الأعراف ١٧٢

از الکتاب
کپی متن آیه
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ‌ مِنْ‌ بَنِي‌ آدَمَ‌ مِنْ‌ ظُهُورِهِمْ‌ ذُرِّيَّتَهُمْ‌ وَ أَشْهَدَهُمْ‌ عَلَى‌ أَنْفُسِهِمْ‌ أَ لَسْتُ‌ بِرَبِّکُمْ‌ قَالُوا بَلَى‌ شَهِدْنَا أَنْ‌ تَقُولُوا يَوْمَ‌ الْقِيَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ‌ هٰذَا غَافِلِينَ‌

ترجمه

و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی می‌دهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم؛ (و از پیمان فطری توحید بی‌خبر ماندیم)»!

و آن‌گاه كه پروردگار تو از پسران آدم، از پشت‌هايشان، نسل و نژاد آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه كرد كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟ [آنها به زبان فطرت‌] گفتند: چرا! گواهى داديم. تا در روز رستاخيز نگوييد ما از آن غافل بوديم
و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا، گواهى داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم.
و به یاد آر هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذرّیّه آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما گواهی دهیم. (برخی مفسرین گفتند: مراد ظهور ارواح فرزندان آدم است در نشأه ذرّ و عالم روح و گواهی آنها به نور تجرّد و شهود به توحید خدا و ربّانیت او در عوالم ملک و ملکوت.) (و ما این گواهی گرفتیم) که دیگر در روز قیامت نگویید: ما از این واقعه غافل بودیم.
و [به یاد آر] هنگامی را که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را [در ارتباط با پروردگاریش] بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ [انسان ها با توجه به وابستگی وجودشان و وجود همه موجودات به پروردگاری و ربوبیّت حق] گفتند: آری، گواهی دادیم. [پس اقرار به پروردگاری خود را در این دنیا از شما گرفتیم] تا روز قیامت نگویید: ما از این [حقیقت آشکار و روشن] بی خبر بودیم.
و پروردگار تو از پشت بنى‌آدم فرزندانشان را بيرون آورد. و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى‌دهيم. تا در روز قيامت نگوييد كه ما از آن بى‌خبر بوديم.
و چون پروردگارت زاد و رود بنی‌آدم را از پشتهای ایشان برگرفت، و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و پرسید] آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا، شهادت می‌دهیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [حقیقت‌] بی‌خبر بودیم‌
و [ياد كن‌] آنگاه كه پروردگار تو از فرزندان آدم، از پشتهاى ايشان، فرزندانشان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه كرد [گفت:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواه شديم [و اين گواهى را گرفتيم‌] تا روز رستاخيز نگوييد كه ما از آن بى‌خبر بوديم.
(ای پیغمبر! برای مردم بیان کن) هنگامی را که پروردگارت فرزندان آدم را از پشت آدمیزادگان (در طول اعصار و قرون) پدیدار کرد و (عقل و ادراک بدانان داد تا عجائب و غرائب گیتی را دریابند و از روی قوانین و سنن منظّم و شگفت‌انگیز هستی، خدای خود را بشناسند و بالأخره با خواندن دلائل شناخت یزدان در کتاب باز و گسترده‌ی جهان، انگار خداوند سبحان) ایشان را بر خودشان گواه گرفته است (و خطاب بدانان فرموده است) که: آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنان (هم به زبان حال پاسخ داده و) گفته‌اند: آری! گواهی می‌دهیم (توئی خالق باری. ما دلائل و براهین جهان را موجب اقرار و اعتراف شما مردمان کرده‌ایم) تا روز قیامت نگوئید ما از این (امر خداشناسی و یکتاپرستی) غافل و بی‌خبر بوده‌ایم.
و چون پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه‌ی آنان [:‌‌‌فطرت‌هاشان را در بلندای دیدگان تکوین] برگرفت و ایشان را بر خودهاشان به گواهی گرفت (و گفت:) «آیا پروردگار شما نیستم‌؟» (در بعد تکوینشان با زبان حالشان) گفتند: «چرا، گواهی دادیم.‌» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این (امر) غافل بوده‌ایم.
و هنگامی که بگرفت پروردگار تو از فرزندان آدم از پشتهای ایشان نژاد ایشان را و گواهشان گرفت بر خویشتن آیا نیستم پروردگار شما گفتند بلی گواهی دادیم تا نگوئید روز قیامت بودیم ما از این ناآگاهان‌

And when Your Lord summoned the descendants of Adam, and made them testify about themselves. “Am I not your Lord?” They said, “Yes, we testify.” Thus you cannot say on the Day of Resurrection, “We were unaware of this.”
ترتیل:
ترجمه:
الأعراف ١٧١ آیه ١٧٢ الأعراف ١٧٣
سوره : سوره الأعراف
نزول : ٤ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَخَذَ»: پدید آورد. «مِن ظُهُورِهِمْ»: از پشتهای ایشان. مراد ستون فقرات است. بدل از (مِن بَنی آدَمَ) است. «أَن تَقُولُوا»: مفعول‌له برای مطالب پیشین، یعنی پدیدارکردن و به گواهی گرفتن و گواهی دادن است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‌ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ «172»

و (به ياد آور) زمانى كه پروردگارت، از پشت بنى‌آدم، فرزندان وذرّيّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت (و فرمود:) آيا من پروردگار شما نيستم؟

گفتند: بلى، ما گواهى داديم (كه تو پروردگارمايى، اين اقرار گرفتن از ذريّه‌ى آدم براى آن بود) تا در روز قيامت نگوييد: ما از اين، غافل بوديم.


