النحل ١١٢

از الکتاب
کپی متن آیه
وَ ضَرَبَ‌ اللَّهُ‌ مَثَلاً قَرْيَةً کَانَتْ‌ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ‌ کُلِ‌ مَکَانٍ‌ فَکَفَرَتْ‌ بِأَنْعُمِ‌ اللَّهِ‌ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ‌ لِبَاسَ‌ الْجُوعِ‌ وَ الْخَوْفِ‌ بِمَا کَانُوا يَصْنَعُونَ‌

ترجمه

خداوند (برای آنان که کفران نعمت می‌کنند،) مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا می‌رسید؛ امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید!

و خداوند شهرى را مثل زده است كه امن و آرام بود و رزقش به وفور از هر طرف به آن مى‌رسيد، اما كفران نعمت خدا كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‌دادند طعم گرسنگى و هراس را به [مردم‌] آن چشانيد
و خدا شهرى را مَثَل زده است كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان مى‌رسيد، پس [ساكنانش‌] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‌دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم‌] آن چشانيد.
و خدا بر شما حکایت کرد و مثل آورد مثل شهری را که در آن امنیت کامل حکمفرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی می‌کردند و از هر جانب روزی فراوان به آنها می‌رسید تا آنکه اهل آن شهر نعمتهای خدا را کفران کردند، خدا هم به موجب آن کفران و معصیت طعم گرسنگی و بیمناکی را به آنها چشانید و چون لباس، سراپای وجودشان را پوشاند.
و خدا [برای پندآموزی به ناسپاسان] مَثَلی زده است: شهری را که امنیت و آسایش داشت و رزق و روزیِ [مردمش] به فراوانی از همه جا برایش می آمد، پس نعمت خدا را ناسپاسی کردند، در نتیجه خدا به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می شدند، بلای گرسنگی و ترس فراگیر را به آنان چشانید.
خدا قريه‌اى را مثَل مى‌زند كه امن و آرام بود، روزى مردمش به فراوانى از هر جاى مى‌رسيد، اما كفران نعمت خدا كردند و خدا به كيفر اعمالشان به گرسنگى و وحشت مبتلايشان ساخت.
و خداوند [اهل‌] شهری را مثل زند که امن و آسوده به سر می‌برد و روزی آن از هر سو به خوشی و فراوانی می‌رسید، آنگاه به نعمتهای الهی کفران‌ورزید، و سپس خداوند به کیفر کار و کردارشان بلای فراگیر گرسنگی و ناامنی را به آنان چشانید
و خداوند شهرى را مَثَل مى‌زند كه امن و آرام بود، روزى آن به فراوانى از هر جاى مى‌رسيد، اما [مردم آن‌] نعمتهاى خداى را ناسپاسى كردند، پس خداوند به سزاى آن كارها كه مى‌كردند جامه گرسنگى و ترس به آنها چشانيد.
خداوند (برای آنان که کفران نعمت می‌کنند، داستان) مردمان شهری را مثل می‌زند که در امن و امان بسر می‌بردند و از هر طرف روزیشان به گونه‌ی فراوان به سویشان سرازیر می‌شد، امّا آنان کفران نعمت خدا کردند، و خداوند به خاطر کاری که انجام دادند، گرسنگی و هراس را بدیشان چشانید (و نعمتها را از ایشان سلب گردانید و بلاها بدانان رسانید).
و خدا (برای ناسپاسان) گروهی را مَثَل زده است که غرق در امن و امان بودند، در حالی که روزیشان از هر سو برایشان به گونه‌ای فراوان می‌رسید. پس نعمت‌های خدا را کفران کردند و خدا (هم) به سزای آنچه بر می‌ساخته‌اند، لباس گرسنگی و هراس را به آنان چشانید.
و برزده است خدا مثَلی شهری که بود آسوده و آرام می‌آمدش روزیش فراوان از هر سوی پس کفر ورزید به نعمتهای خدا پس چشانیدش خداوند جامه گرسنگی و ترس را بدانچه بودند می‌کردند

