عبس ١٥

از الکتاب
کپی متن آیه
بِأَيْدِي‌ سَفَرَةٍ

ترجمه

به دست سفیرانی است‌

|به دست سفيرانى

به دست فرشتگانى،

(سپرده) به دست سفیران حق (و فرشتگان وحی) است.

در دست سفیرانی

به دست كاتبانى،

به دست نویسندگانی‌

در دست سفيرانى

با دست نویسندگانی (نگارش یافته‌اند).

به دست‌‌های فرستادگانی.

به دستهای پیام‌آورانی‌

By the hands of scribes.

ترتیل:
ترجمه:
عبس ١٤ آیه ١٥ عبس ١٦
سوره : سوره عبس
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«سَفَرَةٍ»: جمع سافِر، نویسندگان. مراد نویسندگان و حاملان و مبلّغان آیات قرآن است که از همان طلوع و نزول قرآن، هرچه از آیات نازل می‌شد، با اشتیاق و بی‌درنگ از زبان پیغمبر دریافت می‌داشتند و در سینه‌ها حفظ و ضبط، و بر روی استخوانها و سنگها و تخته‌ها و اوراق می‌نگاشتند و به دیگران می‌آموختند.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ «11» فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ «12» فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ «13» مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ «14» بِأَيْدِي سَفَرَةٍ «15» كِرامٍ بَرَرَةٍ «16»

چنين نيست (كه آنها مى‌پندارند)، همانا قرآن وسيله تذكّر است. پس هر كس بخواهد، آن را ياد كند و از آن پند گيرد. در ميان صحيفه‌هايى ارجمند است. كه بلند مرتبه و پاكيزه است. به دست سفيرانى بزرگوار و نيكوكار.

نکته ها

«صُحُفٍ» جمع «صحيفة» به معناى مكتوب است. «سَفَرَةٍ» جمع «سافر» به معناى كاتب است، چنانكه «اسفار» جمع «سفر» به معناى كتاب است. «بَرَرَةٍ» جمع «بار» به معناى نيكو كار است. «1»

مراد از «سَفَرَةٍ»، سفيران و رسولان وحى، يعنى فرشتگانى هستند كه وحى الهى را به پيامبران مى‌رسانند و اين فرشتگان، ياران جبرئيل و تحت امر او هستند كه قرآن درباره او مى‌فرمايد: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ‌ ... مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ‌ «2» راه خدا هم آسان است و هم زمينه فطرى و فكرى و فقهى دارد.

پیام ها

1- آيات قرآن مايه تذكّر و عامل بيدارى فطرت بشرى است. «إِنَّها تَذْكِرَةٌ»

2- مقام و مرتبه قرآن برتر از دسترسى نااهلان و تحريف و تغيير آنان است.

«مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ»

3- قرآن را بايد در جايگاه بلند قرار داد. «مَرْفُوعَةٍ»

4- قرآن بايد از هر آلودگى حفظ شود. «مُطَهَّرَةٍ»

5- در دعوت قرآن، اكراه و اجبارى نيست و هركس بخواهد با اختيار خودش آن‌


«1». تفسير مجمع‌البيان.

«2». تكوير، 19- 21.

جلد 10 - صفحه 386

را مى‌پذيرد. «فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ»

6- آنچه را خداوند تكريم كرده ما نيز بايد تكريم كنيم. «صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ»

7- قرآن كريم را، فرشتگان كرام به پيامبر مى‌رسانند. صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ ... بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرامٍ‌ (هم سرچشمه قرآن خداوند كريم است و هم خود قرآن و هم آورندگان آن و هم بر كسى كه نازل شده است.)

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



بِأَيْدِي سَفَرَةٍ «15»

بِأَيْدِي سَفَرَةٍ: به دست‌هاى نويسندگان يعنى ملائكه كه آن را نوشته‌اند يا به دست‌هاى سفراء و پيغام گزاران ميان خدا و رسولان. يعنى ملائكه آن را انزال كنند. يا مراد قرآن است كه تلاوت مى‌كنند. فضل بن يسار روايت نموده كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود: مراد حافظان قرآن‌اند و حاملان آن. «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

عَبَسَ وَ تَوَلَّى «1» أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌ «2» وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى «3» أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌ «4»

أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌ «5» فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى «6» وَ ما عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى «7» وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى‌ «8» وَ هُوَ يَخْشى‌ «9»

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى «10» كَلاَّ إِنَّها تَذْكِرَةٌ «11» فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ «12» فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ «13» مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ «14»

بِأَيْدِي سَفَرَةٍ «15» كِرامٍ بَرَرَةٍ «16» قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ «17» مِنْ أَيِّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ «18» مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ «19»

ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ «20» ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ «21» ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ «22» كَلاَّ لَمَّا يَقْضِ ما أَمَرَهُ «23»

