البلد ٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگی او پر از رنجهاست)!

كه ما انسان را در رنج آفريديم

براستى كه انسان را در رنج آفريده‌ايم.

که ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقّت آفریدیم (و به بلا و محنتش آزمودیم).

همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.

كه آدمى را در رنج و محنت بيافريده‌ايم،

به راستی انسان را در رنج و محنت کشیدن آفریده‌ایم‌

هر آينه آدمى را در سختى و رنج آفريده‌ايم.

ما آدمی را برای رنج و محنت آفریده‌ایم (نه برای راحت و آسایش).

به‌راستی انسان را در (ژرفای) سختی(اش) به‌درستی آفریدیم‌؟

که آفریدیم انسان را در رنج‌


البلد ٣ آیه ٤ البلد ٥
سوره : سوره البلد
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لَقَدْ خَلَقْنَا ...»: جواب قسمهای بالا است. «فِی»: معنی مصاحبت و مرادفت دارد. یعنی انسان همراه و همزاد با رنج و زحمت است و زندگی این جهان او برای استراحت و خوشی نیست. سرتاسر حیات او میدان مبارزه با مشکلات است و زندگی وی غرق در درد و رنج، حرف (فی) علاوه از معنی ظرفیّت، مقارن حرف لام نیز می‌باشد. گویند: إِنَّما أَنْتَ لِلْعَنَاءِ وَ النَّصَبِ. یا این که: إَنَّمَا أَنْتَ فِی الْعَنَاءِ وَ النَّصَبِ (نگا: روح‌البیان، کبیر). «کَبَدٍ»: درد و رنج. مشقّت و محنت. «فِی کَبَدٍ»: حال انسان است (نگا: روح‌البیان).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

شأن نزول آیات ۴ و ۵:

کلبى و مقاتل گویند: این آیات درباره مردى از طائفه جمح آمده به نام اسید بن کلدة مکنى به ابوالاشدین که بسیار قوى و زورمند بود که اگر بر روى گلیمى مى ایستاد ده نفر مرد قوى قادر نبودند گلیم را از زیر پاى او بیرون آورند و اگر چنین قصدى می‌نمودند گلیم مزبور پاره می‌شد ولى او بر جاى خود ایستاده بود و علامت پاى وى نیز در آن به جاى می‌ماند.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ «1» وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ «2» وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ «3» لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ «4» أَ يَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ «5» يَقُولُ أَهْلَكْتُ مالًا لُبَداً «6» أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ «7»

«1» به اين شهر (مكّه) سوگند. «2» در حالى كه تو در اين شهر ساكن هستى. «3» به پدر، و فرزندى كه پديدآورد، سوگند. «4» همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفريديم. «5» آيا مى‌پندارد كه هرگز احدى بر او قدرت ندارد؟ «6» مى‌گويد: مال فراوانى تباه كردم «7» آيا گمان مى‌كند احدى او را نديده است؟

نکته ها

در قرآن سه بار جمله‌ «لا أُقْسِمُ» به كار رفته است و اهل تفسير آن را دو گونه معنا كرده‌اند.

گروهى حرف لا را زائد دانسته و آن را (قسم مى‌خورم) معنا كرده‌اند و گروهى آن را (سوگند نمى‌خورم) ترجمه كرده‌اند، به اين معنا كه مسئله به قدرى روشن است كه نيازى به سوگند خوردن نيست.

منظور از «بلد»، مكّه است كه قبل از اسلام هم مورد احترام بوده است. مكّه حَرَم امن الهى و اولين خانه‌اى است كه براى انسان قرار داده شد.

جمله‌ «وَ أَنْتَ حِلٌّ» چند گونه تفسير شده است كه يك معنى را در ترجمه آورديم و معناى دوم آن است كه مردم مكّه اهانت تو را در آن حلال مى‌دانند، پس به شهرى كه اهانت تو را

جلد 10 - صفحه 484

حلال مى‌شمرند سوگند نمى‌خورم. «1» و معناى سوم آن است كه دست تو در مورد اين شهر باز است و در فتح مكّه هر تصميمى كه درباره مخالفان بخواهى مى‌توانى بگيرى.

