الإسراء ٦٥

از الکتاب
کپی متن آیه
إِنَ‌ عِبَادِي‌ لَيْسَ‌ لَکَ‌ عَلَيْهِمْ‌ سُلْطَانٌ‌ وَ کَفَى‌ بِرَبِّکَ‌ وَکِيلاً

ترجمه

(اما بدان) تو هرگز سلطه‌ای بر بندگان من، نخواهی یافت (و آنها هیچ‌گاه به دام تو گرفتار نمی‌شوند)! همین قدر کافی است که پروردگارت حافظ آنها باشد.»

|به يقين، تو را بر بندگان [صالح‌] من تسلطى نيست، و كفالت پروردگارت بس است

«در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست، و حمايتگرى [چون‌] پروردگارت بس است.»

همانا تو را بر بندگان (خاص) من تسلط نیست و تنها محافظت و نگهبانی خدای تو (ای رسول، از شیطان آنها را) کافی است.

[ولی آگاه باش که] یقیناً تو را بر بندگانم هیچ تسلّطی نیست، و کافی است که پروردگارت نگهبان و کارساز [آنان] باشد.

تو را بر بندگان من هيچ تسلطى نباشد و پروردگار تو براى نگهبانيشان كافى است.

بدان که بر بندگان من سلطه نداری و پروردگارت کارسازی را بسنده است‌

همانا تو را بر بندگان [ويژه‌] من تسلطى نيست و پروردگار تو [اى پيامبر، براى ايشان‌] كارسازى بسنده است.

بی‌گمان سلطه‌ای بر بندگان (مخلص و مؤمن) من نخواهی داشت، و همین کافی است که (ایشان در پناه خدایند و) پروردگارت حافظ و پشتیبان (این چنین بندگان) است.

«بی‌گمان برای تو بر بندگان ویژه‌ی من (هیچ‌گونه) سلطه‌ای نیست. و حمایتگری و کارسازی پروردگارت (برای آنان) بس است‌.»

همانا بندگان من نیستت بر ایشان فرمانروائیی و بس است پروردگار تو کارگزاری‌

“As for My devotees, you have no authority over them.” Your Lord is an adequate Guardian.

ترتیل:
ترجمه:
الإسراء ٦٤ آیه ٦٥ الإسراء ٦٦
سوره : سوره الإسراء
نزول : ٨ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٠
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِنَّ عِبَادِی ...»: (نگا: حجر / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‌ بِرَبِّكَ وَكِيلًا «65»

قطعاً تو بر بندگان (خالص) من تسلّطى ندارى و حمايت ونگهبانى پروردگارت (براى آنان) كافى است.

نکته ها

با آنكه همه‌ى مردم بندگان خدايند، ولى خداوند بعضى را از روى احترام و تكريم به خود نسبت داده است. «عِبادِي» همانگونه كه در مورد اشيا و جامدات نيز چنين نسبتى داده‌

جلد 5 - صفحه 89

شده است. «بَيْتِيَ»*

عِباد خدا، در آيه ديگرى با ويژگى‌هاى ايمان وتوكّل، معرّفى شده‌اند كه شيطان را بر آنان تسلّطى نيست. «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‌ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» «1» البتّه شيطان وسوسه مى‌كند و تماس مى‌گيرد، ولى آنان متذكّر شده و مقاومت مى‌كنند. «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا» «2»

در حديث آمده است: اذان و نماز، عامل طرد شيطان است. «3»

پیام ها

1- بندگان واقعى خداوند، كم هستند. «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ» در آيه 62 خوانديم كه ابليس گفت: «لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا» من همه‌ى مردم را گمراه مى‌كنم مگر عدّه‌ى اندكى را.

2- بندگى خدا، انسان را در برابر تبليغات و لشكركشى‌هاى ابليسى بيمه مى‌كند.

«إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ» آرى كسى كه به قدرت بى‌نهايت متّصل شد، نفوذناپذير مى‌شود.