And Allah cites the example of a town that was secure and peaceful, with its livelihood coming to it abundantly from every direction. But then it turned unappreciative of Allah’s blessings, so Allah made it taste the robe of hunger and fear, because of what they used to craft.
ترتیل:
ترجمه:
النحل ١١١ آیه ١١٢ النحل ١١٣
سوره : سوره النحل
نزول : ٢ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«قَرْیَةً»: آبادی بزرگ. مراد شهر مکّه یا جز آن است. در هر صورت در اینجا مراد اهل آنجا است (نگا: أعراف / هود / محمّد / ). بدل از (مَثَلاً) یا مفعول‌به دوم (ضَرَبَ) است که متضمّن معنی (جَعَلَ) می‌باشد (نگا: نحل / ). «رَغَداً»: فراوان. آسان. حال یا صفت است (نگا: بقره / و ). «لِباسَ». جامه ... کنایه از احاطه و فراگیری است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

محمد بن یعقوب کلینى از على بن ابراهیم و او بعد از سه واسطه از امام صادق علیه‌السلام نقل نماید که این آیه درباره قومى نازل شده که در کنار نهرى به نام ثرثار زندگانى می‌کردند و یا این که در شهرى به نام ثرثار زندگى می‌نمودند و در کمال نعمت و خوشگذرانى و فراخى بودند تا جائى که از اثر کفران نعمت با نانى که از گندم درست می‌کردند، استنجا نموده و خود را با آن تمیز می‌نمودند و از نان‌هائى که استنجا می‌کردند تپه اى عظیم ایجاد شده بود تا این که مردى صالح و نیکوکار بر آن‌ها گذشت و دید زنى مشغول استنجاء بچه خود با نان گندم بوده است.

این مرد گفت: چه شده است شما را؟ چرا از خداوند نمى ترسید و به این کیفیت کفران نعمت خداوند را می‌نمائید. آن زن گفت: چگونه ما را از گرسنگى می‌ترسانى در حالتى که نهر ثرثار همیشه در جریان است و ما از آن بهره برمى گیریم. چیزى نگذشت که آب آن نهر خشکیده شد و باران قطع گردید و نباتات زمین سوخت و وضع اهالى به بدبختى و گرسنگى و بیچارگى کشانیده شد و این آیه نازل گردید.[۱]

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ «112»

و خداوند (براى شما) قريه‌اى را مثال مى‌زند كه امن و آرام بود، روزيش از هر سو فراوان مى‌رسيد، امّا (مردم آن قريه) نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى كردند، پس خداوند به (سزاى) آنچه انجام مى‌دادند، پوشش فراگير گرسنگى و ترس را بر آنان چشانيد.

نکته ها

تعبير «لِباسَ» در مورد گرسنگى و ترس، شايد بخاطر آن باشد كه اين دو همچون لباس، همه‌ى وجود و زندگى آنها را فراگرفته بود، چنانكه تعبير «چشاندن» كنايه از نفوذِ آثار گرسنگى و ترس، در عمق وجود آنان است.

پیام ها

1- تاريخ بشر، داراى ضابطه، قانون و برپايه سنّت‌هاى الهى است. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا»

2- از بيان مثال‌هاى قرآنى در مورد تاريخ واقوام گذشته، عبرت بگيريم. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا»

3- امنيّت و آرامش در رأس نعمت‌ها و زمينه‌ى توسعه در رزق و اقتصاد جامعه مى‌باشد. «آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها»

4- لازم نيست يك منطقه همه نيازش را خودش تأمين كند، بلكه مى‌تواند واردات داشته باشد. «يأتيها رزقها غدا من كل مكان»

5- عذاب‌هاى دنيوى نسبت به عذاب‌هاى اخروى، نوعى چشيدن است نه نوشيدن. «فَأَذاقَهَا اللَّهُ»

6- كفران نعمت در همين دنيا، عقاب دارد. فَكَفَرَتْ‌ ... فَأَذاقَهَا اللَّهُ‌

جلد 4 - صفحه 591

7- كفران نعمت باعث زوال آن است. «فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ»

8- فقر اقتصادى و ناامنى اجتماعى، از نشانه‌هاى بى‌اعتنايى جامعه به اصول دينى است. فَكَفَرَتْ‌ ... فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ‌

9- كفران نعمت هم عذاب جسمى دارد. (فقر و گرسنگى)، هم عذاب روحى و روانى (ترس و نا امنى) فَكَفَرَتْ‌ ... فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ (112)

بعد از آن مثلى را براى شآمت كفران نعم به جهت تنبه بيان مى‌فرمايد:

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً: و بيان فرمود خداوند مثل قريه را براى كسانى كه به محض لطف، ايشان را مستغرق نعم خود گردانيد، آنها كفران نمايند، و در مقابله شكرگزارى و حق‌شناسى، ناسپاسى و حق‌ناشناسى كنند، حق تعالى‌


«1» منهج الصادقين جلد 5، صفحه 231.

