النور ١١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

مسلّماً کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی (متشکّل و توطئه‌گر) از شما بودند؛ امّا گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است؛ آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند؛ و از آنان کسی که بخش مهمّ آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست!

|همانا كسانى كه آن تهمت عظيم را [در باره‌ى يكى از زنان پيامبر] به ميان آوردند، دسته‌اى از شما بودند. آن تهمت را براى خود شرّ مپنداريد، بلكه آن براى شما خير و مصلحت است. بر عهده‌ى هر فردى از آنها سهمى از گناه است، و آن كه بخش عمده‌ى آن دروغ‌سازى را بر

در حقيقت، كسانى كه آن بهتان [داستان اِفك‌] را [در ميان‌] آوردند، دسته‌اى از شما بودند. آن [تهمت‌] را شرّى براى خود تصوّر مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى [بوده‌] است. براى هر مردى از آنان [كه در اين كار دست داشته‌] همان گناهى است كه مرتكب شده است، و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت خواهد داشت.

همانا کسانی که آن بهتان را بستند (و به عایشه تهمت کار ناشایست زدند که رسول و مؤمنان را بیازارند) گروهی همدست از (منافقان) شمایند؛ نپندارید ضرری از آن به آبروی شما می‌رسد بلکه خیر و ثواب نیز (چون بر تهمت صبر کنید از خدا) خواهید یافت؛ هر یک از آنها به عقاب گناه خود خواهند رسید؛ و آن کس از منافقان که رأس و منشأ این بهتان بزرگ گشت هم او به عذابی بزرگ معذب خواهد شد.

به یقین کسانی که آن تهمت [بزرگ] را [درباره یکی از همسران پیامبر به میان] آوردند، گروهی [هم دست و هم فکر] از [میان] خود شما بودند، آن را برای خود شرّی مپندارید، بلکه آن برای شما خیر است، برای هر مردی از آنان کیفری به میزان گناهی است که مرتکب شده، و آن کس که بخش عمده آن را بر عهده گرفته است، برایش عذابی بزرگ است.

كسانى كه آن دروغ بزرگ را ساخته‌اند گروهى از شمايند. مپنداريد كه شما را در آن شرى بود. نه، خير شما در آن بود. هر مردى از آنها بدان اندازه از گناه كه مرتكب شده است به كيفر رسد، و از ميان آنها آن كه بيشترين اين بهتان را به عهده دارد به عذابى بزرگ گرفتار مى‌آيد.

کسانی که تهمت ناپاکی را در میان آوردند، جماعتی از شما هستند، آن را شری به زیان خویش مپندارید، بلکه [در نهایت‌] خیری برای شماست، بر عهده هر یک از آنان سهمی از گناه است که مرتکب شده است، و کسی از آنان که عمده آن را دامن زد، عذابی سهمگین دارد

همانا كسانى كه آن دروغ بزرگ- اتهام كار زشت به يكى از همسران پيامبر- را [ساخته و] آورده‌اند گروهى همدست از شمايند. شما آن را براى خود شر مپنداريد، بلكه براى شما خير است. هر مردى از آنان را- كه آن دروغ بستند- [كيفر] چيزى است كه كسب كرده- گناهى كه مرتكب شده-، و آن كس از آنان كه [سهم‌] بزرگتر آن [دروغ‌] را پذيرفت- ابن ابَى رئيس منافقان- عذابى بزرگ دارد.

کسانی که این تهمت بزرگ را (درباره‌ی عائشه، امّ‌المؤمنین) پرداخته و سرهم کرده‌اند، گروهی از خود شما هستند، امّا گمان مبرید که این حادثه برایتان بد است، بلکه این مسأله برایتان خوب است (و خیر شما در آن است. چرا که: منافقان کوردل از مؤمنان مخلص جدا، و کرامت بیگناهان را پیدا، و عظمت رنجدیدگان را هویدا می‌کند، برخی از مسلمانان ساده‌لوح را به خود می‌آورد. آنانی که دست به چنین گناهی زده‌اند، هر یک به اندازه‌ی شرکت در این اتّهام، سهم خود را از مسؤولیّت و مجازات آن خواهد داشت و) هر کدام از آنان به گناه کاری که کرده است گرفتار می‌آید، و کسی که (سردسته‌ی آنان در این توطئه بوده و) بخش عظیمی از آن را به عهده داشته است، عذاب بزرگ و مجازات سنگینی دارد.

بی‌گمان کسانی که بهتان [:داستان افک ] را (به میان) آوردند، دسته‌ای متعصب از شمایند. این (تهمت) را شرّی برای خود به‌حساب نیاورید، بلکه آن برای شما خیری است و هر مردی از آنان (که در این کار دست داشته همان) گناه دنباله‌داری که مرتکب شده برای(خود) اوست و آن کس از ایشان که (قسمت) عمده‌ی آن را به گردن گرفته، برای او عذابی بزرگ است.

همانا آنان که آوردند تهمت را گروهی هستند از شما مپنداریدش بد برای شما بلکه آن خوب است برای شما هر مردی از ایشان است آنچه دست آورد است از گناه و آنچه برگرفته است بیشی از آن را از ایشان برای او است عذابی بزرگ‌


النور ١٠ آیه ١١ النور ١٢
سوره : سوره النور
نزول : ٥ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الإِفْکِ»: تهمت بزرگ. دروغ شاخدار (فرقان / . اشاره به تهمت عظیمی است که منافقان به امّ‌المؤمنین عائشه صدیقه، همسر پاک رسول خدا زدند، و نسبت زنا با یکی از اصحاب جلیل‌القدر به نام «صفوان بن معطّل» بدو دادند! چکیده داستان بدین قرار است که: در هر غزوه‌ای رسول خدا زنی را به قید قرعه از میان امهات‌المؤمنین با خود می‌برد. در غزوه بنی‌مصطلق قرعه به نام عائشه افتاد. در برگشت از غزوه، شب هنگام در مکانی، مختصر استراحتی کردند. عائشه صدیقه از کجاوه بیرون می‌آید و برای قضای حاجت از لشکرگاه دور می‌شود. وقتی که به کجاوه برمی‌گردد متوجّه می‌شود گردن‌بند او پاره شده است. به دنبال آن به محلّ قضای حاجت برمی‌گردد و برای یافتن گردن‌بند مدّتی معطّل می‌شود. بعد از برگشت می‌بیند لشکریان حرکت کرده‌اند. به امید این که طولی نمی‌کشد مسؤولان کجاوه متوجّه نبودن او در کجاوه می‌شوند، در جای خود به انتظار می‌نشیند، ولی تا صبح خبری از کسی نمی‌شود. عادت هم بر این بوده است که کسی از لشکریان موظّف بوده که در منزلگاه اتراق شبانه بماند و بعد از روشن شدن هوا، آنجا را نگاه کند و اسباب و اثاثیّه بجا مانده را جمع و به صاحبانش مستردّ دارد. عهده‌دار این وظیفه این بار صحابی مذکور بوده است. سحرگاهان متوجّه یک سیاهی در منزلگاه می‌شود. وقتی که نزدیک می‌گردد، چشمش به امّ المؤمنین می‌افتد. إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إلَیْهِ راجِعُونَ گویان شتر خود را می‌خواباند و مادر مؤمنان و عزیزه پیغمبر اسلام بر شتر سوار می‌گردد، و خویشتن را در راه به رسول خدا و اصحاب می‌رسانند. این منظره سبب می‌شود که گروهی به شایعه‌پردازی مشغول شوند. این شایعه توسّط سردسته منافقان «عبدالّله بن ابی بن سلول» در شهر مدینه می‌پیچد. این وضع همچنان ادامه پیدا می‌کند و پس از یک ماه و اندی آیات برائت نازل می‌گردد و به هر یک از تهمت‌زنندگان حد قذف، یعنی هشتاد تازیانه زده می‌شود. «عُصْبَةٌ»: گروه. دسته (نگا: یوسف / و ) «الَّذِی تَوَلّی»: کسی‌که رهبری کرد. کسی که انجام داد. مرادعبدالّله پسر ابیّ پسر سلول است. «کِبْرَهُ»: بیشتر آن را.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

مفسرين خاصه و عامه درباره شأن و نزول اين آيه مطالبى ذكر كرده‌اند و ما تفصيل آن را در كتاب خود بنام اصول لغات قرآن در ضمن توضيح لغت (افك) ذكر نموده‌ايم ولى چون كتاب مزبور هنوز پايان نيافته است لذا در اين كتاب به شرح آن مى‌پردازيم.]

