طه ٣٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و ما بار دیگر تو را مشمول نعمت خود ساختیم...

|و البته يك بار ديگر هم بر تو عنايت كرديم

و به راستى، بار ديگر [هم‌] بر تو منت نهاديم،

و همانا ما بر تو بار دیگر نیز منّت بزرگی نهادیم.

و بی تردید یک بار دیگر هم به تو احسان کردیم.

و ما بار ديگر به تو نعمت فراوان داده‌ايم،

و بار دیگر هم در حق تو نیکی کرده بودیم‌

و هر آينه بار ديگر بر تو منت نهاديم،

ما (پیش از این) بار دیگری بر تو منّت نهاده‌ایم (و بدون تقاضا و درخواست تو، تو را مشمول عنایت خود قرار داده‌ایم).

«و همواره به‌راستی بار دیگر (هم) بر تو منت نهادیم،»

و همانا منّت نهادیم بر تو باری دیگر


طه ٣٦ آیه ٣٧ طه ٣٨
سوره : سوره طه
نزول : ٤ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مَنَنَّا عَلَیْکَ»: در حق تو انعام و احسان کرده‌ایم.


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‌ «37»

وبه تحقيق ما بار ديگر بر تو منّت گذاشتيم (وتورا مشمول نعمت‌هاى خويش ساختيم).

پیام ها

1- انبيا، هميشه خود را در محضر الهى مى‌ديدند، و به اراده و مصلحت او راضى بودند. «إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً»

2- با اينكه خداوند به همه چيز آگاه است، ولى بازهم دعا و درخواست از او مطلوب است. رَبِّ اشْرَحْ‌ ... إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً

3- اگر درخواست، صحيح و بجا، و دعا خالصانه باشد، استجابت قطعى است.

«قَدْ أُوتِيتَ»

4- عطاى الهى حكيمانه و بر اساس بصيرت است. بِنا بَصِيراً ... أُوتِيتَ سُؤْلَكَ‌

5- كسى را كه منصوب ومأمور انجام كارى مى‌كنيم، ابزار كار وخواسته‌هاى او را نيز تأمين كنيم. اذْهَبْ إِلى‌ فِرْعَوْنَ‌ ... رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي‌ ... وَزِيراً مِنْ أَهْلِي‌ ... قَدْ أُوتِيتَ‌

6- نعمت‌هاى الهى از باب امتنان است، نه استحقاق. «وَ لَقَدْ مَنَنَّا»

7- هيچگاه الطاف خداوند را از ياد نبريم. «وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‌»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 340

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‌ (37)

وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‌: و هر آينه بتحقيق منت نهاديم بر توبه اعطاء نعم مرتبه ديگر. يعنى از كوچكى تا بزرگى انعام فرموديم و جارى ساختيم بر تو نعمتهاى متواليه.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‌ (37) إِذْ أَوْحَيْنا إِلى‌ أُمِّكَ ما يُوحى‌ (38) أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلى‌ عَيْنِي (39) إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‌ مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْناكَ إِلى‌ أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلى‌ قَدَرٍ يا مُوسى‌ (40) وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي (41)

اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآياتِي وَ لا تَنِيا فِي ذِكْرِي (42) اذْهَبا إِلى‌ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‌ (43) فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‌ (44)

ترجمه‌

و بتحقيق منت نهاديم بر تو بار ديگر

هنگاميكه وحى نموديم بمادرت آنچه بايد وحى شود

آنكه بگذار او را در صندوق پس بيندازش در دريا


جلد 3 صفحه 505

پس بيندازد او را دريا بكناره ميگيرد او را دشمنى كه مرا است و دشمنى كه او را است و انداختم بر تو مهرى را از جانب خودم و تا تربيت شوى در برابر چشم من‌

هنگاميكه ميرفت خواهرت پس ميگفت آيا دلالت كنم شما را بر كسيكه تكفّل كند او را پس باز گردانديم تو را بمادرت تا روشن شود چشم او و محزون نباشد و كشتى كسى را پس رهانيديم تو را از اندوه و آزموديم تو را آزمودنى پس درنگ نمودى سالها در ميان اهل مدين پس آمدى در موعد مقدّر اى موسى‌

و ساخته و پرداخته كردم تو را براى خودم‌

برو تو و برادرت با معجزات من و سستى نكنيد در ياد من‌

برويد بسوى فرعون همانا او طغيان نموده‌

پس بگوئيد مر او را گفتنى ملايم شايد او پند گيرد يا بترسد.