جلد 7 - صفحه 294

نعمت را بدل فرمايد به نقمت، و اين قريه داراى اوصاف متعدده بوده.

اول: كانَتْ آمِنَةً: بود ايمن از تعدى و اهل آن در امان بودند.

صفت دوم: مُطْمَئِنَّةً: آرميده و آسوده كه هيچ خوفى از دشمنان نداشته و محتاج نبودند به انتقال از شهرى به جهت ترس يا تنگى.

صفت سوم: يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً: مى‌آمد به آن ده روزى اهل آن فراخ و بسيار و گوارا. مِنْ كُلِّ مَكانٍ‌: از هرجائى و طرفى كه انديشه آن نبود، از صحرا و دريا به آنجا مى‌بردند. فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ‌: پس كفران ورزيدند اهل آن قريه به نعمتهاى الهى و شكران ننمودند. فَأَذاقَهَا اللَّهُ‌: پس بچشانيد خداوند اهل آن را بجزا و پاداش. لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ‌: پوشش گرسنگى و ترسناكى. بِما كانُوا يَصْنَعُونَ‌: به سبب آنچه بودند كه كردند از عملهاى ناشايسته و افعال قبيحه.

نكته: استعاره فرموده ذوق را براى ادراك اثر ضرر، و لباس را براى چيزى كه كسى را فرا گيرد و بپوشد؛ يعنى حق تعالى چنان كرد كه دريافتند ضرر گرسنگى و ترس را كه بر ايشان مشتمل و تمام اطراف ابدان آنها را احاطه نمود.

ابن عباس‌ «1» گفته: مراد اين شهر اهل مكه‌اند كه ايمن بودند از قتل و غارت و در رفاهيت و فراوانى مى‌گذرانيدند، و نعمت از اطراف به آنجا مى‌آمد.

همينكه اعظم النعم، وجود مسعود حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را خداوند بر ايشان فرستاد، به عوض شكران، كفران ورزيدند، و چون نعمت رسالت، فوق تمام نعم است، كفران او، كفران تمام نعم باشد، لذا حضرت در حق آنها دعا نمود كه (اللهم اشدد وطأتك على مضر فابعث عليهم سنين كسنى يوسف) چنان قحط و خشكسالى بر ايشان وارد شد در مدت هفت سال، كه از شدت گرسنگى مرده‌ها را بيرون آورده خوردند و خون مى‌آشاميدند،


«1» مجمع البيان، جلد 3، صفحه 390.

جلد 7 - صفحه 295

و حضرت اطراف مكه را منع فرموده بود از آن كه طعام به مكه برند، و ديگر ايمنى آنها را بدل نمود به ترس، يعنى ترس مسلمانان را در دل ايشان انداخت تا به حدى كه از هيبت اهل اسلام ترك تردد به سفر شام كردند و بر جان و مال خود ايمن نبودند.

تفسير برهان‌ «1»- كلينى به اسناد خود از عمرو بن شمر گفت: شنيدم حضرت صادق عليه السّلام مى‌فرمود: من هر آينه مى‌ليسم انگشتان خود را از خورش به حدى كه مى‌ترسم اين كه كنيز من آن را از حرص بيند، و حال آنكه چنين نيست، و بتحقيق قومى وسعت يافت بر آنها نعمتها، و ايشان اهل ثرثار بودند و به سبب وفور نعم، مغز گندم را نان ترتيب داده، قطعه قطعه نموده، استنجا مى‌نمودند به آن اطفال خود را، تا جمع شد از اين نانها كوه بزرگى.

مردى از صلحاء گذشت، در حالى كه زنى مشغول به همين كار بود، آن شخص گفت: واى بر شما، بترسيد از خدا و نعمت خود را به كفران تغيير ندهيد.

گفتند: ما را از گرسنگى مى‌ترسانى، مادامى كه ثرثار جارى است، ما را ترس گرسنگى نيست. پس غضب نمود خدا، و ثرثار را كم، و باران و گياه زمين را از ايشان حبس فرمود. تنگى و سختى آمد به حدى كه محتاج شدند به آن كوه، و تقسيم مى‌كردند بين خود به ترازو. على بن ابراهيم‌ «2» فرمايد: آيه شريفه در حق اين جماعت نازل شد.

