البقرة ٢٣٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

اگر زنان را قبل از آمیزش‌جنسی یا تعیین مهر، (به عللی) طلاق دهید، گناهی بر شما نیست. (و در این موقع،) آنها را (با هدیه‌ای مناسب،) بهره‌مند سازید! آن کس که توانایی دارد، به اندازه تواناییش، و آن کس که تنگدست است، به اندازه خودش، هدیه‌ای شایسته (که مناسب حال دهنده و گیرنده باشد) بدهد! و این بر نیکوکاران، الزامی است.

اگر زنان را قبل از نزديكى و قبل از تعيين مهر طلاق داديد گناهى بر شما نيست ولى هديه شايسته‌اى تقديمشان كنيد، توانگر به قدر توان خويش و تنگدست به قدر توان خويش، و اين وظيفه‌اى بر نيكوكاران است

اگر زنان را، مادامى كه با آنان نزديكى نكرده و بر ايشان مَهرى [نيز] معين نكرده‌ايد، طلاق گوييد، بر شما گناهى نيست، و آنان را به طور پسنديده، به نوعى بهره‌مند كنيد -توانگر به اندازه [توان‌] خود، و تنگدست به اندازه [وسع‌] خود. [اين كارى است‌] شايسته نيكوكاران.

باکی بر شما نیست اگر طلاق دهید زنانی را که با آنان مباشرت نکرده و مهری مقرّر نداشته‌اید ولی آنها را به چیزی بهره‌مند سازید، دارا به قدر خود و نادار به قدر خویش به بهره‌ای شایسته او، که این سزاوار مقام نیکوکاران است.

اگر زنان را پیش از آمیزش جنسی یا تعیین مهریه طلاق دادید [در این طلاق] بر شما گناهی نیست؛ و [در چنین موقعیتی بر شما واجب است] آنان را [از مال خود] بهره ای شایسته و متعارف دهید؛ توانگر به اندازه خویش، و تنگدست به اندازه خویش که این حقّی لازم بر عهده نیکوکاران است.

اگر زنانى را كه با آنها نزديكى نكرده‌ايد و مهرى برايشان مقرر نداشته‌ايد طلاق گوييد، گناهى نكرده‌ايد. ولى آنها را به چيزى در خور بهره‌مند سازيد: توانگر به قدر توانش و درويش به قدر توانش. اين كارى است شايسته نيكوكاران.

بر شما گناهی نیست که زنانی را که با آنان نزدیکی نکرده و مهر نیز تعیین نکرده‌اید، طلاق دهید، ولی آنان را [به عطیه‌ای‌] بهره‌مند سازید [عطیه‌ای‌] که به وجه پسندیده بر عهده توانگر به اندازه توانش و بر تنگدست نیز به اندازه توانش نهاده شده است که بر نیکوکاران مقرر است‌

گناهى بر شما نيست اگر زنانى را كه با آنها نزديكى نكرده‌ايد يا كابينى برايشان مقرر نكرده‌ايد طلاق دهيد و برخوردار و بهره‌مندشان سازيد، فراخْدَست به اندازه توان خود و تنگدست به اندازه توان خود، كه [اين‌] سزاوار نيكوكاران است.

اگر زنان را قبل از آمیزش جنسی و تعیین مَهر (به عللی) طلاق دهید، گناهی بر شما نیست (و در این موقع) آنان را (با هدیّه‌ای مناسب حال خود) بهره‌مند سازید. آن کس که توانائی (مالی) دارد، و آن کس که توانائی (مالی) ندارد، به اندازه‌ی خودش، هدیّه‌ای شایسته (و مناسب حال دهنده و گیرنده) می‌پردازد، و این (پرداخت هدیّه) بر نیکوکاران الزامی است.

اگر زنان را - مادامی که با آنان نزدیکی نکرده، یا برایشان مَهری معیّن نکرده‌اید - طلاق گویید، بر شما هرگز گناهی نیست و آنان را به شایستگی به مالی(افزون بر مهریه) بهره‌مند کنید - توانگر به اندازه‌ی گشایشش، و تنگدست به اندازه‌ی تنگناییش‌- حال آنکه (این) حقی است بر عهده‌ی نیکوکاران.

