الأحزاب ٨

از الکتاب
کپی متن آیه
لِيَسْأَلَ‌ الصَّادِقِينَ‌ عَنْ‌ صِدْقِهِمْ‌ وَ أَعَدَّ لِلْکَافِرِينَ‌ عَذَاباً أَلِيماً

ترجمه

به این منظور که خدا راستگویان را از صدقشان (در ایمان و عمل صالح) سؤال کند؛ و برای کافران عذابی دردناک آماده ساخته است.

تا [خدا] راستگويان را از صدقشان سؤال كند، و براى كافران عذابى دردناك آماده كرده است

تا راستان را از صدقشان باز پرسد، و براى كافران عذابى دردناك آماده كرده است.

تا راستگویان عالم (یعنی انبیاء و مؤمنان امت) را از حقیقت و صدق ایمانشان باز پرسد (و آنها را پاداش کامل تبلیغ رسالت و عمل صالح دهد) و اهل کفر را (به کیفر تکذیب رسل) عذابی سخت دردناک مهیا کرده است.

تا صادقان را از صدقشان بپرسد [و پاداش صدقشان را به آنان عطا کند] و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است.

تا راستگويان را از صدقشان بپرسد، و براى كافران عذابى دردآور مهيا كرده است.

تا [سرانجام‌] درستکاران را از درستکاریشان بپرسد و برای کافران عذابی دردناک آماده ساخته است‌

تا [خدا] راستگويان را از راستى ايشان بپرسد، و كافران را عذابى دردناك آماده كرده است.

هدف این است که خداوند از راستکاری و راستگوئی افراد راستکار و راستگو پرسش کند (و پاداش نیک آنان را بدهد)، و خداوند عذاب دردناکی برای کافران آماده ساخته است.

تا راستان را از راستیشان باز پرسد. و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است.

تا بپرسد راستگویان را از راستیشان و آماده کرد برای کافران عذابی دردناک‌

That He may ask the sincere about their sincerity. He has prepared for the disbelievers a painful punishment.

ترتیل:
ترجمه:
الأحزاب ٧ آیه ٨ الأحزاب ٩
سوره : سوره الأحزاب
نزول : ٥ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لِیَسْأَلَ»: تا سؤال کند. مراد این است که پیغمبران باید پیام خدا را به مردم ابلاغ کنند، و علماء نیز تا آنجا که در توان دارند باید در تبیین آئین الهی بکوشند و از کتمان بپرهیزند تا با در دست داشتن حجّت، خدا از مردم بازخواست فرماید. «الصَّادِقِینَ»: راستکاران و راستگویان. مراد انبیاء خدا است (نگا: مائده / یا مراد مؤمنین است که در مقابل کافرین قرار گرفته‌اند (نگا: احزاب / ، حجرات / ، حشر / .


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً أَلِيماً «8»

(خداوند از پيامبران پيمان محكم گرفت) تا راستگويان را از صداقتشان (در ايمان و عمل صالح،) بازخواست كند؛ و براى كافران عذابى دردناك آماده كرده است.

نکته ها

شايد مراد از صادقين، انبيا باشند، يعنى خداوند از آنان پيمان گرفت تا در قيامت طبق همان پيمان و اقرار بازخواست كند و شايد مراد اين باشد كه خداوند از انبيا در ابلاغ وحى‌


«1». بحار، ج 5، ص 236.

جلد 7 - صفحه 334

الهى به مردم پيمان سخت گرفت تا بشود از صداقت يا كفر مردم بازخواست كرد.

در قرآن، صادقان جايگاه خاصّى دارند كه با تعبير «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»، «1» «أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» «2»* و «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» «3» از آنان ياد شده است.

امام صادق عليه السلام فرمود: «در صورتى كه راستگو از راستى‌اش سؤال مى‌شود كه به چه انگيزه‌اى بوده و بر طبق آن جزا داده مى‌شود، پس حال دروغگو چگونه خواهد بود؟!» «4»

در اين آيه به جاى آنكه در مقابلِ كافرين، مؤمنان قرار گيرد، صادقين آمده است. يعنى لازمه‌ى تفكيك‌ناپذير ايمان، صداقت است.

