يوسف ١٠٨

از الکتاب
کپی متن آیه
قُلْ‌ هٰذِهِ‌ سَبِيلِي‌ أَدْعُو إِلَى‌ اللَّهِ‌ عَلَى‌ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ‌ اتَّبَعَنِي‌ وَ سُبْحَانَ‌ اللَّهِ‌ وَ مَا أَنَا مِنَ‌ الْمُشْرِکِينَ‌

ترجمه

بگو: «این راه من است من و پیروانم، و با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنیم! منزّه است خدا! و من از مشرکان نیستم!»

بگو: اين راه من است. من و پيروانم از روى بصيرت [مردم را] به سوى خدا دعوت مى‌كنيم، و خدا پاك و منزه است و من از مشركان نيستم

بگو: «اين است راه من، كه من و هر كس (پيروى‌ام) كرد با بينايى به سوى خدا دعوت مى‌كنيم، و منزّه است خدا، و من از مشركان نيستم.»

بگو: طریقه من و پیروانم همین است که خلق را به خدا با بینایی و بصیرت دعوت کنیم، و خدا را از شرک و شریک منزه دانم و هرگز به خدای یکتا شرک نیاورم.

بگو: این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایه بصیرت و بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم، و خدا از هر عیب و نقصی منزّه است و من از مشرکان نیستم.

بگو: اين راه من است. من و پيروانم، همگان را در عين بصيرت به سوى خدا مى‌خوانيم. منزه است خدا و من از مشركان نيستم.

بگو این راه و رسم من است که به سوی خداوند دعوت می‌کنم، که من و هرکس که پیرو من باشد، برخوردار از بصیرتیم، و منزه است خداوند، و من از مشرکان [نبوده و]نیستم‌

بگو: اين راه من است كه با بينايى به سوى خدا مى‌خوانم، من و هر كه از من پيروى كند. و پاك است خداى، و من از مشركان نيستم.

بگو: این راه من است که من (مردمان را) با آگاهی و بینش به سوی خدا می‌خوانم و پیروان من هم (چنین می‌باشند)، و خدا را منزّه (از انباز و نقص و دیگر ناشایست) می‌دانم، و من از زمره‌ی مشرکان نمی‌باشم (و کسی و چیزی را شریک خدا نمی‌انگارم).

بگو: «این راه (راهوار) من است و هر کس را (که‌) پیروی‌ام کرد از روی بصیرتی (شایسته) به راه خدا دعوت می‌کنم. و منزّه است خدا. و من از مشرکان نیستم.»

بگو اینک راه من می‌خوانم بسوی خدا بر بینائی من و هر که پیرویم کند و منزه است خدا و نیستم من از شرک‌ورزان‌

Say, “This is my way; I invite to Allah, based on clear knowledge—I and whoever follows me. Glory be to Allah; and I am not of the polytheists.”

ترتیل:
ترجمه:
يوسف ١٠٧ آیه ١٠٨ يوسف ١٠٩
سوره : سوره يوسف
نزول : ١١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٠
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَدْعُو»: دعوت می‌کنم. در رسم‌الخطّ قرآنی الف زائدی در آخر دارد. «عَلَی بَصِیرَةٍ»: با بینش و آگاهی. با بیان و حجّت واضح و آشکار؛ نه کورکورانه و از روی تقلید. حال ضمیر فعل (أَدْعُو) است. «وَ مَنِ اتَّبَعَنِی»: و هرکس که از من پیروی کند این چنین باید باشد. واژه (مَنْ) می‌تواند عطف بر ذوالحال باشد، و یا این که مبتدا بوده و خبر آن محذوف و (کَذلِکَ) باشد.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‌ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ «108»

(اى پيامبر! تو نيز) بگو: اين راه من است. من و هركس پيروى‌ام كرد، با بينايى به سوى خدا دعوت مى‌كنيم و خداوند (از هر شريكى) منزه است و من از مشركان نيستم.

