الأحزاب ٣

از الکتاب
کپی متن آیه
وَ تَوَکَّلْ‌ عَلَى‌ اللَّهِ‌ وَ کَفَى‌ بِاللَّهِ‌ وَکِيلاً

ترجمه

و بر خدا توکّل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع (انسان) باشد!

و بر خدا توكّل كن، و همين بس كه خدا نگهبان [تو] است

و بر خدا اعتماد كن، همين بس كه خدا نگهبان [تو]ست.

و در کارها بر خدا توکّل کن، و تنها خدا برای مدد و نگهبانی کفایت است.

و بر خدا توکل کن؛ و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [همه امور بندگان] باشد.

و بر خدا توكل كن، زيرا خدا كارسازى را بسنده است.

و بر خداوند توکل کن و خداوند کارسازی را بسنده است‌

و بر خدا توكل كن، و خدا كارسازى بسنده است.

و بر خدا توکّل کن (و کارهای خود را بدو بسپار). همین بس که خداحافظ (و مدافع انسان) باشد.

و بر خدا توکّل کن. همین بس که وکیل (همان) خداست.

و توکل کن بر خدا و بس است خداوند وکیل‌

And put your trust in Allah. Allah is enough as a trustee.

ترتیل:
ترجمه:
الأحزاب ٢ آیه ٣ الأحزاب ٤
سوره : سوره الأحزاب
نزول : ٥ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٨
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«وَکیلاً»: (نگا: آل‌عمران / نساء / ).


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‌ بِاللَّهِ وَكِيلًا «3»

و بر خداوند توكّل كن، و همين بس كه خداوند وكيل و نگهبان (تو) است.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‌ بِاللَّهِ وَكِيلاً «3»

وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ‌: و توكل كن بر خدا، يعنى واگذار امر خود را به خدا كه هر چه نمايد بر وفق حكمت و مصلحت باشد و از غير او انديشه مكن. وَ كَفى‌ بِاللَّهِ وَكِيلًا: و كافى است خدا از حيث كارسازى و پسنديده به جهت حفظ و كفايت كننده همه مهمات، پس به تدبير و صلاح امر تو قيام فرمايد و حافظ تو باشد در دفع اذيت دشمنان.

مفسرين نقل نموده‌اند كه اهل مكه آن حضرت را گفتند: اگر از دين خود برگردى ما نصف اموال خود را به تو دهيم و اهل مدينه آن حضرت را تخويف نمودند كه اگر اطاعت اهل مكه نكنى تو را به قتل رسانيم. حق تعالى آيات شريفه نازل فرمود كه توكل بر خدا نما كه حافظ و نگهبان تو و دفع شر دشمنان را از تو فرمايد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً «1» وَ اتَّبِعْ ما يُوحى‌ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً «2» وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‌ بِاللَّهِ وَكِيلاً «3» ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئِي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ «4»

ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً «5»

ترجمه‌

اى پيغمبر بپرهيز از خدا و اطاعت مكن كافران و منافقانرا همانا خدا داناى درست كردار است‌

و پيروى كن آنچه را كه وحى ميشود بتو از پروردگارت همانا خدا بآنچه ميكنيد آگاه است‌

و واگذار كارت را بخدا و كافيست كه باشد خدا كارگزار

قرار نداد خدا براى مردى دو دل در درونش و قرار نداد جفتهاى شما را كه ظهار ميكنيد از آنها مادرانتان و قرار نداد پسر خوانده‌هاى شما را پسرانتان اين گفتار شما است بدهانهاتان و خدا ميگويد سخن راست را و ارائه ميكند راه را

بخوانيد آنانرا بپدرانشان آن راست و درست‌تر است نزد خدا پس اگر ندانيد پدرانشان را پس برادران شما در دين و دوستان شمايند و نيست بر شما گناهى در آنچه بخطا كرديد ولى هست آنچه قصد كند دلهاتان و باشد خدا آمرزنده مهربان.