پیام ها

1- پيمان گرفتن‌هاى الهى، هدفدار است و هدف، تفكيك صادقان از كافران است. «لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ‌- أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً أَلِيماً «8»

لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ‌: تا روز قيامت سؤال فرمايد راستگويان را، يعنى پيغمبران را، عَنْ صِدْقِهِمْ‌: از راستى ايشان در عهد به اين معنى كه هر يك انبياء گواهى دهند بر نفس‌هاى خود از صدق ايشان در عهد و سؤال كند از مصدقان انبياء از تصديق ايشان؛ و اين معنى مستلزم صدق انبياء است. يا بپرسد از پيغمبران كه امم ايشان اجابت دعوت آنها كردند يا نه.

از حضرت صادق عليه السّلام مروى است فرمود: اذا سئل الصادق عن صدقه على اىّ وجه قاله فيجازى بحسبه فكيف تكون حال الكاذب: يعنى هرگاه از راستگويان پرسند كه بر چه قصد و بر چه وجه راست گفتى تا به حسب آن ايشان را جزا دهد، پس حال دروغگو چگونه خواهد بود «1».

و غرض از سؤال رسل، تبكيت كافران و ناگرويدگان است به ايشان. وَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ‌: و مهيا و آماده فرموده براى ناگرويدگان به پيغمبران، عَذاباً أَلِيماً: عذابى دردناك.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


النَّبِيُّ أَوْلى‌ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى‌ أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً «6» وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‌ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً «7» لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً أَلِيماً «8»

ترجمه‌

پيغمبر سزاوارتر است بمؤمنان از خودهاشان و جفتهايش مادران ايشانند و خويشاوندان بعضيشان سزاوارترند ببعضى در كتاب خدا از گروندگان و هجرت كنندگان مگر آنكه بنمائيد بدوستانتان احسانى باشد آن در كتاب نوشته شده‌

و ياد كن هنگامى را كه گرفتيم از پيغمبران پيمانشان را و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم و گرفتيم از ايشان پيمانى سخت‌

تا سؤال كند راستگويان را از راستگوئيشان و آماده نمود براى كافران عذابى دردناك.

تفسير

خداوند متعال بعد از منع از بعضى نسبتهاى مجازى براى مصلحتى كه ذكر شد اثبات فرموده است بعضى از نسبتهاى حقيقى و مجازى را براى مصالحى و از آن جمله آنستكه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله سزاوارتر است بتصرّف در نفوس و اموال اهل ايمان از خود ايشان چون آنحضرت عقل كلّ و هادى سبل و رحمة للعالمين و بر امّت خود از هر پدر مهربانى مهربانتر بوده و هست لذا هر تصرّفى در نفوس و اموال و اعتبارات آنها فرمايد بمقتضاى صلاح واقعى و خير حقيقى آنها در دنيا و آخرت خواهد بود ولى خودشان ممكن است بامورى اقدام نمايند كه خير و صلاح آنها در آن نباشد پس او ولىّ اهل ايمان و پدر مهربان ايشان است كه بتربيت او بأقصى مدارج كمال رسيده و داراى حيات ابدى ميگردند و بملاحظه همين پدرى روحانى است كه اهل ايمان برادر دينى يكديگر ميباشند و زنان آنحضرت بمنزله‌


