الشعراء ١٠٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

هنگامی که برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟!

آن زمان كه برادرشان نوح به آنها گفت: آيا [از خدا] پروا نمى‌كنيد

چون برادرشان نوح به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟

هنگامی که مهربان برادرشان نوح آنها را گفت: آیا خدا ترس و متّقی نمی‌شوید؟

هنگامی که برادرشان نوح به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی پرهیزید؟

آنگاه كه برادرشان نوح به آنها گفت: آيا پروا نمى‌كنيد؟

چنین بود که برادرشان نوح به ایشان گفت آیا [از شرک‌] پروا نمی‌کنید؟

آنگاه كه برادرشان نوح به آنان گفت: آيا [از شرك به خدا] نمى‌پرهيزيد؟

زمانی که هم‌نژادشان نوح بدیشان گفت: هان! پرهیزگاری کنید!

چون برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟»

هنگامی که گفت بدیشان برادرشان نوح چرا پرهیزکاری نکنید


الشعراء ١٠٥ آیه ١٠٦ الشعراء ١٠٧
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٨
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَخُوهُمْ»: برادرشان. مراد همنژادشان است، همان گونه که می‌گویند: أَخُوالْعَرَب. أَخُوتَمیم. «أَلا تَتَّقُونَ»: آیا پرهیزگاری نمی‌کنید؟ هان! پرهیزگاری کنید.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ «106» إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ «107» فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ «108» وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى‌ رَبِّ الْعالَمِينَ «109»

زمانى كه برادرشان نوح به آنان گفت: آيا (از خدا) پروا نمى‌كنيد؟ همانا من براى شما پيامبرى امين هستم. پس، از خداوند پروا كنيد واطاعتم نماييد. و من براى اين رسالت هيچ مزدى از شما درخواست نمى‌كنم، پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ (106)

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ‌: ياد كن اى پيغمبر زمانى را كه گفت برادر ايشان نوح عليه السّلام. مراد برادر نسبى است، چنانكه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: «اخواننا بغوا علينا» و از اين قبيل است قول عرب: يا اخا بنى تميم، كه مراد يكى از ايشان است. حاصل حضرت نوح عليه السّلام كه سلسله نسبى او به ايشان منتهى مى‌شد گفت مر ايشان را: أَ لا تَتَّقُونَ‌: آيا نمى‌ترسيد از خدا كه ترك عبادت او مى‌كنيد و به پرستش بتان اشتغال نمائيد و تكذيب و مخالفت من مى‌كنيد. «2»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ (105) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ (106) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (107) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (108) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‌ رَبِّ الْعالَمِينَ (109)

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (110) قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ (111) قالَ وَ ما عِلْمِي بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (112) إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلى‌ رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ (113) وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ (114)

إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ (115) قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ (116) قالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ (117) فَافْتَحْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِي وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (118) فَأَنْجَيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (119)

ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقِينَ (120) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (121) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (122)

ترجمه‌

تكذيب كردند قوم نوح پيمبران را

هنگاميكه گفت بآنها برادرشان نوح آيا نمى‌پرهيزيد

همانا من براى شما پيمبرى امينم‌

پس بترسيد


جلد 4 صفحه 116

از خدا و فرمان بريد مرا

و نميخواهم از شما بر آن مزدى نيست مزدم مگر بر پروردگار جهانيان‌

پس بترسيد از خدا و اطاعت كنيد مرا

گفتند آيا ايمان بياوريم بتو با آنكه پيروى كردند از تو فرومايگان‌

گفت و نيست مرا علم بآنچه كه ميكنند

نيست حسابشان مگر بر پروردگارم اگر ادراك ميكنيد

و نيستم من دور كننده از خود گروندگان را

نيستم من مگر بيم دهنده‌ئى آشكار

گفتند هر آينه اگر باز نه ايستادى اى نوح البته خواهى بود از سنگسار شدگان‌

گفت پروردگارا بدرستيكه قوم من تكذيب كردند

مرا پس حكم كن ميان من و ميان آنها حكم كردنى و نجات ده مرا و هر كه با من است از گروندگان‌

پس نجات داديم او را و هر كه با او بود در كشتى مجهّز

پس غرق كرديم بعد از آن بازماندگانرا

همانا در اين هر آينه آيتى است و نبودند بيشترشان گروند گان‌

و همانا پروردگار تو هر آينه او است تواناى مهربان.

