المجادلة ١

از الکتاب
کپی متن آیه
قَدْ سَمِعَ‌ اللَّهُ‌ قَوْلَ‌ الَّتِي‌ تُجَادِلُکَ‌ فِي‌ زَوْجِهَا وَ تَشْتَکِي‌ إِلَى‌ اللَّهِ‌ وَ اللَّهُ‌ يَسْمَعُ‌ تَحَاوُرَکُمَا إِنَ‌ اللَّهَ‌ سَمِيعٌ‌ بَصِيرٌ

ترجمه

خداوند سخن زنی را که درباره شوهرش به تو مراجعه کرده بود و به خداوند شکایت می‌کرد شنید (و تقاضای او را اجابت کرد)؛ خداوند گفتگوی شما را با هم (و اصرار آن زن را درباره حل مشکلش) می‌شنید؛ و خداوند شنوا و بیناست.

قطعا خدا سخن زنى را كه در باره‌ى شوهرش با تو مجادله مى‌كرد و به خدا شكايت مى‌نمود شنيد، و خدا گفت و گوى شما را مى‌شنود. همانا خدا شنواى بيناست
خدا گفتار [زنى‌] را كه در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شكايت مى‌كرد شنيد؛ و خدا گفتگوى شما را مى‌شنود، زيرا خدا شنواى بيناست.
(ای رسول ما) خدا سخن آن زن را که درباره شوهرش با تو به مجادله برخاسته و شکوه او به خدا می‌برد محققا شنید و گفتگوهای شما را نیز خدا می‌شنود که خدا البته شنوا و بیناست. (اوس بن صامت با زن خود خوله بنت ثعلبه ظهار کرد یعنی گفت: «تو بر من چون مادری». و این کار در حکم طلاق و حرمت آور بود. زن نزد رسول آمد و حکم پرسید. رسول حکم به حرمت فرمود. زن باز مجادله کرد و آخر گفت: من به خدا شکوه می‌کنم از تنهایی و غربت خود. و آیه بعد راجع به حکم ظهار نازل شد و بر این فعل حرام کفّاره معیّن گردید).
به راستی خدا گفتار [زنی] را که درباره همسرش با تو گفتگو داشت و به خدا شکایت می کرد، شنید و خدا گفتگوی شما را می شنود؛ زیرا خدا شنوا و بیناست.
خدا سخن زنى را كه در باره شوهرش با تو به مجادله آمده است و به خدا شِكوه مى‌كند، شنيد. و خدا گفت و گوى شما را مى‌شنود، زيرا شنوا و بيناست.
به راستی که خداوند سخن زنی را که با تو درباره همسرش مجادله می‌کرد و به خداوند شکایت حال خود می‌گفت، شنید، و خداوند گفت و گوی شما دو تن را می‌شنود، چرا که خداوند شنوای بیناست‌
هر آينه خدا سخن آن زن را كه در باره شوى خود با تو گفت‌وگو و چون و چرا مى‌كرد و به خداى ناله و شكايت مى‌نمود شنيد، و خداوند گفت و شنود شما را مى‌شنيد. همانا خدا شنوا و بيناست.
خداوند گفتار آن زنی را می‌پذیرد که درباره‌ی شوهرش با تو بحث و مجادله می‌کند و به خدا شکایت می‌برد. خدا قطعاً گفتگوی شما دو نفر را می‌شنود، چرا که خدا شنوا و بینا است.
خدا به‌درستی گفته‌ی آن زنی را که درباره‌ی شوهرش با تو مجادله می‌نمود - در حالی‌که سوی خدا شکایت می‌بَرَد – شنید. خدا گفتگوی شما هر دو را می‌شنود. خدا همواره بسی شنوای بسیار بیناست.
هر آینه شنید خدا سخن آن زن را که با تو ستیزه می‌کرد درباره شویش و داوری می‌خواست از خدا و خدا می‌شنید گفتگوی شما را همانا خدا است شنوای بینا