نیست باکی بر شما اگر طلاق دهید زنان را مادامی که دست بدیشان نرسانیده یا چیزی برای ایشان معین نکرده باشید و بهره‌مندشان (برخوردارشان) کنید بر توانگر است به مقدار توانائیش و بر تنگدست است به اندازه قدرتش بهره به خوبی حقی است بر نکوکاران‌


البقرة ٢٣٥ آیه ٢٣٦ البقرة ٢٣٧
سوره : سوره البقرة
نزول : ٩ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ»: اگر یا مادام که با آنان آمیزش جنسی انجام نداده باشید. واژه (مَا) می‌تواند شرطیّه باشد. یعنی: إِن لَّمْ تَمَسُّوهُنَّ. یا زمانیّه باشد. یعنی: مُدَّةَ لَمْ تَمَسُّوهُنَّ. «فَرِیضَةً»: صداق. مهریّه. «مَتِّعُوهُنَّ»: بدانان متاع دهید. متاع و مُتعه، به معنی هدیّه‌ای است که شوهر بعد از طلاق به همسر مطلّقه خود می‌دهد. دادن آن به همسر مطلّقه‌ای که با او نزدیکی زناشوئی نشده و مهریّه‌ای برای وی قبلاً معیّن نگشته است واجب است، و دادن آن به زنان مطلّقه دیگر مستحبّ است. «مُوسِعِ»: دارا. ثروتمند. «مُقْتِر»: نادار. تنگدست. «قَدَر»: اندازه توان. «مَتَاعاً»: بهره‌مند ساختن. اسم مصدر است و به جای تمتیع به کار رفته است و مفعول مطلق است. تقدیر آن چنین است: مَتِّعُوهُنَّ مَتَاعاً: «حَقّاً»: ثابت و پابرجا. (بِالْمَعْرُوفِ) صفت اوّل (مَتَاعاً) است، و (حَقّاً) صفت دوم آن است. یا این که (حَقّاً) مفعول مطلق بشمار است و تقدیر آن چنین است: حَقَّ ذلِکَ حَقّاً.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


«236» لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ‌

اگر زنان را قبل از آميزش جنسى و يا تعيين مهر طلاق دهيد، گناهى بر شما نيست، ولى آنها را (با هديه‌اى مناسب) بهره‌مند سازيد. آن كس كه توانايى دارد، به اندازه توانش و آن كس كه تنگدست است به اندازه‌ى وسعش، هديه‌اى شايسته (كه مناسب حالِ دهنده و گيرنده باشد.) اين كار براى نيكوكاران سزاوار است.

نکته ها

برخى گمان مى‌كردند، طلاق قبل از عمل زناشويى و يا قبل از تعيين مهريه، صحيح نيست. اين آيه ضمن اصلاح اين تفكّر، مورد هديه را نيز يادآورى مى‌كند.

پیام ها

1- حتّى طلاق دادن بايد در فضاى خيرخواهى و نيكى باشد. «إِنْ طَلَّقْتُمُ ... مَتِّعُوهُنَّ ... بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ»

2- عفت كلام، يك ارزش است. به جاى تصريح به مسائل زناشويى، خداوند مى‌فرمايد: «ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ»

3- تعيين و پرداخت مهريه، بر مرد واجب است. «تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً»

4- تلخى طلاق را با هديه‌اى مناسب جبران نمائيد. هرچند آميزش جنسى صورت نگرفته است، ولى طلاق يك نوع فشار روحى براى زن محسوب مى‌شود كه با احسان و هديه‌اى شايسته بايد جبران شود. «مَتِّعُوهُنَّ»

5- عقد ازدواج، قداست و احترام دارد. با اينكه آميزشى صورت نگرفته است،

جلد 1 - صفحه 370

لكن اجراى صيغه‌ى عقد، به زن حقّ مى‌دهد تا به هنگام جدايى هديه‌اى مناسب دريافت نمايد. «مَتِّعُوهُنَّ»

6- حفظ انصاف و عدالت از سوى مرد و زن، مورد نظر است. همانگونه كه سرشكستگى زن بايد با هديه‌اى مناسب جبران شود، مرد نيز نبايد به خاطر هديه، تحت فشار قرار گيرد و هر كس بايد به مقدار توانايى‌اش اقدام كند.

«عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ»

7- تكليف مرد در برابر خانواده، به قدر توان او مى‌باشد. «عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ»

8- احترام به شئون اجتماعى همسر، لازم است. كلمه «معروف» يعنى در هديه دادن بايد مسائل عرفى و اجتماعى را مراعات نمود. «مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ»

9- از افراط و تفريط در امور زندگى دورى كنيد. «بِالْمَعْرُوفِ»

10- هديه به همسر، از نشانه‌هاى نيكوكاران است. «مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ»

11- هديه‌ى جنسى، بهتر از پول نقد است. كلمه «متاع» به جاى درهم و دينار، نشانه‌ى آن است كه هديه جنس باشد. «مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ»

12- هديه‌اى كه شوهر به همسر مى‌دهد، تحميل‌بار و باج و صدقه نپندارد، يك نوع حقّ زن بر مرد است. «حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ»

13- اخلاق، پشتوانه احكام الهى است. «حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ (236)

شأن نزول: عادت عرب اين بود كه طلاق بسيار مى‌دادند و رجوع مى‌كردند، حضرت نهى و فرمود: ما بال اقوام يلعبون بحدود اللّه: چه مى‌شود جماعتى را كه به احكام خدا بازى مى‌كنند، طلاق ندهيد زنان خود را مگر از جهت تهمتى و گمان بدى، بدرستى كه خدا دوست نمى‌دارد زنان و مردان كه مكرر زن و شوهرى را نو كنند، بتحقيق دشمن‌ترين حلال‌ها نزد خدا طلاق دادن است. اصحاب چون اين را شنيدند گمان كردند به هر

تفسير اثنا عشرى، ج‌1، ص: 423

طلاقى ايشان را جرمى و گناهى خواهد بود؛ آيه شريفه نازل شد: «1» لا جُناحَ عَلَيْكُمْ‌: بأسى و گناهى نيست بر شما، إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ: اگر طلاق دهيد زنان را، ما لَمْ تَمَسُّوهُنَ‌: مادامى كه مجامعت نكرده باشيد ايشان را، أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً: يا فرض و تقدير نكرده باشد، يعنى نام نبرده‌ايد در صيغه نكاح براى ايشان مهرى كه مفروض و مقرر است. مراد تسميه مهر است در حين عقد. اصح آنست كه كلمه (او) به معنى (الا) مى‌باشد، يعنى حرجى بر شما نيست اگر طلاق دهيد زنان غير مدخوله را سواى متعه لازم نيست مگر وقتى كه مفروضه باشد كه در اين صورت نصف مهر لازم است بر شما. وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ‌: و بهره دهيد زنان غير مدخوله را كه مفوضه باشد از مال خود آن مقدار كه بهره ببرند، و اين بهره دادن واجب است بقدر حال، طلاق دهند بر شخص غنى به اندازه ثروت او. وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ‌: و بر مرد فقير به مقدار تمكن او.

مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ‌: متعه و بهره كه در شرع مستحسن و نيكو باشد. حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ‌: واجب فرموده بهره‌دادن را بر نيكوكاران، يا نيكوكنندگان به نفوس خود به جهت مسارعت به امتثال، يا احسان نمايندگان به مطلقات به بهره دادن؛ و تسميه ايشان به محسنين جهت مشارفه است تا موجب ترغيب و تحريص ايشان شود در احسان.

روايت شده مردى از انصار زنى خواست و در متن عقد نام مهر نبرد و قبل از دخول طلاق داد، آيه شريفه نازل شد، حضرت فرمود: بهره‌اى بده او را اگرچه به قلنسوه‌ «2» خود باشد.

ابن بابويه رضوان الله عليه روايت نموده كه: غنى بهره دهد به خانه يا خادم، و متوسط به جامه و فقير به درهمى يا انگشترى. «3»


«1» منهج الصادقين، جلد دوّم، صفحه 37.

«2» قلنسوه: نوعى كلاه دراز.

«3» من لا يحضره الفقيه، جلد سوّم، صفحه 327، حديث 4.

تفسير اثنا عشرى، ج‌1، ص: 424

و نيز از صادقين عليهما السلام مروى است كه بر غنى واجب است دابه يا جامه عالى، يا ده دينار طلا، و بر متوسط پنج دينار يا لباس متوسط و بر فقير دينارى يا انگشترى. «1» بعد از آن حكم ديگر طلاق را بيان فرمايد:


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ (236)

ترجمه‌

نيست گناهى بر شما اگر طلاق دهيد زنان را ماداميكه نزديكى نكرده باشيد با ايشان و مقرر ننموده باشيد براى آنها مهرى را و بهره‌مند كنيد ايشانرا بر توانگر است باندازه خود و بر تنگ دست است باندازه خود بهره‌مند نمودنى بخوبى كه حق است بر نيكوكاران.