«كَبَدٍ» به معناى سختى و «لبد» به معناى پشم متراكم است. البتّه بعضى كبد را به معناى راست قامت و معتدل گرفته‌اند. «2»

اينكه انسان در دل رنج و سختى آفريده شده، يعنى كاميابى‌هاى دنيوى آميخته با رنج و زحمت است. «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ» حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد: دنيا خانه‌اى است كه با سختى‌ها عجين شده است. «دار بالبلاء محفوفة» «3»

گرچه بعضى مفسران به مناسبت عبارت‌ «بِهذَا الْبَلَدِ» كه مكّه است، مراد از «والِدٍ وَ ما وَلَدَ» را حضرت ابراهيم و فرزندش حضرت اسماعيل دانسته‌اند، ولى همان گونه كه در تفسير مجمع البيان آمده است، مراد از آن، حضرت آدم و اولياء از نسل او است.

در حديث آمده است كه گوينده اين كلام‌ «أَهْلَكْتُ مالًا لُبَداً» عمرو بن عبدود در جنگ خندق بوده كه گفت: سرمايه زيادى را در مبارزه با اسلام تباه كردم ولى موفق نشدم. «4»

پیام ها

1- سرزمين‌ها مى‌توانند داراى قداست باشند و شهر مكّه نيز از قديم مورد احترام و سوگند بوده است. «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ»

2- تكرار گاهى نشانه عظمت و عنايت است. بِهذَا الْبَلَدِ .... بِهذَا الْبَلَدِ

3- ارزش زمين‌ها به ارزش ساكنان آنهاست. «وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» (سوگند به مكّه‌


«1». اين معنا در حديثى در كتاب بحار، ج 24، ص 284 آمده است.

«2». لسان العرب (به نقل از تفسير راهنما).

«3». نهج‌البلاغه، خطبه 226.

«4». تفسير نور الثقلين.

جلد 10 - صفحه 485

به خاطر حضور پيامبر)

4- در مقام فرزندى، دختر يا پسر تفاوتى ندارد. «وَ ما وَلَدَ»

5- زندگى بشر در متن مشقت‌ها و سختى‌ها قرار دارد. «فِي كَبَدٍ»

6- هر مالى كه در مسير حق صرف نشود مايه حسرت است. «أَهْلَكْتُ مالًا لُبَداً»

7- انسان تحت سيطره قدرت و علم الهى است. أَ يَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ ...

أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ

8- نتيجه هر محاسبه‌اى كه جاى خدا در آن خالى باشد، پوچى و زيانكارى است. أَ يَحْسَبُ‌ ... أَ يَحْسَبُ‌

9- خود بزرگ بينى در برابر خدا چه معنايى دارد؟ «أَ يَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ»

10- كسانى كه در انفاق به راه درست نروند يا مصرف آنها نابجا باشد يا نيّتشان خالص نباشد و همراه با ريا و خودنمايى و دروغ باشد، در آينده شرمنده و پشيمان خواهند شد. «أَهْلَكْتُ مالًا لُبَداً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ «4»

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ‌: (جواب قسم) هر آينه به تحقيق ما آفريديم انسان را، فِي كَبَدٍ: در سختى و رنج.

1- شبهه نيست كه آدمى به انواع رنج و زحمت گرفتار است در ابتدا و انتها، از ظلمت رحم و ضيق آن، تولد و رضاع و فطام و معاش و تكاليف شرعيه و موت و بعث و حساب و عقاب و غير آن از ساير مصائب دنيا و شدائد آخرت.

2- نزد ابن عباس «كبد» به معنى استوا و استقامت است يعنى آفريديم آدمى را منتصب القامه و ايستاده بر هر دو پاى خود، بر خلاف حيوانات ديگر كه آنها به روى افتاده راه مى‌روند.

3- نزد بعضى مراد به كبد، شدت امر و نهى است. يعنى ما آدمى را خلق كرديم براى آنكه متعبد شده در عبادات شاقّه تا بداند كه دنيا دار مشقّت و محنت است و بهشت دار رياض و نعمت.

