۱۵٬۹۷۷
ویرایش
| خط ۱۷۲: | خط ۱۷۲: | ||
<span id='link54'><span> | <span id='link54'><span> | ||
مؤلف: سرّش اين است كه جهل به مقام حق و سلطنت ربوبيت، و ركون و اعتماد به اسباب، رفته رفته، اين باور غلط را به انسان مى دهد كه اسباب هم حقيقتا مؤثرند، و اين پندار را به حدّى مى رساند كه هر معلولى را مستند به علت معهود و اسباب عادى بداند، و چه بسا مى شود كه انسان از اين پندار غفلت دارد، و يا اصلا چنين اعتقادى ندارد، ليكن اين مقدار را معتقد است كه اين اسباب هر يك براى خود جایى دارد كه نمى شود سببى ديگر جاى آن را بگيرد. | مؤلف: سرّش اين است كه جهل به مقام حق و سلطنت ربوبيت، و ركون و اعتماد به اسباب، رفته رفته، اين باور غلط را به انسان مى دهد كه اسباب هم حقيقتا مؤثرند، و اين پندار را به حدّى مى رساند كه هر معلولى را مستند به علت معهود و اسباب عادى بداند، و چه بسا مى شود كه انسان از اين پندار غفلت دارد، و يا اصلا چنين اعتقادى ندارد، ليكن اين مقدار را معتقد است كه اين اسباب هر يك براى خود جایى دارد كه نمى شود سببى ديگر جاى آن را بگيرد. | ||
مثلا ما مى بينيم حركت و سير باعث نزديكى به مقصد مى شود، ولى با كمى پيشرفت در توحيد، اين اعتقاد از ما زايل مى شود، و حركت را سبب مستقل نمى بينيم و مى گویيم مؤثر حقيقى، خداست و حركت، جنبۀ واسطگى را دارد، ولى اين اعتقاد برايمان مى ماند كه درست است مؤثر حقيقى خداست، ولى اين طور هم نيست كه حركت، هيچ اثر نداشته باشد، بلكه واسطه مؤثرى است كه چيز ديگر جاى آن را پُر نمى كند، و اگر حركت و سير نباشد، نزديكى به مقصد حاصل نمى شود. | مثلا ما مى بينيم حركت و سير باعث نزديكى به مقصد مى شود، ولى با كمى پيشرفت در توحيد، اين اعتقاد از ما زايل مى شود، و حركت را سبب مستقل نمى بينيم و مى گویيم مؤثر حقيقى، خداست و حركت، جنبۀ واسطگى را دارد، ولى اين اعتقاد برايمان مى ماند كه درست است مؤثر حقيقى خداست، ولى اين طور هم نيست كه حركت، هيچ اثر نداشته باشد، بلكه واسطه مؤثرى است كه چيز ديگر جاى آن را پُر نمى كند، و اگر حركت و سير نباشد، نزديكى به مقصد حاصل نمى شود. | ||
و سخن كوتاه آن كه: ما معتقديم مسبّبات از اسباب خود تخلّف نمى كنند، هر چند كه اسباب، در حقيقت سبب واقعى نباشند، و تأثر واقعى از آنِ خداى مسبّب الاسباب باشد و اسباب، تنها جنبه وساطت داشته باشند و اين اعتقاد، توهمى است كه علم به مقام خداى سبحان آن را نمى پذيرد، چون با سلطنت | و سخن كوتاه آن كه: ما معتقديم مسبّبات از اسباب خود تخلّف نمى كنند، هر چند كه اسباب، در حقيقت سبب واقعى نباشند، و تأثر واقعى از آنِ خداى مسبّب الاسباب باشد و اسباب، تنها جنبه وساطت داشته باشند و اين اعتقاد، توهمى است كه علم به مقام خداى سبحان آن را نمى پذيرد، چون با سلطنت تامۀ الهيه منافات دارد. | ||