«1». تفسير عيّاشى و محاسن برقى، ج 1، ص 261.

جلد 3 - صفحه 216

نکته ها

«ذُرِّيَّةٌ»، يا از «ذر»، به معناى ذرّات بسيار كوچك غبار (يا مورچه‌هاى ريز) است، كه مراد از آن در اينجا، اجزاى نطفه‌ى انسان و يا فرزندان كوچك و كم‌سن و سال مى‌باشد، يا از ريشه‌ى «ذَرو»، به معناى پراكنده ساختن و يا از «ذَرَأَ»، به معناى آفريدن است. «1» امّا اغلب به فرزندان گفته مى‌شود.

چگونگى پيمان گرفتن خدا از بنى‌آدم در اين آيه بيان نشده است، ولى مفسّران اقوال متعدّدى بيان كرده‌اند كه مشهورترين آنها دو قول است؛

الف: طبق روايات، پس از خلقت حضرت آدم، همه فرزندان او تا پايان دنيا به صورت ذرّات ريز و پراكنده، همچون مورچگان از پشت او بيرون آمده، مورد خطاب و سؤال الهى قرار گرفتند و به قدرت الهى به ربوبيّت خدا اعتراف كردند. سپس همه به صلب و گل آدم برگشتند تا به تدريج و به طور طبيعى به اين جهان بيايند. اين عالم را «عالم ذرّ» و آن پيمان را «پيمان ألَست» مى‌گويند. «2»

امام صادق عليه السلام فرمود: بعضى از ذريّه‌ى آدم در عالم ذرّ به زبان اقرار كردند، ولى ايمان قلبى نداشتند. «3» از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه اين اقرار، روز عرفه انجام شده است. «4»

ب: مراد از عالم ذرّ، همان پيمان فطرت و تكوين مى‌باشد. يعنى هنگام خروج فرزندان آدم از صلب پدران به رحم مادران كه ذرّاتى بيش نيستند، خداوند فطرت توحيدى و حقّ‌جويى را در سرشت آنها مى‌نهد و اين سرّ الهى به صورت يك حسّ درونى در نهاد وفطرت همه، به وديعت نهاده مى‌شود. همچنين در عقل و خردشان، خداباورى به صورت يك حقيقت خود آگاه نقش مى‌بندد. و لذا فطرت و خرد بشرى، بر ربوبيّت خداوند گواهى مى‌دهد.

در بعضى روايات كه از امام صادق عليه السلام درباره‌ى فطرت سؤال شده است، امام، فطرت را همان عالم ذرّ دانسته‌اند. «5»

در برخى روايات، فطرت، اثر عالم ذرّ است نه خود آن، «ثبت المعرفة فى قلوبهم و نسوا


«1». تفسير نمونه.

«2». كافى، ج 2، ص 13.

«3». تفسير نورالثقلين.

«4». تفسير درّالمنثور.

«5». تفسير برهان ونورالثقلين، پيام قرآن، ج 3، ص 117.

جلد 3 - صفحه 217

الموقف»، بنابراين، انسان‌ها در زمان و موقفى اقرار كرده، ولى آن را فراموش كرده‌اند، و اثر آن اقرار همان فطرتى است كه به سوى او گرايش دارد. به هرحال آيه‌ى، مورد گفتگوى متكلّمان، محدّثان و مفسّران است، لذا ما علم آن را به اهلش كه همان راسخان در علم هستند، واگذار مى‌كنيم. «1»

پیام ها

1- تمام انسان‌ها، فرزندان حضرت آدم عليه السلام هستند و خداوند از آنها بر ربوبيّت خود اقرار گرفته است. وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ‌ ... أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ‌

2- خداوند، توحيد را در فطرت و سرشت انسان‌ها قرار داده است. «أَشْهَدَهُمْ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» هر انسانى به گونه‌اى ربوبيّت و وحدانيّت خداوند را دريافته و بر آن گواه است.

3- خداوند، پس از آفرينش انسان، ربوبيّت خود را بر او آشكار كرد تا به هنگام لزوم گواهى دهد. «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»

4- ميثاق فطرت و خداجويى، براى اتمام حجّت است. «أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ»

5- در روز قيامت، ادّعاى غفلت از ربوبيّت خداوند، پذيرفته نيست. «إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ» عذر جهل و غفلت، نزد خداوند پذيرفته نيست.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‌ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ (172)

بعد از ذكر مواثيق كتب سماويه بيان فرمايد: اخذ ميثاق را نسبت به تمام‌


جلد 4 صفحه 234

مكلفان به جهت جمع ميان دلايل عقل و نقل ابلاغ در اقامه حجت و مى‌فرمايد:

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ‌: و ياد بياور اى پيغمبر، زمانى را كه اخذ فرمود پروردگار تو ميثاق را از فرزندان آدم، مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ‌: از پشتهاى ايشان نسل ايشان را، يعنى بيرون آورد از اصلاب آنها نسل ايشان را قرنى بعد قرنى و نسلى بعد نسلى، وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ‌: و شاهد گردانيد ايشان را بر نفوسشان، يعنى براى ايشان نصب دلايل ربوبيت خود فرمود و در عقول آنها مركوز ساخت چيزى را كه داعى ايشان بود به اقرار ربوبيت، تا آنكه به منزله كسانى گشته كه ايشان را فرموده: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ‌: آيا نيستم من پروردگار شما. قالُوا بَلى‌: گفتند در جواب آرى، تو پروردگار مائى. پس حق تعالى تنزيل تمكين ايشان فرموده از علم به ربوبيت به منزله اشهاد و اعتراف بر طريقه تمثيل و دال بر اينست قوله: شَهِدْنا: شاهديم ما بر اقرار خود و اخذ ميثاق كرديم. أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ: و اين اخذ به جهت كراهت اينست كه گويند روز قيامت: إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ‌: بدرستى كه ما بوديم از اين اقرار بى‌خبران، يعنى متنبه نشديم بر آن.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


