الشرح ٧

از الکتاب
کپی متن آیه
فَإِذَا فَرَغْتَ‌ فَانْصَبْ‌

ترجمه

پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز،

پس چون فراغت يافتى به [عبادت‌] كوش

پس چون فراغت يافتى، به طاعت دركوش؛

پس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار.

پس هنگامی که [از کار بسیار مهم تبلیغ] فراغت می یابی، به عبادت و دعا بکوش

چون از كار فارغ شوى، به عبادت كوش.

پس چون فراغت یافتی، [در دعا] بکوش‌

پس چون [از كار] فارغ شدى به عبادت كوش و رنج آن را بر خود هموار كن.

هرگاه (از کار مهمّی) بپرداختی، به دنبال آن (به کار مهمّ دیگری بپرداز و در آن بکوش و) رنج ببر (و فرجام کاری را آغاز کار دیگری‌کن).

پس چون (از کار رسالتت) فراغت یافتی، (برای خود جایگزینی) نصب کن‌.

پس هر گاه که فراغت یافتی بایست (بکوش)

When your work is done, turn to devotion.

ترتیل:
ترجمه:
الشرح ٦ آیه ٧ الشرح ٨
سوره : سوره الشرح
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«فَرَغْتَ»: فراغت یافتی. تمام شدی و بیکار ماندی. «إنصَبْ»: رنج ببر. مؤمن باید انسان متحرّک و پویائی باشد و پس از فراغت از وظیفه‌ای، آماده کوشیدن و سختی کشیدن در وظیفه دیگری باشد. چون: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

محمد بن العباس بعد از سه واسطه از ابوجمیله و او از امام صادق علیه‌السلام نقل نماید که فرمود: درباره على بن ابى‌طالب علیه‌السلام نازل شده زیرا وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله از حج مراجعت فرمود. این آیه نازل شد یعنى هنگامى که از اعمال حج فارغ و آسوده شدى على را براى ولایت جهت مردم نصب فرماى.[۱]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ «1» وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ «2» الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ «3» وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ «4» فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً «5» إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً «6» فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ «7» وَ إِلى‌ رَبِّكَ فَارْغَبْ «8»

(اى پيامبر!) آيا به تو شرح صدر عطا نكرديم؟ و بار سنگين‌ات را از (دوش) تو برنداشتيم؟ آن (بار گرانى) كه براى تو كمرشكن بود. و نام تو را بلند (آوازه) گردانيديم. پس (بدان كه) با هر سختى آسانى است. آرى، با هر دشوارى آسانى است. پس هر وقت (از كارى) فراغت يافتى (براى كار جديد) خود را به تعب انداز. و با رغبت و اشتياق به سوى پروردگارت روى‌آور.

نکته ها

در سوره قبل (ضُحى) فرمود: خداوند تو را رها نكرده است: «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ» در اين سوره مى‌فرمايد: چگونه تو را رها كرده، كسى كه بزرگ‌ترين الطاف و سرمايه‌ها را كه شرح صدر است به تو داده است: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»

«شرح صدر» به معناى گشايش سينه و بالا رفتن ظرفيّت انسان است تا بتواند ناملايمات را تحمّل كند و در مشكلات و سختى‌ها صبر و پايدارى ورزد.

هنگامى كه خداوند حضرت موسى را به رسالت برگزيد، اولين خواسته او سعه صدر بود كه‌

جلد 10 - صفحه 523

گفت: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» «1» پروردگارا! سعه صدر به من عطا كن. ولى پيامبر اسلام بدون درخواست مورد لطف قرار گرفت و سعه صدر را از خداوند دريافت كرد. «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»

مراد از بار سنگين كه بر دوش پيامبر سنگينى مى‌كرد و خداوند با دادن شرح صدر، آن را ازدوش پيامبر برداشت، مسئوليّت رسالت و دعوت مردم به توحيد و مبارزه با فساد و شرك و خرافات است.

از آنجا كه غم و غصه‌ها را نمى‌توان كم كرد، پس بايد ظرفيّت‌ها را بالا برد تا بتوان مشكلات را تحمّل كرد و كم نياورد. شرح صدر نشانه لطف ويژه الهى است: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ» «2» يعنى هر كس را خداوند اراده كند هدايت يابد، روح او را براى پذيرش اسلام باز مى‌كند.

