الأنفال ٣٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

چرا خدا آنها را مجازات نکند، با اینکه از (عبادت موحدّان در کنار) مسجد الحرام جلوگیری می‌کنند در حالی که سرپرست آن نیستند؟! سرپرست آن، فقط پرهیزگارانند؛ ولی بیشتر آنها نمی‌دانند.

و چرا خدا عذابشان نكند، در حالى كه مردم را از مسجد الحرام باز مى‌دارند در صورتى كه متوليان آن نبوده‌اند. متوليان مسجد جز پارسايان نمى‌باشند ولى اكثر آنان نمى‌فهمند

چرا خدا [در آخرت‌] عذابشان نكند، با اينكه آنان [مردم را] از [زيارت‌] مسجدالحرام باز مى‌دارند در حالى كه ايشان سرپرست آن نباشند. چرا كه سرپرست آن جز پرهيزگاران نيستند، ولى بيشترشان نمى‌دانند.

و آنها چه کردند که خدا عذابشان نکند؟! در صورتی که راه مسجد الحرام را (به روی بندگان خدا) می‌بندند و آنها سرپرستان (شایسته تولیت) آن نیستند، سرپرستان آن به جز اهل تقوا نباشند، لیکن اکثر مردم آگاه نیستند.

و چه چیزی مانع آنان است که خدا عذابشان نکند، در حالی که [مردم مؤمن را] از ورود به مسجدالحرام [و عبادت در آن] با آنکه متولّیان آن نیستند، بازمی دارند؛ متولّیانِ [شایسته و واقعیِ] این [مکان مقدس] فقط پرهیزکارانند، ولی بیشتر مشرکان نمی دانند [که تولیت آنجا شایسته آنان نیست.]

چرا خدا عذابشان نكند، حال آنكه مردم را از مسجدالحرام باز مى‌دارند و صاحبان آن نيستند؟ صاحبان آن تنها پرهيزگارانند ولى بيشترينشان نمى‌دانند.

و سزاوار نیستند که خداوند [در آخرت‌] عذابشان نکند، و حال آنکه مردمان را از [زیارت‌] مسجدالحرام باز می‌دارند و ایشان متولیان آن نباشند، چرا که جز پارسایان کسی متولی آن [مسجدالحرام‌] نمی‌تواند باشد، ولی بیشترشان [مردم‌] نمی‌دانند

و چيست آنان را- چه جاى آن است- كه خدا عذابشان نكند و آنهايند كه [مردم را] از مسجد الحرام باز مى‌دارند، و حال آنكه سرپرستان- سزاوار توليت- آن نيستند سرپرستان آن جز پرهيزگاران نباشند و ليكن بيشترشان نمى‌دانند

چرا خداوند آنان را عذاب نکند، در حالی که ایشان (مسلمانان را) از مسجدالحرام باز می‌دارند؟ آنان هرگز سرپرستان مسجدالحرام نمی‌باشند، بلکه تنها کسانی حق این سرپرستی را دارند که پرهیزگار باشند، و لیکن غالب آنان (از این واقعیّت) بی‌خبرند.

و برایشان چیست [:چه حقی است] که خدا عذابشان نکند، حال آنکه آنان [:مردمان] را از (زیارت) مسجدالحرام باز می‌دارند، درحالی‌که ایشان دوستان (خدا) و سرپرستان آن [:مسجدالحرام] نبوده‌اند؟ دوستان (خدا) و سرپرستان آن [:مسجدالحرام] جز پرهیزگاران نیستند، ولی بیشترشان نمی‌دانند.

و چیست ایشان را (چرا) عذابشان نکند خدا حالی که بازمی‌دارند از مسجد حرام و نیستند یاران آن همانا نیستند یاران آن مگر پرهیزکاران و لیکن بیشتر ایشان نمی‌دانند


الأنفال ٣٣ آیه ٣٤ الأنفال ٣٥
سوره : سوره الأنفال
نزول : ١ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أوْلِیَآؤُهُ»: ضمیر (هُ) در هر دو واژه (اولیاء) به مسجدالحرام برمی‌گردد. برخی هم مرجع آن را (ألله) دانسته‌اند. در این صورت معنی آیه چنین می‌شود: چرا خداوند آنان را عذاب نکند، در حالی که ایشان مسلمانان را از مسجدالحرام باز می‌دارند؟ آنان هرگز دوستان خدا نمی‌باشند. بلکه تنها مسلمانان پرهیزگار دوستان خدا بشمارند، ولیکن بیشتر آنان (از این واقعیّت) بی‌خبرند (نگا: یونس / و ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ ما لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ «34»

و چرا خداوند آنها را عذاب نكند؟ با اينكه آنان (مردم را) از مسجدالحرام باز مى‌دارند، در حالى كه سرپرست آنجا نيستند. جز افراد پرهيزگار ديگران حقّ توليت و سرپرستى آن را ندارند، ولى بيشترشان نمى‌دانند.