تنبيه: آيه شريفه آگاهى است بندگان را كه قدر نعم الهى دانسته، به شكران آنها بپردازند و از كفران بپرهيزند، كه عاقبتش وخيم و موجب غضب خداوند حليم گردد «نعوذ باللّه».


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (111) وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ (112) وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (113) فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (114) إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (115)

ترجمه‌

روز كه ميآيد هر كسى با آنكه مجادله ميكند براى خودش و وفا كرده ميشود بهر كس آنچه بجا آورد و آنها ستم كرده نميشوند

و زد خدا مثلى كه بلدى بود امن و آرام ميآمد آنرا روزيش فراوان از هر جا پس كفران نمودند بنعمتهاى خدا پس چشانيدشان خدا اثر لباس گرسنگى و ترس را براى آنچه بودند كه ميكردند

و بتحقيق آمد آنها را پيغمبرى از خودشان پس تكذيب نمودند او را پس گرفت آنها را عذاب در حاليكه بودند ستمكاران‌

پس بخوريد از آنچه روزى داد شما را خدا حلال پاكيزه و شكر كنيد نعمت خدا را اگر باشيد كه او را ميپرستيد

جز اين نيست كه حرام كرد بر شما مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه بانگ زده شود براى غير خدا به آن پس كسيكه مضطرّ شود در حاليكه نه ستمكار باشد و نه متعدى پس همانا خداوند آمرزنده مهربان است..


جلد 3 صفحه 322

تفسير

ظرف در صدر آيه يا متعلّق است بغفور رحيم در آيه سابقه يا به اذكر مقدّر و مراد روز قيامت كبرى است كه مردم در پيشگاه الهى حاضر ميشوند و هر كس حجّت باطلى اقامه مينمايد براى رفع تقصير از خود و عذر غير موجّهى ميآورد براى ترك اطاعت خويش و كسى بفكر كسى نيست روز وا نفسا است و جزاى اعمال بد و خوب آنها بدون كم و زياد بآنها داده ميشود و در اين باب بر آنها ستم نميشود كه از عمل خيرشان چيزى كاسته يا بر عمل شرّشان چيزى افزوده شود و ممكن است عين اعمال بآنها مسترد شود بصورت زشت و زيبا و خداوند مثلى زده است براى اهل مكّه كه در بلدى بودند امن و مورد اطمينان از هجوم دشمن باحترام كعبه با وسعت رزق چون از طائف و غيره انواع فواكه و اطعمه بآن جا حمل ميشد و مرفّه البال زندگانى مينمودند پس كفران نعمت كردند و بت پرست شدند و خداوند چشانيد بآنها و مقدّر كرد براى اهالى آن گرسنگى و ترس را كه مانند لباس بر بدنشان احاطه داشت براى اعمال بدشان و آمد از طرف خداوند نزد آنها پيغمبرى از اهل بلد خودشان پس تكذيب نمودند او را و معذب بعذاب مذكور شدند با آنكه ستمكار بودند بر خودشان و بعضى گفته‌اند عذابشان در جنگ بدر بود و آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نفرين فرمود آنها را و از خداوند خواست كه هفت سال بقحطى مبتلا شوند مانند اهل مصر در زمان حضرت يوسف عليه السّلام بعلاوه منع فرمود از آنكه آذوقه بآن جا حمل شود و از ترس مسلمانان جرئت مسافرت براى تجارت نداشتند و از گرسنگى مردار و خون ميخوردند و قمّى ره فرموده اينها قومى بودند كه نهر آبى داشتند و با وفور نعمت و رفاهيّت زندگانى ميكردند پس كفران نعمت نمودند و استنجاء كردند بخمير براى آنكه نرم باشد پس نهرشان خشك شد و گرفتار قحطى شدند بطوريكه همان خميرهائى كه خودشان را با آنها پاك كرده بودند بين خودشان قسمت ميكردند و ميخوردند و اين بنظر حقير منافى با بيان سابق نيست چون مثل با ممثّل بايد مطابق باشد حال آنها هم با اهل مكّه مطابق است در كفران نعمت و تبديل آن بعقوبت و پس از انقضاء ايّام شدّت و محنت و قبول اسلام خداوند از نظر رحمت و رأفت نعمت خود را براى آنها عودت داد و اباحه فرمود بصيغه امر كه بخوريد از آنچه روزى داد شما را خدا از غنائم وافر و سائر نعم كه حلال و پاكيزه‌