تفسير

هرگاه مرد طلاق دهد زن خود را در صورتى كه نه دخول نموده باشد باو و نه مهرى معين كرده باشد براى آنزن معصيت كار نيست و مهر هم نبايد بدهد ولى اگر دخول كرده باشد و مهرى معين ننموده باشد بايد مهر المثل بدهد و اگر دخول نكرده باشد و مهر تعيين شده باشد بايد نصف مهر را بدهد لذا كلمه او در اين آيه يا بمعنى الا است يا بمعنى واو است و در صورت اول كه مفروض است در آيه شريفه بايد مرد بهره برساند از مال خود بزن بحسب حال خود از غنى و فقر و يسار و اعسار مانند درهم يا دينار يا دابه يا لباس يا انگشترى و امثال اينها و بنظر حقير اگر ضمنا ملاحظه حال و شئون زن را هم بنمايد بهتر است تا متاع بمعروف شود كه شرعا و عرفا پسنديده باشد به اين معنى كه ملاحظه شود از چنين مردى بچنين زنى چه شايسته است عطا شود آنرا عطا نمايد در كافى و عياشى از حضرت صادق (ع) روايت نموده است كه پرسيدند از مردى كه عيال خود را طلاق ميدهد بايد متعه بدهد فرمود بلى آيا دوست ندارد از محسنين باشد آيا نميخواهد از متقين باشد و در تهذيب از آنحضرت روايت شده است كه فرمود همانا متعه مطلقه واجب است و از حضرت باقر (ع) روايت نموده كه پرسيدند مرد ميخواهد زن خود را طلاق بدهد پيش از دخول فرمود بايد متعه بدهد پيش از طلاق و ذيل اين آيه را تلاوت فرمود و از حضرت كاظم (ع) عياشى نقل نموده كه پرسيدند از مطلقه كه چه قدر بايد متعه باو داده شود فرمود بقدر تمكن شوهرش و در كافى از حضرت صادق (ع) روايت نموده است كه بايد مناسب با شأن زن باشد و ملاحظه اقران او شود و اين مؤيد نظر حقير است و در فقيه روايت شده است كه غنى بايد خانه يا غلام بدهد و متوسط بايد


جلد 1 صفحه 299

لباس بدهد و فقير درهم يا انگشترى و روايت شده است كه اقل متعه روسرى و مانند آنست و در بعضى روايات تصريح شده كه بهر اندازه كه وسع مرد باشد و شايسته و لايق بود احسان نمايد چون در چنين موقعى زن سرشكسته ميشود و با هم و غم زيادى بخانه بر- ميگردد و مورد شماتت دشمنان خواهد شد خداوند كريم است و حيا ميفرمايد و اهل حيا را دوست دارد همانا گرامى‌ترين شما كسانى هستند كه اكرامشان نسبت بزنانشان زيادتر است و بعضى تماسوهن بضم تا و الف در اين آيه و آيه بعد از اين قرائت نموده‌اند و قدره بسكون دال هم قرائت شده است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لا جُناح‌َ عَلَيكُم‌ إِن‌ طَلَّقتُم‌ُ النِّساءَ ما لَم‌ تَمَسُّوهُن‌َّ أَو تَفرِضُوا لَهُن‌َّ فَرِيضَةً وَ مَتِّعُوهُن‌َّ عَلَي‌ المُوسِع‌ِ قَدَرُه‌ُ وَ عَلَي‌ المُقتِرِ قَدَرُه‌ُ مَتاعاً بِالمَعرُوف‌ِ حَقًّا عَلَي‌ المُحسِنِين‌َ (236)

(بزه ‌بر‌ ‌شما‌ نيست‌ ‌اگر‌ زنان‌ ‌را‌ طلاق‌ دهيد ‌تا‌ ‌با‌ ‌آنها‌ نزديكي‌ نكرده‌ايد ‌ يا ‌ مهر ‌آنها‌ ‌را‌ معين‌ ننموده‌ باشيد، ‌پس‌ ‌آن‌ زنان‌ ‌را‌ متعه‌ و بهره‌ دهيد، ‌بر‌ توانگر باندازه‌ وسع‌ ‌او‌، و ‌بر‌ تنگدست‌ نيز باندازه‌ وسع‌ اوست‌، بهره‌ دادني‌ مطابق‌ معروف‌ حق‌ و سزاوار و ثابت‌ ‌است‌ ‌اينکه‌ ‌بر‌ نيكوكاران‌) لا جُناح‌َ عَلَيكُم‌ إِن‌ طَلَّقتُم‌ُ النِّساءَ ما لَم‌ تَمَسُّوهُن‌َّ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ راجع‌ بطلاق‌ ‌غير‌ مدخوله‌ و چنين‌ زني‌ عده‌ ندارد و بمحض‌ وقوع‌ طلاق‌ ميتواند بديگري‌ تزويج‌ كند، و مس‌ّ كنايه‌ ‌از‌ جماع‌ و دخول‌ ‌است‌ ‌يعني‌ باكي‌ ‌بر‌ ‌شما‌ نيست‌ ‌اگر‌ زنان‌ ‌را‌ طلاق‌ دهيد مادامي‌ ‌که‌ ‌با‌ ‌آنها‌ مجامعت‌ ننموده‌ايد.

