۸٬۹۳۳
ویرایش
(Edited by QRobot) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
__TOC__ | __TOC__ | ||
=== قاموس قرآن === | |||
در قرآن مجيد ضرّ به فتح و ضم (ض) هر دو آمده است. ولى ضرّ به فتح (ض) پيوسته مقابل نفع آمده، [مائده:76]، [حج:13]. بر خلاف ضرّ به ضمّ (ض) كه هيچ وقت با نفع يكجا نيامده است مثل [يوسف:88]، [انبياء:83-84]. بلى در بعضى آيات مقابل رحمت آمده مثل [روم:33]. و در بعضى مقابل خير به كار رفته مثل [انعام:17]. راغب در مفردات و جوهرى در صحاح ضُرّ به ضم (ض) را بد حالى گفتهاند. «الضُرُّ: سُوءُ الْحالِ» راغب اضافه مىكند: اعمّ از آنچه در نفس باشد مثل نقص عضو، يا در حال مثل كمى مال و جاه. طبرسى رحمةاللّه از صاحب العين نقل كرده ضرّ به فتح و ضم دو لغت اند ولى چون با «نفع» مقابل كردى ضاد آن را مفتوح خوانى. اقرب الموارد هر دو را ضد نفع، سوة حال، و سختى گفته و از كليات ابوالبقا نقل مىكند ضَرّ به فتح در هر ضرر شايع است و با ضمّ مخصوص به ضرر نفس است نثل مرض و لاغرى. پس ضَرّ به فتح (ض) مطلق ضرر و زيان است نقابل نفع ولى ضُرّ به ضم به معنى بد حالى است. آياتيكه درباره هر دو تعبير نقل شد اين فرق را تأييد مىكنند. * ضَرَر: اسم است به معنى بدحالى و نقصان. جمع آن اضرار نى باشد (اقرب) در مجمع آن را نقصان معنى كرده و فرمايد: آن هر چيى است كه ضرر كند و نقصان رساند مثل كورى، مرض، علت. * [نساء:95]. مراد از اولى النصر كسانى است كه نقص عضوى يا علل ديگرى دارند كه نمىتوانند به جهاد روند احتمال قوى دارد كه آنانكه در اثر فقد مال و وسيله از رفتن به جهاد معذوراند نيز داخل در اولى الضرر باشند كه عدهاى پيش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مىخواستند، آن حضرت مىفرمود من وسيله دراختيار ندارم تا شما را تجهيز كنم، آنها نيز اشك ريزان بر مىگشتند چنانكه فرموده: [توبه:92]. * اضطرار: به معنى احتياج و اجبار است، (اقرب). آن در واقع حمل غير بر ضرر است تحميل كننده شايد از كنار باشد و شايد حالت و امرى در خود شخص باشد مثل گرسنگى و مرض و غيره: [بقره:126]، [لقمان:24]. در اين دو آيه تحميل از كنار است و از طرف خداوند مىباشد يعنى: سپس او را به عذاب آتش مجبورش مىكنم و به اجبار در آتش مىكشم. هكذا آيه دوم. [بقره:173]. در اينجا و نظير آن تحميل از خود شخص است كه گرسنگى و فقر باشد يعنى: هر كه نا چار و محتاج شود به خوردن ميته و خون و گوشت خوك در حالى كه قبلاً طالب نيست و در خوردن زياده روى نمىكند بر او گناهى نيست. على هذا مضطرّ به معنى درمانده و ناچار است [نمل:62]. رجوع شود ده «دعو». * [بقره:233]. «لا تضّار» در قرآنها به فتح (ر) است ولى به فتح و ضمّ هر دو خوانده شده است. اگر با رفع خوانده شود اخبار است به معناى امر يعنى: ضرر نمىرساند مادرى به واسطه فرزندش و نه پدرى به واسطه فرزندش. و شايد در اين صورت فعل مجهول باشد يعنى: ضرر رسانده نشود مادرى به واسطه فرزندش... و اگر آن را با فتح خوانيم كه اكثر قرّاء خواندهاند نهى از اضرار است يعنى: ضرر نرساند مادرى به واسطه فرزندش و شايد هم مجهول باشد. نا گفته نماند علت جواز فتح و ضمّ اعلال است چنانكه در فعل امر از «مدد» چهار وجه جايز است . خلاصه معنى آيه: مادر به واسطه فرزندش به شوهر ضرر نرساند و از وى براى ارضاع بيشتر از حدّ اجرت نخواهد و از مقاربت براى اينكه حامله شده و از رسيدن به فرزندش بار مىماند، امتناع نكند، همچنين شوهر به واسطه فرزندش به زن ضرر نرساند و كمتر از معمول اجرت ندهد و زن را از حظّ نفس كه اگر مقاربت كند بار حامله مىشود: آيه به صورت طلاق و عدم