«1». بحار، ج 57، ص 217.

«2». تفسير نورالثقلين.

«3». هود، 117.

جلد 3 - صفحه 312

نکته ها

در آيه‌ى قبل، خداوند به خاطر وجود پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان مردم و همچنين برگشت وتوبه و استغفارشان، عذابى همچون عذاب آسمانى قوم عاد و ثمود را از آنان برداشت، امّا در اين آيه سخن از عذاب آنان است كه مى‌توان گفت: آنها استحقاق عذاب را دارند، هر چند خداوند به خاطر وجود پيامبر صلى الله عليه و آله عذابشان نمى‌كند.

البتّه ممكن است مراد از عذاب در اين آيه، بلاها و سختى‌هاى جنگ و اسارت باشد.

حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد: «اللّه اللّه فى بيت ربّكم لا تخلوه ما بقيتم فانّه ان تُرك لم‌تناظروا» «1»، از خدا پروا كنيد، از خدا پروا كنيد، درباره‌ى خانه‌ى خدايتان كه اگر آن را رها كنيد و تعطيل شود، عذاب الهى، بى‌درنگ شما را فراخواهد گرفت.

پیام ها

1- آنان كه مانع ورود مؤمنان به مسجد الحرام مى‌شوند، افراد بى‌تقوايى هستند و بايد منتظر عذاب الهى باشند. وَ ما لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ‌ ...

2- كفّار، خود را به ناحقّ متولّى مسجدالحرام مى‌پنداشتند. «وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ»

3- توليتِ خانه‌اى كه به دست ابراهيم خليل عليه السلام و بر اساس تقوا ساخته شده، نبايد به دست افراد بى‌تقوا باشد. «إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ»

4- تعيين سرپرست براى رسيدگى به امور مسجدالحرام ضرورى است. «إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ» (از اين كه آيه شرايط متولّى را بيان مى‌كند نه اصل آن را، پس تعيين توليت لازم است)


«1». نهج‌البلاغه، نامه 47.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌3، ص: 313

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ ما لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (34)

چون همت به قتل و اخراج نبى نمودند، آيه شريفه نازل شد:

وَ ما لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ‌: و چيست مر ايشان را و چه منع نمايد ايشان را اينكه عذاب نفرمايد خداى تعالى آنها را، وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‌:

و حال آنكه ايشان منع و باز مى‌دارند پيغمبر و مؤمنان را از دخول مسجد الحرام و ايشان را از مكه خارج و محصور نمايند در عام الحديبيه، وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ‌: و نيستند ايشان متوليان مسجد الحرام با صفت شرك.

اين كلام رد قول كفار است كه مى‌گفتند: ما صاحب اختيار حرم هستيم، هر كه را خواهيم منع دخول كنيم، و هر كه را خواهيم اجازه دهيم. حق تعالى فرمود: با وجود شرك، ولايت حرم را نشايد. إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ‌: نيستند سزاوار توليت مسجد الحرام مگر پرهيزگاران از شرك، وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‌: و لكن بيشتر آنها نمى‌دانند كه ولايت حق ايشان نيست. قيد اكثريت، تنبيه است بر آنكه جماعتى ميان آنها مى‌دانستند، لكن عناد مى‌نمودند. يا مراد اكثر كل است، چنانچه قلت را در موضع عدم استعمال كنند.