از نظر روانى، هنگام برخورد با مشكلات نبايد تمام ذهن متوجه آن شود، بلكه بايد به سهولت‌هاى پس از آن كه مورد وعده و سنت الهى است نيز توجه نمود.

عُسرها سبب يُسر است. كلمه «مع» ممكن است به معناى سبب باشد، يعنى هر سختى در درون خود تجربه‌ها و سازندگى‌هايى دارد. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»

حذف حرف فاء در جمله دوم‌ «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» بيانگر آن است كه اين اصل عمومى است و مخصوص پيامبر نيست.

رهبران حق كه در برابر طوفان مخالفت‌ها و مشكلات و شكنجه‌ها و تهديدها و توطئه‌ها و تهمت‌ها و لجاجت‌ها و جنگ‌ها و ... قرار مى‌گيرند بيش از هر چيز به سعه صدر نياز دارند.


«1». طه، 25.

«2». انعام، 125.

جلد 10 - صفحه 524

«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»

بر اساس روايات كه مورد فتواى مراجع دينى نيز قرار گرفته است، اين سوره و سوره ضُحى يك سوره حساب مى‌شوند نظير سوره فيل و قريش و در نمازهاى واجب كه بعد از سوره حمد، خواندن بيش از يك سوره جايز نيست، اين دو سوره بايد با هم خوانده شود. شاهد يكى بودن اين دو سوره، تناسب آيه آخر سوره قبل با آيه اول اين سوره است كه مى‌فرمايد:

«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»

شرح صدرى كه به پيامبر اسلام داده شد، باعث شد تا آن حضرت در برابر آن همه آزارها، قومش را نفرين نكند و مى‌فرمود: «اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون» «1» يعنى خداوندا اين مردم را هدايت كن زيرا كه نمى‌دانند و در فتح مكه با اعلام عفو عمومى فرمود: «لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ» امروز باكى بر شما نيست و همه را بخشيدم، همانگونه كه يوسف با اين جمله تمام برادرانش را يكجا عفو كرد.

نمونه‌ «وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ‌ .. وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ» اين بود كه مردم فوج فوج در دين خدا وارد مى‌شدند «يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً» «2» و در جنگ‌هاى بدر و خندق و حنين اسلام پيروز شد و با اينكه بعضى منافق و يا ترسو بودند و فرار مى‌كردند باز اسلام رو به رشد بود.

در اكثر موارد اين بار سنگين توسط حضرت على عليه السلام از دوش پيامبر برداشته مى‌شد. او در بدر و خيبر و احد شجاعانه‌ترين عمليات را انجام داد.

البته در برخى موارد، «وزر» و سنگينى را، از طريق امدادهاى غيبى و نزول فرشتگان‌ «3» و يا القاء ترس‌ «4» در دل دشمنان، از دوش پيامبر اكرم برداشته شد.

خداوند، نام و ياد پيامبرش را گرامى داشته است. در قرآن، به درود و صلوات بر پيامبرش فرمان داده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» «5» نام او را در بسيارى از آيات در كنار نام خودش آورد است، «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ» «6»* در اذان، شهادت به رسالت او را در كنار شهادت به وحدانيّت خودش قرار داده است. «اشهد أن لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» و در تشهد هر نماز، نيز اين شهادتين را تكرار كرده است.

زنى از ندادن نفقه شوهر فقيرش، نزد حضرت على عليه السلام شكايت كرد. حضرت مرد را زندانى‌


«1». بحارالانوار، ج 11، ص 298.

«2». نصر، 2.

«3». آل عمران، 123- 125.

«4». آل عمران، 151 و حشر، 2.

«5». احزاب، 56.

«6». محمّد، 33.

جلد 10 - صفحه 525

نكرد و فرمود: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» «1»

پیام ها

1- سعه صدر، زمينه‌ساز انجام برنامه‌هاى سنگين رسالت است. أَ لَمْ نَشْرَحْ‌ ... وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ‌

2- از آينده مكتب نگران مباشيد. «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»

3- مبارزه با خرافات و آداب و رسوم جاهلى بسيار سنگين است. «وِزْرَكَ»

4- كار پيامبر در حدّ كمرشكن بود. «أَنْقَضَ ظَهْرَكَ»

5- نام نيك و آبرو لازمه توفيق در رهبرى جامعه است. «رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»

6- سنّت و برنامه الهى آن است كه بدنبال هر سختى، آسانى است. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» (در جاى ديگر قرآن مى‌خوانيم: «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً» «2» سختى‌ها و مشكلات زوال‌پذيرند و به آسانى تبديل مى‌شوند).

صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند

بر اثر صبر نوبت ظفر آيد

7- انسان بايد بعد از فارغ شدن از هر كار و مسئوليّتى، آماده پذيرش مسئوليّت ديگر و تلاش و كوشش ديگر باشد. «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»

8- تلاش‌ها بايد جهت الهى داشته باشد. «إِلى‌ رَبِّكَ فَارْغَبْ»

9- تلاش و كوشش بايد همراه با اخلاص باشد. فَانْصَبْ‌ ... إِلى‌ رَبِّكَ فَارْغَبْ‌

10- براى توجه به خداوند بايد نهايت تلاش را بكار برد. «فَانْصَبْ‌- إِلى‌ رَبِّكَ فَارْغَبْ»

11- پيمودن راه خدا بايد عاشقانه و با رغبت باشد. «إِلى‌ رَبِّكَ فَارْغَبْ»

12- رغبت‌ها و تمايلات تنها سزاوار اوست نه ديگران. «إِلى‌ رَبِّكَ فَارْغَبْ»

«والحمدللّه ربّ العالمين»


«1». تفسير نور الثقلين.

«2». طلاق، 7.

جلد 10 - صفحه 528

سوره تين‌

اين سوره هشت آيه دارد و در مكّه نازل شده است.

نام سوره برگرفته از آيه اول است و به معناى انجير مى‌باشد.

محور سوره، كيفر و پاداش انسانها در قيامت است، امّا مطلب را از راه آفرينش انسان‌ها در بهترين صورت و دو گروه شدن آنان بر مبناى ماندن بر فطرت پاك الهى و يا خروج از آن و سقوط به پايين‌ترين درجات انسانيّت، بيان مى‌كند كه اين اختلاف در انتخاب، موجب اختلاف در كيفر و پاداش الهى مى‌شود. و طبيعتاً حكمت اقتضا مى‌كند كه دو گروه يكسان ديده نشوند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

به نام خداوند بخشنده مهربان‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ «7»

چون حق سبحانه تعداد نعم سابقه نمود بر پيغمبر و وعده آينده محقّقه، پس به جهت ترغيب بر شكرگزارى و اجتهاد در عبادت و رنج در طاعت فرمايد:

فَإِذا فَرَغْتَ‌: پس چون فارغ شوى از تبليغ رسالت، فَانْصَبْ‌: پس رنج كش در مراسم عبادت. يا چون از نماز فارغ گردى، جهد كن در دعا. يا چون از نوعى عبادت فارغ شدى، بنوعى ديگر شروع كن. يعنى هميشه به عبادت باشى و در هيچ وقتى از اوقات از مشقّت اطاعت فارغ نباشى و به بطالت نگذرانى. على بن طلحه را از اين آيه سؤال كردند، گفت اقوال در اينجا بسيار است و من شنيده‌ام از طرق صحيحه معنى آنكه: چون صحت بدن و فراغت تو را حاصل شود، آن صحت و فراغت را در مشقّت عبادت صرف كن. و در حديث وارد شده:


«1» وسائل الشيعه، چ بيروت، ج 4، ص 1097، روايت 9.

جلد 14 - صفحه 267

غنيمت شمار صحّتك قبل سقمك و فراغك قبل شغلك‌ «1».

شريح به دو نفرى گذشت كه كشتى مى‌گرفتند، گفت: ليس بهذا امر الفارغ: فارغ البال را به اين امر نكردند «2».

بيان- شبهه‌اى نيست مؤمن معتقد به عالم آخرت و فوز به سعادت جنّت را، غافل نسازد از آنكه عمر عزيز گرانبها به غفلت گذرد. و نشستن شخص به فراغت و عدم شغل او به امرى يا اشتغال او به چيزى كه در آن فايده دنيوى و اخروى نباشد از سفاهت رأى او و سخافت عقل او و استيلاى غفلت او است. و در حديث وارد شده: دشمن‌ترين مردم نزد خدا آن كسى است كه متقاعد [بوده‌] و مشغول كارى نباشد «3».

