النور ٥

از الکتاب
کپی متن آیه
إِلاَّ الَّذِينَ‌ تَابُوا مِنْ‌ بَعْدِ ذٰلِکَ‌ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَ‌ اللَّهَ‌ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌

ترجمه

مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند (که خداوند آنها را می‌بخشد) زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.

مگر كسانى كه بعد از آن توبه كرده و اصلاح نمودند كه خداوند البته آمرزنده‌ى مهربان است

مگر كسانى كه بعد از آن [بهتان‌] توبه كرده و به صلاح آمده باشند كه خدا البته آمرزنده مهربان است.

مگر آنهایی که بعد از آن فسق و بهتان به درگاه خدا توبه کنند و در مقام اصلاح عمل خود برآیند، در این صورت خدا البته بسیار آمرزنده و مهربان است.

مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و مفاسد خود را اصلاح نمایند که بدون تردید خدا [نسبت به آنان] بسیار آمرزنده و مهربان است.

مگر كسانى كه بعد از آن توبه كنند و به صلاح آيند. زيرا خدا آمرزنده و مهربان است.

مگر کسانی که پس از آن توبه کنند و کارشایسته پیش بگیرند، که خداوند آمرزگار مهربان است‌

مگر آنان كه پس از آن توبه كنند و به كار شايسته بپردازند، كه خدا آمرزگار و مهربان است.

مگر کسانی که (قبل از حدّ) توبه کنند، (و پشیمانی خود را اظهار نمایند و دیگر تهمت نزنند، که خداوند از ایشان صرف نظر می‌فرماید)، چرا که خداوند آمرزگار و مهربان است.

مگر کسانی که بعد از آن (بهتان) توبه و (آن بهتان را) اصلاح کردند. پس خدا بی‌گمان پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.

مگر آنان که بازگشتند از این پس و شایستگی گزیدند که خداوند است آمرزنده مهربان‌

Except for those who repent afterwards, and reform; for Allah is Forgiving and Merciful.

ترتیل:
ترجمه:
النور ٤ آیه ٥ النور ٦
سوره : سوره النور
نزول : ٥ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِلاّ الَّذِینَ ...»: بعضی این استثناء را مربوط به جمیع کلام، و بعضی آن را به دو جمله «لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً» و «أُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» می‌دانند، و بسیاری آن را تنها به جمله اخیر، یعنی «أُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» باز می‌گردانند. نتیجه‌اش این است که به وسیله توبه، هم حدّ از آنان ساقط و هم شهادت آنان در آینده مقبول است، و هم حکم فسق در تمام زمینه‌ها و احکام اسلامی از ایشان دور و مطرود است (نگا: زادالّمسیر). بعضی با توجّه به لفظ (أَبَداً) حدّ و فسق را در پرتو توبه ساقط می‌دانند، ولی شهادت را مردود می‌شمارند.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «5»

مگر كسانى كه پس از آن (تهمت زدن) توبه كنند و در مقام اصلاح (و جبران) برآيند، كه قطعاً خداوند آمرزنده و مهربان است.

نکته ها

در حديث مى‌خوانيم: توبه كسى كه آبروى زنان پاكدامن را برده، اين است كه در محضر مردم گفته خود را تكذيب نمايد. «1»

پیام ها

1- توبه، سبب تجديد حيات دينى و اجتماعى است. إِلَّا الَّذِينَ تابُوا ... وَ أَصْلَحُوا

2- در دين الهى، حتّى گنهكاران به بن بست نمى‌رسند. «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا»

3- توبه، بايد با اصلاح و جبران اشتباه و عمل نيك همراه باشد. تابُوا ... وَ أَصْلَحُوا

4- نااميدى از مغفرت و رحمت الهى، بى‌جاست. «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

5- باز بودن راه توبه براى همه، نشانه‌ى رحمت الهى است. «رَحِيمٌ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «5»

بعد از آن تائبين را مستثنى نموده و مى‌فرمايد:

إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ‌: مگر آنانكه توبه كنند بعد از قذف و ديگر قذف ننمايند. وَ أَصْلَحُوا: و به صلاح آرند نيت و اعمال خود را در ترك قذف مسلمانان كه اسم فسق از آنان برداشته شود. فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌: پس بتحقيق خداى تعالى آمرزنده گناهكاران و مهربان بر توبه كنندگان است.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ «4» إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «5» وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ «6» وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبِينَ «7» وَ يَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكاذِبِينَ «8»

وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقِينَ «9» وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ «10»

ترجمه‌

و آنانكه نسبت زنا دهند بزنان با عفت سپس نياورند چهار گواه پس بزنيد آنها را هشتاد تازيانه و قبول نكنيد از آنها شهادتى هرگز و آنگروه آنانند متمرّدان‌

مگر آنانكه توبه كردند پس از آن و اصلاح خود نمودند پس همانا خداوند آمرزنده مهربان است‌

و آنانكه نسبت زنا دهند بجفتهاشان و نباشد آنانرا گواهانى مگر خودشان پس دستور، گواهى يكيشان چهار گواهى بخدا باشد كه او است همانا از راستگويان‌

و پنجمين آنكه لعنت خدا بر او اگر باشد از دروغگويان‌

و باز دارد از آن زن عذاب را اينكه گواهى دهد چهار گواهى بخدا كه آن مرد است از دروغگويان‌

و پنجمين آنكه خشم خدا بر آن زن اگر باشد آن مرد از راستگويان‌

و اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمت او و اينكه خدا توبه پذير درستكار است چنين نبود.

تفسير

خداوند متعال بعد از بيان حدّ زنا حدّ قذف يعنى نسبت دادن كسى را بزنا بيان فرموده بنحوا جمال باين تقريب كه آنكسانيكه نسبت ميدهند زنان عفيفه را بزنا و چهار شاهد عادل اقامه نميكنند بر تحقق آن بشروطى كه در باب اثبات زنا ذكر شده پس بايد حكام شرع هشتاد تازيانه بهر يك از آنها بزنند و شهادت آنها ديگر قبول نشود و آنها در زمره فسّاق محسوب خواهند بود مگر كسانيكه بعد از اين توبه نمايند از صميم قلب و اقرار بگناه خود كنند كه خداوند از تقصير آنها ميگذرد و ميبخشد بآنها آبرو و برميگرداند اعتبار شهادت ايشانرا و ظاهرا فرق نيست در دو طرف نسبت يعنى نسبت دهنده و نسبت داده شده كه هر دو مرد باشند يا هر دو زن يا يكى مرد و ديگرى زن و قدر متيقن در ثبوت اين حد وقتى است كه‌


جلد 4 صفحه 6

طرفين آزاد و عاقل و بالغ باشند و اگر نسبت زنا بزن داده شده، مشهوره بزنا نباشد اگر چه اقوى آنستكه در قاذف فرقى بين بنده و آزاد نيست و انصاف آنستكه جاى بسط اين احكام فقه است نه تفسير لذا تيمّنا در اين مقام بذكر چند روايت اكتفا ميشود در كافى و تهذيب از امام صادق عليه السّلام نقل نموده در باب مرديكه قذف ميكند مرديرا كه فرمود او تازيانه زده ميشود بحكم كتاب خدا و سنت پيغمبر او صلى اللّه عليه و اله و سلّم و از اينجا معلوم ميشود كه ذكر محصنات در آيه شريفه بملاحظه خصوصيت مورد نزول يا اهميت نسبت زنا در زن عفيفه است و الا فرقى بين مرد و زن در شمول حكم نيست و از امام باقر عليه السّلام نقل نموده در باب زنى كه قذف نموده مرديرا كه فرمود بايد هشتاد تازيانه بخورد فيض ره فرموده اما اگر يكى از آن دو پسر يا دختر يا ديوانه باشد حد جارى نميشود چنانچه وارد شده در اين باب اخبار از ائمه اطهار و نيز از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه وقتى بنده‌ئى آزاد را قذف نمايد بايد هشتاد تازيانه بخورد و اين از حقوق مردم است و نيز از آنحضرت روايت نموده كه اگر كسى بمملوكى افتراء بزند بايد تعزير شود براى احترام اسلام و در چند روايت تصريح بقبول توبه و شهادت او شده مشروط بآنكه خودش را تكذيب نمايد و بنظر حقير اين در صورتى است كه واقعا كاذب باشد و الا بايد اقرار بخطاى خود نمايد و در هر حال بايد چندى بصلاح مشى نمايد تا در ادعاء توبه متهم نشود و شايد و اصلحوا در كلام الهى براى اشاره باين معنى باشد و پس از اين خداوند بيان حكم لعان را كه در فقه معنون است فرموده باين تقريب كه كسانيكه نسبت بزنا ميدهند زنهاى خودشان را و ندارند چهار شاهد عادل كه اقامه نمايند براى اثبات آن فقط خودشان حاضرند شهادت دهند و قسم ياد نمايند پس شهادت يكى از آنها كه موجب رفع حد قذف از او شود چهار مرتبه شهادت دادن مؤكد بنام خداوند باشد بر آنكه در ادعاء خود صادق است و بعضى بنصب اربع قرائت نموده‌اند و بنابر اين تقدير كلام آنستكه پس شهادت يكى از آنها چهار مرتبه شهادت بنحو مذكور موجب رفع حد خواهد بود يا معنى آيه آنستكه شهادت ميدهد يكى از آنها چهار شهادت بخدا و بنابر اين اربع خبر مبتداء محذوف است كه هى باشد يا مفعول يشهد در معنى چون بمقتضاى آيات‌