بنا به روايت زهرى از عروة بن الزبير (خواهرزاده عائشه) و سعيد بن مسيب و سايرين از عائشه چنين نقل نمايند، هر وقتى كه جنگى پيش مي‌آمد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ميان زنان خويش قرعه مى‌انداخت به هر يك كه اصابت مي‌كرد با خود در جنگ‌ها همراه مى‌برد در غزوه بنى‌المصطلق كه بعد از نزول آيه حجاب اتفاق افتاده بود، قرعه بنام عائشه دختر ابوبكر افتاد.

پيامبر دستور فرمود: او را در هودجى بر روى شترى سوار كردند پس از پايان جنگ و بازگشت به سوى مدينه. عائشه خود گويد: لشكريان فوج فوج و دسته به دسته به سوى مدينه بازمى‌گشتند. در اين هنگام در ميان هودج خود بودم دست من به سينه‌ام برخورد. دريافتم كه گردن‌بند من نيست و گم شده است در صدد شدم آن را بيابم لذا از هودج خويش براى پيدا كردن گردنبند پياده شدم و براى يافتن آن به جستجو پرداختم.

در اين ميان در حين جستجو از هودج دور شدم، لشكريانى كه با هودج و قافله من بودند به راه افتادند و حاملين هودج به خيال اين كه من در هودج نشسته‌ام حركت كردند من با جستجوى تمام، گردنبند را يافتم و خود را به مكانى كه لشكريان و هودج من در آنجا مى‌بودند و استراحت مي‌كردند، رسانيدم ولى هنگامى رسيدم كه آن‌ها به راه افتاده و مقدار زيادى نيز راه پيموده بودند لذا سرگردان ماندم و تنها و غمگين نشستم. از دلتنگى زياد و اندوه فراوان خواب بر چشمان من غلبه كرد در اين ميان فوج صفوان بن معطل السلمى المرادى كه دسته ديگرى از لشگريان را تشكيل مي‌داد، از پشت سر رسيد و ديد كسى در آن محوطه خفته است و چون نزديك شد. مرا كه قبلاً يعنى قبل از نزول آيه حجاب ديده بود. شناخت و با تعجب كلمات استرجاع «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» را به زبان راند من از شنيدن استرجاع او از خواب بيدار شدم و روى خود را با چادر خويش پوشانيدم صفوان بدون اظهار كوچكترين سخنى مرا سوار يكى از شتران خويش نمود و مهار آن را خود بدست گرفت و به لشكريان خود رسانيد.

در همين ميان جمعى از منافقين مانند عبدالله بن ابى سلول بما نگران شدند و از يكديگر مى‌پرسيدند: اين زن كيست؟ گفتند: اين عائشه است. پيش خود گفتند: بچه مناسبت عائشه با صفوان از لشگريان عقب افتادند در صورتى كه هودج عائشه قبلاً به مدينه رسيده بوده و به گمان فاسد خويش خيالات ناشايست خود را شيوع مي‌دادند و كسى كه بيش از همه شايعه دروغ را اشاعه مي‌داد. عبدالله بن ابى بن ابى سلول رئيس منافقين بوده است، سپس عائشه گويد: وقتى كه به مدينه رسيديم، من بيمار شدم و بيمارى من يك ماه طول كشيد و در اين مدت بدون اين كه كوچكترين اطلاعى از اين شايعه داشته باشم به طور بسيار عجيب شايعه مزبور در مدينه قوت گرفت و عجيب‌تر از همه آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روش هميشگى خود را با من تغيير داده بود و هنگام ورود در نزد من به سلام كردن فقط اكتفا مي‌نمود و حتى از من كه بيمار بودم احوالپرسى هم نمي‌كرد.

از اين موضوع بسيار آزرده خاطر شدم تا اين كه روزى كه حال من بهتر شده بود، شبى را با ام‌مسطح دختر ابى رهم بن مطلب بن عبدمناف براى قضاء حاجت و شستن دست و روى به بيرون رفتيم چون در آن وقت در خانه‌ها مكانى براى طهارت و قضاء حاجت نبود و ما مجبور بوديم به بيرون از خانه در خرابه يا در بيابان نزديك به آن به قضاء حاجت بپردازيم بعد از فراغت روى به خانه نهاديم.

در اين ميان چادر ام‌مسطح به پاى وى پيچيد و در غلطيد از فرط عصبانيت به پسرش مسطح نفرين فرستاد. من به او گفتم: چرا به پسرت نفرين مي‌كنى؟ در حالى كه او از حاضران در جنگ بدر بود. در جواب به من گفت: مگر نمي‌دانى او و ديگران چه چيزهائى درباره تو مى‌گويند. عائشه گفت: من به هراس و ترس افتادم. گفتم: چه مى‌گويند؟ ام‌مسطح تمام جريان افك و دروغى كه منافقين و اهل افك درباره من شايع كرده بودند، گفت.

جهان در چشم من تاريك شد به خانه برگشتم، باز پيامبر از من احوالپرسى نمي‌كرد و با من گران سرى به خرج مي‌داد. فهميدم از اثر همان شايعات ناشايست است لذا از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستم كه به من اجازه بدهد، نزد پدر و مادرم بروم. پيامبر اجازه فرمود: پس از رفتن نزد آنان فهميدم آن‌ها نيز اطلاع از شايعات مزبور دارند ولى وقتى مرا ديدند، دلجوئى نموده و به من گفتند: كه غمگين نباشم.

زيرا اين شايعات از ناحيه منافقين و مردم حسود سرچشمه گرفته است و البته من كارى جز گريستن نداشتم. در اين هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله على بن ابى‌طالب و اسامة بن زيد را نزد خود خواند و درباره من با آنان مشورت نمود.

على به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: رأى شما قوى‌ترين آراء است و در عين حال از كنيز مخصوص عائشه يعنى بريرة جويا شويد. پيامبر از بريرة سؤال كرد. بريرة گفت: يا رسول الله اگر چه عائشه جوان است و در كار خود گاهى غفلت مى‌ورزد ولى خطائى از او نديده‌ام و اسامة بن زيد نيز بر پاكى و پاكدامنى من شهادت داد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم باز در نگرانى بسر مى‌برد.]

پس از چندى پيامبر به منبر رفت و خطبه خواند و درباره نگرانى خود شرحى بيان فرمود و با مردم در ميان گذاشت و حتى عبدالله بن ابى سلول را احضار فرمود و درباره شايعه مزبور كه از ناحيه او سرچشمه گرفته بود، توضيحاتى خواست.

در اين ميان نزديك بود اصحاب كه بيشتر از طوائف اوس و خزرج بودند بر عبدالله بشورند و وى را كه از طائفه خزرج بود از بين ببرند ولى پيامبر آنان را خاموش ساخت و از منبر به زير آمد.]

عائشه گويد: باز هم نگران بودم و به من مى‌گفتند: اگر واقعاً موضوع شايعات راست باشد، توبه كنم ولى من كه مي‌دانستم خطائى مرتكب نشده‌ام خود را نزد خداوند شرمسار نمى‌ديدم ولى كسى گوش به حرف‌هاى من نمي‌داد و من هم چيز ديگرى نمى‌توانستم بگويم جز آن كه مانند يعقوب كه در فراق و جدائى پسرش صبر مي‌نمود.

