الإنفطار ٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

همان خدایی که تو را آفرید و سامان داد و منظّم ساخت،

همان كه تو را آفريد و پرداخت و تناسب بخشيد

همان كس كه تو را آفريد، و [اندام‌] تو را درست كرد، و [آنگاه‌] تو را سامان بخشيد.

آن خدایی که تو را به وجود آورد و به صورتی تمام و کامل بیاراست و به اعتدال (اندام و تناسب قوا) برگزید.

همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد،

آن كه تو را بيافريد و اعضايت تمام كرد و اعتدالت بخشيد.

همان که تو را آفرید و استوار کرد و متعادل ساخت‌

آن كه تو را آفريد پس راست و بسامان كرد و [اندامهايت را] معتدل و هماهنگ گردانيد.

پروردگاری که تو را آفریده است و سپس سر و سامانت داده است و بعد معتدل و متناسبت کرده است.

(همان) کسی که تو را آفرید؛ پس سازمانت داد، و بعد تو را سامان بخشید.

آنکه آفریدت پس راست آوردت پس معتدلت ساخت‌


الإنفطار ٦ آیه ٧ الإنفطار ٨
سوره : سوره الإنفطار
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«خَلَقَکَ»: تو را از نیستی به هستی آورده است. تو را شکل بخشیده است. «سَوَّاکَ»: تو را سر و سامان و نظم و نظام داده است (نگا: بقره / ، کهف / ، قیامت / ). «عَدَلَکَ»: تو را معتدل القامه و متناسب الاعضاء کرده است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ «6» الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ «7» فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ «8» كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ «9» وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ «10» كِراماً كاتِبِينَ «11» يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ «12»

جلد 10 - صفحه 407

اى انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور و فريب داده است؟ همان كه تو را آفريد و (اندامت را) استوار ساخت و متعادل كرد. و به هر صورت كه خواست، تو را تركيب كرد. با اين همه، (شما روز) جزا را دروغ مى‌پنداريد. در حالى كه قطعاً بر شما نگهبانانى (از فرشتگان) گمارده شده‌اند. نويسندگانى بزرگوار، كه به آنچه انجام مى‌دهيد آگاهند.

نکته ها

«غر» از «غرور» به معناى غفلت، فريب و مغرور، «سواك» به معناى استوارى و استقامت و دورى از اعوجاج است و «فَعَدَلَكَ» بيانگر تعادل و توازن ميان اعضا و جوارح انسان است.

به عمل خود تكيه كنيد نه بر كرم خداوند، انبيا از كرم خدا آگاه بودند امّا اهل عمل بودند.

خداوند كريم است: «بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» فرشتگان مأمور او كريم‌اند: «كِراماً كاتِبِينَ» رسولان او كريم‌اند: «رَسُولٍ كَرِيمٍ» «1» كتاب او كريم است: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ» «2» و پاداش او كريمانه است. «أَجْرٍ كَرِيمٍ» «3»

خداوند كريم است؛ هم گناهان را مى‌بخشد، هم عيب‌ها را مى‌پوشاند و هم پاداش را چند برابر مى‌دهد.

پیام ها

1- انسان، موجودى غافل و فريب خورده است و خود را از عواقب كار و قهر خدا در امان مى‌پندارد. «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ»

2- چرا انسان با آن همه نياز و ضعف، مغرور باشد؟ «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ»

3- بدترين نوع كبر و غرور، آن است كه در برابر پروردگار كريم و هستى بخش باشد. «غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ الَّذِي خَلَقَكَ»

4- غرور و غفلت انسان، سوء استفاده از لطف و كرم و پرده‌پوشى خداست. «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ»


«1». حاقّه، 40.

«2». واقعه، 77.

«3». يس، 11.

جلد 10 - صفحه 408

5- لطف و كرم ابتدايى خدا تنها نسبت به مؤمنان نيست، بلكه نسبت به همه انسان‌هاست. يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ‌ .... بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ‌

6- غرور انسان، بيانگر غفلت او از نعمت‌هاى الهى و عظمت آفريدگار است. «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ»

7- درمان غرور، توجّه به الطاف كريمانه است. الْكَرِيمِ‌ ... خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ‌

8- آفرينش، نشانه قدرت، «خَلَقَكَ» تسويه، نشانه حكمت، «فَسَوَّاكَ» و اعتدال، دليل علم او به تمام نيازهاست. «فَعَدَلَكَ»