تتمه- على بن ابراهيم قال: اذا فرغت من نبوّتك فانصب عليّا «4». از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده: فاذا فرغت يا محمّد من حجّة الوداع و نبوّتك فانصب عليّا للخلافة. چون فارغ شدى اى پيغمبر از حجة الوداع و تبليغ رسالت، پس نصب كن على عليه السّلام را براى خلافت و جانشينى خود. و لذا در بعضى قرائت فانصب (بكسر صاد) خوانده‌اند و قرائت مشهور فانصب (بفتح صاد) باز هم مقصد را دالّ است. زيرا در حديثى وارد است: فاذا فرغت فانصب علمك. يعنى هرگاه فارغ شدى از تبليغ، بلند فرما علّم هدايت خود را براى مردم و قرار ده كسى را كه قائم مقام تو باشد بعد از تو به تبليغ احكام و هدايت مردم، تا رشته هدايت و رسالت منقطع نشود بين خدا و خلق، و اين ايجاب نمايد نصب امام و خليفه از جانب خدا نه خلق.

بيان- اثبات امر امامت در كمال وضوح است. زيرا جميع ادلّه‌اى كه دلالت مى‌كند بر وجود نصب پيغمبر، تمام دلالت كند بر وجوب نصب امام، به اعتبار آنكه رتبه امامت قريب رتبه نبوّت است، مگر آنكه نبى مؤسس تكاليف‌


«1». بحار الانوار، ج 77، ص 75.

«2» تفسير روح البيان حقى، چ بيروت، ج 10 ص 464.

«3» تفسير قمى (چ نجف) ج 2، ص 429 به نقل از حضرت صادق عليه السّلام.

«4». تفسير برهان ج 4 ص 476- 474 روايت 12.

جلد 14 - صفحه 268

شرعيه است و ابتدائا شرايع و احكام و اوامر و نواهى را از جانب خدا مى‌آورد و امام بايد به نيابت او، آنها را حفظ و باقى بدارد. بنابراين مقام امامت بعد از حضرت خاتم النبيين تعيّن است، نه تعيين. يعنى از اول امر نام نامى دوازده وصى و امام بعد از آن حضرت را در لوح محفوظ ثبت و آنها را به پيغمبر در شب معراج معرفى فرمود. اوّل آنها حضرت على بن أبي طالب عليه السّلام و آخر آنها خاتم الاوصياء پسر امام حسن عسكرى عليه السّلام حجة منتظر صاحب الزمان عجل اللّه فرجه‌ «1».


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ «1» وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ «2» الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ «3» وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ «4»

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً «5» إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً «6» فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ «7» وَ إِلى‌ رَبِّكَ فَارْغَبْ «8»

ترجمه‌

آيا گشايش نداديم براى تو سينه تو را

و برداشتيم از دوش تو بار گران تو را

كه كمر شكن بود براى تو

و بلند نموديم براى تو نام تو را

پس همانا با سختى آسانى است‌

همانا با سختى آسانى است‌

و چون فارغ شدى پس كوشش در عبادت كن‌

و بسوى پروردگارت پس رغبت نماى.

تفسير

خداوند منّان در تعقيب بيان الطاف و نعم خود در سوره سابقه نسبت بحضرت ختمى مرتبت ميفرمايد آيا ما شرح صدر و گشايش دل بتو عنايت ننموديم كه مشتمل شد بر علم و حكمت و قابل شد براى تلقّى وحى و قبول رسالت و قادر شد بر تحمّل آزار قوم و جمع بين دعوت خلق و اشتغال بعبادت حق و چون شرح صدر و گشودگى دل بفرح و سرور و اطمينان خاطر است چنانچه دلتنگى از همّ و غم و اندوه است قمّى ره نقل فرموده كه شرح صدر آنحضرت بآن بود كه خداوند امير المؤمنين عليه السّلام را وصى او قرار داد و در روز فتح مكّه كه قريش اسلام آوردند او را مسرور فرمود و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه پرسيدند از او آيا سينه گشوده ميشود فرمود بلى گفتند آيا نشانه‌اى دارد كه شناخته شود بآن فرمود اعراض از دنيا و اقبال بآخرت و تهيه براى مرگ پيش از ورود آن و برداشتيم از دوش تو بار سنگين همّ و غمّ از آزار قوم و انجام رسالت را بوجود امير المؤمنين و شمشير او و ثروت حضرت‌


