النساء ١٥٨

از الکتاب
کپی متن آیه
بَلْ‌ رَفَعَهُ‌ اللَّهُ‌ إِلَيْهِ‌ وَ کَانَ‌ اللَّهُ‌ عَزِيزاً حَکِيماً

ترجمه

بلکه خدا او را به سوی خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است.

بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد، كه خداوند توانا و حكيم است

بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد، و خدا توانا و حكيم است.

بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و پیوسته خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است؛

بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

بلكه خداوند او را به نزد خود فرا برد، كه خدا پيروزمند و حكيم است.

بلکه خداوند او را به سوی خویش برکشید و خدا پیروزمند فرزانه است‌

بلكه خداوند او را به سوى خود برداشت، و خدا تواناى بى‌همتا و داناى با حكمت است

بلکه خداوند او را (از دست آنان رهاند و پس از گذشت روزگاری که خود می‌داند، وی را میراند و) در پیش خود به مرتبه‌ی والائی رساند. و خداوند چیره (است و بر هر کاری توانا است، و) حکیم است (و هر چیزی را برابر حکمتی انجام می‌دهد، و سنجیده عمل می‌کند).

بلکه خدا او را سوی خود بالا برد. و خدا عزیز بوده است.

بلکه بالا بردش خدا به سوی خویش و خدا است عزّتمند حکیم‌

Rather, Allah raised him up to Himself. Allah is Mighty and Wise.

ترتیل:
ترجمه:
النساء ١٥٧ آیه ١٥٨ النساء ١٥٩
سوره : سوره النساء
نزول : ٦ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«رَفَعَهُ»: او را رفعت و عزّت بخشید (نگا: آل‌عمران / ، مائده / مریم / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً «158»

بلكه خداوند او را به سوى خود بالا برد و خداوند عزيز و حكيم است.


«1». دّرالمنثور، ج 2 ص 238.

جلد 2 - صفحه 206

نکته ها

امام صادق عليه السلام درباره جمله‌ى‌ «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ» فرمودند: غيبت حضرت قائم عليه السلام نيز همين طور است، همانا امّت آن را به خاطر طولانى شدن انكار مى‌كنند، برخى مى‌گويند: قائم متولّد نشده است، برخى مى‌گويند: متولّد شده ومرده است، وبرخى ديگر مى‌گويند: يازدهمين ما عقيم بوده و ... «1»

عوامل و نشانه‌هاى مشتبه شدن امر و به دار آويختن شخصى ديگر به جاى حضرت عيسى به اين صورت بود:

1. مأموران دستگير كننده، رومى وغريب بودند وعيسى عليه السلام را نمى‌شناختند. (احتمالًا كسى كه بناى خيانت داشت و با گرفتن پول، عيسى را به مخالفان معرّفى كرد، خود گرفتار گشت.) «2»

2. اقدام براى دستگيرى عيسى، شبانه بود.

3. شخص دستگير شده، از خداوند شكايت كرد. كه اين شكايت با مقام نبوّت سازگار نيست.

4. همه انجيل‌هاى مسيحيان كه فدا شدن عيسى وبه دارآويختن او را با آب وتاب نقل كرده‌اند، سالها پس از عيسى نوشته شده وامكان خطا در آنها بسيار است.

5. گروه‌هايى از مسيحيان مسأله صليب را قبول ندارند و در اناجيل هم تناقضاتى است كه موضوع را مبهم مى‌كند.

پیام ها

1- گاهى سقوط اخلاقى انسان تا آنجاست كه به پيامبركشى افتخار مى‌كند. «إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ»

2- در برابر ادّعاهاى باطل، صراحت لازم است. «ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ»

3- عيسى عليه السلام هم تولّدش، هم رفتنش از اين جهان بطور غيرطبيعى بود. عروج كرد تا ذخيره‌اى براى آينده باشد. «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ»

4- معراج، براى غير از پيامبر اسلام هم بوده است. «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ»


«1». الغيبة طوسى، ص 170.

«2». تفسير فرقان.

