فاطر ٣٣

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(پاداش آنان) باغهای جاویدان بهشت است که در آن وارد می‌شوند در حالی که با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته‌اند، و لباسشان در آنجا حریر است!

|بهشت‌هاى جاويدانى كه در آن وارد مى‌شوند. در آن جا با دستبندهايى زرين و مرواريد زيور مى‌يابند، و در آن جا جامه‌شان حرير است

[در] بهشتهاى هميشگى [كه‌] به آنها درخواهندآمد. در آنجا با دستبندهايى از زر و مرواريد زيور يابند و در آنجا جامه‌شان پَرنيان خواهد بود.

همان بهشت ابدی که در آن داخل شوند و با زر و گوهرهای آن (به دست و بدن) زیور گردند و جامه حریر و پرند در بر کنند.

[پاداششان] بهشت های جاودانه ای [است] که در آنها درآیند، در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آرایش می شوند، و لباسشان در آنجا حریر است.

به بهشتهايى كه جايگاه جاودانه آنهاست داخل مى‌شوند. در آنجا به دستبندهاى زر و مرواريدشان مى‌آرايند و در آنجا جامه‌هاشان از حرير است.

بهشتهای عدن که واردش شوند، و در آنجا به دستبندهایی زرین و مروارید آراسته شوند، و لباس آنان در آنجا ابریشم است‌

بهشت‌هايى پاينده كه در آنها در آيند، در آنجا با دستواره‌هايى از طلا و با مرواريد زيور شوند، و پوشش ايشان در آنجا پرنيان است.

(پاداش پیشگامان در نیکیها) باغهای اقامتی است که بدانها داخل می‌شوند، و در آنجاها با دستبندهای طلا و مروارید آراسته و پیراسته می‌گردند، و جامه‌هایشان در آنجاها ابریشمین است.

(در) باغ‌های همیشگی (که) به آنها در خواهند آمد، در آنجا با دستبندهایی از زر و مروارید زیور یابند و در آنجا جامه‌هاشان پرنیان است.

بهشتهای جاودان در آنها درآیند آراسته شوند در آنها با زیورهائی از زر و دستبرنجهای زرین و مروارید و پوشاک ایشان در آن است حریر (ابریشم)


فاطر ٣٢ آیه ٣٣ فاطر ٣٤
سوره : سوره فاطر
نزول : ١ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«جَنَّاتُ»: بدل از (الْفَضْلُ الْکَبِیرُ) یا خبر مبتدای محذوف است: جَزَآئُهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ. یا این که مبتدای مؤخّر و خبر مقدم آن محذوف است: لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ. «عَدْنٍ»: اقامت گزیدن و ماندن (نگا: توبه / ، رعد / ). «یُحَلَّوْنَ ...»: (نگا: کهف / ، حجّ / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ «33»

(پاداش الهى و آن فضل بزرگ،) باغ‌هايى هميشه سرسبز است كه به آنها وارد خواهند شد، و در آنها با دستبندهايى از طلا و مرواريد زينت مى‌شوند و لباس آنان در آن جا (از) ابريشم است.

نکته ها

كلمه‌ى‌ «أَساوِرَ» جمع «سوار»، معرّب «دستواره» از كلمات فارسى است كه وارد زبان عربى شده است. «1»

پیام ها

1- تكثّر و تنوّع نعمت‌ها، يك ارزش است. «جَنَّاتُ»

2- از عنصر تشويق غافل نشويم. «جَنَّاتُ عَدْنٍ‌- يُحَلَّوْنَ»

3- پاداش محروميّت موقت، كاميابى دائمى است. (اگر طلا و ابريشم، در چند روز دنيا بر مردان حرام شد، در بهشت، از آن بهره‌مند مى‌شوند.) يُحَلَّوْنَ‌ ... مِنْ ذَهَبٍ‌ ...

