گمنام

تفسیر:المیزان جلد۱۱ بخش۳۸: تفاوت میان نسخه‌ها

از الکتاب
 
خط ۱۹۸: خط ۱۹۸:


==منظور از «حُسنى» در آیه شریفه، همان عاقبت نیک است ==
==منظور از «حُسنى» در آیه شریفه، همان عاقبت نیک است ==
و بنابراين، اظهر اين است كه منظور از «حُسنى»، همان عاقبت حُسنى و سرانجام نيك باشد. و اين كه بعضی ها گفته اند: منظور از «حسنى»، اجر نيك و يا بهشت است، اگر چه بالمآل حرف صحيحى است، چون عاقبت محموده ايمان و عمل صالح مثوبت و اجر الهى است و آن هم بهشت است، وليكن مثوبت و بهشت از آن جهت كه مثوبت و يا بهشت است، در اين مقام مقصود نيست، بلكه از اين جهت كه عاقبت امر ايشان و منتهى اليه مجاهدات ايشان است، منظور است.
و بنابراين، اظهر اين است كه منظور از «حُسنى»، همان عاقبت حُسنى و سرانجام نيك باشد. و اين كه بعضی ها گفته اند: منظور از «حُسنَى»، اجر نيك و يا بهشت است، اگر چه بالمآل حرف صحيحى است، چون عاقبت محموده ايمان و عمل صالح مثوبت و اجر الهى است و آن هم بهشت است، وليكن مثوبت و بهشت از آن جهت كه مثوبت و يا بهشت است، در اين مقام مقصود نيست، بلكه از اين جهت كه عاقبت امر ايشان و منتهى اليه مجاهدات ايشان است، منظور است.


و مويّد آن، بلكه دليلش جمله ای است كه در آيات بعدى، بعد از تعريف ايشان به صفات مختصشان مى فرمايد: «اولئك لهم عقبى الدار جنات عدن يدخلونها...».
و مويّد آن، بلكه دليلش جمله ای است كه در آيات بعدى، بعد از تعريف ايشان به صفات مختصشان مى فرمايد: «أُولَئِكَ لَهُم عُقبَى الدَّار جَنَّاتُ عَدنٍ يَدخُلُونَهَا...».


و نيز بنابر آنچه كه گفته شد، جمله «لو ان لهم ما فى الارض جميعا و مثله معه لافتدوا به»، در جاى جمله ديگرى نشسته، كه غايت و هدف را مى رسانده، و آن را حذف نموده، تا بر اهميت و فخامت آن دلالت كند و بفهماند شر و بدبختى، آن چنان هول آور و دهشت زا است، كه قابل ذكر نيست.
و نيز بنابر آنچه كه گفته شد، جملۀ «لَو أنَّ لَهُم مَا فِى الأرضِ جَمِيعاً وَ مِثلَهُ مَعَهُ لَافتَدَوا بِهِ»، در جاى جمله ديگرى نشسته، كه غايت و هدف را مى رسانده، و آن را حذف نموده، تا بر اهميت و فخامت آن دلالت كند و بفهماند شر و بدبختى، آن چنان هول آور و دهشت زا است، كه قابل ذكر نيست.


پس معنا چنين مى شود: كسانى كه دعوت پروردگار خود را اجابت نمى كنند، چيزى بر سرشان مى آيد - و يا چيزى كه نتيجه استجابت و سرانجام نيك آن است، از ايشان فوت مى شود - كه يكى از خصوصيات آن اين است كه اگر آنچه نعمت در زمين هست كه نفوس بشرى از آن التذاذ دارد و آرزوى هر انسانى رسيدن به آن است بدهند و بلكه دو برابر آن را بدهند كه ما فوق آرزوهاست، جبران آن را نمى كند، و نمى توانند آن را به دست آورند.  
پس معنا چنين مى شود: كسانى كه دعوت پروردگار خود را اجابت نمى كنند، چيزى بر سرشان مى آيد - و يا چيزى كه نتيجه استجابت و سرانجام نيك آن است، از ايشان فوت مى شود - كه يكى از خصوصيات آن اين است كه اگر آنچه نعمت در زمين هست كه نفوس بشرى از آن التذاذ دارد و آرزوى هر انسانى رسيدن به آن است بدهند و بلكه دو برابر آن را بدهند كه ما فوق آرزوهاست، جبران آن را نمى كند، و نمى توانند آن را به دست آورند.  
خط ۲۰۸: خط ۲۰۸:
و به عبارت خلاصه تر: اگر اين عدّه نهايت درجه آرزوهاى زندگى را به دست آورده باشند و بلكه مافوق آن را داشته باشند و بخواهند همه آن ها را بدهند و آن نعمت را كه به خاطر سرپيچى از دعوت خدا از دست داده اند، به دست بياورند، هرگز نمى توانند به دست آورند.
و به عبارت خلاصه تر: اگر اين عدّه نهايت درجه آرزوهاى زندگى را به دست آورده باشند و بلكه مافوق آن را داشته باشند و بخواهند همه آن ها را بدهند و آن نعمت را كه به خاطر سرپيچى از دعوت خدا از دست داده اند، به دست بياورند، هرگز نمى توانند به دست آورند.