تبصره: در مجمع- در توفيق بين آيتين، يعنى آيه اولى كه متضمن نفى‌


«1» تفسير نور الثقلين، جلد 2، صفحه 150، حديث 78. (به نقل از علىّ بن ابراهيم)


جلد 4 صفحه 337

تعذيب و آيه ثانيه كه محتوى اثبات آنست، چند وجه بيان نموده‌اند: 1- مراد به اول عذاب استيصال است از خسف و غرق و صيحه مانند عذابهاى امم ماضيه، و به ثانى قتل بسيف و اسر و غيره. 2- آنكه اول عذاب دنيا و ثانى عذاب عقبى است. 3- آنكه اول مشروط به استغفار، و ثانى منوط به عدم آن. «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (33) وَ ما لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (34)


جلد 2 صفحه 529

ترجمه‌

و نباشد خدا كه عذاب كند آنها را با آنكه تو در ميان آنانى و نباشد خدا عذاب كننده آنها با آنكه ايشان استغفار ميكنند و چه موجبى است براى آنها كه عذاب نكند آنانرا خدا و حال آنكه آنان باز ميدارند از مسجد الحرام و نبودند صاحب اختياران آن نيستند صاحب اختياران آن مگر پرهيزكاران ولى بيشتر آنها نمى‌دانند.

تفسير

با اين جرأت و جسارت خداوند آنها را عذاب نفرمود بفوريّت بلكه بآنها مهلت داد براى دو امر يكى آنكه پيغمبر اكرم در ميان آنها بود و سنّت الهى جارى شده است بر آنكه تا زمانى كه پيغمبر قومى در ميان آنها باشد عذاب نفرمايد آنانرا ديگر آنكه در ميان آنها جماعتى بودند كه استغفار مينمودند و ناله گناه كاران نزد خدا محبوب‌تر است از تسبيح تسبيح كنندگان و پس از زوال اين دو نعمت از آنها مشمول عذاب و غضب الهى شدند و آن بعد از اين بود كه پيغمبر (ص) و اهل ايمان را از مكه خارج نمودند و در جنگ بدر مغلوب و مقهور و مقتول شدند و در سال صلح حديبيّه يعنى ششم هجرت كه مانع از زيارت پيغمبر (ص) و اصحاب شدند كاملا استحقاق عذاب الهى را براى خودشان تهيه نمودند لذا در سال فتح مكه بعذاب اليم قتل عام و استيصال كامل نائل شدند و آنها مدعى بودند كه توليت كعبه و مسجد الحرام حق آنها است و ميگفتند نحن ولاة البيت و الحرم يعنى ما اختيار دار خانه كعبه و حرميم با آنكه توليت خانه كعبه و حرم نمى‌شود با مشرك باشد بلكه اهل شرك نبايد نزديك مسجد الحرام شوند و متولّى موقوفه خصوصا مسجد آنهم كعبه معظّمه و مسجد الحرام بايد موحّد و مؤمن و متّقى باشد ولى بيشتر آنها از فرط جهالت و خودخواهى نمى‌دانستند حكم الهى يا خروج امثال خودشان را از موضوع آن و بنابر اين سرّ عدم عذاب در آيه اول و وجود آن در آيه دوم معلوم است كه وجود مانع از عذاب در زمان اوّل و عدم آن و وجود مقتضى در زمان ثانى است و ممكن است حمل بر دنيا و آخرت شود و قمى ره فرموده نازل شده است در وقتى كه پيغمبر فرمود بقريش من مبعوثم از طرف خدا كه پادشاهان دنيا را بكشم و مملكت آنها را بتصرف شما در آورم پس اجابت كنيد مرا تا مالك عرب و عجم شويد و در بهشت كامران باشيد و ابو جهل گفت خدايا اگر اين اظهاريكه محمد مينمايد حق است از