تفسير

خداوند متعال بعد از ذكر شمّه‌ئى از احوال حضرت ابراهيم مختصرى از قصّه حضرت نوح را براى تسليت خاطر پيغمبر اكرم و تذكّر اهل عالم ذكر فرموده با آنكه شرح آن در سور سابقه گوشزد شده و آن از اين قرار است كه قبيله حضرت نوح جماعتى بودند كه پيغمبران خدا را تكذيب نمودند چون آنحضرت را تكذيب كردند و تكذيب يك پيغمبر تكذيب تمام انبياء است چون همه از طرف يك خدا و براى يك مقصد آمده‌اند و همه مصدّق يكديگرند علاوه بر آنكه در اكمال از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه آنحضرت مبعوث بر قومى شد كه آنها تكذيب نموده بودند پيغمبرانى را كه بين او و حضرت آدم بودند و باين سبب خدا فرموده كذّبت قوم نوح المرسلين يعنى كسانيكه بين او و آدم عليه السّلام بودند و اين تكذيب وقتى بود كه يكنفر از اهل قبيله آنها كه حضرت نوح بود و معمولا در عرب كسيرا كه از قبيله‌ئى باشد برادر آنها ميخوانند بآنها فرمود آيا از خدا نميترسيد و دست از پرستش غير او برنميداريد من از طرف خدا مبعوث برسالت براى شما شدم و همه ميدانيد سابقه امانت و درستكارى مرا پس از خدا بترسيد و اطاعت كنيد مرا در پرستش خدا و امتثال احكامش و من از شما مزدى بر اداء رسالت و ابلاغ احكام او كه بر وفق مصلحت شما است نميخواهم‌


جلد 4 صفحه 117

مزد من با خدا است و آنرا در آخرت يا در دنيا و آخرت خواهد داد پس از خدا بترسيد و اطاعت كنيد مرا و تكرار اين جمله براى افاده اينمعنى است كه امانت و درستكارى من كافى است براى ترسيدن از خدا و اطاعت من و اينكه مزد هم نميخواهم موجب زائدى است براى آن كه معلوم ميشود طمعى بمال شما ندارم و براى رضاى خدا كار ميكنم و به بيان ديگر مقتضى براى وجوب اطاعت موجود بود حال معلوم شد كه مانع هم مفقود است كه چيزى از شما نميخواهند و عذرى براى ترك اطاعت نداريد پس اطاعت كنيد و آنها در جواب گفتند آيا ما بتو ايمان بياوريم با آنكه يك عدّه مردم پست و رذل و فرومايه براى طمع بجاه و مال از روى جهالت و نادانى پيروى از تو نمودند ما هم اگر ايمان بتو آوريم در رديف آنها قرار خواهيم گرفت حضرت در جواب فرمود من از باطن آنها خبر ندارم كه بدانم بچه غرض و قصد بمن ايمان آورده‌اند من مأمور بظاهرم حساب باطن آنها فقط بر عهده خدا است كه عالم السرّو الخفيّات است و هر كس را بر طبق نيّت و قصدش پاداش ميدهد شما هم اگر ادراك و شعور داشته باشيد ميدانيد من راست ميگويم و اگر شما از شركت در مسلك و مرام با آنها عار داريد من از پيغمبرى آنها عار ندارم و موظّف نيستم آنها را از خود طرد نمايم و ايمانشانرا نپذيرم بلكه بايد همه را بيك منوال از خدا بترسانم و ارشاد بمعارف و احكام او نمايم قوم چنانچه رسم جهّال است كه وقتى از جواب عاجز شوند بشتم و رجم ميپردازند گفتند اى نوح اگر دست از كارت بر ندارى تو را سنگسار ميكنيم يا بتو ناسزا و بد ميگوئيم و حضرت نوح آنها را نفرين كرد و از خدا خواست كه حكم فرمايد ميان او و آنها بنزول عذاب و نجات دهد او و پيروانش را از آن بليّه و شرّ قوم براى آنكه از تكذيب آنها ملول و از ايمانشان مأيوس شده بود و خداوند دعاى او را مستجاب فرمود بنزول طوفان و نجات داد او و پيروانش را بوسيله كشتى كه قبلا ساخته و پرداخته شده بود چنانچه قمّى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده در معناى مشحون و تفسير آن بمجهّز ولى مفسّرين بپر و مملوّ از انسان و حيوانات و ترجمه نموده‌اند و خداوند بعد از نجات ايشان بقيه قوم را كه بيرون از كشتى بودند غرق فرمود و تفصيل اين وقايع در سور سابقه ذكر شده است و در


