الشعراء ٥٠

از الکتاب
کپی متن آیه
قَالُوا لاَ ضَيْرَ إِنَّا إِلَى‌ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ‌

ترجمه

گفتند: «مهّم نیست، (هر کاری از دستت ساخته است بکن)! ما بسوی پروردگارمان بازمی‌گردیم!

|گفتند: باكى نيست، ما به سوى پروردگار خود باز مى‌گرديم

گفتند: «باكى نيست، ما روى به سوى پروردگار خود مى‌آوريم.

ساحران گفتند: (از این دار و قتل به ما) هیچ زیانی نخواهد رسید چون (بعد از مرگ) به سوی خدای خود باز می‌گردیم.

گفتند: [در این شکنجه و عذاب] هیچ زیان و باکی [بر ما] نیست، یقیناً ما به سوی پروردگارمان باز می گردیم،

گفتند: باكى نيست، ما نزد پروردگارمان باز مى‌گرديم.

[جادوگران‌] گفتند باکی نیست، ما به پروردگارمان روی آورده‌ایم‌

گفتند: باكى نيست، همانا ما به پروردگارمان باز مى‌گرديم

(جادوگران شجاعانه) گفتند: هیچ زیانی نیست (از این کاری که تو خواهی کرد. هر کاری که می‌خواهی بکن باکی نیست، چرا که) ما به سوی پروردگارمان باز می‌گردیم (و به لقای معشوق و معبود حقیقی خود می‌رسیم و پاداش خویش را از او دریافت می‌داریم).

گفتند: «هیچ زیانی (و باکی) نیست. ما همواره سوی پروردگارمان (روی‌آورندگان و) دگرگون‌شوندگانیم.»

گفتند نیست باکی مائیم بسوی پروردگار خویش بازگشتگان‌

They said, “No problem. To our Lord we will return.

ترتیل:
ترجمه:
الشعراء ٤٩ آیه ٥٠ الشعراء ٥١
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٤ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«ضَیْرَ»: زیان و ضرر. «لا ضَیْرَ»: مانعی نیست. زیان و ضرری در میان نمی‌باشد. «مُنقَلِبُونَ»: بر گردندگان (نگا: مطفّفین / ).


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ «50» إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ «51»

ساحران گفتند: باكى نيست، ما به سوى پروردگارخود بازمى‌گرديم. ما اميد داريم كه پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد، چرا كه ما نخستين ايمان آورندگان هستيم.

نکته ها

همين كه ساحران معجزه‌ى موسى را ديدند، به خاك افتادند و سجده كردند، در اين جا فرعون براى عوام‌فريبى به تحليلى دست زد وگفت: اين يك توطئه‌ى از پيش ساخته است، شما شاگرد موسى بوده‌ايد و اين خيمه شب بازى را براى سقوط من به راه انداخته‌ايد. غافل از آن كه ساحران در كشور پراكنده بودند و دستشان به موسى نمى‌رسيد تا شاگردش باشند، علاوه بر اين كه آنان به عزّت فرعون سوگند پيروزى خورده بودند.

در بعضى تفاسير مى‌خوانيم: فرعون دست و پاى ساحران را قطع كرد و به درختان خرماى‌

جلد 6 - صفحه 317

بلند آويخت و حضرت موسى بر آنان مى‌گريست.

پیام ها

1- در نظام طاغوتى، مردم آزادى عقيده ندارند. «آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ»

2- طاغوت‌ها مى‌خواهند حتّى بر افكار مردم مسلّط باشند. «قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ»

3- دروغگو كم حافظه است. «لَمَجْنُونٌ‌- عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ»

4- بدترين شكنجه‌اى كه قدرت، كارايى و توازن انسان را مى‌گيرد، قطع دست و پا از چپ و راست است. «مِنْ خِلافٍ»

5- به طاغوت‌ها اطمينان نكنيد، آنان همه را براى خودشان مى‌خواهند. (فرعون كه ساعتى پيش وعده داده بود آنان را از مقرّبان خواهد كرد، اكنون همه را به قتل تهديد مى‌كند). «لَأُصَلِّبَنَّكُمْ»

6- يكى از آثار ايمان به معاد، شجاعت در برابر طاغوت‌هاست. «لا ضَيْرَ إِنَّا»

7- ايمان به معاد، افق روشن براى آينده است. «إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ»

8- شهادت در راه خدا، ضرر و هلاكت نيست. «لا ضَيْرَ إِنَّا»

9- كسى كه ايمانش بر اساس شناخت باشد، متزلزل نمى‌شود. «لا ضَيْرَ إِنَّا» (ساحران كه معجزه را شناختند، در برابر تهديدات فرعون استقامت كردند).