أَو تَفرِضُوا لَهُن‌َّ فَرِيضَةً فرض‌ بمعني‌ تقدير و تعيين‌ ‌است‌ و فريضه‌ بمعني‌ آنچه‌ مقدر و معين‌ ‌شده‌ ميباشد أَو تَفرِضُوا مجزوم‌ بعطف‌ ‌بر‌ ‌لم‌ تمسوا و عطف‌ بكلمه‌ «‌او‌» ‌براي‌ اينست‌ ‌که‌ توهم‌ نشود رفع‌ جناح‌ مشروط باجتماع‌ ‌هر‌ دو (‌يعني‌ عدم‌ مس‌ّ و عدم‌ فرض‌) ‌است‌ بلكه‌ طلاق‌ ‌غير‌ مدخوله‌ ‌در‌ حال‌ فرض‌ مهر و عدم‌ فرض‌ مهر بلا مانع‌ ‌است‌ كانّه‌ ميفرمايد: ‌لا‌ جناح‌ عليكم‌ ‌ان‌ طلقتم‌ النساء ‌ما ‌لم‌ تمسوهن‌ سواء فرضتم‌ لهن‌ فريضة ‌او‌ ‌لم‌ تفرضوا لهن‌ فريضة ولي‌ چون‌ ميخواست‌ حكم‌ مهر زني‌ ‌را‌ ‌که‌ قبل‌ ‌از‌ دخول‌ طلاق‌ ميدهند و حال‌ آنكه‌ مهري‌ ‌هم‌ ‌براي‌ ‌او‌ تعيين‌ ننموده‌اند بيان‌ كند ‌از‌ اينجهت‌ عدم‌ مس‌ّ و عدم‌ فرض‌ مهر ‌را‌ ‌با‌ ‌هم‌ ذكر نموده‌ و حكم‌ ‌آن‌ ‌را‌ بيان‌ كرده‌ ‌است‌.

فَمَتِّعُوهُن‌َّ تمتع‌ بمعني‌ اعطاء متعه‌ ‌يعني‌ دادن‌ چيزي‌ ‌که‌ انسان‌ ‌از‌ ‌آن‌

جلد 2 - صفحه 482

برخوردار و بهره‌مند گردد و متاع‌ و متعه‌ عبارت‌ ‌از‌ ‌آن‌ چيزي‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌آن‌ برخوردار و بهره‌مند ميشوند و ‌در‌ اينجا بمعني‌ اعطاء بهره بزنان‌ مطلقه‌ ‌غير‌ مدخوله‌ ‌است‌ ‌که‌ مهر آنان‌ معين‌ نشده‌ ‌که‌ طلاق‌ دهنده‌ بايد باندازه‌ وسع‌ ‌خود‌ و شئون‌ زن‌ مطلقه‌ بدهد لذا ميفرمايد: عَلَي‌ المُوسِع‌ِ قَدَرُه‌ُ وَ عَلَي‌ المُقتِرِ قَدَرُه‌ُ ‌يعني‌ غني‌ متمكن‌ باندازه‌ وسع‌ و فقير و تنگدست‌ بمقدار وسع‌ و طاقتش‌ تمتيع‌ كند و ‌از‌ فقيه‌ روايت‌ ‌شده‌ ‌که‌ «

ان‌ّ الغني‌ يمتع‌ بدار ‌او‌ خادم‌ و الوسط بثوب‌ و الفقير بدرهم‌ ‌او‌ خاتم‌

» و مَتاعاً بِالمَعرُوف‌ِ متاعا ‌ يا ‌ مفعول‌ ‌است‌ ‌براي‌ متعوهن‌ و ‌ يا ‌ مصدر ‌است‌ ‌براي‌ تأكيد ‌آن‌ و تمتيع‌ بمعروف‌ ‌يعني‌ مطابق‌ عرف‌ و شئون‌ طرفين‌ ‌که‌ نه‌ اسراف‌ و زياده‌ روي‌ شود و نه‌ بخل‌ و حق‌ بري‌ گردد.