Allah has heard the statement of she who argued with you concerning her husband, as she complained to Allah. Allah heard your conversation. Allah is Hearing and Seeing.
ترتیل:
ترجمه:
سوره المجادلة آیه ١ المجادلة ٢
سوره : سوره المجادلة
نزول : ٩ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٠
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«قَدْ سَمِعَ»: قطعاً شنید. شنیدن در اینجا به معنی پذیرفتن است. همان گونه که واژه (سَمِعَ) در حالت اعتدال نماز، در جمله سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ به همین معنی است. آیه‌های نخستین این سوره درباره زنی به نام خَوْلَه است که از طرف شوهرش اوس بن صامت مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد و او را ظهار می‌کند که نوعی طلاق غیرقابل بازگشت در زمان جاهلیت بوده است. خَوله به پیش پیغمبر می‌آید و قضیه را مطرح می‌کند و تقاضای رجوع به پیش شوهر پشیمان خود را می‌کند. لیکن رسول خدا بدو می‌فرمایند: تو بر او حرام شده‌ای. در اینجا است که حکم مسأله ظهار به پیغمبر وحی می‌گردد و مشکل خوله برطرف می‌شود. «تَشْتَکِی»: شکایت می‌برد و تقاضای حل مشکل می‌کند. «تَحَاوُرَ»: گفتگو.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

«شیخ طوسى» گویند: این آیه درباره خوله دختر ثعلبه و شوهرش اوس بن الصّامت نازل گردیده چنان که قتاده روایت نموده است: خوله مزبور با شوهرش مجادله داشته زیرا شوهرش او را ظهار نموده بود و آن زن مى گفت در حالتى که سن من زیاد شده و استخوان‌هاى من کوبیده گشته، می‌خواهد مرا رها نموده با دیگرى ازدواج نماید در صورتى که من وقتى به خانه او آمده بودم، جوان بودم. اکنون که پیر شده ام، می‌خواهد مرا طلاق بگوید چنان که ابوالعالیه روایت نموده است.

ابن عباس گوید: این آیه درباره اوس بن الصامت نازل شده که با دخترعموى خویش ازدواج کرده و به او گفته بود (انت علىّ کظهر أمی) یعنى پشت تو نظیر پشت مادر من است و این اولین ظهارى بود که در اسلام اتفاق افتاد.

گویند: زوجه او خوله دختر خویلد بوده است و در جاهلیت اگر کسى به زوجه خود این جمله را مى گفت، زنش بر او حرام می‌گشت و خداوند درباره ظهار آیات متعددى نازل فرمود و اگر چه آیه مزبور درباره سبب خاصى نازل شده ولى حکم او عمومیت داشته و درباره هر کسى که به ظهار پردازد، شامل خواهد بود.[۱]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ «1»

همانا خداوند سخن آن زنى كه درباره همسرش با تو مجادله كرده و به سوى خدا شكوه و گلايه مى‌كرد، شنيد و خداوند گفتگوى شما دو نفر را مى‌شنود، همانا خداوند شنواى بيناست.

نکته ها

در زمان جاهليّت، نوعى طلاق بود كه بر اساس آن، مرد ديگر حق بازگشت به همسرش را نداشت و زن نيز حق انتخاب شوهر ديگرى نداشت، به اين نوع طلاق، ظهار مى‌گفتند.

در زمان پيامبر اسلام، مردى همسرش را اين گونه طلاق داد و خطاب به او گفت: «انت على كظهر امى» تو نسبت به من، مثل مادرم هستى. آن زن نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمد و ماجرا را بيان كرد، حضرت فرمود: قانونى از طرف خداوند براى اين مورد نيامده است، زن هراسان شد و گفت: «أشكو الى الله فاقتى و حاجتى و شدة حالى» به خدا شكوه مى‌كنم از بدبختى خود، جوانى و سلامتى‌ام رفت، كودكانى دارم كه اگر به شوهرم بسپارم ضايع مى‌شوند و اگر نزد خودم باشند گرسنه مى‌مانند.