10- هم سِحر گناه است و هم در استخدام فرعون‌ها درآمدن. «خَطايانا»

11- طمع در مادّيات، منفى ولى در معنويّات، مثبت است. «نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا»

12- بخشش، از شئون ربوبيّت الهى است. «يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا»

13- آرزوى عفو بايد با بازگشت واقعى همراه باشد. «آمَنَّا- نَطْمَعُ»

14- سابقه و پيشگامى در ايمان، يك فضيلت است. «أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ»

15- حسن عاقبت، بزرگ‌ترين سعادت است. كسانى كه تمام عمرشان در انحراف بودند، با جرقّه‌اى در يك لحظه دگرگون شده‌ «إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» و از اوّلين مؤمنان شدند. «كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ»

16- توطئه، توطئه‌گر را رسوا مى‌كند. (فرعون با سرمايه‌گذارى بسيار، ساحران را

جلد 6 - صفحه 318

دعوت كرد تا موسى را رسوا كنند، ولى با ايمان آوردن ساحران، فرعون خود رسوا شد). «كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ (50)

قالُوا لا ضَيْرَ: گفتند جادوگران ايمان آورده: هيچ ضررى و رنجى نيست بر

جلد 9 - صفحه 424

ما، يعنى از ضرر و تهديد تو و مرگ خود نمى‌ترسيم. إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ‌:

بدرستى كه ما به ثواب پروردگار خود بازگردندگانيم به سبب آنچه ما را به آن مى‌ترسانى، زيرا صبر بر آن كفّاره گناهان ما و موجب قرب پروردگار مى‌باشد.

يا به سببى از اسباب، موت و دار و كشتن تو ما را انفع و اسرع است به رسيدن به ثواب جاودانى و تقرب به حضرت سبحانى؛ پس چون حق تعالى ما را جزاى عظيم مرحمت خواهد كرد بر ايمان و صبر كه بهشت و نعم باقيه دائمه باشد، پس قطع و سلب تو ضررى به ما نرساند، بلكه علت منفعت ابدى و باعث سرور سرمدى خواهد بود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (31) فَأَلْقى‌ عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ (32) وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ (33) قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ (34) يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ (35)

قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ (36) يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ (37) فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ (38) وَ قِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ (39) لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبِينَ (40)

فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ (41) قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (42) قالَ لَهُمْ مُوسى‌ أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ (43) فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ (44) فَأَلْقى‌ مُوسى‌ عَصاهُ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ (45)

فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ (46) قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ (47) رَبِّ مُوسى‌ وَ هارُونَ (48) قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (49) قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ (50)

إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ (51)


جلد 4 صفحه 103

ترجمه‌

گفت پس بياور آنرا اگر هستى از راستگويان‌

پس انداخت عصايش را پس آنگاه آن بود اژدهائى آشكار

و برآورد دستش را پس آنگاه آن بود سفيد نورانى براى نگاه كنندگان‌

گفت بآن جماعت كه بودند در اطرافش همانا اين هرآينه جادوگرى است دانا

ميخواهد كه بيرون كند شما را از زمينتان بجادويش پس چه ميفرمائيد

گفتند بازدار او و برادرش را و بفرست در شهرها جمع كنندگانرا

كه بياورند نزد تو هر جادوگر دانا را

پس جمع كرده شدند جادوگران براى وعده‌گاه روزى معلوم‌

و گفته شد بمردم كه آيا شما هستيد اجتماع كنندگان‌

باشد كه ما پيروى كنيم جادوگرانرا اگر باشند ايشان غلبه كنندگان‌

پس چون آمدند جادوگران گفتند به فرعون آيا همانا براى ما مزدى است اگر باشيم ما غلبه كنندگان‌