4- قولى اين كلام تحيّت رسول است بر تحمّل مشاقّ و بعث او بر صبر مكاره كه از اهل مكّه به او مى‌رسد، و تعجب از حال ايشان در عداوت آن حضرت. و لهذا اوّل قسم به بلد او وارد شد، بر آنكه آدمى خالى نيست از مقاسات شدايد، تا تسلّى آن حضرت باشد بر تحمّل انواع شدايد و ايذاء از اعداء. و در بعضى روايات مراد [از] انسان در آيه ابو الاشدين است و كبد به معنى شديد الخلق و القوّه. يعنى خداى تعالى بيافريد ابو الاشدين را كه در غايت قوّت و نهايت ضخامت بود. و قوّت او بر وجهى بود كه اديم عكاظى (پوست بسيار محكم) به زير پاى او نهاده و ده نفر مرد قوى بكشيدى، اديم پاره پاره شدى و از زير پاى او بيرون نيامدى، و ادعا مى‌كرد كسى بر من غالب نشود، و هميشه حضرت را اذيّت نمودى. «1»


«1» تفسير مجمع البيان (1403 هج) ج 5 ص 493 بنقل از كلبى.

جلد 14 - صفحه 215


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ «1» وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ «2» وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ «3» لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ «4»

أَ يَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ «5» يَقُولُ أَهْلَكْتُ مالاً لُبَداً «6» أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ «7» أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ «8» وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ «9»

وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ «10» فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ «11» وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ «12» فَكُّ رَقَبَةٍ «13» أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ «14»

يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ «15» أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ «16» ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ «17» أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ «18» وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ «19»

عَلَيْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ «20»

ترجمه‌

سوگند ميخورم باين شهر

با آنكه تو اقامت دارنده‌اى در اين شهر

و بپدر و آنچه تولّد نموده است‌

بتحقيق آفريديم آدمى را در مشقّت و تعب‌

آيا گمان ميكند كه قدرت پيدا نميكند بر او احدى‌

ميگويد ضايع كردم مال بسيارى را

آيا گمان ميكند كه نميبيند او را احدى‌

آيا قرار نداديم براى او دو چشم‌

و يك زبان و دو لب‌

و ارائه داديم باو دو راه روشن را

پس در نيامد و وارد نشد در راه پر زحمت خيرات‌

و چه مى‌دانى تو چيست راه پر زحمت خيرات‌

آزاد نمودن بنده‌اى است‌

يا طعام دادنى در روز گرسنگى و سختى‌

يتيمى خويشاوند

يا فقيرى خاك نشين را

پس بوده باشد از آنانكه ايمان آوردند و توصيه نمودند ببردبارى و توصيه نمودند بمهربانى‌

آن جماعت ياران دست راست ميباشند

و آنانكه كافر شدند بآيتهاى ما آنان ياران دست چپند

كه بر آنها آتشى است محيط و در بسته.

تفسير

گفته‌اند خداوند قسم ياد فرموده ببلد و شهر مكّه براى وجود و توقف و حلول پيغمبر آخر الزّمان در آن شهر تا اشاره باشد كه اين موجب مزيد شرافت آن شده و بنابر اين كلمه لا زائده است كه مكرّر ذكر شده كه گفته‌اند


