يس ١٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

برای آنان یکسان است: چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمی‌آورند!

|و تفاوتشان نمى‌كند، چه هشدارشان دهى چه هشدارشان ندهى، ايمان نمى‌آورند

و آنان را چه بيم دهى [و] چه بيم ندهى، به حالشان تفاوت نمى‌كند: نخواهند گرويد.

و تو آنها را بترسانی یا نترسانی یکسان است (چون دانسته با حق عناد می‌ورزند) هرگز ایمان نمی‌آورند.

و برای آنان یکسان است چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی آورند،

تفاوتشان نكند، چه آنها را بترسانى و چه نترسانى، ايمان نمى‌آورند.

برای ایشان یکسان است چه هشدارشان دهی، چه هشدارشان ندهی، ایشان ایمان نمی‌آورند

و بر آنها يكسان است چه بيمشان كنى يا بيمشان نكنى، ايمان نمى‌آورند.

چه آنان را بترسانی و چه ایشان را نترسانی، برایشان یکسان است ایمان نمی‌آورند.

و آنان را چه بیم دهی (و) چه بیم ندهی (زیانشان یکسان است): ایمان نخواهند آورد.

و یکسان است بر ایشان چه بترسانیشان یا نترسانیشان ایمان نیارند


يس ٩ آیه ١٠ يس ١١
سوره : سوره يس
نزول : ٥ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٠
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ...»: (نگا: بقره / .

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ «10»

بر آنان تفاوتى نمى‌كند كه آنان را بيم دهى يا بيم ندهى، ايمان نمى‌آورند.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ «10»

وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ‌: حال اين كفار در شقاوت به مرتبه‌اى است كه يكسان است بر ايشان، أَ أَنْذَرْتَهُمْ‌: بترسانى ايشان را، أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ‌: يا نترسانى آنها را، لا يُؤْمِنُونَ‌: ايمان نخواهند آورد به جهت انهماك در كفر و شرك.

تنبيه:

با مقام اشرفيت انسانى و عطاى فهم و ادراك سبحانى، در مقام شقاوت به درجه‌اى رسد كه كأنّه تميز و استدراك از او سلب، و چنان منهمك‌


«1» منهج الصادقين، ج 7، ص 472.

جلد 11 - صفحه 60

در كفر و طغيان كه موعظه و پند و عدم آن در باره او يكسان شود كه هيچ تأثير و تأثرى نيابد، در اين صورت عاقبت وخيم خواهد بود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

يس «1» وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ «2» إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «3» عَلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ «4»

تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ «5» لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ «6» لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى‌ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ «7» إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ «8» وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ «9»

وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ «10» إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ «11» إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‌ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ «12»

ترجمه‌

اى سيّد بشر

قسم بقرآن محكم‌

كه همانا تو هر آينه از فرستادگانى‌

بر راه راست نازل نمود

نازل نمودنى خداوند ارجمند مهربان‌

تا بيم دهى گروهى را كه بيم داده نشدند پدرانشان پس آنها غافلانند

هر آينه بتحقيق واجب شد وعده عذاب بر بيشترشان پس آنها نميگروند

همانا ما قرار داديم در گردنهاشان غلهائى پس آن تا چانه‌ها است پس آنها چشم بسته سر در هوا ماندگانند

و قرار داديم از پيش رويشان سدّى و از پشت سرشان سدّى پس فرو پوشانديم چشمهاشان را پس آنها نمى‌بينند

و يكسان است بر آنها يا بيم دهى آنها را يا بيم ندهى آنها را ايمان نميآورند

جز اين نيست كه بيم ميدهى كسى را كه پيروى كند قرآن را و بترسد از خداى بخشنده با پنهانى پس مژده ده او را بآمرزش و پاداشى خوب‌

همانا ما زنده ميكنيم مردگانرا و مينويسيم آنچه را پيش فرستادند و اثرهاى باقى آنها را و هر چيز احصاء نموديم ما آنرا در پيشوائى بيان كننده.

