ابراهيم ١٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده؛ او شما را دعوت می‌کند تا گناهانتان را ببخشد، و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد!» آنها گفتند: «(ما اینها را نمی‌فهمیم! همین اندازه می‌دانیم که) شما انسانهایی همانند ما هستید، می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند بازدارید؛ شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید!»

|پيامبرانشان گفتند: مگر در باره‌ى خدا- پديد آورنده‌ى آسمان‌ها و زمين- شكى هست؟! شما را دعوت مى‌كند تا بخشى از گناهانتان را ببخشايد و اجل شما را تا مدتى معين به تأخير اندازد. گفتند: شما جز بشرى مانند ما نيستيد، مى‌خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‌پرستي

پيامبرانشان گفتند: «مگر در باره خدا -پديد آورنده آسمانها و زمين- ترديدى هست؟ او شما را دعوت مى‌كند تا پاره‌اى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و تا زمانِ معينى شما را مهلت دهد.» گفتند: «شما جز بشرى مانند ما نيستيد. مى‌خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‌پرستيدند باز داريد. پس براى ما حجّتى آشكار بياوريد.»

رسولان در جواب آنها گفتند: آیا در خدا که آفریننده آسمانها و زمین است شک توانید کرد؟ خدایی که شما را به مغفرت و آمرزش از گناهانتان می‌خواند و می‌خواهد به اجل معین و عمر طبیعی برساند. باز کافران گفتند: ما شما (پیغمبران) را مثل خود بشری بیشتر نمی‌دانیم که می‌خواهید ما را از آنچه پدران ما می‌پرستیدند منع کنید، پس (اگر به راستی پیغمبر هستید) برای ما حجت و معجزی آشکار (که ما را مجبور به ایمان کند) بیاورید.

پیامبرانشان گفتند: آیا در خدا که آفریننده آسمان ها و زمین است، شکی هست؟ او شما را دعوت [به ایمان] می کند تا همه گناهانتان را بیامرزد، و شما را تا زمان معینِ [عمرتان] مهلت می دهد. پاسخ دادند: شما بشرهایی مانند ما هستید که می خواهید ما را از معبودهایی که پدرانمان می پرستیدند باز دارید؛ پس [شما] دلیل روشنی [بر اثبات رسالت خود که مورد پسند ما باشد] بیاورید.

پيامبرانشان گفتند: آيا در خدا -آن آفريننده آسمانها و زمين- شكى هست؟ شما را فرامى‌خواند تا گناهانتان را بيامرزد و تا مدتى معين شما را زنده گذارد. گفتند: شما جز مردمانى همانند ما نيستيد. مى‌خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‌پرستيدند باز داريد. براى ما دليلى روشن بياوريد.

پیامبرانشان گفتند آیا در خداوندی که پدید آورنده آسمانها و زمین است، شکی هست؟ که شما را می‌خواند که گناهانتان را بیامرزد، و شما را تا مهلتی معین واپس‌دارد، گفتند شما جز انسانهایی همانند ما نیستید که می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیده‌اند، باز دارید، [اگر چنین نیست‌] پس برای ما برهانی آشکار بیاورید

پيامبرانشان گفتند: آيا در باره خدا، پديدآرنده آسمانها و زمين، شكى هست؟ شما را مى‌خواند تا برخى از گناهانتان را بيامرزد و تا سرآمدى نامبرده شما را واپس بدارد- زنده بدارد-. گفتند: شما جز آدميانى مانند ما نيستيد كه مى‌خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‌پرستيدند باز داريد و بگردانيد، پس براى ما حجتى روشن و آشكار بياريد.

پیغمبرانشان بدیشان گفتند: مگر درباره‌ی وجود خدا، آفریننده‌ی آسمانها و زمین، بدون مُدِل و نمونه‌ی پیشین، شکّ و تردیدی در میان است؟ (مگر عقل شما کتاب باز هستی را نمی‌نگرد و به مؤلّف آن راه نمی‌برد؟). او شما را فرا می‌خواند تا گناهانتان را ببخشاید و (از گذشته‌ی ناپاکتان صرف‌نظر نماید، و بدین زودیها هلاکتان نسازد و بلکه) تا مدّت مشخّصی (که در آن مرگتان فرا می‌رسد) شما را بر جای و محفوظ دارد. آنان (مسخره‌کنان در پاسخ پیغمبران) گفتند: شما جز انسانهائی همچون ما نیستید (و فضیلتی بر ما ندارید تا از میان ما شما را برگزینند و پیام‌آوران آسمانی برای مردمان زمینی کنند) و شما می‌خواهید ما را از چیزهائی منصرف و به دور دارید که پدرانمان آنها را می‌پرستیده‌اند. (ذکر خلقت آسمانها و زمین فائده‌ای ندارد. اگر راست می‌گوئید) برای ما دلیل روشنی بیاورید (و معجزه‌هائی بنمائید که ما پیشنهاد می‌کنیم).

پیامبرانشان گفتند: « مگر درباره‌ی خدا - پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین - شکی است‌؟ او شما را دعوت می‌کند تا پاره‌ای از گناهانتان را برایتان بپوشاند، و سوی زمان معینی شما را واپس اندازد.» گفتند: «شما جز بشری مانند ما نیستید. می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیده‌اند باز دارید. پس ما را سلطه‌ای آشکارگر بیاورید.»