ترجمه‌

چهره ترش نمود و روى گرداند

براى آنكه آمد نزد او آن مرد كور

و چه ميدانى تو شايد او پاكيزه شود

يا پند گيرد پس نفع دهد او را پند

امّا كسيكه توانگر شد

پس تو باو متوجه ميشوى‌

و باكى ندارى كه پاكيزه نباشد

و امّا كسيكه آيد نزد تو با آنكه كوشش ميكند

و ميترسد

پس تو از او بامر ديگر مشغول ميشوى‌

نه چنين است همانا آن موجب تذكّر است‌

پس هر كه خواهد متذكّر ميشود بآن‌

در صحيفه‌هائى گرامى داشته شده‌

در مقام بلندى پاكيزه‌

نگاه داشته شده در دست نويسندگان‌

گرامى نيكوكار

لعنت بر انسان كافر چه چيز ايجاب نموده كفر او را

از چه چيز آفريده او را

از نطفه‌اى آفريده او را پس تعيين فرموده اندازه اعضاء او را

پس راه را آسان نموده براى او

پس ميرانده او را پس امر فرموده كه در گورش نهند

پس وقتى كه بخواهد برمى‌انگيزاند او را

نبايد چنين باشد هنوز بجا نياورده آنچه را امر نموده است او را.

تفسير

قمّى ره نقل فرموده كه نازل شد در شأن عثمان و ابن امّ مكتوم و او مؤذن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و كور بود و آمد نزد آنحضرت در وقتى كه اصحاب در خدمت او بودند و عثمان هم بود پس حضرت او را بر عثمان مقدّم داشت و عثمان عبوس شد


جلد 5 صفحه 344

و روى از او گرداند و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه نازل شد در باره مردى از بنى اميّه كه نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود پس ابن امّ مكتوم آمد و آنمرد چون ديد او را تنفّر نمود و جمع آورى كرد خود را و روى ترش نمود و اعراض كرد از توجه باو پس حكايت فرمود خدا اين عمل را و انكار كرد بر او و بنابر اين مفاد آيات شريفه آنستكه روى ترش نمود عثمان و گرداند روى خود را براى آنكه آمد نزد او آنمرد نابينا چه ميدانى تو اى عثمان شايد او خود را پاك و پاكيزه نگهدارد يا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متذكّر نمايد او را و او از مواعظ آنحضرت بهره‌مند گردد اين طرز رفتار تو با فقرا است امّا كسيكه ثروتمند باشد پس تو به او رو ميكنى و متصدّى پذيرائى از او ميگردى و او را احترام مينمائى و باك ندارى از آنكه پاك و پاكيزه باشد يا نباشد وقتى كه ثروتمند باشد و خود را مسئول او نميدانى و امّا كسيكه نزد تو آيد با آنكه ميآيد و سعى ميكند در طلب معارف و احكام الهى و او از خدا ميترسد پس تو از او منصرف و بامر ديگرى مشغول ميشوى چون گفته‌اند ابن ام مكتوم براى استماع آيات قرآن آمده بود ولدى الورود اين استدعا را از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمود و البته نبايد مسلمان چنين كارى را بنمايد قرآن موجب تذكّر است پس هر كس بخواهد متذكّر ميشود بآن و ياد ميگيرد آنرا آنچه ذكر شد در مفاد آيات مستفاد از نقل قمّى ره است و پر واضح است كه اين سلوك با فقرا و اغنيا از اخلاق حميده پيغمبر اكرم كه خداوند او را بخلق عظيم در قرآن ستوده دور است ولى عامّه عميا آنچه را در روايت قمّى ره و مجمع نسبت بعثمان داده شده بود به پيغمبر اكرم نسبت داده‌اند و خطابات و عتابات را متوجه بآنحضرت دانسته‌اند و بعضى از مفسّرين ما هم كه بروايات آنها اعتماد نموده‌اند تبعيّت از آنها كرده‌اند با آنكه در قرآن اسمى از آنحضرت برده نشده و ظاهر آنستكه خطابات متوجه بكسى است كه روى ترش نموده و اعراض كرده در وقت آمدن اعمى نزد او غافل از آنكه آنها حاضرند مقام نبوّت و امامت را تنزّل دهند تا برسد بجائى كه منافات با مطاعن و مظالم ائمه خودشان نداشته باشد و ما قائل بعصمت انبيا و اوصياء هستيم بلكه بايد گفت از پيغمبر ما و اوصياء او ترك اولى هم صادر نشده و اين خطابات و عتابات كه‌