جلد 4 صفحه 7

سابقه اگر نتواند اثبات نمايد بايد حد قذف بخورد و لعان موجب رفع آن است و شهادت پنجم آنستكه بگويد لعنت خدا بر من باشد اگر من در اين ادعاء از دروغ گويان باشم و بر ميدارد از آنزن عذاب رجم را آنكه گواهى دهد چهار گواهى بنحو مذكور كه شوهر او در اين نسبتى كه باو داده از دروغگويان است و در مرتبه پنجم بگويد غضب خداوند بر من باشد اگر شوهرم در اين نسبت از راستگويان باشد و بعد از وقوع اين لعان هر دو بيكديگر حرام ميشوند بحرمت ابدى و بايد از يكديگر جدا شوند و كلمه أنّ در دو جا بتخفيف نيز قرائت شده و بعضى الخامسه دوم را هم برفع قرائت نموده‌اند و غضب اللّه بكسر ضاد و رفع اللّه نيز قرائت شده است و اگر فضل و رحمت الهى شامل حال بندگان نبود در چنين موردى يا بايد مرد حد قذف بخورد كه هشتاد تازيانه است يا زن حد زناء محصنه كه سنگسار شدن است و خداوند هر دو را بلعان برداشت و ادعاء هر يك را بقسم خود پذيرفت و سرّ گنه كار را فاش ننمود و گوشمالش داد كه ميان او و همسرش جدائى افكند و اگر توبه كند خداوند توبه او را در سهم خود ميپذيرد پس احكامش محكم و بر وفق حكمت و مصلحت بندگان و بمقتضاى فضل و رحمت برايشان است و جواب لولا در آيه اخيره بمناسبت دلالت مقام حذف شده است و اين قبيل حذفها و تقديرات در كلام عرب رائج است و ما باز در اين مقام چون احكام لعان در فقه مفصلا ذكر شده بنقل چند روايت اكتفا مينمائيم در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه پرسيدند از اين آيات فرمود آن قاذفى است كه قذف ميكند زن خود را پس وقتى قذف نمود او را بعد اقرار كرد كه دروغ گفته حد قذف بر او جارى ميشود و زنش باو بر ميگردد و اگر امتناع نمود مگر از ثبوت امر پس بايد شهادت بدهد بر ضرر آنزن چهار مرتبه شهادت دادن بخدا كه او از راستگويان است و در مرتبه پنجم بايد لعن كند خود را اگر بوده باشد از دروغگويان و اگر آنزن بخواهد دفع كند از خود عذاب را كه سنگسار شدن است بايد شهادت بدهد چهار مرتبه شهادت دادن بخدا كه آنمرد از دروغگويان است و در مرتبه پنجم بگويد غضب خدا بر من اگر آنمرد باشد از راستگويان پس اگر اين عمل را انجام ندهد سنگسار خواهد شد و اگر انجام دهد رفع نموده است از خود حدّ را