طولى نكشيد كه آيات اين سوره نازل شد و دستور رسيد هركس چنين كند، بايد كفّاره بپردازد و طلاقى هم صورت نگرفته است. از آنجا كه شوهر، قدرت خريد برده و آزاد كردن‌

جلد 9 - صفحه 499

آن را نداشت و نيز اطعام شصت مسكين در توان او نبود و دو ماه روزه گرفتن نيز براى او ضرر داشت، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مقدار مناسبى به او كمك كرد و آن مرد به واسطه كمك حضرت، شصت فقير را غذا داد و با اين كفاره به زندگى خود برگشت. «1»

خداوند در اين يك آيه، سه بار از سميع بودن خود سخن گفته است تا مردم با او گفتگو كنند. «سَمِعَ‌، يَسْمَعُ‌، سَمِيعٌ»

پیام ها

1- در سخنان خود دقّت كنيم كه خداوند آنها را مى‌شنود. «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي»

2- خداوند به دعاها و ناله‌هاى ما گوش فرا مى‌دهد. «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي»

3- پيامبر گرامى، با موقعيّت رهبرى جامعه، به راحتى در دسترس عموم بود و مردم در مورد مشكلاتشان با او گفتگو مى‌كردند. «تُجادِلُكَ»

4- آزادى اظهار نظر و عقيده در حكومت اسلامى به قدرى است كه يك زن مى‌تواند با رهبر جامعه مجادله كند. «الَّتِي تُجادِلُكَ»

5- در بن بست‌ها به خدا و اولياى او پناه ببريد. «تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ»

6- حوادث، نيازها، ناله‌ها و بن بست‌ها، زمينه ساز وضع قوانين هستند. وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما ... سَمِيعٌ بَصِيرٌ

7- شنوا و بينا بودن و آگاهى از مشكلات مردم، شرط صلاحيّت قانون‌گذاران جامعه است. وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما ... إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ


«1». تفسير نمونه.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌9، ص: 500

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ «1»

قَدْ سَمِعَ اللَّهُ‌: بتحقيق شنيد خدا، قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ‌: سخن آن زن را كه مجادله مى‌كرد با تو، فِي زَوْجِها: در امر شوهر خود، وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ‌: و شكايت خود را برمى‌داشت به خداى تعالى، وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما: و خدا مى‌شنود گفتگوى شما را با يكديگر در باب لفظ ظهار. و آن اين بود كه تو به آن زن گفتى: تو بر شوهر خود حرامى. او مى‌گفت: مرا طلاق نداده، إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ: بدرستى كه خداى تعالى شنواست اقوال مردمان را، بيناست به‌


«1» نور الثقلين، جلد 5، صفحات 254 و 255، بطور مبسوطتر.

جلد 13 - صفحه 57

احوال آنان. چون خوله در حين مخاطبه با حضرت اتيان نمود به مقدمات مشهور، كه در نفس الامر حجت نيستند بر احكام شرعيه، از اين جهت حق سبحانه كلام او را تسميه نمود به مجادله، چه قياس جدلى مركب است از مقدمات مشهوره يا مسلمه؛ بعد از آن مى‌فرمايد:

(آية 2)


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ «1» الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلاَّ اللاَّئِي وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ «2» وَ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «3» فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ «4»

إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ بَيِّناتٍ وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ مُهِينٌ «5»

ترجمه‌

بتحقيق شنيد خدا گفتار زنى را كه مجادله ميكرد با تو در امر شوهرش و شكايت مينمود از ابتلاى خود بخدا و خدا ميشنود گفتگوى شما را با يكديگر همانا خدا شنواى بينا است‌

آنانكه ظهار ميكنند از شما مسلمانان از زنانشان نيستند آنها مادرانشان نباشند مادران آنان مگر زنانى كه زادند آنها را و همانا آنها ميگويند ناپسندى از گفتار و دروغى را و همانا خدا هر آينه عفو كننده آمرزنده است‌

و آنانكه ظهار ميكنند از زنهاشان پس برمى‌گردند از آنچه گفتند پس بر آنها است آزاد كردن بنده‌اى پيش از آنكه بهم رسند آن دو اين است كه پند داده ميشويد بآن و خدا بآنچه ميكنيد آگاه است‌

پس كسى كه نيابد بنده را پس بر او است روزه دو ماه پى در پى پيش از آنكه بهم رسند آن دو پس كسيكه نتواند پس بر او است طعام دادن شصت مسكين اين براى آنست كه ايمان بياوريد بخدا و پيغمبرش و اينها حكمهاى معيّن خدا است و براى كافران عذابى است دردناك‌

همانا آنان كه مخالفت و عناد ميكنند با خدا و پيغمبرش خوار و ذليل شدند همچنانكه خوار و ذليل شدند آنانكه بودند پيش از آنها و بتحقيق نازل كرديم آيات ظاهرات و


جلد 5 صفحه 157

معجزات باهرات را و براى كافران عذابى است خوار كننده.