جلد 5 صفحه 404

خديجه آن بار سنگينى كه كمر شكن بود براى تو اگر نبود كمك آن دو و قمّى ره وزر را بسنگينى جنگ تفسير فرموده و شايد مراد آن باشد كه حضرت بنفس نفيس خود مأمور بجنگ نبود و بيشتر امير المؤمنين عليه السّلام در جنگها مراقبت و دفاع از حضرت مينمود در هر حال اصل وزر بمعناى سنگينى است و وزير هم مشتقّ از وزر است چون مسؤليّت سنگينى در عهده دارد و گناه را هم كه وزر ميگويند بمناسبت سنگينى عقوبت آن است و اينجا هم بعضى گفته‌اند مراد دفع نمودن گناه است از آن حضرت بعطا نمودن قوه عصمت ولى آيات آتيه مؤيّد معناى اول است كه ميفرمايد و بلند نموديم و خواهيم نمود نام تو را در دنيا بطوريكه تمام مردم عالم تو را بشناسند يا برسالت و خاتميّت يا بعلم و حكمت و بزرگى و بزرگوارى براى تسكين خاطر او و قمّى ره نقل فرموده كه مراد آنست كه نام برده ميشوى تو وقتى كه نامبرده شوم من و آن قول مردم است اشهد أن لا اله الا اللّه و أن محمّدا رسول اللّه و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل فرموده در اين آيه كه فرمود جبرئيل بمن گفت خداوند عز و جل فرمود وقتى نامبرده شوم من نامبرده شوى تو با من پس همانا با همّ و غمّ و رنج و سختى و بار گران شادى و مسرّت و فتح و ظفر و سهولت امر است و نبايد مأيوس از رحمت خدا شد در دنيا علاوه بر آنكه با مشقّت و صعوبت انجام تكاليف الهيّه در دنيا سهولت و آسانى امر آخرت است و بنابر اين دو عسر است و دو يسر و محتمل است مراد آن باشد كه با سختيهاى دنيوى تو سهولت دنيوى و اخروى است و اشاره باين باشد آنچه در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه بيرون آمد روزى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مسرور و خوشحال و ميفرمود هرگز غلبه پيدا نميكند يك عسر بر دو يسر و در بيان وجه آن گفته شده كه چون عسر معرّف بالف و لام است و آن يا براى عهد است يا جنس متعدّد نميشود ولى يسر نكره است كه شايع در جنس خود است پس متعدد ميشود و اقرب در نظر آنست كه جمله دوم تقرير و تثبيت جمله اول باشد باين تقريب كه چون جمله اول متفرّع بر آيات سابقه است وعده سهولت امر بر پيغمبر اكرم باشد بعد از صعوبت آن و لذا مبدوّ بفاء تفريع شده و جمله دوم كه خالى از آن است بيان امر كلّى باشد و بمنزله دليل براى جمله اول و اشاره بآنكه بناء الهى بر آنست كه بعد از سختى‌


جلد 5 صفحه 405

آسانى براى بندگان خصوصا اهل ايمان پيش بياورد و در خاتمه بنظر حقير امر فرموده است كه بعد از فراغت از امر دعوت و ارشاد و هدايت خلق بدين حق قيام بوظائف عبادت نمايد و زحمت در تحصيل قرب پروردگار خود كشد و رغبت بمناجات و انس با خداوند كند و از غير بگسلد و بدوست پيوندد و در روايات ائمه اطهار باشتغال بدعا بعد از فراغت از نماز تفسير شده و بنصب امير المؤمنين عليه السّلام بخلافت بعد از فراغت از امر نبوّت و بمعناى اخير بايد فانصب بكسر صاد قرائت شود و ظاهرا نشده و اللّه اعلم بحقائق الامور و بر حسب بعضى از روايات معتبره سوره الضحى و اين سوره يكى است و همچنين سوره فيل و ايلاف و بايد در نماز جمعا خوانده شود اگر چه شيخ استاد ما قدس سرّه در كتاب صلاة خود در لزوم آن بر حسب روايات اشكال فرموده ولى ظاهرا مسئله مسلّم است و بايد بسم اللّه را هم ميان آن دو خواند و تناسب معانى و ارتباط مطالب هر يك از آن دو با ديگرى شاهد بر وحدت است چنانچه علامه طباطبائى قدس سره فرموده و الضحى و الانشراح واحدة بالاتّفاق و المعانى شاهده كذالك الفيل مع الايلاف و فصل بسم اللّه لا ينافى و ثواب قرائت اين سوره هم در ذيل سوره الشمس گذشت و الحمد للّه على نعمه و آلائه و الصلوة و السلام على امنائه و اصفيائه.


