الكهف ٩٣

از الکتاب
کپی متن آیه
حَتَّى‌ إِذَا بَلَغَ‌ بَيْنَ‌ السَّدَّيْنِ‌ وَجَدَ مِنْ‌ دُونِهِمَا قَوْماً لاَ يَکَادُونَ‌ يَفْقَهُونَ‌ قَوْلاً

ترجمه

(و همچنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید؛ و در کنار آن دو (کوه) قومی را یافت که هیچ سخنی را نمی‌فهمیدند (و زبانشان مخصوص خودشان بود)!

|تا وقتى كه به ميان دو سدّ (دو كوه) رسيد، در كنار آن قومى را يافت كه هيچ سخنى را نمى‌فهميدند

تا وقتى به ميان دو سد رسيد، در برابر آن دو [سد]، طايفه‌اى را يافت كه نمى‌توانستند هيچ زبانى را بفهمند.

تا چون رسید میان دو سد (دو کوه بین دو کشور در شمال یا جنوب خاک ترکستان) آنجا قومی را یافت که سخنی فهم نمی‌کردند (و سخت وحشی و زبان نفهم بودند)

تا زمانی که میان دو کوه رسید، نزد آن دو کوه، قومی را یافت که هیچ سخنی را به آسانی نمی فهمیدند.

تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن دو كوه مردمى را ديد كه گويى هيچ سخنى را نمى‌فهمند.

تا به فاصله میان دو کوه سدآسا رسید و در پیش آن مردمانی را یافت که زبانی نمی‌فهمیدند

تا چون به ميان دو كوه رسيد، در پيش آن دو كوه گروهى را يافت كه هيچ سخنى را درنمى‌يافتند

تا آن گاه که به میان دو کوه رسید، و در فراسوی آن دو کوه گروهی را یافت که هیچ سخنی را نمی‌فهمیدند (مگر با مشقّت زیاد. چرا که از نظر فکری عقب‌مانده و از لحاظ تمدّن در سطح بسیار پائینی بودند و زبان عجیبی داشتند).

تا وقتی به میان آن دو سدّ رسید (و) در برابر آن دو، طایفه‌ای را یافت که نزدیک نیستند (تا) هیچ سخنی (شایسته‌ی تفکر) را بفهمند.

تا گاهی که رسید میان دو بند را یافت نارسیده بدانها گروهی را که نیارند دریابند گفتاری را

Until, when he reached the point separating the two barriers, he found beside them a people who could barely understand what is said.

ترتیل:
ترجمه:
الكهف ٩٢ آیه ٩٣ الكهف ٩٤
سوره : سوره الكهف
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«السَّدَّیْنِ»: تثنیه سَدّ، به معنی مانع و حاجز، و گاهی به کوه گفته می‌شود. مراد از دو کوه سلسله جبال سرزمین قفقاز میان دریای خزر و دریای سیاه است. «بَیْنَ السَّدَّیْنِ»: شاید مراد تنگه «داریال» باشد که در نقشه‌های موجود، میان «ولادی کیوکز» و «تفلیس» نشان داده می‌شود. «مِن دُونِهِمَا»: جدای از مردمان مغرب زمین و مردمان مشرِق زمین. در جلو آن دو کوه. در فراسوی آن دو کوه.


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً «92» حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا «93»

سپس (براى سفرى ديگر از اسبابى كه در اختيار داشت) سببى را پيگيرى كرد. تاآنگاه كه به ميان دو سدّ (كوه) رسيد، پشت آن دو كوه مردمى را يافت كه گويا هيچ سخنى را نمى‌فهميدند.

نکته ها

با توجّه به آيه بعد كه مردم، ذوالقرنين را به كمال، قدرت، دلسوزى و لياقت شناختند و ناامنى را مهم‌ترين مسئله تشخيص داده و حلّ آن را به دست ذوالقرنين دانستند و با او


«1». تفسير نورالثقلين.