گفتند فرستادگان ایشان آیا در خدا هست شکی پدیدآرنده آسمانها و زمین می‌خواند شما را تا بیامرزد برای شما از گناهان شما و پس اندازد شما را تا سرآمدی نامبرده گفتند نیستید شما مگر بشری همانند ما خواهید که بازدارید ما را از آنچه می‌پرستیدند پدران ما پس بیاورید ما را به فرمانروائی آشکار


ابراهيم ٩ آیه ١٠ ابراهيم ١١
سوره : سوره ابراهيم
نزول : ١٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٣٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«فَاطِرِ»: آفریننده بدون الگو و مدل (نگا: انعام / ، یوسف / . بدل یا صفت (الله) است. «أَجَلٍ مُسَمّیً»: وقت تعیین شده. مراد هنگام مرگ طبیعی است (نگا: هود / نحل / ، عنکبوت / - ، فاطر / ، احقاف / . «عَمّا»: از چیزهائی که. مراد بتها است. «سُلْطَانٍ»: حجّت و برهان. مراد معجزه‌های پیشنهادی است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِينٍ «10»

جلد 4 - صفحه 393

پيامبرانشان (در جواب) گفتند: آيا درباره خدا، آفريدگار آسمان‌ها و زمين، شكى هست؟! (آيا هستى با اين عظمت نياز به خالق ندارد؟) او كه شما را (به راه حقّ) دعوت مى‌كند تا از گناهانتان بگذرد و تا موعد معين شما رامهلت دهد. (كفّار) گفتند: شما جز انسانى همچون خود ما نيستيد، (و امتيازى بر ما نداريد) شما مى‌خواهيد ما را از آنچه نياكان ما مى‌پرستيدند باز داريد، (اگر غير از اين است) پس براى ما برهان و معجزه‌اى روشن (آنگونه كه ما مى‌خواهيم) بياوريد.

نکته ها

در آيه‌ى قبل كفّار به انبيا گفتند: «تَدْعُونَنا» شما ما را به راه خدا مى‌خوانيد، ولى در اين آيه پيامبران به آنان گفتند: «يَدْعُوكُمْ» خدا شما را مى‌خواند. يعنى دعوت ما از جانب خود و به سوى خود نيست، بلكه از سوى خدا و به سوى خداست.

به گفته‌ى زمخشرى و مراغى؛ وعده‌هاى قرآن نسبت به مؤمنان بخشش تمام گناهان است. «يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» ولى نسبت به ديگران، بخشش بعضى از گناهان است. «يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ»

پیام ها

1- اعتقاد به خدا، فطرى و بديهى است و سزاوار شك نيست. «أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ»

2- در كنار عقل و فطرت، محبّت و دعوت نيز لازم است. أَ فِي اللَّهِ شَكٌ‌ ... يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ‌

3- دين انسان را به پاكى از آلودگى‌ها دعوت مى‌كند. يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ ... ذُنُوبِكُمْ‌

4- خداوند طالب غفران و آمرزش گناهان انسان است. «يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ»

5- توبه و اطاعت از خداوند باعث تاخير اجل انسان مى‌شود. يَدْعُوكُمْ‌ ... يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى‌

6- خداوند از روى مهر، به هدايت دعوت مى‌كند و از روى لطف تا پايان عمر

جلد 4 - صفحه 394

مهلت انتخاب مى‌دهد. «يَدْعُوكُمْ‌- يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى»

7- عمر هر انسانى، از پيش اندازه‌گيرى و تعيين شده است. «إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى»

8- تعصّبات قومى و نژادى، مانع پذيرفتن حقّ است. «يَعْبُدُ آباؤُنا»

9- خانواده در عقايد و باورهاى انسان، نقش مهمى دارد. «يَعْبُدُ آباؤُنا»

10- عناد و گردنكشى در برابر حقّ، درد بى‌درمان است. تمام انبيا با معجزه به سراغ مردم مى‌رفتند، ولى لجاجت برخى مردم سبب مى‌شد كه همواره معجزه‌ى تازه‌اى كه طبق هوس آن‌ها باشد از پيامبران درخواست كنند. «فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِينٍ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِينٍ «10»

قالَتْ رُسُلُهُمْ‌: گفتند انبياى ايشان در جواب آنها. أَ فِي اللَّهِ شَكٌ‌: آيا در وجود خداى تعالى شكى هست، يعنى از كثرت ادله و براهين بر وجود ذات احديت سبحانى، شك را مجال نمانده. فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌: آفريننده آسمانها و زمينها است.

تبصره: شخص عاقل به تفكر در آيات عالم آفاق و انفس، هرآينه حكم نمايد بوجود آفريدگار، زيرا آنچه در اقليم وجود يافت شود رشحه‌اى از رشحات فيض الهى و قطره‌اى است از درياى بى‌منتهاى رحمت سبحانى، و از اوج عالم مجردات تا حضيض منزل ماديات را اگر سير كنى، بجز صنع او نبينى، و از ثرى تا ثريا بجز قدرت او نيابى، در هر ذره‌اى از ذرات عالم وجود كه بنگرى، قدرت خالق را مشاهده كنى.

دل هر ذره را كه بشكافى‌

آفتابيش در ميان بينى‌

اگر جميع عقلاى عالم و حكماى بنى آدم از بدو خلقت تا قيام قيامت، دامن همت بر ميان زنند كه انواع حكمت و غرائب عظمت پروردگار را دريابند، هر آينه به عشرى از اعشار آن نخواهند رسيد، بنابراين چگونه كسى را شكى‌

جلد 7 - صفحه 25

خواهد بود.

يَدْعُوكُمْ‌: مى‌خواند شما را به توسط انبياء و كتب خود به ايمان و طاعت. لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ‌: تا بيامرزد شما را چون ايمان آريد بعضى از گناهان شما را، مراد حقوق خدا باشد نه حقوق مردم، زيرا اسلام آنها را برندارد. يا بيامرزد بعض گناهان شما را كه غير شرك باشد. يا بيامرزد بعض گناهان شما را كه حقوق اللّه باشد به اطاعت و توبه، و لكن حق الناس محتاج به اداء و تدارك و اصلاح خواهد بود.