شكيبا باشم تا اين كه وحى خدا بر پيامبرش نازل گرديد و اين آيه به توسط جبرئيل فرود آمد. بعد از نزول اين آيه تمام نگرانى‌ها برطرف شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله با شادى و خوشحالى تمام نزد من آمد و فرمود: بشارت باد بر تو اى عائشه كه خداوند تو را از اين اتهام مبرى و دور ساخت كسانى كه آتش چنين تهمتى را دامن مي‌زدند در مرحله اول عبدالله بن ابى بن سلول رئيس منافقين بود سپس مسطح بن اثاثه بن عبدالمطلب و حسان بن ثابت انصارى شاعر و حمنة دختر جحش زوجه طلحة بن عبدالله بودند.

معروف است كه بعد از برائت عائشه پيامبر دستور فرمود كه به هر يك از افترازنندگان هشتاد تازيانه زدند و نيز بعد از نزول اين آيه، صفوان به دنبال حسان شاعر شتافت و او را با تيغ مضروب و مجروح نمود و اگر مردم آن‌ها را از يكديگر جدا نمى‌ساختند، امكان داشت كه حسان كشته شود.]

حسان بعد از اين جراحات شكايت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بر پيامبر از صفوان فديه گرفت و صفوان يك غلام رومى و باغ خرماى خود را به حسان فديه داد و بعدها معاويه آن باغ را به قيمت گزاف از حسان خريدارى نمود.]

بنا به نقل على بن ابراهيم مفسر معروف اماميه اين آيه درباره عائشه و ماريه قبطيه نازل گرديده است و بعضى از علماء خاصه معتقدند كه درباره ماريه قبطيه نازل گرديده آن هم به خاطر افترائى كه عائشه بر او وارد آورده بود.]

شيخ بزرگوار ما مختصرى در اين باره متذكر شده ولى به عنوان شأن نزول نياورده است.

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ «11»

همانا كسانى كه آن دروغ بزرگ را (در ميان) آوردند، گروهى از خود شما بودند. آن را براى خود شرّ نپنداريد، بلكه آن (در نهايت) به نفع شماست.

بر عهده هر كدام از آنان، بدان اندازه از گناه است كه مرتكب شده است و براى كسى كه بخش بزرگ آن را انجام داده، عذاب بزرگى است.

نکته ها

كلمه‌ى «افك» در لغت، به معناى گرايش از حقّ به باطل است. تهمت زدن نيز نوعى پوشاندن حقّ و جلوه دادن باطل است.

برخى مفسّران درباره شأن نزول اين آيه گفته‌اند: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در هر سفرى با قيد قرعه يكى از همسرانش را همراه مى‌برد. در جنگ «بنى مصطلق» عايشه را برد. وقتى كه نبرد پايان يافت و مردم به مدينه بازمى‌گشتند، عايشه براى تطهير و يا يافتن دانه‌هاى گردنبند گمشده‌اش از قافله عقب ماند. يكى از اصحاب كه او نيز از قافله دور مانده بود، عايشه را به لشكر رساند. بعضى افراد به عايشه و آن صحابى، تهمت ناروا زدند. اين اتهام به گوش مردم‌

جلد 6 - صفحه 152

رسيد، پيامبر ناراحت شد وعايشه به خانه پدر رفت، تا آن كه اين آيه نازل شد. «1»

جمعى ديگر از مفسّران و خصوصاً نويسنده تفسير «اطيب‌البيان» با استفاده از روايات متعدّد و مستند نقل مى‌كنند كه اين آيه درباره‌ى «ماريه قبطيه» (يكى ديگر از همسران رسول خدا) است، كه خداوند به او فرزندى به نام «ابراهيم» داد، ولى پس از 18 ماه از دنيا رفت. عايشه و حَفصِه گفتند: اى رسول خدا! چرا گريه مى‌كنى؟ ابراهيم فرزند تو نبود، بلكه شخص ديگرى غير از تو با ماريه همبستر شده و ابراهيم متولد شده است. اينجا بود كه اين آيه نازل شد. علّامه جعفر مرتضى در كتاب گرانقدر (حديث الافك) نيز اين بيان را تأييد مى‌كند. در مورد هر دو شأن نزول سؤالاتى مطرح است ولى چون هدف ما در اين تفسير، پيام‌گيرى از متن آيات است، درباره‌ى شأن نزولها بحث گسترده‌اى نداريم.

در ماجراى افك چندين گناه نهفته است: دروغ، سوءظن به مؤمن، ايذاى مؤمن، تهمت، اهانت، آزردن پيامبر صلى الله عليه و آله، تضعيف خاندان رسالت و شايعه‌پردازى.

پیام ها

1- افراد فاسق، از نسبت دادن زنا، حتى به همسر پيامبر نيز ابايى ندارند. «جاؤُ بِالْإِفْكِ»

2- گاهى شايعه‌سازان، با سازماندهى قبلى و قصد توطئه، شايعه را القا مى‌كنند.

«عُصْبَةٌ» ( «عُصْبَةٌ» يعنى گروه متشكّل و متعصّبى كه هدفى را دنبال مى‌كند)

3- مراقب شايعه‌سازان در ميان خود باشيد. «مِنْكُمْ»

4- گاهى در پيش‌آمدهاى تلخ منافعى وجود دارد. (مانند روشن‌شدن چهره‌ى منافقان، هوشيارى مردم، امدادهاى الهى براى مظلوم) «لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ» 5- اميددادن به مؤمنان در برابر توطئه وتهمت بدخواهان لازم است. «بَلْ هُوَ خَيْرٌ»

6- كيفرهاى الهى، عادلانه ومتناسب با اعمال ماست. «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ»

7- در گناهان دسته‌جمعى، هر يك از افراد به مقدار سهم خود مجرم است. «لِكُلِ‌


«1». تفسير ابن كثير.

جلد 6 - صفحه 153

امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»

8- انسان زمانى مجرم و مقصّر است كه با علم و قصد گناه كند. «اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»

9- گناه هر كس گريبان‌گير خود اوست. «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ»

10- مجازات كسى كه نقش اصلى را در ارتكاب جرم دارد، بزرگ‌تر است.

وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ‌ ... لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ «11»

شأن نزول: على بن ابراهيم قمى فرمايد: عامه نقل نموده‌اند كه اين آيه در حق عايشه نازل شده و آنچه در باره او نسبت دادند در غزوه بنى مصطلق.

اما خاصه روايت نموده كه نازل شده در حق ماريه قبطيه و آنچه عايشه به او نسبت داده، بعد به اسناد خود روايت نموده از حضرت باقر عليه السّلام و نيز در تفسير برهان از آن حضرت روايت شده كه فرمود: چون ابراهيم پسر حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وفات يافت، حزن شديدى عارض شد، عايشه گفت:

چه چيز محزون ساخته تو را، ابراهيم نيست مگر پسر جريح. حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را امر به كشتن جريح فرمود، حضرت امير با شمشير به طرف جريح آمد، به سر ديوار باغ بود، حضرت درب باغ را زدند، جريح خواست درب باغ را باز كند، چون حضرت را ديد، آثار غضب در

جلد 9 - صفحه 205

آن حضرت مشاهده نمود برگشت و درب را باز ننمود. حضرت وارد باغ شد، جريح از ترس بالاى درختى بر آمد، حضرت نيز بر آمد، چون نزديك شد، جريح خود را از بالاى درخت انداخت، ظاهر شد عورت او، نه عورت مرد داشت نه عورت زن. حضرت مراجعت، خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد:

هرگاه مرا فرستادى به امرى، در اجراى آن مانند ميخ سرخ شده در پشم باشم (كنايه از آنكه عجله نمايم) يا تأنى و تثبت نمايم؟ فرمود: بلكه تأنى نما.

عرض كرد: قسم به خدائى كه تو را مبعوث ساخته، جريح نداشت آنچه براى مردان است و آنچه براى زنان است. حضرت فرمود: حمد براى خدائى كه بازگردانيد بدى را از ما خانواده. «1» إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ‌: بدرستى كه آنانكه آوردند دروغ بزرگ را در شأن ديگرى، عُصْبَةٌ مِنْكُمْ‌: گروهى هستند از شما، لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ‌:

مپنداريد آن دروغ را بدى از براى شما مسلمانان، بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ‌: بلكه آن.