3- انسان آزاد است و در برابر هجوم ابليس مى‌تواند با پناه بردن به ايمان و عبوديّت، مقاومت كند. «عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»

4- كسى كه عبد خدا شد، خداوند هم وكيل، حافظ و عهده‌دار او مى‌شود.

عِبادِي‌ ... كَفى‌ بِرَبِّكَ وَكِيلًا

5- پيامبر تحت حفاظت خاصّ الهى است واز نفوذ شيطان درامان است. إِنَّ عِبادِي‌ ... كَفى‌ بِرَبِّكَ وَكِيلًا


«1». نحل، 99.

«2». اعراف، 201.

«3». بحار، ج 63، ص 268 و ج 53، ص 182.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 90

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‌ بِرَبِّكَ وَكِيلاً (65)

إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ‌: بدرستى كه بندگان فرمانبردار من را


«1» بحار الانوار، جلد 77، صفحه 271، (فرازى از حديث اوّل)

جلد 7 - صفحه 411

نيست از براى تو بر ايشان قوتى و قدرتى و نفوذى، زيرا ايشان مى‌دانند مواعيد باطله تو را، پس مغرور نشوند به آن.

بعد از آن بر سبيل وعيد و تهديد، هم داعى را كه شيطان است، و هم مجيب را كه بشر است، هر دو را توعيد فرمايد:

وَ كَفى‌ بِرَبِّكَ وَكِيلًا: و كافى است پروردگار تو و كيل بندگان كه كارها به او گذارند و بس است در حفظ آنها از شرك.

تنبيه: اضافه در فرمايش‌ (إِنَّ عِبادِي) تشريفى و فرمايش‌ (لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ) اشاره است به آن كه مراد مطلق بندگان نباشد، بلكه جماعتى خاص باشند كه به واسطه صفت خاصه دارا شدند چنين منزلت رفيعه و رتبه شامخه را، و آن صفت اخلاص است به دليل آيه شريفه‌ (فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ). «1» و اخلاص عبارت است از آنكه تمام وجهه عمل براى خدا باشد كه به هيچوجه شايبه غير حق در آن نرود. وقتى چنين شد، ظاهر شود آثار بركت و خير و سعادت بر او و بر اعقابش تا روز قيامت.

1- در مختصر الاحياء- شيخ شرف الدين بن مونس- نقل نموده كه پس از هبوط آدم عليه السّلام، وحوش او را زيارت و سلام و حضرت براى هر جنسى دعائى مناسب مى‌نمود. دسته از آهوان را دست بر پشت آنها و دعا نمود، نافه مشك در آنها ظاهر شد. آهوان ديگر مطلع، به آن قصد، زيارت، و سلام، و حضرت مسح و دعا فرمود، آن اثر ظاهر نشد. جهت را پرسيدند، فرمود:

عمل شما براى ظهور آن اثر بود لذا فايده نبخشيد، و لكن آن دسته عملشان براى خدا بدون هيچ شايبه، لذا بروز رائحه طيّبه هويدا شد در نسل آنها تا قيامت.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً (61) قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‌ يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاَّ قَلِيلاً (62) قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً (63) وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (64) إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‌ بِرَبِّكَ وَكِيلاً (65)

ترجمه‌

و چون گفتيم بملائكه سجده كنيد مر آدم را پس سجده نمودند مگر ابليس گفت آيا سجده كنم مر كسى را كه آفريدى از گل‌

گفت خبر ده مرا اين‌


جلد 3 صفحه 373

كسيكه فضيلت دادى بر من براى چه، بخدا اگر تأخير اندازى مرگ مرا تا روز قيامت هر آينه بنياد بر اندازم از فرزندان او مگر اندكى‌

گفت دور شو پس كسيكه پيروى كند تو را از آنها همانا جهنّم جزاى شما است جزاى وافرى‌

و لغزش ده هر كسى را كه بتوانى از آنها بآوازت و فرياد زن براى حمله بر آنها بسوارانت و پيادگانت و شركت كن با آنها در مالها و ولدها و نويد ده آنها را و نويد نميدهد آنها را شيطان مگر بفريب‌

همانا بندگان من نيست مر تو را بر ايشان تسلّط و كافى است پروردگار تو كه باشد نگهدار.