تفسير

قمى ره نقل نموده از امام صادق عليه السّلام كه خداوند مبعوث فرمود پيغمبر خود را بنحو تو را قصد ميكنم و بشنو اى همسايه پس مخاطبه با پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله است و مقصود مردمند حقير عرض ميكنم اين مثلى است در عرب مانند آنكه در فارسى ميگويند در بنو ميگويم ديوار تو گوش كن و حكمت آن در اينجا ظاهرا قطع طمع‌


جلد 4 صفحه 300

كفار از موافقت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله با آنها است و اهمّيت حكم در نظر مردم كه خداوند پيغمبر معصوم خود را امر بپرهيزكارى و نهى از پيروى كفار و منافقين فرموده چه رسد بسائر خلق كه بايد باو تأسّى نمايند و خداوند عالم بمصالح و مفاسد امور است و اوامر و نواهيش بر طبق مصلحت و حكمت است و در مجمع شأن نزولى ذكر فرموده كه حاصلش آنستكه ابو سفيان پدر معاويه با جمعى از كفار مكه و منافقين مدينه بعد از گرفتن امان خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم رسيدند و تقاضا نمودند حضرت بتهاى آنها را واگذارد و قائل بشفاعت آنها از پرستش كنندگانشان شود آنانهم آنحضرت را واگذارند بعبادت خدايش و اين سؤال بقدرى بر حضرت گران آمد كه عمر از آن سرور اجازه خواست كه حكم قتل آنها را صادر فرمايد و حضرت فرمود من بآنان امان دادم و آنها را از مدينه اخراج فرمود و اين آيه نازل شد و مفادش آنستكه اطاعت آن كفار مكه و منافقين مدينه را منما كه منافى با تقوى و پرهيزكارى است و بنظر حقير اطاعت كليه كفار و منافقين خواه از اهل مكه و مدينه باشند خواه از اهل بلاد ديگر و خواه تقاضاى قول بشفاعت بتها را نموده باشند خواه تقاضاى نقض امان منافات با تقوى دارد و مفاد آيه عام است اگر چه مورد خاص باشد و كافر آنستكه ظاهرا و باطنا ايمان ندارد و منافق آنستكه ظاهرا مؤمن و باطنا كافر است و آن بدتر است از كافر چون تكليف مسلمانان با كافر معلوم و با منافق نامعلوم است لذا خداوند جاى آنها را در درك اسفل از آتش قرار داده است و خداوند بعد از نهى از اطاعت خلق امر فرموده پيغمبر خود را بمتابعت و پيروى از احكام الهى كه بطريق وحى بآنحضرت ميرسد و فرموده خداوند از اعمال بندگان آگاه است و در مقابل آنها پاداش خواهد داد و آنكه از مخالفت خلق بيم و هراس نداشته باش و توكّل كن و تفويض نما امرت را بخدا و اميد بغير او نداشته باش خدا كافى است كه حافظ و نگهدار و معين و كارگزار تو باشد و دفع شرّ كفار را از مسلمانان بنمايد و چون اعراب بشخص خردمند زيرك كه مى‌توانست با دو دسته مخالف سازگار باشد و هر دو را از خود راضى نگهدارد مرد دو دله ميگفتند و بزنى كه با او ظهار نموده بودند كه يك نوع جدائى مرد از زن است و احكام مخصوصى دارد مادر ميگفتند و پسرى را كه مردى بفرزندى قبول نموده بود پسر او ميخواندند و اين اقوال بر خلاف حق و دور از حقيقت بود خداوند


