فاطر ٣٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آنها می‌گویند: «حمد (و ستایش) برای خداوندی است که اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است!

|و گويند: سپاس خدايى را كه اندوه را از ما برد. به راستى پروردگار ما آمرزنده و قدردان است

و مى‌گويند: «سپاس خدايى را كه اندوه را از ما بزدود، به راستى پروردگار ما آمرزنده [و] حق‌شناس است؛

و گویند: حمد خدا را که حزن و اندوه ما ببرد، همانا خدای ما بسیار بخشنده جرم گناهکاران و پاداش دهنده سپاس شکر گزاران است.

و می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که اندوه را از ما برطرف کرد؛ بی تردید پروردگارمان بسیارآمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.

و مى‌گويند: سپاس خدايى را كه اندوه از ما دور كرد، زيرا پروردگار ما آمرزنده و شكرپذير است.

و گویند سپاس خداوندی را که از ما اندوه را زدود، بی‌گمان پروردگار ما آمرزگار قدردان است‌

و گويند: سپاس و ستايش خداى راست كه اندوه از ما ببرد، هر آينه پروردگار ما آمرزگار و سپاسدار است.

و خواهند گفت: سپاس خداوندی را سزا است که غم و اندوه را از ما زدود. بی‌گمان پروردگار ما آمرزنده‌ی (گناهان بندگان و) سپاسگزار (کارهای نیک ایشان) است.

و گفتند: «تمامی سپاس تنها خدایی را سزاست که اندوه را از ما بزدود. به‌راستی پروردگارمان، بی‌گمان بسی پوشنده‌ی شکرگزار است‌.»

و گفتند سپاس خدای را که برد از ما اندوه را همانا پروردگار ما است آمرزنده سپاسگزار


فاطر ٣٣ آیه ٣٤ فاطر ٣٥
سوره : سوره فاطر
نزول : ١ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَذْهَبَ»: از میان برد. برطرف ساخت. «الْحَزَنَ»: غم و اندوه (نگا: توبه / ، قصص / .

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ «34»

و گويند: سپاس براى خداوندى است كه اندوه را از ما زدود، همانا پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است.


«1». تفسير الميزان.

جلد 7 - صفحه 502

پیام ها

1- شعار اهل بهشت، ستايش خداست. «وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ»

2- در فضاى بهشت، غم و غصّه نيست. «أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ»

3- در بهشت، در كنار نعمت‌هاى مادّى (در آيه‌ى قبل) آرامش روحى مطرح است. «أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ»

4- بهشت، به خاطر مغفرت و سپاس‌گزارى خداوند، به بهشتيان مى‌رسد. «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ»

5- پوشاندن لغزش‌ها و قدردانى از بندگان شايسته از شئون ربوبيّت است. «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ»

6- اهل بهشت، داراى برجستگى‌هايى هستند كه خداوند قدردان و سپاسگزار آنان است. «لَغَفُورٌ شَكُورٌ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ (34)

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ‌: و گويند اهل بهشت سپاس و ستايش براى خداست‌


«1» الاحتجاج للطبرسى (چ نجف 1386 ق) ج 2 ص 139- 138 و نور الثقلين، ج 4، ص 364، ح 85. و نيز بحار الانوار ج 23 ص 215 روايت 5.

«2»- منهج الصادقين (چ سوم- اسلاميه) ج 7 ص 454.

«3»- منهج الصادقين (چ سوم- اسلاميه) ج 7 ص 454.

جلد 11 - صفحه 40

بخاصه، الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‌: آن خدائى كه شفقت و لطف و قدرت كامله ببرد از ما اندوه و غصه جهنم را، يا هموم دنيا را از ما برداشت. إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ: بدرستى كه پروردگار ما هر آينه بسيار آمرزنده است گناهان را، جزا دهنده فرمان برداران سپاس گزاران را. در عدة الداعى- شكور به اين معنى است كه يسير را قبول فرمايد و ثواب كثير عطا نمايد. «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ (31) ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ (32) جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ (33) وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ (34) الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ (35)

ترجمه‌

و آنرا كه وحى كرديم بتو از كتاب آن حقّ است با آنكه تصديق كننده است آنچه را پيش روى او است همانا خداوند ببندگانش هر آينه آگاه بينا است‌