جلد 5 صفحه 345

بهر مسلمان شريفى متوجه شود افسرده و ملول ميگردد از خداوند بحبيب خود كه هميشه در مقام تسليت خاطر مبارك او است لابدّ بايد در مقابل امر منكرى العياذ باللّه واقع شده باشد و اعتذاراتى كه در اين مقام شده از قبيل آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مايل بود باسلام اغنياء از قوم خود براى پيشرفت اسلام لذا بآنها اهميّت داد يا ميخواست ابن ام مكتوم را ادب كند چون بى‌ادبى كرده بود و در بين نجواى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با قوم مكرّر مسئلت تلاوت قرآن كرد يا اين سلوك ممنوع نبود و باين آيات ممنوع شد بنظر حقير بى‌وجه است چون بالاخره يا عتاب خداوند بجا بوده و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مستحق آن يا العياذ باللّه بيجا بوده و پيغمبر منزّه از استحقاق و نميشود بهيچ يك قائل شد اين است كه من ميگويم در تفسير قرآن بايد از اقوال اغيار چشم پوشيد و بائمه اطهار مراجعه نمود تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال خداوند بعد از آن فرموده قرآن در صحف و كتب مكرّمه معظّمه است در مقام مرفوع كه لوح محفوظ الهى است و قمّى ره نقل فرموده كه نزد خدا است و منزّه و مطهّر است از ايادى شياطين در دست كرام الكاتبين و ملائكه مقرّبين و انبياء و مرسلين كه سفراء الهى هستند و قمّى ره نقل فرموده در دست ائمه عليهم السلام است و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه حافظ قرآن و عامل بآن باسفراء كرام برره هستند كه مراد از آنها ظاهرا مكرّم از معاصى و نيكوكارانند لعنت بر آدم مشرك و نيست و نابود باد چه قدر كفران نعمت مينمايد كه كافر ميشود يا معلوم نيست چه موجب شده كه از خداى يگانه صرف نظر نموده در مقابل بت سجده ميكند و چرا بايد تكبر كند خوب است ملاحظه كند كه از چه چيز خدا خلق فرموده او را از نطفه پليد پست آفريده پس تقدير فرموده اعضاء و اجزاء و اشكال و اطوار آنرا بر طبق حكمت و مصلحت تا انسان كامل شده پس آسان فرموده بر او به ارائه دادن باو راه خير و سعادت ابدى را بتوسط انبيا و اوليا و علما و صلحا پس ميرانده و حكم بدفن او فرموده براى نيل بنعيم ابدى و محفوظ ماندن جسد او از درندگان و متأذّى نشدن مردمان از بوى او پس هر وقت بخواهد زنده ميكند او را و از قبر بيرون ميآورد براى حساب و جزاى اعمال نبايد آدمى اينطور


جلد 5 صفحه 346

باشد كه شكر نعمتهاى خدا را بجا نياورد از زمان آدم ابو البشر تا حال هنوز شخصى پيدا نشده كه بتمام وظائف خود كاملا عمل نمايد و حقّ شكر نعمت خدا را بجا آورد چون هيچ كس خالى از قصور و تقصير نبوده مگر آنكه خداوند خودش او را حفظ فرموده و بسعادت ابدى رسانده باشد و محتمل است مراد از جمله اخيره فقط آن انسان كافر باشد كه در تمام عمر خود امر الهى را اطاعت ننموده است و اللّه اعلم بمراده.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فِي‌ صُحُف‌ٍ مُكَرَّمَةٍ «13» مَرفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ «14» بِأَيدِي‌ سَفَرَةٍ «15» كِرام‌ٍ بَرَرَةٍ «16»

‌در‌ صحائف‌ محترمه‌ بوده‌ بمقام‌ رفيع‌ پاك‌ و پاكيزه‌ بدستهاي‌ سفراء الهي‌ ‌که‌ محترم‌ و نيكوكار بودند.

فِي‌ صُحُف‌ٍ مُكَرَّمَةٍ لوح‌ محفوظ چنانچه‌ ميفرمايد: بَل‌ هُوَ قُرآن‌ٌ مَجِيدٌ فِي‌ لَوح‌ٍ مَحفُوظٍ بروج‌ آيه 21 و 22. و ممكن‌ ‌است‌ مراد صحف‌ انبياء سلف‌ ‌ يا ‌ ‌در‌ دست‌

جلد 17 - صفحه 392

ملائكه‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ميفرمايد: إِن‌َّ هذا لَفِي‌ الصُّحُف‌ِ الأُولي‌ صُحُف‌ِ إِبراهِيم‌َ وَ مُوسي‌ الاعلي‌ آيه 18 و 19.

مَرفُوعَةٍ ‌که‌ مراحل‌ سير ‌از‌ لوح‌ محفوظ عرش‌ طبقات‌ آسمانها آسمان‌ اول‌ ‌ثم‌ نزول‌ ‌بر‌ قلب‌ مطهر ‌رسول‌.