تفسير

خداوند متعال پس از اجابت متمنّيات حضرت موسى بيان الطاف سابقه خود را نسبت باو فرموده باين تقريب كه لطف ما بتو اختصاص بحال كنونى ندارد دفعه ديگر هم كه از بدو تولّدت تاكنون باشد ما منّت بر تو نهاديم و آن وقتى بود كه بمادرت وحى نموديم آنچه كه بايد و شايد وحى شود يا آنچه معلوم نميگردد مگر بوحى و الهام كه اينجا از وحى اراده شده چون گفته‌اند وحى اختصاص بانبياء دارد ولى الهام بغير انبياء هم ميشود و آن اين بود كه بدل مادرت انداختيم كه تو را در صندوقى بگذارد و محكم كند و در دريا بيندازد چون قذف بر وضع و القاء هر دو اطلاق ميشود و دريا كه مراد از آن رود نيل است مأمور است از طرف ما كه آنرا بساحل و كناره بيندازد و چون انداخت دشمن من فرعون كه دشمن تو هم بود آنرا خواهد برداشت و براى اشاره بدشمنى باطنى و ظاهرى يا مبالغه و تأكيد در عداوت لفظ عدوّ مكرر شده و مقتضى تأكيد مسلّم نمودن اين معنى است كه مادر دوست و دشمن شريكيم هر كس دشمن تو است دشمن من است و هر كس دوست تو است دوست من است و دشمن هم مقهور اراده من است و محبت تو را در دلها جا دادم مخصوصا در دل فرعون و زنش تا از خطر مرگ و قتل نجات يابى و در برابر نظر و تحت مراقبت من پرورش يابى بدست دشمن تو و من و اين وقتى بود كه خواهرت ميرفت نزد فرعون و كسانش پس ميگفت آيا ميخواهيد دايه‌اى براى طفلى كه داريد بياورم كه بخوبى از او نگهدارى كند و آنها گفتند ميخواهيم و او


جلد 3 صفحه 506

مادرت را آورد و تو باو برگشتى و اين موجب سرور قلب و روشنى ديده او شد و از اندوه فراق تو بيرون آمد يا تو بوصل او رسيدى و از فراق او محزون نشدى و نيز تو آنمرد قبطى را بحمايت آنمرد اسرائيلى كشتى چنانچه شرح آن در سوره قصص بيايد انشاء اللّه تعالى و غمناك شدى از خوف عقاب الهى و مجازات فرعون پس نجات داديم تو را به آمرزش و امر بهجرت بسوى مدين و در آن راه و قبل از آن ما تو را امتحانات نموديم و بانواع بلاها و محنتها مبتلا و گرفتار كرديم و تو از امتحان بخوبى بيرون آمدى و ده سال در مدين كه هشت منزلى مصر است اقامت كردى و در اوّل از منه‌اى كه مقدّر شده بود بمنصب رسالت مفتخر شوى نزد ما حاضر شدى يا در سر چهل سالگى كه براى بعثت انبياء عظام مقدّر شده مراجعت نمودى حكايت مواهب و عطاياى ما بر تو بپايان رسيد ايموسى بدان كه من تو را براى خودم و رسالتم ساخته و پرداخته و آماده نمودم كه محبوب و كليم و رسول و برگزيده من باشى برو تو و برادرت هارون با معجزات و خوارق عاداتى كه بتو داده و خواهيم داد و فتور و قصور و سستى و كوتاهى براى شما در نماز و دعا و انجام امر رسالت كه نتيجه ياد و اهتمام بامر من است روى ندهد با يكديگر برويد نزد فرعون همانا او طاغى و ياغى و متكبر و سركش شده ولى با ملايمت و متانت و احترام صورى با او صحبت كنيد و اسمش را در حضورش نبريد مبادا سفاهت كند و ناگهان متعرّض شما شود اميد است متذكر قبح اعمال خود شود و از خدا و روز جزا بترسد و توبه كند با آنكه ميدانست خداوند كه متذكر و نادم نميشود تا دم مرگ و غرق كه آنوقت توبه فائده ندارد ولى براى تشويق موسى عليه السّلام بدعوت اين بيانرا فرمود چنانچه در علل از امام كاظم عليه السّلام و در كافى از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده و قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه چون مادر موسى عليه السّلام بآن حضرت آبستن شد بكسى اظهار نكرد تا زمانى كه فارغ شد زيرا فرعون زنان قبطيّه را مأمور نموده بود كه مراقب زنان اسرائيليّه باشند براى آنكه شنيده بود در بنى اسرائيل پسرى بدنيا مى‌آيد كه هلاك فرعون و فرعونيان بدست او جارى ميشود و گفته بود پسرهاى آنها را ميكشم تا اين امر روى ندهد و ميان مردها و زنها جدائى انداخته بود و چون موسى عليه السّلام از مادر متولد شد و او نظرش بآن طفل افتاد محزون و غمناك گرديد و گريه كرد و گفت‌


