النحل ١٠٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

کسانی که بعد از ایمان کافر شوند -بجز آنها که تحت فشار واقع شده‌اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است- آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده‌اند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظیمی در انتظارشان!

هر كس پس از ايمانش، به خدا كافر شود [جزايش دوزخ است‌] جز كسى كه تحت فشار [واقع‌] شده ولى دلش به ايمان محكم است آرى كسى كه سينه خود را به كفر بگشايد، خشمى از خدا بر آنهاست و ايشان را عذابى بزرگ خواهد بود

هر كس پس از ايمان آوردن خود، به خدا كفر ورزد [عذابى سخت خواهد داشت‌] مگر آن كس كه مجبور شده و[لى‌] قلبش به ايمان اطمينان دارد. ليكن هر كه سينه‌اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برايشان عذابى بزرگ خواهد بود،

هر کس بعد از آنکه به خدا ایمان آورده باز کافر شد-نه آنکه به زبان از روی اجبار کافر شود و دلش در ایمان ثابت باشد (مانند عمار یاسر) بلکه به اختیار کافر شد و با رضا و رغبت و هوای نفس، دلش آکنده به ظلمت کفر گشت-بر آنها خشم و غضب خدا و عذاب بزرگ دوزخ خواهد بود.

هر کس پس از ایمان آوردنش به خدا کافر شود [به عذاب خدا گرفتار آید]؛ مگر کسی که به کفر مجبور شده [امّا] دلش مطمئن به ایمان است، ولی آنان که سینه برای پذیرفتن کفر گشاده اند، خشمی سخت از سوی خدا بر آنان است و آنان را عذابی بزرگ خواهد بود.

كسى كه پس از ايمان به خدا كافر مى‌شود نه آنكه او را به زور واداشته‌اند تا اظهار كفر كند و حال آنكه دلش به ايمان خويش مطمئن است بل آنان كه درِ دل را به روى كفر مى‌گشايند، مورد خشم خدايند و عذابى بزرگ برايشان مهياست.

هر کس که بعد از ایمانش به خداوند کفرورزد [بازخواست شود] مگر کسی که وادار شود، و دلش به ایمان آرام و استوار باشد، ولی کسانی که دل بر کفر نهاده باشند، خشم خداوند بر آنان است و عذابی سهمگین [در پیش‌] دارند

هر كه پس از ايمان آوردنش به خدا كافر شود، مگر آن كه به ناخواه وادار شود [كه سخنى خلاف ايمانش بگويد] در حالى كه دلش به ايمان آرام است، و ليكن هر كس كه سينه را به كفر گشاده كرد، پس خشم خدا بر آنهاست و آنان را عذابى است بزرگ.

کسانی که پس از ایمان آوردنشان کافر می‌شوند - بجز آنان که (تحت فشار و اجبار) وادار به اظهار کفر می‌گردند و در همان حال دلهایشان ثابت بر ایمان است - آری! چنین کسانی که سینه‌ی خود را برای پذیرش مجدّد کفر گشاده می‌دارند (و به دلخواه خود دوباره کفر را می‌پذیرند)، خشم تند و تیز خدا (در دنیا) گریبانگیرشان می‌شود، و (در آخرت، کیفر و) عذاب بزرگی دارند.

(دروغ زن) کسی است که پس از ایمانش به خدا کفر ورزد مگر آن کس که مجبور شده و قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن کسانی که سینه‌هاشان را به کفر گشاده کرده، پس خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابی بزرگ است.

آنکه کفر ورزد به خدا پس از ایمانش مگر آنکه وادار شود بناخواه حالی که دلش آرمیده است به ایمان و لیکن آنکو گشاده باشد به کفر سینه او پس بر ایشان است خشمی از خدا و ایشان را است عذابی بزرگ‌


النحل ١٠٥ آیه ١٠٦ النحل ١٠٧
سوره : سوره النحل
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أُکْرِهَ»: مجبور گردد. وادار شود. «قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ»: دل او ثابت بر ایمان و ماندگار بر آن است. «مَن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً»: کسی که از کفر خوشحال و بدان معتقد گردد. واژه (صَدْراً) تمییز است. «شَرَحَ»: مراد از شرح صدر، باز کردن آن برای قبول و پذیرش چیزی است (نگا: أنعام / طه / ، شرح / .

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

«شیخ طوسى» گوید: این آیه درباره عمار یاسر نازل شده. هنگامى که مشرکین در مکه او را به انواع عذاب و شکنجه دچار کرده و مجبور نموده بودند که از دین رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم برگردد، گویند: او را در چاهى آویزان کرده بودند تا کفر را بر زبان جارى سازد.

عمار به ناچار در چنین موقعى کفر را بر زبان جارى ساخت در حالتى که قلب او مطمئن و سرشار از ایمان بوده است سپس با حالت جزع و زارى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد. پیامبر فرمود: اى عمار آیا قلب تو سرشار از ایمان مى باشد یا نه؟ عمار گفت: آرى یا رسول اللّه با اطمینان کامل قلب من مملو از ایمان است سپس این آیه نازل گردید.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ «106»

كسى‌كه بعد از ايمان به خدا كافر (و مرتد) شود، نه آنكه او را به زور وادار كرده‌اند (كه با زبان اظهار كفر كند) در حالى كه قلبش به ايمان خويش مطمئن است، بلكه كسى كه سينه به روى كفر بگشايد (و بعد از ايمان با شادى به استقبال كفر برود) پس بر آنان از طرف خداوند غضبى است و برايشان عذابى بزرگ است.