سوره الأعراف «7»: آيات 172 تا 174

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‌ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ (172) أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (173) وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (174)

ترجمه‌

و هنگاميكه گرفت پروردگار تو از فرزندان آدم از پشتهاى ايشان نسلشانرا و گواه گرفت آنها را بر خودهاشان آيا نيستم پروردگار شما گفتند بلى گواه باشيم مبادا بگوئيد روز قيامت همانا ما بوديم از اين بيخبران‌

يا بگوئيد جز اين نيست كه شرك آوردند پدران ما از پيش و بوديم ما فرزندانى بعد از ايشان آيا پس هلاك مينمائى ما را بآنچه بجا آوردند تباهكاران‌

و اينچنين تفصيل ميدهيم آيتها را و باشد كه ايشان بازگشت نمايند.

تفسير

خداوند قبل از ايجاد موجودات عالم بود بتمام حقائق و ذوات و خصوصيّات و استعدادات و قابليّات آنها و در آن مقام رفيع تمامى بوجود عقلى نورى منبسط و مشهود پروردگار بودند گويا خداوند بلسان خالقيّت و اقتضاء عليّت از آنها سؤال ميفرمود آيا من خالق شما نيستم و آنها بزبان مخلوقيّت و اقتضاء معلوليّت جواب ميگفتند بلى ما شاهديم كه تو خالق مائى و ما مخلوق و بنده توئيم و اين مقاوله در عالم مثال كه اشباح موجودات در آنجا جمعند نيز واقع شد بطوريكه گوشهاى مناسب با آن عالم شنيدند چنانچه تسبيح سنگ ريزه را در دست پيغمبر (ص) گوشهائيكه بتصرف آنحضرت مناسب با آن عالم شده بود شنيدند از قضا اين گفتگو در اين عالم هم بين خدا و خلق دائما جارى است خداوند بتوسط انبياء عظام و اوصياء گرام ايشان اين سؤال را نموده و مينمايد و بنى آدم بلسان عقل هميشه بلى گويانند و در مواقع شدّت و اضطرار بارتكاز فطرى توجّه بحق نموده اقرار بعبوديت مينمايند نهايت آنكه هواى نفس و وسوسه شيطان گاهى وادار مينمايد آنها را بانكار ولى اين اقرارها حجّت است از خداوند بر آنها در روز قيامت كه نگويند ما غفلت داشتيم از خالق خود و پدران ما ما را بشرك و كفر وادار نمودند


جلد 2 صفحه 492

آيا سزاوار است ما بكردار آنها معاقب شويم و بآنها جواب داده شود كه خداوند بشما عقل داد و در تمام مراتب وجود از شما اقرار گرفت شما تقليد از پدران خود نموديد با آنكه عقل شما حكم ميكرد كه در اصول دين نبايد تقليد كرد پس مراد از ظهور مظاهر و نشئات و مراد از ذرّيّه ذرّات يعنى رقائق حقائق و مراد از شهادت شهود و حضورشان در عالم عقل و مثال و اقرارشان بعبوديت بلسان حال و مقال است و اين طور خداوند بانحاء مختلفه مردم را متذكر بحكم عقلى و ادلّه توحيد مينمايد و براى آنكه رجوع بعقل و بازگشت بحق نمايند بيان ميفرمايد و در كافى و توحيد و عياشى از امام باقر ع نقل نموده كه پرسيدند از اين آيه فرمود بيرون آورد از پشت آدم ذرّيّه او را تا روز قيامت پس بيرون آمدند مانند مورچه پس شناساند بآنها خود را و ارائه داد صنعش را و اگر نبود اين نمى‌شناخت كسى پروردگار خود را و در كافى و عيّاشى از صادقين عليهما السّلام نقل نموده كه خداوند گرفت يك قبضه از خاكيكه خلق فرمود از آن آدم (ع) را پس ريخت بر آن آب خوشگوار را و واگذارد آنرا چهل روز پس ريخت بر آن آب شور تلخ را و واگذارد آنرا چهل روز پس چون خمير شد آنگل مالش داد آنرا مالش شديدى پس بيرون آمدند مانند مورچه از راست و چپ آن و امر فرمود تمامى را كه داخل آتش شوند پس داخل شدند آنها كه از دست راست بيرون آمده بودند و آتش براى آنها خنك و سلامت شد و ابا نمودند آنها كه از دست چپ بيرون آمده بودند از اطاعت حق و از امام صادق (ع) سؤال نمودند كه چگونه جواب دادند ذريّات آدم با آنكه مورچه بودند فرمود قرار داد خداوند در آنها چيزيرا كه اگر ميپرسيدند از آنها جواب ميدادند و نيز از آنحضرت روايت شده كه چون اراده فرمود خداوند كه خلق نمايد خلق را پراكنده نمود آنها را ميان دو دستش و فرمود كيست پروردگار شما پس اول كسيكه بنطق آمد پيغمبر (ص) و امير المؤمنين (ع) و ائمه اطهار بودند و گفتند تو پروردگار مائى و خداوند بايشان علم و دين عطا فرمود و بملائكه فرمود اينها حمله دين و علم و امناء منند در خلق من و ايشان مسئول منند پس به بنى آدم فرمود اقرار كنيد بربوبيّت خدا و بولايت و اطاعت اين جماعت پس گفتند بلى پروردگار ما اقرار نموديم و خدا بملائكه فرمود شاهد باشيد و آنها گفتند شاهديم خدا فرمود اين براى آنستكه فردا نگويند ما از اين امر غافل بوديم يا بگويند پدران ما موجب گمراهى ما شدند چنانچه در آيه‌