مُطَهَّرَةٍ ‌که‌ ميفرمايد: إِنَّه‌ُ لَقُرآن‌ٌ كَرِيم‌ٌ فِي‌ كِتاب‌ٍ مَكنُون‌ٍ لا يَمَسُّه‌ُ إِلَّا المُطَهَّرُون‌َ تَنزِيل‌ٌ مِن‌ رَب‌ِّ العالَمِين‌َ واقعه‌ آيه 77 ‌الي‌ 80.

بِأَيدِي‌ سَفَرَةٍ سفير ‌که‌ مأمور ‌است‌ ‌از‌ مركزي‌ خبر بمركز ديگر دهد مثل‌ ممالك‌ ‌که‌ ‌هر‌ كدام‌ سفيري‌ ‌در‌ ساير ممالك‌ دارند و بزبان‌ ‌ما قنسول‌ مي‌گوييم‌، و سفرايي‌ ‌که‌ مأموريت‌ دارند ‌در‌ تبليغ‌ قرآن‌ ملائكه‌ وحي‌ ‌هر‌ كدام‌ بديگري‌ ‌تا‌ ‌بر‌ حضرت‌ رسالت‌ و سپس‌ ائمه‌ هدي‌ ‌بر‌ بندگان‌ و سپس‌ علماء اعلام‌ ‌بر‌ سايرين‌.

كِرام‌ٍ بَرَرَةٍ ‌که‌ تمام‌ ‌اينکه‌ سفره‌ ‌در‌ پيشگاه‌ الهي‌ محترم‌ و آبرومند هستند و ‌از‌ نيكان‌ و ابرار هستند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 15)- از این گذشته، این آیات الهی «به دست سفیرانی است» (بایدی سفرة).

نکات آیه

۱ - قرآن، به دست نویسندگانى متعدد، نگاشته شده است. (بأیدى سفرة) «بأیدى» - مانند «فى صحف» در آیات پیشین - به محذوفى نظیر «مکتوبة» یا «مثبتة» تعلق دارد.

۲ - نوشتن قرآن در صفحه هاى پاکیزه و با عظمت، رسالت الهى بر عهده سفیران متعدد (بأیدى سفرة) «سفرة» یا به معناى نویسندگان است و یا رسولان. در کتب لغت درباره این کلمه چنین آمده است: «سفر» [در تمام مشتقاتش] بر مکشوف و آشکار شدن دلالت دارد و «سَفْر»; یعنى، کتابت و «سفرة»; یعنى، نویسندگان; آنها را از آن جهت به این نام نامیدند که کتابت، آشکار سازنده چیزى است که مورد نیاز از نوشته است (مقاییس اللغة). کلمه «سفیر» بر رسول نیز اطلاق مى شود; زیرا او مأموریت خود را آشکار مى سازد (تاج العروس). جمع «سفیر»، گرچه «سفراء» است; ولى از آنجا که در لسان العرب، کلمه «سفرة» بر فرشتگانى که بین خدا و پیامبران او سفارت (رسالت) دارند، اطلاق شده است، مى توان گفت: «سفرة»، به معناى «سفراء» نیز استعمال شده است.

۳ - محدود بودن ثبت و ابلاغ قرآن به سفیران خداوند، تضمین کننده پاکى و پیراستگى آن از هرگونه خطا و باطل (مطهّرة . بأیدى سفرة) عبارت «بأیدى سفرة»، ممکن است متعلق به «مطهّرة» باشد; بر این اساس عامل تطهیر قرآن از خطا و باطل، آن است که تنها دستان سفیران الهى آن را ثبت و ابلاغ مى کند و دیگران از دسترسى به آن ناتوان اند.

۴ - فرشتگان وحى نویسندگان قرآن از لوح محفوظ و ابلاغ کنندگان آن به پیامبر(ص) (بأیدى سفرة) در این که مراد از «سفرة» چه کسانى اند; نظرهایى چند ارائه شده است. از جمله این که به قرینه توصیف آنان به «کرام» در آیه بعد، مراد ملائکه وحى مى باشند; زیرا در سوره اى دیگر (انفطار، ۱۱) نیز براى ملائکه، وصف «کرام» ذکر شده است. استنساخ قرآن از لوح محفوظ، براى نازل ساختن آن بر پیامبر(ص)، احتمالى است که با این آیات و مراحل نزول قرآن سازگار است.

موضوعات مرتبط

  • رسولان خدا: رسالت رسولان خدا ۲; نقش رسولان خدا ۳
  • قرآن: ابلاغ قرآن ۳، ۴; تعدد کاتبان قرآن ۱، ۲; عوامل مصونیت قرآن ۳; قرآن در لوح محفوظ ۴; کاتبان قرآن ۴; کتابت قرآن ۲; نقش کاتبان قرآن ۳
  • محمد(ص): وحى به محمد(ص) ۴
  • ملائکه: نقش ملائکه وحى ۴

منابع