النساء ٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جای می‌گذارند، سهمی است؛ و برای زنان نیز، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان می‌گذارند، سهمی؛ خواه آن مال، کم باشد یا زیاد؛ این سهمی است تعیین شده و پرداختنی.

مردان را از آنچه پدر و مادر و خويشان به جا مى‌گذارند سهمى است، و براى زنان نيز از آنچه پدر و مادر و خويشان به جا مى‌گذارند سهمى است، چه كم باشد چه زياد، [و] اين سهمى تعيين شده است

براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان [آنان‌] بر جاى گذاشته‌اند سهمى است؛ و براى زنان [نيز] از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان [آنان‌] بر جاى گذاشته‌اند سهمى [خواهد بود] -خواه آن [مال‌] كم باشد يا زياد- نصيب هر كس مفروض شده است.

برای فرزندان پسر، سهمی از تَرَکه ابوین و خویشان است و برای فرزندان دختر نیز سهمی از ترکه ابوین و خویشان است، چه مال اندک باشد یا بسیار، نصیب هر کس از آن معین گردیده.

برای مردان از آنچه پدر و مادر و نزدیکان [پس از مرگ خود] به جای می گذارند سهمی است؛ و برای زنان هم آنچه پدر و مادر و نزدیکان به جای می گذارند سهمی است، اندک باشد یا بسیار، سهمی است لازم وواجب.

از هر چه پدر و مادر و خويشاوندان به ارث مى‌گذارند، مردان را نصيبى است. و از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان به ارث مى‌گذارند چه اندك و چه بسيار زنان را نيز نصيبى است، نصيبى معيّن.

مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می‌گذارند، بهره‌ای است، همچنین زنان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می‌گذارند، بهره‌ای است، چه کم باشد چه بسیار، چنین بهره‌ای معین [و از جانب خداوند] مقرر است‌

مردان را از آنچه پدر و مادر و خويشان باز گذارند بهره‌اى است و زنان را نيز از آنچه پدر و مادر و خويشان باز گذارند بهره‌اى است، اندك باشد يا بسيار، بهره‌اى مقرّر شده.

برای مردان و برای زنان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود به جای می‌گذارند سهمی است، خواه آن ترکه کم باشد و یا زیاد. سهم هر یک را خداوند مشخّص و واجب گردانده است (و تغییرناپذیر است).

برای مردان، (و کلّ ذکور) از (تمامی) آنچه پدران و مادران و خویشاوندان نزدیکترشان بر جای گذاشته‌اند سهمی است و برای زنان (و کل نسوان نیز) از (تمامی) آنچه پدران و مادران و خویشاوندان نزدیکترشان برجای گذاشته‌اند سهمی است - خواه آن (مال) کم باشد یا زیاد - در حالی‌که (برای هر دو) نصیبی مفروض [:قطعی] است.

مردان را است بهره‌ای از آنچه بازگذاردند پدر و مادر و نزدیکان و زنان را است بهره‌ای از آنچه بازگذاردند پدر و مادر و نزدیکان از کم یا بیش آن بهره‌ای بایسته و مشخص‌


النساء ٦ آیه ٧ النساء ٨
سوره : سوره النساء
نزول : ٨ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَقْرَبُونَ»: نزدیکان و خویشان. «نَصِیباً»: سهم. بهره. مفعول فعل مقدّری است، یعنی: جَعَلَ اللهُ لَهُمْ نصِیباً مَّفْرُوضاً. «مَفْرُوضاً»: واجب و مشخّص.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

محل نزول:

این آیه همچون دیگر آیات سوره نساء در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. ]

شأن نزول:]

«شیخ طوسى» گوید: در سبب نزول آيه اختلاف است، قتادة و ابن جريح و ابن زيد گويند: عرب جاهليت به پسران ارث مي‌دادند و به زنان و دختران ارث نمى دادند. اين آيه براى رد روش آنان نازل گرديد.]