جلد 2 صفحه 493

شريفه بيان شده است و قمى ره از آنحضرت در اين آيه نقل نموده كه پرسيدند اين امر براى آنها بمعاينه روى داد فرمود بلى پس معرفت ثابت ماند و موقف را فراموش نمودند و بعد از اين متذكر خواهند شد و اگر اين نبود نمى‌دانست كسى كه خالق و رازق او كيست و بعضى بزبان اقرار نمودند در عالم ذرّ ولى بقلب ايمان نياوردند و در اين باب روايات زيادى وارد شده و ما براى توضيح و تأييد مطالب سابقه بهمين اندازه اكتفا مينمائيم و بقيّه را بذوق و فهم و عقل خوانندگان واگذار ميكنيم چنانچه ائمه اطهار هم بر وفق عقول و افهام مردم حقائق را بيان فرموده‌اند و كلمه اذكر در صدر آيه بمعنى يادآور خطاب به پيغمبر (ص) على الرّسم مقدّر است و اشهاد اعطاء عقل است كه بمنزله قول الست بربّكم است چنانچه كن فيكون عبارت از ايجاد و وجود است و شهادت بمعاينه و شهود و لفظ كراهة كه تقريبا بمعنى مبادا است قبل از ان تقولوا مقدر است و ذريّات بصيغه جمع و ان يقولوا و او يقولوا بصيغه مغايب نيز قرائت شده است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ إِذ أَخَذَ رَبُّك‌َ مِن‌ بَنِي‌ آدَم‌َ مِن‌ ظُهُورِهِم‌ ذُرِّيَّتَهُم‌ وَ أَشهَدَهُم‌ عَلي‌ أَنفُسِهِم‌ أَ لَست‌ُ بِرَبِّكُم‌ قالُوا بَلي‌ شَهِدنا أَن‌ تَقُولُوا يَوم‌َ القِيامَةِ إِنّا كُنّا عَن‌ هذا غافِلِين‌َ (172)

و ياد كن‌ زماني‌ ‌که‌ گرفت‌ پروردگار ‌از‌ اولادان‌ آدم‌ ‌از‌ پشت‌ ‌آنها‌ ذريّه‌ ‌آنها‌ ‌را‌ و شاهد گرفت‌ ‌بر‌ نفوس‌ ‌آنها‌ ‌که‌ آيا نيستم‌ پروردگار ‌شما‌ گفتند بلي‌ شهادت‌ ميدهيم‌ اينكه‌ مي‌گوييد روز قيامت‌ ‌که‌ ‌ما محققا بوديم‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ اقرار غافلين‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ ‌از‌ مشكلات‌ آيات‌ بلكه‌ ‌از‌ متشابهات‌ قرآني‌ ‌است‌ و تأويلات‌ و تفسيرات‌ حكماء و متكلمين‌ و مفسرين‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ زياد ‌است‌ و نقل‌ كلمات‌ ‌آنها‌ و رد و ايراد ‌هر‌ يك‌ ‌بر‌ ديگري‌ بسيار و ‌از‌ طور ‌اينکه‌ كتاب‌ خارج‌ و اخبار وارده‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ باب‌ كثير ‌است‌ ‌در‌ برهان‌ 36 حديث‌ ‌از‌ كافي‌ كليني‌ و ‌من‌ ‌لا‌ يحضر صدوق‌ و امالي‌ طوسي‌ و سيد رضي‌ و عياشي‌ و غيرهم‌ روايت‌ كرده‌ و ‌در‌ مجمع‌ البيان‌ ‌اينکه‌ احاديث‌ ‌را‌ ردّ كرده‌ بدعوي‌ اينكه‌ اينها ‌بين‌ موقوفه‌ ‌ يا ‌ مرفوعه‌ ‌است‌ و رد اينها

جلد 8 - صفحه 25

‌بعد‌ ‌از‌ اخذ ‌از‌ كتب‌ معتبره‌ و فوق‌ حدّ تظافر ‌من‌ حيث‌ السند بسيار مشكل‌ ‌است‌ بلي‌ ‌من‌ حيث‌ الدلالة ميتوان‌ ‌گفت‌ ‌از‌ متشابهات‌ اخبار ‌است‌ و بالجمله‌ اسلم‌ اينست‌ ‌که‌ ردّ علم‌ ‌آن‌ ‌را‌ بخدا و راسخون‌ ‌در‌ علم‌ نمائيم‌ چنانچه‌ ميفرمايد وَ ما يَعلَم‌ُ تَأوِيلَه‌ُ إِلَّا اللّه‌ُ وَ الرّاسِخُون‌َ فِي‌ العِلم‌ِ آل‌ عمران‌ ‌آيه‌ 5، و ‌اگر‌ چيزي‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ مورد بگوئيم‌ بنحو احتمال‌ ‌است‌ و اقرب‌ بنظر نه‌ بنحو جزم‌ و يقين‌.

