الأنعام ٢٣

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

سپس پاسخ و عذر آنها، چیزی جز این نیست که می‌گویند: «به خداوندی که پروردگار ماست سوگند که ما مشرک نبودیم!»

سپس پاسخ و عذر آنها جز اين نيست كه بگويند: به خدايى كه پروردگار ماست [سوگند] ما مشرك نبوديم

آنگاه عذرشان جز اين نيست كه مى‌گويند: «به خدا، پروردگارمان سوگند كه ما مشرك نبوديم.»

آن گاه پس از آن همه فریفتگی به بتان، در پیشگاه حق عذری نیابند جز آنکه (از بتان بیزاری جسته و) گویند: سوگند به خدا، پروردگارمان، که هرگز شرک نیاوردیم.

پس [آن روز] بهانه و عذرشان [برای رهایی از عذاب] فقط این است که خواهند گفت: به خدا پروردگارمان سوگند، که ما مشرک نبودیم!!

عذرى كه مى‌آورند جز اين نيست كه مى‌گويند: سوگند به خدا پروردگار ما كه ما مشرك نبوده‌ايم.

آنگاه عاقبت شرک آنان جز این نیست که می‌گویند سوگند به خدا، پروردگارمان که ما مشرک نبودیم‌

آنگاه عذر [و پاسخ‌] آنها جز اين نيست كه گويند: سوگند به خدا، پروردگارمان، كه ما مشرك نبوديم.

سپس عاقبت کفر آنان چیزی جز این نیست که می‌گویند: به خداوندی که پروردگار ما است سوگند که ما مشرک نبوده‌ایم! (و هرگز جز تو را نپرستیده‌ایم!).

سپس آشوب آتشبارشان (آشوبگریشان) جز این نبوده است که گفتند: «به خدا -پروردگارمان- سوگند که ما مشرک نبوده‌ایم.»

پس نبود نیرنگ آنان جز آنکه گفتند به خدا سوگند پروردگار ما که نبودیم شرک‌ورزندگان‌


الأنعام ٢٢ آیه ٢٣ الأنعام ٢٤
سوره : سوره الأنعام
نزول : ١٠ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«فِتْنةُ»: کفر. آزمایش. عذاب. مراد سرانجام کفر، نتیجه آزمایش، و پایان محنت شدیدشان در قیامت است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ «23»

پس (از آن همه فريفتگى به بتان، در پيشگاه خدا) عذرى نيابند جز آنكه (از بتان بيزارى جسته و) بگويند: سوگند به خدا! پروردگارمان، ما هرگز مشرك نبوده‌ايم.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ «23»

ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ‌: پس آنگاه نباشد معذرت آنها كه توهّم كرده باشند به آن خلاصى از عذاب را، چنانچه از حضرت صادق عليه السّلام مروى است. «1» يا به معنى كفر، و مراد عاقبت است؛ و يا به معنى جواب است و تسميه آن به فتنه؛ جهت آنكه، فتنه كذب مى‌باشد. پس بنابر قول ثانى و ثالث، معنى آنكه: نباشد عاقبت كفر يا جواب آنها إِلَّا أَنْ قالُوا: مگر آنكه گويند وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ‌: قسم به خدائى كه پروردگار ما است نبوديم ما شرك‌آورندگان، يعنى بر وجه كذب اين قسم قسم خوردند كه مشرك نبوديم با آنكه دانسته باشند كه نفع نخواهد داد ايشان را، لكن از فرط وحشت و حيرت به اين قائل شوند همچنانكه گويند «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها» «2» با آنكه متيقن به خلودند. در كافى‌ «3»- حضرت صادق عليه السّلام فرمايد: يعنون بولاية على عليه السّلام. در منهج‌ «4»: چون روز قيامت مشاهده كرامات و علوّ مقامات اهل توحيد كنند. بعضى به بعضى گويند: قسم خوريد ما مشرك نبوديم تا نجات يابيم. وقتى قسم خورند حق تعالى مهر بر دهنهاى ايشان نهد تا جوارح ايشان بر كفر آنها شهادت دهند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ «23»

ترجمه‌

پس نباشد معذرت آنها مگر آنكه گويند بخدا پروردگار ما قسم نبوديم مشركان.

