يس ٤٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می‌گیرد؛ و هر کدام در مسیر خود شناورند.

|نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد، و نه شب پيش گيرنده بر روز است، و هر كدام در مدارى شناورند

نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى جويد، و هر كدام در سپهرى شناورند.

نه (در گردش منظم عالم) خورشید را شاید که به ماه فرا رسد و نه شب بر روز سبقت گیرد و هر یک بر مدار معیّنی (در این دریای بی‌پایان) شناورند.

نه برای خورشید این توان هست که به ماه برسد، و نه شب از روز پیشی می گیرد، و هر کدام در مداری شناورند.

آفتاب را نسزد كه به ماه رسد و شب را نسزد كه بر روز پيشى گيرد. و همه در فلكى شناورند.

نه خورشید را سزاوار است که [در سیر خود] به ماه برسد، و نه شب بر روز سبقت جوید، و همه در سپهری شناورند

نه خورشيد را سزد كه ماه را دريابد و نه شب بر روز پيشى گيرنده است، و همه در چرخ خود- در مدار خود- شناورند.

نه خورشید را سزد (در مدار خود سریعتر شود و) به (مدار) ماه رسد، و نه شب را سزد که بر روز پیشی گیرد (و مانع پیدایش آن شود). هر یک در مداری شناورند (و مسیر خود را بدون کمترین تغییر ادامه می‌دهند).

نه خورشید را سِزَد که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشی‌گیرنده است و هر کدام (از زمین و ماه و خورشید) در گردونه‌ای (فضایی) شناورند.

نه مهر را سزد که به ماه رسد و نه شب است پیشی‌گیرنده بر روز و هر کدامند در گردونه‌ای شناوران‌


يس ٣٩ آیه ٤٠ يس ٤١
سوره : سوره يس
نزول : ٥ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«یَنبَغِی لَهَا»: آن را سزد. سزاوار آن است. «أَن تُدْرِکَ»: برسد. ملحق شود. «یَسْبَحُونَ»: شناورند. مراد حرکت آرام خورشید و ماه بر حسب ظاهر و مطابق حسّ بینائی ما، و یا حرکت هر یک در فلک مربوط است که متوازی یکدیگرند.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ «40»

نه خورشيد را سزاست كه به ماه رسد و نه شب را سزد كه بر روز پيشى گيرد هر كدام در سپهر و مدار معينى شناورند.

نکته ها

«عرجون» به آن قسمت از خوشه‌ى خرما گفته مى‌شود كه به درخت وصل است و پس از گذشت زمان به شكل قوس در مى‌آيد.

از آين آيات برهان نظم استفاده مى‌شود كه يكى از برهان‌هاى اثبات وجود خداوند است.

جلد 7 - صفحه 540

توجّه دادن مردم به حركت خورشيد و ماه و پيدايش شب و روز، تغييراتى كه در ماه ديده مى‌شود، شناور بودن كرات در آسمان، مدار كرات، عدم اصطكاك كرات و اندازه‌گيرى‌هاى دقيق، عالمانه و حكيمانه، نشانه‌ى توجّه اسلام به علم هيئت و ايجاد بسترى مناسب براى تحقيقات دانشمندان در طول تاريخ بوده است.

پیام ها

1- شب، از نشانه‌هاى قدرت و حكمت الهى است. «آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ»

2- يك برنامه ثابت در طول تاريخ، آن هم بدون خلل نشانه‌ى وجود حسابگرى حكيم و عليم است. «ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»

3- پيدايش شب و روز تصادفى نيست، كار خداست. «نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ»

4- مدار حركت خورشيد و ماه طورى طراحى شده كه هرگز به يكديگر برخورد نمى‌كنند و در ايجاد شب و روز خللى وارد نمى‌شود. «لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ»

5- بر خلاف نظريه ثابت بودن خورشيد، قرآن خورشيد را داراى حركت مى‌داند، آن هم حركت جهت دار. «تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها»

6- در نظم حاكم بر هستى احدى نمى‌تواند اخلال كند. تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ ...

