گمنام

تفسیر:المیزان جلد۲ بخش۵: تفاوت میان نسخه‌ها

از الکتاب
خط ۷۹: خط ۷۹:
<span id='link50'><span>
<span id='link50'><span>


==اشاره به رابطه دعا با اسباب عادى در فرمايش پيامبر(ص ) ==
و اين كه فرمود: «و چون درخواستى داشتى، از خدا بخواه، و چون خواستى بى نياز باشى، با ياد خدا بى نيازى را به دست آر...»، ارشاد است به اين كه وقتى مى خواهى درخواستى بكنى و يا كمكى بطلبى، اين سؤال و استعانت را حقيقتا بكن، و سؤال و استعانت حقيقى، آن است كه از خداى تعالى بشود. چون اسباب عادى كه در دسترس ما هست، سببيتشان همه محدود به آن مقدارى است كه خدا برايشان مقدّر كرده، نه آن طور كه به نظر ما مى رسد و خيال مى كنيم در مقابل خدا، آن ها هم سبب مستقل در تأثرند، بلكه اين اسباب، تنها طريقيت و وساطت در ايصال دارند، و گرنه كار همه اش، به دست خداى تعالى است.
و اينكه فرمود: چون درخواست ى داشتى از خدا بخواه ، و چون خواست ى بى نياز باشى با ياد خدا بى نيازى را به دست آر...ارشاد است به اينكه وقتى مى خواهى درخ واست ى بكنى ، و يا كمكى بطلبى ، اين سؤ ال و است عانت را حقيقتا بكن ، وسؤ ال و است عانت حقيقى آن است كه از خداى تعالى بشود، چون اسباب عادى كه در دسترس ما هست سببيتشان همه محدود به آن مقدارى است كه خدا برايشان مقدر كرده ، نه آنطور كه به نظر ما مى رسد، و خيال مى كنيم در مقابل خدا آنها هم سبب مستقل در تاءثرند، بلكه اين اسباب تنها طريقيت و وساطت در ايصال دارند، و گرنه كار همه اش به دست خداى تعالى است .
 
بنابراين بر بنده خدا واجب است كه در حوائج خود متوجه به جانب عزت ، و باب كبرياء شود، و هرگز به هيچ يك از اسباب ظاهرى ركون و اعتماد نكند، گو اينكه خداى تعالى چنين تقدير كرد ه ، كه امور جز از راه اسباب به جريان نيفتد، و ليكن سبب هر چه باشد چيزى است كه خدا سببش كرده .
بنابراين بر بنده خدا واجب است كه در حوائج خود، متوجه به جانب عزّت و باب كبرياء شود، و هرگز به هيچ يك از اسباب ظاهرى، ركون و اعتماد نكند. گو اين كه خداى تعالى چنين تقدير كرده، كه امور جز از راه اسباب به جريان نيفتد، وليكن سبب هرچه باشد، چيزى است كه خدا سببش كرده.
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۲ صفحه ۵۷ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۲ صفحه ۵۷ </center>
پس كلام امام دعوت به اين معنا است كه بندگان خدا به اسباب اعتماد نكنند، و همه اعتمادشان بر خدائى باشد كه سببيت را به اسباب داده نه اينكه امام خواست ه باشد مردم را به اين اعتقاد هدايت كند كه اسباب به كلى لغو و بى اثرند و هر وقت هر حاجتى دارند از غير مجراى اسباب آن را طلب كنند، چون چنين چيزى صحيح نيست ، و چنين توقعى بيجا است ، چطور ممكن است امام چنين چيزى ف رموده باشد، با اينكه اهل دعا در همين دعا كردنش سبب هاى زيادى به كار مى برد، از قبيل قلب و زبان ، و در راه به دست آوردن حاجت خود همه اركان وجود خود را بكار مى گيرد، و همه اينها سببند.
پس كلام امام دعوت به اين معناست كه بندگان خدا به اسباب اعتماد نكنند، و همه اعتمادشان بر خدایى باشد كه سببيت را به اسباب داده، نه اين كه امام خواسته باشد مردم را به اين اعتقاد هدايت كند كه اسباب، به كلّى لغو و بى اثرند، و هر وقت هر حاجتى دارند، از غير مجراى اسباب آن را طلب كنند.
اين معنا را در انسان در نظر بگير، كه هر چه مى كند با ابزارهاى بدن خود مى كند، اگر مى دهد با دست مى دهد، و اگر مى بيند با چشم مى بيند، و اگر مى شنود با گوش مى شنود، پس همين انسان اگر از خدا از كار افتادن اسباب را بخواهد مثل كسى مى ماند كه از من بخواهد چيزى به او بدهم ، اما بدون دست ، و يا به او بنگرم اما بدون چشم ، و يا به سخنانش گوش ‍ دهم اما بدون گوش ،و كسى كه ركون و اعتمادش تنها به اسباب باشد نه به خدا، مثل كسى است كه تمام اميد و انتظارش به دست من باشد تا به سويش دراز شود، و چيزى به او بدهد، و يا همه اعتمادش به چشم من باشد تا به او بنگرد، و يا همه ركونش به گوش من باش د تا سخن او بشنود، و در عين حال به كلى از وجود من غافل باشد، معلوم است كه چنين كسى غافل و ديوانه است (چون ممكن نيست انسان عاقل دست و چشم و گوش را ببيند و به كلى از صاحب آن غافل باشد).
 
