گمنام

تفسیر:المیزان جلد۱۰ بخش۲۹: تفاوت میان نسخه‌ها

از الکتاب
جز
بدون خلاصۀ ویرایش
(Edited by QRobot)
 
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:المیزان جلد۱۰ بخش۲۸ | بعدی = تفسیر:المیزان جلد۱۰ بخش۳۰}}
__TOC__
__TOC__


خط ۱۲: خط ۱۴:
بنابراين در آيه كريمه ، اجتماع اسباب ايجاز - كوتاه گوئى - و توافق لطيفى در بين آن اسباب وجود دارد، همانطور كه آيه شريفه در موقف عجيبى از بلاغت معجزه آساى قرآنى قرار دارد، بلاغتى كه عقل را حيران و دهشت زده مى كند، گو اينكه همه قرآن بلاغتى معجزه آسا دارد، ليكن خصوص اين آيه شريفه آنقدر بليغ و مشتمل بر نكاتى ادبى است كه رجال ادب و متخصصين بلاغت پيرامون خصوص اين آيه بحث ها كرده و در آبهاى بيكران اين دريا شناوريها نموده ، لولوهايى استخراج نمودهاند، تازه خود آنان در آخر اعتراف كرده اند كه آنچه استخراج كرده اند در مثل نظير مشتى آب از دريائى بيكران و يا مشتى ريگ از بيابانى ريگزار است .
بنابراين در آيه كريمه ، اجتماع اسباب ايجاز - كوتاه گوئى - و توافق لطيفى در بين آن اسباب وجود دارد، همانطور كه آيه شريفه در موقف عجيبى از بلاغت معجزه آساى قرآنى قرار دارد، بلاغتى كه عقل را حيران و دهشت زده مى كند، گو اينكه همه قرآن بلاغتى معجزه آسا دارد، ليكن خصوص اين آيه شريفه آنقدر بليغ و مشتمل بر نكاتى ادبى است كه رجال ادب و متخصصين بلاغت پيرامون خصوص اين آيه بحث ها كرده و در آبهاى بيكران اين دريا شناوريها نموده ، لولوهايى استخراج نمودهاند، تازه خود آنان در آخر اعتراف كرده اند كه آنچه استخراج كرده اند در مثل نظير مشتى آب از دريائى بيكران و يا مشتى ريگ از بيابانى ريگزار است .
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۰ صفحه ۳۴۹ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۰ صفحه ۳۴۹ </center>
وَ نَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَب إِنَّ ابْنى مِنْ أَهْلى وَ إِنَّ وَعْدَك الْحَقُّ وَ أَنت أَحْكَمُ الحَْكِمِينَ
وَ نَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَب إِنَّ ابْنى مِنْ أَهْلى وَ إِنَّ وَعْدَك الْحَقُّ وَ أَنت أَحْكَمُ الحَْكِمِينَ
اين آيه شريفه دعائى است كه نوح براى پسرش كرده ، البته آن پسرى كه از سوار شدن بر كشتى تخلف ورزيد، و آخرين بارى كه نوح او را ديد همان روزى بود كه با ياران خود سوار بر كشتى شد، و ديد كه او در كنارى ايستاده صدايش زد كه پسرم بيا سوار كشتى شو، ولى او نپذيرفت و بعد از آنكه طوفان شروع شد و موج بين او و پسرش حائل شد، در اين هنگام به خيال اينكه او نيز مانند ساير فرزندانش به خدا ايمان دارد و چون قبلا از خداى تعالى اين وعده را شنيده بود كه اهل او را نجات مى دهد لذا او را صدا زد، و گرنه اين كار را نمى كرد.
اين آيه شريفه دعائى است كه نوح براى پسرش كرده ، البته آن پسرى كه از سوار شدن بر كشتى تخلف ورزيد، و آخرين بارى كه نوح او را ديد همان روزى بود كه با ياران خود سوار بر كشتى شد، و ديد كه او در كنارى ايستاده صدايش زد كه پسرم بيا سوار كشتى شو، ولى او نپذيرفت و بعد از آنكه طوفان شروع شد و موج بين او و پسرش حائل شد، در اين هنگام به خيال اينكه او نيز مانند ساير فرزندانش به خدا ايمان دارد و چون قبلا از خداى تعالى اين وعده را شنيده بود كه اهل او را نجات مى دهد لذا او را صدا زد، و گرنه اين كار را نمى كرد.