تفسير

در مجمع از حضرت صادق (ع) نقل نموده كه فتنه بمعنى معذرت است فيض ره فرموده مراد از معذرت چيزيست كه توهّم نمودند موجب خلاص آنها است و بنظر حقير مراد نتيجه سؤال از آنها است و بعضى گفته‌اند فتنه بمعنى جواب است و بنظر حقير حيله است و با روايت منقوله هم منافات ندارد چون همان حيله معذرت آنها بوده در هر حال مراد آنستكه پس از سؤال الهى كه در آيه سابقه بيان شد از شدت وحشت و حيرت و بيچارگى با آنكه ميدانستند دروغ در محضر الهى فائده ندارد قسم ياد كردند كه ما مشرك نبوديم و در كافى از حضرت باقر و قمى ره از حضرت صادق عليهما السلام نقل نموده كه مرادشان آن بود كه ما كسى را شريك در ولايت با على (ع) قرار نداديم حقير عرض مى‌كنم چون عرفاء اهل سنت در مقام معذرت از اقرار بخلافت خلفاء گفته‌اند منصب ولايت و وصايت و امامت مخصوص بامير المؤمنين (ع) است ولى سلطنت ظاهرى حق خلفاء بوده تا زمانى كه امير المؤمنين (ع) باين منصب هم رسيد و هر چهار مقام از آن او گشت معلوم ميشود همين معذرت و حيله را در پيشگاه الهى هم بكار ميبرند و بنابر اين ظاهرا دروغ هم نگفته‌اند براى آنكه كسى را در ولايت با آنحضرت شريك نكرده‌اند نهايت آنكه با وجود ولى و وصى و امام معتقد شده‌اند كه حقا بايد زمام امور دين و دنياى مردم در كف غير باشد كه حقوق مسلمانان و احكام اسلام را تضييع نمايند و امام و ولى و وصى بايد مطيع آنها باشد و جرئت اظهار حق را نداشته باشد پناه ميبريم بخدا


جلد 2 صفحه 309

از وساوس شيطان ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


ثُم‌َّ لَم‌ تَكُن‌ فِتنَتُهُم‌ إِلاّ أَن‌ قالُوا وَ اللّه‌ِ رَبِّنا ما كُنّا مُشرِكِين‌َ «23»

‌پس‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ نبود فتنه‌ اينها مگر اينكه‌ گفتند قسم‌ بخداوند پروردگار ‌ما ‌که‌ ‌ما مشرك‌ نبوديم‌.

‌در‌ باب‌ قرائت‌ قرّاء مختلف‌ قرائت‌ كردند ‌در‌ كلمه‌ فتنتهم‌ ‌که‌ بضم‌ تاء ‌است‌ ‌ يا ‌ بفتح‌ ‌آن‌ و ‌در‌ كلمه‌ ربّنا ‌که‌ بكسر باء ‌است‌ ‌ يا ‌ بفتح‌ باء و ‌هر‌ كدام‌ حجة اقامه‌ كردند ‌بر‌ قرائت‌ ‌خود‌ لكن‌ چون‌ مكرر گفته‌ايم‌ ‌که‌ معتبر سياهي‌ قرآن‌ ‌است‌ و ‌بر‌ خلاف‌ سياهي‌ اجتهاد مقابل‌ نص‌ ‌است‌ ‌بر‌ طبق‌ سياهي‌ تفسير ميكنيم‌: فتنتهم‌ بضم‌ تاء و ربّنا بكسر باء.

ثم‌ّ ‌يعني‌ ‌پس‌ ‌از‌ سؤال‌ ‌از‌ مشركين‌ ‌که‌ كجايند شركاء ‌شما‌ اينها ‌در‌ مقام‌ جواب‌ و عذرخواهي‌ و بيزاري‌ ‌از‌ شركاء برميآيند لَم‌ تَكُن‌ فِتنَتُهُم‌ فتنتهم‌ اسم‌ ‌لم‌ تكن‌ و تعبير بتأنيث‌ ‌براي‌ تأنيث‌ لفظي‌ فتنة و فتنة ‌در‌ قرآن‌ ‌در‌ مواردي‌ استعمال‌ ‌شده‌ بمعني‌ اختبار و امتحان‌ بِسم‌ِ اللّه‌ِ الرَّحمن‌ِ الرَّحِيم‌ِ الم‌ أَ حَسِب‌َ النّاس‌ُ أَن‌ يُترَكُوا أَن‌ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُم‌ لا يُفتَنُون‌َ وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذِين‌َ مِن‌ قَبلِهِم‌ الاية عنكبوت‌ ‌آيه‌ 1 و 2 و بمعني‌ محنت‌ و عذاب‌ إِن‌َّ الَّذِين‌َ فَتَنُوا المُؤمِنِين‌َ ‌يعني‌ اذيت‌ و عذاب‌ ميكنند مؤمنين‌ ‌را‌، بروج‌ ‌آيه‌ 10. و بمعناي‌ بلاء و مصيبت‌ أَنَّما أَموالُكُم‌ وَ أَولادُكُم‌ فِتنَةٌ انفال‌ ‌آيه‌ 28 ‌يعني‌ البلاء، و بمعني‌ فساد وَ قاتِلُوهُم‌ حَتّي‌ لا تَكُون‌َ فِتنَةٌ انفال‌ ‌آيه‌ 40