نکته ها

در آغاز اسلام كفّار مكّه، پدر و مادر عمّار ياسر را بخاطر اسلام آوردن با شكنجه شهيد كردند، همين كه نوبت شكنجه به عمّار رسيد او كلماتى كه كفّار مى‌خواستند به زبان جارى كرد و جان خود را نجات داد، عمّار مورد سرزنش بعضى قرار گرفت كه او از اسلام دست برداشته است، عمّار گريه‌كنان نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و حضرت دست نوازش بر سر او كشيد و فرمود: اگر باز هم جانت در خطر افتاد اين كلمات را بگو و خودت را نجات بده، تو سر تا پا ايمان هستى.

اين عمل را در اصطلاح تقيه مى‌گويند كه در اسلام احكامى را به دنبال دارد، ليكن بايد بدانيم كه موارد تقيه مختلف است؛ گاهى تقيه واجب است و گاهى بايد تا پاى جان ايستاد و حرف حقّ خود را زد وتقيه نكرد، نظير كارى كه ساحران فرعون انجام دادند، آنها همين كه معجزه‌ى حضرت موسى‌ را ديدند، يك‌سره ايمان آوردند و در برابر تهديدات فرعون ترسى به خود راه نداده و به او گفتند: هر كارى مى‌خواهى بكن، ما دست از ايمان خود برنمى‌داريم.

فرعون آنان را شهيد كرد و اين مقاومت مورد ستايش قرآن قرار گرفته است.

البتّه تقيّه نشانه‌ى ارتداد، ضعف و ترس و عقب نشينى و خودباختگى و تسليم نيست، بلكه‌

جلد 4 - صفحه 586

يك نوع استتار و تاكتيك براى حفظ نيروها و برنامه‌هاست. ودر روايات تقيه به سپر و حرز تشبيه شده است.

پیام ها

كيفر مرتّد قهر، الهى در دنيا و آخرت است. مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ‌ ... غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‌

2- انسان در معرض خطر وبدعاقبت شدن است. «كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ»

3- اسلام براى موارد استثنايى و ضرورت‌ها، حساب جداگانه‌اى باز نموده است.

«إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ»

4- وظيفه‌ى انسان در حال اكراه تغيير مى‌كند. «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ»

5- اقرار واعتراف، در حال اكراه (فشار وشكنجه) ارزش ندارد. مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ‌ ...

6- روح اسلام ايمان قلبى است. «وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ»

7- اكراه پذيرى مربوط به جسم است نه قلب. «أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ»

8- بدترين نوع كفر جدا شدن از مسلمانان وباز كردن آغوش براى كفر است.

«شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً» 9- ايمان دو نوع است؛ نوعى كه روح انسان با آن گِره مى‌خورد و پايدار است، «قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ» و نوعى كه عارضى است. كَفَرَ ... بَعْدِ إِيمانِهِ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ (106)

مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ‌: هر كه كافر شود به خداى تعالى مانند ابن حنظل و طعمه و مقيس و امثال ايشان‌ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ‌: پس از ايمان آوردنش پس در معرض غضب ربّانى و سخط الهى باشند. إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ‌: مگر كسى كه اكراه شود بر كلمه كفر. وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ‌: و حال آن كه قلب او سكونت يافته و آرميده باشد به ايمان، و عقيده او ثابت كه متغير نگردد، مانند عمار كه از بزرگان صحابه مى‌باشد.

تنبيه: آيه شريفه دلالت دارد بر آنكه كفر و ايمان تعلق به قلب دارد.

تفسير ابو الفتوح رحمه اللّه نقل نموده‌ «1»: روزى كه مسجد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنا مى‌كردند، حضرت، صحابه را تحريص مى‌فرمود كه هر كس خشتى بياورد چنين ثوابى دارد. هر يك از صحابه خشت مى‌آوردند،


«1» تفسير أبو الفتوح جلد 7 صفحات 149، و 150، چاپ كتابفروشى اسلاميه.

جلد 7 - صفحه 288

عمار دو تا دو تا مى‌آورد. حضرت فرمود. چرا اين طور مى‌كنى؟ عرض كرد:

يكى براى خود و يكى براى تو، زيرا قدر تو رفيعتر است از آن كه خشت بياورى، لذا يكى را بنيابت شما مى‌آورم، تا ثوابى كه فرمودى براى تو باشد.

پيغمبر فرمود: جزاك اللّه خيرا و خبر داد كه فئه باغيه تو را مى‌كشند، و آخرين شربت تو شير باشد.

تا روز صفين، عمار در لشگر امير المؤمنين عليه السّلام بود، منادى ندا نمود (يا خيل اللّه اركبوا) عمار پاره خطمى به سر نهاده، خواست بشويد، روا نداشت، سلاح پوشيده به ميدان اسب تاخت و مى‌گفت:

(نحن ضربناكم على تنزيله‌

فاليوم نضربكم على تأويله‌

ضربا يزيل الهام عن مقيله‌

و يذهل الخليل عن خليله)

و مبارزه مى‌افكند از چپ و راست، تا مجروهش كردند، آب خواست، شربت شير به او دادند، گفت: (صدق اللّه و صدق رسوله) چون او را كشتند هر دو لشگر را معلوم شد كه معاويه و لشگرش باغى‌اند، از قتال باز داشتند.

وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً: و لكن هر كس بگشايد به كفر سينه خود را، يعنى به رضا و اراده خود كافر شود و بدان اعتقاد نمايد. فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ‌: پس بر ايشان است خشمى از خداى تعالى. وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‌: و مر ايشان راست عذابى بزرگ به جهت گناه بزرگ كه ارتداد است.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ (106) ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ (107) أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (108) لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ (109) ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (110)

ترجمه‌

كسيكه كافر شود بخدا بعد از ايمانش مگر كسيكه مجبور شود با آنكه دلش مطمئن باشد بايمان ولى كسانى كه بگشايند بر وى كفر سينه خود را پس بر آنان است خشمى از خداوند و از براى آنها است عذابى بزرگ‌

اين براى آنستكه آنها اختيار نمودند بدوستى زندگانى دنيا را بر آخرت و همانا خدا هدايت نميكند گروه كافران را

آنگروه آنانند كه مهر نهاد خدا بر دلهاشان و گوشهاشان و چشمهاشان و آنگروه آنانند بيخبران‌

ناچار همانا آنها در آخرت آنانند زيانكاران‌

پس همانا پروردگار تو از براى آنانكه هجرت كردند بعد از آنكه معذب شدند پس جهاد كردند و صبر نمودند همانا پروردگار تو بعد از آن امور هر آينه آمرزنده مهربان است..


جلد 3 صفحه 319

تفسير

بعضى من كفر باللّه را بدل از الّذين لا يؤمنون بآيات اللّه در آيه سابقه دانسته‌اند و جمله اولئك هم الكاذبون را معترضه بين بدل و مبدل منه و بعضى آنرا بدل از الكاذبون در آن آيه دانسته‌اند و گفته‌اند مراد آنستكه دروغگويان كسانى هستند كه كافر شدند بخدا بعد از ايمان و بعضى آنرا منصوب بذم قرار داده و كلمه اعنى يا اخص تقدير نموده‌اند و بعضى آنرا شرط و جواب را محذوف دانسته‌اند بقرينه جواب شرط دوّم كه من شرح بالكفر صدرا باشد و اين قول را در مجمع بكوفيّون نسبت داده و بنظر حقير هيچ يك از اين وجوه خالى از خلل و تكلّف و خلاف ظاهر نيست بلكه معناى آيه شريفه واضح است كه خدا ميخواهد بيان عقاب مرتدّ از دين اسلام را بفرمايد از روى رضا و اختيار نه كراهت و اجبار لذا اولا عنوان كلّى ارتداد را ذكر فرموده تا ارتداد اجبارى را اخراج فرمايد و بعدا بشرطيّه دوم بيان فرموده كه مراد كسانى هستند كه كفر را در درون سينه خود جاى داده‌اند تا معلوم شود كسانيكه مجبور باظهار كفر شده‌اند خروج موضوعى از اراده لبّى داشته‌اند و موقعيّت ايشان در قلوب باقى بماند بلكه زيادتر شود و بنابراين فعليهم غضب تا آخر آيه جواب هر دو شرط يعنى اوّل و دوّم است و بهيچ وجه مورد اشكال نيست بلكه مطابق با ظاهر آيه شريفه و مقصود اصلى كلام است و حاصل معنى بتقريب مذكور آنستكه كسانيكه كافر شوند بعد از ايمانشان نه از روى اكراه و اجبار و با اطمينان قلب بحقّ بودن دين اسلام بلكه از روى رضا و اختيار با كفر باطنى مورد غضب و سخط الهى واقع خواهند شد در دنيا و در آخرت بعذاب بزرگ گرفتار ميشوند براى آنكه محبّت دنياى دنى در دل آنها جاى نموده بطوريكه اختيار نمودند زندگى و لذائذ فانيه آنرا بر لذائذ و حيات ابدى آخرت و خداوند هم آنها را بحال خودشان واگذار ميفرمايد و توفيق نميدهد كه ثابت قدم در ايمان باشند و مهر الهى بر دلهاى آنها نهاده شده كه مطالب حقه را نمى‌فهمند و بر گوشهاى آنها كه كلام حقّ را نميشنوند و بر طبق آن عمل نميكنند و بر چشمهاى آنها كه آثار حق را مشاهده نمينمايند و عبرت نميگيرند و چون كلمه سمع بر مفرد و جمع اطلاق ميشود بلفظ جمع تعبير نفرموده است و مراد از مهر الهى در اوائل سوره بقره گذشت و معلوم است كه اين گروه بكلّى غافل از آتيه خود هستند كه براى‌