گفت آرى و همانا شمائيد آنگاه هرآينه از نزديك شدگان‌

گفت به ايشان موسى بيندازيد آنچه را شمائيد اندازنده‌

پس انداختند ريسمانهاشان را و عصاهاشان را و گفتند سوگند ببزرگى و توانائى فرعون همانا ما هر آينه مائيم غلبه كنندگان‌

پس انداخت موسى عصايش را پس آنگاه آن فرو ميبرد آنچه را مينمودند بدروغ‌

پس برو افكنده شدند ساحران سجده كنندگان‌

گفتند گرويديم بپروردگار جهانيان‌

پروردگار موسى و هارون‌

گفت آيا گرويديد باو پيش از آنكه دستورى دهم شما را همانا او بزرگ شما است كه آموخته است شما را جادو پس هرآينه زود باشد كه بدانيد هر آينه خواهم بريد دستهاتان را و پاهاتان را بر خلاف يكديگر و هر آينه بردار خواهم كرد شما را همگى‌

گفتند ضررى ندارد همانا ما بسوى پروردگارمان بازگشت كنندگانيم‌

همانا ما اميد داريم كه ببخشد بما پروردگار ما گناهانمان را براى آنكه بوديم اوّل گروندگان.

تفسير

بعد از مذاكرات سابقه كه بين حضرت موسى و فرعون روى داد گفت اگر راست ميگوئى معجزت را بياور و آنحضرت عصاى خود را انداخت ناگهان‌


جلد 4 صفحه 104

اژدهائى شد كه شك و شبهه‌ئى در اژدها بودن آن نبود و بيرون آورد دستش را از گريبان يا آستينش ناگهان آن دست سفيد و منوّر شد براى كسانى كه نظر مينمودند بآن بطوريكه شعاعش حائل شد ميان آنها و روى حضرت موسى و قمى ره در ضمن حديثى كه در آيات سابقه ذكر شد نقل نموده كه چون عصا اژدها شد تمام جلساء فرعون فرار نمودند و فرعون بقدرى ترسيد كه نتوانست خود را نگهدارد و موسى عليه السّلام را بخدا قسم داد كه او را از شرّ آن اژدها نگهدارى فرمايد و آنحضرت او را نگهدارى فرمود و بعد يد بيضاء را ارائه داد و چون عصا را بدست گرفت فرعون بنفس خود مراجعه نمود و خواست تصديق كند ولى هامان نگذاشت و گفت اين با ادّعاء خدائى تو منافات دارد كه تابع بنده خودت شوى و اثر مشاهده معجزه بقدرى او را از تفرعن خود تنزّل داد كه با اعيان مجلس مشورت نمود و از آنها چاره- جوئى خواست و گفت اين ساحر ماهرى است كه ميخواهد بسحر شما را آواره از وطن نمايد و با ادّعاء خدائى حاضر شد كه اطاعت فرمان آنها را بنمايد و آنها گفتند فعلا امر او و برادرش را بتأخير بينداز و بشهرهاى مصر مأمورينى روانه كن كه ساحران را جمع آورى نمايند و از ميان آنها اشخاصى را كه ماهرتر در سحرند انتخاب كنند و بياورند و او بهمين دستور عمل نمود و ساحران ماهر در ظهر روز عيد ساليانه خودشان كه روز زينت خوانده ميشد در مكان معيّنى كه فاصله ميان دو طرف بود و در سوره طه گذشت جمع شدند و براى آنكه اهل مصر مهيّا براى آمدن شوند فرعونيان بمردم ميگفتند آيا در چنين روزى اجتماع مينمائيد براى آنكه ما پيرو دين ساحران شويم كه همدين ما هستند اگر غلبه با آنها باشد و پيرو دين موسى و هارون نگرديم و چون ساحران بدربار فرعون راه يافتند باو گفتند اگر ما بر موسى غالب شديم انعامى هم داريم او گفت علاوه بر انعام مقرّب درگاه ما هم خواهيد شد و بعد از سؤال از حضرت موسى كه آيا تو مى‌اندازى عصايت را يا ما بيندازيم آنچه داريم او فرمود بيندازيد آنچه را مى‌اندازيد و آنها ريسمانها و عصاهاشان را انداختند و گفتند بعزّت و جلال فرعون قطعا غلبه با ما است چون كاملا مطمئن بودند كه ديگر سحرى بالاتر از اين نميشود كرد و اين قسم قسم خوردن در زمان جاهليّت معمول بود و در اسلام‌


