الفجر ٢٣

از الکتاب
کپی متن آیه
وَ جِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ‌ يَوْمَئِذٍ يَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ‌ وَ أَنَّى‌ لَهُ‌ الذِّکْرَى‌

ترجمه

و در آن روز جهنم را حاضر می‌کنند؛ (آری) در آن روز انسان متذکّر می‌شود؛ امّا این تذکّر چه سودی برای او دارد؟!

|و در آن روز جهنم را حاضر كنند، آن زمان است كه انسان بيدار شود، اما از اين بيدارى او را چه سود؟
و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند، آن روز است كه انسان پند گيرد؛ و[لى‌] كجا او را جاى پندگرفتن باشد؟
و آن روز جهنم را (پدید) بیاورند، همان روز آدمی متذکر کار خود گردد، و آن تذکر چه سود به حال او بخشد؟
در آن روز دوزخ را بیاورند، در آن روز انسان متذکّر شود و کجا این تذکر برای او سودمند افتد؟!
و در آن روز جهنم را حاضر آرند، آدمى پند گيرد. و چه جاى پند گرفتن باشد؟
و در چنین روز جهنم را به میان آورند، در چنین روز انسان پندگیرد و او را چه جای پند گرفتن است‌
و در آن روز دوزخ آورده شود- هويدا گردد- در آن روز آدمى به ياد آرد- و به خود آيد-، و به يادآوردن كجا او را سود دهد؟
در آن روز دوزخ را حاضر آورند (و نشانش دهند). در آن روز انسان به خود می‌آید، ولی چنین به خود آمدنی کی سودی به حال او دارد؟!
و جهنم در آن هنگام (هنگامه) آورده شود، آن روز است که انسان (حق را) به خوبی یاد آورد. و کجا و کی برایش جای یادواره است؟
و آورده شود آن روز دوزخ در آن روز یادآور شود انسان و کجاستش یادآوری‌

And on that Day, Hell is brought forward. On that Day, man will remember, but how will remembrance avail him?
ترتیل:
ترجمه:
الفجر ٢٢ آیه ٢٣ الفجر ٢٤
سوره : سوره الفجر
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«جِی‌ءَ»: آورده شد. مراد از حاضر آوردن دوزخ، پدیدار کردن و نشان دادن آن است (نگا: شعراء / ، نازعات / ). «یَتَذَکَّرُ»: به خود می‌آید. بیدار و هوشیار می‌شود. متوجّه می‌گردد و پند می‌گیرد. «أَنّی»: کی؟ این واژه اسم استفهام است و معنی نفی دارد. «الذِّکْری»: به خود آمدن. بیداری و هوشیاری. پند گرفتن.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا «21» وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا «22» وَ جِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‌ «23» يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي «24» فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ «25» وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ «26»

«21» چنان نيست، (كه مى‌پنداريد، بلكه) آنگاه كه زمين به شدّت درهم كوبيده شود. «22» و (فرمان) پروردگارت با فرشتگان صف در صف فرارسد. «23» در آن روز دوزخ را حاضر كنند، در آن روز انسان متذكّر شود ولى اين تذكّر چه سودى برايش دارد؟ «24» (در آن روز انسان) مى‌گويد: اى كاش براى زندگى (امروز) چيزى از پيش فرستاده بودم. «25» پس در آن روز هيچكس به مانند عذاب او عذاب نكند. «26» و هيچكس چون به بند كشيدن او، در بند نكشد.

جلد 10 - صفحه 478

نکته ها

«دك» به معناى كوبيدن و هموار كردن است و دكّه و دكّان جايى است كه براى عرضه اجناس، زمين آن هموار و مهيا مى‌شود.

امام رضا عليه السلام فرمود: مراد از «جاءَ رَبُّكَ»، آمدن فرمان پروردگار است (نه آمدن خود پروردگار). «1» چنانكه در آيه 33 سوره نحل مى‌فرمايد: «يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ»، فرمان پروردگارت مى‌آيد.

مراد از «وَ جِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ»، پرده‌بردارى از روى آن باشد. «2» چنانكه در جاى ديگر مى‌فرمايد: «بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرى‌» «3»

هنگامى كه آيه‌ «وَ جِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» نازل شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درهم فرو رفت، به گونه‌اى كه هيچكس جرأت سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. «4»

پیام ها

1- خداوند، انسان را از علاقه شديد به مال و تصاحب حق ديگران باز مى‌دارد.