كافى شريف‌ «1»- از حضرت باقر عليه السّلام قال الظّلم ثلثة ظلم يغفره اللّه و ظلم لا يغفره اللّه و ظلم لا يدعه اللّه فامّا الظّلم الّذى لا يغفره فالشّرك و امّا الظّلم الّذى يغفره فظلم الرّجل نفسه فيما بينه و بين اللّه و امّا الظّلم الّذى لا يدعه فالمداينة بين العباد.

فرمود: ظلم سه قسم است: ظلمى كه مى‌آمرزد خداوند تعالى آن را، و ظلمى كه نيامرزد آن را، و ظلمى كه وانگذارد آن را. اما ظلمى كه نيامرزد آن را، شرك به خدا باشد كه به اين حال از دنيا رود. اما ظلمى كه ممكن است بيامرزد آن را، ظلم به نفس باشد ميان بنده و خدا در نافرمانى (مشرك و عاصى به اعتبار آنكه وضع كفر و معصيت در محل ايمان و طاعت نموده‌اند ظالم اطلاق شده، زيرا ظلم وضع شيئى است در غير محل). و اما ظلمى كه وانگذارد مكافات آن را، ظلم در معامله بين مردم كه حق الناس باشد.

نكته: قوله‌ (لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ) در ايراد (من) در خطاب كفار و عدم ايراد آن در خطاب مؤمنين در جميع قرآن به جهت تفرقه بين خطابين است و مى‌تواند بود كه چون در كفار مراد به مغفرت گناهانى است كه مترتب بر ايمان ايشان است، و در مؤمنين مغفرت در حالات ايمان است كه باعث طاعت و تجنب از معصيت باشد، پس شامل خروج از مظالم نيز بوده باشد از اين جهت‌


«1» اصول كافى جلد 2 صحفه 331 باب الظلم.

جلد 7 - صفحه 26

اينجا ذكر لفظ (من) فرموده:

خلاصه، پيغمبران به امتان خود مى‌گفتند: ايمان آريد تا حق تعالى گناهان شما را بيامرزد. وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى‌: و تأخير اندازد شما و مهلت دهد تا وقت نام برده شده كه آخر عمر و رسيدن مرگ شما باشد. پس از تبليغ رسولان و دعوت به آمرزش رحمان، قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا: گفتند امتان در جواب آنان، نيستيد شما مگر آدمى مثل ما در صورت و هيئت، و هيچ فضلى نيست براى شما در ظاهر نسبت به ما، پس چرا شما مخصوصيد به نبوت از ميان ما، و اگر خدا خواستى كه پيغمبرى فرستد به آدميان، از جنسى فرستادى كه افضل از بشر باشد. تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا: مى‌خواهيد اينكه بازداريد ما را به دعوى پيغمبرى. عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا: از آنچه بودند كه مى‌پرستيدند پدران ما از اصنام. فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِينٍ‌: پس بياوريد ما را به حجتى روشن بر صحت دعوى خود، يا بر استحقاق بر فضيلت نبوت و مزيت رسالت. سه شبهه در مقابل دعوت رسولان وارد ساختند: 1- شبهه بشريت آنان به اعتقاد اينكه افراد انسان تمام متساويند در كليّه جهات، پس محال است برسد تفاوت را به حدى كه مقام نبوت را دارا شود با اشتراك كل در ضروريات بشريه از خوردن و آشاميدن. 2- تمسك به طريقه تقليد آباء خود در پرستش و ستايش بتان 3- انكار ايشان دلالت معجزه را بر صدق دعوى، و به زعم خود معجزات را از جنس امور عاديه دانسته، لذا از عناد لجاج، اقتراح معجزات ديگر مى‌كردند مانند معاندان زمان پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تنبيه: آيه شريفه دليل است بر آنكه خداى تعالى نسبت به بندگان اراده نفرموده كفر و شرك و عصيان را، بلكه مريد ايمان و توحيد و طاعت است؛ و بعث انبياء، محض لطف و رحمت و انعام است بر بندگان تا ايمان آرند و اطاعت كنند و از شرك و عصيان دورى جويند، زيرا مى‌فرمايد (يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ) دعوت فرمايد شما را به توسط انبيا به ايمان براى اينكه بيامرزد شما را، پس ايمان را مريد، و كفران را كاره باشد؛ و آيات ديگر نيز مصدق باشد از

جلد 7 - صفحه 27

جمله‌ (وَ لا يَرْضى‌ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ) «1» و قوله‌ (وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ) «2» و غيره.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ «7» وَ قالَ مُوسى‌ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ «8» أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُرِيبٍ «9» قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِينٍ «10»

ترجمه‌

و هنگاميكه اعلام نمود پروردگار شما كه اگر شكر كنيد هر آينه زياد ميكنم نعمت شما را و اگر كفران نمائيد همانا عذاب من هر آينه سخت است‌

و گفت موسى اگر كافر شويد شما و هر كه در زمين است تمامى پس همانا خداوند هر آينه بى‌نياز ستوده است‌

آيا نيامد شما را خبر آنانكه بودند پيش از شما، قوم نوح و عاد و ثمود و آنانكه بودند بعد از آنها كه نميداند ايشانرا مگر خدا آمدند نزد آنها پيغمبرانشان با معجزات پس برگرداندند دستهاشان را در دهانهاى ايشان و گفتند همانا ما كافر شديم بآنچه فرستاده شديد بآن و همانا ما هر آينه در شكى هستيم از آنچه ميخوانيد ما را بسوى آن كه بگمان اندازنده است‌

گفتند پيغمبرانشان آيا در خدا شكّ است كه پديد آورنده آسمانها و زمين است ميخواند شما را تا بيامرزد براى شما از گناهانتان و تأخير اندازد شما را تا زمانى نامبرده شده گفتند نيستيد شما مگر انسانى مانند ما ميخواهيد باز داريد ما را از آنچه بودند كه عبادت ميكردند پدران ما پس بياوريد براى ما حجّتى روشن..