و اگر در آيه شريفه آمده كه : «'''و نادى نوح ربه - نوح پروردگار خود را نداء كرد'''» و نفرموده : «'''و سال نوح ربه - نوح از پروردگار خود درخواست كرد'''» و يا «'''و قال نوح - نوح گفت '''» و يا «'''و دعا نوح - نوح دعا كرد '''»، براى اين است كه نوح (عليه السلام ) در آن لحظه دچار اندوه شديدى از هلاكت فرزند خود بوده ، و از اين تعبير مى فهميم كه آن جناب صداى خود را به استغاثه و دعا بلند كرده و اين عكس ‍ العمل از كسى كه دچار اندوه شديد باشد امرى طبيعى است ، و درخواست نوح از خداى تعالى كه جمله : «'''و نادى نوح ربه فقال رب ان ابنى من اهلى ...'''» آن را بيان مى كند، هر چند كه در اين آيات بعد از جمله «'''و استوت على الجودى ...'''» آمده ، و هر چند ظاهرش اين است كه اين استغاثه و دعاى نوح بعد از غرق شدن كفار و فرو نشستن طوفان بوده ليكن مقتضاى ظاهر حال اين است كه استغاثه وى بعد از حائل شدن موج بين او و فرزندش واقع شده باشد، پس اگر در اين آيات آن استغاثه را بعد از تمام شدن ماجرا ذكر كرده ، براى اين بوده كه به بيان همه جزئيات داستان در يك جا عنايت داشته ، جزئياتى كه همه اش ‍ هول انگيز است ، تا نخست اصل داستان را بطور كامل در يك آيه بيان كند و سپس به بعضى جهات باقيمانده بپردازد.
و اگر در آيه شريفه آمده كه : «'''و نادى نوح ربه - نوح پروردگار خود را نداء كرد'''» و نفرموده : «'''و سال نوح ربه - نوح از پروردگار خود درخواست كرد'''» و يا «'''و قال نوح - نوح گفت '''» و يا «'''و دعا نوح - نوح دعا كرد '''»، براى اين است كه نوح (عليه السلام ) در آن لحظه دچار اندوه شديدى از هلاكت فرزند خود بوده ، و از اين تعبير مى فهميم كه آن جناب صداى خود را به استغاثه و دعا بلند كرده و اين عكس ‍ العمل از كسى كه دچار اندوه شديد باشد امرى طبيعى است ، و درخواست نوح از خداى تعالى كه جمله : «'''و نادى نوح ربه فقال رب ان ابنى من اهلى ...'''» آن را بيان مى كند، هر چند كه در اين آيات بعد از جمله «'''و استوت على الجودى ...'''» آمده ، و هر چند ظاهرش اين است كه اين استغاثه و دعاى نوح بعد از غرق شدن كفار و فرو نشستن طوفان بوده ليكن مقتضاى ظاهر حال اين است كه استغاثه وى بعد از حائل شدن موج بين او و فرزندش واقع شده باشد، پس اگر در اين آيات آن استغاثه را بعد از تمام شدن ماجرا ذكر كرده ، براى اين بوده كه به بيان همه جزئيات داستان در يك جا عنايت داشته ، جزئياتى كه همه اش ‍ هول انگيز است ، تا نخست اصل داستان را بطور كامل در يك آيه بيان كند و سپس به بعضى جهات باقيمانده بپردازد.
خط ۲۶: خط ۲۸:
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۰ صفحه ۳۵۱ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۰ صفحه ۳۵۱ </center>
با در نظر گرفتن نكات بالا، معناى آيه چنين مى شود: «'''اى پروردگار من ! پسرم اهل من است ، و وعده تو حق است ، آن هم كل حق و به تمام معناى حق ، و همين حق بودن وعده ات دليل بر اين است كه تو او را به عذاب قوم كافر نگرفته و غرقش نمى كنى ، ولى با همه اين احوال حكم حق به دست تو است و تو احكم الحاكمينى '''»، گويا نوح (عليه السلام ) با اين گفتار خود خواسته است حقيقت امر را به وضوح بفهمد، و بيش از اين چند جمله كه خداى تعالى از او حكايت كرده چيزى نگفته ، و به زودى بيان كامل اين معنا مى آيد ان شاء اللّه .
با در نظر گرفتن نكات بالا، معناى آيه چنين مى شود: «'''اى پروردگار من ! پسرم اهل من است ، و وعده تو حق است ، آن هم كل حق و به تمام معناى حق ، و همين حق بودن وعده ات دليل بر اين است كه تو او را به عذاب قوم كافر نگرفته و غرقش نمى كنى ، ولى با همه اين احوال حكم حق به دست تو است و تو احكم الحاكمينى '''»، گويا نوح (عليه السلام ) با اين گفتار خود خواسته است حقيقت امر را به وضوح بفهمد، و بيش از اين چند جمله كه خداى تعالى از او حكايت كرده چيزى نگفته ، و به زودى بيان كامل اين معنا مى آيد ان شاء اللّه .