جلد 4 صفحه 8

و حلال نميشود بآن مرد تا روز قيامت گفتند اگر از يكديگر جدا شدند با آنكه آنزن بچه داشته و او بميرد چه خواهد شد فرمود ارث او بمادرش ميرسد و اگر مادرش مرده باشد به اقوام مادرش ميرسد و كسيكه بگويد او ولد الزنا است حدّ قذف ميخورد گفتند اگر آنمرد اقرار بولد بودن او نمود آيا باو مسترد ميگردد فرمود خير كرامتى در اين امر نيست و او از آن ولد ارث نميبرد ولى آن ولد از او ارث ميبرد حقير عرض ميكنم اين در صورتى است كه مقصود از لعان نفى ولد باشد بشروطيكه در فقه مذكور است و نيز از آنحضرت نقل نموده كه مردى از مسلمانان خدمت حضرت رسول صلى اللّه عليه و اله و سلّم رسيد و عرضه داشت يا رسول اللّه اگر مردى داخل منزل خود شود و با زن خود به بيند مردى جماع ميكند چه بايد بكند حضرت از او رو گردان شد و آنمرد رفت با آنكه مبتلا باين بليّه شده بود از قبل زن خود پس وحى الهى رسيد و حكم آن دو معلوم شد و پيغمبر: صلى اللّه عليه و اله و سلّم فرستاد نزد آنمرد و خواند او را و باو فرمود تو همان كسى هستى كه ديدى با زن خود مردى را عرض كرد بلى فرمود برو زن خود را بياور نزد من خداوند حكم شما دو نفر را بيان فرموده پس آنمرد رفت و زن خود را حاضر نمود و حضرت آن دو را متوقف فرمود پس بشوهر گفت شهادت بده بخدا چهار مرتبه كه تو از راستگويانى در نسبتى كه بزنت دادى و او شهادت داد بعد فرمود بترس از خدا همانا لعنت خدا شديد است پس فرمود مرتبه پنجم شهادت بده كه لعنت خدا بر تو باشد اگر باشى از دروغگويان و او شهادت داد پس باو فرمود كنار برو و بزنش فرمود شهادت بده بخدا چهار مرتبه كه شوهر تو از دروغگويان است در آن نسبتى كه بتو داده و آنزن شهادت داد پس بآنزن فرمود صبر كن و موعظه نمود او را و فرمود بترس از خدا همانا غضب خدا شديد است بعد فرمود در مرتبه پنجم بگو غضب خدا بر من باشد اگر شوهرم از راستگويان باشد در نسبتى كه بمن داده و آنزن شهادت داد پس جدائى افكند ميان آن دو و فرمود هيچوقت شما دو نفر زن و شوهر نخواهيد شد بعد از اين لعانى كه نموديد و قمى ره فرموده سبب نزول آيات لعان آن بود كه بعد از مراجعت پيغمبر از غزوه تبوك عويمر بن ساعده عجلانى كه از انصار بود شرفياب شد و عرضه داشت كه شريك بن سمحاء با زن من زنا نموده و او از آن آبستن است و بعد تقريبا همان‌