جلد 2 - صفحه 207

5- عيسى، مهمان خداست. «رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ»

6- در آسمان‌ها امكان زيستن انسان وجود دارد. «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ»

7- اراده‌ى الهى همه توطئه‌ها را خنثى مى‌كند. «كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً (158)

پس به جهت انكار قتل او و اثبات رفع او، از كلام ايشان اضراب نموده مى‌فرمايد:

بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ‌: نه چنان است كه او را كشته باشند، بلكه بلند فرموده خدا او را به جانب خود، يعنى به جائى كه كسى را حكم نباشد، مگر ذات اقدس حق. يا او را به محل كرامت كه آسمان است رسانيد. وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً: و هست خداوند، غالب در آنچه خواهد از رفع عيسى عليه السّلام و انتقام از يهود، حكيم و حكم كننده به لعنت يهود. يا تدبير كننده به حكمت در مهم عيسى عليه السّلام.

از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مروى است كه: عيسى‌

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 643

عليه السّلام را در شب معراج در آسمان چهارم ديدم. «1» و به سندهاى معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه در شبى كه عيسى عليه السّلام را به آسمان بردند، هر سنگى را كه از روى زمين برمى‌داشتند تا صبح در زير آن خون تازه از زمين مى‌جوشيد، چنانچه در شهادت امير المؤمنين عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام چنين شد. «2» ايضا در كتاب حيات القلوب به سند موثق از امام رضا عليه السّلام منقول است كه مشتبه نشد امر قتل و مردن احدى از پيغمبران و حجتهاى خدا بر مردم، به غير از عيسى بن مريم عليه السّلام، زيرا او را از زمين بالا بردند و روحش را در ميان آسمان و زمين قبض كردند، و چون به آسمان رسيد حق تعالى روحش را به بدنش برگردانيد، چنانچه خداوند فرمايد: انّى متوفّيك و رافعك الىّ. «3» ايضا به اسانيد بسيار از امام محمد باقر عليه السّلام و امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه: در حضرت صاحب الامر عليه السّلام سنت چهار پيغمبر هست: يكى سنت عيسى عليه السّلام كه مى‌گويند: مرد يا كشته شد، و نمرده و كشته نشده است. «4» تبصره: در انوار گفته: رفع عيسى عليه السّلام و القاى شبه او به غير و امثال او، جوايزى است كه مستبعد نيست در زمان نبوت. و حق تعالى ذم يهود فرموده به آنچه قول ايشان دلالت دارد بر جرئت آنها بر خدا، و قصد قتل نبىّ او كه مؤيّد بود به معجزات قاهره. و توبيخ حق تعالى آنها را، به همين جهت است، نه به سبب قول مذكوره بر حسب حسبان ايشان.


«1» منهج الصادقين، جلد 3، صفحه 147.

«2» بحار الانوار، جلد 14، صفحه 336، حديث 4.

«3» مدرك ياد شده، صفحه 338، حديث 11.

«4» مدرك ياد شده، صفحه 339، حديث 13.

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 644


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً (158)

ترجمه‌

بلكه بلند كرد او را خداوند بسوى خود و باشد خدا غالب درست كردار.


جلد 2 صفحه 152

تفسير

در فقيه از حضرت سجاد (ع) نقل نموده كه از براى خداوند بقعه‌ها است در آسمانها پس كسيكه عروج كند بيكى از آن بقاع عروج بجانب خداوند نموده است و اين آيه را تلاوت فرمودند و قمى فرموده وقتى بآسمان رفت پيراهن پشمى در برداشت و عياشى از حضرت صادق (ع) نقل نموده است كه آن پيراهن را حضرت مريم رشته و بافته و دوخته بود و چون آنحضرت بآسمان رسيد ندا آمد كه بيانداز از خود زينت دنيا را و خداوند غالب و قادر است بر هر چه اراده فرمايد و هر چه كند مطابق حكمت است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ قَولِهِم‌ إِنّا قَتَلنَا المَسِيح‌َ عِيسَي‌ ابن‌َ مَريَم‌َ رَسُول‌َ اللّه‌ِ وَ ما قَتَلُوه‌ُ وَ ما صَلَبُوه‌ُ وَ لكِن‌ شُبِّه‌َ لَهُم‌ وَ إِن‌َّ الَّذِين‌َ اختَلَفُوا فِيه‌ِ لَفِي‌ شَك‌ٍّ مِنه‌ُ ما لَهُم‌ بِه‌ِ مِن‌ عِلم‌ٍ إِلاَّ اتِّباع‌َ الظَّن‌ِّ وَ ما قَتَلُوه‌ُ يَقِيناً (157) بَل‌ رَفَعَه‌ُ اللّه‌ُ إِلَيه‌ِ وَ كان‌َ اللّه‌ُ عَزِيزاً حَكِيماً (158)