جلد 3 صفحه 507

همين ساعت كشته خواهد شد خداوند قلب آن زنى را كه از طرف فرعون موكّل مادر موسى بود معطوف باو نمود كه گفت چرا رنگت پريده گفت ميترسم بچه‌ام كشته شود گفت نترس و موسى طورى بود كه هر كس او را ميديد دوستش ميداشت چون خدا فرموده محبت او را در دلها انداختم از جانب خود لذا آنزن قبطيه موكّله محبت بموسى پيدا كرد و از او صرف نظر نمود و خداوند صندوقى براى موسى نازل نمود و بمادرش ندا رسيد كه طفلت را در اين صندوق بگذار و آنرا در دريا بينداز و بيم و اندوه نداشته باش كه ما او را بتو بر ميگردانيم و پيغمبر مرسلش مينمائيم پس مادر موسى او را در آن صندوق گذارد و درش را بست و آنرا در رود نيل انداخت و فرعون قصرهائى براى تنزّه و تفريح خود در كنار رود نيل ساخته بود و در يكى از آنها نشسته بود بازنش آسيه كه ديد سياهى‌ئى در روى آب نمايان شد كه موجهاى آب آنرا بالا ميآورد و باد آنرا بكنار ميزند تا رسيد بدر قصر فرعون امر كرد آنرا گرفتند و نزدش آوردند و چون درش را باز كرد پسر بچه‌اى را مشاهده نمود و گفت اين از بنى اسرائيل است و خداوند محبت شديدى از موسى در دل فرعون و آسيه انداخت ولى باز فرعون خواست او را بكشد آسيه نگذاشت و گفت نكشيد بسا باشد كه نفع دهد بما يا او را براى خود بفرزندى بگيريم و آنها نميدانستند كه او موسى است و فرعون اولاد نداشت و گفت دايه‌اى براى او بياوريد زنان چندى كه اولادهاى آنها را فرعون كشته بود آوردند موسى پستان هيچيك را نگرفت و خبر بمادر موسى رسيد كه فرعون بچه‌ات را گرفت بسيار محزون و غمناك شد و گريه كرد و نزديك بود كه بگويد فرزند من است يا از غصّه بميرد كه خودش را حفظ نمود بقوّه الهى كه بقلبش رسيد و بخواهر موسى گفت برو از برادرت خبر گيرى كن و او آمد محرمانه تفتيش كرد معلوم شد فرعون از آنكه موسى پستان هيچ زنى را نگرفته بسيار محزون شده لذا گفت آيا ميخواهيد دايه‌اى بشما نشان دهم كه بخوبى از بچه شما نگهدارى كند گفتند بلى رفت مادرش را آورد و موسى در بغل او جاى گرفت و از پستان او بخوبى شير خورد و فرعون و خانواده‌اش خوشحال شدند و خيلى از مادرش احترام نمودند و گفتند اين طفل را شير ده و پرستارى كن و ما چنين و چنان بتو خواهيم داد در اينجا راوى از حضرت سؤال ميكند كه چند


جلد 3 صفحه 508

روز موسى از مادرش غائب بود ميفرمايد سه روز و گفته‌اند هارون در مصر بود و چون موسى عازم آن بلد شد بهارون وحى رسيد كه از موسى استقبال نمايد و او تا يك منزلى آمد و برادرش را ملاقات نمود و با مشورت يكديگر نزد فرعون رفتند و خانواده حضرت موسى بسرپرستى چوپانى از اهل مدين از همان وادى مقدس بنزد شعيب مراجعت كردند و آنجا بودند تا بعد از غرق شدن فرعون نزد موسى عليه السّلام آمدند ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لَقَد مَنَنّا عَلَيك‌َ مَرَّةً أُخري‌ (37) إِذ أَوحَينا إِلي‌ أُمِّك‌َ ما يُوحي‌ (38) أَن‌ِ اقذِفِيه‌ِ فِي‌ التّابُوت‌ِ فَاقذِفِيه‌ِ فِي‌ اليَم‌ِّ فَليُلقِه‌ِ اليَم‌ُّ بِالسّاحِل‌ِ يَأخُذه‌ُ عَدُوٌّ لِي‌ وَ عَدُوٌّ لَه‌ُ وَ أَلقَيت‌ُ عَلَيك‌َ مَحَبَّةً مِنِّي‌ وَ لِتُصنَع‌َ عَلي‌ عَينِي‌ (39)