تفسير

قمى ره نقل فرموده سبب نزول اين سوره آن بود كه اول كسى كه در اسلام ظهار نمود مردى بود كه او را اوس بن صامت ميخواندند از جماعت انصار و پيرمرد بود پس غضب نمود بر عيال خود روزى و گفت بآن زن تو بر من مانند پشت مادر منى پس پشيمان شد از اين و معمول در زمان جاهليّت آن بود كه اگر مردى چنين سخنى را بعيال خود ميگفت آن زن بر او حرام مؤبّد ميشد پس اوس بعيال خود كه خوله نام داشت گفت ما اين سخن را موجب حرمت ميدانستيم در زمان جاهليّت و خدا ما را موفق باسلام فرمود پس برو خدمت پيغمبر و سؤال كن از حكم آن پس خوله خدمت آنحضرت رسيد و عرضه داشت پدر و مادرم فداى تو باد اى پيغمبر خدا همانا اوس بن صامت شوهر و پدر اولاد و پسر عموى من است و بمن گفته تو بر من مانند پشت مادر منى و ما اين را در جاهليّت موجب حرمت ميدانستيم و فعلا ببركت وجود تو موفق باسلام شديم پس خداوند اين سوره را نازل فرمود و در فقيه از امام صادق عليه السّلام اين معنى را نقل نموده بعلاوه آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در جواب آن زن فرمود گمان ميكنم كه حرام شدى بر شوهر خود پس آن زن دست بدعا برداشت و گفت شكايت ميكنم بخدا از فراق شوهر خود پس نازل شد يا محمّد قد سمع اللّه تا قول خداوند لعفوّ غفور پس نازل شد كفّاره اين قول و خدا فرمود الّذين يظاهرون من نسائهم تا عذاب اليم و در كافى از امام باقر عليه السّلام اين معنى تأييد شده با تفاوت آنكه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم در جواب آن زن فرمود تاكنون راجع باين موضوع حكمى بر من نازل نشده و نميخواهم از كسانى باشم كه سؤال ميكنند و خود را بزحمت مى‌اندازند و اضافات ديگرى كه حاجت بذكر آنها نيست جز آنكه مستفاد از اين حديث آنست كه آن زن بر آن مرد بدون كفّاره بعد از نزول آيه اول و دوم حلال شد ولى چون خدا نميخواست اهل ايمان مرتكب اين امر شوند آيه سوم را نازل فرمود و مراد از يعودون لما قالوا عود مسلمانان بقولى است كه از آن مرد مسلمان صادر شده بود ولى در مجمع نسبت بائمه هدى عليهم السلام داده كه مراد بعود اراده نقض قول خود است از كسيكه ظهار نموده چون وطى جائز نيست‌