جلد 2 صفحه 530

جانب تو پس ببار بر ما سنگها را از آسمان يا نازل فرما بر ما عذاب دردناك را كه مضمون آيه سابقه است كه در تفسيرش اشاره باقوال شد و اين اظهار را از راه حسد بر پيغمبر (ص) نمود و پس از آن گفت ما با بنى هاشم در تمام مراتب و مراحل همدوش و همقدم بوديم حال يكنفر از آنها ميگويد از ما پيغمبرى مبعوث شده و از بنى مخذوم نشده و ما نمى‌توانيم اين امر را تحمل نمائيم و بعد از اين كلام استغفار نمود و آيه اول از اين دو آيه نازل شد و چون اراده قتل پيغمبر (ص) را نمودند و آنحضرت را از مكه اخراج كردند آيه دوم نازل شد و در جنگ بدر بعذاب الهى گرفتار شدند و نفى ولايت مسجد از قريش شده و اثباتش براى اهل تقوى كه مراد پيغمبر (ص) و اصحاب اويند و در كافى از أبو بصير نقل نموده كه يك روز پيغمبر (ص) نشسته بود كه امير المؤمنين (ع) وارد شد پيغمبر (ص) باو فرمود در تو شباهتى است بعيسى بن مريم اگر بملاحظه اين نبود كه مى‌گويند در باره تو طوائفى از امّت من آنچه را گفتند نصارى در باره عيسى بن مريم ميگفتم در باره تو كلامى را كه مرور نكنى در ميان خلق مگر آنكه خاك قدم تو را براى تبرك ببرند پس آندو نفر اعرابى (ظاهرا مراد اوّلى و دوّمى است) و مغيرة بن شعبه و عدّه از قريش كه با آنها بودند غضبناك شدند و گفتند راضى نشد اينمرد براى پسر عمويش مثلى بزند مگر بعيسى بن مريم پس چند آيه از قرآن نقل نموده كه دلالت بر جلالت شأن حضرت امير (ع) و بنى هاشم دارد و در اينمقام نازل شده و آنكه بعد از اين حارث بن عمرو القهرى بغضب در آمد و بمضمون آيه قبل از اين دو آيه تكلم كرد و مرادش از حق سلطنت بنى هاشم نسلا بعد نسل بود كه از آن آيات استفاده ميشد پس فرموده آن آيه و آيه اول از اين دو آيه نازل شد و پيغمبر فرمود باو يا توبه كن يا از مدينه خارج شو و او خارج شد و چون از حدود مدينه تجاوز نمود سنگى بسرش افتاد و مرد و پيغمبر (ص) بمنافقين اطراف خود كه رفقاى او بودند فرمود برويد نعش رفيقتان را برداريد دعايش مستجاب شد و در مجمع از امام صادق (ع) نقل نموده كه چون پيغمبر (ص) امير المؤمنين (ع) را در روز غدير خم نصب نمود و فرمود هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است اين خبر در بلاد منتشر شد پس نعمان بن حارث قهرى پيش آمد و گفت ما را از طرف خدا مأمور باداء شهادتين و جهاد و حج و نماز و روزه و زكوة نمودى و قبول كرديم و راضى نشدى تا اين پسر را بصاحب اختيارى ما نصب كردى آيا اينهم از جانب خدا بود يا از طرف خودت پيغمبر (ص) قسم بجلاله ياد نمود كه اينهم از جانب‌


جلد 2 صفحه 531

خدا بود پس نعمان بن حارث رو كرد و گفت خدايا اگر اين حق است از جانب تو ببار بر ما سنگها را از آسمان پس از آسمان سنگى بر سر او رسيد و او را كشت و نازل شد سئل سائل بعذاب واقع و در نهج البلاغه است كه در زمين دو امان بود از عذاب خداوند يكى از دست رفت و ديگرى باقى است امان اول پيغمبر (ص) بود و امان دوم استغفار است و عياشى ره قريب باين مضمون را از امام صادق (ع) نقل نموده و آنكه زياد استغفار كنيد كه آن گناهان را محو مى‌نمايد و بآيه اول تمسك فرمودند و بنظر حقير نكته تعبير از نتيجه امان اول بجمله ليعذّبهم و از نتيجه امان دوم بمعذّبهم آنستكه در صورت اول باحترام پيغمبر امان واجب است و در صورت دوم باقتضاء حال جائز و اين بعد از تأمّل مستفاد از لام است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ ما لَهُم‌ أَلاّ يُعَذِّبَهُم‌ُ اللّه‌ُ وَ هُم‌ يَصُدُّون‌َ عَن‌ِ المَسجِدِ الحَرام‌ِ وَ ما كانُوا أَولِياءَه‌ُ إِن‌ أَولِياؤُه‌ُ إِلاَّ المُتَّقُون‌َ وَ لكِن‌َّ أَكثَرَهُم‌ لا يَعلَمُون‌َ (34)

