِ فى شيئى» اشتباه محض است و با صدر آيه كه اطاعت مطلق را مى‏رساند مخالف است و تفسير براى مى‏باشد،، و اگر مقصود اين بود مى‏فرمايد «فَاِنْ تَنازَعْتُمْ مَعَهُمْ فى شَيئى» و ضمير «معهم» به اولى الامر بر ميگشت و مطلب تمام مى‏شد. نظير اين آيه [آل عمران:152] و آيه [انفال:43]، است و چنانچه مى‏بينيم احتياج به تقدير ندارد چون تفاعل بين الاثنين را مى‏رساند يعنى «تَنازَعْتُمْ اَنْتُمْ بَيْنَكُمْ فزى الْاَمْرِ» منظور است. چه قدر سبك و خنده آور است كه بگوئيم مراد از آيه، امراء، يا فقهاء و يا امر به معروف كنندگان‏اند يعنى اينها هم در رديف رسول «صلى اللّه عليه و آله»اند و بدون قيد و شرط مطاع مطلق‏اند"" آيا مى‏شود خداوند اينها را مطلق و مانند رسول «صلى اللّه عليه و آله» مفترض الطاعة كند و براى هر دو يك «اطيعوا» بفرمايد؟!! گذشته از دلالت آيه بر ائمه معصومين در تفسير برهان 30 روايت نقل شده كه اولى الامر ائمه معصومين «عليه السلام»اند و در تفسير عياشى 12 حديث در اين زمينه هست. طالب تفضيل بيشتر، به تفسير برهان و غيره رجوع كند.


کلمات نزدیک مکانی

وَ اللّه مِن مَا عَن حَتّى جَاء کَان عَلَى فِرْعَوْن کُل لا أَ أَو إِلاّ الّذِين رَبّهِم فِي رَبّک إِن جَاءَهُم إِلَى يَأْتِي الْأَرْض الرّوح إِذَا أَن قَد مَن مَفْعُولا اتّبَعُوا لَمّا فَاتّبَعُوا يُسْرا قَالُوا مَلَئِه أَمْر بِرَشِيد هُم فِيهَا الْمَاء بِإِذْن بِالْحَق يَقْدُم کَذٰلِک إِنّا کُنّا سَلاَم هٰذَا قَوْمَه غَيْر السّاعَة مَرِيج أَمْرا مُسْتَقِرّ ذٰلِک هِي رَبّهَا حَکِيم الْمُسْرِفِين رَبّي ظَهَر رَبّه جَامِع تُطِيعُوا أَتَى الْمَلاَئِکَة رَبّکُم عَجِلْتُم قُضِي الْأَمْن فَإِذَا إِنّه رَحْمَة أَمْرِه تَفِيء فَلا جَبّار فِيه تَعْجَبِين قَدَرا يَا فَفَسَق عَتَت أَنْزَلَه بِالْفَتْح يَحْفَظُونَه مَعَه بِاللّه بِه فَإِن عِنْدِه لَم عَتَوْا يُفْسِدُون يُفْرَق حِين فَهُم لَقَد کَذّبُوا فَلَم فَعَتَوْا فَأَخَذَتْهُم الْيَوْم قُدِر قَال بَيْنَهُمَا إِلَيْکُم السّبْت غَرّکُم يَذْهَبُوا يَنْظُرُون کَلَمْح أَطِيعُون الصّاعِقَة خَلْفِه کَانُوا فَالْتَقَى الْحَق الْجِن مَطْلَع فَتَتّخِذُونَه شَيْء أَلْقَى قُل أَهْوَاءَهُم الْأَمَانِي کَثِيرا تَسْتَعْجِلُوه مُنْذِرِين بَعْدِي عَنِيد رُسُلِه رُسُلَه فَاءَت عِنْدِنَا وَطَرا فَيُصْبِحُوا إِنّهُم قَبْل حَمَلْنَاه فَعَل يَنْظُرُوا قَرْيَة مَقْدُورا عَاصِم يَتّق تَأْتِيَهُم لَه الْخَوْف فَأَصْلِحُوا تَمَتّعُوا عُيُونا تَبْغِي اخْتِلاَفا غَرّتْکُم مِنْهُن يُبَلّغُون أُوتِيتُم الْبَصَر عَجِيب أُتْبِعُوا عَصَوْا يَوْم زَادُوهُم آتِيهِم الّتِي فَحَاسَبْنَاهَا رَحِم سُبْحَانَه الْأَلْوَاح کَارِهُون أَصْحَاب النّاقَة الْفَجْر النّبِي عَذَاب يَجْعَل فَعَقَرُوا أَذَاعُوا مُبِين رِسَالاَت کَافِرُون قَضَوْا صَالِح يَسْتَأْذِنُوه لَشَيْء السّمَاء يَغْفِر مِنْهُم لَهُم الْأَنْبَاء حِسَابا لَعَنّا ذَات بَرَکَاتُه خَسِر خَلَفْتُمُونِي کَأَيّن خَلَوْا ذُرّيّتَه السّمَاوَات فَالْيَوْم يُغَيّر الْغَرُور الْقِيَامَة مُرْسِلِين فَجّرْنَا فَقَاتِلُوا بِئْسَمَا يَدَيْه هُو رَسُولِه تَتْبِيب هُنَالِک لَوَجَدُوا فَعَسَى هٰذِه بِالْعَدْل أَخَذ قَبْلِهِم تَعَالَى أَسَرّوا قِيل فَمَا فَوْقَهُم کَمَا حَال غَيْب يَسْأَلُونَک شَدِيدا الْأُمُور مُبَارَکَة أَعْرِض سُلْطَان فَاتّقُوا دُون أَوْلِيَاء أَلْوَاح إِبْلِيس ارْتَبْتُم فَأَوْرَدَهُم ائْتِنَا بِآيَة عَلَيْکُم الْعِلْم آمَنْتُم بَيْن النّار يَقُول يُصْلِحُون کَيْف لَک مُنْهَمِر بِرَأْس عَمّا مُسْتَمِرّ اسْتَطَاعُوا بِقَوْم مَرْدُود إِذ أَدْعِيَائِهِم أَقْرَب يُشْرَک إِبْرَاهِيم عُسْر لَيْلَة نَلْعَنَهُم الْمُبْطِلُون أَهْل الدّنْيَا حَفِيظ الْأُخْرَى لِلّه سَبِيلا بَل بِآيَات بِمَا يُؤْخَذ دَائِرَة حَرَج عَذّبْنَاهَا يُکَفّر تَرَبّصْتُم دُونِي يُشْرِکُون هَل يَعْصِمُنِي تُصِيبَنَا الْمَوْج أَنْفُسِهِم الْبَيْت تَعِدُنَا جَحَدُوا يَدْعُون قَلِيلا فَسَجَدُوا يَسْتَأْذِنُونَک أَزْوَاج قَلّبُوا لَو أَخِيه أَقْسِطُوا أَسِفا يَجُرّه فَکَان جَبَل عَذَابا تَنَزّل عَاد غَضْبَان مُعَقّبَات أُولٰئِک آمَنُوا سُنّة لِرَسُول إِحْدَاهُمَا رَدّوه لِآدَم عَنْه أَدْبَارِهَا يُغَيّرُوا ظَلَمَهُم نَادِمِين

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...