جلد 4 صفحه 118

اينجا براى آنكه اين مقدار از قصّه آنحضرت متواتر و مشهور بوده و اين خود آيت و دليل مستقلّى است بر قدرت و قهر و غلبه خداوند و اولياء او بر اعداء و سركشان در ضمن قصص انبياء تذكر داده شده تا موجب عبرت شود ولى در هر عصر و زمان اكثريّت با جهّال و كفّار وفّاق بوده و هست و نبايد اولياء خدا از اين باب ملول و دلتنگ باشند و تكرار اين جملات اخيره بعد از ذكر قصص سابقه و لاحقه براى قوّت قلب و تسليت خاطر پيغمبر اكرم است از ايمان نياوردن اقوامش با تصريح بعزيز بودن خداوند براى اشاره بغلبه دادن اولياء خود را بر اعداء و رحيم بودنش كه تعجيل در عقوبت و انتقام نميفرمايد چنانچه گذشت.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


إِذ قال‌َ لَهُم‌ أَخُوهُم‌ نُوح‌ٌ أَ لا تَتَّقُون‌َ (106)

موقعي‌ ‌که‌ ‌گفت‌ ‌براي‌ قوم‌، برادر ‌آنها‌ نوح‌ ‌که‌ چرا متقي‌ نمي‌شويد!

‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌هم‌ ‌از‌ جهاتي‌ شاهد ‌اينکه‌ احتمال‌ ‌است‌ ‌که‌ گفتيم‌ بعيد نيست‌ ‌که‌ مراد ‌از‌ قوم‌ نوح‌ همان‌ها هستند ‌که‌ ‌در‌ زمان‌ بعثت‌ نوح‌ بودند، زيرا سابقين‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ مورد توجه‌ خطاب‌ نوح‌ نبودند و مرجع‌ ضمير «إِذ قال‌َ لَهُم‌» همان‌ قوم‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌آيه‌ قبل‌ فرمود و همچنين‌ صدق‌ اخ‌ ‌بر‌ متقدمين‌ نمي‌شود ‌در‌ جمله‌ «أَخُوهُم‌ نُوح‌ٌ» و مراد اخوت‌ فاميلي‌ ‌است‌ نه‌ اخوت‌ نسبي‌ ‌که‌ حضرت‌ نوح‌ ‌با‌ ‌آنها‌ ‌از‌ يك‌ قبيله‌ و يك‌ سلسله‌ ‌بود‌.

(أَ لا تَتَّقُون‌َ) مكرر بيان‌ مراتب‌ تقوي‌ ‌را‌ كرده‌ايم‌ ‌که‌ مرتبه‌ اولي‌ تقوي‌ تقواي‌ ‌از‌ عقايد فاسده‌

جلد 14 - صفحه 58

‌که‌ تقواي‌ ‌از‌ شرك‌ ‌باشد‌ و ‌از‌ كفر و ‌از‌ تكذيب‌ رسالت‌ نوح‌، چون‌ اينها ‌به‌ يكديگر مي‌گفتند: وَ قالُوا لا تَذَرُن‌َّ آلِهَتَكُم‌ وَ لا تَذَرُن‌َّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوث‌َ وَ يَعُوق‌َ وَ نَسراً (سوره‌ نوح‌ ‌آيه‌ 23).