و چه‌ چيز باعث‌ ‌شده‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ ‌که‌ خداوند ‌آنها‌ ‌را‌ معذّب‌ نفرمايد و حال‌ آنكه‌ ‌آنها‌ جلوگيري‌ ميكنند ‌از‌ دخول‌ مؤمنين‌ ‌در‌ مسجد الحرام‌ و حال‌ آنكه‌ ‌آنها‌ سزاوار نيستند ‌بر‌ دخول‌ ‌در‌ مسجد و نيست‌ سزاوار مسجد الحرام‌ مگر اهل‌ تقوي‌ مفسرين‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌را‌ ‌هم‌ مربوط بآيات‌ قبل‌ دانسته‌ لذا ‌در‌ اشكال‌ عويصي‌ افتادند ‌که‌ ‌آيه‌ قبل‌ صريح‌ ‌است‌ ‌در‌ اينكه‌ خداوند عذاب‌ نميكند ‌آنها‌ ‌را‌ بواسطه‌ بودن‌ پيغمبر ‌در‌ ميان‌ ‌آنها‌ و بواسطه‌ استغفار و ‌اينکه‌ ‌آيه‌ صريح‌ ‌است‌ ‌که‌ وجهي‌ ‌بر‌ عذاب‌ نكردن‌ ‌آنها‌ نيست‌ و البته‌ خداوند ‌آنها‌ ‌را‌ عذاب‌ ميفرمايد و ‌اينکه‌ تناقض‌ ‌است‌ لذا ‌در‌ دست‌ و پا افتادند و سه‌ جواب‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ اشكال‌ دادند: بعضي‌ گفتند ‌آيه‌ قبل‌ راجع‌ بعذاب‌ دنيويست‌ و ‌اينکه‌ ‌آيه‌ راجع‌ بعذاب‌ اخرويست‌، و بعضي‌ گفتند ‌آيه‌ قبل‌ راجع‌ بعذابهاي‌ آسمانيست‌ مثل‌ صاعقه‌ و صيحه‌ و امطار حجاره‌ و ‌اينکه‌ ‌آيه‌ راجع‌ بعذاب‌ سيف‌ ‌از‌ قتل‌ و اسارت‌ ‌است‌، و بعضي‌ گفتند ‌آيه‌ قبل‌ راجع‌ بزماني‌ ‌بود‌ ‌که‌ هنوز تمام‌ مؤمنين‌ متمكن‌ ‌از‌ هجرت‌ نشده‌ بودند و ‌در‌ ميان‌ ‌آنها‌ بودند و استغفار ميكردند و ‌اينکه‌ ‌آيه‌ راجع‌ بزمانيست‌ ‌که‌ تمام‌ مؤمنين‌ هجرت‌ كرده‌ بودند و مكه‌ ‌از‌ مؤمنين‌ خالي‌ ‌شده‌ ‌بود‌، و لكن‌ تمام‌ اينها تخرص‌ بغيب‌ ‌است‌.

و تحقيق‌ آنست‌ ‌که‌ آيات‌ قبل‌ راجع‌ بمسلمين‌ ‌در‌ موضوع‌ نصب‌ خلافت‌ ‌بود‌ چنانچه‌ بيان‌ شد ‌با‌ شواهد محكم‌ و ‌اينکه‌ ‌آيه‌ راجع‌ بكفار و مشركين‌ ‌است‌، و مكرر گفته‌ايم‌ ‌که‌ نظم‌ ‌در‌ آيات‌ و سور ملحوظ نشده‌ و لذا ميفرمايد وَ ما لَهُم‌ أَلّا يُعَذِّبَهُم‌ُ اللّه‌ُ ‌يعني‌ هيچ‌ راه‌ عذري‌ ‌از‌ ‌براي‌ كفار و مشركين‌ باقي‌ نمانده‌ و حجت‌ ‌از‌ ‌هر‌ جهت‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ تمام‌ ‌شده‌ ‌در‌ ظرف‌ 13 سال‌ ‌از‌ معجزات‌ صادره‌ ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ و نزول‌ بسياري‌ ‌از‌ سور قرآنيه‌ و مشاهده‌ اخلاق‌ حميده‌ حضرت‌ رسالت‌ و كفر و شرك‌ ‌آنها‌ فقط