4- معاد، جسمانى است. (طلا و لؤلؤ مربوط به زينت بدن مادّى است.) «أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ (33)

بعد از آن تفسير فضل كبير را فرمايد:

جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها: بهشتهاى دائم در حالتى كه داخل شوند در آن بوستانها، يُحَلَّوْنَ فِيها: در حالتى كه زينت يابند در آن بهشتها، مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً: از دستوانهائى كه از طلاى خالص و لؤلؤ باشد. در عين المعانى نقل كند كه دستوانهاى زر و مرواريد حليه ملوك عرب و به آنها اختصاص داشته و اكثر اوقات مى‌پوشيدند و بدان امتياز داشته، چنانچه تاج اختصاص به پادشاهان عجم دارد. «2» وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ: و لباس آنها در بهشت ديبا باشد كه اشعه آن چشمها را خيره كند و كسى طاقت انوار آن نداشته باشد. و آن ديبا بقدرت الهى بافته شده نه مانند دنيا. در احاديث مذكور است كه بهشتيان از آن لباس هفتاد پيراهن پوشند و از زير آن هفتاد پيرهن، بدن ايشان نمايان باشد و از هر نوع لباس كه خواهند خداى تعالى فورا بيافريند. «3»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ (31) ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ (32) جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ (33) وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ (34) الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ (35)

ترجمه‌

و آنرا كه وحى كرديم بتو از كتاب آن حقّ است با آنكه تصديق كننده است آنچه را پيش روى او است همانا خداوند ببندگانش هر آينه آگاه بينا است‌

پس بميراث داديم آنكتاب را بآنانكه برگزيديم از بندگان خود پس بعضيشان ستم كننده‌اند بر خود و بعضيشان ميانه رونده‌اند و بعضيشان پيشى گيرنده‌اند به خوبيها باذن خدا اينست آن تفضّل بزرگ‌

بهشتهاى اقامتگاهى كه داخل ميشوند در آن آراسته ميشوند در آنها از دستبندهائى از طلا و از مرواريد و لباسشان در آنها پرنيان است‌

و گويند ستايش مر خدا را كه برد از ما اندوه را همانا پروردگار ما هر آينه آمرزنده شكر پذير است‌

آنكه درآورد ما را


جلد 4 صفحه 388

بسراى اقامت از فضل خود نميرسد بما در آن رنجى و نميرسد بما در آن كلالى.

تفسير

خداوند حميد در مقام توصيف قرآن مجيد فرموده آنچه را وحى نموديم بتو اى پيغمبر خاتم از كتاب آسمانى آن حقّ و راست و درست است با آنكه تصديق كننده و شاهد صدق خود و كتب آسمانى سابق است چون كلامى است كه معلوم است بشر نميتواند بمانندش بياورد و موافق است با آنچه بشارت داده شده بآن در كتب آسمانى سابق از اوصاف آنكتاب و آورنده‌اش و خدا خبير از باطن مردم و بصير بظاهر آنها است ميداند و ميشناسد كسيرا كه قابل و لايق اين مقام ارجمند است و آن خاتم انبياء است و پس از او ذريّه طاهره‌اش كه ما ايشان را وارث آنكتاب نموديم و مبيّن معانى و اسرار آن قرار داديم و چنانچه در آيات سابقه اشاره شد آنان كسانى هستند كه براى انذار و ارشاد و ولايت و امامت اختيار نموديم ما از ميان بندگان خود چون بندگان ما سه دسته‌اند بعضى كسانى هستند كه بر خود ستم نمودند و در پى تحصيل معرفت نرفتند و امام زمان خود را نشناختند و مرتكب معاصى شدند و بعضى ميانه‌روى را اختيار نموده امام خود را شناختند و بدستورات الهى عمل نمودند ولى پيش قدم در امور خير نبودند و بأقلّ مراتب علم و تقوى قناعت كردند و بعضى سبقت نمودند در جميع امور خير و رسيدند بأعلى درجه علم و معرفت و تقوى و صلاح و سداد بكمك خدا و اذن او كه ائمه اثنى عشر و نواب ايشانند سلام اللّه عليهم اجمعين و در جاى ديگر از اين سه دسته باصحاب شمال و اصحاب يمين و سابقين مقرّبين تعبير شده و اين اصطفاء و اختيار خدا و سبقت در خيرات تفضّل بزرگ خدا است كه شامل حال ايشان شده است و تفضّل الهى بهشت است كه اقامتگاه دائمى است و داخل ميشوند در آن كسانيكه قابل تفضّل هستند از اهل ايمان و معصيتكارانى كه بتوبه يا شفاعت شفعاء روز جزا قابل شدند و آراسته ميگردند در آن بانواع زر و زيور كه از آن جمله است دست‌بندهاى طلا و مرواريد كه معمول سلاطين عرب بوده و بعنوان فرد اكمل ذكر شده اگر لوء لوء بكسر قرائت شود و الّا مراد زينت بلؤلؤ است اعمّ از دست‌بند و غيره چون ظاهرا در اينصورت و لؤلؤا عطف بر محلّ من اساور است و لباسشان ابريشمى‌