پس بميراث داديم آنكتاب را بآنانكه برگزيديم از بندگان خود پس بعضيشان ستم كننده‌اند بر خود و بعضيشان ميانه رونده‌اند و بعضيشان پيشى گيرنده‌اند به خوبيها باذن خدا اينست آن تفضّل بزرگ‌

بهشتهاى اقامتگاهى كه داخل ميشوند در آن آراسته ميشوند در آنها از دستبندهائى از طلا و از مرواريد و لباسشان در آنها پرنيان است‌

و گويند ستايش مر خدا را كه برد از ما اندوه را همانا پروردگار ما هر آينه آمرزنده شكر پذير است‌

آنكه درآورد ما را


جلد 4 صفحه 388

بسراى اقامت از فضل خود نميرسد بما در آن رنجى و نميرسد بما در آن كلالى.

تفسير

خداوند حميد در مقام توصيف قرآن مجيد فرموده آنچه را وحى نموديم بتو اى پيغمبر خاتم از كتاب آسمانى آن حقّ و راست و درست است با آنكه تصديق كننده و شاهد صدق خود و كتب آسمانى سابق است چون كلامى است كه معلوم است بشر نميتواند بمانندش بياورد و موافق است با آنچه بشارت داده شده بآن در كتب آسمانى سابق از اوصاف آنكتاب و آورنده‌اش و خدا خبير از باطن مردم و بصير بظاهر آنها است ميداند و ميشناسد كسيرا كه قابل و لايق اين مقام ارجمند است و آن خاتم انبياء است و پس از او ذريّه طاهره‌اش كه ما ايشان را وارث آنكتاب نموديم و مبيّن معانى و اسرار آن قرار داديم و چنانچه در آيات سابقه اشاره شد آنان كسانى هستند كه براى انذار و ارشاد و ولايت و امامت اختيار نموديم ما از ميان بندگان خود چون بندگان ما سه دسته‌اند بعضى كسانى هستند كه بر خود ستم نمودند و در پى تحصيل معرفت نرفتند و امام زمان خود را نشناختند و مرتكب معاصى شدند و بعضى ميانه‌روى را اختيار نموده امام خود را شناختند و بدستورات الهى عمل نمودند ولى پيش قدم در امور خير نبودند و بأقلّ مراتب علم و تقوى قناعت كردند و بعضى سبقت نمودند در جميع امور خير و رسيدند بأعلى درجه علم و معرفت و تقوى و صلاح و سداد بكمك خدا و اذن او كه ائمه اثنى عشر و نواب ايشانند سلام اللّه عليهم اجمعين و در جاى ديگر از اين سه دسته باصحاب شمال و اصحاب يمين و سابقين مقرّبين تعبير شده و اين اصطفاء و اختيار خدا و سبقت در خيرات تفضّل بزرگ خدا است كه شامل حال ايشان شده است و تفضّل الهى بهشت است كه اقامتگاه دائمى است و داخل ميشوند در آن كسانيكه قابل تفضّل هستند از اهل ايمان و معصيتكارانى كه بتوبه يا شفاعت شفعاء روز جزا قابل شدند و آراسته ميگردند در آن بانواع زر و زيور كه از آن جمله است دست‌بندهاى طلا و مرواريد كه معمول سلاطين عرب بوده و بعنوان فرد اكمل ذكر شده اگر لوء لوء بكسر قرائت شود و الّا مراد زينت بلؤلؤ است اعمّ از دست‌بند و غيره چون ظاهرا در اينصورت و لؤلؤا عطف بر محلّ من اساور است و لباسشان ابريشمى‌