جلد 3 صفحه 323

است براى شما و شكر نعمت خدا را بجا آوريد اگر عبادت مينمائيد خداوند يگانه را و دست از بت پرستيدن برداشته‌ايد و طالب رضاى خدا و خوشنودى پيغمبر او هستيد فقط حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوك و حيواناتى كه در وقت كشتن آنها نام بتها برده شود و باسم غير خدا آنرا ذبح كنند آنهم در صورت اختيار نه اضطرار بتفصيلى كه در سوره بقره ذيل همين آيه گذشت و اينجا بمناسبت مقام تكرار شده است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ ضَرَب‌َ اللّه‌ُ مَثَلاً قَريَةً كانَت‌ آمِنَةً مُطمَئِنَّةً يَأتِيها رِزقُها رَغَداً مِن‌ كُل‌ِّ مَكان‌ٍ فَكَفَرَت‌ بِأَنعُم‌ِ اللّه‌ِ فَأَذاقَهَا اللّه‌ُ لِباس‌َ الجُوع‌ِ وَ الخَوف‌ِ بِما كانُوا يَصنَعُون‌َ (112)

و مثل‌ ميزند خداوند ‌از‌ ‌براي‌ ‌اينکه‌ كفار و مشركين‌ شهرستاني‌ ‌که‌ اهل‌ ‌آن‌ ‌در‌ كمال‌ امنيت‌ و اطمينان‌ قلبي‌ ‌از‌ دشمنان‌ خارجي‌ و آفات‌ و امراض‌ بودند و روزي‌ ‌آنها‌ بكمال‌ فراواني‌ ‌از‌ تمام‌ اطراف‌ و امكنه‌ ميآمد ‌پس‌ كفران‌ كردند بنعمت‌هاي‌ الهي‌ ‌پس‌ خداوند چشاند بآنها لباس‌ گرسنگي‌ و خوف‌ و ترس‌ ‌را‌ بسبب‌ آنچه‌ بودند بجا مي‌آورند، اخبار ‌از‌ كافي‌ و عياشي‌ و زيد شحام‌ و ‌علي‌ ‌إبن‌ ابراهيم‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كردند ‌که‌ خلاصه‌ مفاد ‌آنها‌ اينست‌ ‌که‌ شهرستاني‌ ‌بود‌ ‌از‌ بني‌ اسرائيل‌ ‌در‌ ‌آن‌ شهر ‌با‌ عظمت‌ سكونت‌ داشتند و فواكه‌ و حبوبات‌ بسيار فراوان‌ داشتند و ‌از‌ ‌هر‌ جهت‌ براحتي‌ و امنيت‌ زندگاني‌ ميكردند ‌پس‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ فراواني‌ كفران‌ نعمت‌هاي‌ الهي‌ كردند ‌حتي‌ بانان‌ ‌ما تحت‌ ‌خود‌ و بچه‌هاي‌ ‌خود‌ ‌را‌ پاك‌ و استنجا مينمودند و ميگفتند نرم‌تر ‌از‌ سنگ‌ ‌است‌ ‌حتي‌ يك‌ كوه‌ عظيمي‌ شد ‌از‌ ‌اينکه‌ نانهاي‌ آلوده‌ بنجاست‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ كفران‌ هفت‌ سال‌ قحطي‌ و خشكسالي‌ و خداوند حيواني‌