و خلاصه‌ آنچه‌ بنظر ميرسد اينست‌ ‌که‌ خداوند تبارك‌ و ‌تعالي‌ ارواح‌ بندگان‌ ‌را‌ قبل‌ ‌از‌ اجساد آفريد چنانچه‌ مكرر تذكر داده‌ايم‌ و ‌اينکه‌ ارواح‌ ‌در‌ عوالمي‌ سير دارند ‌که‌ يكي‌ ‌در‌ همين‌ عالم‌ تعلق‌ باجساد گرفته‌ و مناط تكليف‌ و ثواب‌ و عقاب‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ عالم‌ ‌است‌ و يكي‌ بعالم‌ مثال‌ ‌که‌ صور برزخيه‌ و قالب‌ مثالي‌ صورت‌ بدون‌ ماده‌ چنانچه‌ گذشت‌ بيان‌ ‌آن‌.

و ‌من‌ جمله‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ عوالم‌ عالم‌ ذرّ ‌است‌ ‌که‌ خداوند تمام‌ ذريّه‌ آدم‌ ‌را‌ ‌تا‌ روز قيامت‌ ‌در‌ صلب‌ حضرت‌ آدم‌ قرار داد آنهم‌ نه‌ بنحو عرضي‌ ‌تا‌ مورد بعض‌ اشكالات‌ شود و خلاف‌ ظاهر ‌آيه‌ ‌باشد‌ بلكه‌ بنحو طولي‌ مثلا جنابعالي‌ ‌در‌ صلب‌ پدر و ‌او‌ ‌در‌ صلب‌ جدّ و هكذا ‌پس‌ بيك‌ معني‌ همه‌ ‌در‌ صلب‌ آدم‌ و بيك‌ معني‌ ‌هر‌ يك‌ ‌در‌ صلب‌ پدر بلاواسطه‌ ‌خود‌ و ميتوان‌ همه‌ ‌را‌ ذريه‌ آدم‌ ‌گفت‌ و نسبت‌ مفرد داد چنانچه‌ ‌از‌ قول‌ شيطان‌ ميفرمايد لَأَحتَنِكَن‌َّ ذُرِّيَّتَه‌ُ و ميتوان‌ ‌هر‌ يك‌ ‌را‌ ذريه‌ ديگري‌ ‌گفت‌ و نسبت‌ جمع‌ داد چنانچه‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌است‌ و همچنين‌ ميتوان‌ ‌گفت‌ همه‌ ‌در‌ ظهر آدم‌ بودند و ميتوان‌ ‌گفت‌ ‌هر‌ يك‌ ‌در‌ ظهر ديگري‌ چنانچه‌ ‌در‌ ‌آيه‌ تعبير بظهورهم‌ و ذريتهم‌ فرموده‌ و علل‌ طولية ‌هم‌ همين‌ نحو ‌است‌ ممكن‌ ‌است‌ تمام‌ ‌را‌ نسبت‌ بعلة العلل‌ داد و ممكن‌ ‌است‌ بگويي‌ ‌هر‌ يك‌ معلول‌ علت‌ ‌خود‌ ‌است‌ و باين‌ بيان‌ بسياري‌ ‌از‌ اشكالات‌ ‌که‌ كرده‌اند حل‌ ميشود.

و مطلب‌ ديگر آنكه‌ خداوند قادر متعال‌ ‌پس‌ ‌از‌ اخراج‌ ‌اينکه‌ ذريات‌ ارواح‌

جلد 8 - صفحه 26

‌را‌ ‌که‌ ‌از‌ مجردات‌ بودند ‌هر‌ يك‌ ‌را‌ تعلق‌ بيكي‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ ذراري‌ داد ‌که‌ ‌اينکه‌ اولين‌ تعلق‌ ارواح‌ ‌بود‌ اينها داراي‌ عقل‌ و شعور و ادراك‌ شدند چنانچه‌ قبل‌ ‌از‌ تعلق‌ ‌در‌ همان‌ عالم‌ ارواح‌ داراي‌ عقل‌ و شعور و ادراك‌ بودند، بنا ‌بر‌ ‌اينکه‌ قابل‌ خطاب‌ و سؤال‌ و جواب‌ شدند.