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 106)- سپس به این فراز از زندگی او که شبیه فرازهایی است که در گذشته از ابراهیم و موسی نقل شد اشاره کرده، می‌گوید: به خاطر بیاور «هنگامی را که برادرشان نوح به آنها گفت: آیا پرهیز کاری پیشه نمی‌کنید» (إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ).

تعبیر به «برادر» تعبیری است که نهایت پیوند محبت‌آمیز را بر اساس مساوات و برابری مشخص می‌کند و به همه رهبران راه حق الهام می‌بخشد که باید در دعوت خود نهایت محبت و صمیمیت توأم با دوری از هر گونه تفوق طلبی را رعایت کنند،

ج3، ص382

تا دلهای رمیده جذب آیین حق گردد.

نکات آیه

۱ - نوح(ع)، پیامبرى از نژاد قوم خویش و داراى پیوند خویشاوندى با آنان (إذ قال لهم أخوهم نوح) قید «أخوهم» هم مى تواند بیانگر پیوند خویشاوندى نوح(ع) با قومش باشد و هم تعبیر کنایى از اشفاق و دلسوزى آن حضرت نسبت به آنان.

۲ - سخن گفتن دلسوزانه نوح(ع) با قوم خویش، در دعوت آنان به تقوا و پرهیز از گناه (إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون) وجود لحن مشفقانه در «ألاتتّقون» (آیا نمى خواهید تقوا پیشه کنید) بیانگر برداشت یاد شده است.

۳ - موضع رهبران دینى در میان مردم، باید موضعى برادرانه و همراه با دلسوزى باشد و نه برترى جویانه. (إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون)

۴ - قوم نوح، مردمى بى تقوا و گنه پیشه (إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون) دعوت نوح(ع) از قوم خویش به رعایت تقوا و خداترسى، بیانگر مطلب یاد شده است.

۵ - دعوت به تقوا، محور تبلیغات و هدایت گرى نوح(ع) (إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون)

۶ - قوم نوح، مورد سرزنش وى به خاطر بى تقوایى و گنه پیشگى (إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون) استفهام در جمله «ألاتتّقون» مى تواند براى توبیخ و سرزنش باشد.

۷ - دعوت به تقوا لازمه اخوت و برادرى راستین (إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون) برداشت یاد شده بدان احتمال است که قید «أخوّت» نه صرفاً از جهت انتساب نژادى; بلکه به منظور بیان دلسوزى و خیرخواهى نیز باشد; که در این صورت ذکر دعوت به تقوا پس از آن، بیانگر ارتباط حتمى میان تقوا و اخوت است.

موضوعات مرتبط

  • برادرى: آثار برادرى ۷
  • تقوا: اهمیت تقوا ۵; دعوت به تقوا ۲، ۵; زمینه دعوت به تقوا ۷
  • رهبران دینى: اهمیت دلسوزى رهبران دینى ۳; روش برخورد رهبران دینى ۳; مسؤولیت رهبران دینى ۳
  • قوم نوح: بى تقوایى قوم نوح ۴، ۶; دعوت از قوم نوح ۲; سرزنش قوم نوح ۶; گناهکارى قوم نوح ۴، ۶
  • نوح(ع): خویشاوندى نوح(ع) با قوم نوح ۱; دلسوزى نوح(ع) ۲; روش تبلیغ نوح(ع) ۲; سرزنشهاى نوح(ع) ۶; قصه نوح(ع) ۶; مهمترین رسالت نوح(ع) ۵; نبوت نوح(ع) ۱; نژاد نوح(ع) ۱; هدایتگرى نوح(ع) ۵

منابع