جلد 4 صفحه 301

در دو آيه اخيره آنها را ردّ و منع فرموده و بمناسبت سبق ذكر امر بتوكل بر خدا و نهى از موافقت با كفار بدوا فرموده كه قرار نداده است خدا براى مردى دو دل در جوفش تا بيكدل متوجه بحق و بيكدل متوجه بخلق و بيكدل دوست و مطيع خدا و بيكدل دوست و مطيع دشمنان خدا باشد پس اگر كسى مطيع وحى الهى و دوست خدا و اميدوار باو است نميشود مطيع دشمنان خدا و دوست آنها و متوجه بغير خدا باشد و بعدا فرموده و قرار نداده است خدا زنانى را كه بصيغه ظهار و گفتن تو بر من مانند پشت مادر منى از آنها جدائى مينمائيد مادران شما و نيز قرار نداده است پسر خوانده‌هاى شما را پسران شما اين قبيل سخنان ناحق بيرون از حقيقت گفتار زبانى شما است كه خودتان هم ميدانيد خلاف واقع است و خدا حق است و بحق و حقيقت و راستى سخن ميگويد و براه حق و حقيقت و راستى شما را هدايت مينمايد نسبت دهيد پسرها را بپدر حقيقى آنها آن بعدالت و حقيقت و راستى نزديكتر است نزد خدا و در حكم او و گفته‌اند اقسط در اينمقام از معناى تفضيل تجريد و در مطلق زياده استعمال شده يعنى بسيار راست و درست است نزد خدا و بنظر حقير اراده تفضيل هم مانعى ندارد چون اين نسبتها مجازا صحيح است لذا جائز است كسيرا كه حق پدرى دارد پدر بخوانند مجازا ولى چون در بعضى از موارد كه از آن جمله مورد نزول بوده و ذكر ميشود انشاء اللّه تعالى اين نسبتها خالى از مفسده نيست خداوند نسبت بپدران را نزديكتر بعدالت اجتماعى و صلاح واقعى در علم حق خوانده و در حكم خود از غير آن منع فرموده است در هر حال دستور فرموده كه اگر پدران آنها را نمى‌شناسيد و نميدانيد كيست پس آنان برادران دينى و دوست و يا معين و ناصر و رفيق و خويش و قوم و آقا و بنده و همسايه و هم سوگند شمايند ميتوانيد آنها را برادر بخوانيد و دينى قصد كنيد و ميتوانيد مولى بخوانيد و يكى از معانى مذكوره يا غير آنها را كه در لغت عرب براى مولى ثابت است قصد نمائيد و نيست گناهى براى شما هرگاه تا كنون از روى جهالت و نادانى يا بعد از اين بخطا و نسيان چنين نسبتى بكسى داده يا بدهيد بلى اگر بعد از اين كسيرا بغير پدر واقعى يا شرعى او نسبت دهيد گناهكار خواهيد بود در صورتى كه قاصد بدل و عامد بزبان باشيد و خداوند آمرزنده و مهربان است بر عمد سابق و خطاى لاحق مؤاخذه نخواهد فرمود و از عمد لاحق هم بعد از


جلد 4 صفحه 302

توبه خواهد گذشت و يعملون بياء و الّلاى بدون همزه و تظاهرون بفتح تاء و بتشديد ظاء و بحذف الف و تشديد ظاء و هاء نيز قرائت شده است و راجع بشأن نزول اين آيه مجمع اقوالى نقل نموده كه اجمالش آنستكه جمعى گفته‌اند نازل شده در باره ابو معمر كه مردى با هوش و زيرك و پر حافظه بود و ميگفت من دو دل دارم كه بهر يك از آن دو ميفهمم بيش از فهم محمد صلى اللّه عليه و اله و قريش هم او را دو دله ميخواندند و در جنگ بدر حاضر بود و بعد از هزيمت كفار ابو سفيان او را ديد كه يك لنگه كفش در پا و يك لنگه در دست دارد و ميدود باو گفت چرا به اين فرار ميكنى ابو معمر گفت متوجه نبودم كه باينحالم تصوّر ميكردم هر دو را در پاى دارم پس مردم دانستند كه او دو دل نداشته و بعضى گفته‌اند مردم پيغمبر صلى اللّه عليه و اله را بواسطه كثرت عقل و هوش داراى دو دل ميدانستند و او را باين عنوان ميخواندند و بعضى گفته‌اند مردى مدّعى بود كه من دو نفس دارم كه يكى امر ميكند مرا و ديگرى نهى ميكند و آيه در ردّ او است و اقوال ديگرى هم كه حاجت بذكر آنها نيست نقل نموده و آيه اخيره مسلّما ناظر و راجع بزيد بن حارثه كلبى است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم قبل از بعثت در بازار عكاظ او را خريده بود و بعد از بعثت مسلمان شد و چون پدرش خبر دار شد بمكه آمد و از حضرت رسول بتوسط حضرت ابو طالب خواهش نمود كه او را بپدرش بفروشد يا آزاد كند و حضرت او را آزاد كرد و پدرش خواست او را با خود ببرد حاضر نشد و گفت من ملازمت پيغمبر صلى اللّه عليه و اله را از دست نميدهم و پدرش متغيّر گرديد و او را از پسرى خود نفى نمود و حضرت او را بفرزندى قبول فرمود و باين عنوان معروف شد و پيغمبر صلى اللّه عليه و اله او را دوست ميداشت لذا بعد از نزول بمدينه زينب بنت جحش دختر عمه خود را بعقد او در آورد و پس از چندى زيد از سوء خلق او نزد پيغمبر صلى اللّه عليه و اله شكايت كرد و طلاقش داد و حضرت او را بزنيت اختيار فرمود و ياوه گويان گفتند پيغمبر زن پسر را بر پدر حرام مؤبّد نموده و خودش زوجه پسرش را گرفته است و شرح اين قصّه بيايد در آيات اين سوره انشاء اللّه تعالى و از صادقين عليهما السلام راجع بآيه قبل رواياتى نقل شده كه دلالت دارد بر آنكه مراد از قرار ندادن خداوند دو دل را در درون مرد آنستكه دو محبت متضادّ در يكدل جمع نميشود محبت پيغمبر و اهل بيت اطهارش با محبت دشمنان ايشان نمى‌سازد خدا براى كسى دو دل قرار نداده تا