7- تشبيهات قرآن كهنه شدنى نيست. حركت ماه به حركت خوشه خرما تشبيه شده است. «عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ»

8- همه‌ى كرات در مدار خود در حركتند. «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»

9- حركت كرات در مدار خود با سرعت است. ( «يَسْبَحُونَ» يعنى شناى سريع)

تفسير نور(10جلدى)، ج‌7، ص: 541

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (40)

بعد از آن حق تعالى تعاقب شمس و قمر، توالى شب و روز را كه تعيش حيوانات منوط به او است فرمايد:

لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها: نه آفتاب سزد و شايد مر او را، أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ:

آنكه دريابد ماه را و به مقام او رسد، زيرا او در فلك چهارم است و ماه فلك اول. يا آنكه نمى‌رسد آفتاب به سرعت ماه، زيرا قمر تمام بروج را در عرض ماه قطع كند و آفتاب هر سالى، پس اگر آفتاب در سرعت ماه باشد فصول سال از


«1» تفسير قمى (چ نجف 1387 ق) ج 2 ص 215. نورالثقلين، ج 4، ص 386، ح 50 منهج الصادقين ج 7 ص 486- 485.

جلد 11 - صفحه 80

وضع خود بيفتد و خلل در نظام اتم حاصل آيد. وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ: و نه شب پيشى گيرنده است به روز به اين معنى كه غلبه كند به روشنى روز بر وجهى كه دو شب يا بيشتر با هم جمع شوند كه در ميان آنها روز نباشد بلكه متعاقب يكديگرند. يا مراد به شب و روز علامت ايشان است، يعنى روشنى شمس و قمر، پس معنى آنكه چنانكه شمس سرعت را در نيابد، قمر نيز در روشنى بر شمس سبقت نمى‌گيرد و به او نمى‌رسد.

نكته:

چون شمس قطع فلك خود نمى‌كند در عرض يك سال، و قمر قطع فلك خود مى‌كند در هر ماهى؛ پس شمس از جهت بطؤ «1» سير موصوف به ادراك، و قمر به سبب سرعت سير متصف به سبق، نه بعكس و نه بتسويه وصف.

وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ‌: و همه از شمس و قمر و نجوم در فلك به انبساط تمام سير مى‌كنند، چنانچه ماهى در آب به گشادگى و فراخى مى‌رود و شناورى مى‌كند.

عياشى- در تفسير خود به اسناد صحيح روايت نموده وقتى حضرت رضا عليه السلام و فضل بن سهل و مأمون در مرو با هم مجتمع و از هر سخن گفتگو شد، حضرت توجه به اهل مجلس فرمود: مردى از بنى اسرائيل در مدينه از من سؤال كرد: اول، روز خلق شده يا شب. شما چه مى‌گويئد؟ گفتند: ما علم به اين مسئله نداريم. فضل گفت: بيان فرما. حضرت فرمود: از قرآن گويم يا از حساب؟ گفت: از هر دو. حضرت فرمود: اما از جهت حساب، پس طالع دنيا سرطان بود در وقتى كه كواكب در موضع شرف ارتفاع بودند، پس زحل در ميزان بود، و مشترى در سرطان، و شمس در حمل، و قمر در ثور، و اين دلالت كند بر كينونت شمس در حمل در دهم از طالع در وسط آسمان، پس روز پيش از شب خلق شده؛ اما از قرآن خدا فرمايد: «لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ. «2»


«1» المنجد: بطؤ: بطؤ و أبطأ: ضد اسرع.

«2» مجمع البيان (1401 ق- قم). ج 4 ص 425 بنقل از عياشى.