تفسير

خطاب به بنى اسرائيل است يعنى و ياد آوريد وقتى را كه اعلام فرمود پروردگار شما كه اگر شكر نعمت نجات از فرعونيان و ساير نعم الهى را بجاى آوريد بايمان و عمل صالح زياد ميكنم نعمت خود را بر شما و اگر كفران نمائيد بكفر و معصيت بعذاب شديد من گرفتار خواهيد شد در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه خداوند انعام نفرموده است بر بنده‌اى نعمتى را كه شناخته باشد آنرا بقلبش و حمد نموده باشد خدا را ظاهرا بزبانش و تمام شده باشد كلام او مگر آنكه امر خواهد شد از براى او بزيادتى نعمت و در مجمع و قمّى ره و عيّاشى ره نيز اين معنى را نقل نموده‌اند و نيز از آنحضرت روايت شده است كه انعام نفرموده است خداوند بر بنده‌اى نعمتى را از كوچك و بزرگ كه پس از آن گفته باشد الحمد للّه مگر آنكه‌


جلد 3 صفحه 222

ادا نموده است شكر آنرا و پس از اين اعلام حضرت موسى به بنى اسرائيل فرمود كه تصوّر نكنيد خداوند احتياجى بشكر شما دارد اگر شما و تمام اهل زمين از جن و انس كافر شوند خداوند بى‌نياز از آنها و شكرشان است و ستوده است بذات خود اگر چه هيچ كس ستايش او را نكند و حمد او را بجا نياورد چون خودش و ملائكه و ذرات مخلوقات بزبان حال و مقال حمد و ثناى الهى را بجا مى‌آورند پس ضرر كفران عائد كسانى ميشود كه بوظيفه خود قيام ننمودند و خود را از مزيد نعمت محروم و بعذاب شديد گرفتار كردند آيا بشما نرسيده است خبر اقوام سابقه از قبيل قوم نوح و عاد و ثمود و كسانيكه بعد از آنها بودند كه بواسطه كثرت عدد آنها كسى علم باشخاص و احوالشان ندارد جز خدا و آنكه پيغمبرانى داشتند كه با معجزات با هرات بر آنها مبعوث بودند و مورد اعتناء آنها نشدند بلكه دستهاى خودشان را برگرداندند بجانب دهانهاى پيغمبرانشان براى اشاره نمودن بسكوت ايشان يعنى زياد حرف نزنيد كسى گوش بسخن شما نميدهد كه از جمله فردّوا ايديهم فى افواههم بفرمايش قمّى ره استفاده ميشود و بنظر حقير ظاهر است اگر چه وجوه ديگرى هم از ابن عبّاس و ساير مفسّرين براى اين جمله نقل شده است كه خالى از خلل نيست و صريحا منكر توحيد خدا شدند و اظهار شكّ نمودند آنهم نه شكّ بدوى كه باندك تأمّلى رفع شود بلكه شكّى كه موجب ترديد و تحيّر گردد و پيغمبران در جواب آنها فرمودند اين چه اظهارى است كه ميكنيد آيا در وجود خدا و توحيد او شكّ است با آنكه واضح است كه اين آسمانها و زمين خالقى دارد و آن يك است چون اگر دو باشد فساد و اختلال نظام حاصل ميشود و معلوم است كه او حاجتى بشما ندارد دعوت فرموده است از شما بتوسط ما براى آنكه از كفر و معصيت توبه نمائيد و او گناهان شما را بيامرزد و عذاب را از شما دور كند تا عمر طبيعى كنيد و باجل مقدر الهى از دنيا برويد و ببهشت جاويد و اصل شويد و آنها در جواب گفتند شما فضيلتى بر ما نداريد بلكه بشرى هستيد مانند ما چه موجب شده است كه شما پيغمبر باشيد و ما امت لابد شما ميخواهيد ما را از دين پدران خودمان باز داريد و بر ما رياست كنيد پس بايد غير از آنچه را كه خودتان آورديد از معجزات معجزه‌اى را كه ما ميخواهيم براى واضح شدن امر بياوريد تا ما بشما ايمان بياوريم.


جلد 3 صفحه 223

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قالَت‌ رُسُلُهُم‌ أَ فِي‌ اللّه‌ِ شَك‌ٌّ فاطِرِ السَّماوات‌ِ وَ الأَرض‌ِ يَدعُوكُم‌ لِيَغفِرَ لَكُم‌ مِن‌ ذُنُوبِكُم‌ وَ يُؤَخِّرَكُم‌ إِلي‌ أَجَل‌ٍ مُسَمًّي‌ قالُوا إِن‌ أَنتُم‌ إِلاّ بَشَرٌ مِثلُنا تُرِيدُون‌َ أَن‌ تَصُدُّونا عَمّا كان‌َ يَعبُدُ آباؤُنا فَأتُونا بِسُلطان‌ٍ مُبِين‌ٍ «10»