جلد 3 صفحه 320

آن سرمايه‌اى تهيّه نمى‌كنند بلكه سرمايه خود را كه عمر عزيز است در دنيا بباد فنا ميدهند و با بار گناه تهى دست به پيشگاه الهى حاضر ميشوند پس حقا و ناچار اينجماعت در آخرت شرمسار و زيانكار و گرفتار خواهند بود و جز سوختن و ساختن چاره‌اى ندارند و چون هيچ خسران و زيانى با خسران و زيان آنها برابر نيست و جاى آنستكه گفته شود جز آنها خاسر و زيانكارى نيست كلام مؤكّد بتأكيدات متعدده مشعر بحصر شده است و چون تفاوت بين حال اين جماعت از اهل ارتداد و حال جماعت اوّل كه به اكراه كلمه كفر را بر زبان جارى نمودند زياد بود خداوند در آيه اخيره عطف فرموده است بيان حال ايشان را بر اين دسته بكلمه ثمّ و ضمنا تصريح فرموده است بفضائل و مناقب ايشان باين تقريب كه پروردگار تو براى كسانيكه مهاجرت نمودند از بلد كفر بعد از آنكه مورد فتنه و عذاب كفّار شدند در راه خدا و جبرا كلمه كفر را بر زبان جارى نمودند و پس از هجرت جهاد كردند با كفّار و صبر نمودند بر سختيها و ناملائمات وارده بر ايشان همانا پروردگار تو بعد از اين امور نسبت بگناهان گذشته يا متصوّره در باره ايشان بأجراء كلمه كفر بر زبان آمرزنده و مهربان است و تكرار كلمه انّ ربك بنظر حقير بملاحظه فاصله زياد بين اسم و خبر انّ است و نظائر آن در كلام عرب و خصوصا قرآن زياد است و مخلّ بفصاحت نيست بلكه مؤكّد آن است چنانچه مكرر اشاره شده است و در بحث اطناب از علم معانى معنون است و در شأن نزول آيه اولى قمّى ره فرموده من اكره و قلبه مطمئن بالايمان عمّار ياسر است كه قريش مكّه گرفتند او را و عذاب نمودند بآتش تا دلخواه آنها را بر زبان جارى نمود ولى قلبش مطمئن بايمان بود و مراد از من شرح بالكفر صدرا عبد اللّه بن سعد است كه عامل عثمان در مصر بود و فيض ره فرموده قصّه عمّار بنابر نقل مفسرين آنستكه قريش اكراه نمودند عمّار و پدر و مادر او ياسر و سميّه را بر ارتداد پس پدر و مادر او امتناع كردند و كشته شدند و آن دو اوّل قتيل در اسلام بودند و عمّار دلخواه آنها را با اكراه بر زبان جارى نمود پس به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند عمّار كافر شد جواب فرمود حاشا همانا عمّار سر تا پايش از ايمان پر است و مخلوط شده ايمان با گوشت و خون او پس عمّار رسيد خدمت حضرت با چشم گريان و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اشك او را پاك ميكرد


جلد 3 صفحه 321

و فرمود چه ميشود تو را اگر اين اتفاق ثانيا براى تو روى داد دو مرتبه گفته خود را تكرار كن براى آنها و چند روايت از صادقين عليهما السلام نقل نموده كه مؤيّد اين شأن نزول است و دلالت دارد بر آنكه در موقع ضرورت بايد باين دستور عمل نمود يعنى وظيفه شرعيّه اين است و مشعر است بآنكه فرق نيست ميان دشنام دادن و بيزارى جستن از پيشوايان دين العياذ باللّه و اين معنى منافات ندارد با آنكه اگر از باب جهل بحكم يا عدم تمكّن از اين جسارت كلمه كفر را بر زبان جارى ننمايند و كشته شوند معذور و سعيد باشند چنانچه در جواب سؤال از حال عمّار و پدر و مادرش فرموده‌اند امّا پدر و مادرش سرعت نمودند ببهشت و امّا عمّار پس او فقيه است در دين خود و بعضى آيه اخيره را مخصوص بجمع ديگرى دانسته‌اند كه باين بليّه گرفتار شدند و بوظيفه خود عمل نمودند و بعدا مهاجرت و جهاد و صبر كردند و آيه اخيره در باره ايشان نازل شد و اللّه اعلم ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


مَن‌ كَفَرَ بِاللّه‌ِ مِن‌ بَعدِ إِيمانِه‌ِ إِلاّ مَن‌ أُكرِه‌َ وَ قَلبُه‌ُ مُطمَئِن‌ٌّ بِالإِيمان‌ِ وَ لكِن‌ مَن‌ شَرَح‌َ بِالكُفرِ صَدراً فَعَلَيهِم‌ غَضَب‌ٌ مِن‌َ اللّه‌ِ وَ لَهُم‌ عَذاب‌ٌ عَظِيم‌ٌ (106)

كسي‌ ‌که‌ كافر شد بخداوند ‌از‌ ‌بعد‌ آنكه‌ ايمان‌ آورده‌ ‌بود‌ مگر كسي‌ ‌که‌ اكراه‌ كردند ‌او‌ ‌را‌ و قلبش‌ مطمئن‌ بايمان‌ ‌باشد‌ و لكن‌ كسي‌ ‌که‌ سينه‌ ‌او‌ بكفر منشرح‌ ‌شده‌ ‌پس‌ ‌بر‌ اينها غضب‌ الهي‌ متوجه‌ ميشود و ‌از‌ ‌براي‌ ‌آنها‌ عذاب‌ عظيم‌ ‌است‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ مشتمل‌ ‌بر‌ چند جمله‌ ‌است‌.

جمله‌ اولي‌ راجع‌ بمرتدّ ‌است‌ و مرتدّ كسي‌ ‌را‌ گويند ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ اسلام‌ كافر شود و ‌اينکه‌ دو قسم‌ ‌است‌ مرتد فطري‌ و مرتد ملّي‌ امّا فطري‌ كسي‌ ‌را‌ گويند ‌که‌ نطفه‌ ‌او‌ ‌در‌ اسلام‌ منعقد ‌شده‌ ‌باشد‌ و ‌اينکه‌ محكوم‌ باحكام‌ خمسه‌ پنج‌ حكم‌ دارد.

«1» نجاست‌ بدن‌.

«2» انتقال‌ جميع‌ اموالش‌ بوراث‌ مسلمان‌ و ‌اگر‌ ‌در‌ هيچ‌ طبقات‌ ارث‌ وارث‌ مسلمي‌ ندارد منتقل‌ بامام‌ ميشود چون‌

(امام‌ وارث‌ ‌من‌ ‌لا‌ وارث‌ ‌له‌)

‌است‌.

«3» بينونت‌ زوجه‌ ‌او‌ بايد چهار ماه‌ و ده‌ روز عده‌ نگه‌ دارد ‌که‌ عدّه‌ وفات‌ ‌است‌ بنص‌ّ قرآن‌ أَربَعَةَ أَشهُرٍ وَ عَشراً ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ شوهر كند، «4» محكوم‌ بقتل‌ ‌است‌.