تفسير

قصّه حضرت آدم عليه السّلام و امر خداوند ملائكه را بسجود در برابر او و مأموريّت شيطان در ضمن آنها و اباء او و مطرود شدنش از بارگاه قدس در سوره بقره و اعراف گذشت و كلمه طينا منصوب بنزع خافض است يعنى آيا من سجده كنم در برابر كسيكه خلق نمودى او را از گل با آنكه خلق شده‌ام از آتش كه شرف دارد بر گل و اين اوّل تكبّر و تمسّك باصل و نسبى بود كه موجب حرمان ابدى از رحمت و نعمت گرديد و گفت بگو بدانم اين مخلوق آنچنانى را كه برترى و فضيلت دادى بر من بچه سبب بوده با آنكه من برتر و بهترم از او و مورد سؤال براى اختصار و دلالت كلام حذف شده و چون سؤالش از روى انكار و استكبار و خارج از ميزان ادب بود جوابى نشنيد لذا قسم ياد نمود كه اگر خدا باو مهلت دهد تا روز قيامت مستأصل و اسير خود كند بنى آدم را باغواء و فريب مكر عدّه كمى از آنها را كه متمكّن نشود چون خالص كنند خود را براى عبادت و اطاعت خداوند و خداوند با كمال بى‌اعتنائى و توهين فرمود برو پى كارت منهم تو و اتباعت را در جهنّم بجزاى كامل خواهم رساند و براى تهديد بصورت امر قبائح اعمال او را ذكر فرمود مانند آنكه پادشاه به يكنفر از رعاياى متمرّد خود بگويد برو با اجانب بساز و هر خيانتى كه ميتوانى نسبت برعيّت من بكن باين تقريب كه لغزش ده و متزلزل كن هر كس را كه ميتوانى از بندگان من بوسوسه و گفتار ناهنجارت با صوت دلفريب غدّارت تا شامل شود تمام نغمات دلكش موسيقى و آلات لهو را كه ممنوع است و صيحه بزن و جمع‌آورى كن تمام عدّه و عساكر از سواره و پياده خود را براى استيصال بنى آدم و اين كنايه از اعمال‌


جلد 3 صفحه 374

تمام قدرت و استطاعت او است در گمراه كردن بندگان و شركت كن با آنها در اموال بوادار نمودن آنها را بكسب و جمع مال حرام و صرف در راه نامشروع و در اولاد بوادار نمودن آنها را بزنا و وارد نمودن مخلوق از نطفه خود را در زمره آنها در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه اين آيه را تلاوت فرمود پس فرمود كه شيطان ميآيد و مى‌نشيند نزد زن در جائيكه مرد مى‌نشيند براى مقاربت با زن و كاريرا كه مرد ميكند او هم ميكند عرض شد بچه شناخته شود كسيكه از نطفه شيطان است فرمود بدوستى و دشمنى ما كسيكه دوست ما است نطفه انسان است و كسيكه دشمن ما است نطفه شيطان است و نيز از آنحضرت روايت شده كه كسيكه در وقت جماع اسم خدا را ببرد شيطان از او دور شود و كسيكه جماع كند و نام خدا را ذكر نكند شيطان هم آلت خود را با او داخل ميكند و هر دو كار ميكنند ولى نطفه يكى ميشود و روايات بسيارى دلالت دارد بر آنكه هر جماع حرامى با شركت شيطان واقع ميشود و نطفه مرد با نطفه شيطان مخلوط ميگردد و از آن ولد بوجود ميآيد كه مشترك بين انسان و شيطان است خداوند همه را از شرّ آن ملعون محفوظ فرمايد و در خاتمه اوامر تهديدى خود فرموده وعده بده بآنها وعده‌هاى دروغ از قبيل شفاعت بتها و توفيق توبه و شرافت نسب و انكار حشر و خلود در آتش و امثال اينها هر كس را بحسب مقام و مرتبه كمالش و اخيرا به بندگان اعلام فرموده كه بدانند تمام مواعيد شيطان دروغ بصورت راست و باطل بلباس حقّ و خطاء به حليه صواب است و بندگان خالص و مخلص خدا بقرينه اضافه لفظ عباد بياء متكلّم و آنكه بندگان مخلص در آيه ديگر استثناء شده در پناه الهى از كليّه شرور شيطان محفوظند و او قادر بر اغواء ايشان نيست و از سلطنت او خارج و در تحت سلطنت الهيه ميباشند و كافى است خداوند براى حفاظت و نگهبانى و نگهدارى از ايشان و فرد اجلى وجود مبارك امير المؤمنين عليه السّلام است كه بروايت عيّاشى آيه اخيره در شأن آنحضرت نازل شده و بايد از خداوند خواست كه ما را از پيروان او در دنيا و آخرت قرار دهد.