گفتند رسولان‌ ‌آنها‌ آيا ‌در‌ خداوند متعال‌ ‌هم‌ شك‌ ‌است‌ ‌که‌ موجد آسمانها و زمين‌ ‌است‌ دعوت‌ ميفرمايد ‌شما‌ ‌را‌ ‌بر‌ اينكه‌ بيامرزد ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ گناهان‌ ‌که‌ مرتكب‌ شده‌ايد و ‌شما‌ ‌را‌ باقي‌ بدارد و مرگ‌ ‌شما‌ ‌را‌ عقب‌ بيندازد ‌تا‌ مدت‌ معيني‌ ‌که‌ تعيين‌ فرموده‌ گفتند كفار ‌که‌ نيستيد ‌شما‌ مگر يك‌ فردي‌ مثل‌ ‌ما اراده‌ داريد ‌که‌ جلوگيري‌ كنيد ‌ما ‌را‌ ‌از‌ آنچه‌ ‌که‌ بودند عبادت‌ ميكردند پدران‌ ‌ما ‌پس‌ بياوريد ‌ما ‌را‌ بيك‌ دليل‌ محكم‌ دندان‌شكن‌ واضح‌ روشن‌.

قالَت‌ رُسُلُهُم‌ أَ فِي‌ اللّه‌ِ شَك‌ٌّ ادله‌ وجود حق‌ و وحدانيت‌ ‌او‌ و صفات‌ ‌او‌ ‌از‌ حدّ و حصر خارج‌ ‌است‌ ادله‌ عقليه‌ و نقليه‌ و حسيه‌ و وجدانيه‌ بسيار ‌است‌ ‌اگر‌ ‌شما‌ قابليت‌ درك‌ ادله‌ عقليه‌ ‌را‌ نداريد و بادله‌ نقليه‌ ‌هم‌ اعتماد نميكنيد و و جدان‌ ‌هم‌ نداريد ‌لا‌ اقل‌ بادله‌ حسيه‌ ‌که‌ بعين‌ مشاهده‌ ميكنيد درك‌ كنيد.

فاطِرِ السَّماوات‌ِ وَ الأَرض‌ِ آثار قدرت‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ كرات‌ جويه‌ ‌که‌ ‌از‌

جلد 11 - صفحه 368

حدّ و حصر خارج‌ ‌است‌ ‌از‌ كجا پيدا ‌شده‌ و باين‌ نظم‌ منظم‌ ‌در‌ سير و حركت‌ هستند ‌در‌ ‌اينکه‌ فضاء وسيع‌ و ‌اينکه‌ كره‌ زمين‌ ‌که‌ ‌در‌ جوّ هوا حركت‌ دوري‌ دارد دور كره‌ شمس‌ ‌در‌ يك‌ سال‌ شمسي‌ و دور ‌خود‌ ميچرخد ‌در‌ يك‌ شبانه‌ روز ‌با‌ آثاري‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌آنها‌ مشاهده‌ ميكنيد كافي‌ نيست‌ ‌بر‌ اثبات‌ وجود ‌او‌ و علم‌ و قدرت‌ و وحدانيت‌ ‌او‌ و عدل‌ و حكمت‌ و ساير صفات‌ ‌او‌ ‌با‌ ‌اينکه‌ همه‌ آثار ديگر جايي‌ ‌براي‌ شك‌ باقي‌ نميماند.

يَدعُوكُم‌ لِيَغفِرَ لَكُم‌ مِن‌ ذُنُوبِكُم‌ ميخواهد ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ بدبختي‌ و كثافات‌ معاصي‌ و ‌از‌ عذاب‌ و آتش‌ نجات‌ دهد و گناهان‌ ‌شما‌ ‌را‌ پاك‌ كند و ‌از‌ ‌بين‌ ببرد وَ يُؤَخِّرَكُم‌ إِلي‌ أَجَل‌ٍ مُسَمًّي‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ بلاهاي‌ گوناگون‌ و تصادفات‌ و امراض‌ مهلكه‌ حفظ فرمايد و طول‌ عمر عنايت‌ كند ‌تا‌ مدت‌ سر رسد.

قالُوا إِن‌ أَنتُم‌ إِلّا بَشَرٌ مِثلُنا چه‌ امتيازي‌ داريد ‌بر‌ ‌ما ‌شما‌ ‌هم‌ يك‌ بشر بيش‌ نيستيد ‌با‌ ‌خدا‌ و عالم‌ بالا چه‌ ربط و ارتباطي‌ داريد غرضي‌ نداريد جز اينكه‌ تُرِيدُون‌َ أَن‌ تَصُدُّونا عَمّا كان‌َ يَعبُدُ آباؤُنا ‌ما دست‌ ‌از‌ دين‌ آباء و اجدادي‌ ‌خود‌ برنميداريم‌ بگفتن‌ يك‌ بشر مثل‌ خودمان‌ ‌اگر‌ راست‌ مي‌گوييد فَأتُونا بِسُلطان‌ٍ مُبِين‌ٍ سلطان‌ مبين‌ ‌آنها‌ توقعاتيست‌ ‌که‌ ‌از‌ انبياء تقاضا ميكردند ‌که‌ چرا ملائكه‌ ‌را‌ نازل‌ نكرد، ‌ يا ‌ چرا كنز ‌از‌ زخرف‌ نداريد ‌ يا ‌ باغ‌ و نخلستان‌ نداريد ‌ يا ‌ قطعه‌ ‌از‌ آسمان‌ نميآيد ‌که‌ ‌در‌ بسياري‌ ‌از‌ آيات‌ دارد و جواب‌ ‌آنها‌ ذكر ‌شده‌.