جلد 4 صفحه 303

بيكى خدا و اولياء او را دوست داشته باشد و بيكى دشمنان ايشانرا محبت اولياء خدا مانند محبّت خدا بايد خالص باشد و شركت پذير نيست اگر كسى به بيند محبت كفار و منافقين را در دل دارد بايد بداند كه دوست خدا نيست و خدا و تمام ملائكه او را دشمن دارند و همچنين كسيكه دشمنان اهل بيت را دوست داشته باشد از دوستان ايشان محسوب نخواهد شد و ايشان از چنين دوستى بيزارند چون دوست دشمن و دشمن دوست دشمن است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ تَوَكَّل‌ عَلَي‌ اللّه‌ِ وَ كَفي‌ بِاللّه‌ِ وَكِيلاً «3»

و توكل‌ كن‌ ‌بر‌ ‌خدا‌ و كفايت‌ ميكند ‌به‌ خداوند ‌که‌ وكيل‌ ‌باشد‌.

وَ تَوَكَّل‌ عَلَي‌ اللّه‌ِ ايكال‌ امور ‌است‌ كلا ‌به‌ خداوند ‌يعني‌ واگذار كن‌ كارها ‌را‌ ‌به‌ خداي‌ متعال‌ چون‌ هيچ‌ امري‌ ‌در‌ عالم‌ تحقق‌ پيدا نميكند ‌تا‌ مشيت‌ حق‌ تعلق‌ نگيرد و توكل‌ ‌از‌ آثار توحيد افعاليست‌ چنانچه‌ مكرر گفتيم‌ ‌که‌ پنج‌ قسم‌ توحيد داريم‌: توحيد ذاتي‌، صفاتي‌، عبادتي‌، افعالي‌، نظري‌. توحيد ذاتي‌ اينكه‌ خداوند واجب‌ الوجود صرف‌ الوجود محض‌ الوجود بحت‌ الوجود ضدي‌ ندي‌ مثلي‌ مانندي‌ ندارد «قُل‌ هُوَ اللّه‌ُ أَحَدٌ» توحيد صفاتي‌ اينكه‌ صفات‌ ذاتيه‌ مثل‌: علم‌، قدرت‌، حياة، عظمت‌، كبريايي‌، عزت‌، رفعت‌ و غيرها عين‌ ذات‌ ‌است‌ و مراتب‌ وجود ‌است‌ و منتزع‌ ‌از‌ ذات‌ صفات‌ زائده‌ ندارد ‌که‌ فرمايش‌ امير المؤمنين‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود

«و كمال‌ توحيده‌ نفي‌ الصفات‌ عنه‌ لشهادة ‌کل‌ صفة انها ‌غير‌ الموصوف‌ و شهادة ‌کل‌ موصوف‌ انه‌ ‌غير‌ الصفة فمن‌ وصفه‌ فقد قرنه‌ و ‌من‌ قرنه‌ فقد جزاه‌‌-‌ ‌الي‌ ‌قوله‌‌-‌ فهو ‌في‌ حد الشرك‌ باللّه‌»