جلد 3 صفحه 375

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


إِن‌َّ عِبادِي‌ لَيس‌َ لَك‌َ عَلَيهِم‌ سُلطان‌ٌ وَ كَفي‌ بِرَبِّك‌َ وَكِيلاً (65)

محققا بندگان‌ مرا نيست‌ ‌از‌ ‌براي‌ تو ‌بر‌ ‌آنها‌ سلطه‌ و قدرتي‌ و كفايت‌ ميكند بپروردگار تو وكيل‌ ‌باشد‌ (إِن‌َّ عِبادِي‌) اضافه‌ تشريفيه‌ آنهايي‌ ‌که‌ بندگي‌ مرا پذيرفتند و بوظايف‌ بندگي‌ عمل‌ مي‌كنند ‌از‌ امير المؤمنين‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌است‌

كفي‌ لي‌ عزا ‌ان‌ تكون‌ لي‌ ربا و كفي‌ لي‌ فخرا ‌ان‌ اكون‌ لك‌ عبدا

لَيس‌َ لَك‌َ عَلَيهِم‌ سُلطان‌ٌ عدم‌ سلطه‌ شيطان‌ بايمان‌ و تقوي‌ و عمل‌ صالح‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ پناه‌گاه‌ الهي‌ هستند و شيطان‌ قدرت‌ ‌بر‌ نزديك‌ شدن‌ بآنها ندارد و لذا بنده‌ دائما بايد پناه‌ بخدا ببرد ‌از‌ شر شيطان‌ و شيطان‌ صفتان‌ و ‌اينکه‌ بمجرد گفتن‌ اعوذ باللّه‌ ‌من‌ الشيطان‌ الرجيم‌ نيست‌ بايد رو بخدا برد و ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ حصن‌ حصين‌ الهي‌ داخل‌ كرد مثل‌ كسي‌ نباشد ‌که‌ سگ‌ گيرنده‌ ‌در‌ قفاي‌ ‌او‌ ‌باشد‌ و بگويد پناه‌ بردم‌ بقلعه‌ كدخدا بايد داخل‌ ‌در‌ قلعه‌ بشود ‌تا‌ محفوظ ماند و طرق‌ ‌الي‌ اللّه‌ بسيار ‌است‌ و اعظم‌ ‌آنها‌ ولايت‌ و توسل‌ ‌است‌ وَ كَفي‌ بِرَبِّك‌َ وَكِيلًا كسي‌ ‌که‌ توكل‌ داشته‌ ‌باشد‌ و ايكال‌ امور ‌خود‌ و مخصوصا ايمان‌ ‌خود‌ ‌را‌ كند البته‌ خداوند ‌او‌ ‌را‌ پناه‌ ميدهد و ‌از‌ شرور شياطين‌ انسي‌ و جني‌ مصون‌ و محفوظ ميدارد بلكه‌ ‌او‌ ‌را‌ كافيست‌ وَ مَن‌ يَتَوَكَّل‌ عَلَي‌ اللّه‌ِ فَهُوَ حَسبُه‌ُ إِن‌َّ اللّه‌َ بالِغ‌ُ أَمرِه‌ِ طلاق‌ ‌آيه‌ 3.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 65)- اما بدان «تو هرگز سلطه‌ای بر بندگان من نخواهی یافت» (إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ).