تفسير

اگر چه در اوّل سوره بقره شرحى راجع بكليّه فواتح السّور گذشت ولى در اين سوره بملاحظه روايات عديده از ائمه اطهار و خطاب خداوند به پيغمبر


جلد 4 صفحه 397

صلّى اللّه عليه و اله و سلّم انّك لمن المرسلين مراد آنوجود مبارك است يا براى آنكه ياء حرف ندا و سين اشاره بانسان كامل يا سيّد البشر و سيّد الأنبياء است چنانچه گفته‌اند يا اشاره بسامع وحى است چنانچه از امام صادق عليه السّلام نقل شده يا جمعا يكى از اسماء مقدّسه آنحضرت است چنانچه در چند روايت بآن تصريح شده و آنكه آل يس كه خداوند فرموده سلام على آل ياسين ائمّه اطهارند و در سوره احزاب ذيل آيه شريفه انّ اللّه و ملائكته يصلّون على النّبىّ حديث مفصّلى از حضرت رضا عليه السّلام در اين باب گذشت كه علماء عصر همه اقرار نموده بودند كه مراد از يس پيغمبر خاتم صلى اللّه عليه و اله است و خداوند متعال بعد از اثبات رسالت آنحضرت بأدلّه محكمه در سابق و بقاء كفّار بر انكار براى تأكيد و تسجيل امر و ردّ انكار آنها قسم ياد فرموده بمؤكّدترين قسم خود يعنى ببزرگترين كتاب محكم خود كه ناسخ كتب سابقه و معجزه باقيه براى امم لاحقه است و باطلى در آن راه نيافته و نخواهد يافت و حاكم در اختلافات و فارق بين حق و باطل است و مشتمل بر مطالب حكميّه و مواعظ حكمت‌آميز ميباشد و حكيم بتمام معانى است كه تو از پيمبرانى و ثابت بر دين حق و راه روشن اسلامى يا از فرستاده شدگانى بر راه راست توحيد و تعيين امام كه راهنماى انام باشد و آن قرآن فرستاده و نازل شده از طرف خداوند عزيز مهربان است بنابر قرائت تنزيل برفع كه خبر هو يا هذا باشد يا فرستاده شد فرستادن خداى عزيز مهربان در صورتى كه بنصب قرائت شود و در هر حال فرستادن آن و تو براى آن بود كه بترسانى از خدا و روز جزا قومى را كه تو در بين آنهائى چنانچه ترسانده شدند پدران آنها چون غافلند از ياد خدا و پيغمبر او و مواعيدش چنانچه در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده ولى در مجمع فرموده بهتر آنستكه ما نافيه باشد و جمله در موضع نصب است بنابر صفت بودن براى قوم چنانچه ترجمه شد و انصاف آنستكه اين معنى اگر چه بنظر بدوى اظهر است ولى با قول خداوند كه در سوره قبل بيان شد ان من امّة الّا خلافيها نذير منافات دارد و توجيهاتى كه در مجمع براى آن ذكر شده موجّه نيست خصوصا با آنكه قدر متيقّن از آن قوم قريشند كه در پدران آنها حضرت اسمعيل و ابراهيم عليهما السلام وجود داشته‌اند و بتحقيق واجب و لازم شد وعده عذاب خدا بر بيشتر آنها كه با نصب امام مخالفند و اقرار بولايت امير المؤمنين و ائمه‌