خير است براى شما به جهت آنكه ثواب بزرگ يافتيد و كرامت و تعظيم شما بر همه كس ظاهر گشت و وعيد كلى در باره دروغگويان وقوع يافت. لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ‌: مر هر يكى از اين گويندگان دروغ را، مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ‌: جزاى آن چيزى است كه كسب كرده از گناه بقدرى كه خوض نموده از سخريه و خنديدن و سخنان زشت گفتن و خاموش شدن و منع ننمودن، هر كدام به مرتبه خود شريك و معين در آن گناه باشند. وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ‌: و آن كس كه فرا گرفت و متحمل شد معظم آن سخن و شنيعتر آن را از آن جماعت، لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ‌: مر او راست عذابى بزرگ در آخرت يا در دنيا به آنكه مخذول گردد.

تنبيه: فرستادن حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را به سوى جريح، براى ظاهر شدن حق و گردانيدن نسبت بدى بوده، و حضرت مى‌دانست كه على عليه السّلام نمى‌كشد او را، و چنين نبوده كه به مجرد قول عايشه حكم به قتل فرمايد، بلكه براى آشكار شدن امر دروغ بوده و


«1». تفسير على بن ابراهيم قمى، ج 2، ص 100 و 101 و نيز تفسير برهان، ج 3، ص 126 و 127.

جلد 9 - صفحه 206

دلالت نمايد آنچه قمى در سوره حجرات از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده. «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ «11» لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ «12» لَوْ لا جاؤُ عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ «13» وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِيما أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذابٌ عَظِيمٌ «14» إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ «15»


جلد 4 صفحه 10

ترجمه‌

همانا آنانكه آوردند دروغ بزرگ را جماعتى هستند از شما مپنداريد آنرا شرّ براى خودتان بلكه آن خير است براى شما از براى هر مردى است از آنها آنچه كسب كرد از بدى و آنكه متصدى شد معظم آنرا از آنها براى او است عذابى بزرگ‌

چرا هنگاميكه شنيديد آنرا گمان نبردند مؤمنون و مؤمنات بخودشان خير را و نگفتند اين دروغ بزرگيست آشكار

چرا نياوردند بر آن چهار گواه پس چون نياوردند گواهان را پس آنگروه نزد خدا آنانند دروغگويان‌

و اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمت او در دنيا و آخرت هر آينه رسيده بود بشما در آنچه بحث كرديد در آن عذابى بزرگ‌

هنگاميكه فرا ميگرفتيد آنرا بزبانهاتان و ميگفتيد بدهانهاتان چيزيرا كه نيست براى شما بآن دانشى و ميپنداريد آنرا سهل و آن نزد خدا بزرگ است.

تفسير

در شأن نزول اين آيات بين عامه و خاصه اختلاف شده آنها بر طبق روايتى كه از عايشه نقل شده گفته‌اند در برائت او از تهمت چند نفر از دشمنان پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلّم نازل شده و اجمال آن روايت كه زهرى از عايشه نقل نموده آنستكه گفته در يكى از جنگ‌ها كه من با پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلّم بودم در مراجعت نزديك بمدينه در منزلى فرود آمديم و چون امر بر حيل صادر شد من براى قضاى حاجت از اردو دور شدم و چون برگشتم ديدم گردن بنديكه از جزع يمانى داشتم پاره شده و دانه‌هايش ريخته لذا برگشتم و سرگرم بجستجوى آن شدم تا آنكه اصحاب بگمان آنكه من در هودجم آنرا بر شتر نهادند و چون من كوچك اندام و سبك بودم متوجه نشدند و رفتند و چون من آمدم ديدم همه رفته‌اند بجاى خود نشستم و صفوان بن معطل كه يكى از اصحاب بود و معمولا بعد از حركت اردو توقف ميكرد براى آنكه اگر چيزى از كسى جامانده باشد بصاحبش برساند متوجه من شد و من قضيه را باو گفتم و او شترش را خواباند و من سوار شدم پس شتر را راند تا مرا به اردو رساند و مردم چون بمنزل رسيدند و مرا در هودج نديدند بگفتگوى من مشغول شدند و چون من با صفوان رسيديم حرفها شروع شد تا ما وارد مدينه‌


جلد 4 صفحه 11

شديم و من مريض شدم و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم اظهار لطفى بمن نشد و مرضم شدت كرد و با اجازه آنحضرت بخانه پدرم رفتم و هميشه گريه ميكردم و مادرم مرا تسليت ميداد تا آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم چون با على بن أبي طالب و با اسامة بن زيد در باب طلاق من مشورت نموده بود و اسامه گفته بود ما از او جز خوبى نديده و نشنيده‌ايم و على عليه السّلام گفته بود خدا بشما تنگ نگرفته و زن براى شما بسيار است ولى اگر از بريره كنيز او تحقيق كنيد راست ميگويد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم از بريره تحقيق فرموده بود و او جدا مرا تبرئه نموده بود روزى بعيادت من آمد و در كنار بسترم نشست و بمن فرمود در باره تو حرفهائى بمن رسيده اگر دروغ باشد خدا پاكدامنى تو را آشكار كند و اگر راست باشد توبه و استغفار كن كه خدا توبه بندگانش را قبول خواهد كرد و من در جواب چيزى نگفتم و گريه كردم و يقين داشتم كه خدا مرا تبرئه خواهد فرمود و پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم از جايش برنخاست تا آثار وحى در او ظاهر گرديد و پدر و مادرم ميترسيدند مبادا گناه من بآنحضرت وحى شود و من باكى نداشتم تا حال پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم بجا آمد و بمن مژده داد كه خدا تو را تبرئه نمود و ده آيه در برائت من نازل شد كه اولش انّ الذين جاءوا بالافك است پس آنحضرت به منبر رفت و آيات را براى مردم تلاوت فرمود و عبد اللّه بن ابى و حسّان بن ثابت و مسطح بن اثاثه و حمنه بنت جحش را كه بمن نسبت بد داده بودند حدّ زد و چون در اين روايت كه مدرك اهل سنت است جملاتى از عايشه نقل شده بود كه مناسب با مقام خانواده نبوّت نبود و معلوم بود فقط عايشه آنرا براى اثبات جمال و جلال خود ذكر كرده حقير از نقل تفصيلى آن صرف نظر نمودم و اما روايات خاصه بنقل قمى ره دلالت دارد بر آنكه اين آيات در برائت ماريه قبطيه از تهمت عايشه و موافقان با او از قبيل حفصه و پدرانشان نازل شده چون از امام باقر عليه السّلام روايت نموده كه وقتى ابراهيم پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم از دنيا رفت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم خيلى محزون شد پس عايشه باو گفت چرا اين قدر محزونى نبود او مگر پسر جريح پس پيغمبر امير المؤمنين عليه السّلام را مأمور بقتل او فرمود و آنحضرت شمشيرش را برداشت و رفت و جريح قبطى در باغى بود حضرت در باغ را زد جريح آمد در باغ را باز كند متوجه شد كه على عليه السّلام غضبناك است در را