و گفتار يهود ‌که‌ گفتند ‌ما كشتيم‌ مسيح‌ عيسي‌ پسر مريم‌ ‌رسول‌ ‌خدا‌ ‌را‌ و حال‌ آنكه‌ ‌او‌ ‌را‌ نكشتند و بدار نزدند و لكن‌ امر ‌بر‌ ‌آنها‌ مشتبه‌ شد ‌در‌ مورد عيسي‌ (ع‌) و محققا كساني‌ ‌که‌ ‌در‌ مورد عيسي‌ اختلاف‌ كردند آنچه‌ گفتند ‌از‌ روي‌ شك‌ ‌بود‌ و علم‌ بگفتار ‌خود‌ نداشتند مگر متابعت‌ گمانهاي‌ ‌خود‌ و يقينا ‌او‌ ‌را‌ نكشتند بلكه‌ خداوند ‌او‌ ‌را‌ برد ‌در‌ مقام‌ رفيعي‌ ‌در‌ ظل‌ عنايت‌ ‌خود‌ و خداوند عزيز ‌است‌ ‌در‌ مقام‌ حفظ عيسي‌ و حكيم‌ ‌است‌ ‌در‌ مصلحت‌ نگاهداري‌ ‌او‌.

‌در‌ مورد قتل‌ حضرت‌ عيسي‌ ‌عليه‌ السّلام‌ و بدار زدن‌ ‌او‌ يهود و نصاري‌ متّفق‌ هستند و كيفيت‌ ‌آن‌ بنا ‌بر‌ نقل‌ بعض‌ اخبار بطور خلاصه‌ اينست‌ ‌که‌ يهود عيسي‌ ‌را‌ ‌با‌ اتباعش‌ ‌که‌ حواريين‌ ‌او‌ بودند گرفتند و حبس‌ نمودند و شبي‌ ‌که‌ تصميم‌ داشتند ‌که‌ فردا عيسي‌