جلد 4 صفحه 105

منسوخ شد و بنام خدا مقرّر گرديد پس حضرت موسى عصاى خود را انداخت و اژدهائى شد كه تمام مارهاى دروغى را كه بتزوير و تلبيس ريسمانها و عصاهاشان را بصور مختلفه آن حيوان در آورده بودند و بتوسط سيماب و غيره حركت ميكردند بلع نمود و اثرى از آنها باقى نگذارد و چون ساحران اين معجزه را مشاهده نمودند با آنكه ميدانستند چنين امرى بسحر انجام پذير نيست بدون درنگ برو بر زمين افتادند مانند آنكه آنها را بدون اختيار بزمين انداخته باشند و در پيشگاه عظمت و قدرت الهى سجده نمودند و گفتند ايمان آورديم ما بپروردگار جهانيان آن پروردگارى كه موسى و هارون معرّف و مبيّن او شدند بأعجاز و بيان نه فرعون و هامان و فرعون از اين امر برآشفت و بساحران گفت آيا ايمان آورديد بموسى بدون اذن و اجازه من و ءامنتم بدو همزه نيز قرائت شده و او لابد استاد شما بوده در سحر و با او تبانى داشته‌ايد يا بعضى از فنون آنرا بشما نياموخته و براى خودش در چنين مواقعى باقى گذارده و اين سخنان را براى اشتباه كارى بر قومش ميگفت كه آنها تصوّر ننمايند ايمان ساحران براى ظهور حق و وضوح صدق حضرت موسى در ادّعاء نبوت نزد آنها بوده و تهديد كرد كه بزودى شما را بپاداش اين جرئت و جسارتتان ميرسانم كه بدانيد سزاى شما چيست دستها و پاهاى شما را بر خلاف يكديگر يعنى دست راست و پاى چپ يا پاى راست و دست چپ شما را ميبرم و بعد شما را براى عبرت مردم بدار ميكشم و هيچكدامتان را عفو نخواهم نمود و آنها گفتند ضررى ندارد ما بسوى رحمت پروردگارمان بازگشت ميكنيم ما اميدواريم كه خداوند از خطاها و تقصيرات ما بگذرد براى تحمّل رنج و محنتى كه بر ما وارد شد و شديم از سابقين در ايمان بخدا و پيغمبر او البته تحمّل الم موقت در برابر نعيم دائم سهل است و بعضى ان كنّا بكسر همزه قرائت نموده‌اند يعنى اگر باشيم از سابقين در ايمان بمغفرت الهى نائل ميشويم پس دست از ايمان خود برنميداريم و گفته‌اند آنها كسانى بودند كه بعد از اين معجزه از آل فرعون ايمان آوردند پيش از سايرين غير از بنى اسرائيل كه ايمان آورده بودند و قمى ره در ضمن حديث سابق نقل نموده كه فرعون و هامان قبلا تعليم سحر نموده بودند و فرعون بسحر بر مردم غلبه‌