جلد 5 صفحه 406

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَإِذا فَرَغت‌َ فَانصَب‌ «7»

بعضي‌ گفتند: ‌پس‌ زماني‌ ‌که‌ فارغ‌ شدي‌ ‌از‌ فرائض‌ ‌پس‌ اقدام‌ كن‌ ‌در‌ دعاء و طلب‌ حاجت‌ ‌که‌ ‌در‌ اخبار داريم‌ دعاء ‌بعد‌ فرائض‌ سريع‌ الاجابة ‌است‌، بعضي‌ گفتند: ‌بعد‌ ‌از‌ اداء فرائض‌ قيام‌ كن‌ ‌بر‌ نماز شب‌ ‌که‌ ميفرمايد: أَقِم‌ِ الصَّلاةَ لِدُلُوك‌ِ الشَّمس‌ِ إِلي‌ غَسَق‌ِ اللَّيل‌ِ‌-‌ ‌الي‌ ‌قوله‌‌-‌ وَ مِن‌َ اللَّيل‌ِ فَتَهَجَّد بِه‌ِ نافِلَةً لَك‌َ ... الايه‌ بني‌ اسرائيل‌ ‌آيه‌ 78 و 79. و اقوال‌ ديگري‌ ‌هم‌ گفتند لكن‌ آنچه‌ بنظر ميرسد:

جلد 18 - صفحه 157

(فَإِذا فَرَغت‌َ) ‌از‌ جهاد ‌با‌ كفار و ‌اينکه‌ ‌که‌ فتح‌ و پيروزي‌ نصيب‌ ‌شما‌ شد و ‌از‌ شر كفار نجات‌ پيدا كردي‌:

(فَانصَب‌) ببيان‌ احكام‌ و دعوت‌ برسالت‌ و بنصب‌ خلافت‌ امير المؤمنين‌ ‌يعني‌ نصب‌ كن‌ ‌علي‌ ‌را‌ ‌بر‌ خلافت‌ و ‌اينکه‌ ‌پس‌ ‌از‌ فراغ‌ ‌از‌ حجة الوداع‌ ‌بود‌ ‌که‌ حضرت‌ ديگر ‌از‌ شر كفار راحت‌ ‌شده‌ ‌بود‌ مأمور شد ‌در‌ غدير خم‌ ‌که‌ ديگر مسلمين‌ متفرق‌ ميشدند ‌به‌ اينكه‌ ‌علي‌ (ع‌) ‌را‌ نصب‌ فرمايد ‌بر‌ خلافت‌ و وصي‌ ‌خود‌ قرار دهد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 7)- سپس در این آیه، می‌فرماید: «پس هنگامی که از کار مهمی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز» (فاذا فرغت فانصب).

هرگز بیکار نمان، تلاش و کوشش را کنار مگذار، پیوسته مشغول مجاهده باش و پایان مهمی را آغاز مهم دیگر قرار ده.

نکات آیه

۱ - بهره بردن از ساعات فراغت و به زحمت افکندن خویش در آن فرصت ها براى دعا، فرمان خداوند به پیامبر(ص) (فإذا فرغت فانصب) از آن جا که متعلق «إذا فرغت» ذکر نشده است، مفاد آن را مى توان بر هرگونه فراغتى - از جمله فراغت از «نماز» یا «فرائض» یا «امور دنیایى» - تطبیق داد. «نَصَبَ» (ماضى «انصَبْ); یعنى، به رنج و تعب افکند (مصباح). به قرینه آیه بعد، مراد از آن، اشتغال به تضرّع و دعا به درگاه خداوند است.

۲ - اوقات فراغت انسان، باید با توجّه به خدا و دعا به درگاه او سپرى شود. (فإذا فرغت فانصب)

۳ - براى توجّه به خدا و درخواست از او، باید نهایت تلاش را به کار برد. (فانصب)

۴ - به زحمت افکندن خویش در اوقات فراغت، براى دعا به درگاه خداوند، تلاشى ثمربخش و درپى دارنده آسانى و آسودگى است. (إنّ مع العسر یسرًا . فإذا فرغت فانصب) حرف «فاء»، این آیه را بر مفاد آیه قبل تفریع کرده است; یعنى، حال که هر دشوارى، سهولت آفرین است; پس سختىِ تضرع و دعا را بر خود هموار ساز.