جلد 4 صفحه 9

مضمون روايت سابقه را مفصل‌تر بيان فرموده باضافه آنكه قضيه لعان در مسجد بعد از نماز عصر با حضور كسان زن واقع شد و لفظ شهادات عويمر را اشهد باللّه انّى اذن لمن الصادقين فيما رميتها به و لفظ شهادات زنش را اشهد باللّه انّ عويمر بن ساعده من الكاذبين فيما رمانى به نقل نموده و آنكه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلّم عويمر را منع از استرداد مهر زنش فرمود و علاماتى براى حلال‌زاده و حرامزاده بودن ولد ذكر فرمود كه بعدا معلوم شد حرام‌زاده است و در عوالى قاذف را بهلال بن اميّه معرّفى نموده و از امام جواد عليه السّلام نقل شده كه پرسيدند چرا مرد اگر بزنش نسبت زنا بدهد بايد چهار مرتبه شهادت بخدا دهد و پذيرفته ميشود ولى سايرين پدر و برادر و اقارب زن اگر چنين نسبتى بدهند و نتوانند ثابت كنند بايد تازيانه بخورند فرمود اين سؤال را از امام صادق عليه السّلام نمودند جواب فرمود اگر شوهر بگويد من بعين اين عمل را با زن خود ديدم چهار مرتبه شهادتش پذيرفته ميشود ولى اگر بگويد نديدم مثل سايرين است و اين براى آنستكه مرد در هر حالى ميتواند بر زن خود وارد شود و او را به بيند و براى اين سزاوار است براى او كه بگويد او را در اين حال ديدم ولى سايرين اگر بگويند ديديم ميگويند چرا در چنين حالى تنها بر او وارد شدى تو متهمى بايد حد بخورى و اينكه چهار مرتبه بايد شهادت بخدا بدهد براى آنستكه ادعاء زنا بچهار شاهد ثابت ميشود و اينجا هر دفعه شهادت و قسم مرد بخدا بمنزله يك شاهد خارجى است و در جواب اينكه چرا در اثبات قتل دو شاهد كافى است و در زنا چهار شاهد لازم است از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه در زنا بايد دو نفر حد بخورند مرد و زن پس در واقع حد هر يك از آن دو بدو نفر ثابت شده و در قتل فقط يكنفر كه قاتل است حدّ بر او وارد ميشود و بمقتول كارى نيست و تعبير از قسم بشهادت در اين مقام براى متضمن بودن معناى شهادت و مشاكلت آن با و لم يكن لهم شهداء است كه از محسّنات كلام ميباشد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


إِلاَّ الَّذِين‌َ تابُوا مِن‌ بَعدِ ذلِك‌َ وَ أَصلَحُوا فَإِن‌َّ اللّه‌َ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ «5»

مگر كساني‌ ‌که‌ توبه‌ كردند ‌بعد‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ نسبت‌ زنا و صالح‌ شدند ‌پس‌ خداوند آمرزنده‌ مهربان‌ ‌است‌. كلام‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌در‌ دو مقام‌ واقع‌ ميشود. يكي‌ ‌در‌ توبه‌ قاذف‌ ‌که‌ چه‌

جلد 13 - صفحه 493

نحوه‌ ‌باشد‌.

ديگر ‌پس‌ ‌از‌ توبه‌ آيا شهادتش‌ ‌در‌ امور قبول‌ مي‌شود همين‌ نحوي‌ ‌که‌ فسق‌ ‌او‌ برطرف‌ ميشود باصطلاح‌ استثناء بهر دو جمله‌ ميخورد ‌ يا ‌ ‌به‌ جمله اخيره‌ اما توبه‌ گفتند بعضي‌ باين‌ ‌است‌ ‌که‌ تكذيب‌ ‌اينکه‌ نسبتي‌ ‌که‌ داده‌ كند ‌علي‌ رؤس‌ الاشهاد و رفع‌ ‌اينکه‌ تهمت‌ ‌را‌ بكند لكن‌ ‌اينکه‌ معني‌ ندارد زيرا ‌اگر‌ واقعا بينه‌ و ‌بين‌ اللّه‌ صادق‌ بوده‌ و ‌لو‌ معصيت‌ كرده‌ و بدون‌ چهار شاهد قذف‌ كرده‌ چگونه‌ ميتواند تكذيب‌ ‌خود‌ كند ‌که‌ ‌اينکه‌ تكذيب‌ ‌خود‌ يك‌ كذب‌ ‌است‌ ‌که‌ گناه‌ كبيره‌ ‌است‌.

بعضي‌ گفتند توبه‌ ‌او‌ پشيمانيست‌ ‌از‌ اينكه‌ قذف‌ كرده‌ و تحقيق‌ كلام‌ اينست‌ ‌که‌ ‌اگر‌ بينه‌ و ‌بين‌ اللّه‌ كذب‌ گفته‌ و بيجا نسبت‌ داده‌ تكذيب‌ ‌خود‌ كند و ‌اگر‌ واقعا صادق‌ بوده‌ توبه‌ ‌از‌ قذف‌ كند ‌که‌ چرا پرده‌ پاره‌ كرده‌ مثل‌ غيبت‌ ‌که‌ راست‌ ميگويد ولي‌ نبايد بازگو كند و غيبت‌ كند بلكه‌ جنبه‌ حق‌ ‌النّاس‌ ‌هم‌ دارد و اما استثناء بعضي‌ گفتند و ‌لو‌ توبه‌ كند ديگر شهادتش‌ قبول‌ نميشود بواسطه كلمه‌ ابدا ‌که‌ ‌در‌ مستثني‌ ‌منه‌ بوده‌ و لكن‌ استثناء شامل‌ ‌اينکه‌ جمله‌ ‌هم‌ مي‌شود و عدم‌ قبول‌ شهادت‌ ‌براي‌ فسق‌ ‌او‌ ‌است‌ و ارتكاب‌ معصيت‌ كبيره‌ ‌پس‌ ‌از‌ توبه‌ رفع‌ ميشود.