و اشكال‌ ‌به‌ اينكه‌ ‌اگر‌ چنين‌ ‌بود‌ بايد اقلا بعض‌ ‌آنها‌ متذكر ‌آن‌ عالم‌ باشند نه‌ بكلي‌ غافل‌ شوند اينهم‌ مدفوع‌ ‌است‌ بنقض‌ بعالم‌ ارواح‌ ‌که‌ جنود مجنده‌ بودند و تآلف‌ و تناكر داشتند و ‌در‌ ‌اينکه‌ عالم‌ احدي‌ خبر ‌از‌ ‌آن‌ عالم‌ ندارد و خداوند بتوسط انبياء و اوصياء خبر داده‌ و همچنين‌ ‌در‌ عالم‌ قيامت‌ ‌که‌ ميفرمايد يَوم‌َ يَبعَثُهُم‌ُ اللّه‌ُ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُهُم‌ بِما عَمِلُوا أَحصاه‌ُ اللّه‌ُ وَ نَسُوه‌ُ وَ اللّه‌ُ عَلي‌ كُل‌ِّ شَي‌ءٍ شَهِيدٌ مجادله‌ ‌آيه‌ 7، خداوند بواسطه‌ نامه‌هاي‌ اعمال‌ و شهادت‌ اعضاء و جوارح‌ و ملائكه‌ كتبه‌ و انبياء و ائمه‌ اثبات‌ ميفرمايد ‌در‌ ‌اينکه‌ مورد ‌هم‌ بشهادت‌ قرآن‌ بيان‌ فرموده‌ و ‌در‌ بعض‌ اخبار دارد ‌که‌ مجرد اقرار بتوحيد نبوده‌ بلكه‌ اقرار بنبوت‌ حضرت‌ رسالت‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ و ولايت‌ ائمه‌ اطهار [ع‌] ‌هم‌ گرفته‌ ‌شده‌ ‌هذا‌ ‌ما عندنا و اللّه‌ بكل‌ شيئي‌ عليم‌ و باين‌ بيان‌ ممكن‌ ‌است‌ دفع‌ اشكالات‌ وارده‌ و جمع‌ ‌بين‌ مفاد اخبار نمود و ‌آن‌ ‌را‌ ‌در‌ عهده‌ علماء اعلام‌ ميگذاريم‌ و ميرويم‌ [شرح‌ الفاظ ‌آيه‌] وَ إِذ أَخَذَ رَبُّك‌َ اخذ بمعني‌ اخراج‌ ‌است‌ مِن‌ بَنِي‌ آدَم‌َ ‌از‌ ‌خود‌ حضرت‌ آدم‌ ‌هم‌ اخذ ميثاق‌ شد لكن‌ چون‌ ‌او‌ ذريه‌ ديگري‌ نبود لذا ‌از‌ مورد ‌آيه‌ خارج‌ ‌است‌ مِن‌ ظُهُورِهِم‌ گفتيم‌ ‌هم‌ نسبت‌ بمفرد صحيح‌ ‌است‌ ‌هم‌ نسبت‌ بجمع‌ ذريّتهم‌ ‌الي‌ يوم القيمة ‌هر‌ يك‌ ‌را‌ ‌از‌ ظهر پدران‌ وَ أَشهَدَهُم‌ عَلي‌ أَنفُسِهِم‌ ‌هر‌ نفسي‌ ‌را‌ شاهد گرفتيم‌ ‌براي‌ ‌خود‌ أَ لَست‌ُ بِرَبِّكُم‌ چون‌ داراي‌ عقل‌ و شعور شدند بواسطه‌ تعلق‌ ارواح‌ ‌آنها‌ بآنها اقرار گرفت‌ ‌از‌ ‌آنها‌ قالوا اقرار كردند و گفتند بَلي‌ شَهِدنا بلي‌ شهادت‌ داديم‌ لكن‌ فرداي‌ قيامت‌ مشركين‌ دو نحوه‌ اعتذار ميجويند يكي‌ آنكه‌

جلد 8 - صفحه 27

ميگويند أَن‌ تَقُولُوا يَوم‌َ القِيامَةِ إِنّا كُنّا عَن‌ هذا غافِلِين‌َ خداوند خبر ميدهد ‌که‌ فرداي‌ قيامت‌ همچه‌ عذري‌ ميآورند، و كلمه‌ ‌ان‌ تقولوا متعلق‌ بمحذوف‌ ‌است‌ ‌يعني‌ لكنّكم‌ تقولوا و لكن‌ ‌اينکه‌ عذر پذيرفته‌ نيست‌ زيرا خداوند بتوسط قرآن‌ بشما خبر داد ‌که‌ همچه‌ اقراري‌ كرده‌ايد و ‌مع‌ ‌ذلک‌ ‌در‌ دنيا مشرك‌ شديد، و ديگر عذر ‌آنها‌ اينست‌ ‌که‌ ميگويند

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 172)- پیمان نخستین و عالم ذر: این آیه اشاره‌ای به «توحید فطری» و وجود ایمان به خدا در اعماق روح آدمی است و به همین جهت بحثهایی را که در آیات گذشته این سوره در زمینه «توحید استدلالی» بوده است تکمیل می‌کند.

خداوند روی سخن را در این آیه به پیامبر کرده، نخست چنین می‌گوید:

به خاطر بیاور «موقعی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذرّیه آنها را برگرفت و آشکار ساخت و آنها را گواه بر خویشتن نمود (و از آنها پرسید:) آیا من پروردگار

ج2، ص111

شما نیستم؟ آنها همگی گفتند: آری! گواهی می‌دهیم» (وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا).

سپس اشاره به هدف نهایی این سؤال و جواب و گرفتن پیمان از فرزندان آدم در مسأله توحید نموده، می‌فرماید: این کار را خداوند به این جهت انجام داد «که در روز قیامت نگویید ما از این موضوع (توحید و شناسایی خدا) غافل بودیم» (أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ).

نکات آیه

۱- خداوند با گرفتن هر یک از انسانها از صلب پدرانشان، آنان را به صحنه وجود آورد. (و إذ أخذ ربک من بنى ءادم من ظهورهم ذریتهم) «ذریة» به معناى نسل است. «ظهر» (مفرد «ظهور») به معناى پشت است که از آن به صلب تعبیر مى شود. ضمیر در «ظهورهم» به بنى آدم برمى گردد و «من ظهورهم» بدل براى «من بنى ءادم» است. أخذ نسل بنى آدم از صلب آنان به معناى آفرینش نسل آدمى از صلب پدرانشان است.

۲- خداوند پس از خلقت هر انسان، حقیقت وى را در ارتباط با ربوبیت الهى بر او آشکار مى سازد. (و إذ أخذ ربک ... و أشهدهم على أنفسهم ألست بربکم) «أشهده على کذا» یعنى او را حاضر کرد تا وجود امرى یا تحقق فعلى را ببیند و بر آن آگاه شود تا به هنگام لزوم گواهى دهد. بنابراین «أشهدهم على أنفسهم»، یعنى خداوند انسانها را به وجود خودشان حاضر کرد تا خود را ببینند. جمله «ألست بربکم» (آیا پروردگار شما نیستم)، بیان مى دارد که مراد از شهود خویش، دیدن خود در ارتباط با ربوبیت خداوند است. یعنى خود را ببینند و دریابند که وجودشان وابسته به خداوند و ربوبیت اوست.

