التوبة ١١٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

چنان نبود که خداوند قومی را، پس از آن که آنها را هدایت کرد (و ایمان آوردند) گمراه (و مجازات) کند؛ مگر آنکه اموری را که باید از آن بپرهیزند، برای آنان بیان نماید (و آنها مخالفت کنند)؛ زیرا خداوند به هر چیزی داناست!

و خدا چنين نيست كه قومى را پس از آن هدايت كرده گمراه كند [و بى‌راه گذارد] تا اين كه، آنچه را كه بايد [از آن‌] بپرهيزند بر آنها روشن سازد. بى‌ترديد خدا به هر چيزى داناست

و خدا بر آن نيست كه گروهى را پس از آنكه هدايتشان نمود بى‌راه بگذارد، مگر آنكه چيزى را كه بايد از آن پروا كنند برايشان بيان كرده باشد. آرى، خدا به هر چيزى داناست.

و خدا بعد از آنکه قومی را هدایت کرد دیگر گمراه نکند تا بر آنها آنچه را باید از آن بپرهیزند معین و روشن بیان کند، که خدا محققا به همه چیز داناست.

و خدا بر آن نیست که قومی را پس از آنکه هدایت کرد، گمراه سازد، مگر آنکه اموری را که باید از آن بپرهیزند برای آنان بیان کند [و آنان مخالفت ورزند]؛ مسلماً خدا به همه چیز داناست.

خدا قومى را كه هدايت كرده است گمراه نمى‌خواهد، تا برايشان روشن كند كه از چه چيز بايد بپرهيزند، كه خدا بر هر چيزى داناست.

و خداوند بر آن نیست که گروهی را پس از آنکه هدایتشان کرده است، بیراه بگذارد، مگر آنکه چیزی را که باید از آن پروا و پرهیز داشته باشند برای آنان روشن کرده باشد، که بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست‌

و خدا بر آن نيست كه مردمى را پس از آنكه راهشان نمود گمراه كند تا برايشان آنچه را كه بايد [از آن‌] بپرهيزند بيان كند، همانا خدا به هر چيزى داناست.

خداوند (به سبب عدالت و حکمتی که دارد) هیچ وقت قومی را که هدایت بخشیده است گمراه نمی‌سازد (و در برابر اشتباه و لغزش ناشی از اجتهادی که می‌کنند، به عقاب و عذابشان نمی‌گیرد) مگر زمانی که چیزهائی را که باید از آنها بپرهیزند روشن و آشکار (و بی‌شبهه و اشکال، توسّط پیغمبر) برای آنان بیان کند. بیگمان خداوند آگاه از هر چیزی است.

و خدا بر آن نبوده است که گروهی را پس از آنکه به راهشان آورد بی‌راهشان کند، تا آنکه چیزی را که باید از آن پروا کنند برایشان بیان کرده باشد (و به آن کفر ورزند). همواره، خدا به هر چیزی بسی داناست.

و نیست خدا که گمراه سازد قومی را پس از آنکه رهبریشان کرد تا بنمایدشان که از چه چیز پرهیز کنند همانا خداوند است به همه چیز دانا


التوبة ١١٤ آیه ١١٥ التوبة ١١٦
سوره : سوره التوبة
نزول : ٧ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لِیُضِلَّ»: گمراه سازد. حکم به گمراهی دهد. مراد این است که عقاب بعد از بیان احکام است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

«شیخ طوسى» گوید: حسن بصرى گوید: عده اى از مسلمین بعد از اسلام آوردن و قبل از آن که نماز و روزه و سایر فرائض واجب شده باشد، از دنیا رفتند. سایر مسلمین گفتند: یا رسول الله برادران مسلمان ما که قبل از وجوب فرائض و تکالیف مرده اند، منزلت آنان در نزد خداوند چگونه خواهد بود؟ در پاسخ آنان این آیه نازل گردید.

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ «115»

خداوند بر آن نيست كه قومى را بعد از آنكه هدايتشان نمود، بى‌راه بگذارد تا آنچه را (كه بايد از آن) پرهيز كنند، برايشان بيان كند. قطعاً خداوند به هر چيزى داناست.