تُحِبُّونَ الْمالَ‌- كَلَّا ...

2- داروى حرص و حب مال، ياد قيامت است. تَأْكُلُونَ التُّراثَ‌ ... تُحِبُّونَ الْمالَ‌ ... كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ‌

3- قيامت، روز حاكميت مطلق فرمان الهى است. «جاءَ رَبُّكَ»

4- از رعايت نظم و سلسله مراتب، نمايش قدرت فرشتگان در قيامت به چشم مى‌خورد. «الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»

5- تذكّر و پشيمانى در قيامت سودى ندارد. «وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‌»

6- قيامت، روز هوشيارى و يادآورى است. «يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ»

7- جهنم، در قيامت ظاهر مى‌شود. جِي‌ءَ ... بِجَهَنَّمَ‌


«1». تفسير نورالثقلين.

«2». تفسير الميزان.

«3». نازعات، 36.

«4». بحار، ج 105، ص 103.

جلد 10 - صفحه 479

8- قيامت روز حسرت است. «يا لَيْتَنِي»

9- آرزو كارساز نيست، تلاش لازم است. «يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ»

10- زندگى واقعى و ابدى، زندگى قيامت است. «لِحَياتِي»

11- خداى رحيم، در جاى خود شديد است. «لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ»

12- ممكن است براى كيفرهاى خداوند در دنيا مشابهى باشد، امّا در آخرت عذاب الهى مشابه ندارد. «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ»

13- در قيامت، امكان فرار از عذاب نيست. لا يُعَذِّبُ‌ ... لا يُوثِقُ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ جِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‌ «23»

وَ جِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ‌: و آورده شود در آن روز جهنّم، يعنى ظاهر كرده شود از پس پرده حجاب و اهاويل آن باهل محشر نموده شود. يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ‌:

در آن روز ياد كند و متذكّر شود آدمى گناهان خود را، يا عالم شود به قبح عمل خود و بدان پشيمانى خورد، وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‌: و از كجا باشد ياد كردن يا پند گرفتن؟ و او را از كجا باشد فايده تذكّر يافتن و پند گرفتن؟ چه ترتّب فايده و نفع منوط است بر تذكّر در دنيا نه آخرت. زيرا قيامت معارف ضرورى شود و حال آنكه ايمان بايد [به‌] اختيار باشد و آن در اينجاست نه آنجا.

تنبيه- على بن ابراهيم قمى (رحمه اللّه) از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده چون آيه‌ «وَ جِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» نازل شد، از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن سؤال كردند، فرمود: خبر داد مرا جبرئيل به درستى كه خدا- كه نيست خدائى سزاوار پرستش و ستايش، مگر ذات يگانه او- وقتى ظاهر سازد و جمع فرمايد اولين و آخرين را، آورد جهنم را به هزار زمام و هر زمامى صد هزار ملك غلاظ و شداد براى آن حدّت و غضب و زفير و شهيق باشد، و شراره‌اى دارد كه اگر خدا تأخير نياندازد خلايق را براى حساب، هر آينه هلاك شوند جميع آنها. پس بيرون آيد گردنه‌اى از آتش جهنّم و احاطه كند خلايق را، نيكان و بدان را، نباشد خلقى از بندگان خدا و نه ملكى و نه پيغمبرى مگر آنكه ندا كند: نفسى نفسى، و تو اى پيغمبر خدا ندا كنى: امّتى امّتى. پس بگذارند بر جهنّم، صراط را، باريك‌تر از مو و تيزتر از شمشير، سه قنطره دارد: اوّلى امانت و رحم و بر دوّمى نماز و بر سوّمى حكم پروردگار عالميان، و مكلّف شوند به مرور بر صراط. پس نگهدارد آنها را رحم و امانت، پس اگر نجات يافتند از آن، نگهدارد ايشان را نماز، پس اگر از نماز و اداى وظائف آن نجات يافتند، منتهى شود امر به حكم پروردگار عالميان و اين است فرمايش: «انّ ربّك‌

جلد 14 - صفحه 205

لبالمرصاد». «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

وَ الْفَجْرِ «1» وَ لَيالٍ عَشْرٍ «2» وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ «3» وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ «4»

هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ «5» أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ «6» إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ «7» الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ «8» وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ «9»

وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ «10» الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ «11» فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ «12» فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ «13» إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ «14»

فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ «15» وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ «16» كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ «17» وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‌ طَعامِ الْمِسْكِينِ «18» وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا «19»

وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا «20» كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا «21» وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا «22» وَ جِي‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‌ «23» يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي «24»

فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ «25» وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ «26» يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ «27» ارْجِعِي إِلى‌ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً «28» فَادْخُلِي فِي عِبادِي «29»

وَ ادْخُلِي جَنَّتِي (30)

ترجمه‌

سوگند بطلوع صبح‌

و شبهاى ده گانه‌

و جفت و طاق‌

و شب وقتى كه بسر آيد

آيا در اين سوگند كفايت است براى صاحب عقل‌

آيا نديدى چگونه رفتار كرد پروردگار تو با قوم عاد

كه آن قبيله ارم داراى عمارتهاى بلندند

آن چنان عمارتهائى كه ساخته نشده مانند آنها در بلدها

و قوم ثمود آنانكه ميبريدند سنگهاى سخت را در وادى القرى‌

و قوم فرعون صاحب ميخها

آنان كه سركشى نمودند در بلدها

پس زياد كردند در آنها فساد را

پس ريخت بر آنها پروردگار تو تازيانه عذاب را

همانا پروردگار تو هر آينه در كمين گاه است‌

پس امّا آدميزاد وقتى كه بيازمايد او را پروردگارش پس گرامى دارد او را و نعمت دهد باو پس ميگويد پروردگار من گرامى داشته مرا

و امّا وقتى كه بيازمايد او را پس تنگ نمايد بر او روزى را پس ميگويد پروردگار من اهانت نموده است مرا

نه چنين‌


جلد 5 صفحه 384

است بلكه گرامى نميداريد يتيم را

و ترغيب نميكنيد بر طعام دادن بفقير

و ميخوريد ميراث را خوردنى بتمامى‌

و دوست ميداريد مال را دوست داشتن بسيارى‌

نه چنين است وقتى كه شكسته و خرد شود زمين شكسته و خرد شدنى پى در پى‌

و بيايد امر پروردگار تو و فرشتگان صف در صف‌

و آورده شود در آن روز جهنّم آن روز متذكّر شود آدمى و كجا است براى او فائده تذكّر

ميگويد اى كاش من پيش ميفرستادم براى زندگانى خود

پس در آن روز عذاب نكند مانند عذاب او احدى‌

و بند ننمايد مانند بند نمودن او احدى‌

اى نفس مطمئنّ بحق‌

باز گرد بپروردگار خود با آنكه بپسندى و پسنديده باشى‌

پس داخل شو در بندگان من‌

و داخل شو در بهشت من.

تفسير

خداوند متعال در اين سوره مباركه قسم ياد فرموده بطلوع صبح صادق و ليالى عشر اوّل ذى حجّة الحرام كه متمّم ميقات حضرت موسى عليه السّلام بود و در سوره اعراف ذيل آيه شريفه و واعدنا موسى ثلاثين ليلة و أتممناها بعشر فتمّ ميقات ربّه اربعين ليله گذشت چنانچه مستظهر از لفظ و نقل قمّى ره است و نيز قسم ياد فرموده بتمام موجودات دنيا كه جفت و طاقند يا دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر چنانچه قمى ره نقل فرموده و اين دو نماز جزء نماز شب است و آداب آن در محلّ خود ذكر شده و در بعضى از روايات شفع بروز ترويه و وتر بروز عرفه و در بعضى شفع بامام حسن و امام حسين و وتر بامير المؤمنين عليهم السلام تفسير شده و قسم ياد فرموده بشب وقتى كه بسر آيد كه وقت تهجّد و عبادت است چنانچه در جاى ديگر فرموده قسم بشب وقتى كه پشت كند و قمى ره آنرا بليله مزدلفه كه شب عيد اضحى است و مردم در آن شب بايد از عرفات بمشعر الحرام بيايند و صبح از آنجا بمنى بروند تفسير فرموده و مكرّر ذكر شده كه تفاسير او منقول از امام عليه السّلام است و بعدا ميفرمايد آيا در اين قسم ياد نمودن قسم كافى و موجب اطمينانى يافت ميشود براى شخص عاقل منصف كه باور كند از جانب خداوند عذاب و انتقامى براى كفّار در پيش هست و براى وضوح جواب سؤال و ظهور جواب قسم از آيات آتيه در كلام ذكر نشده و براى گوشزد كفّار مكّه پيغمبر خود را مخاطب‌