نکته ها

دعوت كننده به توحيد با توده مردم فرق دارد، همان گونه كه در دو آيه قبل گفتيم توده‌ى مردم غالباً ايمانشان آلوده به شرك است؛ «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» امّا مبلغ آسمانى بايد بتواند بگويد: «وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»

جلد 4 - صفحه 302

پیام ها

1- راه انبيا، روشن و در معرض شناخت وديد همگان است. «هذِهِ سَبِيلِي»

2- پيمايندگان راه حقّ بايد مواضع خود را با صراحت و بدون ترس بيان و اعلام كنند. «هذِهِ سَبِيلِي»*

3- دعوت رهبر بايد به سوى خدا باشد، نه به سوى خود. «أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ»

4- رهبر بايد بصيرت كامل داشته باشد. «عَلى‌ بَصِيرَةٍ»

5- مردم را چشم بسته و بدون آگاهى نبايد به انجام كارى ترغيب كرد. «عَلى‌ بَصِيرَةٍ»*

6- پيروان پيامبر بايد هر كدام مبلغى باشند كه با بصيرت و آگاهى مردم را به سوى خدا دعوت كنند. أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ‌ ... أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي‌

7- محور تبليغ، تنزيه خداوند از هرگونه شرك وشريك است. «سُبْحانَ اللَّهِ»

8- مبلّغان دينى بايد افرادى خالص ومخلص باشند. «ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»

9- توحيد ونفى شرك، اساس دين اسلام مى‌باشد. «أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ‌، ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‌ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (108)

بعد از آن امر فرمايد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به بيان آنچه دعوت نمايد به آن:

قُلْ هذِهِ سَبِيلِي‌: بگو اى پيغمبر اين دين اسلام طريق و سنت و منهاج من است. أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‌ بَصِيرَةٍ: دعوت نمايم بندگان را به توحيد و عدل و معرفت و حقانيت و دين و شريعت الهى، و اين دعوت از روى يقين و بينائى و حجت و برهانى باشد نه بر وجه تقليد و برّانى و غفلت و نادانى. أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي‌: مى‌خوانم شما را به آن من و كسى كه پيروى كند مرا. حاصل آنكه من شما را دعوت نمايم به حقّ و كسى كه به من ايمان آورده نيز شما را تذكر و يادآورى نمايد به سبب قرآن و موعظه و نهى كند و باز دارد از گناهان و كارهاى شايسته.

در تفسير برهان- روايات متعدده وارد شده‌ «1» اول كسى كه پيش از همه متابعت آن حضرت نموده امير المؤمنين عليه السّلام است، از جمله حضرت صادق عليه السّلام در اين آيه شريفه فرمايد: يعنى علىّ اوّل من اتّبعه على الايمان و التّصديق له و بما جاء به من عند اللّه عزّ و جلّ من الامة الّتى بعث فيها و منها و اليها قبل الحقّ ممّن لم يشرك باللّه قطّ و لم يلبسه ايمانه بظلم و هو شرك. حاصل فرمايش آنكه: على عليه السّلام اول كسى كه پيش از تمام امم، متابعت پيغمبر و تصديق نمود به آنچه از جانب خدا آورده و هرگز شرك نداشته.

و ابن مردويه از محدثان عامه نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده‌


«1» تفسير برهان ج 2 ص 274 و 275.

جلد 6 - صفحه 312

كه اول تابع حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وجود علوى بوده. «1» ايضا از حضرت باقر عليه السّلام قال ذاك رسول اللّه و علىّ و الاوصياء من بعدهما. «2» يعنى داعيان به دين اقوام و صراط مستقيم حضرت پيغمبر و امير المؤمنين و اوصياء بعد از آنها باشد.

وَ سُبْحانَ اللَّهِ‌: و منزه است ذات اقدس الهى از آنكه به او شرك آرند.

روايات متعدده وارد شده در معنى «سبحان اللّه» كه مراد تعظيم الهى و تنزيه ذات سبحانى است. وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ‌: و نيستم من از كسانى كه شرك آوردند به خداى تعالى به اتخاذ ولد و كفووند نسبت به ساحت قدس سبحانى.! تنبيه: آيه شريفه را دلالاتى است: وجود نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به حق بوده تمام اوقات، گرچه بيان شرايع در بعض اوقات فرمود، زيرا رفتار و گفتار و كردار بلكه شخص وجودش بنفسه داعى بوده كه هركس او را ديدى متذكر حق شدى، منتها عناد و لجاج مانع از تصديق بودى.

ثانيا- تا قيام قيامت در جامعه عالم، مردم را دعوت به حق نمايد به كتاب مبين و فرمايشات متين.