نکته ها

آيه، يا بيانگر حال آنان است كه مسلمان شده بودند، ولى پيش از آگاهى از وظايف خود از دنيا رفتند. «2» يا اشاره به آيه‌ى قبل و لزوم تبرّى از دشمن خداست كه اگر پس از اين هشدار، بى‌تفاوت باشيد، خودتان هم گمراه شده به دشمنان خدا ملحق مى‌شويد، و ممكن است آيه براى رفع نگرانى كسانى باشد كه قبل از علم به حرمت استغفار براى مشركان، براى آنان استغفار مى‌كردند.

امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند بر امام واجب كرده است كه هر گاه نگران مرگ خود شد، امام معصوم بعدى را براى مردم معرّفى كند، سپس اين آيه را تلاوت كرد. «3»

اضلال خدا، كيفر بى‌اعتنايى به هدايت اوست. مخالفت آگاهانه با رهنمودهاى الهى، زمينه‌ى سلب هدايت خداوند است. ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَ‌ ... حَتَّى يُبَيِّنَ‌


«1». عموى ابراهيم او راى تهديد مى‌كرد كه سنگسارت خواهم كرد؛ لئن‌لم‌تنته لأرجمّنك (مريم، 46) ولى ابراهيم همچنان بردبار بود.

«2». تفسير مجمع‌البيان.

«3». تفسير نورالثقلين.

جلد 3 - صفحه 514

پیام ها

1- كيفر الهى، پس از تبيين و روشنگرى و اتمام حجّت است. «حَتَّى يُبَيِّنَ»

2- هدايت الهى كامل است و علاوه بر بيان اسبابِ سعادت، عوامل خطر را نيز هشدار مى‌دهد. «يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ» امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند اسباب رضايت و غضب خود را به مردم مى‌شناساند. «1»

3- دستور الهى بر پرهيز از چيزى، از علم و حكمت او سرچشمه مى‌گيرد. «إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ (115)

شأن نزول‌ «1»- از بعض مفسرين: قومى از مسلمانان قبل از نزول فرائض مردند.

مسلمانان عرض كردند: برادران ما مردند پيش از فرائض، منزلت آنها چه خواهد بود؛ آيه شريفه نازل شد:

وَ ما كانَ اللَّهُ‌: و نيست خداى تعالى، و شايسته مقام ربوبى، و در حكمت حكيم على الاطلاق جايز نباشد. لِيُضِلَّ قَوْماً: كه حكم فرمايد به گمراهى قومى، يا تباه و ضايع گرداند قومى را به اين وجه كه اسم ضلالت بر ايشان نهد و بدون امر و نهى مؤاخذه فرمايد. بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ‌: بعد از آنكه راه نمود ايشان را و


«1» مجمع ج 3 ص 77.

ج5، ص 221

حكم به هدايت آنها نمود به الطاف خود كه به اختيار ايمان آوردند. حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ‌: تا آنكه روشن فرمايد براى ايشان. ما يَتَّقُونَ‌: آنچه واجب است كه از آن پرهيز كنند 2- معنى آيه آنكه: خداى تعالى عذاب نفرمايد و گمراه نگرداند از راه بهشت تا بيان نفرمايد براى آنها حلال و حرام را، و اين آيه جارى مجراى آن آيه است‌ «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا» «1» 3- نزد جمعى آيه در شأن كسانى است كه قبل از تحويل قبله مردند. «2» 4- چون حق تعالى امر فرمود مؤمنان را به بعض فرايض و به آن عمل نمودند بعد از آنكه غايب شده بودند از محضر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله حق تعالى آن احكام را به جهت حكمت و مصلحت نسخ فرمود. پس از برگشتن، صحابه را ديدند بر خلاف آن عمل مى‌كردند. خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله عرضه داشتند، حكم ما چيست؛ حق تعالى در باره آنها اين آيه را نازل فرمود كه خداى تعالى ابطال عمل قومى نفرمايد كه بر منسوخ عمل، و به طريق جهالت باقى بودند تا وقتى كه علم به آن پيدا كنند. إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌: بتحقيق خداى تعالى به همه چيز از احوال اول و آخر آن داناست، و بيان فرمايد به حسب حكمت و مصلحت. و چون حضرت سبحان منع مؤمنان فرمود از استغفار براى مشركان، و اين متضمن وجوب تبرى و بيزارى ايشان بود از جميع مشركان. بعد از آن بيان فرمايد كه ذات احديت الهى مالك كل موجودات و متولى امور همه و غالب بر جميع مى‌باشد، تا از ما عداى او تبرى كنند و نصرت و اعانت از او طلبند و قطع اميد نمايند از نصرت و ولايت كفره، پس مى‌فرمايد:


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ (115) إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (116)

ترجمه‌

و نباشد خدا كه گمراه كند جمعى را بعد از آنكه هدايت نمود آنانرا تا آنكه بيان كند براى ايشان آنچه را بايد پرهيز كنند همانا خداوند بهر چيزى دانا است‌

همانا خدا مر او راست پادشاهى آسمانها و زمين زنده ميكند و ميميراند و نيست مر شما را غير از خدا هيچ صاحب اختيارى و نه ياورى.

تفسير

خداوند حكم نكرده و نمى‌كند بضلالت و گمراهى جماعتى و وانميگذارد آنها را بحال خودشان و سلب نميفرمايد عنايت خود را از ايشان تا وقتى كه بيان بفرمايد براى آنها بتوسط انبياء و اولياء چيزهائى را كه واجب است از آنها پرهيز نمايند مانند محرمات و ترك واجبات چنانچه در كافى و عيّاشى و توحيد از امام صادق (ع) نقل نموده كه تا بشناساند بآنها موجبات سخط و رضاى خود را و پس از بيان اگر عمل نمودند جزاى آنها بهشت است و الّا سزاى آنها جهنم است و حكم خداوند است بضلالتشان و منع از ترحّمشان و واگذاردنشان بحال خودشان چون خداوند بهر چيزى دانا است و ميداند مواقع حسن و قبح عذاب و ثواب را و پادشاهى آسمانها و زمين ازان اوست و اختيار حيات و موت بدست اوست و شما غير از او صاحب اختيار و حافظ و نگهبان و نگهدارى نداريد البتّه چنين پادشاه قادر بى‌نيازى بكسى ظلم نميكند و تا حجّت را تمام ننمايد بر خلق خود آنها را عذاب نميفرمايد و در شأن نزول آيه بعضى گفته‌اند كه چون جمعى از مسلمانان قبل از نزول فرائض وفات كرده بودند مسلمانان بحضرت رسول عرض كردند حال آنها چه ميشود آيا معذبند يا خير اين آيه نازل شد و بعضى گفته‌اند بعد از نسخ بعضى از احكام سؤال نمودند از حال كسانيكه اطلاع پيدا نكرده بودند بر نسخ از مسلمانان مانند كسانيكه بجانب بيت المقدّس نماز ميخواندند بعد از تحويل قبله بجانب كعبه براى آنكه هنوز مطّلع بر تحويل نشده بودند پس اين آيه نازل شد و بنابر اين بايد بيان و اصل شود تا حجّت از خدا بر خلق تمام گردد چنانچه در اصول ثابت شده است ولى منوط


جلد 2 صفحه 629

بآنستكه مردم در طلب احكام تقصيرى ننموده باشند و كوتاهى در تحصيل علم نكرده باشند و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ ما كان‌َ اللّه‌ُ لِيُضِل‌َّ قَوماً بَعدَ إِذ هَداهُم‌ حَتّي‌ يُبَيِّن‌َ لَهُم‌ ما يَتَّقُون‌َ إِن‌َّ اللّه‌َ بِكُل‌ِّ شَي‌ءٍ عَلِيم‌ٌ (115)

خداوند گمراه‌ نميفرمايد قومي‌ ‌را‌ ‌که‌ هدايت‌ فرمود ‌تا‌ آنكه‌ بيان‌ فرمايد ‌براي‌ ‌آنها‌ چيزهايي‌ ‌که‌ بايد ‌از‌ ‌آنها‌ پرهيز كنند محققا ‌خدا‌ بهر چيزي‌ دانا ‌است‌.