«5» ‌که‌ محل‌ خلاف‌ ‌است‌ ‌بين‌ علماء ‌که‌ توبه‌ ‌او‌ قبول‌ ميشود ‌ يا ‌ نميشود مشهور قائل‌ بعدم‌ قبول‌ هستند جماعتي‌ قائل‌ هستند بقبول‌ توبه‌ ‌او‌ و جماعتي‌ قائل‌ ‌به‌ اينكه‌ ‌بر‌ حسب‌ باطن‌ قبول‌ ‌است‌ و نجات‌ ‌از‌ عذاب‌ آخرت‌ دارد ولي‌ ‌بر‌ حسب‌ ظاهر قبول‌ نيست‌ و احكام‌ مرتد ‌بر‌ ‌او‌ بار ميشود و تحقيق‌ كلام‌ اينست‌ ‌که‌ توبه‌ ‌او‌ قبول‌ ‌است‌ غاية الامر ‌اگر‌ قبل‌ ‌از‌ ثبوت‌ نزد حاكم‌ توبه‌ كرد قبول‌ و احكام‌ مرتد ‌بر‌ ‌او‌ بار نميشود باين‌ معني‌ ‌که‌ ‌اگر‌ مالي‌ تحصيل‌ كرد مالك‌ ميشود و ‌اگر‌ زني‌ ‌را‌ تزويج‌ كرد عقدش‌ صحيح‌ ‌است‌ و حكم‌ قتل‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌او‌ برطرف‌ ميشود نه‌ اينكه‌ اموال‌ سابقه‌ باو برگردد و زوجه‌ ‌او‌ زوجه‌ ‌او‌ شود و ‌اگر‌ ‌بعد‌ ‌از‌ ثبوت‌ توبه‌ كند احكام‌ ‌بر‌ ‌او‌ جاريست‌ و امّا ملّي‌ آنكه‌ كافر بوده‌

جلد 12 - صفحه 193

ايمان‌ آورد ‌پس‌ ‌از‌ ايمان‌ كافر شد ‌در‌ احكام‌ مشترك‌ ‌است‌ جز ‌در‌ قتل‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ بايد حبس‌ كنند ‌تا‌ آنكه‌ ‌در‌ حبس‌ بميرد ‌ يا ‌ توبه‌ كند و نجات‌ يابد و ‌اينکه‌ جمله‌ مفاد مَن‌ كَفَرَ بِاللّه‌ِ مِن‌ بَعدِ إِيمانِه‌ِ ‌است‌.

جمله‌ دوم‌ راجع‌ بتقيه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌اگر‌ كسي‌ گرفتار كفار ‌ يا ‌ مخالفين‌ شد و جان‌ و مال‌ و عرض‌ ‌آن‌ ‌در‌ خطر ‌است‌ بايد بزبان‌ اظهار كفر ‌ يا ‌ سني‌گري‌ كند و حفظ جان‌ و مال‌ و عرض‌ ‌خود‌ كند ولي‌ قلبا مطمئن‌ بايمان‌ ‌باشد‌ مثل‌ عمار ‌که‌ ‌با‌ پدر و مادرش‌ گرفتار كفار شدند و گفتند بايد ‌از‌ پيغمبر بيزاري‌ بجوئيد پدر و مادرش‌ اباء كردند ‌آنها‌ ‌را‌ كشتند عمار بيزاري‌ اظهار كرد و نجات‌ پيدا كرد ‌که‌ مفاد (إِلّا مَن‌ أُكرِه‌َ وَ قَلبُه‌ُ مُطمَئِن‌ٌّ بِالإِيمان‌ِ) ‌است‌ و ‌در‌ اخبار بسيار تمسك‌ بهمين‌ جمله‌ كردند ‌براي‌ صحت‌ فعل‌ عمار ‌حتي‌ ‌در‌ بعضي‌ اخبار اشاره‌ دارد ‌که‌ چرا ميثم‌ تبري‌ ‌از‌ امير المؤمنين‌ نكرد و ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ معرض‌ قتل‌ ‌در‌ آورد مثل‌ عمار نكرد ‌حتي‌ ‌در‌ بعض‌ اخبار ‌اينکه‌ حديث‌ منسوب‌ بامير المؤمنين‌ ‌را‌ تكذيب‌ كردند ‌که‌ فرموده‌ ‌باشد‌:

(‌ان‌ دعيتم‌ ‌الي‌ سبّي‌ فسبّوني‌ و ‌ان‌ دعيتم‌ ‌الي‌ البراءة منّي‌ ‌فلا‌ تبرؤا منّي‌).

بلكه‌ فرموده‌:

(و ‌ان‌ دعيتم‌ ‌الي‌ البراءة منّي‌ فانّي‌ ‌علي‌ دين‌ محمّد صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و اله‌ و سلّم‌).

چنانچه‌ عمار اظهار برائت‌ ‌از‌ ‌رسول‌ اللّه‌ نمود و اخبار ‌در‌ باب‌ تقيه‌ بسيار ‌است‌ چنانچه‌ ميفرمايد:

(التقية ديني‌ و دين‌ آبائي‌).

‌حتي‌ گفتند حضرت‌ صادق‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌در‌ مقابل‌ منصور فرمود:

(‌السلام‌ عليك‌ ‌ يا ‌ امير المؤمنين‌)

و ‌لو‌ ‌در‌ نيّت‌ و قصدش‌ حضرت‌ ‌علي‌ ‌عليه‌ السّلام‌ بوده‌.