قَالَ يَنُوحُ إِنَّهُ لَيْس مِنْ أَهْلِك إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صلِحٍ فَلا تَسئَلْنِ مَا لَيْس لَك بِهِ عِلْمٌ ...
قَالَ يَنُوحُ إِنَّهُ لَيْس مِنْ أَهْلِك إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صلِحٍ فَلا تَسئَلْنِ مَا لَيْس لَك بِهِ عِلْمٌ ...
در اين آيه ، خداى سبحان راه صواب و وجه صحيح آنچه را كه نوح در كلامش آورده و گفته بود: «'''ان ابنى من اهلى و ان وعدك الحق ...'''» بيان فرموده است . نوح (عليه السلام ) مى خواست با گفتار خود نجات پسرش را حتمى سازد و همانطور كه قبلا گفتيم خداى تعالى با جمله «'''انه ليس من اهلك - او اهل تو نيست '''» اثر استدلال نوح را از بين برد.
در اين آيه ، خداى سبحان راه صواب و وجه صحيح آنچه را كه نوح در كلامش آورده و گفته بود: «'''ان ابنى من اهلى و ان وعدك الحق ...'''» بيان فرموده است . نوح (عليه السلام ) مى خواست با گفتار خود نجات پسرش را حتمى سازد و همانطور كه قبلا گفتيم خداى تعالى با جمله «'''انه ليس من اهلك - او اهل تو نيست '''» اثر استدلال نوح را از بين برد.
<span id='link238'><span>
<span id='link238'><span>
خط ۶۴: خط ۶۶:
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۰ صفحه ۳۵۷ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۰ صفحه ۳۵۷ </center>
و نيز اگر منظور از نهى اين بود كه نوح (عليه السلام ) جهالتى را كه يك بار كرده تكرار نكند، جا داشت تصريح كند به اينكه ديگر اين كار را تكرار مكن ، نه اينكه از اصل آن كار نهى كند، همچنانكه مى بينيم در جايى كه كسى و يا كسانى كار زشتى را مرتكب شده اند، وقتى از آن كار نهى مى كند مى فرمايد بار ديگر چنين كار را مكنيد. به آيه زير توجه فرماييد: «'''اذ تلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ما ليس لكم به علم ... يعظكم اللّه ان تعودوا لمثله ابدا'''».
و نيز اگر منظور از نهى اين بود كه نوح (عليه السلام ) جهالتى را كه يك بار كرده تكرار نكند، جا داشت تصريح كند به اينكه ديگر اين كار را تكرار مكن ، نه اينكه از اصل آن كار نهى كند، همچنانكه مى بينيم در جايى كه كسى و يا كسانى كار زشتى را مرتكب شده اند، وقتى از آن كار نهى مى كند مى فرمايد بار ديگر چنين كار را مكنيد. به آيه زير توجه فرماييد: «'''اذ تلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ما ليس لكم به علم ... يعظكم اللّه ان تعودوا لمثله ابدا'''».