لذا ميفرمايد:

(إِلَّا الَّذِين‌َ تابُوا مِن‌ بَعدِ ذلِك‌َ) ‌بعد‌ القذف‌ چه‌ اجراء حد ‌بر‌ ‌او‌ بشود ‌ يا ‌ نشود بلكه‌ ‌از‌ علائم‌ توبه‌ تمكين‌ ‌از‌ اجراء حد ‌است‌.

(وَ أَصلَحُوا) ‌که‌ ديگر مرتكب‌ ‌اينکه‌ نوع‌ نسبتها نشود بلكه‌ ‌از‌ كليه‌ معاصي‌ كبيره‌ اجتناب‌ كند.

(فَإِن‌َّ اللّه‌َ غَفُورٌ) ميآمرزد و (رَحِيم‌ٌ) مورد عنايات‌ ‌خود‌ ‌هم‌ قرار ميدهد.

494

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 5)- ولی از آنجا که اسلام هرگز راه بازگشت را بر کسی نمی‌بندد، بلکه در هر فرصتی آلودگان را تشویق به پاکسازی خویش و جبران اشتباهات گذشته می‌کند، در این آیه می‌گوید: «مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند (که خداوند آنها را می‌بخشد) زیرا خدا آمرزنده و مهربان است» (إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

و در این صورت هم شهادت آنها در آینده مقبول است، و هم حکم فسق در

ج3، ص277

تمام زمینه‌ها و احکام اسلامی از آنها برداشته می‌شود.

نکات آیه

۱ - گناه قذف (نسبت دادن زنا بدون دلیل به زنان پاکدامن) على رغم بزرگى اش، بخشودنى و قابل آمرزش از سوى خداوند است. (والذین یرمون المحصنت ...أُولئک هم الفسقون. إلاّ الذین تابوا من بعد ذلک و أصلحوا)

۲ - قذف کنندگان (کسانى که به زنان پاکدامن بدون دلیل نسبت زنا دهند)، در صورت توبه و اصلاح رفتار خویش و جبران زیان وارده بر شخص متهم، مشمول بخشش و آمرزش خدا خواهند شد. (والذین یرمون المحصنت ... أُولئک هم الفسقون . إلاّ الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا) برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که اصلاح، پس از توبه و پشیمانى در هر موردى، متناسب با همان مورد است. بنابراین اصلاح گناه تهمت زدن، به این خواهد بود که ضرر و زیان مادى، معنوى، فردى و اجتماعى وارده بر متهم جبران شود.

۳ - توبه نسبت دهندگان بى دلیل زنا به زنان پاکدامن - در صورت اصلاح رفتار خویش و جبران ضرر و زیان وارده بر متهمان - موجب رفع مجازات فسق و عدم پذیرش شهادت از آنان مى شود. (والذین یرمون المحصنت ... أُولئک هم الفسقون . إلاّ الذین تابوا من بعد ذلک و أصلحوا) برداشت فوق، مبتنى براین نکته است که پذیرش توبه، شامل تمامى مجازات هاى مطرح شده در آیه قبل براى تهمت زنندگان شود; ولى حدّ قذف (صد تازیانه) را به خاطر وجود دلیل خاص قطعى شامل نخواهد شد.