ثالثا- دال است بر فضيلت دعاة الى اللّه و كسانى كه شيوه مرضيه آن سرور را پيش گرفته در هر عصرى دعوت كردند به توحيد و عدل و معارف حقه و نواميس الهيه و اخلاق حسنه، يعنى علماى اعلام و عاملين به احكام كه احاديث بسيار در شأن ايشان وارد شده از جمله:

1- مجمع- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: العلماء امناء الرّسل على عباده. «3» 2- منية المريد قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحم اللّه خلفائى، فقيل: يا رسول اللّه و من خلفائك؟ قال الّذين يحيون سنّتى و يعلّمونها عباد اللّه. «4»


«1» اصول كافى، جلد اوّل، صفحه 425 حديث 66.

«2» تفسير منهج الصادقين ج 5 ص 85.

«3» المحجة البيضاء جلد اوّل، صفحه 19.

«4» المحجة البيضاء جلد اوّل، صفحه 19.

جلد 6 - صفحه 313

3- قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: افضل الصّدقة ان يتعلّم المرء علما ثمّ يعلّم اخاه. «1» فرمود: علماء امناى انبيا باشند بر آنچه از علوم و معارف آنان كسب نموده به نگاهدارى از تضييع و رسانيدن به اهلش.

و فرمود: خدا رحمت فرمايد خلفاى مرا. پرسيدند: كيستند؟ فرمود: آنانكه زنده نمايند سنت مرا و تعليم كنند بندگان خدا را.

و فرمود: افضل صدقه آنكه شخص علمى را ياد گرفته و به برادران دينى ياد دهد. مراد علم دين و احكام است.

و ايضا واجب است بر داعى كه دعوتش از روى بصيرت و وثاقت و برهان قاطع و حجت ساطع باشد نه صرف تقليد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‌ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (108) وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‌ أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ (109)

ترجمه‌

بگو اين راه من است ميخوانم بسوى خدا از روى بينائى، من و كسيكه پيروى كرد مرا و منزّه است خدا و نيستم من از مشركان‌

و نفرستاديم پيش از تو مگر مردانى را كه وحى مينموديم بايشان از اهل بلاد آيا پس سير نميكنند در زمين پس بنگرند چگونه بود انجام آنانكه بودند پيش از ايشان و هر آينه سراى آخرت بهتر است مر آنانرا كه بپرهيزند آيا بعقل در نمى‌يابيد.

تفسير

- پيغمبر اكرم بعد از اتمام حجّت بر اهل شرك و نفاق مأمور شد بآنها بفرمايد كه اين دعوت بتوحيد و اعداد براى معاد راه و طريقه من است و آن طريقه اين است كه ميخوانم بسوى خدا مردم را از روى بصيرت و بينائى و يقين نه از روى حدس و گمان و تقليد من ميخوانم و كسيكه شما ميدانيد از روز اوّل دعوت متابعت نمود از من بتمام معنى و كمال تبعيّت كه على بن أبي طالب است و بعد از او اولادش كه اوصياء منند چنانچه در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده و در بعضى از روايات اختصاص بامير المؤمنين عليه السّلام داده شده و معلوم است كه او فردا كمل است و از امام جواد عليه السّلام نقل شده كه براى رفع استبعاد از امامت خود در خردسالى فرمود قسم بخدا متابعت ننمود پيغمبر را جز على با آنكه نه سال داشت و من نيز نه سال دارم و اين آيه را تلاوت فرمود كه دلالت دارد بر آنكه دعوت بحقّ بصيرت لازم دارد سالخوردگى در آن معتبر نيست و اين معنى را قمّى ره و عياشى ره نيز نقل نموده‌اند و بعضى تمسّك كرده‌اند باين آيه بر آنكه داعى الى اللّه و مبلّغ اسلام بايد عالم و مجتهد باشد و از مقلّد روا نيست و حقير در ذيل آيه شريفه و لتكن منكم امّة يدعون الى الخير سوره آل عمران شرايط آنرا مستوفى بيان نمودم و تكرار نميشود و بنابراين مراد از كسانيكه متابعت نمودند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را آنانند كه لياقت اين مقام را دارند و وظيفه آنها دعوت بحقّ و تبليغ احكام است چنانچه مستفاد از ظاهر آيه شريفه است و اختصاص بائمّه اطهار ندارد اگر چه ايشان اكمل افراد و اوضح مصاديق ميباشند و بعضى على بصيرة را خبر مقدّم و انا را مبتداء مؤخّر و من اتّبعنى را