آنعموميّت دارد. * [بقره:282]. ممكن است اصل كلمه (لا يضارر) و معلوم باشد يعنى: آن گاه كه معامله كرديد شاهد بگيريد نويسنده سند كعامله و شاهد ضرر نرسانند و شاهد در شهادت و نويسنده در نوشتن خيانت نكند. و شايد مجهول باشد يعنى مويسنده و شاهد را ضرر نرسانيد. اجرت نويسنده رابدهيد... و شاهد را در وقت مشغله احضار نكنيد. ولى وجه اول را بهتردانستهاند. * [بقره:231]. ضرار مصدر مفاعله به معنى ضرر زدن است يعنى زنان طلاق داده شده را كه رجوع مىكنيد براى ضرر رساندن و اذيت كردن نگاه نداريد و رجوع نكنيد تا تجاوز كنيد. * [توبه:107]. راجع به مسجد ضرار رجوع شود به «مسجد» فصل مسجد ضرار. * | |||
== کلمات مشتق شده در قرآن == | == کلمات مشتق شده در قرآن == | ||
{|class="wikitable sortable" | {|class="wikitable sortable" | ||
| خط ۹: | خط ۱۳: | ||
!style="background-color:#cfcfcf;" align="center" |کلمه!!تعداد تکرار در قرآن | !style="background-color:#cfcfcf;" align="center" |کلمه!!تعداد تکرار در قرآن | ||
|- | |- | ||
| | |بِضَارِّينَ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّهُمْ || ۳ | ||
|- | |- | ||
| | |أَضْطَرُّهُ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |اضْطُرَّ || ۴ | ||
|- | |- | ||
| | |الضَّرَّاءِ || ۴ | ||
|- | |- | ||
| | |الضَّرَّاءُ || ۲ | ||
|- | |- | ||
|ضِرَاراً || ۲ | |ضِرَاراً || ۲ | ||
|- | |- | ||
| | |تُضَارَّ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يُضَارَّ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّوکُمْ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّکُمْ || ۳ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرَّ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّوا || ۳ | ||
|- | |- | ||
| | |مُضَارٍّ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |الضَّرَرِ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّونَکَ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّوکَ || ۱ | ||
|- | |- | ||
|ضَرّاً || ۹ | |ضَرّاً || ۹ | ||
|- | |- | ||
| | |بِضُرٍّ || ۴ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّنَا || ۱ | ||
|- | |- | ||
|اضْطُرِرْتُمْ || ۱ | |اضْطُرِرْتُمْ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |تَضُرُّوهُ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |الضُّرُّ || ۵ | ||
|- | |- | ||
| | |ضُرَّهُ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |ضُرٍّ || ۳ | ||
|- | |- | ||
| | |ضَرَّاءَ || ۳ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّکَ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |تَضُرُّونَهُ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |الضُّرَّ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |الضُّرِّ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّهُ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |ضَرُّهُ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |يَضُرُّونَ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |الْمُضْطَرَّ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |ضُرٌّ || ۳ | ||
|- | |- | ||
| | |نَضْطَرُّهُمْ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |ضُرِّهِ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |بِضَارِّهِمْ || ۱ | ||
|- | |- | ||
| | |تُضَارُّوهُنَ || ۱ | ||
|} | |} | ||
ویرایش