جلد 11 - صفحه 81


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ (36) وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ (37) وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (38) وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ (39) لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (40)

ترجمه‌

منزّه است آنكه آفريد انواع موجودات را همگى از آنچه ميروياند زمين و از خودهاشان و از آنچه نميدانند

و دليلى است براى آنها شب كه بركنيم از بر آن روز را پس آنگاه آنها در تاريكى فروماندگانند

و خورشيد سير ميكند براى رسيدن بقرارگاهى كه او را است اين مقرّر داشتن خداوند تواناى دانا است‌

و ماه را مقرّر داشتيم برايش منزلهائى تا بگردد مانند چوب خوشه خشك خرما از زمان سابق‌

نه خورشيد ممكن است برايش كه دريابد ماه را و نه شب پيشى‌گيرنده است بر روز و هر يك در فلكى بآسانى سير ميكنند

تفسير

خداوندى كه تمام اجناس و انواع و اصناف مختلفه موجودات را آفريد از نباتات زمين مانند گل و گياه و درخت كه هر يك از اين اجناس داراى انواع و اصنافى است گوناگون و رنگارنگ و از خود آنها كه مشرك شدند مانند مرد و


جلد 4 صفحه 407

زن و سفيد و سياه كه اصناف نوع انسانند و از آنچه ميداند خدا از اقسام موجودات آسمانى و زمينى و دريائى و صحرائى و نميدانند مردم كه گفته‌اند بيشتر است از آنچه ميدانند چنين خدائى منزّه است از آنكه شريك داشته باشد چون تمام موجودات مخلوق اويند و مخلوق كسى نميشود شريك او باشد آنهم شريك خالق با آنكه مخلوقى ندارد و قمّى ره در تفسير و ممّا لا يعلمون از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه نطفه واقع ميشود از آسمان بزمين بر نبات و ميوه و درخت پس ميخورند مردم و بهائم از آن پس سارى ميشود در آنها و يكى از دلائل قدرت خداوند شب ظلمانى است كه بر آن پوشانده لباس نورانى روز را و چون بركند از آن اين لباس را تمام مردم در تاريكى قرار ميگيرند و اگر بخواهد آنها را باين حال نگهدارد ميتواند و همه تلف ميشوند ولى براى آسايش آنها چندى ميكند و باز ميپوشاند تا از مزاياى هر يك از روشنى و تاريكى برخوردار شوند و در كافى از امام باقر عليه السّلام برحلت حضرت رسول صلى اللّه عليه و اله و پديد شدن تاريكى و نديدن مردم فضل اهل بيت عصمت و طهارت را تفسير شده است و آفتاب سير ميكند براى تمام نمودن مقرّ و مدار شبانه‌روزى خود كه مشهود است در بيست و چهار ساعت يكدور زمين را بپايان ميرساند و اروپائيان فعلا منكرند و ميگويند زمين دور خود ميگردد با آنكه خلاف آن محسوس است و ميگويند آن محسوس نيست و نيز سير ميكند در مقرّ و مدار ساليانه خود كه از آن فصول چهارگانه توليد ميشود و آنرا هم متجدّدين مستند بحركت زمين نموده‌اند و براى آفتاب حركات ديگرى قائل شده‌اند كه مجال ذكر آنها نيست و نيز سير ميكند تا مقرّ اصلى خود كه روز قيامت است و آنوقت باز ميماند از حركت بفناء دنيا و ما فيها اين سير منظّم مرتّب بتقدير و تعيين خداى تواناى دانا برموز و اسرار آفرينش است و براى ماه خداوند منازلى مقدّر و معيّن فرموده كه گفته‌اند آن بيست و هشت منزل است و بايد از اوّل هر ماهى از ماههاى قمرى در هر يكشبانه روز يك منزل را سير نمايد و رو بكمال رود تا منزل چهاردهم و از آنجا رو بضعف برود تا منزل بيست و هشتم اگر ماه سى روز باشد و الّا تا منزل بيست و هفتم كه مانند منزل اوّل گردد كه در زرد رنگى و كمان شكلى و باريكى مانند چوب خشك خوشه خرمائى است كه ششماه مانده باشد و اينكه عاد فرموده نه صار براى آنستكه مانند