حَقًّا عَلَي‌ المُحسِنِين‌َ حقا ‌ يا ‌ صفت‌ ‌براي‌ متاعا ‌است‌ و ‌ يا ‌ مصدر محذوف‌ العامل‌ ‌است‌ ‌يعني‌ متعه ثابت‌ ‌ يا ‌ سزاوار ‌است‌ ‌بر‌ نيكوكاران‌، و ‌ يا ‌ ‌اينکه‌ تمتيع‌ ‌بر‌ نيكوكاران‌ ثابت‌ و سزاوار گرديده‌ ‌است‌.

و ‌در‌ اينكه‌ تمتيع‌ زن‌ مطلقه‌ ‌غير‌ مدخوله‌ واجب‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ مستحب‌ّ اختلاف‌ ‌است‌ و ‌اينکه‌ جمله‌ اخير ظاهر ‌در‌ استحباب‌ ‌است‌ زيرا ‌اينکه‌ تمتيع‌ ‌را‌ نوعي‌ ‌از‌ احسان‌ زوج‌ نسبت‌ بزن‌ شمرده‌ ‌است‌.

و نظير ‌اينکه‌ ‌آيه‌، ‌آيه‌ شريفه‌ ‌در‌ سوره‌ احزاب‌ ‌است‌ ‌که‌ ميفرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذِين‌َ آمَنُوا إِذا نَكَحتُم‌ُ المُؤمِنات‌ِ ثُم‌َّ طَلَّقتُمُوهُن‌َّ مِن‌ قَبل‌ِ أَن‌ تَمَسُّوهُن‌َّ فَما لَكُم‌ عَلَيهِن‌َّ مِن‌ عِدَّةٍ تَعتَدُّونَها فَمَتِّعُوهُن‌َّ وَ سَرِّحُوهُن‌َّ سَراحاً جَمِيلًا«1» و امّا زن‌ مطلقه‌ ‌غير‌ مدخوله‌ ‌که‌ مهر ‌او‌ معين‌ ‌شده‌ ‌باشد‌ بايد نصف‌ ‌آن‌ ‌را‌ بدهد چنانچه‌ ‌در‌ ‌آيه‌ ‌بعد‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ذكر ميشود.


1‌-‌ سوره‌ احزاب‌ ‌آيه‌ 49

483

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 236)- باز در ادامه احکام طلاق در این آیه و آیه بعد احکام دیگری

ج1، ص215

بیان شده است نخست می‌فرماید: «گناهی بر شما نیست اگر زنان را قبل از این که با آنها تماس پیدا کنید (و آمیزش جنسی انجام دهید) و تعیین مهر نمایید، طلاق دهید» (لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً).

البته این در صورتی است که مرد یا زن و مرد بعد از عقد ازدواج و پیش از عمل زناشویی، متوجه شوند که به جهاتی نمی‌توانند با هم زندگی کنند، چه بهتر که در این موقع با طلاق از هم جدا شوند، زیرا در مراحل بعد کار مشکلتر می‌شود.

سپس به بیان حکم دیگری در این رابطه می‌پردازد و می‌فرماید: «در چنین حالی باید آنها را (با هدیه مناسبی) بهره‌مند سازید» (وَ مَتِّعُوهُنَّ).

ولی در پرداخت این هدیه، قدرت و توانایی شوهر نیز باید در نظر گرفته شود، و لذا در دنباله آیه می‌گوید: «بر آن کسی که توانایی دارد به اندازه تواناییش، و بر آن کس که تنگدست است به اندازه خودش هدیه شایسته‌ای لازم است، و این حقی است بر نیکوکاران» (عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ).

توانگران باید به اندازه خود و تنگدستان نیز در خور تواناییشان این هدیه را بپردازند از آنجا که این هدیه اثر قابل ملاحظه‌ای در جلوگیری از حس انتقامجویی و رهایی زن از عقده‌هایی که ممکن است، بر اثر گسستن پیوند زناشویی حاصل شود در آیه فوق آن را وابسته به روحیه نیکوکاری و احسان کرده و می‌گوید: «این عمل بر نیکوکاران لازم است» یعنی باید آمیخته با روح نیکوکاری و مسالمت باشد.