زجاج گويد: عرب به كسى ارث نمي‌داد، مگر اين كه شمشير زن و جنگى باشد و يا بتواند از حريم و دارائى خود دفاع كند.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً «7»

براى مردان، از آنچه پدر و مادر ونزديكان، (پس از مرگ) بر جاى گذاشته‌اند سهمى است و براى زنان (نيز) از آنچه پدر ومادر و خويشاوندان بر جاى گذاشته‌اند، سهمى است، خواه (مقدار مال) كم باشد يا زياد، سهمى معيّن و مقرّر.

پیام ها

1- زنان همانند مردان حقّ ارث دارند و دين، حافظ حقوق آنان است. لِلرِّجالِ نَصِيبٌ‌ ... لِلنِّساءِ نَصِيبٌ‌

2- ارث، از اسباب مالكيّت است. «لِلرِّجالِ نَصِيبٌ»

3- خويشاوندى كه نزديك‌تر است، در ارث مقدّم‌تر است. «الْأَقْرَبُونَ»

4- تقسيم عادلانه‌ى ميراث، مهمّ است، نه مقدار آن. «قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ»

5- سهم ارث، تغيير ناپذير است. «نَصِيباً مَفْرُوضاً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً «7»

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 358

شأن نزول: در منهج- از عادت جاهليت اين بود كه زنان و اطفال را ميراث نمى‌دادند و مى‌گفتند: مال متعلق كسى است كه با دشمن جنگ كند و به طعن نيزه و ضرب شمشير، غنايم را متصرف شود. چون حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به مدينه هجرت نمود، طريقه ميراث همين بود تا روزى ام كحله خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض نمود كه: اوس بن صامت وفات كرد و من از او سه دختر دارم. سويد و عريظه، بنى اعمام او، مال او را در حيطه تصرف آورده، اولاد صغار مرا با نهايت احتياج محروم داشته‌اند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را طلبيد. واقعه زن را فرمود. ايشان همان قانون جاهليت را اظهار كردند حضرت فرمود: صبر كنيد تا حكم الهى نازل شود. چون آنها رفتند، آيه شريفه نازل شد:

لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ‌: از براى مردان، خواه بزرگ يا كوچك، بهره‌اى است از آنچه والدين و اقارب بگذارند، وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ‌: و مر زنان را نيز حصّه‌اى هست از آنچه والدين و خويشان بگذارند، يعنى همه رجال و نساء متوارثند به قرابت، خواه بالغ رشيد باشند يا غير بالغ، مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ: از آنچه كم باشد از مال گذاشته يا بسيار بود، نصيب ثابت است. نَصِيباً مَفْرُوضاً: اين قسمت ميراث بهره‌اى است مقدر و مقرر و مفروض، كه از آن تجاوز نبايد نمود.

بعد از نزول، حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كسى را به بنى عم اوس فرستاد كه تفريق مال كنند، و حق تعالى نصيبى براى دختران او امر نموده. اما بيان قسمت نفرموده تا آنكه آيه: يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ‌ نازل شد.

حضرت ثمن آن مال را به ام كحله، و ما بقى را به دختران او عطا فرمود.

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 359

آيه دليل است بر آنكه ذو الارحام از يكديگر ميراث مى‌برند، زيرا آنها از جمله رجال و نسائند كه اقرباى آنها فوت شده باشد، و اين مذهب ما مى‌باشد.

و عموم لفظ لِلرِّجالِ‌ و لِلنِّساءِ، دال است بر آنكه جميع مكلفان، از انبيا و غير انبيا داخلند. پس دلالت دارد بر آنكه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميراث گذاشته، چنانچه غير آن حضرت ميراث گذارند.