9- آفرينش انسان و هماهنگى و تعادل ميان اعضاى او، جلوه‌اى از كرم خداوند است. «الْكَرِيمِ الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ»

10- تنوّع شكل و قيافه انسان‌ها، براساس خواستِ حكيمانه خداوند است. «فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ»

11- براى شكستن غرور، بايد نعمت‌هاى الهى را پى‌درپى گوشزد كرد. «خَلَقَكَ‌، فَسَوَّاكَ‌، فَعَدَلَكَ‌، رَكَّبَكَ»

12- آنكه در دنيا تو را آفريد، در آخرت نيز تو را خلق مى‌كند، پس تكذيب چرا؟

«كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ»

13- كسى كه به دنيا مغرور شود، آخرت را انكار مى‌كند. «غَرَّكَ‌- تُكَذِّبُونَ»

14- گرچه شما قيامت را منكر مى‌شويد، ولى فرشتگان كار خود را انجام مى‌دهند. تُكَذِّبُونَ‌ ... إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ‌

15- فرشتگان متعدّد، مسئول حفظ و حراست از انسان‌ها هستند. «لَحافِظِينَ»

16- فرشتگان، مسئول ثبت و ضبط كارهاى انسانند. «كِراماً كاتِبِينَ»

17- فرشتگانِ مراقب، در ثبت اعمال برخوردى كريمانه دارند. «كِراماً كاتِبِينَ»

18- فرشتگان هم متعدّدند، هم تيزبين و هم ريزبين. «يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»

19- توجّه به ثبت اعمال توسط فرشتگان معصوم، سبب حيا و تقواى انسان مى‌شود. «يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌10، ص: 409

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ «7»

الَّذِي خَلَقَكَ‌: آن خدائى كه بيافريد تو را در حالتى كه هيچ نبودى، فَسَوَّاكَ‌: پس تسويه و تمام گردانيد اجزاء و اعضاى تو را چنانچه بايد، يعنى بيافريد اعضاى تو را سالم از عيب و نقصان و معد براى منافع مرتبه بر آن، فَعَدَلَكَ‌: پس بگردانيد تو را معتدل و متناسب در خلقت، بدون تفاوت و اعوجاج و اختلاف. چنانكه يكى از دو دست را اطول از ديگرى نگردانيد، و يكى از دو چشم را اوسع از ديگرى قرار نداد، و بعضى اعضا را سفيد و بعضى را سياه، و بعض مو را سياه و بعضى را سرخ ننمود و معتدل القامه گردانيد، نه مانند بهايم، يا آفريد تو را به خلقت نيكو كه مفارق ساير مخلوقات است شكلى زيبا و قدّى رعنا.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ «1» وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ «2» وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ «3» وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ «4»

عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ «5» يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ «6» الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ «7» فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ «8» كَلاَّ بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ «9»

وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ «10» كِراماً كاتِبِينَ «11» يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ «12» إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ «13» وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ «14»

يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّينِ «15» وَ ما هُمْ عَنْها بِغائِبِينَ «16» وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ «17» ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ «18» يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ «19»

ترجمه‌

هنگاميكه آسمان شكافته شود

و هنگاميكه ستارگان فرو ريخته و پراكنده شوند

و هنگاميكه درياها بهم راه يافته يكى گردد

و هنگاميكه قبرها زير و زبر گردد

خواهد دانست هر كس از اعمال خود و آثار آنها آنچه پيش فرستاده و آنچه مؤخر داشته است‌

اى انسان چه چيز فريب داد تو را بنا فرمانى پروردگار خود كه داراى جود و بخشش است‌

آنكه آفريد تو را پس راست و درست نمود تو را پس معتدل و متناسب نمود تو را

در هر صورتى كه خواست تركيب نمود تو را

نبايد مغرور بكرم خدا شد بلكه تكذيب ميكنيد جزاء را

و همانا بر شما نگهبانانى هستند

بزرگواران نويسندگان‌

ميدانند آنچه را بجا ميآوريد

همانا نيكوكاران در نعمتهاى بهشتند

و همانا بدكاران در دوزخند

وارد ميشوند در آن در روز جزا

و نيستند آنها از آن دور شدگان‌

و چه ميدانى تو چيست روز جزا

پس چه ميدانى تو چيست روز جزا

روز كه اختيار ندارد كسى براى كسى چيزى را و كارها در آن روز با خدا است.