جلد 8 - صفحه 115

‌از‌ روي‌ عناد و عصبيت‌ و كبر و حسد و امثال‌ اينها ‌از‌ منع‌ تشرف‌ مسلمين‌ ‌در‌ مسجد الحرام‌ بلكه‌ ‌از‌ اعمال‌ حج‌ و تشرف‌ بمكه‌ بدعوي‌ اينكه‌ ‌شما‌ مسلمين‌ قابليت‌ دخول‌ ‌در‌ مسجد الحرام‌ ‌که‌ مركز بتها و خدايان‌ ‌ما ‌است‌ نداريد لذا ميفرمايد وَ هُم‌ يَصُدُّون‌َ عَن‌ِ المَسجِدِ الحَرام‌ِ بتوهم‌ اينكه‌ مسجد الحرام‌ خصيصه‌ ‌آنها‌ ‌است‌ و حال‌ آنكه‌ وَ ما كانُوا أَولِياءَه‌ُ ‌آنها‌ قابليت‌ دخول‌ ندارند و نجسند و بايد نزديك‌ مسجد نشوند إِنَّمَا المُشرِكُون‌َ نَجَس‌ٌ فَلا يَقرَبُوا المَسجِدَ الحَرام‌َ الاية توبه‌ ‌آيه‌ 38 إِن‌ أَولِياؤُه‌ُ إِلَّا المُتَّقُون‌َ مراتب‌ تقوي‌ ‌در‌ اول‌ سوره‌ بقره‌ بيان‌ ‌شده‌ ‌که‌ اولين‌ مراتب‌ تقوي‌ ايمان‌ ‌است‌ ‌که‌ تقواي‌ ‌از‌ عقائد باطله‌ و مذاهب‌ مختلفه‌ ‌باشد‌ ‌که‌ مؤمن‌ حق‌ دخول‌ ‌در‌ مسجد الحرام‌ دارد و سزاوار تشرف‌ ‌در‌ ‌او‌ هستند ‌حتي‌ اهل‌ تسنن‌ و ‌لو‌ ‌بر‌ حسب‌ ظاهر اسلام‌ پاك‌ هستند ولي‌ ‌در‌ باطن‌ بخصوص‌ نواصب‌ ‌که‌ انجس‌ ‌از‌ كلب‌ هستند ‌که‌ ‌آنها‌ ‌بر‌ حسب‌ ظاهر ‌هم‌ نجس‌ هستند مثل‌ غلات‌ و خوارج‌ و منكر ضروري‌ و مبدع‌ ‌در‌ دين‌ و مرتدّين‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 34)- در این آیه می‌گوید اینها استحقاق عذاب الهی را دارند: «چرا خداوند آنها را عذاب نکند و حال آن که مانع از رفتن مؤمنان به مسجد الحرام می‌شوند» (وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ).

و این اشاره به زمانی است که مسلمانان در مکّه بودند و حق نداشتند آزادانه در کنار خانه خدا نماز جماعت اقامه کنند و یا اشاره به ممانعتهایی است که بعدا از انجام مراسم حجّ و عمره نسبت به مؤمنان به عمل می‌آوردند.

عجیب این که این مشرکان آلوده خود را صاحب اختیار و سرپرست این کانون بزرگ عبادت می‌پنداشتند ولی قرآن اضافه می‌کند: «آنها هرگز سرپرستان این مرکز مقدّس نبودند» (وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ).

«تنها کسانی حق این سرپرستی را دارند که موحّد و پرهیزکار باشند» (إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ).

«ولی غالب آنها از این واقعیت بی‌خبرند» (وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ).

ج2، ص151

گرچه این حکم در باره مسجد الحرام گفته شده است، ولی در واقع شامل همه کانونهای دینی و مساجد و مراکز مذهبی می‌شود که «متولیان» و «متصدیان» آنها باید از پاکترین و پرهیزکارترین و فعالترین مردم باشند که این کانونها را پاک و زنده و مرکز تعلیم و تربیت و بیداری و آگاهی قرار دهند.

نکات آیه

۱- کفرپیشگان مکه، مؤمنان را از ورود به مسجدالحرام بازمى داشتند. (و ما لهم ألا یعذبهم اللّه و هم یصدون عن المسجدالحرام) در برداشت فوق مفعول «یصدون»، به مناسبت حکم و موضوع، المؤمنین گرفته شده است.

۲- بازداشتن مردم از ورود به مسجدالحرام، گناهى مستوجب عذاب الهى (و ما لهم ألا یعذبهم اللّه و هم یصدون عن المسجدالحرام)

۳- کافران مکه به دلیل بازداشتن اهل ایمان از ورود به مسجدالحرام، مستوجب عذاب (کشته شدن، اسیر گشتن و ... ) بودند. (و ما لهم ألا یعذبهم اللّه و هم یصدون عن المسجدالحرام) با توجه به آیه قبل که عذاب استیصال را براى مردم مکه با شرایط ذکر شده منتفى دانست، معلوم مى شود مراد از عذاب در این آیه به دلیل وقوع آن در بین آیات نبرد، شکست کافران و کشته و اسیر شدن آنان است.