جلد 5 صفحه 158

مگر بعد از كفّاره و بيشتر عود را بمعناى پشيمانى از عمل سابق و اراده نزديكى با زن خود گرفته‌اند و در هر حال مفاد آيات شريفه آنست كه شنيد خداوند قول آن زنى را كه گفتگو و مجادله مينمود با تو در امر شوهر خود چون گفته‌اند خيلى اصرار و الحاح نمود تا موفق بمرام خود شد و شكايت مينمود بسوى خدا از ابتلاء خود چون اشتكاء شكايت از گرفتارى خود است نه از غير بخلاف شكايت كه از عمل غير است چنانچه در مجمع نقل شده و خدا ميشنود محاوره و گفتگوى پيغمبر خود و آن زن را كه با يكديگر ردّ و ايراد مينمودند و البته خدا هم ميشنود اقوال را و هم ميبيند احوال را آن كسانى كه ميگويند بزنهاشان تو بر من مانند پشت مادر منى آن زنها مادران واقعى آنها نيستند مادران حقيقى آنان نباشند مگر زنانى كه آنها را زائيده‌اند آنان سخن ناپسند و منكر و دروغ و باطلى ميگويند ولى خداوند چون عفوّ و غفور است از گناهان گذشته آنها گذشته و آنان را آمرزيده است و آن كسانيكه ظهار مينمايند از زنهاشان يعنى آن سخن منكر دروغ را ميگويند پس عود ميكنند بآنچه گفتند يا رجوع مينمايند از آن بدو معنائى كه ذكر شد بر عهده آنان است آزاد نمودن يك بنده براى كفاره آن گناه و حلّيّت آن زن ثانيا بر آنان پيش از آنكه دستشان بهم برسد و مقاربت نمايند اين حكم كفّاره كه بر مسلمانان فرض شد موجب مرتدع شدن آنان از اين عمل و پند گرفتن بآن حكم است و كسيكه نيابد بنده‌ئى را و متمكّن نباشد از آزاد نمودن آن پس بايد دو ماه هلالى متوالى روزه بگيرد يا اقلّا يك ماه و يكروز متوالى روزه بگيرد و بقيّه را متفرّقا يا متواليا انجام دهد پيش از آنكه دستشان بهم برسد و كسيكه متمكّن از روزه نباشد براى مرض و غيره مانند عطش و ضعف مفرط پس بايد شصت نفر فقير را اطعام نمايد تا سير شوند يا نفرى يك چارك گندم يا جو يا برنج و امثال اينها بآنها بدهد تا آن زن بر او حلال شود و وجوب اين كفّاره مرتّبه براى آنست كه مسلمانان عملا تصديق نمايند خدا و پيغمبر او را باطاعت احكام اسلام و ترك رسوم جاهليّت اين احكام ظهار و كفاره آن حدود و موازين مقرّره الهيّه است كه از آن نبايد تعدّى و تجاوز نمود و براى كسانيكه منكر احكام دين شوند و قبول ننمايند عذاب اليم جهنّم است آنچه ذكر


جلد 5 صفحه 159

شد اجمالى بود از احكام ظهار و كفاره آن و در تفصيل و تبيين آن بايد بكتب فقهيه مراجعه نمود و معلوم است كسانيكه با خدا و پيغمبر او مخالفت و معاندت نمايند و سرپيچى از احكام اسلام كنند بهلاكت و ذلّت دچار شوند مانند اقوام سابقه كه مخالفت با انبيا نمودند و بخوارى هلاك شدند و خداوند براى اثبات صدق پيغمبر خاتم و صحّت احكامش ادلّه و براهين واضح و روشنى اقامه فرموده كه جاى شبهه و ترديد براى كسيكه بديده انصاف در آنها نظر كند باقى نميماند و براى كفارى كه تكبّر از قبول دين اسلام و احكام آن نموده‌اند در آخرت عذابى است كه آنان را از تكبّر بيرون ميآورد و خوار و ذليل مينمايد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


بِسم‌ِ اللّه‌ِ الرَّحمن‌ِ الرَّحِيم‌ِ

قَد سَمِع‌َ اللّه‌ُ قَول‌َ الَّتِي‌ تُجادِلُك‌َ فِي‌ زَوجِها وَ تَشتَكِي‌ إِلَي‌ اللّه‌ِ وَ اللّه‌ُ يَسمَع‌ُ تَحاوُرَكُما إِن‌َّ اللّه‌َ سَمِيع‌ٌ بَصِيرٌ «1»

اخباري‌ ‌در‌ فضيلت‌ ‌اينکه‌ سوره‌ نقل‌ كرده‌اند لكن‌ چون‌ سند نداشت‌ و بنظر ‌هم‌ بعيد ميآمد لذا ‌از‌ نقل‌ ‌آن‌ ‌خود‌ داري‌ كرديم‌ و كافيست‌ ‌براي‌ ‌ما فضائل‌ و مناقب‌ و مثوباتي‌ ‌که‌ ‌بر‌ نفس‌ قرائت‌ قرآن‌ داريم‌.