جلد 4 صفحه 106

پيدا كرد و ادعاء خدائى نمود لذا مأمور بتمام شهرهاى مصر فرستاد و هزار جادوگر جمع كردند و از ميان آنها يكصد نفر انتخاب كردند و از ميان آنها هشتاد نفر پس جادوگران بفرعون گفتند تو ميدانى كه از ما كسى در دنيا ما هرتر در سحر نيست اگر ما بر موسى غالب شديم چه بما خواهى داد فرعون گفت شما مقرّب درگاه من خواهيد شد و در سلطنت با من شريك خواهيد بود آنها گفتند اگر موسى بر ما غلبه نمود و سحر ما را باطل كرد ميدانيم او جادوگر نيست و پيغمبر است و باو ايمان ميآوريم فرعون گفت اگر چنين شد من هم در ايمان باو با شما شركت ميكنم ولى شما سعى كنيد و اسباب كارتان را تكميل نمائيد كه مغلوب نشويد و موعد روز عيدشان بود و چون آفتاب بلند شد فرعون سحره و مردم را جمع نمود در كنار بارگاه خود كه ارتفاع آن از زمين هشتاد ذراع بود و قبّه آنرا از آهن و فولاد صيقلى شده ساخته بودند كه وقتى آفتاب بآن مى‌تابيد كسى نميتوانست بآن نگاه كند از برق آهن و تابش آفتاب و فرعون و هامان آمدند و آنجا نشستند و نگاه ميكردند و موسى عليه السّلام هم آمد ولى نظر بآسمان ميكرد و جادوگران گفتند اين مرد نظر بآسمان ميكند و سحر ما در آنجا كارگر نيست و در برابر موسى صف كشيدند و عرضه داشتند كه تو مى‌اندازى يا ما بيندازيم و او فرمود شما بيندازيد و آنها ريسمانها و عصاهاشان را انداختند و همه مانند مارها بجنبش آمدند و گفتند بعزّت فرعون ما غالب ميشويم و موسى چون آن منظره را مشاهده نمود بيمناك شد ولى ندائى بگوشش رسيد كه نترس تو غالب خواهى شد عصايت را بينداز تمام مارهاى مصنوعى را بلع ميكند پس موسى انداخت عصاى خود را و چون بزمين رسيد گداخته شد و بعد سر بلند كرد و دهان گشود بطوريكه لب بالايش رسيد ببالاى گنبد قصر فرعون پس دور زد بر آن و با لب زيرينش تمام ريسمانها و عصاهاى سحره را جمع نمود و بلعيد و مردم يكدفعه فرار كردند و چون تاكنون چنين امر عجيبى را كسى نديده و نشنيده بود از ترس و زير دست و پا ده هزار نفر مرد و زن و كودك تلف شدند و فرعون و هامان لباس خودشان را ملوّث نمودند و موى سرشان از ترس سفيد شد و موسى هم با مردم فرارى همراهى ميكرد تا خطاب الهى رسيد كه بگير آنرا و نترس ما


جلد 4 صفحه 107

دو مرتبه بصورت اوّل برش ميگردانيم و او برگشت و عباء خود را بدست پيچيد و در دهان اژدها نمود و آن بصورت اوّل برگشت و ساحران ايمان آوردند و فرعون غضب كرد و هر كس را بموسى ايمان آورده بود زندانى نمود تا معجزات ديگرى از آنحضرت از قبيل طوفان و ملخ و كنه و غوك و خون كه تفصيلش در سور سابقه گذشت بروز نمود و فرعون آنها را آزاد كرد و گفته شده كه آنملعون متمكّن نشد تهديد خود را نسبت بساحرانى كه ايمان آوردند عملى نمايد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قالُوا لا ضَيرَ إِنّا إِلي‌ رَبِّنا مُنقَلِبُون‌َ (50)

سحره‌ گفتند اهميتي‌ ندارد و باكي‌ نيست‌ محققا ‌ما بسوي‌ پروردگار ‌خود‌ برگشتيم‌ و متوجه‌ باو شديم‌ ‌هر‌ چه‌ بشود دست‌ ‌از‌ ايمان‌ ‌خود‌ ‌بر‌ نميداريم‌ و ‌لو‌ قطعه‌ قطعه‌ بشويم‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 50)- اما فرعون در اینجا کور خوانده بود، زیرا ساحران یک لحظه پیش، و مؤمنان این لحظه، آن چنان قلبشان به نور ایمان روشن شده بود که این تهدید فرعون را در حضور جمعیت به طرز بسیار قاطعی پاسخ گفتند و نقشه شیطانی او را نقش بر آب کردند.

«گفتند: هیچ مانعی ندارد (و هیچ گونه زیانی از این کار به ما نخواهد رسید هر کار می‌خواهی بکن) ما به سوی پروردگارمان باز می‌گریم» (قالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ).