چون چنين چيزى صحيح نيست، و چنين توقعى بيجاست. چطور ممكن است امام چنين چيزى فرموده باشد، با اين كه اهل دعا در همين دعا كردنش، سبب هاى زيادى به كار مى برد. از قبيل: قلب و زبان، و در راه به دست آوردن حاجت خود، همه اركان وجود خود را به كار مى گيرد و همه اين ها، سبب اند.
 
اين معنا را در انسان در نظر بگير، كه هرچه مى كند، با ابزارهاى بدن خود مى كند. اگر مى دهد، با دست مى دهد، و اگر مى بيند، با چشم مى بيند، و اگر مى شنود، با گوش مى شنود. پس همين انسان اگر از خدا از كار افتادن اسباب را بخواهد، مثل كسى مى ماند كه از من بخواهد چيزى به او بدهم، اما بدون دست، و يا به او بنگرم، اما بدون چشم، و يا به سخنانش گوش دهم، اما بدون گوش.
 
و كسى كه ركون و اعتمادش تنها به اسباب باشد، نه به خدا، مثل كسى است كه تمام اميد و انتظارش به دست من باشد، تا به سويش دراز شود و چيزى به او بدهد، و يا همه اعتمادش به چشم من باشد تا به او بنگرد، و يا همه ركونش به گوش من باشد تا سخن او بشنود، و در عين حال، به كلّى از وجود من غافل باشد. معلوم است كه چنين كسى، غافل و ديوانه است. (چون ممكن نيست انسان عاقل، دست و چشم و گوش را ببيند و به كلّى از صاحب آن غافل باشد).
<span id='link51'><span>
<span id='link51'><span>
==اعتقاد به جريان امور عالم تنها از مسير اسباب خود سلب اختيار از خداوند نمى كند ==
==اعتقاد به جريان امور عالم تنها از مسير اسباب خود سلب اختيار از خداوند نمى كند ==
از سوى ديگر بايد دانست اينكه مى گوئيم : امور تنها از مسير اسباب جريان مى يابد، قدرت مطلقه و غير متناهى خدا را مقيد نمى كند و اختيار را از او سلب نمى سازد، همانطور كه ديديم در انسان باعث سلب قدرت و اختيار نشد، (در عين اينكه مجبور است هر چه مى كند به وسيله اعضاى بدنى خود كند، باز هم او را موجودى مختار مى دانيم )، و اين بدان جهت است كه تحديد مذكور در حقيقت تحديد فعل است نه فاعل ، زيرا بدون شك انسان قادر به دادن و گرفتن و ديدن و شنيدن هست ، ليكن خود اين اعمال جز با دست و چشم و گوش انجام نمى شود، پس تقيد به اسباب از آن فعل است نه فاعل .
از سوى ديگر بايد دانست اينكه مى گوئيم : امور تنها از مسير اسباب جريان مى يابد، قدرت مطلقه و غير متناهى خدا را مقيد نمى كند و اختيار را از او سلب نمى سازد، همانطور كه ديديم در انسان باعث سلب قدرت و اختيار نشد، (در عين اينكه مجبور است هر چه مى كند به وسيله اعضاى بدنى خود كند، باز هم او را موجودى مختار مى دانيم )، و اين بدان جهت است كه تحديد مذكور در حقيقت تحديد فعل است نه فاعل ، زيرا بدون شك انسان قادر به دادن و گرفتن و ديدن و شنيدن هست ، ليكن خود اين اعمال جز با دست و چشم و گوش انجام نمى شود، پس تقيد به اسباب از آن فعل است نه فاعل .
۱۵٬۹۷۷

ویرایش