جلد 3 صفحه 183

عطف بر آن دانسته‌اند و بنابراين جمله مستقلّه‌ايست و مربوط بكلام سابق نميباشد يعنى من و پيروانم با بصيرتيم و بنابر معناى اوّل انا تأكيد ضمير مستتر در ادعو است و من اتبعنى فاعل يدعوكم مقدر ميباشد و مربوط بجمله قبل است و شك نيست كه معناى اوّل اظهر و احسن و اتقن است. و منزّه است خدا از شريك و از آنكه غير بصير را داعى بسوى خود قرار دهد و من فقط براى رضاى خدا دعوت ميكنم و اغراض ديگر را با خدا شريك در قصد نمينمايم و در زمره مشركين بهيچ وجه از وجوه مذكوره قبلى نيستم تا اينجا مفاد آيه اوّل است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مأمور بود بابلاغ آن و در آيه دوّم خداوند ميفرمايد و نفرستاديم پيش از تو مگر مردانى را از بشر نه ملائكه و نه جن و نه زن كه وحى نموديم بآنها و ممتاز شدند بآن از غير خودشان و ايشان از اهل آباديها بودند اعمّ از ده و شهر، و صحرا نشين نبودند چون آنها از علم و معرفت و ادب دورند چرا سير ننمودند در زمين و بديده عبرت نظر نكردند كسانيكه بهواى نفس با تو عناد و لجاج مينمايند در آثار باقيه اقوام سابقه كه بعذاب الهى گرفتار شدند تا به بينند و بدانند كه چيزى با خود نبردند جز حسرت و ندامت يا چرا سير ننمودند در احوال اهل زمين كه در تواريخ و قرآن ذكر شده تا به بينند چگونه بوده است عاقبت پيشينيان آنها كه تكذيب انبياء را نمودند و مغرور شدند بنعمت موقت دنياى دنى با آنكه سراى آخرت كه باقى و ثابت است بهتر است براى كسانيكه پرهيز نمودند از شرك و معصيت خدا آيا تعقّل و تفكّر نميكنيد تا بدانيد و بفهميد خيريّت آنرا ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قُل‌ هذِه‌ِ سَبِيلِي‌ أَدعُوا إِلَي‌ اللّه‌ِ عَلي‌ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَن‌ِ اتَّبَعَنِي‌ وَ سُبحان‌َ اللّه‌ِ وَ ما أَنَا مِن‌َ المُشرِكِين‌َ (108)

بفرما اي‌ ‌رسول‌ محترم‌ باين‌ مشركين‌ و كفار ‌اينکه‌ ‌است‌ راه‌ ‌من‌ دعوت‌ ميكنم‌ بسوي‌ خداوند ‌از‌ روي‌ دانش‌ و بينايي‌ ‌من‌ و كسي‌ ‌که‌ متابعت‌ مرا ميكند و منزه‌ ‌است‌ خداي‌ متعال‌ و نيستم‌ ‌من‌ ‌از‌ مشركين‌.

قُل‌ هذِه‌ِ مشار اليه‌ ‌هذه‌ مجموعه‌ دين‌ مقدس‌ اسلام‌ ‌از‌ عقائد حقه‌ و اخلاق‌ فاضله‌ و احكام‌ شرعيه‌ و دستورات‌ الهيه‌ ‌است‌ و تعبير بهذه‌ دون‌ ‌هذا‌ بواسطه‌ اشتمال‌ ‌بر‌ جميع‌ مذكورات‌ ‌که‌ گفتند دين‌ مقدس‌ اسلام‌ عبارت‌ ‌است‌ ‌از‌ امور دينيه‌ و صفات‌ قلبيه‌ و ملكات‌ نفسانيه‌ و اعمال‌ جوارحيه‌ و عقائد و اخلاق‌ و افعال‌.