جلد 5 صفحه 385

ساخته ميفرمايد آيا بديده بصيرت و ضمير منير خود نديده و ندانستى كه چگونه معامله فرمود پروردگار تو با قوم عاد براى مخالفت با او امر هود پيغمبر كه آنها بقبيله ارم هم خوانده ميشدند چون عاد پسر عوص بن ارم بن سام بن نوح بوده يا براى آنكه شدّاد بن عاد كه پادشاه مقتدرى بود و جهانگيرى كرد چون وصف بهشت را شنيد در يكى از صحراهاى عدن باغ بزرگى مانند آن داراى عمارات رفيعه و قصور عاليه مزيّن بانواع تزيينات بنا نمود و آنرا ارم نام نهاد و چون تمام شد با كسان خود بجانب آن باغ كوچ كرد و آنها چون بيك منزلى آن رسيدند همگى بصيحه آسمانى هلاك شدند و آن باغ از انظار مخفى گشت و آن قبيله بنام آن باغ معروف شدند چنانچه مفسّرين نقل نموده‌اند و بنابر اين ارم عطف بيان است براى عاد و غير منصرف بتعريف و تأنيث مجازى است و اينكه خداوند ارم را صاحب عماد خوانده گفته‌اند يا براى آنستكه قدهاى آن مردم بلند بوده مانند ستون مرتفع يا براى آنكه عمارات آن باغ بلند و رفيع بوده و عماد باين معانى استعمال ميشود و بنابر اين ذات العماد صفت منسوب اليه است كه ارم باشد يا صفت منسوبين كه قبيله عادند و مانند آن قبيله در قوّت و قطر و قامت خداوند مردمى نيافريده بود يا مانند آن باغ و عمارات عمارتى در هيچ بلدى ساخته نشده بود و نيز نديده و ندانستى كه خداوند با قوم ثمود كه مخالفت با صالح پيغمبر خودشان نمودند چه سلوكى فرمود آن قوم و قبيله‌اى كه سنگهاى كوه را قطع نمودند بتراشيدن و نقب زدن و منزل ساختن در وادى القرى كه گفته‌اند دره واقع ميان دو كوه است نزديك بمدينه از طرف شام و نيز چه معامله‌اى فرمود با فرعون كه مردم را بچهار ميخ ميكشيد و معذّب مينمود و ميكشت و به ذو الاوتاد ملقّب شد چنانچه در سوره ص بيان شد اين اقوام كسانى بودند كه با خدا ياغى و در بلاد طاغى شدند و فتنه و فساد بسيارى در آن ديار برپا كردند پس ريخت بر آنها پروردگار تو تازيانه عذاب را يعنى پى در پى آنان را بعذابهاى گوناگون معذب فرمود و كيفيّت عذابهاى اين اقوام در سور سابقه مكرّر ذكر شده است و اينكه از عذاب تعبير بتازيانه شده ظاهرا براى آنست كه آن آلت تعذيب است چنانچه در فارسى هم ميگويند


جلد 5 صفحه 386

چون خدا صدا ندارد يعنى مستحق را بدون قيل و قال بسزاى خود ميرساند و معذب مينمايد همانا پروردگار تو در مقام مراقبت و مترصّد گرفتن و بانتقام رساندن گناهكاران است و در مجمع از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه مراد آنست كه خداوند قادر است اهل معصيت را بمجازات خودشان برساند و تمام كارهاى خداوند بر طبق حكمت است ولى مردم از سرّ آن آگاه نيستند لذا وقتى خداوند كسى را ميخواهد آزمايش فرمايد پس عزّت و نعمت باو ميدهد تا معلوم شود كه شكر آنرا بجا ميآورد و حدّ خود را گم نميكند يا خير ميگويد خداوند مرا گرامى داشته و مغرور ميشود و وقتى بخواهد كسى را بيازمايد پس امر معاش را بر او سخت و تنگ ميفرمايد تا معلوم شود كه صبر بر فقر دارد يا خير ميگويد خدا مرا خوار و ذليل نموده با آنكه هر دو اشتباه نموده‌اند و هر دو براى امتحان بوده و گاه ميشود كه آن براى مزيد استحقاق عذاب و اين براى مزيد اجر و ثواب است نه چنين است كه مردم تصوّر نموده‌اند مال و جاه دنيوى نزد خداوند قدر و قيمتى ندارد كه آنرا باولياء خود دهد و از اعداء خود بگيرد ولى شما مردم از ترس آنكه مبادا چيزى از مال شما كاسته شود احسان و اكرامى نسبت بأطفال يتيم نمينمائيد و دستور نميدهيد بخانواده خود كه طعامى بفقير دهند يا ترغيب و تحريص نمينمائيد كسى يا يكديگر را بر اطعام فقرا چون لا تحضّون و لا تحاضّون هر دو قرائت شده و مالى را كه بدون زحمت ارث بشما رسيده و مركّب از حلال و حرام است بدون آنكه سهم زنان و كودكان را از آن مفروز نمائيد يا حقوق الهيّه را كه مورّث شما نپرداخته بپردازيد جمعا تناول مينمائيد و باكى نداريد چون لمّ بمعناى جمع است و گفته‌اند كفّار مكّه بزنها و اطفال ارث نميدادند و همه را جمعا ميخوردند خلاصه آنكه محبّت بسيار و حرص و ولع خارج از انتظار بجمع مال داريد نبايد چنين بود بلكه بهتر آنستكه اگر مال مخلوط بحرام هم نباشد بحاضرين از اقارب غير وراث احسانى بشود وقتى كه زمين شكسته و خرد شود خرد شدنى پى در پى براى بهم خوردن از زلزله تا مانند غبار نرم و پراكنده گردد يا كوه و تپه و بنائى در آن باقى نماند و صاف و هموار شود و بيايد امر پروردگار تو چنانچه در توحيد و عيون از امام رضا عليه السّلام نقل نموده يعنى ظاهر شود آيات قدرت و آثار قهر الهى مانند پادشاهى كه با لشگر خود بيايد و