جلد 4 صفحه 12

باز نكرد و فرار كرد و امير المؤمنين عليه السّلام از ديوار بالا آمد و پريد و او را تعقيب نمود و او از ترس درخت خرمائى را گرفت و بالا رفت و امير المؤمنين عليه السّلام هم دنبال او بالا رفت و چون باو نزديك شد او خود را از درخت بزمين انداخت و عورتش نمايان شد و معلوم شد چيزيكه همه دارند او ندارد و على عليه السّلام منصرف از قتل او شد و خدمت پيغمبر رسيد و عرض كرد يا رسول اللّه مرا مأمور بامرى فرمودى كه نميدانم اجرا نمايم يا مكث كنم و پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرمود مكث كن و او قضيه را معروض داشت و حضرت حمد فرمود كه خداوند اهل بيت او را از كار بد محفوظ داشته و از امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه پرسيدند از آنحضرت كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ميدانست عايشه دروغ گفته يا نميدانست و خدا دفع نمود از آن قبطى كشته شدن را بدرنگ نمودن امير المؤمنين عليه السّلام فرمود و اللّه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ميدانست و بعث فرمود امير المؤمنين را براى آنكه شايد عايشه حاضر بكشته شدن مرد مسلمانى بيگناه نشود و از قولش برگردد ولى او برنگشت و اهميتى نداد و امير المؤمنين عليه السّلام هم ميدانست كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم چرا اين امر را فرموده و اگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم جدا فرموده بود تا او را نميكشت مراجعت نميكرد حقير عرض ميكنم و اينكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم عايشه را حد نزد شايد براى آن بوده كه حرّه را براى تهمت بكنيز حد نميزنند و شايد براى آن بوده كه ماريه قبطيه بملاحظه خانمها و كسانشان از حق خودش صرف نظر نموده بود در هر حال خداوند فرموده همانا آنكسانى كه تهمت زدند جماعتى از شما مسلمانانند گمان نكنيد شما تهمت زده شدگان كه آن تهمت مضر بحال شما است بلكه آن نافع است براى شما چون در مقابل آن بأجر اخروى ميرسيد و در دنيا هم نوعا تبرئه ميشويد ولى از براى هر يك از تهمت زنندگان گناهى است كه كسب كرده بمقدار تهمت در بزرگى و كوچكى و سعى در انتشار آن و آن جماعت بروايت عايشه همان چهار نفرند كه ذيلا ذكر شد و آن كسيكه موجب شهرت قضيه و بزرگ شدن واقعه در السنه و افواه شد ظاهرا همان عبد اللّه بن ابى بوده كه رئيس معروفين بنفاق و عداوت با پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم بود و بنا بروايت قمى ره آن جماعت عايشه و همراهان اويند كه ذكر شد و متصدى معظم گناه آن تهمت خود او است كه مبتكر و پيش‌


جلد 4 صفحه 13

قدم شد چون كبر بكسر و ضم بمعناى معظم چيز و بزرگى و گناه بزرگ است و اينجا بضم نيز قرائت شده و معلوم است كه مرتكب گناه بزرگ مستحق عذاب بزرگ است چرا هنگاميكه شنيديد شما مسلمانان آن تهمت را نبايد گمان ببرند اهل ايمان شما از مرد و زن بكسانيكه بمنزله خودشانند گمان خوب را با آنكه اهل ايمان تمامى مانند نفس واحده‌اند و بايد از يكديگر دفاع كنند چنانچه از جان خودشان دفاع ميكنند و بايد گمان بد بيكديگر نبرند و عمل آنها را حمل براه خوبش كنند و چرا نبايد بگويند اين نسبت بهتان آشكارى است مانند كسيكه يقين دارد دروغ بودن آنرا و چرا تهمت زنندگان نياوردند براى اثبات ادعاء خود چهار شاهد عادل كه شهادت بدهند بر واقعه كالميل فى المكحله پس وقتى نياوردند و نتوانستند ثابت كنند آنها در حكم دروغگو هستند نزد خدا باين جهت بايد حدّ قذف بخورند و اثرى بر ادعاء آنها مترتب نميشود و اگر تفضل الهى و بخشش خداوند بر شما دروغگويان نبود در دنيا بمهلت دادن براى توبه و بهره‌مند شدن از نعم دنيوى و در آخرت بعفو و مغفرت بفوريّت براى اين سخنان ناهنجارتان بعذاب بزرگى مبتلا ميشديد كه اين ملامت و خطابات عتاب آميز و تازيانه خوردن در مقابل آن چيزى نبود و آنوقتى بود كه تلقّى بقبول ميكرديد آن دروغ بزرگ را و از زبان يكديگر ميگرفتيد و ميگفتيد بدهانهاى خودتان براى يكديگر بطور مسلّم چيزيرا كه بهيچ وجه علم بآن نداشتيد و گمان ميكرديد كه بهتان زدن بمردم كار سهلى است با آنكه آن در نزد خدا گناه بسيار بزرگى است و در اين آيه خداوند سه گناه را براى آنها اثبات فرموده كه آن موجب عذاب بزرگ است يكى آنكه بمجرد شنيدن تلقى بقبول نمودند و بدون مجوّز خبر را از گوينده اخذ كردند ديگر آنكه آنرا براى يكديگر نقل نمودند و اشاعه دادند با آنكه علم بصحت آن نداشتند و ميدانستند در نقل آن هتك حرمت پيغمبر است سوم آنكه در امر دين سهل انگارى كردند و چنين گناه بزرگى را سبك شمردند و بسهولت مرتكب شدند با آنكه بعضى از آنها از اصحاب بدر بودند كه مقامشان در نزد عامه بسيار ارجمند است و بالاتر از همه آنستكه بايد بدانند بعقل خودشان كه ممكن نيست خدا راضى شود و بگذارد


جلد 4 صفحه 14

از حرم پيغمبر چنين خطائى كه موجب هتك حرمت و توهين پيغمبر است صادر شود چون اين عمل غير از كفر است كه ميشود زن پيغمبر كافره باشد چنانچه امير المؤمنين عليه السّلام و عمر بعد از مشورت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم با آن دو در اين موضوع بنقل اهل سنت گفته بودند اين امر ممتنع است از همسر پيغمبر صادر شود و عنايت الهى بآنحضرت بيش از اينها است كه باين كثافات ملوّث و آلوده گردد و باين جهت خدا فرموده چرا نگفتند يا چرا نبايد بگويند اين بهتان بزرگى است و الابصرف شنيدن خبرى نميشود گوينده آنرا متهم بدروغ نمود بلى اين نسبت خبرى است كه گوينده آنرا بايد تكذيب كرد براى حفظ عرض منسوب اليه بحسب حرمت او و انصاف آنستكه تحقيق اين امور مجال وسيعى لازم دارد كه مقام مقتضى آن نيست و چون در صدر اسلام اين قبيل ياوه گوئيها رواج داشته چنانچه فعلا هم دارد خداوند خواسته باين تهديدات و تأكيدات قفل بدهانها بزند و مسلمانان را ادب فرمايد كه بى جهت متعرض عرض و ناموس يكديگر نشوند و اگر بآنها حد قذف هم جارى شده باشد عمده بملاحظه اين سياست است و ظاهرا آنچه در اين باب در تفاسير و تواريخ ذكر شده مستند بخبر خود عايشه است چنانچه يكى از اهل تحقيق براى حقير نقل نمود و قرائن صدق آنرا يافتم و روايت قمى ره هم خالى از تشويش نيست چون خودش در سوره حجرات اين روايت را در مورد ديگر ذكر نموده و با ظواهر اين آيات چندان وفق ندارد اگر چه حقير تا اندازه‌اى وفق دادم و اللّه اعلم بالصواب.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


إِن‌َّ الَّذِين‌َ جاؤُ بِالإِفك‌ِ عُصبَةٌ مِنكُم‌ لا تَحسَبُوه‌ُ شَرًّا لَكُم‌ بَل‌ هُوَ خَيرٌ لَكُم‌ لِكُل‌ِّ امرِئ‌ٍ مِنهُم‌ مَا اكتَسَب‌َ مِن‌َ الإِثم‌ِ وَ الَّذِي‌ تَوَلّي‌ كِبرَه‌ُ مِنهُم‌ لَه‌ُ عَذاب‌ٌ عَظِيم‌ٌ «11»

بدرستي‌ ‌که‌ كساني‌ ‌که‌ آمدند بالافك‌ ‌که‌ متهم‌ شدند بدروغ‌ بزرگ‌ عظيم‌ دامن‌ ‌آنها‌ پاك‌ ‌بود‌ رگ‌ و ريشه ‌شما‌ مؤمنين‌ هستند و بسته بشما گمان‌ نكنيد ‌که‌ ‌اينکه‌ افك‌ شر ‌است‌ ‌براي‌ ‌شما‌ خداوند دروغ‌ كساني‌ ‌که‌ نسبت‌ دادند ظاهر مي‌كند و دامن‌ اين‌ها ‌را‌ پاك‌ مي‌فرمايد، بلكه‌ ‌اينکه‌ خير ‌است‌ ‌براي‌ ‌شما‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌هر‌ كسي‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌است‌ آن‌چه‌ كسب‌ كردند ‌از‌ عقوبت‌ ‌اينکه‌ افتراء، و ‌آن‌ كسي‌ ‌که‌ تولي‌ كرد كبر ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌از‌ ‌براي‌ اوست‌ عذاب‌ عظيمي‌.