369

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 10)- آیا در خدا شک است؟ از آنجا که در آیه قبل گفتار مشرکان و کافران را در زمینه عدم ایمانشان که استناد به شک و تردید کرده بودند بیان شده، در این آیه بلافاصله با دلیل روشنی که در عبارت کوتاهی آمده شک آنها را نفی می‌کند و چنین می‌گوید: «پیامبرانشان به آنان گفتند: آیا در وجود خدایی که آفریننده آسمانها و زمین است شکی است»؟! (قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

ممکن است «فاطِرِ» اشاره به شکافتن توده ابتدایی ماده جهان باشد که در علوم روز می‌خوانیم که مجموع ماده عالم، یک واحد به هم پیوسته بود سپس شکافته شد و کرات آشکار گشت.

به هر حال قرآن در اینجا مانند غالب موارد دیگر برای اثبات وجود خدا و صفات او تکیه بر نظام عالم هستی و آفرینش آسمانها و زمین می‌کند.

سپس به پاسخ دومین ایراد منکران می‌پردازد که ایراد به مسأله رسالت پیامبران است، می‌فرماید: این مسلم است که آفریدگار دانا و حکیم، هرگز بندگانش را بدون رهبر، رها نمی‌کنند، بلکه «از شما (با فرستادن پیامبران) دعوت می‌کند تا از گناه و آلودگیها پاکتان سازد و گناهانتان را ببخشد» (یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ).

ج2، ص499

«و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد»! تا راه تکامل خویش را بپیمایید و حد اکثر بهره لازم را از این زندگی ببرید (وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی).

در حقیقت دعوت پیامبران برای دو هدف بوده، یکی آمرزش گناهان و دیگری ادامه حیات تا زمان مقرر که این دو در واقع علت و معلول یکدیگرند، چه این که جامعه‌ای می‌تواند به حیات خود ادامه دهد که از گناه و ظلم پاک باشد.

ولی با این همه باز کفار لجوج این دعوت حیاتبخش که آمیخته با منطق روشن توحید بود نپذیرفتند و با بیانی که آثار لجاجت و عدم تسلیم در برابر حق از آن می‌بارید، به پیامبران خود چنین «پاسخ گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید»! (قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا).

به علاوه «شما می‌خواهید ما را از آنچه نیاکان ما می‌پرستیدند بازدارید» (تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا).

از همه اینها گذشته «شما دلیل روشنی برای ما بیاورید» (فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِینٍ).

نکات آیه

۱- انبیاى الهى هنگامى که با اظهار تردید اقوام خود به محتواى دعوتشان مواجه شدند، درصدد اقناع آنان با برهانى خلل ناپذیر برآمدند. (إنا لفى شکّ ممّا تدعوننا إلیه مریب . قالت رسلهم أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض)

۲- انبیاى اقوام پیشین براى پاسخ گویى و تردید اقوام خود درباره خداوند، روشى یگانه اتخاذ کردند. (إنا لفى شکّ ممّا تدعوننا ... قالت رسلهم أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض)

۳- طرح سؤال از روشهاى قرآن در تعلیم و آموزش (أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض)

۴- توجه به مخلوق بودن پدیده هاى عالم، تردیدى در وجود خداوند باقى نمى گذارد. (أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض) استفهام در آیه، انکارى است; بنابراین معنا چنین مى شود: شکى در اینکه خداوند خالق آسمانها و زمین است، نیست و چون اینها پدیده هستند به پدید آورنده نیاز دارند. بنابراین با عنایت و توجه عقلى، شکى در وجود خداوند باقى نمى ماند.

۵- نیازمندى پدیده ها به علت و پدید آورنده، امرى بدیهى و غیر قابل تردید است. (أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض) از اینکه خداوند از خالقیت خود نسبت به پدیده هاى آسمان و زمین نفى شک مى کند، مبتنى بر قضیه اى است که کبراى آن به دلیل وضوح و بداهتش نیاز به ذکر ندارد و آن نیازمندى هر پدیده (معلول) به پدید آورنده (علت) است که همه عُقلا، و از جمله کفار، هیچ تردیدى درباره آن ندارند.

۶- پى بردن از طریق پدیده ها به پدید آورنده (برهان إن)، از برهانهاى رسولان الهى براى اثبات وجود خداوند (أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض) نفى تردید از خالقیت خداوند نسبت به آسمانها و زمین، در حقیقت بدین جهت است که با توجه دادن مردم به پدیده بودن آسمانها و زمین، آنان واقف به نیازشان به پدید آورنده خواهند شد و این، عین استفاده از برهان إن است.

۷- خداوند، پدید آورنده آسمانها و زمین (عالم آفرینش) است. (أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض)

۸- شکافتن زمین و بیرون آمدن پدیده هاى زمینى از آن و نیز شکافتن آسمان و نزول پدیده هاى آسمانى از آن، از نشانه هاى وجود خداوند (أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض) «فاطر» در لغت به معناى شکافتن است و احتمال دارد مراد از «فاطر السموات و الأرض» همان معناى لغوى آن باشد; یعنى، شکافتن آسمان و زمین براى بیرون آوردن پدیده هاى آسمانى و زمینى از آنها.

۹- عالم آفرینش داراى آسمانهاى متعدد است. (فاطر السموت)

۱۰- خداوند، فراخوان مردم به ایمان، براى آمرزش برخى از گناهانشان و به تأخیر انداختن أجل آنان تا مدت معین (یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یؤخّرکم إلى أجل مسمًّى)

۱۱- فایده ایمان به خود انسان بازمى گردد. (یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یؤخّرکم إلى أجل مسمًّى)

۱۲- دعوت انبیاى الهى همان دعوت خداوند است. (ممّا تدعوننا إلیه ... یدعوکم لیغفر لکم)

۱۳- ایمان به خدا، از عوامل آمرزش برخى از گناهان و موجب ادامه زندگى تا اجل طبیعى (یدعوکم لیغفر لکم ... و یؤخّرکم إلى أجل مسمًّى)

۱۴- معنویات داراى نقشى مؤثر در تداوم حیات دنیوى انسانها (یدعوکم لیغفر لکم ... و یؤخّرکم إلى أجل مسمًّى) مراد از «یدعوکم» مى تواند دعوت به ایمان باشد که از جمله معنویات است و از نتایج آن، به تأخیر افتادن أجل تا رسیدن به أجل مسمّى است و این، حاکى از تأثیر معنویت در حیات دنیوى است.