توحيد عبادتي‌ اينكه‌ پرستش‌ اختصاص‌ ‌به‌ ‌او‌ دارد و سزاوار پرستش‌ ‌او‌ ‌است‌ و بس‌ ‌که‌ مفاد كلمه‌ ‌لا‌ اله‌ الا اللّه‌ ‌است‌ و اولين‌ دعوت‌ انبياء ‌است‌ ‌در‌ مقابل‌ مشركين‌ و عبده اصنام‌ توحيد افعالي‌ امر خلق‌ و رزق‌ و اماته‌ و احياء و عزت‌ و ذلت‌ و غنا و فقر و صحت‌ و مرض‌ بدست‌ ‌او‌ ‌است‌ «‌ما شاء اللّه‌ ‌کان‌ و ‌ما ‌لم‌ يشاء ‌لم‌ يكن‌» وَ ما تَشاؤُن‌َ إِلّا أَن‌ يَشاءَ اللّه‌ُ (دهر آيه 30) ‌پس‌ بايد كليه‌ امور ‌را‌ واگذار كرد باو.

وَ كَفي‌ بِاللّه‌ِ وَكِيلًا احدي‌ ‌در‌ مقابل‌ مشيت‌ ‌او‌ نميتواند عرض‌ اندام‌ كند و توحيد نظري‌ بكلي‌ نظر ‌از‌ اسباب‌ ظاهريه‌ بريدن‌ و نظر ‌به‌ مسبب‌ الاسباب‌ انداختن‌.

474

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 3)- و از آنجا که در ادامه این راه مشکلات فراوان است و تهدید و توطئه و کارشکنی بسیار زیاد، چهارمین دستور را به این صورت صادر می‌کند:

«و بر خدا توکل کن» و از توطئه‌هایشان نترس! (وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ).

«و همین بس که خداوند ولی و حافظ و مدافع (انسان) باشد» (وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلًا). اگر هزار دشمن قصد هلاکت تو را دارند، چون من دوست و یاور توام از دشمنان باکی نداشته باش.

گر چه مخاطب در این آیات شخص پیامبر است، ولی پیداست که دستوری است برای همه مؤمنان، و همه مسلمانان جهان در هر عصر و هر زمان.

نکات آیه

۱ - پیامبر(ص)، بر توکل و اعتماد به خداوند، موظف بود. (و توکّل على اللّه)

۲ - تبعیت نکردن پیامبر(ص) از خواسته کافران و منافقان، درپى دارنده مشکلاتى براى آن حضرت بود. (و لاتطع الکفرین و المنفقین ... و توکّل على اللّه و کفى باللّه وکیلاً) فرمان به توکل، پس از فرمان به تبعیت نکردن از خواسته کافران و منافقان، احتمال دارد به خاطر پیامدها و مشکلاتى باشد که در پى آن فرمان، به وجود مى آید.

۳ - توکل بر خدا، مشکلات را بر انسان هموار مى کند و آدمى، با توکل، مى تواند بر آنها پیروز شود. (و لاتطع الکفرین ... و توکّل على اللّه) سفارش به توکل، پس از نهى از اطاعت کافران و منافقان و توصیه به تبعیت از تعالیم وحى، مى تواند به این منظور باشد که آن نهى و امر، مشکلاتى را در پى دارد که مى توان آنها را با توکل برطرف کرد.

۴ - لازم است که همه مردم بر خداوند، توکل کنند. (و توکّل على اللّه)

۵ - خداوند، وکیل و کارسازى کفایت کننده، براى توکل کنندگان است. (و توکّل على اللّه و کفى باللّه وکیلاً)

۶ - خداوند، «وکیل» (کارساز) است. (و کفى باللّه وکیلاً)

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: وکیل ۶
  • توکل: آثار توکل ۳; توکل بر خدا ۱، ۳، ۴
  • خدا: کفایت وکالت خدا ۵
  • سختى: روش تسهیل سختى ۳
  • عصیان: عصیان از کافران ۲; عصیان از منافقان ۲
  • متوکلان: اتکاى متوکلان ۵
  • محمد(ص): توکل محمد(ص) ۱; محمد(ص) و کافران ۲; محمد(ص) و منافقان ۲; مسؤولیت محمد(ص) ۱; مشکلات محمد(ص) ۲

منابع