آيه شريفه‌ ‌با‌ آيات‌ ‌بعد‌ نزد مفسرين‌ عامه‌ گفتند راجع‌ بعايشه‌ ‌است‌ ‌که‌ چنين‌ نسبتي‌ باو داده‌ ‌شده‌ ‌بود‌ و خداوند نسبت‌ دهنده‌گان‌ ‌را‌ رسوا كرد، لكن‌ ‌در‌ اخبار ائمه طاهرين‌ اخبار بسياري‌ داريم‌ ‌که‌ راجع‌ بماريه قبطيّه مادر ابراهيم‌ ‌إبن‌ ‌رسول‌ اللّه‌ ‌که‌ عايشه‌ و حفصه‌ حسد بردند ‌که‌ ‌اينکه‌ پسر جريح‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ ماريه‌ زنا كرده‌ مربوط ‌به‌ حضرت‌ رسالت‌ نيست‌ و پدران‌ ‌آنها‌ شيخين‌ ‌هم‌ شهادت‌ دادند و خداوند همه‌ ‌آنها‌ ‌را‌ رسوا كرد و معلوم‌ شد ‌که‌ جريح‌ ممسوح‌ ‌است‌ نه‌ آلت‌ رجوليت‌ دارد و نه‌ آلت‌ انوثية، و ‌إبن‌ اخبار ‌را‌ ‌علي‌ ‌بن‌ ابراهيم‌ مسندا ‌از‌ حضرت‌ باقر ‌عليه‌ ‌السلام‌ و حضرت‌ صادق‌ ‌عليه‌ ‌السلام‌ و ‌إبن‌ بابويه‌ مسندا ‌از‌ امير المؤمنين‌ ‌عليه‌ ‌السلام‌

جلد 13 - صفحه 498

و حسين‌ ‌بن‌ حمدان‌ مسندا ‌از‌ حضرت‌ رضا ‌عليه‌ ‌السلام‌ و سيد مرتضي‌ ‌در‌ كتاب‌ غرر و درر و ‌در‌ برهان‌ ميگويد:

‌از‌ مشاهير اخبار ‌است‌، و ‌اينکه‌ اخبار مفصل‌ ‌است‌ رجوع‌ ‌به‌ تفسير برهان‌ كنيد و خلاصه مفاد ‌آنها‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ سلطان‌ روم‌ ‌براي‌ حضرت‌ رسالت‌ يك‌ غلام‌ ‌که‌ جريح‌ نام‌ داشت‌ و يك‌ كنيز ‌که‌ نامش‌ ماريه‌ قبطيه‌ بوده‌ فرستاد و قبطيه‌ گفتند زيرا بسيار زيبا و خوش‌ سيما ‌بود‌ تشبيه‌ بلباس‌ قباطي‌ ‌که‌ ‌از‌ مصر مي‌آوردند سفيد و لطيف‌ ‌بود‌ و ‌اينکه‌ دو اسلام‌ آوردند و اسلامشان‌ بسيار خوب‌ ‌بود‌ و حضرت‌ ماريه‌ ‌را‌ ‌براي‌ ‌خود‌ اختيار فرمود و ‌از‌ ‌او‌ پسري‌ آورد ابراهيم‌ نام‌ و حضرت‌ فوق‌ العاده‌ علاقه‌ باين‌ مادر و پسر داشت‌ و ‌اينکه‌ موجب‌ حسد عايشه‌ و حفصه‌ ‌شده‌ ‌بود‌ ‌تا‌ آنكه‌ ابراهيم‌ هيجده‌ ماهه‌ ‌از‌ دنيا رفت‌.

پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و ‌سلّم‌ بسيار محزون‌ شد عايشه‌ ‌گفت‌: ‌که‌ ‌اينکه‌ بچه‌ مربوط بشما نيست‌ ‌اينکه‌ ‌از‌ جريح‌ غلام‌ ‌است‌ و رفتند نزد پدرانشان‌ شيخين‌ آمدند شهادت‌ دادند ‌که‌ ماريه‌ و جريح‌ ‌با‌ ‌هم‌ نزديك‌ شدند و ‌ما مشاهده‌ كرديم‌ و پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و ‌سلّم‌ ‌با‌ اينكه‌ ميدانست‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ نسبت‌ كذب‌ و افتراء ‌است‌ ولي‌ چون‌ وصله‌اي‌ ‌بود‌ ‌که‌ ‌در‌ نظر عموم‌ اصحاب‌ موجب‌ ظن‌ ‌ يا ‌ يقين‌ مي‌شد زيرا پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و ‌سلّم‌ چند زن‌ داشت‌ و ‌از‌ ‌آنها‌ اولاد نياورد و ‌در‌ سن‌ پيري‌ ‌از‌ ماريه‌ فرزند آورد حضرت‌ خواست‌ ‌بر‌ اصحاب‌ مكشوف‌ گردد، لذا بحال‌ غضب‌ امر فرمود بامير المؤمنين‌ ‌با‌ ذو الفقار برود جريح‌ ‌را‌ بقتل‌ رساند لكن‌ فرمود:

‌اگر‌ حقيقة امر ‌بر‌ تو مكشوف‌ شد متعرض‌ ‌او‌ نباش‌ موقعي‌ ‌که‌ ‌علي‌ ‌عليه‌ ‌السلام‌ آمد جريح‌ ‌از‌ خوف‌ فرار كرد.

رفت‌ بالاي‌ درخت‌ حضرت‌ تشريف‌ برد بالاي‌ درخت‌ جريح‌ ‌خود‌ ‌را‌ انداخت‌ بزمين‌ پيراهنش‌ عقب‌ رفت‌ ممسوح‌ ‌بود‌ آلت‌ رجوليت‌ و انوثية نداشت‌ حضرت‌ ‌او‌ ‌را‌ آورد نزد پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و ‌سلّم‌ و شرح‌ قضيه‌ ‌را‌ بيان‌ كرد.

جلد 13 - صفحه 499

حضرت‌ اصحاب‌ ‌را‌ طلب‌ فرمود آمدند مشاهده‌ كردند و اين‌ها رسوا شدند آمدند نزد حضرت‌ طلب‌ استغفار كردند حضرت‌ فرمود استغفار ‌شما‌ مردود ‌است‌ و بعذاب‌ ‌اينکه‌ معذب‌ مي‌شويد ‌اينکه‌ خلاصه مطلب‌.

لذا ‌اينکه‌ آيات‌ نازل‌ ‌شده‌ و خداوند وعده عذاب‌ عظيم‌ داده‌، لذا ميفرمايد:

(إِن‌َّ الَّذِين‌َ جاؤُ بِالإِفك‌ِ) ‌اينکه‌ جمله‌ ‌را‌ دو نحوه‌ تفسير كردند، نوع‌ مفسرين‌ گفتند مراد كساني‌ هستند ‌که‌ ‌اينکه‌ افتراء ‌را‌ ‌به‌ مؤمنين‌ بستند و قذف‌ محصنه‌ كردند، لكن‌ مستفاد ‌از‌ اخبار ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ مراد كساني‌ هستند ‌که‌ ‌به‌ ‌آنها‌ افتراء بستند و بنا ‌بر‌ ‌اينکه‌ دو تفسير جملات‌ ‌بعد‌ ‌هم‌ معني‌ تغيير مي‌كند.

(عُصبَةٌ مِنكُم‌) عصبة ‌از‌ ماده‌ عصب‌ ‌به‌ معناي‌ رگ‌ ‌که‌ باعضاء بدن‌ ملصق‌ ‌شده‌ ‌هر‌ جماعتي‌ ‌که‌ نحوه ارتباطي‌ دارند ‌ يا ‌ ‌از‌ حيث‌ نسب‌ ارحام‌ هستند ‌ يا ‌ ‌از‌ حيث‌ مسلك‌ و ‌در‌ ‌اينکه‌ جا ‌از‌ حيث‌ ايمان‌ ‌است‌.