جلد 4 صفحه 304

مادران ايشانند ولى چون اين نسبت مادرى حقيقى نيست فقط مصحّح اطلاق لازم دارد و آن احترام است ماداميكه خودشان اقدام بهتك حرمت خود ننمايند بخروج از اطاعت امام زمان و حرمت تزويجشان است بر اهل ايمان باحترام پيغمبر صلى اللّه عليه و اله كه از شرع رسيده و بچيز ديگرى از قبيل محرميّت و ارث و نسبتهاى مجازى ديگر سرايت نميكند كه بتوان مثلا برادرايشان را خال و خواهر آنها را خاله و پدر و مادر آنانرا جدّ و جدّه خواند و از براى منع آنها آيه سابقه كافى است علاوه بر آنكه مصحّحى براى استعمال ندارد در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم نقل نموده كه چون آنحضرت اراده غزوه تبوك فرمود امر نمود مردم را بخروج و جمعى گفتند ما بايد از پدر و مادرمان اذن بگيريم پس اين آيه نازل شد كه دلالت بر اولويّت آنحضرت بتمام اهل ايمان در تمام امور دارد و نيز نقل نموده از صادقين عليهما السلام و جمعى از قرّاء كه قرائت نموده‌اند و ازواجه امّهاتهم و هو أب لهم و قمّى ره فرموده كه بهمين نحو نازل شده است و در اوائل كتاب ذكر شد كه اين قبيل روايات بايد حمل بر تفسير الهى شود و كسانيكه قرابت و رحميّت با كسى دارند سزاوارترند بمقام و منصب و امر تجهيز و ميراث آنكس در حكم الهى كه در كتب فقه براى ولايت در امور ميّت وارث بردن ارحام از يكديگر هر يك بنوبه خود بتفصيل ذكر شده از ساير اهل ايمان كه مهيّا براى نصرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم شدند و كسانيكه با آنحضرت هجرت نمودند و او بين هر دو نفر از آنها عقد اخوّت بسته بود و قبل از نزول اين آيه از يكديگر بنا بود بهمان سبب ارث ببرند و در اواخر سوره انفال بيان شد كه باين آيه نسخ گرديد و بنابر اين ظاهر آيه شريفه يك امر معمول بين عقلاء و مركوز در اذهان است كه اقارب و ارحام هر كس بحسب مراتب قربشان بآن كس اولى و سزاوارترند باو از اجانب و اشخاص بيگانه در هر امر از امور در حال حيات و بعد از ممات مثلا اگر كسى منصبى يا كارى داشته باشد و فرزند صالحى براى آنكار و منصب و بخواهند بعد از او آنكار و منصب را بكسى واگذار كنند هر كس بشنود ميگويد فرزندش اولى و احقّ است از غير و با قطع نظر از اين بناى عقلاء كه كاشف از حكم عقل است آيه دلالت دارد بر آنكه ائمه اطهار كه نزديكترين افراد اهل ايمان بحضرت ختمى مرتبت و اولاد روحى و جسمى اويند احقّ و اولى هستند بعد از او بامارت و


جلد 4 صفحه 305

زعامت اهل ايمان كه مقام و منصب و شأن او بود از سايرين و نيز اقارب متوّفى بحسب مراتب ارث و ولايت در امر تجهيز اولى هستند از اجانب بميراث و ساير امور او و منافات ندارد كه آيه ناظر بامارت و امامت ائمه اطهار باشد بعد از رحلت پيغمبر صلى اللّه عليه و اله چنانچه مفاد بعضى از روايات است و مبيّن حكم ولايت و وراثت ارحام بحسب مراتب خودشان كه مفاد بعضى از روايات ديگر و مورد تمسّك فقهاء در ابواب فقه است چون مستفاد معناى عامّى است كه همه را در بر دارد و بخواست خداوند بنظر حقير رسيد و از ادلّه اثبات مذهب حقّه اثنى عشريه است و تقريبش به بيان مذكور از غنائم اين تفسير بشمار ميرود و از اين اولويّت استثناء شده مورديكه بعضى از اهل ايمان بغرض صحيحى براى بعضى از دوستان و مواليان خود وصيّتى نمايد بامر مشروعى راجع به تجهيز خود يا بمال معيّنى كه از ثلث مالش زيادتر نباشد در باره آن بعض كه باو احسان شود يا او احسان بغير نمايد كه در اين صورت او اولى بآن امر و آنمال خواهد بود از اولياء ميّت و تمام اين احكام در علم الهى و كتاب آسمانى موجود و مرقوم بوده و هست و خواهد بود و در كتب فقهيّه مفصلا ذكر شده است و شايد نكته عطف مهاجرين بر مؤمنين آن باشد كه تصوّر نشود اولويّتى براى ايشان بملاحظه هجرت و سبق اسلام و ساير مزايا كه براى خودشان اثبات مينمودند و راجع بمقام ولايت و ابوّت پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و بعد از او امير المؤمنين عليه السّلام و اولاد طاهرين او اخبار بسيارى وارد شده كه در بعضى از آنها كفالت ايتام و اعانت ضعفاء اهل ايمان و اداء ديونشان از لوازم آن شمرده شده و شمه‌اى از اينمقال در سوره بقره ذيل آيه و إذ أخذنا ميثاق بنى اسرائيل گذشت و براى اثبات مقام ولايت پيغمبر خاتم و ساير انبياء عظام بر امم خود خداوند ياد آورى فرموده از عهدى كه گرفته است از ايشان در عالم ذرّ كه از تعليم عقائد حقّه و اخلاق حسنه و آداب و سنن لازمه بامّتها دريغ ننمايند و در موعظه و نصيحت و ارشاد و هدايت آنان كوتاهى نكنند و در تحمّل ناملائمات و سختيها در انجام اين مقصد بردبار باشند مخصوصا عهدى كه از پنج پيغمبر اولو العزم صاحب كتاب و شريعت عامّه تامّه كه نامبرده شده‌اند گرفته شده كه براى توسعه دائره نبوّتشان اخيرا تأكيد شده است آنعهد بشدّت و استحكام براى آنكه در قيامت سؤال فرمايد از