جلد 6 - صفحه 264

‌را‌ بقتل‌ برسانند حضرت‌ عيسي‌ آنچه‌ جزع‌ نمود و اصرار باتباع‌ ‌خود‌ كرد ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ چنگال‌ يهود نجات‌ دهند و ‌او‌ ‌را‌ ياري‌ كنند نكردند بلكه‌ ‌او‌ ‌را‌ انكار كردند و ‌در‌ چنگال‌ يهود گذاردند و فرار كردند خداوند متعال‌ كسي‌ ‌را‌ شبيه‌ عيسي‌ فرمود و عيسي‌ ‌را‌ بآسمان‌ برد طبق‌ ‌آيه‌ شريفه‌ و عقيده‌ مسلمين‌، و امّا ‌آن‌ كس‌ ‌که‌ شبيه‌ عيسي‌ شد آيا ‌از‌ ‌خود‌ يهود ‌بود‌ ‌که‌ قصد قتل‌ عيسي‌ ‌را‌ داشت‌ ‌ يا ‌ يكي‌ ‌از‌ حواريين‌ ‌بود‌ ‌که‌ قبول‌ كرد ‌براي‌ حفظ عيسي‌ و نجات‌ ‌او‌ ‌که‌ شبيه‌ عيسي‌ شود و كشته‌ شود و بدار رود ‌ يا ‌ ديگري‌ معلوم‌ نيست‌ و كلمات‌ مفسرين‌ ‌هم‌ مدرك‌ نميشود فقط حديثي‌ ‌در‌ برهان‌ ‌در‌ ذيل‌ ‌آيه‌ إِذ قال‌َ اللّه‌ُ يا عِيسي‌ إِنِّي‌ مُتَوَفِّيك‌َ وَ رافِعُك‌َ ‌الي‌ الاية آل‌ عمران‌ ‌آيه‌ 55. ‌از‌ حمران‌ ‌بن‌ اعين‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر ‌عليه‌ السّلام‌ نقل‌ فرموده‌ ‌که‌ خلاصه‌ مفادش‌ اينست‌ ‌که‌ شبي‌ ‌که‌ عيسي‌ گرفتار يهود شد دوازده‌ نفر ‌از‌ اصحابش‌ ‌با‌ ‌او‌ بودند بآنها خبر داد ‌که‌ ‌شما‌ صبح‌ بمن‌ كافر ميشويد و ‌من‌ امشب‌ بآسمان‌ ميروم‌ كيست‌ ‌که‌ حاضر شود شبيه‌ بمن‌ شود و كشته‌ شود جواني‌ ‌گفت‌ ‌من‌ حاضرم‌ شبيه‌ عيسي‌ گشت‌ ‌او‌ ‌را‌ يهود گرفتند و بدار زدند و كشتند ‌تا‌ آخر حديث‌.

و امّا طبق‌ عقيده‌ يهود و نصاري‌ اينست‌ ‌که‌ ‌خود‌ عيسي‌ ‌را‌ بدار زدند و كشتند و نصاري‌ مدعي‌ هستند ‌که‌ عيسي‌ خبر داد ‌که‌ ‌من‌ سه‌ شب‌ و سه‌ روز ‌در‌ دل‌ زمين‌ هستم‌ چنانچه‌ يونس‌ سه‌ شب‌ و سه‌ روز ‌در‌ دل‌ ماهي‌ ‌بود‌ و سپس‌ بيرون‌ ميآيم‌ و بآسمان‌ ميروم‌، بعدا ميگويند شام‌ جمعه‌ ‌او‌ ‌را‌ دفن‌ كردند و صبح‌ يكشنبه‌ ‌از‌ قبر بيرون‌ آمد ‌که‌ دو شب‌ و يك‌ روز و چند دقيقه‌ بيشتر نشد و ‌اينکه‌ دليل‌ ‌است‌ ‌بر‌ كذب‌ عيسي‌ (ع‌) العياذ باللّه‌ و عقيده‌ ‌آنها‌ اينست‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ مدت‌ ‌که‌ ‌در‌ دل‌ زمين‌ ‌بود‌ رفت‌ ‌در‌ جهنم‌ عوض‌ نصاري‌ ‌که‌ گفتند (فدانا ‌من‌ لعنة الناموس‌) و ‌در‌ جهنم‌ شيطان‌ انبياء ‌را‌ حبس‌ نموده‌ ‌بود‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌از‌ حبس‌ نجات‌ داد و مزخرفات‌ ديگري‌ ‌که‌ بهم‌ مي‌بافتند. و ‌ما بشرح‌ الفاظ ‌آيه‌ شريفه‌ بپردازيم‌:

جلد 6 - صفحه 265

و قولهم‌ مراد يهود هستند إِنّا قَتَلنَا المَسِيح‌َ عِيسَي‌ ابن‌َ مَريَم‌َ رَسُول‌َ اللّه‌ِ كلمه‌ ‌رسول‌ اللّه‌ مقول‌ قول‌ يهود نيست‌ زيرا ‌آنها‌ منكر رسالت‌ عيسي‌ بودند بلكه‌ فرمايش‌ خداوند ‌است‌ و مفاد ‌آيه‌ ‌اينکه‌ ميشود ‌که‌ مسيح‌ عيسي‌ ‌إبن‌ مريم‌ ‌که‌ ‌رسول‌ ‌خدا‌ ‌است‌ يهود گفتند ‌او‌ ‌را‌ كشتيم‌.