(لا تَحسَبُوه‌ُ شَرًّا لَكُم‌) گمان‌ نكنيد ‌که‌ ‌اينکه‌ افك‌ شر ‌است‌ و صدق‌ ‌است‌.

(بَل‌ هُوَ خَيرٌ لَكُم‌) ‌ يا ‌ معني‌ اجراء حد ‌است‌ بزنا ذو افك‌ ‌که‌ باعث‌ جلو‌-‌ گيري‌ مي‌شود ‌از‌ ديگران‌ ‌ يا ‌ مراد اينست‌ ‌که‌ خداوند ‌آنها‌ ‌را‌ رسوا ميكند و دروغ‌ ‌آنها‌ ‌را‌ فاش‌ ميفرمايد.

(لِكُل‌ِّ امرِئ‌ٍ مِنهُم‌ مَا اكتَسَب‌َ مِن‌َ الإِثم‌ِ) لام‌ بمعناي‌ ‌علي‌ ‌است‌ ‌که‌ مراد عذاب‌ قيامت‌ ‌است‌ و تعبير ‌به‌ لام‌ ‌براي‌ اختصاص‌ ‌است‌ ‌يعني‌ عذاب‌ ‌هر‌ يك‌ ‌از‌ معاصي‌ مختص‌ بمرتكب‌ ‌او‌ ‌است‌.

(وَ الَّذِي‌ تَوَلّي‌ كِبرَه‌ُ مِنهُم‌ لَه‌ُ عَذاب‌ٌ عَظِيم‌ٌ) كبر بمعناي‌ تحمل‌ ‌اينکه‌ معصيت‌ بزرگ‌ ‌را‌ كرده‌ و عذاب‌ عظيم‌ ‌با‌ اينكه‌ تمام‌ عذابها عظيم‌ ‌است‌ عذاب‌ ‌اينکه‌ نسبت‌ بسائر عذابها عظمت‌ دارد.

500

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 11)- داستان پر ماجرای افک (تهمت عظیم) «1» از مجموع آیات (11- 16) استفاده می‌شود که شخص بی‌گناهی را به هنگام نزول این آیات متهم به عمل منافی عفت نموده بودند، و این شایعه در جامعه پخش شده بود.

و نیز گروهی از منافقان به ظاهر مسلمان می‌خواستند از این حادثه بهره برداری غرض آلودی به نفع خویش و به زیان جامعه اسلامی و متزلزل ساختن و جاهت عمومی پیامبر کنند که این آیات نازل شد و با قاطعیت بی‌نظیری با این حادثه بر خورد کرد، و منحرفان بد زبان و منافقان تیره دل را محکم بر سر جای خود نشاند.

بدیهی است این احکام در هر محیط و هر عصر و زمان جاری است.

قرآن در این آیه بی‌آنکه اصل حادثه را مطرح کند می‌گوید: «مسلما کسانی که آن تهمت عظیم را مطرح کردند گروهی (متشکّل و توطئه‌گر) از شما بودند» (إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ).

سپس به مؤمنانی که از بروز چنین اتهامی نسبت به شخص پاکدامنی سخت ناراحت شده بودند دلداری می‌دهد که: «اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است بلکه خیر شما در آن است» (لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ).

چرا که پرده از روی نیات پلید جمعی از دشمنان شکست خورده و منافقان


(1) شرح این داستان را در «تفسیر نمونه» ذیل همین آیه مطالعه فرمایید.

ج3، ص280

کور دل برداشت، و این بد سیرتان خوش ظاهر را رسوا ساخت، و چه بسا اگر این حادثه نبود و آنها همچنان ناشناخته می‌ماندند در آینده ضربه سخت‌تر و خطرناکتری می‌زدند.

این ماجرا به مسلمانان درس داد که پیروی از شایعه سازان، آنها را به روزهای سیاه می‌کشاند باید در برابر این کار به سختی بایستند.

سپس در ادامه این آیه به دو نکته اشاره می‌کند نخست این که می‌گوید: «آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند» (لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ).

اشاره به این که مسؤولیت عظیم سردمداران و بنیانگذاران یک گناه هرگز مانع از مسؤولیت دیگران نخواهد بود.

نکته دوم این که: «و از آنان کسی که بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست» (وَ الَّذِی تَوَلَّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ).

نکات آیه

۱ - هم دستى و تشکل تنى چند از مردمان عصر بعثت، براى تهمت زنى و شایعه سازى علیه پیامبر(ص) و برخى از مؤمنان (إنّ الذین جاءو بالإفک عصبة منکم) «عصبة» در لغت به معناى گروهى متشکل و پشتیبان هم است که از ده نفر تا چهل نفر باشند. آمدن فعل «مجىء» به صورت جمع نیز، مؤید این است که تهمت زنندگان به شکل دسته جمعى، به کار تهمت و شایعه سازى مى پرداختند. گفتنى است آیه شریفه - براساس تاریخ و شأن نزول آن - در باره خانواده پیامبر(ص) نازل شده است که مورد اتهام تنى چند از بدخواهان قرار گرفته بودند.

۲ - هم دستى و تشکل تنى چند از منافقان عصر بعثت، براى تهمت زنى و شایعه سازى علیه خانواده پیامبر(ص) (إنّ الذین جاءو بالإفک عصبة منکم) بیشتر مفسران بر این باورند که گروه بهتان زننده (عصبة منکم) از منافقان بودند.

۳ - منافقان در عصر بعثت، داراى جمعیتى هم دست و متشکل براى توطئه علیه پیامبر(ص) و اسلام (إنّ الذین جاءو بالإفک عصبة منکم)

۴ - منافقان عصر بعثت، با ظاهر سازى و نفوذ در میان صفوف مسلمانان، پنهان و ناشناخته بودند. (إنّ الذین جاءو بالإفک عصبة منکم) برداشت یاد شده، از تعبیر «منکم» (از میان شما) ولحن افشاگرانه آیه شریفه، استفاده شده است.

۵ - انتشار وسیع ماجراى «افک»، در میان مسلمانان صدر اسلام (إنّ الذین جاءو بالإفک عصبة منکم لاتحسبوه شرًّا لکم بل هو خیر لکم)

۶ - احساس خطر و نگرانى شدید مسلمانان در پى انتشار شایعه «افک» در میان جامعه (إنّ الذین جاءو بالإفک ... لاتحسبوه شرًّا لکم بل هو خیر لکم)

۷ - خداوند، توطئه بدخواهان و منافقان علیه پیامبر(ص) (ماجراى افک) را افشا کرد. (إنّ الذین جاءو بالإفک عصبة منکم لاتحسبوه شرًّا لکم بل هو خیر لکم)

۸ - توطئه «افک»، در نهایت با افشا شدن نیت و انگیزه بدخواهان و برملا شدن چهره کریه آنان، به نفع مسلمانان به پایان رسید. (إنّ الذین جاءو بالإفک ... لاتحسبوه شرًّا لکم بل هو خیر لکم)

۹ - شایعه و وارونه جلوه دادن حقایق در جامعه اسلامى، هر چند در آغاز موجب نگرانى و احساس خطر مى شود; ولى در نهایت با افشا شدن انگیزه شایعه سازان، به نفع مسلمانان تمام خواهد شد. (إنّ الذین جاءو بالإفک عصبة منکم لاتحسبوه شرًّا لکم بل هو خیر لکم)

۱۰ - خداوند، برحذر دارنده مسلمانان از تحلیل و برخورد سطحى با رخدادهاى سیاسى و توطئه هاى دشمنان (إنّ الذین جاءو بالإفک... عصبة منکم لاتحسبوه شرًّا لکم)

۱۱ - آبرو و حیثیت رهبران جامعه اسلامى، جدا از آبرو و حیثیت اعضاى آن جامعه نیست. (إنّ الذین جاءو بالإفک ... لاتحسبوه شرًّا لکم بل هو خیر لکم) با آن که ماجراى «افک» مربوط به پیامبر(ص) و خانواده او است; ولى خداوند جامعه اسلامى را مخاطب قرار داده و بازتاب مثبت این ماجرا را، به آنان گوشزد کرده است (بل هو خیر لکم). این موضوع بیانگر این حقیقت است که آبرو و حیثیت رهبران جامعه اسلامىو مردم، به هم پیوسته است.