جلد 4 صفحه 306

راستگويان عالم در عقائد و اعمال كه اين راستى و درستى را از كجا آموختيد و ايشان عرض كنند از پيغمبران و سؤال شود براى چه آنرا شعار خود قرار داديد عرض كنند براى رضاى خدا و ظاهر شود بر عالميان صدق و صفاى انبياء و پيروانشان و وارد شوند كفّار و فجّار در عذاب اليم رسوائى بظهور دروغگوئيشان و آتش جهنم آماده شده بيد قدرت الهى براى و رود آنان خلاصه آنكه اين عهد و ميثاق براى آن بود كه برسند اهل ايمان و اعمال صالحه بپاداش اعمالشان و اهل كفر و زندقه بمجازات كردارشان با بيّنه و برهان و وضوح حال هر يك از دو دسته بر عالميان و قمّى ره نقل فرموده كه خداوند اولا از انبيا عهد گرفت براى خود و ثانيا براى پيغمبر آخر الزّمان و شايد مراد آن باشد كه بشارت بظهور او دهند و در مشكلات استمداد از نور وجود او نمايند و در شدائد متوّسل باو و آل اطهارش شوند و معترف بأفضليّت ايشان باشند و بنابر اين نكته تكرار اخذ ميثاق در آيه تعدّد عهد است نه صرف تأكيد يا وجود فاصله بين اخذنا و متعلّق آن كه ليسئل باشد و احتياج بتكرار براى اتّصال ذيل كلام بصدر آن كه نكته در صورت وحدت عهد است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لِيَسئَل‌َ الصّادِقِين‌َ عَن‌ صِدقِهِم‌ وَ أَعَدَّ لِلكافِرِين‌َ عَذاباً أَلِيماً «8»

‌هر‌ آينه‌ ‌براي‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ سؤال‌ ميفرمايد راست‌ گويان‌ ‌را‌ ‌از‌ راستي‌ ‌آنها‌ و مهيا فرموده‌ ‌از‌ ‌براي‌ كافرين‌ عذاب‌ دردناك‌ ‌را‌.

لِيَسئَل‌َ الصّادِقِين‌َ عَن‌ صِدقِهِم‌ ‌از‌ ‌براي‌ صدق‌ اقساميست‌: صدق‌ ‌در‌ كلام‌ آنچه‌ ميگويد، مطابق‌ ‌با‌ واقع‌ ‌باشد‌ مقابل‌ كذب‌ ‌که‌ ‌بر‌ خلاف‌ واقع‌ ‌است‌ و معصيت‌ بسيار بزرگي‌ ‌است‌ ‌که‌ گفتند ‌از‌ معاصي‌ كبيره‌ ‌است‌ و ‌در‌ خبر ‌است‌

«‌لا‌ يجد المؤمن‌ طعم‌ الايمان‌ ‌حتي‌ يترك‌ الكذب‌ جده‌ و هزله‌»

و نيز دارد

«الكذب‌ شر ‌من‌ الشراب‌»

صدق‌ ‌در‌ اخلاق‌ صفاتي‌ ‌که‌ اظهار ميكند واقعا دارا ‌باشد‌ ظاهر سخي‌ باطن‌ بخيل‌ ظاهر دوست‌ باطن‌ دشمن‌ نباشد و هكذا صدق‌ ‌در‌ ايمان‌ منافق‌ نباشد ظاهر مسلمان‌ مؤمن‌

جلد 14 - صفحه 479

باطن‌ كافر مشرك‌ معاند صدق‌ ‌در‌ افعال‌ افعالش‌ مطابق‌ دستورات‌ دين‌ ‌باشد‌ ‌بر‌ خلاف‌ شرع‌ قدم‌ ‌بر‌ ندارد صدق‌ ‌در‌ صفات‌ جاهل‌ عالم‌ نما نباشد فاسق‌ عادل‌ نما نباشد ضال‌ هادي‌ نما نباشد و ‌غير‌ اينها ‌از‌ تمام‌ اينها سؤال‌ ميشود. ‌در‌ خبر ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌است‌