مسئلة‌-‌ ‌تا‌ حجت‌ ‌بر‌ خلق‌ تمام‌ نشود و راه‌ هدايت‌ و ضلالت‌ ‌را‌ بآنها نشان‌ ندهد خداوند مؤاخذه‌ نميفرمايد وَ ما كُنّا مُعَذِّبِين‌َ حَتّي‌ نَبعَث‌َ رَسُولًا اسري‌ ‌آيه‌ 16 وَ ما كان‌َ رَبُّك‌َ مُهلِك‌َ القُري‌ حَتّي‌ يَبعَث‌َ فِي‌ أُمِّها رَسُولًا قصص‌ ‌آيه‌ 59، ‌در‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌هم‌ ميفرمايد وَ ما كان‌َ اللّه‌ُ هرگز خداوند رءوف‌ رحيم‌ لِيُضِل‌َّ قَوماً بضلالت‌ و عذاب‌ نمياندازد قوما قومي‌ ‌را‌ بَعدَ إِذ هَداهُم‌ ‌يعني‌ ‌بعد‌ ‌از‌ فرستادن‌ انبياء و تشرف‌ ‌آنها‌ بدين‌ حق‌ و تصديق‌ انبياء حَتّي‌ يُبَيِّن‌َ لَهُم‌ ما يَتَّقُون‌َ ‌يعني‌ ‌تا‌ بيان‌ تكاليف‌ نشده‌ و دستور واجب‌ و حرام‌ نيامده‌ مؤاخذه‌ نميفرمايد ‌بر‌ ترك‌ واجب‌ و فعل‌ حرام‌ و لكن‌ ‌بعد‌ ‌از‌ آمدن‌ تكليف‌ و تماميت‌ شرائط تكليف‌ ‌اگر‌ كسي‌ مخالفت‌ كرد مستحق‌ عقوبت‌ ميشود و گفتند شرائط تكليف‌ چهار ‌است‌: بلوغ‌، عقل‌، قدرت‌، علم‌ لكن‌ اينها مختلف‌ هستند.

اما بلوغ‌ و عقل‌ شرط اصل‌ تكليف‌ ‌است‌ ‌يعني‌ صبي‌ و مجنون‌ ‌از‌ مورد تكاليف‌

جلد 8 - صفحه 325

خارجند بكلي‌. و اما قدرت‌ شرط حسن‌ الخطاب‌ ‌است‌ ‌يعني‌ خطاب‌ بعاجز قبيح‌ ‌است‌ چون‌ قدرت‌ ‌بر‌ امتثال‌ ندارد. و اما علم‌ شرط تنجيز تكليف‌ ‌است‌ زيرا ‌اگر‌ شرط اصل‌ تكليف‌ ‌باشد‌ دور لازم‌ ميآيد چون‌ تكليف‌ ‌اگر‌ موقوف‌ ‌بر‌ علم‌ ‌باشد‌ علم‌ ‌هم‌ ‌تا‌ تكليف‌ نيايد حاصل‌ نميشود دور ‌است‌ ‌پس‌ تكليف‌ ‌بر‌ جاهل‌ هست‌ لكن‌ منجز نيست‌ ‌که‌ مورد عقوبت‌ ‌باشد‌ مشروط ‌بر‌ اينكه‌ جهلش‌ ‌از‌ روي‌ قصور ‌باشد‌ نه‌ ‌از‌ روي‌ تقصير جاهل‌ مقصر معاقب‌ ‌است‌ لذا گفتند (الجاهل‌ كالعامد) و فرداي‌ قيامت‌ دارد ‌در‌ خبر ‌که‌ سؤال‌ ميشوند بخطاب‌

(هلا عملت‌)

‌اگر‌ بگويد نميدانستم‌ خطاب‌ ميشود

(هلا تعلمت‌)

و شرائط خاصه‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌براي‌ تكاليف‌ داريم‌ مثل‌ اكراه‌ و اضطرار و نسيان‌ و سهو ‌که‌ بايد نباشد ‌که‌ ‌اگر‌ ‌باشد‌ مؤاخذه‌ نميشود چنانچه‌ مفاد حديث‌ رفع‌ ‌است‌ و اينها ‌غير‌ ‌از‌ شرائط خصوصيست‌ ‌براي‌ بعض‌ تكاليف‌ ‌که‌ ‌در‌ فقه‌ متعرضند إِن‌َّ اللّه‌َ بِكُل‌ِّ شَي‌ءٍ عَلِيم‌ٌ ميداند كي‌ استحقاق‌ دارد و كي‌ معذور ‌است‌ تنبيه‌‌-‌ ‌اينکه‌ حكم‌ عدم‌ مؤاخذه‌ ‌در‌ ‌غير‌ مستقلات‌ عقليه‌ ‌است‌ ‌که‌ عقل‌ حكم‌ بحسن‌ ملزم‌ و قبح‌ ملزم‌ ميكند آنجا ‌در‌ مخالفت‌ استحقاق‌ عقوبت‌ هست‌ زيرا يكي‌ ‌از‌ ادله‌ احكام‌ عقل‌ ‌است‌ ‌که‌ چهار دليل‌ داريم‌، كتاب‌، سنّة، اجماع‌، عقل‌ ‌که‌ ادله‌ اربعه‌ نامند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