جلد 4 صفحه 389

خالص است و حمد ميكنند خدا را كه آنها را از همّ و غمّ دنيا و تشويش روز جزا نجات داد و گناهانشان را بخشيد و از عباداتشان قدردانى فرمود آنخداوندى كه جاى داد آنها را در محلّ اقامت هميشگى بفضل و كرم خود اگرچه فضل كبير مخصوص بسابقين باشد چون نميرسد در بهشت باهلش بهيچ وجه تعب و مشقّتى و عارض نميگردد بآنها خستگى و كلالى اين بنظر حقير مستفاد از ظاهر آيات شريفه و اخبار كثيره ائمه اطهار است ولى مستفاد از بعضى روايات آنستكه خداوند اولاد على و فاطمه عليهما السلام را از بندگان اختيار و مخصوص بفضل خود فرمود و آنها سه دسته‌اند بعضى معصيت‌كارند كه آنها را خداوند بآبروى حضرت زهراء موفّق بتوبه ميكند و ميبخشد و بعضى عدول اهل ايمانند كه مستحق بهشتند و بعضى سابقين در خيرات كه ائمه اطهارند و همه ببهشت ميروند و بنابراين ضمير در منهم راجع است بالّذين اصطفينا و منافات با معناى سابق الذّكر ندارد چون استفاده اين قبيل معانى از باطن قرآن مخصوص بخاندان عصمت و طهارت است و در مجمع از پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلّم نقل نموده كه امّا سابق داخل ميشود در بهشت بدون حساب و اما مقتصد محاسبه ميشود بحساب آسانى و امّا ستمكار بر خود توقيف ميشود در مقام پس داخل مى‌گردد در بهشت و آنها كسانى هستند كه ميگويند الحمد للّه الّذى أذهب عنّا الحزن و اين مؤيّد بعضى از روايات منقوله از ائمه اطهار است و بعضى از مفسّرين اهل سنّت از قبيل عايشه و عمر بن الخطّاب هم قائل شده‌اند كه هر سه دسته اهل بهشتند ولى آنها برگزيدگان خدا و وارث كتابرا تمام امّت ميدانند اعمّ از پيروان على و عمر و السّلام على من اتّبع الهدى و اينكه در كلام الهى در ذكر دستجات ظالم مقدّم و سابق مؤخر شده است شايد براى اشاره بسير از مقام نفس امّاره بسوء بمقام عقل ميانه‌رو در امور و از آنجا بمقام روح و قرب الهى باشد چون در اينمقامات ابتداء بدانى و ختم بعالى معمول است و اللّه اعلم بمرامه و محسّنات كلامه.


جلد 4 صفحه 390

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ قالُوا الحَمدُ لِلّه‌ِ الَّذِي‌ أَذهَب‌َ عَنَّا الحَزَن‌َ إِن‌َّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ (34)

و اهل‌ بهشت‌ گفتند حمد مختص‌ ‌آن‌ خدائيست‌ ‌که‌ برد ‌از‌ ‌ما حزن‌ و اندوه‌ ‌را‌ بدرستي‌ ‌که‌ پروردگار ‌ما ‌هر‌ آينه‌ آمرزنده‌ و قدر دانست‌ ‌که‌ چيزي‌ ‌از‌ تفضلات‌ ‌خود‌ ‌بر‌ ‌ما دريغ‌ نداشته‌.

وَ قالُوا مناسب‌ ‌اينکه‌ ‌بود‌ ‌که‌ بفرمايد و يقولون‌ لكن‌ اينجا مراد اينست‌ ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ دخول‌ جنة كلام‌ اينها اينست‌ و مقول‌ قول‌ ‌آنها‌ ‌است‌.

الحَمدُ لِلّه‌ِ ‌که‌ معني‌ حمد و وجه‌ اختصاص‌ ‌آن‌ بخداوند مكرر بيان‌ ‌شده‌ بلكه‌ ‌هر‌ چه‌ نعمت‌ و تفضل‌ ‌او‌ زيادتر ‌باشد‌ بيشتر بايد حمد كرد چنانچه‌ آخر كلام‌ اهل‌ بهشت‌ همين‌ ‌است‌ چنانچه‌ ميفرمايد دَعواهُم‌ فِيها سُبحانَك‌َ اللّهُم‌َّ وَ تَحِيَّتُهُم‌ فِيها سَلام‌ٌ وَ آخِرُ دَعواهُم‌ أَن‌ِ الحَمدُ لِلّه‌ِ رَب‌ِّ العالَمِين‌َ (يونس‌ ‌آيه‌

جلد 15 - صفحه 32

10).