۴ - اصلاح رفتار فاسد و جبران ضرر و زیان آثار اجتماعى گناه، از شرایط توبه حقیقى است. (إلاّ الذین تابوا من بعد ذلک و أصلحوا)

۵ - خداوند، غفور (بسیار آمرزنده) و رحیم (بسیار مهربان) است. (فإنّ اللّه غفور رحیم)

۶ - پذیرش توبه قذف کنندگان و پاک شدن آنان از آثار فسق، ناشى از غفران و رحمت خداوند است. (والذین یرمون المحصنت ... أُولئک هم الفسقون . إلاّ الذین تابوا من بعد ذلک و أصلحوا فإنّ اللّه غفور رحیم)

۷ - توبه فاسقان و اصلاح رفتارشان، از بین برنده آثار سوء فسق گذشته آنان است. (أُولئک هم الفسقون . إلاّ الذین تابوا من بعد ذلک و أصلحوا فإنّ اللّه غفور رحیم) جمله «فإنّ اللّه غفور رحیم» در مقام تعلیل براى رفع مجازات هاى فاسقان است و علت هر حکمى، موجب تعمیم و سرایت آن حکم خواهد شد. بنابراین فاسقان توبه کار، مشمول رحمت الهى اند; چه فسق آنان مربوط به تهمت زدن ها باشد و چه غیر آن.

۸ - «عن سماعة عنه فى قول اللّه عزّوجلّ «و لاتقبلوا لهم شهادة أبداً ... إلاّ الذین تابوا» ... قال یکذب نفسه على رؤوس الناس حتّى یضرب و یستغفر ربّه و إذا فعل ذالک فقد ظهرت توبته; سماعه روایت مى کند که امام(ع) در باره قول خداى - عزّوجل - «و لاتقبلوا لهم شهادة أبداً ... إلاّ الذین تابوا» فرمود: قذف کننده باید خود را در اجتماع مردم تکذیب کند تا حد بر او جارى گردد و از خدا طلب آمرزش کند و اگر این کار را کرد، توبه او آشکار شده است.» ۱- کافى، ج ۷، ص ۲۴۱- ، ح ۷; نورالثقلین، ج ۳، ص ۵۷۴، ح ۳۵.

۹ - «فى مجمع البیان [أحد القولین فى هذه الآیة] ان الإستثناء یرجع إلى الأمرین فإذا تاب قبلت شهادته حدّ أو لم یحد ...وهو قول أبى جعفر(ع) و أبى عبداللّه(ع); در مجمع البیان آمد است که [یکى از دو قول در آیه یاد شده] این است که استثنا به هر دو امر بازمى گردد. پس هرگاه قذف کننده توبه کند، شهادت او قبول مى شود; چه حد بر او جارى شده باشد و چه نشده باشد ... و ان قول امام باقر و امام صادق - علیهماالسلام - است». ۱- مجمع البیان، ج ۷- ، ص ۱۹۹; نورالثقلین، ج ۳، ص ۵۷۶، ح ۴۷.

موضوعات مرتبط

  • آمرزشهاى خدا: مشمولان آمرزشهاى خدا ۲
  • احکام ۸، ۹:
  • اسماء و صفات : رحیم ۵; غفور ۵
  • اصلاح: آثار اصلاح ۴
  • توبه: شرایط قبول توبه ۴
  • خدا: آثار آمرزشهاى خدا ۶; آثار رحمت خدا ۶; شرایط آمرزشهاى خدا ۲; وسعت آمرزشهاى خدا ۱
  • فاسقان : آثار اصلاح فاسقان ۷; آثار توبه فاسقان ۷
  • فسق: عوامل رفع فسق ۷
  • قاذف: آثار اصلاح قاذف ۲، ۳; آثار توبه قاذف ۲; آثار قبول توبه قاذف ۳; توبه قاذف ۹; شرایط آمرزش قاذف ۲; شرایط قبول توبه قاذف ۳; عوامل رفع فسق قاذف ۳; عوامل رفع کیفر قاذف ۳; کیفیت توبه قاذف ۸; گواهى قاذف ۹; منشأرفع فسق قاذف ۶; منشأ قبول توبه قاذف ۶
  • قذف: آمرزش قذف ۱; احکام قذف ۸، ۹
  • گناه: آثار عفو از گناه ۴; گناهان کبیره ۱
  • مقذوف: اعاده آبروى مقذوف ۲، ۳

منابع