جلد 4 صفحه 408

اوّل شده يعنى عود كرده بصورت اوّل خود و بنابراين محتمل است كه مراد از قديم شكل سابق خود باشد ولى از روايتى كه در مجمع از امام رضا عليه السّلام نقل نموده استفاده ميشود كه مراد از قديم ششماه است چنانچه از قرائتى كه در مجمع از حضرت سجّاد و صادقين عليهم السلام نقل نموده كه آن لا مستقرّ لها است بنصب راء بجاى لمستقرّ لها بجرّ كه قرائت مشهوره است استفاده ميشود كه حركت آفتاب دائمى است و سكونى ندارد نه آفتاب از مدار خود ميتواند تجاوز نمايد و برسد بماه و نه شب ميتواند از محلّ خود حركت كند و بگيرد جاى روز را و گفته‌اند چون آفتاب دوازده برج را در يك سال سير ميكند و ماه منازل خود را در يك ماه سير ماه سريعتر است و آفتاب بپاى آن نميرسد و هيچ وقت شب سبقت بر روز نميگيرد در روشنى و قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه آفتاب پادشاه روز است و ماه پادشاه شب آفتاب نميتواند با نور ماه در شب باشد و شب نميتواند برود در روز تا آنكه جاى آنرا بگيرد و از چند روايت استفاده ميشود كه روز پيش از شب خلق شده و معلوم است كه نور بايد برود تا ظلمت پديدار شود پس هميشه روشنى قبل از تاريكى وجود دارد و هر يك از آفتاب و ماه و ساير سيّارات در چرخى منبسط و سيّارند يا مانند شناگرى كه در آب بسهولت شنا ميكند در مدار خود سير مينمايند و گفته‌اند فلك جسمى است لطيف‌تر از هوا كه ديده نميشود و قطر آن بقدر قطر كوكبى است كه در آن جاى دارد و به تبع آن حركت ميكند و متجدّدين اينرا هم منكر شده ميگويند ما با دوربين‌هاى قوى فضاى بى‌منتهائى را مى‌بينيم كه كواكب در آن وجود دارند و فلكى را نمى‌بينيم غافل از آنكه آنها كه قائل بأفلاك شده‌اند خودشان گفته‌اند كه لطيف‌تر از هوا است و ديده نميشود در هر حال انكار آنها براى ما ضررى ندارد چون ما ميگوئيم مراد از فلك مدار است كه آنها هم قائلند و بيان شد.


جلد 4 صفحه 409

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


‌لا‌ الشَّمس‌ُ يَنبَغِي‌ لَها أَن‌ تُدرِك‌َ القَمَرَ وَ ‌لا‌ اللَّيل‌ُ سابِق‌ُ النَّهارِ وَ كُل‌ٌّ فِي‌ فَلَك‌ٍ يَسبَحُون‌َ (40)

نه‌ خورشيد سزاوار ‌است‌ ‌براي‌ ‌او‌ ‌که‌ درك‌ كند ماه‌ ‌را‌ و نه‌ شب‌ ميتواند ‌بر‌ روز سبقت‌ بگيرد و كل‌ّ اينها ‌در‌ فلك‌ ‌خود‌ يسبحون‌ هستند.

لَا الشَّمس‌ُ يَنبَغِي‌ لَها أَن‌ تُدرِك‌َ القَمَرَ زيرا قمر ‌در‌ آسمان‌ طبقه‌ اوّل‌ ‌است‌ و نزديكترين‌ كرات‌ ‌است‌ ‌به‌ زمين‌ و شمس‌ ‌در‌ طبقه چهارم‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ آنجا بيت‌‌-‌ المعمور ‌است‌ ‌که‌ مسجد ملائكه‌ ‌است‌ و دارد مطابق‌ كعبه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌اگر‌ سنگي‌ رها كنند مستقيما مي‌آيد روي‌ طاق‌ كعبه‌ و فاصله ‌بين‌ ‌اينکه‌ دو كره‌ عطارد و زهره‌ ‌است‌ كجا ميتوانند ‌به‌ يكديگر برسند.