جلد 4 صفحه 398

معصومين ندارند پس آنها بآنذوات مقدّسه ايمان نميآورند چنانچه در روايت سابق الذّكر از امام صادق عليه السّلام نقل شده و غريزه تكبّر و نخوت و عصبيّت كه ما براى مصالحى در طبيعت آنها قرار داده بوديم چنان بر آنها مسلط گشته كه مانند غلهائى كه از سينه تا چانه آنها گرفته باشد گردن گيرشان شده و سر آنها را بالا برده و چشمشانرا از ديدن معجزات تو بسته است كه گردن‌كشى ميكنند و نظر در آنها نمينمايند و چون كليّه صفات رذيله ناشى از غرائزى است كه خداوند در طبع بشر قرار داده براى آنكه با مراجعه بعقل تعديل و صرف در محل لازم شود آثار آنها جائز است اسناد بخدا داده شود باعتبار مبدء آن مثلا تكبّر و نخوت و حسد ناشى از حسّ عزت طلبى است كه بايد در بشر باشد براى ارتقاء بمدارج كمال ولى بايد با مراجعه بعقل و شرع تعديل و صرف در محل لازم شود و اگر بيجا و بى‌اندازه بكار برده شود ضرر آن بانسان ميرسد و خودش مقصّر است و لذا ميتوان گفت خدا آن غلها را بگردن آنها نهاده بود و ميتوان گفت خودشان مقصّر بودند كه تكبّر و عصبيّت را با متكبّر و در دين حقّ بكار نبردند و با پيغمبر و امام و در دين باطل آباء خودشان ابراز نمودند و خدا آنها را در آخرت باين كيفيّت عذاب خواهد فرمود و همان صفت تكبّر در مقابل آنها و صفت تعصّب در دين اسلاف از پشت سرشان مانند دو سدّ كشيده شده و از طرف راست و چپشان متّصل بهم گشته و ساير صفات رذيله از قبيل حسد و كينه و عناد و نفاق و شقاق بر آنها احاطه نموده و مانند روپوشى براى بالاى سرشان شده و چشمهاشان را از ديدار آيات الهى كور كرده ديگر راه راست و طريق هدايت الهى را نمى‌بينند و از جاى خود نميتوانند حركت كنند تا پيروى از تو نمايند چون در مطموره جهل و اغراض فاسده محبوسند و راهى از پيش و پس ندارند اين در صورتى است كه كلام مبنى بر تمثيل و تشبيه باشد چنانچه گفته شده است و الّا مراد معناى حقيقى آنست چنانچه قمّى ره فرموده كه نازل شد در باره ابو جهل و چند نفر از كسان او و اين در وقتى بود كه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله ايستاده بود بنماز و ابو جهل قسم خورده بود كه اگر به بيند پيغمبر نماز ميخواند مغز او را خرد نمايد پس آمد و در دستش سنگى بود و پيغمبر مشغول نماز بود پس هر چه خواست سنگ را بجانب حضرت پرتاب كند دستش بگردنش چسبيد و سنگ بدستش و


جلد 4 صفحه 399

چون نزد يارانش آمد سنگ از دستش افتاد بعد يكى از كسانش برخاست و گفت من او را ميكشم و چون نزديك شد بقدريكه قرائت حضرت را ميشنيد مرعوب شد و برگشت نزد يارانش و گفت چيزى مانند حيوان نرى كه دمش را ميجنبانيد بين من و او حائل شد و ترسيدم جلو بروم و بنابراين مراد از سدّ حائل و مانع الهى است بين كفار و پيغمبر كه بواسطه آن نميتوانستند باو نزديك شوند و مراد از اغشاء كشيدن پرده است بر روى چشمهاشان كه آنحضرت را نمى‌ديدند چنانچه نديدند او را بعد از تلاوت اين آيه و بيرون آمدن از بين آنها براى هجرت بمدينه از خانه خود و در غير اينموقع از مواقع ديگرى كه ذكر نموده‌اند در هر حال خداوند ميفرمايد از ايمان آنها مأيوس باش فرق نميكند بحال آنها چه موعظه و نصيحت و انذار و تخويف بنمائى آنها را چه ننمائى ايمان نخواهند آورد نه بتو و نه بخدا و نه بولايت امير المؤمنين و اولاد طاهرين او عليهم السلام چنانچه در حديث سابق از امام صادق عليه السّلام نقل شده و جز اين نيست كه انذار و تخويف تو نافع است بحال كسيكه دور است از تعصّب و عناد و بديده انصاف در قرآن و امام نظر نموده و بنا بر پيروى از آن دو گذارده و از خداى مهربان پنهان از انظار ترسيده يا وقتى كه خود از انظار مردم پنهان است ترسيده پس بشارت ده چنين شخصى را بآمرزش گناهان سابقه‌اش و ثواب خوب خالص رضايت بخش در آخرت و بدانكه ما تمام بندگانرا در قيامت زنده ميكنيم و اعمال سابقه و آثار خيريّه باقيه آنها را در دنيا تا باقى است مينويسيم و در دفتر اعمالشان ثبت مينمائيم و هر چه در دنيا وجود دارد از جواهر و اعراض و آنچه بايد بوجود آيد از افعال و احوال خوب و بد بندگان و حوادث ايّام ما در لوح محفوظ تمام را احصاء و ضبط نموده‌ايم و آن در مقابل ملائكه است كه بايد بر طبقش عمل نمايند و لذا امام مبين خوانده شده چنانچه گفته‌اند و در مجمع نقل نموده كه بنى سلمه در كنار مدينه منزل داشتند و به پيغمبر صلى اللّه عليه و اله شكايت نمودند از دورى منازلشان بمسجد براى آمدن بنماز پس اين آيه نازل شد و بنابراين مراد از آثار ظاهرا جاى قدمهاى آنها باشد كه هر يك ثبت ميشود براى ثواب و در چند روايت معتبر امام مبين كه خداوند علم اوّلين و آخرين را در وجود او احصاء نموده بامير المؤمنين عليه السّلام تفسير شده و ظاهرا مراد از احصاء جمع‌