جلد 5 - صفحه 223

گفتگو كردند. بنابراين مراد از جمله‌ «لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا» اين است كه فرهنگشان پايين بود. چنانكه در آيه‌ى 78 سوره‌ى نساء مى‌خوانيم: «فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً» چرا اينها هيچ سخن و گفتارى را نمى‌فهمند؟ كه مراد آيه، آشنايى نداشتن با زبان و لهجه‌ى خاصّى نيست، بلكه مراد اين است كه چرا در خط صحيح قرار نمى‌گيرند!؟

در اين سوره، سه ماجرا نقل شده است كه در هر سه، حركت و هجرت وجود دارد: هجرت اصحاب كهف، هجرت موسى براى ديدار خضر، هجرت ذوالقرنين؛ اوّلى هجرت براى حفظ ايمان است، دوّمى براى تحصيل دانش و سوّمى براى نجات محرومان مى‌باشد.

پیام ها

1- قوانين حاكم بر طبيعت را بايد كشف و بكار بست. «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً»

2- هر حركت و هدف و سفرى، وسيله‌اى خاص نياز دارد. جمله‌ى‌ «أَتْبَعَ سَبَباً» براى هر حركت و سفرى تكرار شده است.

3- براى مردان خدا، توقّف از فعاليّت و فراغت و بازنشستگى معنى ندارد. «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً»

4- پيشواى مردم بايد به مناطق ديگر هم سركشى كند و در جريان اوضاع قرار گيرد. حَتَّى إِذا بَلَغَ‌ ...

5- تا حركت و كاوش نباشد، نيازها و واقعيّات شناخته نمى‌شود. إِذا بَلَغَ‌ ... وَجَدَ

6- خدمت به محرومان يك ارزش است، چه با فرهنگ باشند يا نباشند.

«لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (93)

جلد 8 - صفحه 117

حَتَّى إِذا بَلَغَ‌: تا آنكه رسيد به منتهاى آن. بَيْنَ السَّدَّيْنِ‌: ميان دو كوه زمين يأجوج و مأجوج. وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً: يافت در پيش آن دو كوه قومى را كه، لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا: نزديك نبودند دريابند سخنى را به جهت غرابت لغت و قلت فطانت آنان.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92) حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى‌ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا (94) قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى‌ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً (96)

فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا (98)

ترجمه‌

پس توسل جست بوسيله‌اى‌

تا وقتى كه رسيد بميانه دو كوه يافت در پيش آن دو، گروهى را كه نزديك نبود كه بفهمند گفتارى را

گفتند اى ذو القرنين همانا يأجوج و مأجوج فساد كنندگانند در زمين پس آيا قرار دهيم براى تو نقدينه‌اى بشرط آنكه بنا كنى ميان ما و ميان آنها سدّى‌

گفت آنچه تمكّن داد مرا در آن پروردگارم بهتر است پس كمك كنيد مرا بقوّت بازو تا بنا كنم ميان شما و ميان آنها سدّ بزرگى‌

بياوريد نزد من قطعه‌هاى آهن را تا وقتى كه برابر شد ميانه دو جانب آن دو كوه گفت بدميد تا وقتى كه گرداند آنرا آتش گفت بياوريد نزد من تا بريزم بر آن مس گداخته را

پس نتوانستند كه بالا روند آنرا و نتوانستند بسازند براى آن نقبى‌

گفت اين رحمتى است از پروردگار من پس وقتى كه بيايد وعده پروردگار من ميگرداند آنرا زمين هموار و بوده است وعده پروردگار من درست و راست.