و ‌هر‌ آينه‌ بتحقيق‌ منت‌ گذارديم‌ ‌بر‌ تو دفعه‌ ديگري‌ زماني‌ ‌که‌ وحي‌ نموديم‌

جلد 13 - صفحه 29

و فرستاديم‌ بسوي‌ مادر تو آنچه‌ باو وحي‌ شد اينكه‌ بگذارد. موسي‌ ‌را‌ ‌در‌ تابوت‌ (صندوق‌) ‌پس‌ بينداز ‌در‌ دريا رود نيل‌ ميگيرد ‌او‌ ‌را‌ دشمن‌ ‌من‌ و دشمن‌ ‌او‌ و القاء ميكنم‌ ‌در‌ قلب‌ ‌او‌ ‌براي‌ تو محبتي‌ ‌از‌ جانب‌ ‌من‌ و ‌براي‌ اينكه‌ تو ‌در‌ نظر ‌ما مصون‌ و محفوظ بماني‌ ‌در‌ جاي‌ ديگر ميفرمايد (وَ لا تَخافِي‌ وَ لا تَحزَنِي‌ إِنّا رَادُّوه‌ُ إِلَيك‌ِ وَ جاعِلُوه‌ُ مِن‌َ المُرسَلِين‌َ) قصص‌ آيه 6.

(و لَقَد مَنَنّا عَلَيك‌َ مَرَّةً أُخري‌) جميع‌ نعم‌ الهيه‌ دنيويه‌ و اخرويه‌ منتيّه‌ ‌است‌ احدي‌ استحقاق‌ ندارد تمام‌ تفضل‌ ‌است‌ فقط قابليت‌ داشته‌ ‌باشد‌ ‌ يا ‌ حكمت‌ اقتضاء كند افاضه‌ ميفرمايد ولي‌ بليات‌ ‌تا‌ استحقاق‌ نباشد مبتلا نميشود و بسا ‌بر‌ انسان‌ مشتبه‌ ميشود بلا ‌را‌ نعمت‌ مي‌پندارد و نعمت‌ ‌را‌ بلا مثل‌ اينكه‌ بكفار مال‌ و جاه‌ و اولاد و مهلت‌ ميدهد تصور ميكنند نعمت‌ ‌است‌ لكن‌ بلاء ‌است‌ (لا يَحسَبَن‌َّ الَّذِين‌َ كَفَرُوا أَنَّما نُملِي‌ لَهُم‌ خَيرٌ لِأَنفُسِهِم‌ إِنَّما نُملِي‌ لَهُم‌ لِيَزدادُوا إِثماً وَ لَهُم‌ عَذاب‌ٌ مُهِين‌ٌ) آل‌ عمران‌ آيه 172 و ‌غير‌ ‌اينکه‌ ‌از‌ آيات‌ و مثل‌ اينكه‌ مؤمنين‌ بسا بفقر و مرض‌ و امثال‌ اينها گرفتار ميشوند و بلا تصوّر ميكنند و حال‌ اينكه‌ نعمت‌ ‌است‌ ارتفاع‌ درجه‌ و استكمال‌ نفس‌ بصفات‌ حميده‌ و نحو اينها و نعم‌ الهيه‌ دو قسم‌ ‌است‌ عامه‌ ‌که‌ شامل‌ جميع‌ ميشود و نعم‌ خاصه‌ ‌که‌ ‌در‌ مورد خاصي‌ عنايت‌ ميفرمايد مثل‌ همين‌ مورد ‌که‌ حمل‌ مادر موسي‌ مخفي‌ ميشود ‌تا‌ حين‌ ولادت‌ و بمجرد تولد ‌او‌ بمادرش‌ وحي‌ ميشود ‌که‌ ‌در‌ سوره‌ قصص‌ ميفرمايد:

(وَ أَوحَينا إِلي‌ أُم‌ِّ مُوسي‌ أَن‌ أَرضِعِيه‌ِ فَإِذا خِفت‌ِ عَلَيه‌ِ فَأَلقِيه‌ِ فِي‌ اليَم‌ِّ وَ لا تَخافِي‌ وَ لا تَحزَنِي‌ إِنّا رَادُّوه‌ُ إِلَيك‌ِ وَ جاعِلُوه‌ُ مِن‌َ المُرسَلِين‌َ) ‌آيه‌ 6.