۱۵- امکان وقوع مرگ آدمى قبل از رسیدن اجل طبیعى او (یدعوکم لیغفر لکم ... و یؤخّرکم إلى أجل مسمًّى) اینکه خداوند فرموده است: شما را دعوت مى کند تا حیاتتان را تا «أجل مسمّى» تأخیر بیندازد به معناى این است که امکان فرا رسیدن مرگ قبل از آن وجود دارد.

۱۶- تشویق مردم با وعده به پاداش مادى و معنوى، از روشهاى انبیا در هدایت (یدعوکم لیغفر لکم ... و یؤخّرکم إلى أجل مسمًّى) پاداش مادى از طول عمر و پاداش معنوى از آمرزش، قابل استفاده است.

۱۷- کافران اقوام پیشین به جاى دادن جواب مساعد به دعوت منطقى انبیاى خویش، بشر بودن آنان را بهانه نپذیرفتن دعوتشان قرار دادند. (قالت رسلهم أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض ... قالوا إن أنتم إلاّ بشر مثلنا)

۱۸- کافران معتقد بودند که آدمیان توان نیل به مقام رسالت را ندارند. (إن أنتم إلاّ بشر مثلنا) کافران، در پاسخ دعوت انبیا به ایمان، مى گفتند: «إن أنتم إلاّ بشر مثلنا»، و این جواب، حاکى از آن است که آنان به این معتقد بودند که بشر، نمى تواند پیامبر شود.

۱۹- مخالفان انبیا به جاى جواب دادن به استدلالهاى منطقى و متین پیامبران به شخصیت آنان مى پرداختند. (قالت رسلهم أفى الله شکّ فاطر السموت و الأرض ... قالوا إن أنتم إلاّ بشر مثلنا)

۲۰- اقوام کافر گذشته، انبیا را فاقد ویژگى اى مى دانستند که پیروى از آنان را ایجاب کند. (قالوا إن أنتم إلاّ بشر مثلنا) کافران در جواب انبیا، آنان را انسانهایى مانند خود مى دانستند و با این مطلب، درصدد بیان این نکته بودند که انبیا، موجوداتى برتر از آنها نبوده و در نتیجه ویژگى لازم را براى پیامبرى ندارند.

۲۱- قوم نوح، عاد و ثمود و اقوام پس از آنان، خدایان نیاکان خود را مى پرستیدند. (تریدون أن تصدّونا عمّا کان یعبد ءاباؤنا)

۲۲- اقوام کافر گذشته، دعوت انبیا را به خداپرستى تلاشى براى خارج کردن معبودهایشان از صحنه مى دانستند و با آن به مخالفت برمى خاستند. (تریدون أن تصدّونا عمّا کان یعبد ءاباؤنا)

۲۳- اقوام کافر پیشین داراى تعصب بودند و از آیین نیاکان خویش کورکورانه تقلید مى کردند. (تریدون أن تصدّونا عمّا کان یعبد ءاباؤنا)

۲۴- وضعیت اجتماعى -‌ فرهنگى، تأثیرى چشمگیر در بینش و عقیده نسلهاى آینده دارد. (تریدون أن تصدّونا عمّا کان یعبد ءاباؤنا) کفار، بى آنکه پذیرش آیین نیاکان خویش را براساس عقل و منطق قلمداد کنند و یا از درستى آن دم بزنند، از آن متعصبانه سخن مى گفتند و این حاکى از آن است که فرهنگ و رسوم گذشتگان در نسلهاى آتى، تأثیر زیادى دارد.

۲۵- تقلید از نیاکان در عبادت غیر خدا، عمل باطلى است که انبیا به مبارزه با آن برخاستند. (تریدون أن تصدّونا عمّا کان یعبد ءاباؤنا)

۲۶- تداول و تداوم عقیده اى در میان چند نسل، دلیل قابل قبول بودن آن از دیدگاه کافران اقوام پیشین (تریدون أن تصدّونا عمّا کان یعبد ءاباؤنا)

۲۷- معبودهاى اقوام کافر، موجوداتى فاقد شعور و درک بودند. (عمّا کان یعبد ءاباؤنا) به کار بردن «ما»ى موصول، که اغلب براى موجود فاقد شعور استعمال مى شود، در معرفى معبودهاى آنان، مى تواند براى بیان نکته یاد شده باشد.

۲۸- اقوام کافر پیشین، ضمن طرح شبهاتى در مقابل دعوت روشن انبیا، از آنان خواستار دلیلى قاطع و روشن (معجزه) بودند. (إن أنتم إلاّ بشر مثلنا ... فأتونا بسلطن مبین)