تنبيه‌‌-‌ انسان‌ داراي‌ سه‌ جزء ‌است‌ نفس‌ انساني‌ ‌که‌ جوهر مجرد ‌است‌ ‌که‌ تعبير بعقل‌ و لطيفه‌ رباني‌ و جوهر ملكوتي‌ ميكنند و ‌در‌ لسان‌ آيات‌ و اخبار بقلب‌ تعبير فرموده‌ و ‌اينکه‌ چون‌ مجرد ‌است‌ قابل‌ عروض‌ عرض‌ نيست‌ بلكه‌ علم‌ و معرفت‌ موجب‌ توسعه‌ ‌او‌ ميشود و عين‌ ذات‌ ‌او‌ ‌است‌ و شايد اشاره‌ باين‌ ‌باشد‌ ‌که‌ فرمودند

جلد 11 - صفحه 292

‌من‌ عرف‌ نفسه‌ فقد عرف‌ ربه‌

‌که‌ صفات‌ زائد ‌بر‌ ذات‌ ندارد و جز ذات‌ چيزي‌ نيست‌. و نفس‌ حيواني‌ و حيات‌ جسمانيست‌ ‌که‌ صفات‌ حميده‌ و ملكات‌ حسنه‌ و اخلاق‌ فاضله‌ راجع‌ باوست‌. و اعضاء بدن‌ ‌که‌ افعال‌ صادره‌ راجع‌ بآنها ‌است‌.

سبيلي‌ طريقه‌ و مسلك‌ و مشي‌ ‌من‌ اينست‌ أَدعُوا إِلَي‌ اللّه‌ِ مأمورم‌ ‌که‌ تمام‌ بشر و طائفه‌ جن‌ ‌را‌ ‌تا‌ قيام‌ قيامت‌ دعوت‌ كنم‌ بسوي‌ توحيد و صفات‌ و عدل‌ الهي‌ و احكام‌ صادره‌ ‌از‌ ‌او‌ و دستورات‌ و فرامين‌ ‌او‌.

‌علي‌ بصيرة ‌از‌ روي‌ بينايي‌ و يقين‌ و اطمينان‌، و ‌از‌ ‌براي‌ بصير دو معنا ‌است‌ يكي‌ مقابل‌ عمي‌ و ديگري‌ داناي‌ بحقايق‌ امور و باين‌ اطلاق‌ ‌بر‌ خداوند ميشود هُوَ السَّمِيع‌ُ البَصِيرُ ‌يعني‌ ‌از‌ روي‌ مدرك‌ و دليل‌ و برهان‌ نه‌ ‌از‌ راه‌ تقليد و هواي‌ نفس‌ و عصبيت‌ ‌که‌ ‌در‌ شماها ‌است‌.

أَنَا وَ مَن‌ِ اتَّبَعَنِي‌ دو احتمال‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ جمله‌ ميرود يكي‌ آنكه‌ متعلق‌ بادعو ‌الي‌ اللّه‌ ‌باشد‌ ‌يعني‌ ‌من‌ و كساني‌ ‌که‌ متابعت‌ مرا ميكنند دعوت‌ ‌الي‌ اللّه‌ ميكنيم‌ و باين‌ راه‌ دلالت‌ و هدايت‌ مينمائيم‌. ديگر آنكه‌ متعلق‌ ببصيرت‌ ‌باشد‌ ‌يعني‌ ‌از‌ روي‌ بصيرت‌ دعوت‌ ميكنيم‌ و احتمال‌ دوم‌ اقرب‌ ‌است‌.

سبحان‌ اللّه‌ خداوند منزه‌ و مبرّاء ‌است‌ ‌از‌ آنچه‌ ‌شما‌ نسبت‌ ميدهيد ‌از‌ شرك‌ ‌که‌ شريك‌ ندارد امر بقبيح‌ نميكند و صفات‌ زائده‌ ندارد عيب‌ و نقص‌ و احتياج‌ ‌در‌ ساحت‌ قدس‌ ‌او‌ روا نيست‌ فعل‌ لغو ‌از‌ ‌او‌ صادر نميشود.

وَ ما أَنَا مِن‌َ المُشرِكِين‌َ نه‌ شرك‌ ذاتي‌ و نه‌ صفاتي‌ و نه‌ افعالي‌ و نه‌ عبادتي‌ و نه‌ نظري‌ ‌در‌ جميع‌ اينها يك‌ و يگانه‌ ‌است‌.

293

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 108)- در این آیه پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله مأموریت پیدا می‌کند که آیین و روش و خط خود را مشخص کند، می‌فرماید: «بگو: راه و طریقه من این است که همگان را به سوی اللّه (خداوند واحد یکتا) دعوت کنم» (قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ).