تفسير

خداوند متعال در اين سوره شريفه هم متعرّض اوضاع قيامت شده ميفرمايد


جلد 5 صفحه 355

وقتى كه آسمان شكافته شود براى نزول ملائكه و ستارگان فرو ريخته و پراكنده شوند و درياها بيكديگر راه پيدا كرده و يكى گردند و قبرها زير و زبر شوند و مردگان از آنها بيرون آيند در چنين وقت كه روز قيامت است هر كس هر عمل خير و شرّى كه در زمان حيات بجا آورده و هر اثر خوب و بدى كه از اعمال او بعد از مرگ باقى مانده ميداند و در نامه اعمال خود ميبيند چون هر كس سنّت خوبى از خود باقى گذارد هر كس بآن عمل نمايد ثوابش باو ميرسد و هر كس سنّت بدى بگذارد هر كس بآن عمل نمايد گناهش بعهده او است و از ثواب و گناه عمل كنندگان چيزى كم نميشود و پس از اين خداوند خطاب به بنى آدم فرموده كه اى انسان چه چيز فريب داد تو را كه مأمون شدى از عذاب الهى و معصيت نمودى خداوند بخشنده بدون غرض و عوض را و اختيار كريم از بين اوصاف الهى ظاهرا براى اشاره بعلّت قبح معصيت است كه كفران نعمت خداوند منعم باشد و اشعار بآنكه شيطان فريب ميدهد آدمى را كه خدا كريم است معصيت كن ميبخشد و نبايد باين مغرور شد و براى تعليم عذر خواهى از گناه و توبه است كه بنده بگويد پروردگارا اينكه من مرتكب گناه شدم براى اهانت بامر تو نبود بلكه براى اميدوارى بكرم تو بود و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه چون تلاوت نمود اين آيه را فرمود مغرور نمود او را جهلش و آن خداوند كريم آن چنان قادر حكيمى است كه خلق فرمود تو را راست و درست داراى اعضاء سليم و آماده براى منافع مستقيم پس معتدل و متناسب فرمود اجزاء و اعضاء تو را با يكديگر براى حسن منظر و مزيد انتفاع و قيام باعتدال و عدّلك بتشديد نيز قرائت شده و برحسب معنى تفاوتى ندارد و بهر صورت و شكل و شمائلى كه خواست و پسنديد و مصلحت ديد تو را تركيب و خلق فرمود يعنى بهترين صورتها را براى تو اختيار نمود يا تو را بهر صورتى كه خواست از صور آباء و امّهاتت در آورد چنانچه از حديثى كه در مجمع از امام رضا عليه السّلام نقل نموده استفاده ميشود و در هر حال كلمه ما زائده است و در مجمع از امام صادق (ع) و قمّى ره نقل فرموده كه اگر ميخواست تركيب كرده بود تو را بر غير اين صورت و ظاهرا مراد آنست كه اگر ميخواست ميتوانست‌


جلد 5 صفحه 356

تو را بصورت حيوان در آورد ولى باحسان خود تو را با حسن تقويم در آورد نبايد مغرور بكرم خدا شد و معصيت نمود بلى سبب اصلى معصيت شما آنست كه منكر روز جزا يا دين اسلاميد و همانا بر شما نگهبانانى هستند كه ضبط اعمال شما را مينمايند از جنس ملائكه كه گرامى و مكرّمند نزد خدا و نويسندگانند اعمال بندگان را از خير و شرّ و فيض ره نقل فرموده كه آنها دو ملكى هستند كه موكّلند بر افراد انسان مبادرت مينمايند بنوشتن حسنات و تأنّى ميكنند در نوشتن سيّئات شايد گناهكاران توبه و استغفار نمايند و در كافى از امام كاظم عليه السّلام نقل نموده كه چون بنده قصد كار خوب كند نفس او خوشبو بيرون آيد پس ملك موكّل دست راست بملك موكّل دست چپ ميگويد صبر كن اين بنده قصد كار خوب كرده و چون آن كار را بجا آورد زبان او قلم او و مركّب او آب دهانش ميباشد پس مينويسد براى او و چون قصد كار بد نمايد نفس او بد بو بيرون آيد پس ملك موكّل دست چپ بملك موكّل دست راست ميگويد صبر كن اين قصد كار بد كرده و چون آن كار را بجا آورد زبان او قلم او است و مركّبش آب دهنش پس مينويسد براى او حقير عرض ميكنم امر بصبر شايد براى ذهاب سيّئات بحسنات و حسنات بسيّئات باشد و گفته شده اينكه خداوند آنها را كرام خوانده براى آنست كه كار خوب را نوشته و بالا ميبرند و بر خدا عرضه ميدارند ولى كار بد را عرضه نميدارند و ميگويند خدايا تو ستّار العيوبى و بندگانت را بآن امر فرمودى و علام الغيوبى حاجت باظهار ما ندارى و براى اين كرام الكاتبين خوانده شده‌اند و آنها ميدانند آنچه را بندگان بجا ميآورند و فراموش نميكنند و از روى دانش و علم ثبت مينمايند و در احتجاج از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه پرسيدند خداوند كه خود عالم السّرّ و الخفيّات است چرا دو ملك را مأمور بنوشتن اعمال بندگان فرموده فرمود خداوند آنها را بعبادت خود وادار فرموده بارجاع اين امر و قرار داده گواهان بر اعمال بندگان تا مردم بيشتر مواظب بر طاعت و محترز از معصيت باشند براى آنكه ميدانند دو ملك ملازم آنانند و شهادت ميدهند نزد خدا بر نفع يا ضرر آنها و چه بسيار كه اراده گناه ميكنند و چون بياد آن دو ميآيند ترك مينمايند و ميگويند خدا