جلد 5 صفحه 387

آثار قدرت و هيبت و سياست او ظاهر گردد و معرفت بمقام او حاصل شود و ملائكه آسمانها بيايند و بر حسب مقام و منزلت خودشان صف در صف مرتّب بر محشر احاطه نمايند و جهنّم نيز ظاهر و آشكار گردد چنانچه در جاى ديگر فرموده و برّزت الجحيم لمن يرى يعنى ظاهر گردد جهنّم براى هر بيننده و مستفاد از روايات متعدّده معتبره آنست كه جهنّم را در روز قيامت ملائكه بسيارى با زمامهاى زيادى از جاى خود ميكشانند و ميآورند و در صحراى محشر حاضر مينمايند و شعله مهيبى از آن برخاسته ميشود و بر محشر احاطه مينمايد و فرياد مردم حتّى انبياء برب نفسى بلند ميشود و پيغمبر ما رب امّتى ميفرمايد و بعدا صراط بر آن وضع ميشود و مردم بحسب مراتب و اعمالشان بسهولت و صعوبت از آن عبور مينمايند و بسيارى در جهنّم مى‌افتند و كسانيكه نجات پيدا ميكنند حمد و شكر خدا را بجا ميآورند در آن روز متذكّر ميشود آدمى كه چه قدر كار بدى كرده كه در دنيا فكر آخرت نبوده ولى كجا است فائده تذكّر در آن روز كه بحال او نفعى ندارد ميگويد كاش براى زندگى امروزم قبلا تهيّه‌اى نموده بودم يا در زمان حياتم در دنيا اعمال صالحه‌اى بجا آورده بودم كه امروز بدردم ميخورد پس در آنروز خداوند كافر معاند مانند مشركين مكّه را عذابى كند كه كسى چنين عذابى نكرده باشد كسى را و بند و زنجير نمايد بقسمى كه كسى اين گونه بند و زنجير ننموده باشد كسى را و يعذّب و يوثق بصيغه مجهول نيز قرائت شده و بنابر اين معنى سهل‌تر است و در مجمع آنرا از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده يعنى عذاب كرده و بند كرده نميشود مانند او كسى ولى نسبت بمؤمنى كه مطمئن بحق و مواعيد انبياء و اوليا شده و بر طبق دستورات ايشان عمل نموده خطاب مستطاب از جانب رب الارباب در دم مرگ يا روز قيامت صادر شود كه اى نفس و جان و قلب مطمئن بحق و حقيقت رجوع كن بمبدء اصلى خود كه عالم اعلى است و برحمت پروردگارت و اصل شو در حاليكه خشنودى تو از او بثواب و خشنود است او از تو بأعمال پس داخل شو در زمره بندگان خوب خدا كه قابليّت اضافه باو را پيدا كردند و داخل شو در بهشت عنبر سرشت كه اوصاف آنرا خداوند بيان فرموده است در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه چون ملك الموت براى قبض‌