اشاره

(آیه 115)

شأن نزول:

گروهی از مسلمانان قبل از نزول فرائض و واجبات چشم از جهان بسته بودند، جمعی خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمدند و در باره سرنوشت آنها اظهار نگرانی کردند، و چنین می‌پنداشتند که آنها شاید گرفتار مجازات الهی به خاطر عدم انجام این فرائض باشند. آیه نازل شد و این موضوع را نفی کرد.

تفسیر:

مجازات پس از تبیین- این آیه اشاره به یک قانون کلی و عمومی است، که عقل نیز آن را تأیید می‌کند و آن این که تکلیف و مسؤولیت همواره بعد از بیان احکام است، و این همان چیزی است که در علم اصول از آن تعبیر به قاعده «قبح عقاب بلا بیان» می‌شود.

لذا در آغاز می‌فرماید: «چنین نبوده که خداوند گروهی را پس از هدایت گمراه سازد تا این که آنچه را که باید از آن بپرهیزند برای آنها تبیین کند» (وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ).

و در پایان آیه می‌فرماید: «خداوند به هر چیزی داناست» (إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ).

یعنی علم و دانایی خداوند ایجاب می‌کند که تا چیزی را برای بندگان بیان نکرده است، کسی را در برابر آن مسؤول نداند و مؤاخذه نکند.

ج2، ص259

نکات آیه

۱ - به گمراهى کشاندن اهل هدایت، قبل از بیان راههاى تقواپیشگى، در شأن خداوند نیست. (و ما کان اللّه لیضل قوماً بعد إذ هدیهم حتى یبین لهم ما یتقون)

۲ - سنّت الهى، بر استمرار هدایت و ادامه فیض و نعمتهاى خویش بر جوامع انسانى قرار گرفته است. (ما کان اللّه لیضل قوماً بعد إذ هدیهم) واژه «قوماً» ممکن است اشاره به این مطلب باشد که سنّت یاد شده، مربوط به جامعه بشرى است.

۳ - کیفرهاى الهى، همواره پس از اتمام حجت است. (ما کان اللّه لیضل قوماً بعد إذ هدیهم حتى یبین لهم ما یتقون)

۴ - اضلال، از کیفرهاى الهى براى بى تقوایان (ما کان اللّه لیضل ... حتى یبین لهم ما یتقون)

۵ - مخالفت آگاهانه با رهنمودهاى الهى، زمینه سلب هدایت خداوند و گمراه شدن انسان (ما کان اللّه لیضل ... حتى یبین لهم ما یتقون)

۶ - صدور خلاف از انسان، قبل از دستیابى وى به شناخت رهنمودهاى الهى، مایه محکومیت او به گمراهى نیست. (ما کان اللّه لیضل ... حتى یبین لهم ما یتقون)

۷ - نگرانى برخى از مؤمنان، در رابطه با استغفار خویش براى بعضى از مشرکان در گذشته، پس از بیان حرمت آن از سوى خداوند (ما کان للنبى و الذین ءامنوا أن یستغفروا للمشرکین ... و ما کان اللّه لیضل قوماً بعد إذ هدیهم حتى یبین لهم ما یتقون) با توجّه به ارتباط این آیه با آیات قبل و نیز شأن نزول آن، استفاده مى شود که آیه شریفه در مورد رفع نگرانى کسانى است که قبل از علم به حرمت، براى مشرکان استغفار کرده بودند.

۸ - استغفار براى مشرکان، قبل از بیان حرمت آن از سوى خداوند، گناهى براى مؤمنان به شمار نمى رود. (ما کان للنبى و الذین ءامنوا ... و ما کان اللّه لیضل قوماً ... حتى یبین لهم ما یتقون) با توجّه به شأن نزول این آیه که برخى از مؤمنان نسبت به مشرکان استغفار نموده بودند، برداشت فوق استفاده مى گردد.