جلد 4 صفحه 389

خالص است و حمد ميكنند خدا را كه آنها را از همّ و غمّ دنيا و تشويش روز جزا نجات داد و گناهانشان را بخشيد و از عباداتشان قدردانى فرمود آنخداوندى كه جاى داد آنها را در محلّ اقامت هميشگى بفضل و كرم خود اگرچه فضل كبير مخصوص بسابقين باشد چون نميرسد در بهشت باهلش بهيچ وجه تعب و مشقّتى و عارض نميگردد بآنها خستگى و كلالى اين بنظر حقير مستفاد از ظاهر آيات شريفه و اخبار كثيره ائمه اطهار است ولى مستفاد از بعضى روايات آنستكه خداوند اولاد على و فاطمه عليهما السلام را از بندگان اختيار و مخصوص بفضل خود فرمود و آنها سه دسته‌اند بعضى معصيت‌كارند كه آنها را خداوند بآبروى حضرت زهراء موفّق بتوبه ميكند و ميبخشد و بعضى عدول اهل ايمانند كه مستحق بهشتند و بعضى سابقين در خيرات كه ائمه اطهارند و همه ببهشت ميروند و بنابراين ضمير در منهم راجع است بالّذين اصطفينا و منافات با معناى سابق الذّكر ندارد چون استفاده اين قبيل معانى از باطن قرآن مخصوص بخاندان عصمت و طهارت است و در مجمع از پيغمبر صلى اللّه عليه و اله و سلّم نقل نموده كه امّا سابق داخل ميشود در بهشت بدون حساب و اما مقتصد محاسبه ميشود بحساب آسانى و امّا ستمكار بر خود توقيف ميشود در مقام پس داخل مى‌گردد در بهشت و آنها كسانى هستند كه ميگويند الحمد للّه الّذى أذهب عنّا الحزن و اين مؤيّد بعضى از روايات منقوله از ائمه اطهار است و بعضى از مفسّرين اهل سنّت از قبيل عايشه و عمر بن الخطّاب هم قائل شده‌اند كه هر سه دسته اهل بهشتند ولى آنها برگزيدگان خدا و وارث كتابرا تمام امّت ميدانند اعمّ از پيروان على و عمر و السّلام على من اتّبع الهدى و اينكه در كلام الهى در ذكر دستجات ظالم مقدّم و سابق مؤخر شده است شايد براى اشاره بسير از مقام نفس امّاره بسوء بمقام عقل ميانه‌رو در امور و از آنجا بمقام روح و قرب الهى باشد چون در اينمقامات ابتداء بدانى و ختم بعالى معمول است و اللّه اعلم بمرامه و محسّنات كلامه.


جلد 4 صفحه 390

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


جَنّات‌ُ عَدن‌ٍ يَدخُلُونَها يُحَلَّون‌َ فِيها مِن‌ أَساوِرَ مِن‌ ذَهَب‌ٍ وَ لُؤلُؤاً وَ لِباسُهُم‌ فِيها حَرِيرٌ (33)

بهشت‌هاي‌ عدن‌ داخل‌ ميشوند ‌آنها‌ و زينت‌ ميشوند ‌در‌ ‌آن‌ بهشت‌ها بدست‌ بندهاي‌ ‌از‌ طلا و مرواريد و لباس‌ ‌آنها‌ ‌از‌ حرير و ابريشم‌ ‌است‌.