۳- هر یک از انسانها پس از خلقتشان در حیات دنیا، داراى دو نشئه وجودى هستند: نشئه شهود ارتباط خویش با خداوند و نشئه غیبت و محجوب بودن از خدا (و إذ أخذ ربک ... و أشهدهم على أنفسهم) عطف «أشهدهم» بر «أخذ ربک» دلالت مى کند که مسأله اشهاد و اقرار در همین حیات دنیوى انسان انجام گرفته است. یعنى هر یک از انسانهاى موجود بالعیان ربوبیت خداوند را مشاهده کرده اند. و این در حالى است که عموم انسانها چنین شهود و علم حضورى را نسبت به پروردگار خویش ندارند. لذا مى توان گفت انسان داراى دو جنبه است: جنبه اى که شاهد ربوبیت خدا بوده و جنبه اى که چنین شهودى براى او نیست.

۴- هر انسانى در نشئه شهود به گونه اى محسوس ربوبیت و وحدانیت خداوند را دریافته است. (و أشهدهم على أنفسهم ألست بربکم قالوا بلى)

۵- خداوند پس از شناساندن خود به انسانها از آنان خواست تا بر ربوبیت خدا و عبودیت خویش گواه باشند. (و أشهدهم على أنفسهم ألست بربکم)

۶- اعتراف انسان به ربوبیت خدا در نشئه شهود (ألست بربکم قالوا بلى)

۷- آگاهى انسان در نشئه حجاب به ربوبیت خداوند، برخاسته از آگاهى او در نشئه شهود است. (أشهدهم على أنفسهم ... أن تقولوا یوم القیمة إنا کنا هذا غفلین) «أن تقولوا ... » به تقدیر «لام» و «لا»ى نافیه است. یعنى «لأن لا تقولوا» (ما مسأله اشهاد را عملى کردیم تا روز قیامت نگویید از ربوبیت خدا غافل بودیم.) این تعلیل مى رساند که اگر مسأله اشهاد نبود، حجت بر انسانها تمام نبود و خداوند آنها را به خاطر غفلت از ربوبیتش مؤاخذه نمى کرد. از لوازم این معنا آن است که آگاهى بالفعل انسانها نسبت به خدا به خاطر مسأله اشهاد مى باشد.

۸- تنها خداوند، مالک و مدبر انسانهاست. (ألست بربکم قالوا بلى)

۹- غفلت آدمى از ربوبیت خدا در نشئه حجاب و حیات دنیوى، با سابقه نشئه شهود، عذرى غیر قابل پذیرش (أشهدهم على أنفسهم ... أن تقولوا یوم القیمة إنا کنا هذا غفلین)

۱۰- هیچ انسانى در روز قیامت نمى تواند مدعى غفلت از ربوبیت خدا در حیات دنیوى خویش باشد. (أشهدهم على أنفسهم ... أن تقولوا یوم القیمة إنا کنا هذا غفلین)

۱۱- غفلت، عذرى قابل پذیرش در پیشگاه خداوند (أن تقولوا یوم القیمة إنا کنا هذا غفلین)

۱۲- تمام انسانها فرزندان آدم(ع) هستند. (أخذت ربک من بنى ءادم)

۱۳- قیامت روز مؤاخذه منکران ربوبیت خداست. (أن تقولوا یوم القیمة إنا کنا هذا غفلین)

۱۴- آدمى در قیامت به علم حضورى درمى یابد که خداوند پروردگار اوست. (إنا کنا هذا غفلین) اشاره به ربوبیت خدا با کلمه «هذا» گویاى آن است که انسان در قیامت خود را در پیشگاه خداوند حاضر مى یابد. یعنى علم حضورى و شهودى به او پیدا مى کند.

روایات و احادیث

۱۵- قال زرارة: سألته (أبا جعفر(ع)) عن قول اللّه عز و جل: «و إذ أخذ ربک من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم على أنفسهم ألست بربکم قالوا بلى ... » قال: اخرج من ظهر آدم ذریته إلى یوم القیمة فخرجوا کالذّر فعرّفهم و أراهم نفسه و لو لا ذلک لم یعرف احد ربه.[۱] زراره از امام باقر(ع) درباره معناى آیه «و إذ أخذ ربک من بنى آدم ... » پرسید. امام (ع) فرمود،: خداوند از پشت آدم ذریه او را تا روز قیامت مانند مورچه هاى ریز بیرون آورد و خود را به آنها شناساند و (ربوبیت) خویش را به آنان نشان داد و اگر چنین نبود، هیچ کس پروردگار خود را نمى شناخت.

۱۶- عن أبى عبداللّه(ع): ... إن اللّه عز و جل أخذ من العباد میثاقهم و هم أظلّة قبل المیلاد و هو قوله عز و جل: «و إذ أخذ ربک من بنى آدم ... ألست بربکم قالوا بلى» ... .[۲] از امام صادق(ع) روایت شده است: ... خداوند از بندگان قبل از ولادتشان در حالى که مانند سایه بودند، پیمان گرفت. سپس امام (ع) ب-ه عنوان دلیل، آیه «و إذ أخذ ربک من بنى آدم ... » را تلاوت فرمود.