قَالَ رَب إِنى أَعُوذُ بِك أَنْ أَسئَلَك مَا لَيْس لى بِهِ عِلْمٌ وَ إِلا تَغْفِرْ لى وَ تَرْحَمْنى أَكن مِّنَ الْخَسِرِينَ
قَالَ رَب إِنى أَعُوذُ بِك أَنْ أَسئَلَك مَا لَيْس لى بِهِ عِلْمٌ وَ إِلا تَغْفِرْ لى وَ تَرْحَمْنى أَكن مِّنَ الْخَسِرِينَ
بعد از آنكه نوح (عليه السلام ) فهميد كه سوال او سوالى بوده كه اگر ادامه مى يافته طبيعتا منجر به درخواستى مى شده كه از واقعيت آن خبر نداشته و در نتيجه از جاهلان مى شده ، و نيز به دست آورد كه عنايت خداى تعالى بين او و هلاكت حايل شده ، لذا از در شكرگزارى به خدا پناه برده ، و از او از چنان سوال خسران آورى طلب مغفرت و رحمت كرده و عرضه داشته است . «'''رب انى اعوذ بك ان اسالك ما ليس لى به علم '''»
بعد از آنكه نوح (عليه السلام ) فهميد كه سوال او سوالى بوده كه اگر ادامه مى يافته طبيعتا منجر به درخواستى مى شده كه از واقعيت آن خبر نداشته و در نتيجه از جاهلان مى شده ، و نيز به دست آورد كه عنايت خداى تعالى بين او و هلاكت حايل شده ، لذا از در شكرگزارى به خدا پناه برده ، و از او از چنان سوال خسران آورى طلب مغفرت و رحمت كرده و عرضه داشته است . «'''رب انى اعوذ بك ان اسالك ما ليس لى به علم '''»
و اما استعاذه از عملى كه هنوز واقع نشده و پناه بردن به خدا از امور مهلكه و معاصى ساقط كننده اى كه هنوز مرتكب نشده چه معنايى دارد؟ جوابش همان جوابى است كه از سوال قبلى داديم ، كه نهى از گناهى كه هنوز واقع نشده چه معنا دارد. در سابق نيز در اين باره بحث كرديم ، و اين اختصاصى به داستان نوح ندارد و خداى تعالى در قرآن كريم مكرر رسول گرامى خود را دستور داده به اينكه از شر شيطان به خدا پناه ببرد، با اينكه شيطان راهى به آن جناب نداشته ، از آن جمله فرموده : «'''قل اعوذ برب الناس ... من شر الوسواس الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس '''» و نيز فرموده : «'''و اعوذ بك رب ان يحضرون '''»، با اينكه وحى الهى مصون از دستبرد شيطانها است به شهادت كلام خداى تعالى كه فرموده : «'''عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم أ ن قد ابلغوا رسالات ربهم '''».
و اما استعاذه از عملى كه هنوز واقع نشده و پناه بردن به خدا از امور مهلكه و معاصى ساقط كننده اى كه هنوز مرتكب نشده چه معنايى دارد؟ جوابش همان جوابى است كه از سوال قبلى داديم ، كه نهى از گناهى كه هنوز واقع نشده چه معنا دارد. در سابق نيز در اين باره بحث كرديم ، و اين اختصاصى به داستان نوح ندارد و خداى تعالى در قرآن كريم مكرر رسول گرامى خود را دستور داده به اينكه از شر شيطان به خدا پناه ببرد، با اينكه شيطان راهى به آن جناب نداشته ، از آن جمله فرموده : «'''قل اعوذ برب الناس ... من شر الوسواس الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس '''» و نيز فرموده : «'''و اعوذ بك رب ان يحضرون '''»، با اينكه وحى الهى مصون از دستبرد شيطانها است به شهادت كلام خداى تعالى كه فرموده : «'''عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم أ ن قد ابلغوا رسالات ربهم '''».
خط ۷۲: خط ۷۴:
و اما اينكه به صورت توبه تعبير شده علتش اين است كه همين شكرگزارى رجوع به خدا و پناه بردن به او است ، و لازمه آن اين است كه از خداى تعالى طلب مغفرت و رحمت كند، يعنى آن عملى كه اگر انسان انجام دهد گرفتار لغزش و سپس دچار هلاكت مى گردد بر آدمى بپوشاند، (چون مغفرت به معناى پوشاندن است ) و نيز عنايت و رحمتش شامل حال آدمى گردد، و ما در اواخر جلد ششم اين كتاب بيان كرديم كه كلمه «'''ذنب '''» تنها به معناى نافرمانى خداى تعالى نيست بلكه هر وبال و اثر بدى كه عمل آدمى داشته باشد هر چند آن عمل نافرمانى امر تشريعى خداى تعالى نباشد نيز ذنب گفته مى شود، و در نتيجه «'''مغفرت '''» نيز تنها به معناى آمرزش و پوشاندن معصيت به معناى معروفش در نزد متشرعه نيست بلكه هر ستر و پوششى الهى مغفرت الهى است هر چند ستر آثار سوئى باشد كه عمل صالح انسان داشته باشد، و اگر خداى تعالى آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگى خاطر از آدمى سلب مى شود.