‌حتي‌ دارد شخصي‌ خدمت‌ حضرت‌ صادق‌ ‌در‌ حضور اصحاب‌ ‌آن‌ حضرت‌ عرض‌ كرد (‌ما تقول‌ ‌في‌ شيخين‌).

حضرت‌ فرمود:

(هما امامان‌ عادلان‌ قاسطان‌ كانا ‌علي‌ الحق‌ و مضيا ‌عليه‌ عليهما رحمة اللّه‌).

‌پس‌ ‌از‌ رفتن‌ ‌آن‌ شخص‌ اصحاب‌ عرض‌ كردند همچه‌ عقيده‌اي‌ ‌خود‌ اهل‌ تسنن‌ ‌در‌ حق‌ شيخين‌ ندارند.

جلد 12 - صفحه 194

حضرت‌ فرمود اما اينكه‌ گفتم‌ هما امامان‌ بواسطه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ أَئِمَّةً يَدعُون‌َ إِلَي‌ النّارِ و اما قاسطان‌ بآيه‌ شريفه‌ وَ أَمَّا القاسِطُون‌َ فَكانُوا لِجَهَنَّم‌َ حَطَباً چون‌ قسط ‌از‌ لغة اضداد ‌است‌ و اما عادلان‌ ‌براي‌ اينكه‌ عدول‌ كردند ‌از‌ امير المؤمنين‌ و اينها ‌بر‌ عداوت‌ ‌او‌ بودند ‌که‌ ‌علي‌ ‌بر‌ ضرر ‌است‌ و مضيا ‌عليه‌ بهمين‌ عداوت‌ ‌از‌ دنيا رفتند عليهما رحمة اللّه‌ و رحمة اللّه‌ پيغمبر ‌است‌ و ‌بر‌ ‌عليه‌ ‌آنها‌ ‌است‌.

(جمله‌ سيم‌) عذاب‌ مرتد دو عذاب‌ ‌است‌ يكي‌ غضب‌ الهي‌ ‌که‌ ‌در‌ دعاء كميل‌ ميفرمايد

(و ‌هذا‌ ‌ما ‌لا‌ تقوم‌ ‌له‌ السماوات‌ و الارض‌)

و ديگر عذاب‌ عظيم‌ ‌که‌ ‌در‌ ميانه‌ عذابهاي‌ الهي‌ عظمت‌ دارد ‌که‌ مفاد (وَ لكِن‌ مَن‌ شَرَح‌َ بِالكُفرِ صَدراً فَعَلَيهِم‌ غَضَب‌ٌ مِن‌َ اللّه‌ِ وَ لَهُم‌ عَذاب‌ٌ عَظِيم‌ٌ).

برگزیده تفسیر نمونه


]

اشاره

(آیه 106)

شأن نزول:

این آیه در مورد گروهی از مسلمانان نازل گردید که در چنگال مشرکان گرفتار شدند و آنها را مجبور به بازگشت از اسلام و اظهار کلمات کفر و شرک کردند.

آنها «عمار» و پدرش «یاسر» و مادرش «سمیّه» و «صهیب» و «بلال» و «خبّاب» بودند پدر و مادر عمار در این ماجرا سخت مقاومت کردند و کشته شدند، ولی عمار که جوان بود آنچه را مشرکان می‌خواستند به زبان آورد.

ج2، ص602

این خبر در میان مسلمانان پیچید، بعضی غائبانه عمار را محکوم کردند و گفتند: عمار از اسلام بیرون رفته و کافر شده، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: چنین نیست.

چیزی نگذشت که عمار گریه کنان به خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمد، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: مگر چه شده است؟

عرض کرد: ای پیامبر! بسیار بد شده دست از سرم برنداشتند تا نسبت به شما جسارت کردم و بتهای آنها را به نیکی یاد نمودم! پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با دست مبارکش اشک از چشمان عمّار پاک می‌کرد و می‌گفت: اگر باز تو را تحت فشار قرار دادند، آنچه می‌خواهند بگو- و جان خود را از خطر رهایی بخش.

در این هنگام آیه نازل گردید و مسائل را در این رابطه روشن ساخت.

تفسیر:

بازگشت کنندگان از اسلام (مرتدّین)- در تکمیل بحث آیات گذشته که سخن از برنامه‌های مختلف مشرکان و کفّار در میان بود، در اینجا به گروهی دیگر از کفار یعنی، «مرتدین» و بازگشت کنندگان از اسلام اشاره می‌کند، می‌گوید: «کسانی که بعد از ایمان کافر شوند- به جز آنها که تحت فشار و اجبار اظهار کفر کرده‌اند در حالی که قلبشان مملو از ایمان است- آری چنین اشخاصی که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده‌اند غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظیمی در انتظارشان» (مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ).

در واقع در اینجا اشاره به دو گروه از کسانی است که بعد از پذیرش اسلام راه کفر را پیش می‌گیرند.

نخست آنها که در چنگال دشمنان بی‌منطق گرفتار می‌شوند و تحت فشار و شکنجه آنها اعلام بیزاری از اسلام و وفاداری به کفر می‌کنند، در حالی که آنچه می‌گویند تنها با زبان است و قلبشان مالامال از ایمان می‌باشد، این گروه مسلما مورد عفوند، بلکه اصلا گناهی از آنها سر نزده است، این همان «تقیه» مجاز است که برای حفظ جان و ذخیره کردن نیروها برای خدمت بیشتر در راه خدا در اسلام مجاز

ج2، ص603

شناخته شده است.