جلد 12 - صفحه 199

‌را‌ ‌که‌ كوچكتر ‌از‌ ملخ‌ ‌بود‌ مسلط كرد تمام‌ درخت‌ها و حاصلهاي‌ ‌آنها‌ ‌را‌ اكل‌ نمود و ‌از‌ ‌بين‌ برد بقدري‌ محتاج‌ شدند ‌که‌ همان‌ نانهاي‌ آلوده‌ ‌را‌ مصرف‌ كردند و بميزان‌ مرتبي‌ تقسيم‌ ميكردند و خوف‌ و جوع‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ متوجه‌ شد نه‌ روز راحت‌ بودند نه‌ شب‌ استراحت‌ ميكردند لذا ميفرمايد: وَ ضَرَب‌َ اللّه‌ُ مَثَلًا و ‌اينکه‌ ضرب‌ مثل‌ ‌براي‌ تنبيه‌ مؤمنين‌ و تحذير كفار ‌است‌ ‌که‌ (شكر نعمت‌ نعمتت‌ افزون‌ كند كفر نعمت‌ ‌از‌ كفت‌ بيرون‌ كند) (قرية) قريه‌ ‌بر‌ شهرستان‌هاي‌ بزرگ‌ ‌هم‌ اطلاق‌ ميشود و مراد اهل‌ قريه‌ ‌است‌ (كانَت‌ آمِنَةً مُطمَئِنَّةً) ‌با‌ كمال‌ امنيت‌ و اطمينان‌ خواطر و خيال‌ راحت‌ زندگي‌ ميكردند يَأتِيها رِزقُها رَغَداً مِن‌ كُل‌ِّ مَكان‌ٍ تمام‌ وسائل‌ زندگي‌ بنحو تام‌ اتم‌ ‌براي‌ ‌آنها‌ ‌از‌ اطراف‌ و اماكن‌ بكمال‌ سهولت‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ فراهم‌ ميشد (فَكَفَرَت‌ بِأَنعُم‌ِ اللّه‌ِ) كفران‌ نعمت‌ چند قسم‌ ‌است‌ يكي‌ آنكه‌ ‌از‌ جانب‌ ‌خدا‌ نداند مستند بقدرت‌ ‌خود‌ و اسباب‌ ظاهريه‌ بداند ديگر آنكه‌ قدر داني‌ نكند ديگر بي‌اعتنايي‌ كند ديگر آنكه‌ ‌در‌ ‌غير‌ مورد صرف‌ كند و البته‌ ‌اينکه‌ كفران‌ باعث‌ زوال‌ نعمت‌ ميشود و شكر منعم‌ عقلا واجب‌ ‌است‌ (فَأَذاقَهَا اللّه‌ُ لِباس‌َ الجُوع‌ِ وَ الخَوف‌ِ) تعبير بلباس‌ ‌براي‌ اينست‌ ‌که‌ جوع‌ و خوف‌ ‌از‌ ‌آنها‌ برداشته‌ نمي‌شد دائما گرسنه‌ و ترسان‌ بودند بِما كانُوا يَصنَعُون‌َ ‌آن‌ بي‌احتراماتي‌ ‌که‌ بنعمت‌هاي‌ الهي‌ ميكردند امروز بايد ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌را‌ گوشزد ابناء نوع‌ كرد و ‌آنها‌ ‌را‌ ترسانيد ‌از‌ همچه‌ پيشامدي‌ و روزگاري‌

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 112)- آنها که کفران کردند و گرفتار شدند: کرارا گفته‌ایم که این سوره، سوره نعمتهاست، نعمتهای معنوی و مادی، در این آیه نتیجه کفران نعمتهای الهی را در قالب یک مثال عینی می‌خوانیم.

نخست می‌گوید: «و خداوند (برای آنها که ناسپاسی نعمت می‌کنند) مثلی زیده تفسیر نمونه، ج‌2، ص: 605

زده است: منطقه آبادی را که در نهایت امن و امان بوده» (وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً).

این آبادی آن چنان امن و امان بود که ساکنانش «با اطمینان در آن زندگی داشتند» و هرگز مجبور به مهاجرت و کوچ کردن نبودند (مُطْمَئِنَّةً).

علاوه بر نعمت امنیت و اطمینان، «انواع روزیهای مورد نیازش بطور وافر از هر مکانی به سوی آن می‌آمد» (یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ).

«اما سر انجام این آبادی (ساکناش) کفران نعمتهای خدا کردند و خدا لباس گرسنگی و ترس را به خاطر اعمالشان بر اندام آنها پوشانید» (فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ).

در حقیقت همان گونه که در آغاز، نعمت امنیت و رفاه تمام وجود آنها را پر کرده بود، در پایان نیز بر اثر کفران، فقر و ناامنی به جای آن نشست.