و اما اينكه به صورت توبه تعبير شده علتش اين است كه همين شكرگزارى رجوع به خدا و پناه بردن به او است ، و لازمه آن اين است كه از خداى تعالى طلب مغفرت و رحمت كند، يعنى آن عملى كه اگر انسان انجام دهد گرفتار لغزش و سپس دچار هلاكت مى گردد بر آدمى بپوشاند، (چون مغفرت به معناى پوشاندن است ) و نيز عنايت و رحمتش شامل حال آدمى گردد، و ما در اواخر جلد ششم اين كتاب بيان كرديم كه كلمه «'''ذنب '''» تنها به معناى نافرمانى خداى تعالى نيست بلكه هر وبال و اثر بدى كه عمل آدمى داشته باشد هر چند آن عمل نافرمانى امر تشريعى خداى تعالى نباشد نيز ذنب گفته مى شود، و در نتيجه «'''مغفرت '''» نيز تنها به معناى آمرزش و پوشاندن معصيت به معناى معروفش در نزد متشرعه نيست بلكه هر ستر و پوششى الهى مغفرت الهى است هر چند ستر آثار سوئى باشد كه عمل صالح انسان داشته باشد، و اگر خداى تعالى آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگى خاطر از آدمى سلب مى شود.
و اما اينكه گفتيم ((حقيقت اين كلام نوح (عليه السلام ) اظهار تشكر است )) براى اين است كه عنايت الهى كه بين آن جناب و بين آن سوال بيجايى كه اگر مى كرد داخل در زمره جاهلان مى شد حائل گشت و نيز عصمت الهى كه وجه صواب را برايش بيان نمود - آن عنايت و اين عصمت الهى - ستر و پردهاى الهى بود كه آن لغزش و خطاى او را در طريقه اش پوشاند، و نعمت و رحمتى بود كه خداى سبحان وى را با آن انعام فرمود، پس اينكه عرضه داشت : «'''و الا تغفر لى و ترحمنى اكن من الخاسرين '''» در حقيقت ثناء و شكرى است در برابر صنعى جميل كه خداى تعالى با وى داشته .
و اما اينكه گفتيم ((حقيقت اين كلام نوح (عليه السلام ) اظهار تشكر است )) براى اين است كه عنايت الهى كه بين آن جناب و بين آن سوال بيجايى كه اگر مى كرد داخل در زمره جاهلان مى شد حائل گشت و نيز عصمت الهى كه وجه صواب را برايش بيان نمود - آن عنايت و اين عصمت الهى - ستر و پردهاى الهى بود كه آن لغزش و خطاى او را در طريقه اش پوشاند، و نعمت و رحمتى بود كه خداى سبحان وى را با آن انعام فرمود، پس اينكه عرضه داشت : «'''و الا تغفر لى و ترحمنى اكن من الخاسرين '''» در حقيقت ثناء و شكرى است در برابر صنعى جميل كه خداى تعالى با وى داشته .
قِيلَ يَنُوحُ اهْبِط بِسلَمٍ مِّنَّا وَ بَرَكَتٍ عَلَيْك وَ عَلى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَك ...
قِيلَ يَنُوحُ اهْبِط بِسلَمٍ مِّنَّا وَ بَرَكَتٍ عَلَيْك وَ عَلى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَك ...
كلمه «'''سلام '''» هم به معناى سلامت است و هم به معناى تحيت و درود، چيزى كه هست در اينجا به قرينه اينكه در آخر آيه سخن از مس ‍ عذاب رفته ، مراد از آن در صدر آيه همان سلامتى از عذاب است ، و همچنين اينكه در آخر آيه بركات در اول آيه را به تمتع مبدل كرد، خود قرينه و دليل بر اين است كه مراد از بركات ، مطلق نعمتها و همه متاعهاى زندگى نيست ، بلكه خصوص آن نعمتهايى است كه آدمى را به خير و سعادت رسانيده و به سوى عاقبت پسنديده اش سوق دهد.
كلمه «'''سلام '''» هم به معناى سلامت است و هم به معناى تحيت و درود، چيزى كه هست در اينجا به قرينه اينكه در آخر آيه سخن از مس ‍ عذاب رفته ، مراد از آن در صدر آيه همان سلامتى از عذاب است ، و همچنين اينكه در آخر آيه بركات در اول آيه را به تمتع مبدل كرد، خود قرينه و دليل بر اين است كه مراد از بركات ، مطلق نعمتها و همه متاعهاى زندگى نيست ، بلكه خصوص آن نعمتهايى است كه آدمى را به خير و سعادت رسانيده و به سوى عاقبت پسنديده اش سوق دهد.
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۰ صفحه ۳۵۹ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۰ صفحه ۳۵۹ </center>


{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:المیزان جلد۱۰ بخش۲۸ | بعدی = تفسیر:المیزان جلد۱۰ بخش۳۰}}


[[رده:تفسیر المیزان]]
[[رده:تفسیر المیزان]]
۸٬۹۳۳

ویرایش