وَ ما قَتَلُوه‌ُ وَ ما صَلَبُوه‌ُ و تعجب‌ اينست‌ ‌که‌ نصاري‌ صليب‌ عيسي‌ ‌را‌ بسيار محترم‌ ميشمارند و بگردن‌ ‌خود‌ نصب‌ ميكنند ‌با‌ اينكه‌ طبق‌ عقيده‌ ‌آنها‌ بايد ‌با‌ صليب‌ كمال‌ عداوت‌ ‌را‌ داشته‌ باشند، مثل‌ صليب‌ مثل‌ شمشير پسر مرادي‌ ‌است‌ و خنجر شمر لعنة اللّه‌ عليهما.

وَ لكِن‌ شُبِّه‌َ لَهُم‌ ظاهر اينست‌ ‌که‌ مراد شبيه‌ عيسي‌ بنظر ‌آنها‌ آمد و ‌او‌ ‌را‌ كشتند و بدار زدند نه‌ اينكه‌ امر ‌بر‌ ‌آنها‌ مشتبه‌ شد و شك‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ عارض‌ شد چنانچه‌ بعض‌ مفسرين‌ گفتند چنانچه‌ مفاد جمله‌ ‌بعد‌ ‌است‌ وَ إِن‌َّ الَّذِين‌َ اختَلَفُوا فِيه‌ِ يهود و نصاري‌ ‌که‌ ‌بين‌ افراط و تفريط، يهود ‌او‌ ‌را‌ حرام‌زاده‌ و نصاري‌ ‌خدا‌ و پسر ‌خدا‌ و سه‌ ‌خدا‌ قائلند.

لَفِي‌ شَك‌ٍّ مِنه‌ُ زيرا طرفين‌ مدركي‌ ندارند جز اينكه‌ انسان‌ بي‌پدر محال‌ ‌است‌ وجود پيدا كند، يهود پدر ‌او‌ ‌را‌ يوسف‌ نجار گفتند، نصاري‌ ‌خدا‌ و اينها قدرت‌ ‌را‌ منكر هستند و ‌اينکه‌ ‌بر‌ فرض‌ محال‌ محال‌ عادي‌ ‌است‌ محال‌ عقلي‌ نيست‌ و معجزاتي‌ ‌که‌ ‌خود‌ ‌آنها‌ نسبت‌ بانبياء ميدهند مثل‌ عصاي‌ موسي‌ و مرده‌ زنده‌ كردن‌ عيسي‌ ‌از‌ همين‌ باب‌ ‌است‌، و همچنين‌ ‌در‌ قتل‌ عيسي‌ ‌هم‌ يقين‌ ندارند چون‌ ‌آن‌ كسي‌ ‌که‌ شبيه‌ عيسي‌ شد قبلا ديده‌ بودند و ‌او‌ ‌را‌ نيافتند مظنون‌ ‌آنها‌ شد ‌که‌ عيسي‌ ‌است‌ و ‌او‌ مخفي‌ ‌شده‌ ‌با‌ اينكه‌ تمام‌ اطراف‌ ‌را‌ داشتند لذا ميفرمايد ما لَهُم‌ بِه‌ِ مِن‌ عِلم‌ٍ إِلَّا اتِّباع‌َ الظَّن‌ِّ و ‌اينکه‌ گمان‌ اينها ‌هم‌ ‌بر‌ خلاف‌ واقع‌ ‌است‌ وَ ما قَتَلُوه‌ُ يَقِيناً يقينا ‌او‌ ‌را‌ نكشتند ‌ يا ‌ ‌از‌ روي‌ يقين‌ نكشتند بَل‌ رَفَعَه‌ُ اللّه‌ُ إِلَيه‌ِ مراد ‌از‌ مرجع‌ ضمير اليه‌ ‌يعني‌ ‌الي‌

جلد 6 - صفحه 266

جوار رحمة اللّه‌ و مراد ‌از‌ رفع‌ بردند بعالم‌ بالا ‌که‌ ‌در‌ اخبار دارد آسمان‌ چهارم‌ ‌يعني‌ طبقه‌ چهارم‌ ‌که‌ ‌در‌ آنجا بيت‌ المعمور ‌است‌ و قبله‌ و مطاف‌ ملائكه‌ ‌است‌ و مطابق‌ كعبه‌ معظمه‌ ‌است‌.