«اذا سئل‌ ‌عن‌ صدقه‌ ‌علي‌ اي‌ وجه‌ ‌قال‌ فيجازي‌ بحسبه‌ فكيف‌ ‌يکون‌ حال‌ الكاذب‌»

لام‌ ليسئل‌ بيان‌ و علة ‌اينکه‌ ‌است‌ ظاهرا ‌که‌ عهد و ميثاق‌ انبياء ‌براي‌ اينست‌ ‌که‌ مؤمنين‌ ‌به‌ ‌آنها‌ و كافرين‌ ‌به‌ ‌آنها‌ مطيعين‌، عاصين‌، مصدقين‌، مكذبين‌ فرداي‌ قيامت‌ مسئول‌ هستند محكمه حساب‌، نامه عمل‌، بايد تمام‌ آنچه‌ خوب‌ و بد ‌از‌ ‌او‌ صادر ‌شده‌ مورد سؤال‌ شود فَمَن‌ يَعمَل‌ مِثقال‌َ ذَرَّةٍ خَيراً يَرَه‌ُ وَ مَن‌ يَعمَل‌ مِثقال‌َ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه‌ُ (زلزال‌ ‌آيه‌ 7 و 8).

وَ أَعَدَّ لِلكافِرِين‌َ عَذاباً أَلِيماً يكي‌ ‌از‌ ضروريات‌ دين‌ اينست‌ ‌که‌ بهشت‌ و جهنم‌ فعلا مخلوق‌ هستند بلكه‌ قبل‌ ‌از‌ خلقت‌ آدم‌ مخلوق‌ بودند و ميفرمايد وَ أُزلِفَت‌ِ الجَنَّةُ لِلمُتَّقِين‌َ وَ بُرِّزَت‌ِ الجَحِيم‌ُ لِلغاوِين‌َ (شعراء ‌آيه‌ 90 و 91) وَ بُرِّزَت‌ِ الجَحِيم‌ُ لِمَن‌ يَري‌ (نازعات‌ ‌آيه‌ 36)

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 8)- در این آیه هدف از بعثت انبیاء و پیمان مؤکدی را که از آنها گرفته شده است چنین بیان می‌کند: «هدف این است که خداوند از صدق راستگویان پرسش کند و برای کافران عذاب دردناک آماده ساخته است» (لِیَسْئَلَ الصَّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکافِرِینَ عَذاباً أَلِیماً).

ج3، ص592

منظور از «الصَّادِقِینَ» مؤمنانی می‌باشند که در میدان حمایت از آیین خدا، و جهاد و ایستادگی در برابر مشکلات، و بذل جان و مال، صداقت و راستگویی خود را به ثبوت رسانده‌اند.

نکات آیه

۱ - فلسفه پیمان گرفتن خداوند از پیامبران، پاداش دادن به مؤمنان و کیفر دادن به کافران است.    و إذ أخذنا من النبیّین میثقهم ... لیسئل الصدقین عن صدقهم ... و أعدّ للکفرین عذابًا ألیمًا «لام» در «لیسئل...» لامِ تعلیل یا لام غایت است. مراد از «الصادقین» به قرینه مقابله با «الکافرین» مؤمنان اند. لازم به ذکر است که برداشت بالا، - علاوه بر نکته یاد شده - مبتنى بر این است که مرجع ضمیر در «صدقهم» واژه «الصادقین» باشد و علت پرسش از صداقت مؤمنان، پاداش دادن به آنها است.

۲ - فلسفه پیمان گرفتن خداوند از پیامبران، این است که میزان صداقت مؤمنان بروز کند. (و إذ أخذنا من النبیّین میثقهم ... لیسئل الصدقین عن صدقهم) آنچه از پرسش مذکور در آیه، به ذهن خطور مى کند، این است که مؤمنان، مورد سؤال قرار مى گیرند تا صداقت شان معلوم شود.

۳ - مفاد پیمان گرفته شده از پیامبران، ابلاغ پیام الهى به مردم است. (و إذ أخذنا من النبیّین میثقهم ... لیسئل الصدقین عن صدقهم و أعدّ للکفرین عذابًا) از تعلیل، به دست مى آید که مفاد پیمان، چیزى بوده است که با آن، جمعى به مؤمنان مى پیوندند و پاداش مى گیرند و جمعى نیز به آن پشت مى کنند و عذاب مى شوند.

۴ - مؤمنان، داراى صفت صداقت و درستکارى اند. (لیسئل الصدقین عن صدقهم) مراد از «الصادقین» به قرینه مقابله با «الکافرین» مؤمنان اند. تعبیر از مؤمنان به «الصادقین» مى تواند به خاطر نکته یاد شده باشد.