تفسير

جناب ذو القرنين بعد از فراغت از امر مغرب و مشرق گفته‌اند اراده جانب شمال را نمود و از جنوب رهسپار شد تا رسيد بفاصله ميان دو كوه شمالى و


جلد 3 صفحه 452

عياشى از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه بجانب تاريكى متوجّه شد و شايد مراد توجّه بقطب شمال باشد در ششماهى كه شب است و اينكه از آن دو كوه تعبير بسدّين شده بملاحظه آنستكه كوه سدّ طبيعى است و كلمه سد بر آن اطلاق ميشود و بعضى سد بضم قرائت نموده‌اند و شايد احسن باشد و بعدا هم ميان آن دو كوه مسدود شد بسد ذو القرنين پس تمامى سد شدند و چون بآن مكان رسيد ديد جماعتى را كه بزودى كلام احديرا نمى‌فهميدند چون زبان مخصوصى داشتند غير از زبان همه و بايد با زحمت مقاصد را بآنها فهماند و بذو القرنين عرضه داشتند در پشت اين دو كوه دو طائفه منزل دارند بنام يأجوج و مأجوج كه گفته‌اند آن دو دو قبيله از اولاد يافث بن نوح عليه السّلام بودند و در روايت علل از امام هادى عليه السّلام تأييد شده و بعضى يأجوج و مأجوج بالف قرائت نموده‌اند در هر حال گفتند اين دو قبيله فساد ميكنند در زمين ما بقتل و غارت و تخريب بيوت و اتلاف زروع و اينمعنى در روايت عيّاشى ره از امير المؤمنين عليه السّلام تأييد شده و آيا ممكن است ما از اموال خودمان مبلغى خارج و تقديم كنيم و در مقابل آن شما در ميان اين دو كوه سدّى بنا كنيد كه فاصله شود ميان ما و آنها و نتوانند ديگر باراضى ما تجاوز نمايند و بعضى بجاى خرجا خراجا قرائت نموده‌اند و شايد احسن باشد چون ظاهرا ميخواستند مقرّرى ساليانه‌اى بدهند نه يكدفعه و فرق بين خرج و خراج بدفعى و تدريجى است و ذو القرنين بالهام الهى يا قرائن متوجّه شد و فهميد سخن آنها را و جواب فرمود آنچه را خداوند در آن بمن تمكّن داده از مال و ملك بهتر است از خرج يا خراجيكه شما يكدفعه يا ساليانه بمن بدهيد ولى شما كمك بدنى كنيد با من بكارگرى و حمل و نقل لوازم سدّ تا من ميان شما و آنها سدّ محكم بزرگى بنا نمايم بياوريد نزد من قطعات آهن بزرگ از مراكز يا معادنى كه دارم و آنها آوردند و چيدند ميان آن دو كوه تا وقتى كه مساوى شد با دو جانب آن دو كوه ذو القرنين بكار گران فرمود بدميد در كوره‌هاى آتش يا دمهاى زيادى كه براى گداخته نمودن آن آهنها تهيّه شده بود و آنها اطاعت كردند و دميدند تا وقتى كه تمام آنقطعات آهن چيده شده، گرديد مانند يكپارچه آتش سوزان فرمود بياوريد نزد من مس تا بريزم بر آن قطعات آهن چيده شده مس گداخته را و آنها اطاعت نمودند و ذو القرنين سدّ