وَ كان‌َ اللّه‌ُ عَزِيزاً ‌في‌ قدرته‌ (حكيما) ‌في‌ ارادته‌ و مشيته‌ چنانچه‌ ‌در‌ مورد ادريس‌ ميفرمايد وَ اذكُر فِي‌ الكِتاب‌ِ إِدرِيس‌َ إِنَّه‌ُ كان‌َ صِدِّيقاً نَبِيًّا وَ رَفَعناه‌ُ مَكاناً عَلِيًّا مريم‌ ‌آيه‌ 56 و 57.

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱- عدم حضور حضرت مسیح (ع) در بین مردم، پس از توطئه قتل وى توسط یهود (و ما قتلوه. بل رفعه اللّه إلیه) چنانچه عیسى (ع) پس از توطئه قتل در بین مردمان حضور مى داشت، همگان به اشتباه خویش پى مى بردند و واهى بودن قصه صلیب بر مدعیان آن روشن مى گشت و جمله «رفعه اللّه الیه» در حقیقت جواب این سؤال است که اگر وى کشته نشد چرا پس از واقعه قتل در بین مردمان دیده نشد.

۲- خداوند، حضرت عیسى (ع) را با جسم و جانش به سوى خود بالا برد. (بل رفعه اللّه إلیه) چون جمله «بل رفعه اللّه الیه» رد این پندار یهود است که عیسى (ع) کشته شده است، باید مراد از «رفعه اللّه الیه» بالا بردن وى با جسم و جان باشد چون پرواز روحانى با مردن، منافاتى با کشته شدن ندارد.

۳- نجات حضرت مسیح (ع) از توطئه قتل، با معراج وى به سوى خدا (و ما قتلوه و ما صلبوه ... بل رفعه اللّه إلیه)

۴- مقام و منزلت خاص حضرت عیسى (ع) نزد خداوند (بل رفعه اللّه إلیه)

۵- خداوند، عزیز (مقتدرى شکست ناپذیر) و حکیم (کاردان) است. (و کان اللّه عزیزاً حکیماً)

۶- معراج حضرت مسیح (ع) امرى حکیمانه و پرتوى از عزتمندى خداوند (بل رفعه اللّه إلیه و کان اللّه عزیزاً حکیماً) بیان عزتمندى و کاردانى خداوند پس از جمله «بل رفعه اللّه الیه» براى اشاره به این است که بالا بردن عیسى (ع) برخاسته از حکمت و عزت خداوند بوده است.

۷- عزت، قهر و غلبه خداوند، آمیخته با حکمت است. (کان اللّه عزیزاً حکیماً)

روایات و احادیث

۸- شب بیست و یکم رمضان، هنگام عروج حضرت عیسى (ع) به سوى خداوند (بل رفعه اللّه إلیه) امام باقر (ع): ... و لیلة احدى و عشرین (من شهر رمضان) ... و فیها رفع عیسى بن مریم ... .[۱]

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: حکیم اسماء و صفات ۵ ; عزیز ۵
  • خدا: افعال خدا ۲ ; حکمت خدا ۶، ۷ ; عزّت خدا ۶، ۷
  • رمضان: بیست و یکم رمضان ۸
  • عیسى (ع): تقرب عیسى (ع) ۴ ; توطئه قتل عیسى (ع) ۱، ۳ ; عروج جسمانى عیسى (ع) ۲ ; عروج عیسى (ع) ۳، ۶، ۸ ; فضایل عیسى (ع) ۴ ; قصه عیسى (ع) ۱، ۲، ۳ ; نجات عیسى (ع) ۳
  • مقرّبان:۴
  • یهود: و عیسى (ع) ۱

منابع

  1. خصال صدوق، ص ۵۰۸، ح ۱، باب السبعة عشر; نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۴۶، ح ۱۵۵.