۵ - خداوند، فراهم آورنده عذابى دردناک براى کفرپیشگان است. (و أعدّ للکفرین عذابًا ألیمًا) «أعدّ» مى تواند عطف بر چیزى مثل «فأثاب» باشد که «لیسئل» بر آن دلالت مى کند. بنابراین، معنا، چنین مى شود: «ما از انبیا پیمان گرفتیم ... تا براى کافران عذابى دردناک مهیّا شود».

۶ - عذاب شدن کافران، پس از اتمام حجت با آنان است. (و إذ أخذنا من النبیّین میثقهم ... لیسئل ... و أعدّ للکفرین)

۷ - عمل نکردن به تعالیم و دستور انبیا، درپى دارنده عذابى دردناک است. (و إذ أخذنا من النبیّین میثقهم ... لیسئل ... و أعدّ للکفرین عذابًا ألیمًا) مراد از «الکافرین» به قرینه اخذِ میثاق از پیامبران - که همانا، آن میثاق، ابلاغ پیام الهى بوده است - کسانى اند که آن تعالیم و پیام ها را نادیده گرفته اند و در نتیجه، گرفتار عذاب مى شوند.

۸ - انسان ها، در سعادت و شقاوت نهایى خود، نقش اساسى دارند. (لیسئل الصدقین عن صدقهم و أعدّ للکفرین عذابًا ألیمًا) از آن جایى که بازگشت پرسش از «صادقین» (مؤمنان) درباره صداقت شان، به پاداش دهى است، معلوم مى شود که صداقت - که امرى اکتسابى است - و نیز متصف شدن به کفر - که امرى انتخابى است - در گرفتن پاداش و یا عذاب شدن، نقش دارد و این، همانا نقش انسان ها را در سعادت آفرینى و یا کسب شقاوت، بازگو مى کند.

۹ - پذیرفتن تعالیم انبیا، رفتارى صادقانه، و قبول نکردن آن، حق پوشى است. (و إذ أخذنا من النبیّین میثقهم ... لیسئل الصدقین عن صدقهم و أعدّ للکفرین عذابًا ألیمًا) متعلق «صدق» در آیه، مى تواند قبول تعالیم انبیا و متعلق «کفر» قبول نکردن آن باشد.

۱۰ - عذاب کافران، بدون پرسش و پاسخ و مؤاخذه خواهد بود. (لیسئل الصدقین ... و أعدّ للکفرین عذابًا ألیمًا) تغییر اسلوب کلام از «لیسئل...» به «أعدّ...» مى تواند به منظور افاده این نکته باشد که عذاب کافران، آماده شده است و جاى چون و چرا ندارد.

روایات و احادیث

۱۱ - «قال الصادق(ع): إذا سأل عن صدقه على أىّ وجه قاله، فیجازى بحسبه فکیف یکون حال الکاذب...;[۱] امام صادق(ع) فرمود: در صورتى که راستگو، از راستگویى اش سؤال شود که به چه انگیزه اى بوده است؟ و بر حسب آن جزا داده شود، حال دروغگو چگونه خواهد بود...؟».

موضوعات مرتبط

  • اتمام حجت: آثار اتمام حجت ۶
  • انبیا: رد تعالیم انبیا ۹; رسالت انبیا ۳; قبول تعالیم انبیا ۹
  • انسان: نقش انسان ۸
  • پاداش: پاداش صادقانه ۱۱
  • خدا: افعال خدا ۵; عذابهاى خدا ۵; عهد خدا با انبیا ۳; فلسفه عهد خدا با انبیا ۱، ۲
  • دروغگو: کیفر دروغگو ۱۱
  • سعادت: عوامل سعادت ۸
  • شقاوت: عوامل شقاوت ۸
  • عذاب: موجبات عذاب ۷
  • عصیان: کیفر عصیان از انبیا ۷
  • عمل: عمل صادقانه ۹
  • کافران: اتمام حجت به کافران ۶; عذاب کافران ۵; کیفر کافران ۱، ۶، ۱۰
  • مؤمنان: پاداش مؤمنان ۱; صداقت مؤمنان ۴; ظهور صداقت مؤمنان ۲
  • نظام جزایى :۱۰

منابع

  1. مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۳۱; تفسیر برهان، ج ۳، ص ۲۹۵.