وَ لَا اللَّيل‌ُ سابِق‌ُ النَّهارِ ‌است‌ ‌که‌ شب‌ ‌پس‌ ‌از‌ غروب‌ ‌است‌ و روز اوّل‌ طلوع‌ ‌تا‌ خورشيد طالع‌ ‌است‌ شب‌ نيست‌ چنانچه‌ ‌تا‌ نور هست‌ ظلمت‌ نيست‌ ‌تا‌ ايمان‌ هست‌ كفر نيست‌.

وَ كُل‌ٌّ فِي‌ فَلَك‌ٍ يَسبَحُون‌َ ‌اينکه‌ جمله‌ ‌را‌ سه‌ نحوه‌ تفسير كردند يكي‌ بمعني‌ سباحت‌ و شناوري‌ ‌که‌ سبّاحان‌ ‌در‌ دريا شنا ميكنند مثل‌ حيوانات‌ دريايي‌ و ماهيان‌ دريا شايد اشاره‌ ‌به‌ ‌اينکه‌ ‌باشد‌ ‌که‌ همين‌ نحوي‌ ‌که‌ حيوانات‌ دريايي‌ نميتوانند ‌از‌ دريا خارج‌ شوند ‌اگر‌ خارج‌ شوند هلاك‌ ميشوند ‌اينکه‌ كرات‌ جويّه‌ ‌هم‌ ‌از‌ فلك‌ ‌خود‌ نميتوانند خارج‌ شوند ‌در‌ فلك‌ ‌خود‌ شناورند ‌که‌ مطابق‌ ميشود ‌با‌ جمله لَا الشَّمس‌ُ يَنبَغِي‌ لَها أَن‌ تُدرِك‌َ القَمَرَ. تفسير دوّم‌ اينكه‌ اينها مثل‌ حركت‌ وضعي‌ زمين‌ دور ‌خود‌ مي‌ چرخند و مثال‌ زدند مثل‌ حركت‌ مغزل‌ دور فلكه‌ ‌در‌ دست‌ غزّال‌. تفسير سوّم‌ ‌که‌ شايد بنظر نزديكتر مي‌آيد ‌که‌ تمام‌ ‌اينکه‌ كرات‌ ‌در‌ مراكز ‌خود‌ تسبيح‌ پروردگار ‌خود‌ مي‌ كنند بدليل‌ ‌قوله‌ ‌تعالي‌ تُسَبِّح‌ُ لَه‌ُ السَّماوات‌ُ السَّبع‌ُ وَ الأَرض‌ُ وَ مَن‌ فِيهِن‌َّ وَ إِن‌ مِن‌ شَي‌ءٍ إِلّا يُسَبِّح‌ُ بِحَمدِه‌ِ وَ لكِن‌ لا تَفقَهُون‌َ تَسبِيحَهُم‌ اسري‌ آيه 46 و گفتيم‌ مراد تسبيح‌ كلامي‌

جلد 15 - صفحه 78

و قوليست‌ نه‌ تكويني‌ زيرا تكويني‌ ‌را‌ انسان‌ درك‌ ميكند:

و ‌في‌ كل‌ّ شي‌ء ‌له‌ ‌آيه‌

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 40)- در این آیه سخن از ثبات و دوام این نظم سال و ماه، و شب و روز، است، پروردگار آن چنان برنامه‌ای برای آنها تنظیم کرده که کمترین دگرگونی در وضع آنها پیدا نمی‌شود و تاریخ بشر به خاطر همین ثبات کاملا تنظیم می‌گردد.

می‌فرماید: «نه برای خورشید سزاوار است که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می‌گیرد، و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند»! (لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ).

می‌دانیم خورشید دوران خود را در برجهای دوازده گانه در یک سال طی می‌کند، در حالی که کره ماه منزلگاههای خویش را در یک ماه طی می‌کند.

بنابر این حرکت دورانی ماه در مسیرش دوازده بار از حرکت خورشید در مدارش سریعتر است، لذا می‌فرماید: خورشید هرگز در حرکت خود به پای ماه

ج4، ص96

نمی‌رسد تا حرکت یک ساله خود را در یک ماه انجام دهد و نظام سالیانه بر هم خورد.