جلد 7 - صفحه 35

40 بمعني‌ فساد و ‌غير‌ اينها و ‌در‌ اينجا بمعني‌ كار زشت‌ و قبيح‌ ‌است‌ زيرا زشت‌تر ‌از‌ ‌اينکه‌ چه‌ چيزي‌ ‌است‌ ‌که‌ مدّتي‌ ‌در‌ شرك‌ زيست‌ كنند و ‌در‌ قيامت‌ ‌در‌ محضر علام‌ الغيوب‌ قسم‌ و اللّه‌ بخورند ‌که‌ ‌ما مشرك‌ نبوديم‌ باصطلاح‌ عذر بدتر ‌از‌ گناه‌ إِلّا أَن‌ قالُوا وَ اللّه‌ِ رَبِّنا ما كُنّا مُشرِكِين‌َ و تعبير بربّنا بيان‌ و اللّه‌ اشاره‌ ‌به‌ اينكه‌ پروردگار ‌ما منحصر باللّه‌ ‌است‌ ‌که‌ رب‌ّ ديگر نداشته‌ و نداشتيم‌.

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱- مشرکان در قیامت براى شرک خویش چاره اى جز انکار آن ندارند. (ثم لم تکن فتنتهم إلا أن قالوا و اللّه ربنا ما کنا مشرکین) از جمله معانى فتنه، اعتذار است که در این آیه به معنى راهى براى گریز و نجات است.

۲- بى پناهى مشرکان در قیامت و ناتوانى معبودهاى آنان از کمک رساندن به آنها (أین شرکاؤکم ... ثم لم تکن فتنتهم إلا أن قالوا و اللّه ربنا ما کنا مشرکین) این آیه و آیه پیش ترسیمى از چهره مشرکان در قیامت است. در آیه پیش خطاب به مشرکان شده که: «أین شرکاؤکم» ؟ و در این آیه درماندگى و بیچارگى و عجز آنان از پاسخ و دفاع را بیان داشته است.

۳- سوگند دروغ مشرکان در قیامت بر مشرک نبودنشان در دنیا (و اللّه ربنا ما کنا مشرکین)

۴- قیامت، روز رسوایى مشرکان و آشکار شدن بطلان عقاید شرک آلود آنان (ثم لم تکن فتنتهم ... و اللّه ربنا ما کنا مشرکین)

۵- تلاش مشرکان در قیامت براى توجیه شرک خویش و گریز از پیامدهاى آن (و اللّه ربنا ما کنا مشرکین) برداشت فوق بر اساس این احتمال است که مشرکان این جمله را به دروغ به قصد نفى شرک خویش نگفته باشند، بلکه مقصودشان توجیه باشد که هدف ما حق بوده و بتها را مظهر حق مى دانستیم، نه شریک خدا

۶- اعتراف مشرکان در قیامت به الوهیت و ربوبیت خداوند (و اللّه ربنا ما کنا مشرکین)

۷- قیامت، صحنه بروز ملکات و خصلتهاى تثبیت شده و پنهان آدمى (و اللّه ربنا ما کنا مشرکین) مشرکان در قیامت دروغ مى گویند، حال آنکه براى آنان فایده اى ندارد. دلیل این کار، به فرموده صاحب المیزان، رسوخ خصلت دروغگویى در آنهاست.

روایات و احادیث

۸- المروى عن أبى عبداللّه(ع): ان المراد من «فتنتهم» معذرتهم.] از امام صادق(ع) روایت شده که مراد از «فتنتهم» در آیه «ثم لم تکن فتنتهم ...»، معذرت خواهى مشرکان (در قیامت) است.

موضوعات مرتبط

  • انسان: خصلتهاى انسان در قیامت ۷
  • خدا: ربوبیت خدا ۶
  • شرک: ظهور بطلان شرک ۴
  • عقیده: باطل در قیامت ۴
  • قیامت: سوگند دروغ در قیامت ۳; ظهور حقایق در قیامت ۴، ۷
  • مشرکان: اقرار اخروى مشرکان ۶; بطلان عقیده مشرکان ۴; بیخپناهى مشرکان ۲; تلاش اخروى مشرکان ۵; دروغگویى اخروى مشرکان ۳; رسوایى اخروى مشرکان ۴; عذرخواهى اخروى مشرکان ۸; مشرکان در قیامت ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۸; مشرکان و انکار شرک ۱، ۳; مشرکان و توجیه شرک ۵
  • معبودان باطل: ضعف معبودان باطل ۲; معبودان باطل در قیامت ۲

منابع

  1. مجمع البیان، ج ۴، ص ۴۴۰; نورالثقلین، ج ۱- ، ص ۷۰۸، ح ۳۸.