قَد سَمِع‌َ اللّه‌ُ قَول‌َ الَّتِي‌ تُجادِلُك‌َ فِي‌ زَوجِها گفتند زني‌ شرفياب‌ شد خدمت‌ پيغمبر و شكايت‌ ‌از‌ شوهر ‌خود‌ مي‌كرد نظر ‌به‌ اينكه‌ ‌در‌ جاهليّت‌ ‌در‌ نزد اهل‌ حجاز مرسوم‌ ‌بود‌ ‌که‌ چون‌ ‌به‌ عيال‌ ‌خود‌ مشمئز مي‌شدند و متغيّر مي‌شدند ظهار مي‌كردند و ديگر ‌اينکه‌ زن‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌خود‌ حرام‌ مي‌دانستند حرام‌ ابدي‌ و هنوز حكم‌ ظهار ‌در‌ شريعت‌ مطهره‌ نيامده‌ ‌بود‌ شكايت‌ ‌اينکه‌ زن‌ ‌اينکه‌ ‌بود‌ ‌که‌ شوهرم‌ ‌با‌ ‌من‌ ظهار كرده‌ و ‌من‌ ‌از‌ ‌او‌ اولادهايي‌ دارم‌ ‌اگر‌ بخواهم‌ خودم‌ متكفل‌ ‌آنها‌ شوم‌ تمكن‌ ندارم‌ ‌اگر‌ بخواهم‌ باو واگذار نمايم‌ بچه‌ها ضايع‌ مي‌شوند ‌خدا‌ مي‌فرمايد: خداوند شنيد قول‌ ‌آن‌ زني‌ ‌که‌ ‌با‌ ‌شما‌ مجادله‌ مي‌كرد ‌در‌ امر شوهرش‌ ‌که‌ چه‌ كند پيغمبر چون‌ هنوز حكم‌ ظهار نيامده‌ ‌بود‌ فرمايشي‌ نفرمود ‌اينکه‌ زن‌ ‌در‌ پيشگاه‌ احديت‌ شكايت‌ كرد و ‌از‌ ‌خدا‌ درخواست‌ كرد ‌که‌ تكليف‌ مرا معين‌ فرما.

وَ تَشتَكِي‌ إِلَي‌ اللّه‌ِ حضرت‌ ‌رسول‌ شوهر ‌او‌ ‌را‌ خواست‌ و فرمود ‌اينکه‌ حكم‌ الهي‌ نيست‌ و ‌اينکه‌ زن‌ ‌بر‌ تو حرام‌ نمي‌شود ‌که‌ مي‌فرمايد:

وَ اللّه‌ُ يَسمَع‌ُ تَحاوُرَكُما ‌يعني‌ گفتگوي‌ ‌شما‌ ‌را‌ خداوند مي‌شنيد.

إِن‌َّ اللّه‌َ سَمِيع‌ٌ بَصِيرٌ ‌که‌ دو صفت‌ ‌از‌ صفات‌ ذاتيه‌ ‌است‌ و مرجع‌ ‌آن‌ ‌به‌ علم‌ ‌است‌ ‌که‌ عالم‌ ‌به‌ مسموعات‌ و مبصرات‌ ‌است‌ سپس‌ حكم‌ ظهار آمد ‌که‌ مي‌فرمايد:

448

برگزیده تفسیر نمونه


]

اشاره

(آیه 1)

شأن نزول:

نقل کرده‌اند که: زنی از طایفه انصار به نام «خوله» که از طایفه «خزرج» و همسرش «اوس بن صامت» بود در یک ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت، و او که مرد تندخویی بود تصمیم بر جدائی از او گرفت، و گفت: «انت علیّ کظهر امّی تو نسبت به من همچون مادر من هستی!».

و این در حقیقت نوعی از طلاق در زمان جاهلیت بود اما طلاقی بود که نه قابل بازگشت بود و نه زن آزاد می‌شد که بتواند همسری برای خود برگزیند، و این بدترین حالتی بود که برای یک زن شوهردار ممکن بود رخ دهد.

چیزی نگذشت که مرد پشیمان شد.