از آنچه گفتیم روشن می‌شود که منظور از حرکت خورشید در این بحث حرکت آن بحسب حس ما است.

نکات آیه

۱ - هر یک از خورشید و ماه - در قرارگاه ویژه خود - دور از هم در حرکتند و هرگز با هم تلاقى نخواهند کرد. (لا الشمس ینبغى لها أن تدرک القمر و لا الّیل سابق النهار) مقصود از نرسیدن خورشید به ماه (لا الشمس ینبغى لها أن تدرک القمر)، به قرینه آیات پیشین - که درباره حرکت خورشید و ماه به سوى قرارگاه ویژه خود بود - این است که آن دو کره در دو مسیر مجزا در حرکت بوده و به دور از هم قرار دارند و هرگز باهم تلاقى نخواهند کرد.

۲ - توالى شب و روز و نظام حاکم بر آنها، تا قیامت باقى خواهد بود. (و لا الّیل سابق النهار) مقصود از پیشى نگرفتن شب از روز (و لا اللیل سابق النهار)، پیشى گرفتن از نظر سیر و حرکت نیست; بلکه مراد مسخر خدا بودن ماه و خورشید و بقاى نظم موجود بر روز و شب و نیز تغییرناپذیرى حرکت ماه و خورشید است.

۳ - خورشید و ماه، در مدارى به سرعت و شتابان در حرکت اند. (لا الشمس ینبغى لها أن تدرک القمر ... و کلّ فى فلک یسبحون) «سبح» (مصدر «یسبحون») به معناى حرکت سریع در آب و هوا است (مفردات راغب) و مقصود از «فلک» مدار حرکت ماه و خورشید و ستارگان است.

۴ - تمامى ستارگان به سرعت در مدارى در حرکت اند. (و کلّ فى فلک یسبحون) مضاف الیه «کلّ» در تقدیر است و تنوین آن عوض از آن شىء مقدر مى باشد. جمع آمدن «یسبحون» قرینه است بر این که مقصود، خورشید و ماه نیست; بلکه «کواکب» (ستارگان) مى باشد.

۵ - توالى شب و روز و پدیدار شدن نور و تاریکى در زندگى، از نعمت هاى الهى براى بشر است. (لا الشمس ینبغى لها أن تدرک القمر ... و کلّ فى فلک یسبحون) برداشت یاد شده از آن جا است که آیه شریفه، در مقام امتنان و برشمردن نعمت هاى الهى براى بشر است.

۶ - توالى شب و روز و نور و تاریکى در زندگى انسان، جلوه قدرت و تدبیر خداوند است. (و ءایة لهم الّیل ... لا الشمس ینبغى لها أن تدرک القمر و لا الّیل سابق النهار ... و کلّ فى فلک یسبحون) برداشت یاد شده از آن جا است که آیه شریفه در سلسله آیاتى قرار دارد که درصدد بیان نشانه هاى قدرت و تدبیر خداوند است; چنان که در آیه ۳۷ نیز به آن تصریح شده است.

موضوعات مرتبط

  • آفرینش: نظم آفرینش ۱
  • تاریکى: اهمیت تاریکى ۶
  • خدا: نشانه هاى تدبیر خدا ۶; نشانه هاى قدرت خدا ۶; نعمتهاى خدا ۵
  • خورشید: فلک خورشید ۱، ۳; قانونمندى گردش خورشید ۱; گردش خورشید ۳
  • ستارگان: فلک ستارگان ۴; گردش ستارگان ۴
  • شب: تتابع شب و روز ۵، ۶; تداوم تتابع شب و روز ۲
  • ماه(قمر): فلک ماه(قمر) ۱، ۳; قانونمندى گردش ماه(قمر) ۱; گردش ماه(قمر) ۳
  • نعمت: نعمت تاریکى ۵; نعمت نور ۵
  • نور: اهمیت نور ۶

منابع