نکات آیه

۱ - اعلام آمادگى ساحران مؤمن به موسى(ع) در برابر فرعون براى پذیرش هر شکنجه در راه ایمان خویش (لأُقطّعنّ أیدیکم و أرجلکم من خلف ... قالوا لاضیر)

۲ - خشم و تهدید شدید فرعون، فاقد کمترین تأثیر در ساحران مؤمن به موسى(ع) (لأُقطّعنّ أیدیکم و أرجلکم من خلف ... قالوا لاضیر)

۳ - اعتقاد ساحران مؤمن به زیان نکردن انسان از تحمل دشوارى ها در راه خدا (قالوا لاضیر إنّا إلى ربّنا منقلبون) جمله «إنّا إلى ربّنا...» تعلیل براى «لاضیر» و بیانگر مطلب یاد شده است.

۴ - توجه و اعتقاد ساحران گرویده به موسى(ع)، نسبت به معاد هم پاى عقیده به پروردگار یگانه هستى (قالوا ءامنّا بربّ العلمین ... إنّا إلى ربّنا منقلبون)

۵ - ربوبیت یگانه خدا بر هستى، مستلزم بازگشت انسان ها به سوى او و پایان نیافتن حیات در زندگى دنیایى است. (قالوا ءامنّا بربّ العلمین ... إنّا إلى ربّنا منقلبون)

۶ - عقیده به معاد و بازگشت انسان به سوى خدا پس از مرگ، عامل نهراسیدن ساحران مؤمن از مجازات مرگ (قال ... لأُقطّعنّ أیدیکم و أرجلکم من خلف ... قالوا لاضیر إنّا إلى ربّنا منقلبون)

۷ - عقیده به معاد، عاملى نیرومند در پایبندى انسان به ارزش ها و تحمل دشوارى هاى ناشى از تعهد به آنها (قالوا لاضیر إنّا إلى ربّنا منقلبون)

۸ - تحمل دشوارى ها در راه دین، محفوظ در نزد خدا و مایه ارجمندى (قالوا لاضیر إنّا إلى ربّنا منقلبون) برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که اگر رنج ها تأثیرى در سرنوشت انسان و تقرّب وى به خدا نداشت، خود زیانى انکارناپذیر بود.

۹ - ایمان متکى به شناخت، ایمانى استوار و تزلزل ناپذیر (فأُلقى السحرة سجدین ... قالوا لاضیر) چون ساحران خود اهل شناخت بودند و به آسانى معجزه موسى را از افسون تمایز دادند و به حقانیت وى پى بردند، به درجه اى از ایمانى رسیدند که نمى شد با هیچ شکنجه اى آن را از آنان گرفت.

۱۰ - مرگ، بازگشت به سوى خدا در بینش یکتاپرستان (لأُصلّبنّکم أجمعین . قالوا لاضیر إنّا إلى ربّنا منقلبون)

موضوعات مرتبط

  • ارزشها: عوامل ارزشها ۸; عوامل حفظ ارزشها ۷
  • ایمان: عوامل استقامت در ایمان ۹
  • بازگشت به خدا :۱۰ زمینه بازگشت به خدا ۱۰ ۵
  • توحید: آثار توحید ربوبى ۵
  • جادوگران فرعون: استقامت جادوگران فرعون ۱، ۲; ایمان جادوگران فرعون ۱، ۲، ۳; عقیده جادوگران فرعون ۳، ۴; عوامل شجاعت جادوگران فرعون ۶
  • دیندارى: ارزش دیندارى ۸
  • زیان: ملاک زیان ۳
  • سختیها: ارزش تحمل سختیها ۸; عوامل تحمل سختیها ۷
  • عقیده: آثار عقیده به معاد ۶، ۷; عقیده به توحید ربوبى ۴; عقیده به معاد ۴
  • علم: آثار علم ۹
  • فرعون: آثار غضب فرعون ۲; شکنجه هاى فرعون ۱
  • مرگ: حقیقت مرگ ۱۰
  • موحدان :۴ عقیده موحدان ۴ ۱۰
  • موسى(ع): قصه موسى(ع) ۱، ۲

منابع