جلد 5 صفحه 390

معمول در كلام عرب است ولى مستفاد از چند روايت معتبر در اين مقام آنستكه خداوند فرموده قسم نميخورم باين بلد مكّه براى آنكه اهالى آن ظلم و ستم و تهمت و شتم و آزار تو را در آن حلال قرار دادند با آنكه آنرا براى ديگران مأمن و پناه ميدانستند و هر كس هر گونه جرم و جنايتى نموده بود مادامى كه در آن شهر بود متعرّض او نميشدند و قسم ياد فرموده بوالد و اولادش كه در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد حضرت آدم و اولاد او از انبياء و اوصياء و اتباع ايشان است و قمّى ره نيز اين معنى را نقل نموده و در كافى نقل نموده كه مراد امير المؤمنين عليه السّلام و اولاد او كه ائمه اطهارند ميباشد و بنظر حقير اگر خداوند قسم ببلد مكّه ياد فرموده باشد چنانچه مفسرين گفته‌اند اظهر آنست كه مراد از والد حضرت اسمعيل و از ما ولد پيغمبر خاتم و ائمه اطهار باشد يا مراد از والد حضرت ابراهيم و مراد از ما ولد حضرت اسمعيل و اولاد او باشد چون عرب عدنانى و پيغمبر ما از نسل آن حضرتند و اين دو پيغمبر در بناى كعبه و آبادى مكّه پيش قدم بودند و ذكر آن دو اينجا مناسب است و جواب قسم آنست كه خدا ميفرمايد بتحقيق خلق نموديم ما انسان را در تعب و مشقّت چون از وقت تولّد بأنواع زحمات و صدمات دنيا مبتلا ميشود تا دم مرگ بسختى آن و بعدا بوحشت برزخ و سختيهاى قيامت و گفته‌اند براى تسليت خاطر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده و بعضى گفته‌اند مراد از كبد استوا و استقامت است چون خداوند از بين حيوانات فقط انسان را مستقيم و مستوى القامه خلق فرموده و اين معنى مستفاد از نقل قمّى ره و بعضى از روايات اين مقام است كه بانتصاب انسان بر خلاف حيوانات تفسير فرموده‌اند آيا گمان ميكند كه احدى بر او قدرت پيدا نميكند كه مجازات نمايد او را براى ستمى كه از او بكسى رسيده و تخلّفى كه از فرمان خالق خود نموده چنين نيست خداوند قادر بر انتقام از او است و قمّى ره نقل نموده از امام باقر عليه السّلام كه فرمود مراد آنست كه كشته ميشود در مقابل كشتن او دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را و بعيد نيست اشاره بدومى يا سوّمى باشد و بر سبيل تطبيق تفسير شده كه معمول در تفاسير ائمه اطهار است و با كمال افتخار ميگويد من مال فراوان و مجتمعى در راه جلوگيرى از پيشرفت اسلام صرف نمودم چنانچه از


جلد 5 صفحه 391

امام باقر عليه السّلام نقل شده كه عمرو بن عبد ود در جنگ خندق بعد از آنكه امير المؤمنين عليه السّلام اسلام را بر او عرضه داشت گفت پس اين همه مالى كه من در جلوگيرى از رواج اسلام خرج نمودم چه ميشود پس حضرت او را كشت آيا كينه مسلمانان و ساير عقائد و اخلاق فاسده كه در ضمير خود جاى ميدهد و اعمال قبيحه را كه در خلوت مرتكب ميشود گمان ميكند كسى او را نميبيند خدا ميبيند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميداند آيا ما براى او دو چشم و يك زبان و دو لب قرار نداديم كه ببيند و سخن بگويد و دهانش پوشيده باشد و بآسانى بخورد و بياشامد و شكر كند چرا نميكند آيا راه روشن خير و شرّ را باو نشان نداديم چنانچه در روايات تصريح بآن شده چرا راه خير را نميپيمايد پس اين انسان با اين همه وسائلى كه ما برايش فراهم نموديم و اين همه قدرت و تمكّنى كه براى خود فرض ميكند و ميپندارد بزحمت وارد در طى طريق پر زحمتى از طرق خيرات كه براى او مانند از جاى دشوار كوه بالا رفتن است نميشود و چه ميدانى تو اى پيغمبر كه چيست مانند از جاى دشوار كوه بالا رفتن آزاد كردن بنده‌اى است از قيد رقيّت يا طعام دادن است در روز مجاعه و گرسنگى مردم بيكى از اقارب يتيم خود يا بيك فقير خاك نشين با آنكه اگر تمام اينكارها را هم بكند هزار يك حقّ شكر نعمت حقّ را بجا نياورده در كافى از امام رضا عليه السّلام نقل نموده كه وقتى مشغول بصرف طعام ميشد ميفرمود قدحى بياورند و نزديك خوان طعام بگذارند پس هر خوراك خوبى كه ميآوردند مقدارى از آن را در آن قدح ميگذارد و امر ميفرمود بفقراء بدهند و اين آيه را تلاوت ميفرمود يعنى فلا اقتحم تا آخر پس ميفرمود خدا ميدانست هر كس قدرت بر عتق رقبه پيدا نميكند پس راه بهشت را براى آنها باز كرد و از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه اطعام كند مؤمنين را بقدريكه سير شود نميداند از خلق خدا ثواب او را در آخرت احدى نه ملك مقرّبى و نه نبى مرسلى مگر خدا و از موجبات مغفرت اطعام مسلمان گرسنه است پس تلاوت فرمود او اطعام تا آخر و نيز از آن حضرت نقل شده كه بعضى از اصحاب سؤال نمود از اين آيه پس فرمود كسيكه اكرام كرده است او را خدا بولايت ما بتحقيق عبور نموده است از عقبه‌