۵ - توجّه به امدادهاى ویژه خداوند، برانگیزاننده پیامبر(ص) به استفاده از فرصت هاى فراغت، براى سخت کوش بودن در عبادت و دعا (ألم نشرح ... و وضعنا ... و رفعنا ... فإذا فرغت فانصب)

۶ - تلاش براى عبادت و دعا، تکلیفى الهى برعهده بهره مندان از نعمت (ألم نشرح ... و وضعنا... و رفعنا... فإذا فرغت فانصب) خطاب آیه شریفه گرچه متوجّه پیامبر(ص) است; ولى از تفریع «فإذا فرغت...» بر نعمت هاى بیان شده در آغاز سوره، مى توان اصلى کلى انتزاع کرد و بر همگان تعمیم داد.

روایات و احادیث

۷ - «عن مَسْعدَة بن صَدَقَة قال: سمعت جعفراً یقول: کان أبى(رضى اللّه عنه) یقول: فى قول اللّه تبارک و تعالى «فإذا فرغت فانصب . و إلى ربّک فارغب» إذا قَضَیْتَ الصلاة بعد أن تُسَلِّم و أنت جالس فانصب فى الدّعاء من أمر الدنیا و الآخرة فإذا فرغت من الدعاء فارغب إلى اللّه تبارک و تعالى أن یتقبّلها منک;[۲] از مسعدة بن صدقه روایت شده که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که مى فرمود: پدرم - که خداوند از او راضى باد - درباره سخن خداوند تبارک و تعالى «فإذا فرغت فانصب . و إلى ربّک فارغب» مى فرمود: زمانى که نماز را بعد از سلام به پایان رساندى و هنوز نشسته اى، براى امر دنیا و آخرت در دعا بکوش پس هنگامى که از دعا فارغ شدى، به درگاه خداى تبارک و تعالى تضرّع و زارى کن که آن را از تو قبول کند».

۸ - [«فى فقه الرّضا(ع)] قال: لا صلاة إلاّ باسباغ الوضوء و احضار النیّة و خلوص الیقین و إفراغ القلب و ترک الأشغال و هو قوله «فإذا فرغت فانصب . و إلى ربّک فارغب»;[۳] [در کتاب «فقه الرضا(ع)» آمده که] آن حضرت فرمود: نماز نیست; مگر با شاداب ساختن وضو و حاضر داشتن نیت و یقین خالص و خالى کردن قلب [از یاد غیر خدا ]و ترک سرگرمى ها و این است [معناى] سخن خدا [که فرمود:] «فإذا فرغت فانصب . و إلى ربّک فارغب».

موضوعات مرتبط

  • آرامش: زمینه آرامش ۴
  • آسانى: زمینه آسانى ۴
  • انگیزش: عوامل انگیزش ۵
  • اوقات: آثار استفاده از اوقات فراغت ۴; استفاده از اوقات فراغت ۱، ۲; اهمیت اوقات فراغت ۲; منشأ استفاده از اوقات فراغت ۵
  • خدا: توصیه هاى خدا ۱
  • دعا: آثار دعا ۴; آداب دعا ۳، ۷; استقامت در دعا ۳; اهمیت دعا ۶; تضرع در دعا ۷; دعا در اوقات فراغت ۱، ۲، ۴، ۵
  • ذکر: آثار ذکر ۵; ذکر امدادهاى خدا ۵; ذکر خدا در اوقات فراغت ۲
  • عبادت: اهمیت عبادت ۶
  • محمد(ص): تلاش محمد(ص) ۵; توصیه دعا به محمد(ص) ۱; دعاى محمد(ص) ۵
  • نعمت: تکلیف مشمولان نعمت ۶
  • نماز: آداب نماز ۸; تعقیبات نماز ۷; نشاط در نماز ۸

منابع

  1. البرهان فی تفسیر القرآن.
  2. قرب الاسناد، ص ۷، ح ۲۲; تفسیر برهان، ج ۴- ، ص ۴۷۶، ح ۱۴.
  3. فقه الرضا، ص ۷۰; بحارالأنوار، ج ۸۱، ص ۲۴۳- ، ح ۲۹.