جلد 5 صفحه 357

ميبيند و ملائكه شهادت ميدهند اين خلاصه روايت بود كه ذكر شد اينها همه براى آنست كه روز قيامت تكليف نيكوكاران معلوم باشد كه مستحق نعيم جاودانند و بايد ببهشت بروند و تكليف بدكاران هم معلوم باشد كه مستحق عذابند و بايد بجهنّم بروند و در آن فرود آيند و بسوزند و چون روى سخن با كفّار مكه است كه منكر معاد بودند ميفرمايد كه هيچ وقت از جهنّم غائب نميشوند و بيرون نميآيند و بعضى گفته‌اند مراد آنست كه قبل از ورود در جهنّم هم از آن غائب نيستند چون باد گرم آن در قبر هم بر آنها ميوزد و براى تشديد اهوال و تعظيم احوال و تكثير احمال و اثقال آن روز خداوند مكرّر فرموده چه ميدانى چه روزى است روز جزا و حقّا هم نميتوان حقيقت آن روز و كيفيّت اوضاع آنرا بدست آورد از قيامت خبرى ميشنوى دستى از دور بر آتش دارى هيچ كس در آن روز نميتواند براى كسى كارى انجام دهد و اختيار امرى را نمايد تمام اختيارات آن روز با خدا است ألان هم همين طور است نهايت آنكه بنظر ميآيد بعضى حاكمند و اختيار بعضى از امور را دارند آن روز اين هم نيست فقط شفاعت است آن هم بايد با اذن خدا باشد چنانچه از روايت مجمع از امام باقر عليه السّلام استفاده ميشود كه زمام امور هميشه بدست خدا بوده و هست و خواهد بود ولى آن روز حكّام ظاهرى هم از بين ميروند و باقى نميماند حاكمى جز خدا در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه سوره اذا السّماء انفطرت و اذا السّماء انشقّت را بخواند و در نماز واجب و مستحبّ نصب العين خود قرار دهد خداوند تمام حوائج او را بر آورد و حاجزى بين او و خدا باقى نماند و هميشه او ناظر بخدا و خدا ناظر باو باشد تا از حساب فارغ شود و الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين.


جلد 5 صفحه 358

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


الَّذِي‌ خَلَقَك‌َ فَسَوّاك‌َ فَعَدَلَك‌َ «7»

خداي‌ كريم‌ ‌آن‌ خدايي‌ ‌است‌ ‌که‌ تو ‌را‌ خلق‌ فرمود و تسويه‌ نمود و تعديل‌ كرد تو ‌را‌.

(الَّذِي‌ خَلَقَك‌َ) ‌در‌ ابتداء امر چه‌ بودي‌ يك‌ مشت‌ خاك‌ بتحويل‌ و تحولات‌ خاك‌ ‌را‌ دانه‌ و حبه‌ و مأكول‌ پدر و مادر تو قرار داد، سپس‌ جزو تمام‌ بدن‌ ‌آنها‌ و خلاصه‌ ‌آن‌ ‌را‌ نطفه‌ نمود، و سير داد ‌از‌ صلب‌ پدر ‌در‌ رحم‌ مادر.