(إِذ أَوحَينا إِلي‌ أُمِّك‌َ ما يُوحي‌) بعضي‌ گفتند ‌اينکه‌ وحي‌ الهام‌ بقلب‌ ‌است‌ بعضي‌ گفتند ‌در‌ خواب‌ ديد لكن‌ القاء ‌در‌ قلب‌ بتوسط ملائكه‌ بنحوي‌ ‌که‌ مورث‌ علم‌ شود چنانچه‌ ميفرمايد (وَ إِنَّه‌ُ لَتَنزِيل‌ُ رَب‌ِّ العالَمِين‌َ نَزَل‌َ بِه‌ِ الرُّوح‌ُ الأَمِين‌ُ عَلي‌ قَلبِك‌َ لِتَكُون‌َ مِن‌َ المُنذِرِين‌َ) شعراء ‌آيه‌ 192‌-‌ 194.

و ‌در‌ حديث‌ ‌است‌ ميفرمايد

(روح‌ القدس‌ نفث‌ ‌في‌ روعي‌ انه‌ ‌لا‌ يموت‌ نفس‌

جلد 13 - صفحه 30

‌حتي‌ تستكمل‌ رزقه‌)

و ‌اينکه‌ ‌ يا ‌ الهام‌ ملك‌ ‌ يا ‌ القاء ‌در‌ قلب‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ بصورت‌ بشري‌ نازل‌ ميشود چنانچه‌ ‌بر‌ ابراهيم‌ و لوط و مريم‌ ظاهر شد.

(أَن‌ِ اقذِفِيه‌ِ) ‌يعني‌ ‌في‌ حفظ موسي‌ و ‌در‌ باره‌ ‌او‌.

(فِي‌ التّابُوت‌ِ) تابوت‌ صندوقي‌ ‌بود‌ ‌که‌ آب‌ ‌در‌ داخل‌ ‌او‌ وارد نشود و ‌در‌ آب‌ فرو نرود.

(فَاقذِفِيه‌ِ فِي‌ اليَم‌ِّ) ‌آن‌ تابوت‌ ‌را‌ ‌با‌ موسي‌ بينداز ‌در‌ دريا ‌که‌ رود نيل‌ ‌باشد‌ و ‌از‌ پاي‌ قصر فرعون‌ آب‌ جاري‌ ‌بود‌ ‌اينکه‌ صندوق‌ ‌را‌ مشاهده‌ كرد ‌گفت‌ برويد ‌از‌ روي‌ آب‌ بگيريد آوردند درب‌ صندوق‌ ‌را‌ باز كردند طفلي‌ تازه‌ متولد ‌شده‌ ‌در‌ آوردند اراده‌ كرد ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ بقتل‌ رساند آسيه‌ مانع‌ شد ‌گفت‌ (وَ قالَت‌ِ امرَأَت‌ُ فِرعَون‌َ قُرَّت‌ُ عَين‌ٍ لِي‌ وَ لَك‌َ لا تَقتُلُوه‌ُ عَسي‌ أَن‌ يَنفَعَنا أَو نَتَّخِذَه‌ُ وَلَداً) قصص‌ آيه 8.

(يَأخُذه‌ُ عَدُوٌّ لِي‌ وَ عَدُوٌّ لَه‌ُ) امّا عداوت‌ فرعون‌ ‌با‌ ‌خدا‌ چون‌ دعوي‌ الوهيّت‌ ميكرد و امّا عداوت‌ ‌با‌ موسي‌ چه‌ اندازه‌ ‌از‌ اطفال‌ بني‌ اسرائيل‌ ‌را‌ كشت‌ ‌که‌ موسي‌ بوجود نيايد.