۱۲ - ایجاد امید در دل جامعه و بى تأثیر جلوه دادن تبلیغات بدخواهان و ضعیف نشان دادن آنان، شیوه اى مؤثر در جنگ روانى (إنّ الذین جاءو بالإفک ... لاتحسبوه شرًّا لکم بل هو خیر لکم) برداشت فوق از آنجاست که آیه شریفه درصدد افشاگرى و خنثى سازى توطئه دشمنان و بدخواهان و نیز دلدارى به مؤمنان است.

۱۳ - تهدید شدن توطئه گران «افک»، به انتقام و کیفر به میزان نقش آنان در این گناه از سوى خداوند. (إنّ الذین جاءو بالإفک ... لکلّ امرى منهم ما اکتسب من الإثم)

۱۴ - گردانندگان توطئه «افک» همگى از مردان بودند. (إنّ الذین جاءو بالإفک ...لکلّ امرى منهم ما اکتسب من الإثم) «مرء» در لغت هم به معناى انسان آمده و هم به معناى مرد; ولى به قرینه شأن نزول آیه شریفه، در این جا به معناى مرد است.

۱۵ - پیامد گناه هر کسى، گریبان گیر خود او است. (لکلّ امرى منهم ما اکتسب من الإثم)

۱۶ - خداوند، طراح و گرداننده اصلى ماجراى «افک» را به عذاب بزرگ تهدید کرد. (والذى تولّى کبره منهم له عذاب عظیم) «کبر» به معناى معظم شىء و قسمت عمده هر چیزى است و مرجع ضمیر «کبره»، «افک» است. بر این اساس معناى آیه چنین مى شود: «کسى که متولى و عهده دار قسمت عمده ماجراى افک مى باشد...» و مقصود از آن، عامل اصلى و طراح این ماجرا است.

۱۷ - طراح و گرداننده اصلى ماجراى «افک» یک تن بود. (والذى تولّى کبره منهم له عذاب عظیم) طبق نظر بیشتر مفسران، طراح و گرداننده اصلى ماجراى «افک»، فردى به نام عبداللّه بن ابى سلول بود (مجمع البیان).

۱۸ - در گناه گروهى و دسته جمعى، هر کس به قدر دخالتش در انجام آن، مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت. (لکلّ امرى منهم ما اکتسب من الإثم والذى تولّى کبره منهم له عذاب عظیم)

۱۹ - طراحان و عاملان اصلى گناه و توطئه، سزاوار کیفر و عقوبتى سخت تر و شدیدتر از دیگر گناه کاران و توطئه گران (لکلّ امرى منهم ما اکتسب من الإثم والذى تولّى کبره منهم له عذاب عظیم)

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۸; توطئه علیه اسلام ۳
  • امیدوارى: آثار اجتماعى امیدوارى ۱۲
  • تحولات سیاسى: اهمیت تحولات سیاسى ۱۰
  • توطئه: کیفر طراحان توطئه ۱۹
  • توطئه گران: کیفر توطئه گران ۱۹
  • جنگ روانى: روش مقابله با جنگ روانى ۱۲
  • خدا: افشاگریهاى خدا ۷; تهدیدهاى خدا ۱۳، ۱۶; نواهى خدا ۱۰
  • خود: زیان به خود ۱۵
  • دشمنان: اهمیت توطئه دشمنان ۱۰; روش مبارزه با دشمنان ۱۲
  • رهبران دینى: اهمیت آبروى رهبران دینى ۱۱
  • سطحى نگرى: نهى از سطحى نگرى ۱۰
  • شایعه سازان: افشاى انگیزه شایعه سازان ۹
  • عذاب: مراتب عذاب ۱۶
  • قصه افک ۱، ۲، ۱۳: افشاى قصه افک ۷، ۸; تهدید توطئه گران قصه افک ۱۳; تهدید طراح قصه افک ۱۶; جنسیت توطئه گران قصه افک ۱۴; شیوع قصه افک ۵; طراح قصه افک ۱۷;عذاب طراح قصه افک ۱۶; فرجام قصه افک ۸; کیفر توطئه گران قصه افک۱۳; نگرانى از شیوع قصه افک ۶
  • کیفر: تناسب کیفر با گناه ۱۳، ۱۸، ۱۹; نظام کیفر ى ۱۸،۱۹
  • گناه: آثار گناه ۱۵; کیفر طراحان گناه ۱۹
  • گناهگاران: کیفر گناهگاران ۱۹
  • مؤمنان: توطئه علیه مؤمنان ۱; تهمت به مؤمنان ۱; شایعه علیه مؤمنان ۱
  • محمد(ص): افشاى توطئه علیه محمد(ص) ۷; توطئه علیه خانواده محمد(ص) ۲; توطئه علیه محمد(ص) ۱،۳; تهمت به محمد(ص) ۱; تهمت به همسر محمد(ص) ۲; شایعه علیه محمد(ص) ۱; شایعه علیه همسر محمد(ص) ۲
  • مردم: تهمتهاى مردم صدراسلام ۱
  • مسلمانان: آثار شایعه علیه مسلمانان ۹; فرجام شایعه علیه مسلمانان ۹; مسلمانان صدراسلام و قصه افک ۵; نگرانى مسلمانان صدراسلام ۶; نهى به مسلمانان ۱۰
  • منافقان: افشاى توطئه منافقان صدراسلام ۷، ۸; تشکل منافقان صدر اسلام ۳; توطئه منافقان صدراسلام ۲، ۳; تهمتهاى منافقان صدر اسلام ۲; شایعه سازى منافقان صدراسلام ۲; نفاق منافقان صدراسلام ۴

منابع

  1. مؤلّف كتاب.
  2. تفاسير روض الجنان و مجمع البيان از خاصه و كشف الاسرار از عامه.
  3. تفسير روض الجنان از خاصه.
  4. تفسير كشف الاسرار از عامه.
  5. تفسير روض الجنان يا روح الجنان از خاصه.
  6. كتاب مجمع البحرين از طريحى.
عوامل درباره‌ٔ "النور ١١"
تعداد کلمات29 +
ریشه غیر ربطجى‌ء +، افک‌ +، ب‌ +، عصب‌ +، حسب‌ +، ه‌ +، شرر +، خير +، کلل‌ +، ل‌ +، مرء +، کسب‌ +، اثم‌ +، ولى‌ +، کبر +، عذب‌ + و عظم‌ +
شامل این ریشهانن‌ +، الذين‌ +، جى‌ء +، افک‌ +، ب‌ +، عصب‌ +، کم‌ +، من‌ +، لا +، حسب‌ +، ه‌ +، شرر +، ل‌ +، بل‌ +، هو +، خير +، کلل‌ +، مرء +، هم‌ +، ما +، کسب‌ +، اثم‌ +، و +، الذى‌ +، ولى‌ +، کبر +، عذب‌ + و عظم‌ +
شامل این کلمهإِن +، الّذِين +، جَاءُوا +، بِالْإِفْک +، عُصْبَة +، مِنْکُم +، لا +، تَحْسَبُوه +، شَرّا +، لَکُم +، بَل +، هُو +، خَيْر +، لِکُل +، امْرِئ +، مِنْهُم +، مَا +، اکْتَسَب +، مِن +، الْإِثْم +، وَ +، الّذِي +، تَوَلّى +، کِبْرَه +، لَه +، عَذَاب + و عَظِيم +
شماره آیه در سوره11 +
نازل شده در سال17 +
کلمه غیر ربطجَاءُوا +، بِالْإِفْک +، عُصْبَة +، تَحْسَبُوه +، شَرّا +، خَيْر +، لِکُل +، امْرِئ +، اکْتَسَب +، الْإِثْم +، تَوَلّى +، کِبْرَه +، عَذَاب + و عَظِيم +