۹ - نقش عمل خود انسان، در محرومیت از فیض و هدایت الهى (ما کان اللّه لیضل قوماً ... حتى یبین لهم ما یتقون) از اینکه خداوند هیچ کس را قبل از بیان حکم، در گمراهى رها نمى سازد، استفاده مى شود که اگر حکمى بیان شد و انسان، على رغم معرفت و شناخت، از گناه پرهیز نکرد، خداوند وى را در گمراهى رها خواهد کرد.

۱۰ - علم گسترده و همه جانبه الهى به همه حقایق هستى (إن اللّه بکل شىء علیم)

۱۱ - احکام و قوانین خداوند، نشأت یافته از علم گسترده او به مصالح و مفاسد و حقایق هستى (حتى یبین لهم ما یتقون إن اللّه بکل شىء علیم) جمله «إن اللّه بکل ...» در مقام تعلیل و بیانگر علت تبیین احکام از سوى خداوند باشد.

روایات و احادیث

۱۲ - از امام رضا (ع) روایت شده که فرمود: «ان الامام الفرض علیه و الواجب من اللّه إذا خاف الفوت على نفسه أن یحتج فى الامام من بعده بحجة معروفة مبینة ان اللّه تبارک و تعالى یقول فى کتابه: «و ما کان لیضل قوماً بعد إذ هدیهم حتى یبین لهم ما یتقون ...» ;] ... تکلیف واجب امام از طرف خدا این است که: هرگاه خوف فوت براى او پیش آید، با دلیل روشن و شناخته شده درباره امام بعد از خود، حجت را بر مردم تمام کند; زیرا خداى تبارک و تعالى در کتاب خود مى فرماید: چنین نبوده که خداوند، قومى را پس از آنکه هدایت کرد، گمراه کند مگر آن که چیزى را که باید از آن بپرهیزند، براى آنان بیان نماید ... ».

۱۳ - عبد الأعلى گوید: قلت لأبى عبداللّه (ع): «... و سئلته عن قوله تعالى «و ما کان اللّه لیضل قوماً بعد إذ هدیهم حتى یبین لهم ما یتقون» قال: حتى یعرفهم ما یرضیه و ما یسخطه ;] به امام صادق (ع) گفتم: ... و درباره قول خداى تعالى: « ... حتى یبین لهم ما یتقون» سؤال کردم، فرمود: مراد این است تا اینکه به آنها بشناساند آنچه که او را خشنود مى کند و آنچه او را به غضب در مى آورد».

موضوعات مرتبط

  • احکام: منشأ تشریع احکام ۱۱
  • اسماء و صفات: علیم ۱۰
  • تقوا: کیفر بىتقوایان ۴; گمراهى بىتقوایان ۴
  • جامعه: سنّتهاى حاکم بر جامعه ۲
  • جاهلان: گناه جاهلان قاصر ۶
  • خدا: آثار علم خدا ۱۱; آثار مخالفت با اوامر خدا ۵; اضلال خدا ۱، ۴، ۱۳;رضایت خدا ۱۳; سنّتهاى خدا ۲، ۱۲; شؤون خدا ۱; عوامل محرومیت از فیض خدا ۹; عوامل محرومیت از هدایتهاى خدا ۹; غضب خدا ۱۳; فضل خدا ۲; کیفرهاى خدا ۴; نعمتهاى خدا ۲; ویژگیهاى علم خدا ۱۰; ویژگیهاى کیفرهاى خدا ۳
  • سنّتهاى خدا: سنّت هدایت ۲
  • عمل: آثار عمل ۹
  • قانون: منشأ تشریع قانون الهى ۱۱
  • کیفر: کیفر و اتمام حجت ۳
  • گمراهان: ۴، ۶
  • گمراهى: زمینه گمراهى ۵
  • مؤمنان: مؤمنان و استغفار براى مشرکان ۷، ۸; مؤمنان و مشرکان ۷; نگرانى مؤمنان صدر اسلام ۷
  • مهتدین: اضلال مهتدین ۱، ۱۲; هدایت مهتدین ۱۲
  • هدایت: زمینه هدایت ناپذیرى ۵

منابع

  1. قرب الاسناد، ص ۳۷۷، ح ۱۳۳۱; نورالثقلین، ج ۲، ص ۲۷۷، ح ۳۸۳.
  2. کافى، ج ۱، ص ۱۶۳، ح ۵; تفسیر برهان، ج ۲، ص ۱۶۸- ، ح ۲.