جلد 5 صفحه 392

و مائيم آن عقبه‌اى كه هر كس وارد در آن شود نجات يافته و بعد فرمود مردم تمامى گرفتار آتش ميباشند غير از تو و اصحابت كه خداوند آزاد نموده است رقبه شما را از آتش بولايت ما اهل بيت و قريب باين مضامين روايات بسيار است و اخيرا خداوند شرط قبول كليّه اعمال خيريّه را بيان فرموده كه ميفرمايد آنكه اين قبيل اعمال خير را بجا بياورد پس بوده باشد از كسانيكه ايمان آوردند و توصيه نمودند يكديگر را بصبر بر طاعت و از معصيت و توصيه نمودند يكديگر را بترحّم و مهربانى و احسان بفقراء و ايتام بلكه به كليّه بندگان خدا اين اشخاص صاحبان ميمنت و مباركى باشند و آنانند كه در محشر نامه اعمالشان بدست راستشان است و شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام ميباشند كه ببهشت ميروند و مستغرق در نعم آنند و آنانكه كافر شدند بآيات خداوند و منكر شدند ولايت اولياء او را كه اعظم آيات الهى هستند آنان صاحبان شئامت و نحوستند كه نامه اعمالشان را بدست چپشان ميدهند از اعداء آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه آتش جهنّم بر آنها احاطه خواهد نمود در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه قرائتش در نماز واجبش لا اقسم بهذا البلد باشد در دنيا شناخته شود از شايستگان و در آخرت شناخته شود بمنزلت نزد خدا و باشد در روز قيامت از رفقاء پيغمبران و شهدا و شايستگان و الحمد للّه ربّ العالمين.


جلد 5 صفحه 393

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لَقَد خَلَقنَا الإِنسان‌َ فِي‌ كَبَدٍ «4»

كبد زحمت‌ و مشقت‌ و شدت‌ و سختي‌ ‌است‌. انسان‌ ‌در‌ ‌بين‌ مخلوقات‌ زحمت‌ و مشقت‌ ‌او‌ ‌از‌ همه‌ بالاتر و بيشتر ‌است‌ چنانچه‌ ميفرمايد: وَ خُلِق‌َ الإِنسان‌ُ ضَعِيفاً نساء ‌آيه‌ 28. زيرا ‌پس‌ ‌از‌ طي‌ مراحل‌ رحم‌ ‌تا‌ بدنيا بيايد ‌از‌ زمان‌ ولادت‌ ‌تا‌ زمان‌ رحلت‌ ‌در‌ معرض‌ بلاهاي‌ دنيوي‌ بسيار هست‌ ‌که‌ گفتند ‌در‌ وصف‌ دنيا: دار بالبلاء محفوفه‌ و بالغدر موصوفة، و ‌از‌ افلاطون‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: الافلاك‌ قسي‌ و الحوادث‌ سهام‌ و الانسان‌ هدف‌ و الرامي‌ ‌هو‌ اللّه‌ فاين‌ المفر. امير المؤمنين‌ فرمود:

فَفِرُّوا إِلَي‌ اللّه‌ِ

ذاريات‌ ‌آيه‌ 50 بعلاوه‌ ‌در‌ كليه‌ امور معيشت‌ احتياجات‌ بسيار دارد ‌هم‌ بهم‌ نوع‌ ‌خود‌ ‌حتي‌ بممالك‌ خارجه‌ ‌هم‌ بساير مخلوقات‌ ‌از‌ حيوانات‌ و نباتات‌ و جمادات‌ و ‌غير‌ اينها ‌اينکه‌ احتياجات‌ دنيوي‌ ‌او‌ ‌است‌ اما احتياجات‌ ديني‌ ‌که‌ مكلف‌ ‌به‌ تكليفات‌ زيادي‌ ‌است‌ بواسطه‌ عقل‌ ‌که‌ باو داده‌ ‌شده‌ ‌که‌ اصلا تكليف‌ ‌از‌ ماده‌ كلفت‌ ‌است‌ و زحمت‌ ‌که‌ ميفرمايد: إِنّا عَرَضنَا الأَمانَةَ عَلَي‌ السَّماوات‌ِ وَ الأَرض‌ِ وَ الجِبال‌ِ فَأَبَين‌َ أَن‌ يَحمِلنَها وَ أَشفَقن‌َ مِنها وَ حَمَلَهَا الإِنسان‌ُ إِنَّه‌ُ كان‌َ ظَلُوماً جَهُولًا احزاب‌ ‌آيه‌ 72. و احتياج‌ بارسال‌ رسل‌ و انزال‌ كتب‌ و جعل‌ احكام‌ و تعلم‌ ‌در‌ خدمت‌ علماء و ‌غير‌ اينها، بعلاوه‌ مسئوليت‌ ‌آن‌ عالم‌ و سير عقبات‌ ‌از‌ حين‌ موت‌ و قبر و برزخ‌ و صحراي‌ محشر ‌تا‌ كارش‌ بكجا بكشد نجات‌ پيدا كند ‌ يا ‌ بهلاكت‌ بيفتد اي‌ واي‌ بحال‌ انسان‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 4)- سپس به چیزی می‌پردازد که هدف نهائی این سوگندهاست، می‌فرماید: «ما انسان را در رنج آفریدیم» و زندگی او پر از رنجهاست (لقد خلقنا الانسان فی کبد).

حتی نگاهی به زندگی انبیاء و اولیاء اللّه نیز نشان می‌دهد که زندگی این گلهای سرسبد آفرینش نیز با انواع ناملایمات و درد و رنجها قرین بود، هنگامی که دنیا برای آنها چنین باشد، وضع برای دیگران روشن است.

نکات آیه

۱ - خداوند، آفریننده انسان ها است. (لقد خلقنا الإنسن فى کبد)

۲ - انسان موجودى فرو رفته در سختى و رنج (لقد خلقنا الإنسن فى کبد) «کبد» به معناى مشقت است. (مفردات راغب)

۳ - خداوند، با سوگند به شهر مکه و حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع)، برآمیخته بودن زندگانى انسان با رنج و سختى، تأکید کرده است. (لا أُقسم ... لقد خلقنا الإنسن فى کبد) این آیه، جواب قسم هایى است که در آیات پیشین آمده بود.

۴ - انسان، آفریده اى راست قامت و داراى اعتدال و به دور از هرگونه افراط و تفریط (لقد خلقنا الإنسن فى کبد) برخى از اهل لغت، «کبد» را به معناى استوا و استقامت دانسته و برخى دیگر آن را، راست قامت معنا کرده اند. (لسان العرب)

موضوعات مرتبط

  • انسان: اعتدال جسمى انسان ۴; خالق انسان ها ۱; رنجهاى انسان ۲، ۳; سختى انسان ۲، ۳; ویژگیهاى انسان ۲; ویژگیهاى جسمى انسان ۴
  • خدا: خالقیت خدا ۱
  • سوگند: سوگند به ابراهیم(ع) ۳; سوگند به اسماعیل(ع) ۳; سوگند به مکه ۳
  • قرآن: سوگندهاى قرآن ۳

منابع

  1. تفاسیر مجمع البیان و روض الجنان و کشف الاسرار.