گروه دوم کسانی هستند که به راستی دریچه‌های قلب خود را به روی کفر و بی‌ایمانی می‌گشایند، و مسیر عقیدتی خود را به کلی عوض می‌کنند، اینها هم گرفتار غضب خدا و هم «عذاب عظیم» او می‌شوند. چرا که این عمل موجب تزلزل جامعه اسلامی می‌گردد و یک نوع قیام بر ضد رژیم و حکومت اسلامی محسوب می‌شود و غالبا دلیل بر سوء نیت است، و سبب می‌شود که اسرار جامعه اسلامی به دست دشمنان افتد.

نکات آیه

۱- میل و گرایش به کفر پس از پذیرش ایمان (ارتداد)، موجب خشم شدید الهى است (من کفر بالله من بعد إیمنه ... فعلیهم غضب من الله)

۲- لزوم پایدارى بر ایمان، پس از ورود به جرگه مؤمنان (من کفر بالله من بعد إیمنه ... فعلیهم غضب من الله)

۳- جواز تقیه در دین و اظهار لفظى کفر در شرایط اجبار و اکراه، با وجود ایمان استوار قلبى (إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمن)

۴- برخى از مسلمانان صدراسلام (مانند عماریاسر) به خاطر فشارهاى شدید کافران - على رغم ایمان باطنى خود - الفاظ کفرآمیز بر زبان جارى کردند. (من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمن) طبق شأن نزولى که درباره آیه آمده است، قضیه مربوط به عماریاسر است که از شدت شکنجه، سخنان کفرآمیز بر زبان جارى کرد.

۵- باورهاى قلبى انسان، ملاک واقعى ایمان و کفر اوست. (إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمن)

۶- بر زبان راندن کلمات کفرآمیز در شرایط عادى و بدون اجبار و اکراه، جایز نیست. (من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره ... فعلیهم غضب من الله)

۷- مؤمنان واقعى، منزه از کمترین تردید در مورد حقانیت ایمان و عقیده خویش (و قلبه مطمئنّ بالإیمن) برداشت فوق، بر این اساس است که منظور از «مطمئن بودن به ایمان» اطمینان داشتن به حقانیت و درستى باورهاى خود باشد.

۸- ارتداد، پذیرش قلبى کفر بدون هیچ اجبار و اکراهى و پس از اظهار ایمان (من کفر بالله من بعد إیمنه ... و لکن من شرح بالکفر صدرًا)

۹- ممنوعیت تقیه و اظهار لفظى کفر، براى کسانى که عمل آنان راه گرایش به کفر را براى دیگران بگشاید. * (و لکن من شرح بالکفر صدرًا) برداشت فوق، بر این احتمال استوار است که «لکن» استدراک از «من أکره» باشد; یعنى، در شرایط اکراه تقیه جایز است مگر براى کسى که تقیه وى موجب شود که مؤمنان دیگر در ایمان سست شوند و به کفر گرایش پیدا کنند.

۱۰- اکراه و اجبار، از موجبات رفع تکلیف است. (من کفر ... إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمن) از اینکه خداوند اجازه فرموده است که در شرایط اکراه و اجبار، مى توان گفتار کفرآمیز به زبان آورد، به دست مى آید که تکلیف در شرایط اکراه و اجبار برداشته مى شود.

۱۱- اسلام و کفر، تنها به زبان و گفتار نیست. (من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمن و لکن من شرح بالکفر صدرًا فعلیهم غضب من الله) از آن جایى که خداوند کسانى که به زبان کافر شوند ولى قلباً مؤمن باشند را، از زمره کافران نشمرده و بلکه آنان را مؤمن دانسته است، مطلب فوق استفاده مى شود.

۱۲- اسلام، آیینى انعطاف پذیر و منطبق با هر شرایط و تحولات (من کفر ... إلاّ من أُکره ... و لکن من شرح بالکفر صدرًا فعلیهم غضب من الله) از اینکه خداوند اجازه فرمود که در شرایط اکراه و اجبار گفتار کفرآمیز به زبان آورد به دست مى آید که اسلام، آیینى است با هر شرایط و تحولات اجتماعى در زندگى بشر قابل انطباق و انعطاف پذیر است و شرایط و تحولات زندگى بشرى را در احکام خویش لحاظ کرده است.

۱۳- مرتدان، مورد غضب و خشم خداوندند. (من کفر بالله من بعد إیمنه ... فعلیهم غضب من الله)

۱۴- مرتد، داراى عذابى بزرگ است. (من کفر بالله من بعد إیمنه ... لهم عذاب عظیم)

۱۵- عذاب بزرگ، نمود خشم شدید الهى است. (فعلیهم غضب من الله و لهم عذاب عظیم)

روایات و احادیث

۱۶- «عن أبى عبدالله(ع) قال: ... ما فرض على القلب من الإیمان فالأقرار و المعرفة ... و هو قول الله عزّوجلّ «إلاّ من أکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان ...»...;] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: آنچه که از ایمان بر قلب واجب شده، اقرار و معرفت است ... و این است قول خداى عزّوجلّ «إلاّ من أکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان...»...».

۱۷- «عن أبى عبدالله(ع): ... أنزل الله عزّوجلّ فیه (عماربن یاسر) «إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان»...;] از امام صادق(ع) روایت شده است: ... خداى عزّوجلّ آیه «إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان» را درباره [عماربن یاسر] نازل فرموده است ...».