زن خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمد و ماجرا را چنین نقل کرد: ای رسول خدا! همسرم «اوس بن صامت» زمانی مرا به زوجیت خود برگزید که جوان بودم و صاحب جمال و مال و ثروت و فامیل، اموال من را مصرف کرد، حالا «ظهار» کرده

ج5، ص117

و پشیمان شده، آیا راهی هست که ما به زندگی سابق بازگردیم؟! پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: تو بر او حرام شده‌ای! زن پی در پی اصرار و الحاح می‌کرد، سر انجام رو به درگاه خدا آورد و عرض کرد: «خداوندا! بیچارگی و نیاز و شدت حالم را به تو شکایت می‌کنم، خداوندا! فرمانی بر پیامبرت نازل کن و این مشکل را بگشا».

در اینجا حال وحی به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دست داد، و چهار آیه آغاز این سوره بر او نازل شد که راه حل مشکل «ظهار» را به روشنی نشان می‌دهد.

تفسیر:

«ظهار» یک عمل زشت جاهلی! با توجه به آنچه در شأن نزول گفته شد تفسیر آیات نخستین سوره روشن است، می‌فرماید: «خداوند سخن زنی را که در باره شوهرش به تو مراجعه کرده بود، شنید» و تقاضای او را اجابت کرد (قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجادِلُکَ فِی زَوْجِها).

سپس می‌افزاید: آن زن علاوه بر این که با تو مجادله داشت «به خداوند شکایت می‌کرد» و از پیشگاهش تقاضای حل مشکل نمود (وَ تَشْتَکِی إِلَی اللَّهِ).

«این در حالی بود که خداوند گفتگوی شما (و اصرار آن زن) را (در حل مشکلش) می‌شنید» (وَ اللَّهُ یَسْمَعُ تَحاوُرَکُما).

«و خداوند شنوا و بیناست» (إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ).

آری! خداوند، آگاه از همه «مسموعات» و «مبصرات» است، بی‌آنکه نیازی به اعضای بینائی و شنوائی داشته باشد، او همه جا حاضر و ناظر است و همه چیز را می‌بیند و هر سخنی را می‌شنود.

نکات آیه

۱ - خداوند، خواسته زنى را که شوهرش او را ظهار کرده بود، استجابت کرد. (قد سمع اللّه قول الّتى تجدلک فى زوجها) «ظهار» نوعى طلاق بود که از عرب جاهلى باقى مانده و تا قبل از نزول این بخش از آیات، در میان مسلمانان نیز به آن عمل مى شد. در این نوع از طلاق، هر گاه شوهر به زنش مى گفت: «أنت علىّ کظهر اُمّى» زن حکم مادرش را پیدا مى کرد و بر او حرام مؤبّد مى شد. آیه شریفه درباره زنى بود که شوهرش او را ظهار کرد. آن زن که نمى خواست از شوهرش جدا شود، براى حل مشکل خود به محضر پیامبراکرم(ص) آمد و درخواست کرد که براى او چاره اندیشى کند. خداوند با ملغى کردن این رسم جاهلى، خواسته زن را اجابت فرمود. بنابراین «قد سمع اللّه» به معناى «قد استجاب اللّه» مى باشد و این کنایه اى رایج است.

۲ - زن ظهار شده، مایل نبود از شوهرش جدا شده و کانون خانواده اش متلاشى گردد. (قد سمع اللّه قول الّتى تجدلک فى زوجها)

۳ - زن ظهار شده، براى یافتن راه چاره به محضر رسول اکرم(ص) رسید و با آن حضرت درباره شوهرش گفتوگو کرد. (قد سمع اللّه قول الّتى تجدلک فى زوجها)

۴ - آزادى زنان براى ملاقات با پیامبراکرم(ص) و نیز گفتوگو و در میان گذاشتن مشکلات خویش با آن حضرت (قد سمع اللّه قول الّتى تجدلک فى زوجها)

۵ - زن ظهار شده، در حضور رسول اکرم(ص) از حادثه اى که برایش پیش آمده بود به خداوند شکایت برده، خواستار حل مشکل خویش شده بود. (تجدلک فى زوجها و تشتکى إلى اللّه)

۶ - گفتوگوى زن ظهار شده و رسول خدا(ص)، مسأله اى مهم بود و مورد عنایت ویژه خداوند قرار گرفت. (و اللّه یسمع تحاورکما) جمله «و اللّه یسمع تحاورکما» تنها براى بیان این مطلب نیست که خداوند گفتوگوى مذبور را مى شنید; زیرا این مطلب براى همه مسلمین روشن بود; بلکه مقصود بیان اهمیت مسأله و عنایت خاص خدا به آن است.