نکات آیه

۱ - جواز طلاق زنان، قبل از آمیزش جنسى (لا جناح علیکم ان طلّقتم النّساء ما لم تمسّوهنّ) کلمه «مسّ» در آیه شریفه، کنایه از عمل زناشویى است. افزون بر این، مراد از آیه، رفع توهّم عدم جواز طلاق زنانى است که با آنان آمیزش نشده است.

۲ - جواز طلاق زنان، در صورت قرار ندادن مهریّه (لا جناح علیکم ان طلّقتم النّساء ما لم تمسّوهنّ او تفرضوا لهنّ فریضة) مراد از فرض «فریضة» تعیین مهر است و جمله «او تفرضوا ... » عطف است بر جمله «ما لم تمسّوهنّ»; یعنى طلاق زنانى که براى آنان مهریّه تعیین نشده، بى اشکال است.

۳ - جواز و صحّت عقد دائم، مشروط به قرار و تعیین مَهریّه نیست. (لا جناح علیکم ان طلّقتم النّساء ما لم تمسّوهنّ او تفرضوا لهنّ فریضة) جواز طلاق در صورت عدم تعیین مهریّه، حکایت از صحّت عقد بدون تعیین مهر دارد. و نیز دلیل بر این است که مراد از آن عقد، عقد دائم است; چون طلاق در عقد موقّت فرض ندارد.

۴ - پرداخت مهریه زنانى که قبل از آمیزش جنسى و تعیین مهر، طلاق داده شوند، واجب نیست.* (لا جناح علیکم ... و متعوهنّ) برداشت فوق بر این مبناست که «لا جناح» به معناى نفى هر گونه وظیفه باشد و «او» به معناى واو جمع.

۵ - رعایت عفّت کلام، از آداب بیان احکام (ما لم تمسّوهنّ) با توجّه به اینکه از آمیزش جنسى به «مسّ» (تماس گرفتن) تعبیر کرده است.

۶ - لزوم پرداخت متاعى مناسب و پسندیده از سوى شوهران، به زنان مُطلّقه اى که براى آنان مهریّه تعیین نشده است. (و متّعوهنّ ... متاعاً بالمعروف) ظاهر این است که ضمیر در «متّعوهنّ»، به طایفه دوّم از زنان مُطلّقه برگردد; یعنى زنانى که مهر براى آنان تعیین نشده است.

۷ - لزوم پرداخت متاعى مناسب و پسندیده از سوى شوهران، به زنانى که قبل از آمیزش با آنان، طلاق داده شوند. (ان طلّقتم النساء ... و متّعوهنّ ... بالمعروف) بنابراین احتمال که ضمیر در «متّعوهنّ»، علاوه بر اینکه به طایفه دوّم ارجاع شود، شامل طایفه اوّل (یعنى زنانى که با آنان آمیزش نشده) نیز شود.

۸ - مقدار متاع و کالاى مناسب و پسندیده براى پرداخت به زن مُطلّقه، باید متناسب با توان مالى شوهر باشد. (و متّعوهنّ على الموسع قدرُهُ و على المقتر قدرهُ متاعاً بالمعروف)

۹ - تکالیف الهى بر بندگان، در محدوده امکانات و تواناییهاى آنان* (على الموسع قدره و على المقتر قدره)

۱۰ - لزوم تناسب کالاى پرداختى به زنان مُطلّقه، با شؤونات اجتماعى زن و مرد (متّعوهنّ ... متاعاً بالمعروف) در آیه مزبور توصیه شده که «متاع»، پسندیده باشد; و متاع آنگاه پسندیده است که نه خارج از شؤونات اجتماعى شوهر و نه خارج از شؤونات اجتماعى همسر باشد.

۱۱ - عُرف، مرجع تشخیص برخى از موضوعات احکام الهى (متّعوهنّ ... متاعاً بالمعروف)

۱۲ - لزوم رعایت شؤونات و ارزش افراد در جامعه اسلامى (متّعوهنّ ... بالمعروف)

۱۳ - ضرورت پرهیز از افراط (اسراف) و تفریط، در کالاى پرداختى به زنان مطلّقه* (متّعوهنّ ... بالمعروف) افراط و تفریط، خارج از حدّ متعارف است ; لذا کلمه «بالمعروف» آن دو را نفى مى کند.