سپس اضافه می‌کند: من این راه را بی‌اطلاع یا از روی تقلید نمی‌پیمایم، بلکه «از روی آگاهی و بصیرت، خود و پیروانم» همه مردم جهان را به سوی این طریقه می‌خوانیم (عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی).

این جمله نشان می‌دهد که هر مسلمانی که پیرو پیامبر صلّی اللّه علیه و آله است باید با سخن و عملش دیگران را به راه «اللّه» دعوت کند.

سپس برای تأکید، می‌گوید: «خداوند (یعنی همان کسی که من به سوی او دعوت می‌کنم) پاک و منزه است از هرگونه عیب و نقص و شبیه و شریک» (وَ سُبْحانَ اللَّهِ).

باز هم برای تأکید بیشتر می‌گوید: و من از مشرکان نیستم» و هیچ گونه شریک

ج2، ص456

و شبیهی برای او قائل نخواهم بود (وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ).

در واقع این از وظایف یک رهبر راستین است که با صراحت برنامه‌ها و اهداف خود را اعلام کند.

قرار گرفتن این آیه به دنبال آیات «یوسف» اشاره‌ای است به این که راه و رسم من از راه و رسم یوسف پیامبر بزرگ الهی نیز جدا نیست، او هم همواره حتی در کنج زندان دعوت به «اللّه الواحد القهّار» می‌کرد، و غیر او را اسمهای بی‌مسمایی می‌شمرد که از روی تقلید از جاهلانی به جاهلان دیگر رسیده است، آری! روش من و روش همه پیامبران نیز همین است.

نکات آیه

۱- ابلاغ توحید، تبلیغ قرآن و مبارزه با شرک، وظیفه پیامبر(ص) و راه و رسم او بود. (قل هذه سبیلى) «هذه» اشاره به مطالبى است که آیات قبل به آنها اشاره داشت. از جمله آنهاست: ابلاغ توحید ، نفى شرک ، تبلیغ قرآن و تعالیم وحى.

۲- فراخوانى مردم به خدا و سوق دادن آنان به سوى او ، وظیفه پیامبر(ص) و راه و رسم او بود. (أدعوا إلى الله)

۳- توحید خالص و پیراسته از هر گونه شرک ، ایمان به قرآن و وحى ، راه رسیدن به خداست. (و ما أکثر الناس و لو حرصت بمؤمنین ... و ما یؤمن أکثرهم بالله إلاّ و هم مشرکون ... قل هذه سبیلى أدعوا إلى الله)

۴- پیامبر(ص) وظیفه دار اعلام صریح مواضع عقیدتى برنامه رسالت خویش (قل هذه سبیلى أدعوا إلى الله ... و ما أنا من المشرکین) برداشت فوق از کلمه «قل» استفاده شده است.

۵- پیامبر(ص) بر عقیده توحیدى خویش و نفى شرک و نیز لزوم فراخوانى مردم به توحید و مبارزه با شرک ، از دلیل و حجّتى روشن برخوردار بود. (قل هذه سبیلى أدعوا إلى الله على بصیرة أنا و من اتبعنى) «بصیرة» به معناى حجت و دلیل روشن است (لسان العرب). آیات قبل و نیز آیه مورد بحث، بیانگر متعلق «بصیرة» است که در برداشت، برخى از آنها آورده شد. قابل ذکر است که در ترکیب این فراز چند نظر ابراز شده است. از جمله اینکه «على بصیرة» خبر براى «أنا» و «من اتبعنى» عطف بر «أنا» است ; یعنى: «أنا و من اتبعنى على بصیرة».

۶- پیروان پیامبر(ص) مردمانى موحّد و بهره مند از دلیل و حجّت بر عقیده توحیدى خویش (على بصیرة أنا و من اتبعنى)

۷- بصیرت امتها در گرو بصیرت رهبران ایشان است. (على بصیرة أنا و من اتبعنى) نیاوردن «على بصیرة» در «من اتبعنى» على رغم مقصود بودن آن ، اشاره به این دارد که بصیرت پیروان پیامبر (رهبر) در گرو بصیرت اوست.