پس حديث: نحن معاشر الانبياء لا نورّث، مجعول و از اكاذيب معاندين است كه به جهت غرض معنوى و طمع دنيوى، افترا بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بستند، و حال آنكه به جهات متعدده، مخالف عقل و شرع مى‌باشد، از جمله:

اولا: اگر واضع اين حديث كاذب و غادر نبودى، بايستى اهل بيت عليهم السلام و صحابه از اين سخن اطلاع داشتى و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به آنها اظهار فرمايد، كه هر چه از من بماند، صدقه است؛ تا اهل بيت، بعد او بر چيزى كه بر آنها حرام است، اقدام ننمودى و ميان حلال و حرام تميز دادندى؛ زيرا بالاتفاق صدقه بر بنى هاشم حرام است. و بنابراين لازم آيد اهل بيت عليهم السّلام طلب حرام نموده باشند! ثانيا: از اين سخن لازم آيد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كما ينبغى اداء رسالت نكرده، و آيه شريفه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‌، غير واقع باشد؛ زيرا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مبعوث بر عالميان عموما، و بر اهل بيت و عشاير و اقارب خود خصوصا است پس اگر نقل اولى راست بود، بلا شبهه، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تقصير در تبليغ رسالت و ظلم نموده بود بر اهل بيت خود از عدم اعلام آنها بر اينكه شرعا جايز نيست شما از من ميراث بريد، آنچه از من ماند صدقه، و بر شما حرام است.

ثالثا: بر فرض اعلام نبى محترم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و عدم استماع و قبول اهل بيت عليهم السّلام، هر آينه عصيان بلكه كفر ايشان لازم آيد. به مخالفت فرمايش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و حال آنكه حق تعالى بر پاكى و طهارت ايشان از ادناس و ارجاس شهادت داده لقوله تعالى: لِيُذْهِبَ‌

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 360

عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

رابعا: اين حديث: نحن معاشر الانبياء، مكذّب قرآن است و معلوم مى‌شود واضع اين حديث، قرآن نمى‌دانسته و الّا چيزى روايت نمى‌كرد كه قرآن مخالف او باشد، زيرا به نص آيه كريمه: يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‌، اول شخص مخاطب، رسول، و اين حكم عام است.

خامسا: انبياء عليهم السلام را ميراث بوده، لقوله تعالى: وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ. و ايضا زكريا دعا و طلب فرزندى نمود كه از او و آل يعقوب، ميراث برد لقوله: فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ‌. در اين صورت، اولاد اشرف انبياء را چگونه ميراث نباشد؟


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً «7»

ترجمه‌

از براى مردان است بهره از آنچه گذارده‌اند پدر و مادر و نزديكان و از براى زنان است بهره از آنچه گذارده‌اند پدر و مادر و نزديكان از آنچه كم باشد از آنمال يا زياد باشد بهره واجب..

تفسير

آورده‌اند كه در زمان جاهليت بزنان ارث نمى‌دادند براى رد آنها اين آيه نازل شد كه اجمالا دلالت دارد بر آنكه زنان هم ارث ميبرند و با مردان در اين بهره شريكند خواه مال كم باشد خواه زياد و اين حكم از فرائض الهيّه است كه بايد حتما معمول باشد و بوصيت و غيرها ابطال نميشود و ميزان سهم هر يك از ورثه بجاى خود بيان خواهد شد انشاء اللّه تعالى.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لِلرِّجال‌ِ نَصِيب‌ٌ مِمّا تَرَك‌َ الوالِدان‌ِ وَ الأَقرَبُون‌َ وَ لِلنِّساءِ نَصِيب‌ٌ مِمّا تَرَك‌َ الوالِدان‌ِ وَ الأَقرَبُون‌َ مِمّا قَل‌َّ مِنه‌ُ أَو كَثُرَ نَصِيباً مَفرُوضاً «7»

‌از‌ ‌براي‌ مردان‌ ‌است‌ سهم‌ و نصيبي‌ ‌از‌ تركه‌ پدران‌ و مادران‌ و خويشاوندان‌ و ‌از‌ ‌براي‌ زنها ‌است‌ سهم‌ و نصيبي‌ ‌از‌ تركه‌ پدران‌ و مادران‌ و خويشاوندان‌ چه‌ تركه‌ كم‌ ‌باشد‌ ‌ يا ‌ زياد ‌هر‌ كدام‌ نصيب‌ معيني‌ ‌که‌ ‌خدا‌ قرار داده‌ و معين‌ فرموده‌.