نکات آیه

۱- مَثَل و مانند آوردن خداوند، براى ترسیم فرجام شوم کفران نعمتهاى خویش (ضرب الله مثلاً قریة ... فکفرت بأنعم الله فأذقها ... بما کانوا یصنعون)

۲- امنیت و آرامش اجتماعى، از نعمتهاى مهم الهى است. (قریة کانت ءامنة مطمئنّة ... بأنعم الله)

۳- شکوفایى اقتصادى جامعه و داشتن مبادلات گسترده تجارى، نعمتى خداوندى (قریة ... یأتیها رزقها رغدًا من کلّ مکان فکفرت بأنعم الله)

۴- دستیابى جامعه به رشد اقتصادى و رفاه، در پرتو امنیت و آرامش اجتماعى (قریة کانت ءامنة مطمئنّة یأتیها رزقها رغدًا من کلّ مکان) برداشت فوق، با توجه به آمدن «یأتیها رزقها» پس از «آمنة مطمئنّة» است. گفتنى است که آمدن فعل «کانت» به صیغه ماضى در آغاز و «یأتیها» به صیغه مضارع پس از آن، مؤید برداشت فوق است.

۵- قرار گرفتن جامعه در معرض کفران نعمتهاى الهى پس از آسایش و رفاه مادى (قریة کانت ءامنة مطمئنّة یأتیها رزقها رغدًا ... فکفرت بأنعم الله)

۶- مبتلا شدن جامعه به فقر، گرسنگى و ناامنى، در نتیجه کفران نعمتهاى الهى (قریة کانت ءامنة مطمئنّة ... فکفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف)

۷- کمترین کیفر الهى براى جامعه ناسپاس، پیدایش فقر، گرسنگى و ناامنى فراگیر است.* (فأذقها الله لباس الجوع و الخوف) برداشت فوق، بر اساس این احتمال است که «اذاق» اشاره به چشاندن و ظاهر ساختن گوشه اى از کیفر باشد و «لباس» اشاره به اثرات و فراگیرى آن کیفر داشته باشد.

۸- گرسنگى و ناامنى، از بلاهاى مهم اجتماعى است. (قریة کانت ءامنة مطمئنّة ... فأذقها الله لباس الجوع و الخوف)

۹- ابداع روشهاى جدید براى گناه و استمرار آن و نیز ناسپاسى در برابر خدا، عامل پیدایش فقر، گرسنگى و ناامنى اجتماعى (فکفرت بأنعم الله ... بما کانوا یصنعون) برداشت فوق، با توجه به واژه «یصنعون» که دربردارنده معناى ابداع و ایجاد مسبوق به عدم است، استفاده گردید.

۱۰- لزوم شکرگزارى در برابر نعمتهاى الهى (فکفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف)

۱۱- هشدار خداوند به ملتهاى متنعم و مرفه داراى امنیت، نسبت به کفران نعمتهاى او (قریة کانت ءامنة ... فکفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون)

۱۲- گناهان و ناسپاسى هاى اجتماعى، داراى آثار شوم براى کل جامعه (قریة کانت ءامنة ... فکفرت ... فأذقها الله لباس الجوع و الخوف)

۱۳- ناسپاسى نعمتها، موجب سلب آنها و شکرگزارى، عامل بقاى آنهاست. (قریة کانت ءامنة مطمئنّة ... فکفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف) از مفهوم آیه استفاده مى شود که اگر ناسپاسى انجام نمى گرفت، نعمتها سلب نمى شد.

۱۴- روى آورى فقر، گرسنگى و ناامنى به شهر مکه پس از آبادانى آن، در نتیجه کفران نعمتهاى الهى (ضرب الله مثلاً قریة کانت ءامنة مطمئنّة ... فأذقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون) برداشت فوق - چنان چه عده اى از مفسّران گفته اند - بنابراین احتمال است که مورد مثال آیه، قحطى شهر مکه باشد.

۱۵- فقر و گرسنگى مردم، زمینه ساز ناامنى اجتماعى است. * (فکفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف) از اینکه خداوند در کیفر کفران نعمت، ابتدا فقر و گرسنگى و سپس ترس و ناامنى را مطرح ساخته است، مى توان به دست آورد که فقر و گرسنگى زمینه ناامنى اجتماعى، همچون دزدى و ... را فراهم مى آورد.