جلد 4 صفحه 400

و درج و ثبت است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ سَواءٌ عَلَيهِم‌ أَ أَنذَرتَهُم‌ أَم‌ لَم‌ تُنذِرهُم‌ لا يُؤمِنُون‌َ «10»

و مساويست‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ چه‌ انذار بفرمايي‌ ‌آنها‌ ‌را‌ و چه‌ انذار نكني‌ ايمان‌ نمياورند:

‌بر‌ سيه‌دل‌ چه‌ سود خواندن‌ وعظ

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 10)- به همین دلیل در این آیه صریحا می‌گوید: «برای آنها یکسان است، چه آنها را انذار کنی، یا نکنی، ایمان نمی‌آورند»! (وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ).

گفتار تو هر قدر نافذ، و وحی آسمانی هر قدر مؤثر باشد، تا در زمینه آماده وارد نشود تأثیر نخواهد گذاشت.

نکات آیه

۱ - بیشتر سران شرک و کفر در صدراسلام، به گونه اى بودند که انذار و اخطارِ پیامبر(ص) در آنان کارساز نبوده و ایمان نمى آوردند. (لقد حقّ القول على أکثرهم ... و سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون)

۲ - بیشتر سران شرک و کفر در صدراسلام، گرفتار روح لجاجت و حق ناپذیرى بودند. (و سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون)

۳ - کسانى که داراى روح لجاجت و حق ناپذیرى باشند، انذارها و اخطارهاى پیامبران، در آنان کارساز نخواهد بود. (و سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون)

۴ - تأثیر انذارها و اخطارهاى به حقّ، در گرو وجود شایستگى ها و زمینه هاى لازم براى پذیرش آن در نهاد آدمى است. (و سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون)

۵ - انذار و اخطار، از روش هاى تبلیغى - هدایتى پیامبر(ص) (و سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم)

۶ - انسانِ منهاى تعالیم دین و پیامبراسلام، مواجه با خطرها، آسیب ها و دشوارى هاى علاج ناپذیر است.* (و سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم) از انذار کردن رسول اکرم(ص) به دست مى آید که بر سر راه انسان ها، خطرها، آسیب ها و دشوارى هاى بسیارى است که پیامبر(ص) به آنان انذار و اخطار مى کند و اگر انسان از رهنمودهاى اسلام و پیامبر(ص) بهره نگیرد و به آن ایمان نیاورد، گرفتار آنها خواهد شد.

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدراسلام ۱
  • انبیا: موانع تأثیر انذارهاى انبیا ۳
  • انذار: شرایط تأثیر انذار ۴
  • انسان: آسیب پذیرى انسان ۶
  • تبلیغ: انذار در تبلیغ ۵
  • حق: آثار حق ناپذیرى ۳
  • خطر: زمینه خطر ۶
  • دین: نقش دین ۶
  • رهبران: حق ناپذیرى اکثریت رهبران شرک صدراسلام ۲; حق ناپذیرى اکثریت رهبران کفر صدراسلام ۲; قساوت قلب اکثریت رهبران شرک صدراسلام ۱; قساوت قلب اکثریت رهبران کفر صدراسلام ۱; لجاجت اکثریت رهبران شرک صدراسلام ۲; لجاجت اکثریت رهبران کفر صدراسلام ۲
  • سختى: زمینه سختى ۶
  • صلاحیت: آثار صلاحیت ۴
  • لجاجت: آثار لجاجت ۳
  • محمد(ص): انذارهاى محمد(ص) ۱، ۵; روش تبلیغ محمد(ص) ۵; نقش محمد(ص) ۶; هدایتگرى محمد(ص) ۵
  • هدایت: روش هدایت ۵

منابع