(علم به مقام خداى سبحان مى گويد درست است كه خداى تعالى چنين مقرر كرده كه مثلا در هنگام تحقق سير و حركت، نزديكى به مقصد نيز محقق شود، و در هنگام وجود آتش، حرارت نيز پيدا گردد، ولى چنين هم نيست كه تنها وقتى آتش بود، حرارت هم باشد، و يا وقتى آتش بود، حرارت و سوزاندن هم حتمى باشد، و خلاصه خداى تعالى با به كار انداختن نظام اسباب و مسبّبات قدرتش محدود نشده، بلكه همچنان قدرتش مطلقه است، مى تواند واسطه ها را از وساطت بيندازد و اثر را بدون فلان واسطه ايجاد كند. همچنان كه در مورد معجزات مى بينيم آتش هست، اما نمى سوزاند و يا خوردن نيست، ولى سيرى و سيرابى هست). | (علم به مقام خداى سبحان مى گويد درست است كه خداى تعالى چنين مقرر كرده كه مثلا در هنگام تحقق سير و حركت، نزديكى به مقصد نيز محقق شود، و در هنگام وجود آتش، حرارت نيز پيدا گردد، ولى چنين هم نيست كه تنها وقتى آتش بود، حرارت هم باشد، و يا وقتى آتش بود، حرارت و سوزاندن هم حتمى باشد، و خلاصه خداى تعالى با به كار انداختن نظام اسباب و مسبّبات قدرتش محدود نشده، بلكه همچنان قدرتش مطلقه است، مى تواند واسطه ها را از وساطت بيندازد و اثر را بدون فلان واسطه ايجاد كند. همچنان كه در مورد معجزات مى بينيم آتش هست، اما نمى سوزاند و يا خوردن نيست، ولى سيرى و سيرابى هست). | ||
و همين توهم باعث شده كه خيال كنيم تخلّف مسبّبات از اسباب عاديه محال است. هر جا جسم هست، سنگينى و سقوط نيز هست. هر جا حركت هست، نزديكى به مقصد نيز هست. هر جا خوردن و نوشيدن هست، سيرى و سيرابى هم هست و مانند اين ها، در حالى كه در بحث اعجاز گفتيم درست است كه ناموس عليت و معلوليت و به عبارتى ديگر، وساطت اسباب ميان خداى سبحان و ميان مسبّبات حق | و همين توهم باعث شده كه خيال كنيم تخلّف مسبّبات از اسباب عاديه محال است. هر جا جسم هست، سنگينى و سقوط نيز هست. هر جا حركت هست، نزديكى به مقصد نيز هست. هر جا خوردن و نوشيدن هست، سيرى و سيرابى هم هست و مانند اين ها، در حالى كه در بحث اعجاز گفتيم درست است كه ناموس عليت و معلوليت و به عبارتى ديگر، وساطت اسباب ميان خداى سبحان و ميان مسبّبات حق | ||
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۲ صفحه ۶۲ </center> | <center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۲ صفحه ۶۲ </center> | ||
و گريزى از آن نيست، و اما اين ناموس باعث نمى شود كه ما حدوث حوادث را منحصر در صورتى بدانيم كه اسبابش مهيا باشد، بلكه بحث عقلى و نظرى و همچنين كتاب و سنت، در عين اين كه اصل واسطگى اسباب را اثبات مى كند، انحصار آن ها را انكار مى نمايد، بلكه در اين بين، امور محال كه عقل تحقق آن ها را محال مى داند، از محل بحث ما خارج اند. | است و گريزى از آن نيست، و اما اين ناموس باعث نمى شود كه ما حدوث حوادث را منحصر در صورتى بدانيم كه اسبابش مهيا باشد، بلكه بحث عقلى و نظرى و همچنين كتاب و سنت، در عين اين كه اصل واسطگى اسباب را اثبات مى كند، انحصار آن ها را انكار مى نمايد، بلكه در اين بين، امور محال كه عقل تحقق آن ها را محال مى داند، از محل بحث ما خارج اند. | ||
(چون چيزى كه ممكن الوجود نيست، بلكه ممتنع الوجود است، فرض تعلق گرفتن قدرت خدا به ايجاد آن، فرض ممكن الوجود شدن آن است، و ممتنع الوجود، ممكن الوجود نمى شود). | (چون چيزى كه ممكن الوجود نيست، بلكه ممتنع الوجود است، فرض تعلق گرفتن قدرت خدا به ايجاد آن، فرض ممكن الوجود شدن آن است، و ممتنع الوجود، ممكن الوجود نمى شود). | ||
ویرایش