۱۶- دستیابى جامعه به امنیت، رشد و رفاه اقتصادى و یا ابتلاى آن به فقر، گرسنگى، ناامنى و ترس، در گرو اعمال افراد آن جامعه است. (و ضرب الله مثلاً قریة کانت ءامنة مطمئنّة ... فکفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون)

روایات و احادیث

۱۷- «عن أبى عبدالله(ع) قال: ... ان أهل قریة ممّن کان قبلکم کان الله قد أوسع علیهم حتى طغوا فقال بعضهم لبعض: لو عمدنا إلى شىء من هذا النقى فجعلناه نستنجى به کان ألین علینا من الحجارة فلمّا فعلوا ذلک بعث الله على أرضهم دواباً أصغر من الجراد فلم یدع لهم شیئاً خلقه الله ... إلاّ أکله من شجر أو غیره فبلغ بهم الجحد إلى أن أقبلوا على الذى کانوا یستنجون به فأکلوه و هى القریة التى قال الله: «ضرب الله مثلاً قریة کانت آمنة مطمئنّة یأتیها رزقها رغداً من کلّ مکان فکفرت بأنعم الله فأذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون»;[۲] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود:... قبل از شما اهل قریه اى بودند که خداوند در زندگى به آنان گشایش داده بود تا اینکه طغیان کردند و بعضى به بعض دیگر گفتند: اگر به چیزى از این نانها روى آوریم و آن را وسیله استنجا قرار دهیم، براى ما از سنگ نرم تر خواهد بود و چون چنین کردند، خداوند جنبنده هاى کوچک تر از ملخ را بر سرزمینهاى آنان فرستاد و آنها همه چیزهایى که خداوند آفریده بود از درخت و غیر آن خوردند. در نتیجه سختى به جایى رسید که آنان به همان نانهایى که با آن استنجا کرده بودند، روى آوردند و آنها را خوردند و آن همان قریه اى است که خداوند فرموده است: ضرب الله مثلاً قریة کانت آمنة مطمئنة ...».

موضوعات مرتبط

  • آرامش: آثار آرامش اجتماعى ۴
  • آسایش: آثار آسایش ۵
  • اقتصاد: زمینه رشد اقتصادى ۴; عوامل رشد اقتصادى ۱۶
  • امنیت: آثار امنیت اجتماعى ۴; عوامل امنیت اجتماعى ۱۶
  • انذار: انذار از کفران نعمت ۱۱
  • بلایا: بلایاى اجتماعى ۸
  • جامعه: آسیب شناسى اجتماعى ۵، ۶، ۱۲، ۱۵; کفران نعمت در جامعه ۵
  • خدا: انذارهاى خدا ۱۱; کیفرهاى خدا ۷; مهمترین نعمتهاى خدا ۲; نعمتهاى خدا ۳
  • رشد: عوامل رشد اجتماعی ۱۶
  • رفاه: آثار رفاه ۵
  • شکر: آثار شکر نعمت ۱۳; اهمیت شکر نعمت ۱۰
  • عمل: آثار اجتماعى عمل ۱۶
  • فرجام: فرجام شوم ۱
  • فقر: آثار فقر ۱۵; عوامل فقر ۶، ۷، ۹، ۱۶
  • قرآن: فلسفه مثالهاى قرآن ۱
  • کفران: آثار اجتماعى کفران نعمت ۶، ۹، ۱۲، ۱۴; آثار کفران نعمت ۱۳; فرجام کفران نعمت ۱; کیفر کفران نعمت ۷، ۱۷
  • گرسنگى: آثار گرسنگى ۱۵; بلاى گرسنگى ۸; عوامل گرسنگى ۹، ۱۶
  • گناه: آثار اجتماعى گناه ۹، ۱۲
  • مرفهان: انذار مرفهان ۱۱
  • مشکلات: مشکلات اجتماعی ۸
  • مکه: آثار کفران اهل مکه ۱۴; تاریخ مکه ۱۴; عوامل فقر در مکه ۱۴; عوامل گرسنگى در مکه ۱۴; عوامل ناامنى در مکه ۱۴
  • ناامنى: بلاى ناامنى ۸; زمینه ناامنى اجتماعى ۱۵; عوامل ناامنى اجتماعى ۶، ۷، ۹، ۱۶
  • نعمت: انذار مشمولان نعمت ۱۱; عوامل بقاى نعمت ۱۳; عوامل سلب نعمت ۱۳; نعمت آرامش اجتماعى ۲; نعمت امنیت اجتماعى ۲; نعمت رشد اقتصادى ۳

منابع

  1. البرهان فی تفسیر القرآن.
  2. تفسیرعیاشى، ج ۲، ص ۲۷۳، ح ۷۹; نورالثقلین، ج ۳، ص ۹۲، ح ۲۴۸