‌در‌ مجلد سوم‌ كلم‌ الطيب‌ ‌از‌ صفحه 151 ‌الي‌ صفحه 165 پانزده‌ صفحه‌ خصوصيات‌ بهشت‌ و نعم‌ و لذائذ جسماني‌ و روحاني‌ ‌آن‌ ‌را‌ بيان‌ كرده‌ايم‌ و آيات‌ شريفه‌ و اخبار وارده‌ ‌در‌ ‌آنها‌ ‌را‌ نقل‌ كرده‌ايم‌ و شرح‌ نموده‌ايم‌ و چون‌ ‌از‌ وضع‌ تفسير خارج‌ ‌است‌ مستدعي‌ هستم‌ بآنجا رجوع‌ فرمائيد.

جَنّات‌ُ عَدن‌ٍ جنات‌ جمع‌ ‌است‌ شامل‌ تمام‌ هشت‌ بهشت‌ ميشود و عدن‌ بمعني‌ ثابت‌ و برقرار ‌است‌ ‌که‌ فنا و زوال‌ ندارد و ‌از‌ ‌اينکه‌ جهت‌ معادن‌ ‌را‌ معادن‌ گفتند چون‌ ‌در‌ تخوم‌ زمين‌ ثابت‌ و برقرار ‌است‌ و تمام‌ شدني‌ نيست‌.

يَدخُلُونَها فاعل‌ يدخلونها بعضي‌ گفتند جميع‌ ‌اينکه‌ سه‌ طبقه‌ ظالم‌ لنفسه‌ بمغفرت‌ و شفاعت‌ مقتصد بحساب‌ يسير سابق‌ بالخيرات‌ بدون‌ حساب‌ بعضي‌

جلد 15 - صفحه 31

گفتند خصوص‌ سابق‌ بالخيرات‌ ‌است‌ و اثبات‌ شي‌ء نفي‌ ‌ما عدي‌ نميكند ‌که‌ مقتصد ‌هم‌ داخل‌ شود ‌ما مي‌گوييم‌ كساني‌ ‌که‌ قابليت‌ دخول‌ داشته‌ باشند ‌که‌ ‌با‌ ايمان‌ ‌از‌ دنيا رفته‌ باشند و ‌لو‌ آلوده‌ ببعض‌ معاصي‌ باشند بواسطه‌ مغفرت‌ و عفو و شفاعت‌ و ‌غير‌ اينها اما ظالم‌ بنفس‌ ‌که‌ ايمان‌ نداشته‌ ‌ يا ‌ ‌از‌ دست‌ داده‌ هرگز داخل‌ نميشود.

يُحَلَّون‌َ فِيها ‌يعني‌ زينت‌ ميشوند ‌در‌ ‌آن‌ جنات‌.

مِن‌ أَساوِرَ مِن‌ ذَهَب‌ٍ وَ لُؤلُؤاً ‌از‌ دست‌بندهاي‌ ‌از‌ طلا و مرواريد مسئله‌: زينت‌ طلا ‌بر‌ رجال‌ ‌در‌ شريعت‌ مطهره‌ حرام‌ ‌است‌ و ‌از‌ معاصي‌ دائميه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌آن‌ بآن‌ معصيت‌ ‌است‌ و نماز ‌با‌ ‌آنها‌ ‌هم‌ باطل‌ ‌است‌ و اخراجش‌ فوريست‌ مثل‌ بعض‌ جوان‌هاي‌ امروز ‌که‌ حلقه طلا و دكمه طلا و بند ساعت‌ طلا دارند و همچنين‌ استعمال‌ ظرف‌ طلا و نقره‌ ‌هم‌ مطلقا ‌بر‌ رجال‌ و نساء حرام‌ ‌است‌ لكن‌ ‌در‌ بهشت‌ باينها زينت‌ ميشوند.