(وَ أَلقَيت‌ُ عَلَيك‌َ مَحَبَّةً مِنِّي‌) خداوند محبّت‌ ‌را‌ ‌در‌ قلب‌ ‌او‌ انداخت‌ و ‌از‌ قتل‌ ‌او‌ ‌در‌ گذشت‌ و ‌در‌ مقام‌ ‌بر‌ آمد ‌که‌ ‌براي‌ ‌او‌ مرضعه‌ پيدا كند ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ آوردند موسي‌ پستان‌ ‌او‌ ‌را‌ نگرفت‌ ‌تا‌ خواهر موسي‌ ‌از‌ دور مشاهده‌ كرد و شناخت‌ و ‌گفت‌ اجازه‌ ميدهيد ‌من‌ ‌هم‌ يك‌ مرضعه‌ ‌در‌ نظر دارم‌ ‌او‌ ‌را‌ بياورم‌ اجازه‌ گرفت‌ مخصوصا آمده‌ ‌بود‌ ‌براي‌ اينكه‌ مشاهده‌ كند ‌که‌ امر بكجا منجر ميشود ‌که‌ ‌در‌ آيه شريفه‌ ميفرمايد (وَ قالَت‌ لِأُختِه‌ِ قُصِّيه‌ِ فَبَصُرَت‌ بِه‌ِ عَن‌ جُنُب‌ٍ وَ هُم‌ لا يَشعُرُون‌َ) قصص‌ آيه 10 (وَ لِتُصنَع‌َ عَلي‌ عَينِي‌) صنع‌ بمعني‌ فعل‌ و عمل‌ ‌است‌ چنانچه‌ ميفرمايد (صُنع‌َ اللّه‌ِ الَّذِي‌ أَتقَن‌َ كُل‌َّ شَي‌ءٍ) نمل‌ آيه 90.

و نيز ميفرمايد (وَ هُم‌ يَحسَبُون‌َ أَنَّهُم‌ يُحسِنُون‌َ صُنعاً) كهف‌ آيه 104 و ‌در‌ اينجا بمعني‌ تربيت‌ و تغذيت‌ ‌است‌ ‌يعني‌ امر ترا بكسي‌ واگذار نكرديم‌ و اتكال‌ بغير ننموديم‌ ‌خود‌ ترا نگاهداري‌ كرديم‌ و ‌از‌ شر دشمن‌ حفظ نموديم‌.

31

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 37)- چه خدای مهربانی! در اینجا خداوند به یکی دیگر از فصول زندگانی موسی (ع) اشاره می‌کند که مربوط به دوران کودکی او و نجات اعجاز آمیزش از چنگال خشم فرعونیان است، این فصل گر چه از نظر تسلسل تاریخی قبل از فصل رسالت و نبوت بوده، اما چون به عنوان شاهد برای شمول نعمتهای خداوند، نسبت به موسی (ع) از آغاز عمر، ذکر شده، در درجه دوم اهمیت نسبت به موضوع رسالت می‌باشد.

ج3، ص118

نخست می‌گوید: «ای موسی! ما بار دیگر نیز بر تو منت گذاردیم، و تو را مشمول نعمتهای خویش ساختیم» (وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْری).

نکات آیه

۱ - برآورده شدن خواسته هاى موسى(ع) در وادى طوى، نعمتى سنگین از جانب خداوند بر آن حضرت بود. (قد أُتیت سؤلک یموسى . و لقد مننّا علیک مرّة أُخرى) «منّة» به معناى نعمت سنگین است (مفردات راغب).

۲ - موسى(ع) پیش از گام نهادن در وادى طوى نیز مورد لطف و عنایت و مشمول نعمت سنگین خداوند شده بود. (و لقد مننّا علیک مرّة أُخرى)

۳ - برخوردارى موسى(ع) از نعمت بزرگ خداوند در گذشته، مایه اطمینان او به اجابت حتمى خواسته هایش در وادى طوى بود. (و لقد مننّا علیک مرّة أُخرى) تعبیر «لقد» نشانه سوگند است. خبر از گذشته همراه با تأکید، براى ایجاد اطمینان نسبت به وعده هاى مربوط به آینده (أُوتیت سؤلک) است.

۴ - نعمت عطا شده به موسى(ع) در کوه طور، هم سان نعمت گران قدرى بود که در گذشته موسى(ع) به او عطا شده بود. (و لقد مننّا علیک مرّة أُخرى)

۵ - همواره باید نعمت هاى گذشته و حال را وابسته به خواست خداوند دانست. (و لقد مننّا علیک مرّة أُخرى)

موضوعات مرتبط

  • خدا: آثار مشیت خدا ۵
  • ذکر: ذکر منشأ نعمت ۵
  • لطف خدا: مشمولان لطف خدا ۲، ۳
  • موسى(ع): اجابت دعاى موسى(ع) ۱; دلایل اجابت دعاى موسى(ع) ۳; فضایل موسى(ع) ۲، ۳، ۴; موسى(ع) در کوه طور ۴; نعمتهاى موسى(ع) ۱، ۳، ۴
  • نعمت: مراتب نعمت ۱، ۳، ۴; مشمولان نعمت ۱، ۲، ۳، ۴

منابع