۸- لزوم بهره مندى رهبران جامعه اسلامى و مبلغان دینى از بصیرت و بینایى و داشتن حجت روشن بر اتخاذ راهها و روشها (قل هذه سبیلى أدعوا إلى الله على بصیرة أنا)

۹- پیروان پیامبر(ص) موظف به فراخوانى مردم به توحید و مبارزه با شرک (أدعوا إلى الله على بصیرة أنا و من اتبعنى) برداشت فوق، بر این اساس است که «على بصیرة» متعلق به «أدعوا» باشد. بر این مبنا «أنا» تأکید براى ضمیر «أدعوا» و «من اتبعنى» عطف بر فاعل «أدعوا» مى شود ; یعنى: «أنا أدعوا إلى الله على بصیرة و من اتبعنى یدعو إلى الله على بصیرة».

۱۰- لزوم مبتنى کردن عقاید دینى بر حجّت و دلیل روشن (على بصیرة أنا و من اتبعنى)

۱۱- فراخوانى مردم به توحید و مبارزه با شرک ، نشانه صداقت در پیروى از پیامبر(ص) است. (أدعوا إلى الله على بصیرة أنا و من اتبعنى)

۱۲- خداوند از هر عیب و نقصى منزّه و از داشتن شریک مبرّاست. (و سبحن الله و ما أنا من المشرکین) «سبحان» به معناى تسبیح (منزّه دانستن از نقص و عیب) است. این کلمه مفعول مطلق براى فعل محذوف (اسبح و یا نسبح) مى باشد ; یعنى: اسبح و یا نسبح الله تسبیحاً. از مصادیق مورد نظر براى عیب و نقص، شریک داشتن است. قابل ذکر است که جمله «سبحان الله» عطف بر «هذه سبیلى» است ; یعنى: «قل سبحان الله».

۱۳- پیامبر(ص) هرگز در زمره مشرکان نبود. (و ما أنا من المشرکین)

۱۴- توحید و نفى شرک اساس دین اسلام (قل هذه سبیلى ... و ما أنا من المشرکین)

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: صفات جلال ۱۲
  • امتها: زمینه بصیرت امتها ۷
  • ایمان: آثار ایمان ۳; ایمان به قرآن ۳; ایمان به وحى ۳
  • بصیرت: اهمیت بصیرت ۸
  • تبلیغ: صراحت در تبلیغ ۴
  • تقرب: روش تقرب ۳
  • توحید: آثار توحید ۳; آثار دعوت به توحید ۱۱; اخلاص در توحید ۳; اهمیت توحید ۹، ۱۴; تبلیغ توحید ۱; توحید ذاتى ۱۲; دعوت به توحید ۲، ۵، ۹
  • جامعه: آثار بصیرت رهبران جامعه ۷
  • جامعه اسلامى: احتجاج رهبران جامعه اسلامى ۸; بصیرت رهبران جامعه اسلامى ۸
  • جهان بینى: جهان بینى توحیدى ۱۲
  • خدا: تنزیه خدا ۱۲; خدا و عیب ۱۲
  • دین: اصول دین ۱۴
  • رهبرى: اهمیت رهبرى ۷; شرایط رهبرى ۸; نقش رهبرى ۷
  • شرک: آثار دعوت به شرک ستیزى ۱۱; اهمیت نفى شرک ۱۴; دعوت به شرک ستیزى ۵، ۹
  • عقیده: اهمیت برهان در عقیده ۱۰; صراحت در عقیده ۴
  • قرآن: تبلیغ قرآن ۱
  • مبلغان: احتجاج مبلغان ۸; بصیرت مبلغان ۸; شرایط مبلغان ۸
  • محمد(ص): اخلاص محمد(ص) ۵; تبلیغ محمد(ص) ۴; تنزیه محمد(ص) ۱۳; توحید پیروان محمد(ص) ۶; توحید محمد(ص) ۱۳; دعوت پیروان محمد(ص) ۹; دعوتهاى محمد(ص) ۲; دلایل توحید محمد(ص) ۵; دلایل شرک ستیزى محمد(ص) ۵; سیره محمد(ص) ۱، ۲; شرک ستیزى محمد(ص) ۱; صداقت در پیروى از محمد(ص) ۱۱; صراحت محمد(ص) ۴; محمد(ص) و مشرکان ۱۳; مسؤولیت پیروان محمد(ص) ۹; مسؤولیت محمد(ص) ۱، ۲، ۴
  • مردم: دعوت از مردم ۲
  • مسلمانان: احتجاج مسلمانان ۶; دلایل توحید مسلمانان ۶
  • موحدان: ۶

منابع