الَّذِي‌ أَذهَب‌َ عَنَّا الحَزَن‌َ بلاءها و گرفتاريها و آلودگيها و غمها و غصه‌هاي‌ دنيوي‌ ‌که‌ داشتيم‌ و خوفي‌ ‌که‌ محروم‌ ‌از‌ بهشت‌ شويم‌ و گرفتار عذاب‌ شويم‌ بكلي‌ ‌از‌ قلب‌ ‌ما برد إِن‌َّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ.

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 34)- بعد از ذکر این نعمت مادی به نعمت معنوی خاصی اشاره کرده، می‌فرماید: «آنها می‌گویند: حمد (و ستایش) برای خداوندی است که اندوه را از ما بر طرف ساخته» (وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ).

سپس این مؤمنان بهشتی می‌افزایند: «پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است» (إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ).

با وصف غفوریتش اندوه سنگین لغزشها و گناهان را بر طرف ساخته، و با وصف شکوریتش مواهب جاودانی که هرگز سایه شوم غم بر آنها نمی‌افتد به ما ارزانی داشته.

نکات آیه

۱ - سپاسگزارى بهشتیان از خداوند، به خاطر برداشتن حزن و اندوه از ایشان (و قالوا الحمد للّه الذى أذهب عنّا الحزن)

۲ - بهشتیان، در کمال آسودگى و به دور از هرگونه حزن و اندوه (و قالوا الحمد للّه الذى أذهب عنّا الحزن)

۳ - اندوهگین بودن بهشتیان در عرصه قیامت پیش از ورود به بهشت (و قالوا الحمد للّه الذى أذهب عنّا الحزن) برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که لازمه برطرف کردن حزن وجود آن از پیش است.

۴ - قیامت، عرصه حزن آور و اندوهگین حتى براى مؤمنان (و قالوا الحمد للّه الذى أذهب عنّا الحزن)

۵ - همه ستایش ها از آنِ خداوند است. (الحمد للّه) «ال» در «الحمد للّه» به اصطلاح جنسیه و مفید استغراق است; یعنى، «کلّ حمد للّه».

۶ - خداوند، سرچشمه و منشأ همه کمال ها و زیبایى ها است. (الحمد للّه) حمد در برابر زیبایى ها و کمال ها است و به مقتضاى جمله «الحمد للّه» هر ستایشى از آن خدا است. بنابراین هر کمال و زیبایى، از او نشأت گرفته است.

۷ - تنها خداوند شایسته و بایسته ستایش است. (الحمد للّه)

۸ - خداوند، پروردگار غفور (آمرزنده) و شکور (سپاس گزار و حق شناس) است. (إنّ ربّنا لغفور شکور)

۹ - سپاس گزارى بهشتیان از خداوند، به خاطر آمرزش خطاهاى آنان و قدردانى از کارهاى نیکشان (و قالوا الحمد للّه ... إنّ ربّنا لغفور شکور) جمله «إنّ ربّنا لغفور شکور» بیان دیگرى از فلسفه سپاس گزارى از خداوند است.

۱۰ - آمرزندگى و قدردانى از بندگان، از شؤون ربوبیت خداوند است. (إنّ ربّنا لغفور شکور)

موضوعات مرتبط

  • اسماء و صفات: شکور ۸; غفور ۸
  • بهشتیان: آسایش بهشتیان ۲; آمرزش بهشتیان ۹; اندوه بهشتیان ۳; تشکر از بهشتیان ۹; رفع اندوه بهشتیان ۱، ۲; شکرگزارى بهشتیان ۱، ۹; عمل خیر بهشتیان ۹
  • حمد: حمد خدا ۵، ۷
  • خدا: آثار ربوبیت خدا ۱۰; آمرزشهاى خدا ۱۰; اختصاصات خدا ۵، ۷; شکرگزارى خدا ۱۰; نقش خدا ۶
  • زیبایى: منشأ زیبایى ۶
  • شکر: شکر خدا ۱، ۹
  • قیامت: اندوه در قیامت ۳، ۴; ویژگیهاى قیامت ۴
  • کمال: منشأ کمال ۶
  • مؤمنان: اندوه اخروى مؤمنان ۴

منابع