وَ لِباسُهُم‌ فِيها حَرِيرٌ چنانچه‌ لباس‌ حرير ‌هم‌ ‌در‌ دنيا ‌براي‌ رجال‌ حرام‌ ‌است‌ و نماز ‌در‌ ‌آن‌ باطل‌ و معصيت‌ دائميه‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 33)- آنجا که نه غمی است، نه رنجی، و نه درماندگی! این آیات در حقیقت نتیجه‌ای است برای آنچه در آیات گذشته آمده بود، می‌فرماید: پاداش پیشگامان در خیرات و نیکیها «باغهای جاویدان بهشت است که همگی در آن وارد می‌شوند» (جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها).

سپس به سه بخش از نعمتهای بهشتی که بعضی جنبه مادی دارد و ظاهری، و بعضی جنبه معنوی و باطنی، و قسمتی نیز ناظر به نفی و طرد هر گونه مانع و مزاحم است اشاره کرده، می‌گوید: «این پیشگامان در خیرات در آن بهشت جاویدان به دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته‌اند و لباسشان در آنجا حریر است»! (یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ).

آنها در این دنیا به زرق و برقها بی‌اعتنایی کردند، در بند لباسهای فاخر نبودند، خداوند به جبران اینها در جهان دیگر بهترین لباسها و زیورها را بر آنها می‌پوشاند.

نکات آیه

۱ - بهشت پاینده، فضل بزرگ الهى (ذلک هو الفضل الکبیر . جنّ-ت عدن یدخلونها) «جنّات» بدل از «الفضل الکبیر» و «عدن» به معناى اسقرار و پایندگى است.

۲ - بهشت پاینده، فرجام تمامى مسلمین (تفریط کننده، میانه رو و پیشتاز) (جنّ-ت عدن یدخلونها) برداشت یاد شده، مبتنى بر این احتمال است که فاعل «یدخلون» سه دسته یاد شده در آیه پیش باشد; یعنى، تمامى مسلمانان - که امت برگزیده خدایند - سرانجام وارد بهشت خواهند شد; هرچند برخى از آنان در اثر بعضى از گناهان، بر خود ستم کرده باشند، ولى در نهایت بر اثر شفاعت و عفو عمومى خداوند از بهشت بهره مند خواهند شد. گفتنى است آیه بعد - که سخن از غفران الهى است - و دو آیه بعد - که از کافران سخن گفته و در مقابل «الذین اصطفینا» قرار داده شده است - تأکید کننده همین مطلب است.

۳ - پیشگامان در انجام کارهاى خیر و وارثان قرآن کریم، بهره مند از بهشت پاینده (جنّ-ت عدن یدخلونها)

۴ - بهشتیان، با دستبندهاى طلا، مروارید، آراسته خواهند شد. (یحلّون فیها من أساور من ذهب و لؤلؤًا)

۵ - طلا، مروارید، بهترین وسایل زینت در بهشت (یحلّون فیها من أساور من ذهب و لؤلؤًا) برداشت یاد شده، به خاطر این نکته است که آیه شریفه در مقام بر شمردن وسایل زینت بهشتیان مى باشد. بنابراین اختصاص به ذکر یافتن این وسایل، گویاى برداشت یاد شده است.

۶ - لباس بهشتیان از حریر است. (و لباسهم فیها حریر)

۷ - معاد انسان و بهشت، جسمانى است. (یحلّون فیها من أساور من ذهب و لؤلؤًا و لباسهم فیها حریر)

موضوعات مرتبط

  • بهشت: بهشت عدن ۱; جاودانان در بهشت ۲، ۳
  • بهشتیان: دستبندهاى طلایى بهشتیان ۴; دستبندهاى مرواریدنشان بهشتیان ۴; زینتهاى بهشتیان ۴، ۵; لباس حریر بهشتیان ۶
  • خدا: مراتب فضل خدا ۱
  • طلا: فواید طلا ۵
  • عمل: پاداش پیشگامان عمل خیر ۳
  • قرآن: پاداش وارثان قرآن ۳
  • مروارید: فواید مروارید ۵
  • مسلمانان: فرجام مسلمانان ۲; فضایل مسلمانان ۲
  • معاد: معاد جسمانى ۷

منابع