(فَسَوّاك‌َ) نطفه‌ ‌را‌ علقة علقه‌ ‌را‌ مضغه‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ لحم‌ و عظم‌ ‌پس‌ صورت‌ بندي‌ كرد آنهم‌ چه‌ صورتي‌ احسن‌ الصور ‌اگر‌ بصورت‌ شياطين‌ ‌ يا ‌ حيوانات‌ كرده‌ ‌بود‌ ‌ يا ‌ قبيح‌ المنظر قرار داده‌ ‌بود‌ چه‌ ميكردي‌ ‌که‌ ميفرمايد: وَ صَوَّرَكُم‌ فَأَحسَن‌َ صُوَرَكُم‌ مؤمن‌ ‌آيه‌ 66.

جلد 18 - صفحه 25

(فَعَدَلَك‌َ) ‌هر‌ عضوي‌ بجاي‌ ‌خود‌ ‌از‌ فرق‌ سر ‌تا‌ ناخن‌ پا. و زوجين‌ ‌آنها‌ معادل‌ يكديگر دو چشم‌ عدل‌ ‌هم‌ يكي‌ كوچك‌ و يكي‌ بزرگ‌ قرار نداد، دو گوش‌ مطابق‌ ‌هم‌ دو ابرو دو دست‌ دو پنجه‌ دو پا يكي‌ كوتاه‌ و يكي‌ بلند قرار نداد، تمام‌ مطابق‌ يكديگر ‌حتي‌ قواي‌ ‌هر‌ يك‌ قوي‌ باصر سامعه‌ شامه‌ لامسه‌ قواي‌ باطنيه‌ حس‌ مشترك‌ واهمه‌ حافظه‌ متخيله‌ متفكره‌ و ‌غير‌ اينها.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 7)- سپس برای بیدار ساختن این انسان غافل به گوشه‌ای از کرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره کرده، می‌فرماید: «همان خدائی که تو را آفرید، و سامان داد و منظم ساخت» (الذی خلقک فسواک فعدلک).

نکات آیه

۱ - خداوند، آفریننده انسان ها است. (الذى خلقک)

۲ - خداوند، انسان را آفریده اى کامل و به دور از هرگونه کاستى و اضافات قرار داده است. (فسوّیک) عبارت «سوّاک»; یعنى، تو را «سَوِىّ» قرار داد. «سَوِىّ» به چیزى گفته مى شود که اندازه و کیفیت آن، از افراط و تفریط به دور باشد.(مفردات راغب)

۳ - خداوند، قامت انسان را استوار ساخت و اعضاى او را هماهنگ و متوازن قرار داد. (فعدلک) فعل «عَدَلَ»، در موردى به کار مى رود که چیزى را به پا دارند تا به اعتدال درآید و استقامت یابد(مقاییس اللغة). این فعل در مورد برقرار کردن توازن و تعادل نیز به کار مى رود.(قاموس)

۴ - توجّه به خالقیت مدبّرانه خداوند، زمینه ساز پذیرش ربوبیت او و مانع فریب خوردن انسان از جاذبه هاى گناه است. (ما غرّک بربّک ... الذى خلقک فسوّیک فعدلک)

۵ - آفرینش انسان و هماهنگ ساختن اجزاى او، جلوه کرم خداوند است. (بربّک الکریم . الذى خلقک فسوّیک فعدلک)

۶ - آفرینش، برخوردارى از اعضاى کامل و هماهنگى اندام با یکدیگر، سه مرحله پیاپى در سیر پیدایش انسان (خلقک فسوّیک فعدلک) ترتیب - که مفاد حرف «فاء» است - ممکن است «حقیقى» و یا «ذکرى» باشد. برداشت یاد شده، براساس احتمال اول است.

موضوعات مرتبط

  • انسان: انسان و نقص ۲; تکامل انسان ۶; تناسب اعضاى انسان ۳، ۵، ۶; خالق انسان ۱، ۲; خلقت انسان ۵، ۶; مراحل خلقت انسان ۶; منشأ خلقت انسان ۳; منشأ کمال انسان ۲
  • خدا: خالقیت خدا ۱، ۲، ۳; زمینه قبول ربوبیت خدا ۴; نشانه هاى کرامت خدا ۵
  • ذکر: ذکر تدبیر خدا ۴; ذکر خالقیت خدا ۴
  • گناه: موانع گناه ۴

منابع