جلد 5 صفحه 388

روح بنده مؤمن حاضر شود باو گويد مشوّش مباش من از پدر مهربان با تو مهربانتر و نيكوكارترم چشمت را باز كن به بين او باز ميكند و چهارده معصوم را در بالين خود ميبيند و ايشان باو معرّفى ميشوند كه رفقاى تو ميباشند پس منادى از جانب حق روح او را ميخواند و ميگويد اى نفس مطمئنّه بمحمّد و اهل بيت او رجوع نما بپروردگارت با آنكه خوشنودى بولايت و خشنود شده‌اى بثواب پس داخل شو در زمره محمّد و آل او و داخل شو در بهشت من پس چيزى نزد او محبوبتر از بيرون آمدن روحش و ملحق شدن بآن ذوات مقدّسه نخواهد بود و قمّى ره نيز قريب باين معنى را نقل نموده است در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه سوره فجر را در نمازهاى واجب و مستحب خودتان بخوانيد آن سوره امام حسين عليه السّلام است كسيكه آنرا بخواند با آن حضرت محشور و در بهشت همدرجه خواهد بود و الحمد للّه تعالى شأنه.


جلد 5 صفحه 389

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ جِي‌ءَ يَومَئِذٍ بِجَهَنَّم‌َ يَومَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإِنسان‌ُ وَ أَنّي‌ لَه‌ُ الذِّكري‌ «23»

و آورده‌ ميشود ‌در‌ ‌آن‌ روز بجهنم‌ ‌در‌ ‌آن‌ روز متذكر ميشود انسان‌ و چه‌ فائده‌اي‌ ‌بر‌ ‌او‌ دارد يادآوري‌!‌-‌ (وَ جِي‌ءَ يَومَئِذٍ بِجَهَنَّم‌َ) اخبار ‌در‌ ‌اينکه‌ جمله‌ بسيار ‌است‌ و ‌ما بدو حديث‌ ‌که‌ قريب‌ المفاد ‌است‌ اكتفاء ميكنيم‌ يكي‌ ‌از‌ امالي‌ شيخ‌ طوسي‌ (ره‌) مسندا ‌از‌ حضرت‌ رضا ‌از‌ آباء طيبين‌ ‌خود‌ ‌از‌ ‌رسول‌ اللّه‌ (ص‌) فرمود:

(اذا ‌کان‌ يوم القيامة تقاد جهنم‌ بسبعين‌ الف‌ زمام‌ بيد سبعين‌ الف‌ ملك‌ و تشرد شردة لولا ‌ان‌ اللّه‌ ‌تعالي‌ حبسها لاحرقت‌ السماوات‌ و الارض‌).

ديگر حديث‌ ‌از‌ ابي‌ سعيد خدري‌ مرفوعا روايت‌ ‌شده‌ ‌گفت‌: «چون‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ نازل‌ شد صورت‌ مبارك‌ پيغمبر تغيير پيدا كرد، اصحاب‌ خدمت‌ امير المؤمنين‌ (ع‌) خبر كردند شرفياب‌ شد خدمت‌ حضرت‌ ‌رسول‌ عرض‌ كرد:

بابي‌ أنت‌ و امي‌ ‌ما الذي‌ حدث‌ اليوم‌!‌-‌

‌قال‌: جاء جبرئيل‌ فاقرأني‌: و جي‌ء يومئذ بجهنم‌. فقلت‌: كيف‌ يجاء بها!‌-‌ ‌قال‌: يجي‌ء بها سبعون‌ الف‌ ملك‌ يقودونها بسبعين‌ الف‌ زمام‌ فشرد شردة ‌لو‌ تركت‌ لاحرقت‌ اهل‌ الجمع‌ ‌ثم‌ اتعرض‌ لجهنم‌ فتقول‌: ‌ما لي‌ و لك‌ ‌ يا ‌ ‌محمّد‌ (ص‌) فقد حرم‌ اللّه‌ لحمك‌ ‌علي‌ ‌فلا‌ يبقي‌ احد الا ‌قال‌: نفسي‌ نفسي‌ و ‌ان‌ ‌محمّد‌ يقول‌: رب‌ امتي‌ امتي‌».