در بعضى از كلمات اميرالمؤمنين على (عليه السّلام) هم آمده كه درباره آثار سوء سرپيچى فرموده: «غير موصوف ما نزل بهم - آنچه بر سرشان مى آيد، قابل وصف نيست».
در بعضى از كلمات اميرالمؤمنين على «عليه السّلام» هم آمده كه درباره آثار سوء سرپيچى فرموده: «غَيرَ مُوصُوفٍ مَا نزلَ بِهِم: آنچه بر سرشان مى آيد، قابل وصف نيست».
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۱ صفحه ۴۶۶ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۱ صفحه ۴۶۶ </center>
آنگاه خداى تعالى از همين سرانجام بدى كه قابل وصف نيست، خبر داده مى فرمايد: «اولئك لهم سوء الحساب و ماويهم جهنم». و «سوء الحساب»، آن حسابى است كه ناراحت كننده است و مايه مسرت نيست. و به همين جهت در حقيقت اضافه سوء به حساب، از باب اضافه صفت به موصوف است.
آنگاه خداى تعالى از همين سرانجام بدى كه قابل وصف نيست، خبر داده مى فرمايد: «أُولَئِكَ لَهُم سُوءُ الحِسَابِ وَ مَأوَيهُم جَهَنَّمُ». و «سُوءُ الحِسَاب»، آن حسابى است كه ناراحت كننده است و مايه مسرت نيست. و به همين جهت در حقيقت اضافه «سوء» به «حساب»، از باب اضافه صفت به موصوف است.


سپس به همين سوء عاقبت اشاره نموده، آن را چنين مذمت مى كند: «و بئس المهاد». يعنى بد مهادى است مهادى كه بر ايشان آماده شده و بنا است در آن جاى گيرند.
سپس به همين سوء عاقبت اشاره نموده، آن را چنين مذمت مى كند: «وَ بِئسَ المِهَاد». يعنى بد مهادى است مهادى كه بر ايشان آماده شده و بنا است در آن جاى گيرند.


و مجموع جمله «اولئك لهم سوء الحساب...» كه مشتمل بر كلمه اشاره هم هست، در محل تعليل است براى افتداء و بازخريد. و در كلام عرب، تعليل با اشاره زياد است. مثلا گفته مى شود: من با فلانى چنين و چنان مى كنم (زيرا) او همان كسى است كه چنين و چنان كرد.
و مجموع جملۀ «أُولَئِكَ لَهُم سُوءُ الحِسَاب...» كه مشتمل بر كلمه اشاره هم هست، در محل تعليل است براى افتداء و بازخريد. و در كلام عرب، تعليل با اشاره زياد است. مثلا گفته مى شود: من با فلانى چنين و چنان مى كنم، (زيرا) او همان كسى است كه چنين و چنان كرد.


و معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است: براى كسانى كه اجابت كردند دعوت حق پروردگارشان را، سرانجامى نيك است، و كسانى كه استجابت نكردند او را، سرانجامى دارند كه راضى مى شوند براى خلاصى از آن، مافوق آنچه را كه ممكن است آرزويش را بكنند، فديه بدهند. زيرا عاقبت بدى كه بر سرشان مى آيد، متضمن و يا مقارن حسابى سخت و استقرار در جهنم است. آرى مهادشان، بدترين مهاد است.
و معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است:  


و اگر در آيه شريفه، به جاى ايمان و كفر، استجابت و عدم استجابت آمده، به خاطر رعايت تناسب با مثلى است كه در آيه قبلى زده شده. ايمان را كه همان قبول دعوت است، با قبول وادى ها و فراگرفتن هر يك از آب باران تشبيه نموده است.
براى كسانى كه اجابت كردند دعوت حق پروردگارشان را، سرانجامى نيك است، و كسانى كه استجابت نكردند او را، سرانجامى دارند كه راضى مى شوند براى خلاصى از آن، مافوق آنچه را كه ممكن است آرزويش را بكنند، فديه بدهند. زيرا عاقبت بدى كه بر سرشان مى آيد، متضمن و يا مقارن حسابى سخت و استقرار در جهنم است. آرى مِهادشان، بدترين مِهاد است.
 
و اگر در آيه شريفه، به جاى ايمان و كفر، استجابت و عدم استجابت آمده، به خاطر رعايت تناسب با مَثَلى است كه در آيه قبلى زده شده. ايمان را كه همان قبول دعوت است، با قبول وادى ها و فراگرفتن هر يك از آب باران تشبيه نموده است.




۱۵٬۹۸۰

ویرایش