جلد 3 صفحه 453

را با تمام رسانيد و ديوارى شد كه سنگ و آجرش آهن بود و گلش مس گداخته پس يأجوج و مأجوج ديگر نتوانستند از آن بالا روند براى بلندى و صافى آن و نتوانستند در زير آن نقبى بزنند براى زيادى قطر و استحكام آن گفته‌اند پى ديوار را بقدرى كنده بودند كه به آب رسيده بود و ذو القرنين گفت اين موفقيّت و تمكن ما از بناى چنين سدّى رحمت و فضلى بود از خداوند بر بندگانش كه از شرّ يأجوج و مأجوج ايمن شدند تا دامنه قيامت ولى چون موعد مقرر حقّ كه قيامت كبرى است برسد خداوند آنرا منهدم و پراكنده و با خاك يكسان و زمين صاف هموار كند و بعضى دكّا قرائت نموده‌اند بدون مدّ و همزه و بنابراين مصدر فعلى است كه جعله دلالت بر آن نموده يعنى دكّه دكّا و بقرائت مدّ و همزه صفت موصوف مقدّر است يعنى ارضا دكّاء و مسلّم است كه وعده خداوند حق و واقع بوده و خواهد بود عيّاشى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده در قول خداوند اجعل بينكم و بينهم ردما كه آن تقيّه است كه دشمنان خدا نميتوانند از آن بالا روند و نميتوانند براى آن نقبى بزنند و حيله‌اى انديشند و آن سدّ محكم و حصن حصين است براى محفوظ ماندن شما از تعدّيات آنها و چون وعده خداوند برسد و امام عليه السّلام از پس پرده غيبت ظاهر گردد تقيّه از بين ميرود و سد مدكوك ميگردد و آن روز انتقام كشيدن شما است از دشمنان خدا و قمّى ره فرموده كه خداوند پيش از روز قيامت در آخر- الزّمان آن سد را منهدم فرمايد و يأجوج و مأجوج بيرون آيند و مردم را بخورند و از بعضى روايات استفاده ميشود كه آنها خلق مخصوصى هستند كه بر حسب شكل و هيئت و قد و قامت و اعضاء و جوارح با بشر عادى تفاوت فاحشى دارند و بعد از ملائكه خلقى بزيادى آنها نيست و هر مردى از آنها تا هزار پسر صلبى خود را نه بيند نميميرد و يك اقليم از اقاليم دنيا مخصوص بآنها است و بيرون آمدن آنها از پشت سد و اختلاطشان بسائر خلق از علائم قيامت است.


جلد 3 صفحه 454

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


حَتّي‌ إِذا بَلَغ‌َ بَين‌َ السَّدَّين‌ِ وَجَدَ مِن‌ دُونِهِما قَوماً لا يَكادُون‌َ يَفقَهُون‌َ قَولاً (93)

‌تا‌ زماني‌ ‌که‌ رسيد ذي‌ القرنين‌ ‌بين‌ دو سد يافت‌ ‌از‌ پشت‌ ‌اينکه‌ دو سد قومي‌ ‌را‌ ‌که‌ نزديك‌ نبود بفهمند كلامي‌ ‌را‌ حَتّي‌ إِذا بَلَغ‌َ بَين‌َ السَّدَّين‌ِ ‌از‌ اخبار استفاده‌ ميشود ‌که‌ مراد سد يأجوج‌ و سد مأجوج‌ بوده‌ و ‌اينکه‌ دو سد كوهي‌ ‌بود‌ و بقدري‌ مرتفع‌ ‌بود‌ ‌که‌ ممكن‌ نبود ‌بر‌ ‌او‌ بالا روند وَجَدَ مِن‌ دُونِهِما قَوماً جماعتي‌ ‌از‌ افراد بشر ‌که‌ ‌در‌ پاي‌ ‌آن‌ كوه‌ بودند لا يَكادُون‌َ يَفقَهُون‌َ قَولًا بزبان‌ احدي‌ اطلاع‌ نداشتند.

اشكال‌ امروز ‌که‌ بتوسط هواپيما ‌تا‌ كره‌ قمر سير كردند همچه‌ اشخاصي‌ و همچه‌ سدي‌ ‌در‌ صفحه زمين‌ مشاهده‌ نشده‌ كيان‌ بودند و ‌در‌ چه‌ نقطه زندگي‌ ميكردند!

جواب‌ بسياري‌ ‌از‌ موجودات‌ عالم‌ ‌از‌ نظرها مخفيست‌ مثل‌ وجود مبارك‌ حضرت‌ بقية اللّه‌ و حضرت‌ خضر و الياس‌ و دجال‌ و طايفه جن‌ّ و شياطين‌ و ملائكه‌ و ‌غير‌ اينها خداوند ‌از‌ نظرها مخفي‌ فرموده‌ ‌تا‌ زماني‌ ‌که‌ ظاهر شوند.