«و همین قدر کافی است که پروردگارت (ولیّ و) حافظ آنها باشد» (وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکِیلًا).

نکات آیه

۱- بندگان مقرب خدا، مصون از سلطه شیطان هستند. (إن عبادى لیس لک علیهم سلطن)

۲- شگردهاى مختلف شیطان در تسلّط بر بندگان واقعى خدا، بى تأثیر است. (و استفزز ... و أجلب علیهم ... و شارکهم ... و عدهم ...إن عبادى لیس لک علیهم سلطن)

۳- پیروى از شیطان، خروج از عبودیت خداست. (إن عبادى لیس لک علیهم سلطن) اضافه «عباد» به «ى» متکلم براى بیان این نکته که کسانى از نسل آدم(ع) وجود دارند که ابلیس بر آنها سلطه نخواهد داشت; حکایت از آن دارد که بندگى خداوند، انسان را از سلطه ابلیس مى رهاند و پیروى از او انسان را از صف و صفت عباد خارج مى کند.

۴- عبودیت و بندگى خدا، مقامى بس والا و جایگاهى مستحکم (إن عبادى لیس لک علیهم سلطن) به کار رفتن واژه «عبادى» به جاى هر وصف دیگرى و نیز تذکر سلطه نیافتن شیطان بر انسانهاى واجد این صفت، بیانگر برداشت فوق است.

۵- عبودیت و بندگى خداوند، بیمه کننده و نیروبخش آدمیان در برابر وسوسه ها و لشکرکشیهاى شیطان (لأحتنکنّ ذریّته ... إن عبادى لیس لک علیهم سلطن)

۶- بندگان نفوذناپذیر خداوند، داراى جمعیتى اندک در مقایسه با کل انسانها (لأحتنکنّ ذریّته إلاّ قلیلاً ... إن عبادى لیس لک علیهم سلطن) عبارت «إن عبادى لیس لک علیهم سلطان» به منزله بیان براى «إلاّ قلیلاً» است; یعنى، اینکه شیطان گفت: جز اندکى همه را اغوا مى کنم، خداوند در صدد بیان مصداقهاى استثناى آن کلام است.

۷- خداوند، براى همگان کارساز و حامى کافى است و جز او به کسى نیازى نیست. (و کفى بربّک وکیلاً)

۸- بندگان مقرب، برخوردار از حمایت (حفاظت و کارسازى) خداوند در برابر وسوسه ها و بدخواهیهاى شیطان (و استفزز من استطعت ... إن عبادى لیس لک علیهم سلطن و کفى بربّک وکیلاً) «و کفى بربّک وکیلاً» مى تواند تعلیلى بر عبارت «إن عبادى ...» باشد. بنابراین، مقصود عبارت این مى شود: ابلیس بر بندگان خدا سلطه اى ندارد. چون خداوند، حامى کفایت کننده اى براى آنان است.