۱۷- عن أبى بصیر عن أبى عبداللّه(ع) فى قول اللّه: «ألست بربکم قالوا بلى»، ق-الوا بألسنتهم؟ قال: نعم و قالوا بقلوبهم ... .[۳] ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) درباره آیه «ألست بربکم قالوا بلى» پرسیدم (بنى آدم، هنگام میثاق»)، با زبان خود به خدا پاسخ دادند؟ فرمود: آرى و با قلبشان نیز گفتند آرى ... .

۱۸- عن أبى بصیر عن أبى عبداللّه(ع) قال: قلت له: أخبرنى عن اللّه عز و جل هل یراه المؤمنون یوم القیمة؟ قال: نعم و قد رأوه قبل یوم القیمة فقلت: متى؟ قال: حین قال لهم «ألست بربکم قالوا بلى» ... ثم قال: ... و لیست الرویة بالقلب کالرویة بالعین ... .[۴] ابوبصیر گوید به امام صادق(ع) گفتم: درباره خداى عز و جل مرا خبر ده آیا مؤمنان او را روز قیامت مى بینند؟ فرمود: آرى و پیش از روز قیامت نیز او را دیده اند. گفتم چه زمانى؟ فرمود: آنگاه که (روز ألست) به آنان خطاب کرد «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند بله» ... سپس امام فرمود: ... ولى دیدن با قلب، مانند دیدن با چشم نیست ... .

۱۹- عن أبى عبداللّه(ع) فى قوله تعالى: « ... ألست بربکم قالوا بلى» ... فمنهم من أقرّ بلسانه فى الذر و لم یؤمن بقلبه ... .[۵] از امام صادق(ع) درباره آیه «ألست بربکم قالوا بلى» روایت شده: بعضى از آنان (ذریه بنى آدم)، در عالم ذر به زبان اقرار کردند، ولى ایمان قلبى نداشتند ... .

۲۰- عن النبى (ص): إن اللّه أخذ المیثاق من ظهر آدم بنعمان یوم عرفه فأخرج من صلبه کل ذریة ... کالذر ... قال: «ألست بربکم قالوا بلى» ... .[۶] از رسول خدا(ص) روایت شده: خداوند از پشت آدم(ع) همه ذریه او را مانند مورچه هاى ریز بیرون آورد، و در سرزمین نعمان روز عرفه از آنان پیمان گرفت. فرمود: «آیا من پروردگار شما نیست؟ گفتند بله» ... .

۲۱- عبداللّه بن سنان عن أبى عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه عز و جل: «فطرة اللّه التى فطر الناس علیها» ما تلک الفطرة؟ قال: هى الاسلام، فطرهم اللّه حین أخذ میثاقهم على التوحید، قال: «ألست بربکم» و فیه المؤمن و الکافر.[۷] عبداللّه بن سنان گوید: از امام صادق(ع) درباره آیه شریفه «فطرة اللّه التى فطر الناس علیها»، پرسیدم: این فطرت چیست؟ فرمود: اسلام است. خداوند بنى آدم را هنگام گرفتن میثاق، بر فطرت توحیدى آفرید که فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و در آن میثاق، هم مؤمن و هم کافر حضور داشتند.

موضوعات مرتبط

  • آدم(ع): نسل آدم(ع) ۱۲
  • انسان: آگاهى انسان ۷ ; اظهار حقیقت انسان ۲ ; انسان در عالم خلق ۳، ۷، ۹ ; انسان در عالم ذر ۳، ۴، ۶، ۷، ۹ ; انسان ها در قیامت ۱۰ ; خداشناسى انسان ۴، ۵، ۶، ۱۰ ; خلقت انسان ۲، ۳ ; صُلب انسان ۱ ; عبودیت انسان ۵; کیفیت خلقت انسان ۱ ; مالک انسان ۸ ; مدبّر انسان ۸ ; منشأ خداشناسى انسان ۷ ; نشئه غیب انسان ۳ ; نشئه شهود انسان ۳ ; نیاکان انسان ۱۲
  • خدا: افعال خدا ۱، ۲، ۵ ; اقرار به ربوبیت خدا ۶ ; اوامر خدا ۵ ; تدبیر خدا ۸ ; ربوبیت خدا ۲، ۴، ۷، ۱۴ ; گواهى بر ربوبیت خدا ۵ ; مالکیت خدا ۸ ; مکذبان ربوبیت خدا ۱۳ ; وحدانیت خدا ۴
  • عذر: غیر مقبول ۹ ; عذر مقبول ۱۱
  • غفلت: آثار غفلت ۱۱ ; غفلت از ربوبیت خدا ۹، ۱۰
  • قیامت: ظهور حقایق در قیامت ۱۴ ; علم حضورى در قیامت ۱۴ ; مؤاخذه در قیامت ۱۳

منابع

  1. کافى، ج ۲، ص ۱۳، ح ۳ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۹۶- ، ح ۳۵۱.
  2. علل الشرایع، ص ۸۵، ح ۲، ب ۷۸ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۹۵، ح ۳۴۹.
  3. تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۴۰، ح ۱۱۰ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۹۸، ح ۳۶۲.
  4. توحید صدوق، ص ۱۱۷، ح ۲۰، ب ۸ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۹۷، ح ۳۵۴.
  5. تفسیر قمى، ج ۱، ص ۲۴۸ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۹۶، ح ۳۵۳.
  6. الدرالمنثور، ج ۳، ص ۶۰۱.
  7. کافى، ج ۲، ص ۱۲، ح ۲ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۹۵- ، ح ۳۴۵.