بعلاوه‌ ممكن‌ ‌است‌ ‌پس‌ ‌از‌ معاشرت‌ ‌با‌ ساير طبقات‌ داراي‌ زبان‌ و علم‌ و عارف‌ بلغات‌ ‌شده‌ باشند.

399

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 93)- «همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهی غیر از آن دو گروه سابق یافت که هیچ سخنی را نمی‌فهمیدند» (حَتَّی إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا).

اشاره به این که او به یک منطقه کوهستانی رسید و در آنجا جمعیتی مشاهده کرد که از نظر تمدن در سطح بسیار پائینی بودند، چرا که یکی از روشنترین نشانه‌های تمدن انسانی، همان سخن گفتن اوست.

ج3، ص66

نکات آیه

۱- رسیدن ذوالقرنین به تنگه اى میان دو کوه سدآسا، در سومین پیشروى خود (حتّى إذابلغ بین السدّین) «سد» به هر مانع و حاجزى گفته مى شود، از جمله به کوه نیز اطلاق شده است. لذا «بین السدّین» محتمل است که به معناى حد فاصل دو کوه باشد. در باره این که این دو کوه در کجا قرار داشته نظر واحدى وجود ندارد، برخى آن ها را در شمال چین دانسته و برخى کوه هاى فاصل میان آذربایجان و ارمنستان گرفته اند قرینه اى براى اثبات هیچ یک وجود ندارد.

۲- مواجه شدن ذوالقرنین - در سومین پیشروى خود - با مردمى کم بهره از درک و فهم لغات بیگانه و ناتوان از شناخت سریع آن (وجد من دونهما قومًا لایکادون یفقهون قولاً) مراد از کُند فهمى ساکنان کوهستان در شناخت زبان دیگران این است که مفاهمه ذى القرنین با آنان دشوار بوده است.

۳- مردم اقصاى مشرق و مغرب زمین، در لغت با ذوالقرنین، قرابت داشتند. (لایکادون یفقهون قولاً) در بین سه گروهى که ذوالقرنین با آنان برخورد کرد، تنها، در باره گروه شمالى تعبیر «لایکادون...» صورت گرفته است، ولى در باره آن دو قوم دیگر، چنین مشکلى مطرح نشده است.

۴- تمدن منطقه شمال زمین در عهد ذوالقرنین، ضعیف بوده است. (وجد من دونهما قومًا لایکادون یفقهون قولاً) چنان چه مراد از یأجوج و مأجوج، همان مغول و تاتار باشند، آیه در توصیف ساکنان شمال سرزمین ذى القرنین خواهد بود.

۵- مردم منطقه شمالى در عصر ذوالقرنین، داراى زبانى دور از زبان هاى زنده آن روز بودند. (قومًا لایکادون یفقهون قولاً) نفى درک همه زبان ها، حاکى از این است که زبان مادرى کوه نشینان عصر ذى القرنین، زبانى منحط و غیر قابل ذکر بوده است.

موضوعات مرتبط

  • تاتارها: تمدن تاتارها ۴
  • تمدن: تاریخ تمدن ۴، ۵
  • ذوالقرنین: زبان مردم دوران ذوالقرنین ۳، ۵; سومین مسافرت ذوالقرنین ۱، ۲; قصه ذوالقرنین ۱، ۲
  • زبانها: تفاوت زبانها ۵
  • سرزمینها: تمدن مردم شمال سرزمین ذوالقرنین ۴، ۵; زبان مردم شمال سرزمین ذوالقرنین ۵; زبان مردم مشرق سرزمین ذوالقرنین ۳; زبان مردم مغرب سرزمین ذوالقرنین ۳; کم فهمى مردم شمال سرزمین ذوالقرنین ۲
  • مغولان: تمدن مغولان ۴

منابع