۱۴ - پرداخت کالاى مناسب به زنان مُطلّقه، حقّى ثابت بر عهده نیکوکاران (حقّاً على المحسنین)

۱۵ - پرداخت کالاى مناسب به زنان مطلّقه، نشانه احسان و نیکوکارى مرد (حقّاً على المحسنین)

۱۶ - نیکوکاران (محسنین)، موظّف به رعایت حقوق دیگران (متّعوهنّ ... حقاً على المحسنین)

۱۷ - تحریک احساسات خیرخواهانه، از روشهاى قرآن، جهت ایجاد انگیزه براى انجام وظایف (متّعوهنّ ... حقّاً على المحسنین) معمولاً جمله هایى نظیر «نیکوکاران چنین و چنان مى کنند» که حکم، مستند به نیکوکاران و امثال آنان شده، براى تحریک حِسّ خیرخواهى و نیکوکارى است که خداوند، از این روش استفاده کرده است.

۱۸ - نظام اخلاقى، پایگاه و پشتوانه براى عمل به نظام حقوقى، در اسلام (حقّاً على المحسنین) با توجّه به اینکه خداوند، احسان - که از مقوله اخلاق است - را زمینه پذیرش احکام حقوقى و عمل به آنها قرار داده است.

موضوعات مرتبط

  • احسان: اعتدال در احسان ۱۳ ; علایم احسان ۱۵
  • احکام: ۱، ۲، ۳، ۴، ۶، ۷، ۸، ۱۰، ۱۳
  • اخلاق: اخلاق و حقوق ۱۸
  • ازدواج: احکام ازدواج ۳
  • افراط و تفریط: ۱۳
  • انگیزش: آثار انگیزش ۱۷
  • تربیت: روش تربیت ۱۷
  • تکلیف: زمینه عمل به تکلیف ۱۷ ; شرایط تکلیف ۹ ; قدرت در تکلیف ۸، ۹
  • جامعه: جامعه اسلامى ۱۲
  • خیرخواهى: ۱۷
  • زن: حقوق زن ۶، ۷، ۱۴، ۱۵
  • سخن: آداب سخن ۵ ; عفّت در سخن ۵
  • شؤون اجتماعى: ۱۰، ۱۲
  • شخصیّت: حفظ شخصیّت ۱۲
  • طلاق: احکام طلاق ۱، ۲، ۴، ۶، ۷، ۸، ۱۰
  • محسنان: مسؤولیّت محسنان ۱۴، ۱۶
  • مردم: حقوق مردم ۱۶
  • مُطلّقه: متعه به مُطلّقه ۶، ۷، ۸، ۱۳، ۱۴، ۱۵
  • ملاکهاى عرفى: ۶، ۷، ۱۰، ۱۱
  • موضوع شناسى: منابع موضوع شناسى ۱۱
  • مهریّه: احکام مهریّه ۲، ۴، ۶، ۷، ۸، ۱۰، ۱۳
  • نظام اخلاقى: ۱۸
  • نظام حقوقى: ۱۸

منابع

عوامل درباره‌ٔ "البقرة ٢٣٦"
تعداد کلمات27 +
ریشه غیر ربطجناح‌ +، جنح‌ +، طلق‌ +، نسو +، مسس‌ +، هن‌ +، فرض‌ +، ل‌ +، متع‌ +، وسع‌ +، قدر +، ه‌ +، قتر +، ب‌ +، عرف‌ +، حقق‌ + و حسن‌ +
شامل این ریشهلا +، جناح‌ +، جنح‌ +، على‌ +، کم‌ +، ان‌ +، طلق‌ +، نسو +، ما +، لم‌ +، مسس‌ +، هن‌ +، او +، فرض‌ +، ل‌ +، و +، متع‌ +، وسع‌ +، قدر +، ه‌ +، قتر +، ب‌ +، عرف‌ +، حقق‌ + و حسن‌ +
شامل این کلمهلا +، جُنَاح +، عَلَيْکُم +، إِن +، طَلّقْتُم +، النّسَاء +، مَا +، لَم +، تَمَسّوهُن +، أَو +، تَفْرِضُوا +، لَهُن +، فَرِيضَة +، وَ +، مَتّعُوهُن +، عَلَى +، الْمُوسِع +، قَدَرُه +، الْمُقْتِر +، مَتَاعا +، بِالْمَعْرُوف +، حَقّا + و الْمُحْسِنِين +
شماره آیه در سوره236 +
نازل شده در سال21 +
کلمه غیر ربطجُنَاح +، طَلّقْتُم +، النّسَاء +، تَمَسّوهُن +، تَفْرِضُوا +، لَهُن +، فَرِيضَة +، مَتّعُوهُن +، الْمُوسِع +، قَدَرُه +، الْمُقْتِر +، مَتَاعا +، بِالْمَعْرُوف +، حَقّا + و الْمُحْسِنِين +