اقول‌: ‌از‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ و ‌از‌ ‌اينکه‌ اخبار بلكه‌ ‌از‌ ‌آيه‌ شريفه‌: يَوم‌َ نَقُول‌ُ لِجَهَنَّم‌َ

جلد 18 - صفحه 111

هَل‌ِ امتَلَأت‌ِ وَ تَقُول‌ُ هَل‌ مِن‌ مَزِيدٍ ق‌ ‌آيه‌ 30. استفاده‌ ميشود ‌که‌ جهنم‌ حيواني‌ ‌است‌ مثل‌ افعي‌ و مار ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ ملائكه‌ ميآورند صحراي‌ محشر و شعور و ادراك‌ دارد ‌که‌ ‌از‌ ‌او‌ سؤال‌ و جواب‌ ميشود بلكه‌ مأموريت‌ دارد ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ بقدر استحقاقش‌ بسوزاند و عذاب‌ كند:

‌از‌ جهنم‌ خبري‌ ميشنوي‌

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 23)- سپس می‌افزاید: «و در آن روز جهنّم را حاضر می‌کنند (آری) در آن روز انسان متذکر می‌شود، اما این تذکر چه سودی برای او دارد» (و جی‌ء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان و انی له الذکری).

از این تعبیر استفاده می‌شود که جهنّم قابل حرکت دادن است، و آن را به مجرمان نزدیک می‌کنند! همان‌گونه که در مورد بهشت نیز در آیه 90 سوره شعرا می‌خوانیم: «بهشت را به پرهیزکاران نزدیک می‌سازند»! در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌خوانیم که وقتی آیه فوق «و جی‌ء یومئذ بجهنم» نازل شده رنگ چهره مبارکش دگرگون گشت، این حالت بر اصحاب گران آمد، بعضی به سراغ علی علیه السّلام رفتند و ماجرا را بیان کردند.

علی علیه السّلام آمد میان دو شانه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را بوسید و گفت: «ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت باد، چه حادثه‌ای روی داده؟

فرمود: جبرئیل آمد و این آیه را بر من تلاوت کرد.

علی علیه السّلام می‌گوید: عرض کردم: چگونه جهنّم را می‌آورند؟

فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار می‌کشند و می‌آورند! و آن

ج5، ص496

در حال سرکشی است که اگر او را رها کنند همه را آتش می‌زند، سپس من در برابر جهنّم قرار می‌گیرم و او می‌گوید: ای محمّد! مرا با تو کاری نیست، خداوند گوشت تو را بر من حرام کرده، در آن روز هر کس در فکر خویش است ولی محمّد می‌گوید:

ربّ امّتی! امّتی! پروردگارا! امتم امتم»! آری! هنگامی که انسان مجرم این صحنه‌ها را می‌بیند تکان می‌خورد و بیدار می‌شود نگاهی به گذشته خویش می‌کند، و از اعمال خود سخت پشیمان می‌شود اما این پشیمانی هیچ سودی ندارد.

نکات آیه

۱ - روز قیامت، زمان عرضه جهنم بر حاضران (و جاْىء یومئذ بجهنّم) مراد از «آوردن جهنم به صحنه قیامت»، ممکن است انتقال آن به محشر و یا اظهار آن براى اهل محشر باشد. گفتنى است که در سوره هاى دیگر از نوع دوم سخن به میان آمده است.

۲ - جهنم، قابل مشاهده براى تمام اهل محشر (و جاْىء یومئذ بجهنّم)

۳ - حاضران در صحنه قیامت، در آغاز برپایى آن جهنم را مشاهده نمى کنند.* (و جاْىء یومئذ بجهنّم)

۴ - جهنم، مقهور کارگزاران صحنه قیامت و عرضه آن بر اهل محشر بر عهده آنان است. (و جاْىء) مجهول آوردن فعل «جىء»، بر وجود مأمور براى آوردن جهنم دلالت دارد.

۵ - قابلیت جهنم براى نقل و انتقال (و جاْىء یومئذ بجهنّم)

۶ - خطاکاران در قیامت با مشاهده جهنم، فرصت هاى از دست رفته را به یاد آورده و متوجّه آثار و پیامدهاى کردار خویش مى گردند. (یومئذ یتذکّر الإنسن) «ال» در الإنسان»، ممکن است عهد ذکرى و اشاره به انسانى باشد که در آیات پیشین، فریفته نعمت ها و شِکوه گزار تنگدستى ها معرفى شده است. هم چنین مى تواند براى استغراق باشد و تذکر یافتن را به همه انسان ها تعمیم دهد. آیات بعد، احتمال نخست را تقویت مى کند.