۷ - خداوند، «سمیع» (شنوا) و «بصیر» (بینا) است. (إنّ اللّه سمیع بصیر)

۸ - خداوند، همه گفتوگوها و سخنان محرمانه انسان ها را مى شنود و بر آنها آگاهى دارد. (قد سمع اللّه ... إنّ اللّه سمیع بصیر) برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که جمله «إنّ اللّه...» در مقام تعلیل مى باشد و این تعلیل، تعمیم دهنده حکم است.

روایات و احادیث

۹ - «عن أبى جعفر(ع) قال: إنّ امرأة من المسلمات أتت النبىّ(ص) فقالت: یا رسول اللّه إنّ فلاناً زوجى... أشکوه إلیک فقال: فیم تشکینه قالت: إنّه قال أنت علىّ حرام کظهر اُمّى... فسمع اللّه تبارک و تعالى مجادلتها لرسول اللّه فى ما شکت إلیه و أنزل اللّه فى ذلک قرآناً «...قد سمع اللّه قول الّتى تجادلک فى زوجها...;[۲] از امام باقر(ع) روایت شده است: زنى از زنان مسلمین نزد رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! فلانى همسر من است... شکایت او را براى تو آورده ام. رسول خدا(ص) فرمود: در چه چیز از او شکایت دارى؟ گفت: [مرا با «ظهار» بر خود حرام کرده] و گفته است: «أنت علىّ حرام کظهر أمّى» ...پس خداى تبارک و تعالى مجادله او را درباره همسرش با رسول خدا(ص) شنید و در این باره آیه اى نازل فرمود (قد سمع اللّه قول الّتى تجادلک فى زوجها)».

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: بصیر ۷; سمیع ۷
  • خدا: شنوایى خدا ۸; علم غیب خدا ۸
  • خوله بنت ثعلبه: اجابت دعاى خوله بنت ثعلبه ۱; شکایت خوله بنت ثعلبه ۵; علایق خانوادگى خوله بنت ثعلبه ۲; قصه ظهار خوله بنت ثعلبه ۱، ۲، ۳، ۵، ۹
  • زن: آزادى زن در صدراسلام ۴
  • محمد(ص): گفتگوى خوله بنت ثعلبه با محمد(ص) ۳، ۶; گفتگوى زنان با محمد(ص) ۴

منابع

  1. محمد بن یعقوب کلینى بعد از چهار واسطه از حمران و او از امام باقر علیه‌السلام و ایشان از جد بزرگوارش امیرالمومنین علیه‌السلام روایت نمودند که فرمود: زنى از مسلمانان نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول الله مردى با من ازدواج نمود و من در زندگى خیلى به او کمک کردم و از من هیچ گونه بدى ندیده است ولى امروز مرا با ذکر گفتار (انت علىّ کظهر أمی) ظهار نمود و مرا از منزلم بیرون کرده است. اکنون شکایت او را به تو می‌نمایم و می‌خواهم که براى من فکرى بکنى و کارى انجام دهى. پیامبر فرمود: در این مورد بخصوص خداوند چیزى را به من نازل نفرمود تا بین تو و شوهرت قضاوت کنم. زن مزبور شروع به گریستن نمود و با حالت نومیدى برگشت. در آن میان این سوره با آیات ظهار آن نازل گردید چنان که صاحب البرهان فی تفسیر القرآن متذکر شده است، و نیز صاحب مجمع البیان و حاکم صاحب المستدرک بنا به نقل از عائشه گویند که آیات ظهار درباره خوله و شوهرش اوس بن الصامت نازل گردیده است، و ما جریان فقهى و استدلالات مربوط به آن و نیز احکام مفصل ظهار را در کتاب حقوق مدنى زوجین خود به طریق اوفى ذکر نموده ایم.
  2. تفسیر قمى، ج ۲، ص ۳۵۴; نورالثقلین، ج ۵، ص ۲۵۴، ح ۳.