۹- آدمیان نیازمند به توکل و اتکاى بر خداوند، براى ایمن ماندن از سلطه ابلیس (لیس لک علیهم سلطن و کفى بربّک وکیلاً)

۱۰- ربوبیت خداوند، مقتضى حمایت از بندگان خویش (إن عبادى لیس لک علیهم سلطن و کفى بربّک وکیلاً)

۱۱- تنها خداوند مى تواند انسانها را از سلطه و نفوذ شیطان نجات بخشد. (لیس لک علیهم سلطن و کفى بربّک وکیلاً)

۱۲- پیامبر(ص)، تحت ربوبیت ویژه خداوند و مصون از سلطه و نفوذ شیطان (إن عبادى لیس لک علیهم سلطن و کفى بربّک وکیلاً) برداشت فوق، مبتنى بر این نکته است که مراد از «ک» در «ربّک» چنانکه مفسّران نیز احتمال داده اند پیامبر(ص) باشد. بنابراین، با اینکه خداوند سلطه شیطان بر بندگان خود را منتفى دانسته است، اختصاص به ذکر پیامبر(ص) پس از آن، مى تواند مشعر به نکته یاد شده باشد.

روایات و احادیث

۱۳- «عن محمدالخزاعى قال: سمعت أباعبدالله(ع) یذکر فى حدیث غدیرخم انه لما قال النبى(ص) لعلىّ(ع) ما قال: ... قال النبى(ص): ...«إن عبادى لیس لک علیهم سلطان» ... صرخ إبلیس صرخة، فرجعت إلیه العفاریت فقالوا: یا سیدنا ما هذه الصرخة ...؟ قال: و الله من أصحاب علىّ ...;[۱] محمد خزاعى گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که در باره حادثه غدیرخم مى فرمود: هنگامى که رسول خدا(ص) با على(ع) سخن مى گفت در باره سخن خداوند عزّوجلّ « إن عبادى ایس لک علیهم سلطان» فرمود:... آن گاه ابلیس نعره اى کشید، پس با آن صدا، عفریتها به وى رجوع کردند و گفتند: اى سید ما! این نعره براى چه بود؟ ابلیس گفت: به خدا سوگند به خاطر اصحاب على(ع)...».

موضوعات مرتبط

  • ابلیس: عوامل مصونیت از سلطه ابلیس ۹
  • اغواناپذیران: کمى اغواناپذیران ۶
  • انسان: عوامل اغواناپذیرى انسان ۵; نیازهاى معنوى انسان ۷،۹
  • بندگان خدا: اغواناپذیرى بندگان خدا ۲; حمایت از بندگان خدا ۱۰; مصونیت بندگان خدا ۱
  • بى نیازى: بى نیازى از غیرخدا ۷
  • توحید: توحید افعالى ۱۱
  • توکل: آثار توکل ۹
  • خدا: آثار ربوبیت خدا ۱۰; اختصاصات خدا ۷، ۱۱; حمایتهاى خدا ۸; ربوبیت خدا ۱۲; زمینه حمایتهاى خدا ۱۰; کفایت حمایتهاى خدا ۷; نجات بخشى خدا ۱۱
  • شیطان: آثار پیروى از شیطان ۳; اغواگرى شیطان ۲; مصونیت از شیطان ۱، ۵، ۱۲; نجات از سلطه شیطان ۱۱; وسوسه هاى شیطان ۱، ۵
  • شیعیان: اغواناپذیرى شیعیان ۱۳; فضایل شیعیان ۱۳
  • عبودیّت: آثار عبودیّت ۵; ارزش مقام عبودیّت ۴; اهمیت عبودیّت ۱
  • عصیان: عصیان از خدا ۳
  • محمد(ص): عصمت محمد(ص) ۱۲; مربّى محمد(ص) ۱۲
  • مقرّبان: اغواناپذیرى مقرّبان ۲; حامى مقرّبان ۸; کمى مقرّبان ۶; مصونیت مقرّبان ۱
  • نیازها: نیاز به توکل ۹; نیاز به خدا ۷

منابع

  1. تفسیرعیاشى، ج ۲، ص ۳۰۱، ح ۱۱۱; نورالثقلین، ج ۳، ص ۱۸۵، ح ۳۰۲.