۷ - رفاه زدگان و ذلّت پنداران فقر، تنها به هنگام مواجه شدن با حوادث قیامت، به خطاى خویش پى برده، حقیقت را در خواهند یافت. (فأمّا الإنسن إذا ما ابتلیه ... یومئذ یتذکّر الإنسن)

۸ - مال دوستان و حرام خواران، در آخرت به ارزش حقیقى ثروت و لزوم مصرف آن در اطعام گرسنگان و فواید بزرگداشت یتیمان، پى خواهند برد. (لاتکرمون ... و لاتحضّون ... تأکلون ... تحبّون ... کلاّ ... یومئذ یتذکّر الإنسن)

۹ - قیامت، روز آشکار شدن حقایق براى همگان (یومئذ یتذکّر الإنسن)

۱۰ - کوبیده و نرم شدن زمین، احساس حضور در پیشگاه خداوند و صفوف فرشتگان و مشاهده جهنم، برطرف سازنده غفلت هاى انسان و احیاگر حس پندپذیرى در او است. (إذا دکّت الأرض ... یومئذ یتذکّر الإنسن) «یومئذ»، بدل براى «إذا» در «إذا دکّت الأرض...» و جمله «یتذکّر الإنسان» جزا براى آن است.

۱۱ - برطرف شدن غفلت ها در قیامت، سودى به حال انسان ندارد. (و أنّى له الذکرى) به قرینه «یتذکّر الإنسان» - که بر تذکّر یافتن انسان دلالت دارد - مراد از نفى تذکّر در «أنّى له الذکرى» نفى سودمند بودن آن است که براى مبالغه در آن، اصل تذکرپذیرى منتفى دانسته شده است; زیرا تذکّرى که سودمند نباشد، با نبود آن یکسان است.

۱۲ - در قیامت، هیچ زمینه اى براى تأثیر پند و موعظه وجود ندارد و شناخت حقیقت بى ثمر است. (و أنّى له الذکرى) «أنّى»; یعنى، «کیف» و «من أین» (چگونه و از کجا)، (العین). بنابراین استفهام انکارى در آیه شریفه متوجّه زمینه ها و عوامل است; یعنى، «چه عامل تأثیرگذارى وجود دارد که تذکر را براى انسان مؤثّر سازد؟»

روایات و احادیث

۱۳ - «[عن رسول اللّه فى قوله تعالى «و جىء یومئذ بجهنم» انّه] قال: یجىء بها سبعون ألف ملک یقودونها بسبعین ألف زمام;[۱] [از رسول خدا(ص) درباره قول خداى تعالى «و جىء یومئذ بجهنم» روایت شده که ]فرمود: هفتاد هزار فرشته، جهنم را با هفتاد هزار بند مى کشند و مى آورند».

موضوعات مرتبط

  • اعداد: عدد هفتادهزار ۱۳
  • انسان: حشر اخروى انسان ها ۳
  • ثروت: نقش ثروت ۸
  • جهنم: انتقال جهنم ۵; رؤیت جهنم ۱۰; رؤیت جهنم در قیامت ۲، ۳، ۶; عرضه جهنم در قیامت ۱، ۴، ۱۳; ویژگیهاى جهنم ۵
  • حرام خواران: حرام خواران در قیامت ۸
  • خطاکاران: تنبه اخروى خطاکاران ۶; خطاکاران در قیامت ۶
  • ذکر: ذکر آثار اخروى عمل ۶
  • زمین: انهدام زمین ۱۰
  • عبرت: عوامل عبرت ۱۰
  • غفلت: پایان غفلت ۱۰
  • فقرا: اهمیت اطعام فقرا ۸
  • قیامت: آغاز برپایى قیامت ۳; بى ثمرى تنبه در قیامت ۱۱; بى ثمرى عبرت در قیامت ۱۲; حشر در قیامت ۳; حضور در قیامت ۱۰; رؤیت جهنم در قیامت ۲، ۳، ۶; ظهور حقایق در قیامت۹، ۱۰; ویژگیهاى قیامت ۱، ۲، ۹، ۱۰
  • کارگزاران خدا: کارگزاران خدا در قیامت ۴; مسؤولیت کارگزاران خدا ۴
  • مال دوستان: مال دوستان در قیامت ۸
  • مرفهان: تنبه مرفهان ۷; مرفهان در قیامت ۷; مرفهان و حوادث قیامت ۷
  • ملائکه: ملائکه حاملان جهنم ۱۳
  • یتیم: اهمیت اکرام یتیم ۸

منابع

  1. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۷۴۱; نورالثقلین، ج ۵- ، ص ۵۷۵، ح ۲۴.