۱۸- «بکربن محمد عن أبى عبدالله(ع) قال: إن التقیة ترس المؤمن و لا إیمان لمن لاتقیة له، قلت: جعلت فداک أرأیت قول الله تبارک و تعالى: «إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان» قال: و هل التقیة إلاّ هذا;] بکربن محمد از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: تقیه سپر مؤمن است و ایمان ندارد کسى که تقیه نکند. بکر گفت: به امام عرض کردم: فدایت شوم! رأى شما درباره سخن خداى تبارک و تعالى «إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان» چیست؟ حضرت فرمود: آیا تقیه غیر از این است؟»

۱۹- «عن أبى عبدالله(ع) قال رسول الله(ص): رفع عن أمتى أربع خصال ... و ما أکرهوا علیه ... و ذلک قول الله عزّوجلّ ... «إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان»;] از امام صادق(ع) روایت شده است که رسول خدا(ص) فرمود: چهار چیز از امت من برداشته شده ... [یکى از آنها] چیزى است که با اکراه بر آنها تحمیل شود ... و این است فرموده خداى عزّوجلّ: إلاّ من أُکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان».

موضوعات مرتبط

  • اجبار: آثار اجبار ۱۰
  • احکام ۶: احکام ۶ ثانوى ۳، ۱۰، ۱۹
  • ارتداد: آثار ارتداد ۱; مفهوم ارتداد ۸
  • اسلام: انعطاف پذیرى اسلام ۱۲; تاریخ صدر اسلام ۴; حقیقت اسلام ۱۱; ویژگیهاى اسلام ۱۲
  • اطمینان: مراد از اطمینان قلب ۱۶
  • اکراه: آثار اکراه ۱۰
  • ایمان: اهمیت استقامت در ایمان ۲; اهمیت ایمان قلبى ۱۱; ملاک ایمان ۵
  • تقیه: احکام تقیه ۳، ۹; اهمیت تقیه ۸; تقیه جایز ۳; تقیه ممنوع ۹
  • تکلیف: عوامل رفع تکلیف ۱۰
  • خدا: موجبات غضب خدا ۱; نشانه هاى غضب خدا ۱۵
  • دین: نفى اکراه در دین ۱۹
  • عذاب: اهل عذاب ۱۴; عذاب بزرگ ۱۴، ۱۵; مراتب عذاب ۱۴
  • عقیده: آثار عقیده ۵
  • عماریاسر: ایمان عماریاسر ۱۷; تقیه عماریاسر ۴; کفر اکراهى عماریاسر ۴
  • کافران: آثار تهدیدهاى کافران صدراسلام ۴
  • کفر: اظهار لفظى کفر ۳، ۶، ۹; تشویق به کفر ۹; حقیقت کفر ۱۱; ملاک کفر ۵
  • گرایشها: گرایش به کفر ۱
  • مؤمنان: اطمینان مؤمنان ۷; تنزیه مؤمنان ۷
  • مرتدان: عذاب مرتدان ۱۴; غضب بر مرتدان ۱۳
  • مسلمانان: اظهار لفظى کفر مسلمانان صدراسلام ۴
  • مغضوبان خدا ۱۳:
  • مکره: احکام مکره ۱۹

منابع

  1. چنان که ابن ابى حاتم در تفسیر خود این موضوع را نیز از ابن عباس روایت کرده است. صاحب مجمع البیان گوید: این آیه درباره جماعتى نازل شده که آن‌ها را مجبور کرده بودند از دین اسلام برگردند. اینان عمار یاسر و پدرش یاسر و مادرش سمیه بوده و نیز صهیب و بلال و خباب بودند که کفار اینان را عذاب می‌نمودند، پدر و مادر عمار را کشتند و عمار آنچه که آن‌ها با زبان خواسته بودند، اجرا نمود. سپس خداوند این موضوع را به رسول خود خبر داد. مردم گفتند: عمار کافر شده، پیامبر فرمود: نه، چنین نیست بلکه دل عمار سرشار از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او توام مى باشد. بعد از این واقعه عمار گریه کنان نزد پیامبر آمد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چه شده است؟ گفت: یا رسول اللّه شر و بدى به من روى آورده است زیرا از خدایان مشرکین به خوبى یاد کردم. پیامبر دست به چشمان عمار زد و به وى فرمود: اگر باز هم تو را شکنجه دادند، همان عمل را انجام بده سپس این آیه نازل گردید. چنان که ابن عباس و قتاده روایت کرده اند و نیز گویند درباره عده اى از اهل مکه نازل شده که ایمان آورده سپس براى رفتن به مدینه از مکه بیرون آمده بودند. در بین راه قریش به آن‌ها برخوردند و آن‌ها را شکنجه دادند که به کفر گرایند. اینان از روى اجبار به کفر گرائیده بودند، چنان که مجاهد روایت کرده است. گویند: پدر و مادر عمار نخستین شهداى اسلام بودند، برخى معتقدند آنانى که شکنجه دیدند عبارتند از: عیاش بن ابى‌ربیعة برادر رضاعى ابوجهل و ابوجندل بن سهیل بن عمرو و ولید بن ولید بن مغیرة و دیگران از اهل مکه و اینان آنچه داشتند به مشرکین دادند و مهاجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و این آیه نازل گردید.
  2. کافى، ج ۲، ص ۳۴، ح ۱; نورالثقلین، ج ۳، ص ۸۸- ، ح ۲۳۵.
  3. کافى، ج ۲، ص ۲۱۹، ح ۱۰; نورالثقلین، ج ۳، ص ۸۹- ، ح ۲۳۷.
  4. قرب الأسناد، ص ۳۵، ح ۱۱۴; نورالثقلین ، ج ۳، ص ۸۹، ح ۲۴۱.
  5. کافى، ج ۲، ص ۴۶۲، ح ۱; نورالثقلین، ج ۳، ص ۸۹- ، ح ۲۳۹.