موضوعات مرتبط

  • آسمان: تعدد آسمان ها ۹; خالق آسمان ها ۷; شکافتن آسمان ۸
  • آفرینش: خالق آفرینش ۷
  • آمرزش: موجبات آمرزش ۱۰، ۱۳
  • آیات خدا: آیات  آفاقى ۸
  • اجل: زمینه اجل مسمّى ۱۳; زمینه تأخیر اجل ۱۰
  • اقوام پیشین: اقوام پیشین و انبیا ۲۰; اقوام پیشین و خداپرستى ۲۲; اقوام پیشین و دعوتهاى انبیا ۲۲; بهانه جویى اقوام پیشین ۱۷; بینش اقوام پیشین ۲۰، ۲۲، ۲۶; تعصب اقوام پیشین ۲۳; تقلید اقوام پیشین ۲۳; خواسته هاى اقوام پیشین ۲۸; شبهه افکنى اقوام پیشین ۲۸; شرک اقوام پیشین ۲۱; شک اقوام پیشین ۱، ۲; فلسفه مخالفت اقوام پیشین ۲۲
  • انبیا: احتجاج انبیا ۶; انبیا و برهان ۱; انبیا و تقلید ۲۵; بشر بودن انبیا ۱۷; تاریخ انبیا ۱۷; خداشناسى انبیا ۶; دعوتهاى انبیا ۱۲، ۲۲ ; رد دعوتهاى انبیا ۱۷; روش احتجاج انبیا ۱، ۲; روش برخورد مخالفان انبیا ۱۹; شرک ستیزى انبیا ۲۵; هدایتگرى انبیا ۱۶; هماهنگى انبیا ۲
  • ایمان: آثار ایمان ۱۰، ۱۳; اهمیت ایمان ۱۰; دعوت به ایمان ۱۰; فواید ایمان ۱۱
  • برهان: برهان إن ۶
  • پاداش: وعده پاداش مادى ۱۶; وعده پاداش معنوى ۱۶
  • پرسش: اهمیت طرح پرسش ۳
  • تعلیم: روش تعلیم ۳
  • تقلید: تقلید از نیاکان ۲۱، ۲۳، ۲۵; تقلید کورکورانه ۲۳; تقلید ناپسند ۲۵
  • جامعه: نقش جامعه ۲۴
  • خدا: خالقیت خدا ۷; دعوتهاى خدا ۱۰، ۱۲; دلایل خداشناسی ۶; روش خداشناسی ۴; شبهات درباره خدا ۲
  • خداپرستى: دعوت به خداپرستى ۲۲
  • ذکر: آثار ذکر خلقت موجودات ۴
  • زمین: خالق زمین ۷; شکافتن زمین ۸; موجودات زمین ۸
  • عبادت: عبادت غیرخدا ۲۵
  • عقیده: عوامل مؤثر در عقیده ۲۴; ملاک صحت عقیده ۲۶
  • عمر: زمینه طول عمر ۱۳، ۱۴
  • فرهنگ: آثار فرهنگ ۲۴; فرهنگ و عقیده ۲۴
  • قوم ثمود: شرک قوم ثمود ۲۱
  • قوم عاد: شرک قوم عاد ۲۱
  • قوم نوح: شرک قوم نوح ۲۱
  • کافران: عقیده کافران ۱۸
  • مرگ: امکان تعجیل در مرگ ۱۵
  • معبودان باطل: بى شعورى معبودان باطل ۲۷
  • معجزه: معجزه اقتراحی ۲۸
  • معنویات: نقش معنویات ۱۴
  • موجودات: بداهت نیازمندی موجودات ۵
  • نبوت: نبوت بشر ۱۸
  • نظام علیّت ۵:
  • هدایت: تشویق در هدایت ۱۶; روش هدایت ۱۶

منابع

عوامل درباره‌ٔ "ابراهيم ١٠"
تعداد کلمات36 +
ریشه غیر ربطقول‌ +، رسل‌ +، هم‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، شکک‌ +، فطر +، سمو +، ارض‌ +، دعو +، کم‌ +، غفر +، ل‌ +، ذنب‌ +، اخر +، اجل‌ +، وسم‌ +، بشر +، مثل‌ +، نا +، رود +، صدد +، عبد +، ابو +، اتى‌ +، ف‌ +، ب‌ +، سلط + و بين‌ +
شامل این ریشهقول‌ +، رسل‌ +، هم‌ +، ا +، فى‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، شکک‌ +، فطر +، سمو +، و +، ارض‌ +، دعو +، کم‌ +، غفر +، ل‌ +، من‌ +، ذنب‌ +، اخر +، الى‌ +، اجل‌ +، وسم‌ +، ان‌ +، انتم‌ +، الا +، بشر +، مثل‌ +، نا +، رود +، صدد +، عن‌ +، ما +، کون‌ +، عبد +، ابو +، اتى‌ +، ف‌ +، ب‌ +، سلط + و بين‌ +
شامل این کلمهقَالَت +، رُسُلُهُم +، أَ +، فِي +، اللّه +، شَک +، فَاطِر +، السّمَاوَات +، وَ +، الْأَرْض +، يَدْعُوکُم +، لِيَغْفِر +، لَکُم +، مِن +، ذُنُوبِکُم +، يُؤَخّرَکُم +، إِلَى +، أَجَل +، مُسَمًّى +، قَالُوا +، إِن +، أَنْتُم +، إِلاّ +، بَشَر +، مِثْلُنَا +، تُرِيدُون +، أَن +، تَصُدّونَا +، عَمّا +، کَان +، يَعْبُد +، آبَاؤُنَا +، فَأْتُونَا +، بِسُلْطَان + و مُبِين +
شماره آیه در سوره10 +
نازل شده در سال12 +
کلمه غیر ربطقَالَت +، رُسُلُهُم +، اللّه +، شَک +، فَاطِر +، السّمَاوَات +، الْأَرْض +، يَدْعُوکُم +، لِيَغْفِر +، ذُنُوبِکُم +، يُؤَخّرَکُم +، أَجَل +، مُسَمًّى +، قَالُوا +، بَشَر +، مِثْلُنَا +، تُرِيدُون +، تَصُدّونَا +، يَعْبُد +، آبَاؤُنَا +، فَأْتُونَا +، بِسُلْطَان + و مُبِين +