۴- کفرپیشگان مکه به ناحق خویشتن را سرپرست مسجدالحرام مى پنداشته و غاصبانه بر آن تسلط داشتند. (و هم یصدون عن المسجدالحرام و ما کانوا أولیاؤه)

۵- سرپرستان مسجدالحرام در صورت بازداشتن اهل ایمان از ورود به آن، گنهکارند و از حق ولایت و سرپرستى محروم خواهند شد. (یصدون ... و ما کانوا أولیاؤه إن أولیاؤه إلا المتقون)

۶- ولایت و سرپرستى بر مسجدالحرام، تنها شایسته تقواپیشگان است. (و ما کانوا أولیاؤه إن أولیاؤه إلا المتقون)

۷- مسجدالحرام، عبادتگاهى پر ارج و با عظمت در پیشگاه خداوند (و ما لهم ألا یعذبهم اللّه و هم یصدون عن المسجدالحرام) استحقاق عذاب براى بازدارى از ورود به مسجدالحرام، حکایت از عظمت آن در پیشگاه خدا دارد.

۸- بازداشتن مؤمنان از ورود به مسجدالحرام، حاکى از نداشتن تقواست. (یصدون عن المسجدالحرام ... إن أولیاؤه إلا المتقون)

۹- ضرورت تعیین سرپرست براى رسیدگى به امور مسجدالحرام* (و ما کانوا أولیاؤه إن أولیاؤه إلا المتقون) لحن آیه حکایت از آن دارد که وجود سرپرست براى مسجدالحرام مفروض دانسته شده است ; تنها سخن درباره شایستگان این سِمَت مى باشد.

۱۰- اکثر کافران مکه ناآگاه به مستحق بودن عذاب الهى به سبب بازداشتن مؤمنان از مسجدالحرام (و ما لهم ألا یعذبهم اللّه و هم یصدون عن المسجدالحرام ... و لکن أکثرهم لایعلمون)

۱۱- اکثر کافران عصر بعثت، ناآگاه به ضرورت تقوا براى متولیان مسجدالحرام (إن أولیاؤه إلا المتقون و لکن أکثرهم لایعلمون) مفعول «لایعلمون» حقایقى است که آیه مورد بحث بدان پرداخته است ; از جمله ضرورت تقوا براى والیان مسجدالحرام و نیز استحقاق عذاب براى سدکنندگان مسجدالحرام بر روى مؤمنان.

روایات و احادیث

۱۲- عن أبى عبداللّه(ع) فى قول اللّه: «و هم یصدون عن المسجدالحرام و ما کانوا أولیائه» یعنى أولیاء البیت یعنى المشرکین ... .] از امام صادق(ع) در توضیح آیه « ... و ما کانوا أولیائه»، روایت شده است: یعنى مشرکان سرپرست خانه خدا نیستند.

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۱
  • اماکن مقدس:۷
  • بی‌تقوایى: نشانه هاى بی‌تقوایى ۸
  • تقوا: اهمیت تقوا ۶، ۱۱
  • خدا: عذابهاى خدا ۲، ۱۰
  • عذاب: موجبات عذاب ۲، ۳، ۱۰
  • کافران: اکثریت کافران صدر اسلام ۱۱ ; جهل کافران ۱۱ ; کافران غاصب ۴ ; کافران و مسجدالحرام ۴
  • کافران مکه:۱، ۳، ۴ اکثریت کافران مکه ۱، ۳، ۴ ۱۰
  • گناه: موارد گناه ۲، ۵
  • مؤمنان: و مسجدالحرام ۱، ۳، ۵، ۸
  • متقین: مقامات متقین ۶
  • مسجدالحرام: احکام مسجدالحرام ۶، ۹ ; اسارت مانعان مسجدالحرام ۳ ; اهمیت مسجدالحرام ۲، ۳، ۶، ۹ ; تولیت مسجدالحرام ۶، ۹ ; شرایط متولیان مسجدالحرام ۱۱ ; عبادتگاه مسجدالحرام ۷ ; عظمت مسجدالحرام ۷ ; غصب مسجدالحرام ۴ ; قتل مانعان مسجدالحرام ۳ ; متولیان مسجدالحرام ۵ ; ممانعت از مسجدالحرام ۱، ۲، ۳، ۵، ۸، ۱۰ ; ولایت بر مسجدالحرام ۶
  • ولایت: سقوط ولایت ۵

منابع

  1. تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۵۵، ح ۴۶ ; نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۵۳، ح ۹۰.