طبقات‌ ارث‌ ‌در‌ ارحام‌ سه‌ طبقه‌ ‌است‌ و ‌با‌ وجود طبقه‌ مقدم‌ طبقه‌ مؤخر ارث‌ نمي‌برند.

طبقه‌ اولي‌‌-‌ پدر و مادر و اولاد ‌هر‌ چه‌ پائين‌ روند.

ثانيه‌‌-‌ اجداد و جدات‌ ‌هر‌ چه‌ بالا روند و اخوه‌ و اخوات‌ و اولاد ‌آنها‌

جلد 5 - صفحه 18

ثالثه‌‌-‌ اعمام‌ و عمات‌ و اخوال‌ و خالات‌ و اولاد ‌آنها‌.

و ارث‌ ‌آنها‌ بعضي‌ بالنصيب‌ ‌است‌ و بعضي‌ بالفرض‌، و فرض‌ ‌هم‌ نصف‌ و ثلث‌ و ثلثين‌ و سدس‌ ‌است‌ ‌علي‌ اختلاف‌.

و اما وارث‌ ‌در‌ ‌غير‌ ارحام‌ آنهم‌ دو قسم‌ ‌است‌: قسمت‌ اول‌ زوجين‌ ‌که‌ ‌با‌ جميع‌ طبقات‌ شركت‌ دارند و ارث‌ ‌آنها‌ نصف‌ و ربع‌ و ثمن‌ ‌است‌.

قسمت‌ دوم‌ ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ فقدان‌ ارحام‌ ارث‌ ميبرند و آنهم‌ سه‌ طبقه‌ هستند:

اولي‌‌-‌ معتق‌. ثانيه‌‌-‌ ضامن‌ جريره‌. ثالثه‌‌-‌ امام‌ ‌که‌ وارث‌ ‌من‌ ‌لا‌ وارث‌ ‌له‌ ‌است‌.

و مراد ‌از‌ ‌ما ترك‌ آنچه‌ ميت‌ گذارده‌ و رفته‌ ‌است‌ ‌از‌ اموال‌ و حقوق‌ و ‌در‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ فقط متعرض‌ ارث‌ ارحام‌ ‌است‌ بطور اجمال‌ ‌که‌ خلاصه‌ تشريع‌ اصل‌ ارث‌ ‌است‌ و تفصيل‌ ‌آنها‌ ‌در‌ آيات‌ ديگر و اخبار اهل‌ بيت‌ بيان‌ ‌شده‌.

و مراد ‌از‌ اقربين‌ اولاد و اخوه‌ و اخوات‌ و اعمام‌ و عمات‌ و اخوال‌ و خالات‌ و اولادهاي‌ ‌آنها‌ ‌است‌، و والدين‌ اب‌ و ام‌ ‌است‌ و اينها ‌هم‌ داخل‌ اقربين‌ هستند و بالخصوص‌ ذكر فرموده‌ ‌از‌ باب‌ اهميت‌ ‌آنها‌ و اقربيت‌ ‌آنها‌ نسبت‌ بساير اقارب‌ ميت‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱- همه مردان و زنان، از پدر و مادر و خویشاوندان خود ارث مى برند. (للرّجال نصیب ممّا ترک الوالدان و الاقربون و للنّساء نصیب)

۲- وارثان پدر، مادر و خویشاوندان، داراى سهمى معلوم و مشخص از میراث (للرّجال نصیب ممّا ترک ... و للنّساء نصیب ... نصیباً مفروضاً)

۳- ملاک سهیم بودن در میراث، خویشاوندى وارث با میّت است. (للرّجال نصیب ... و الاقربون و للنّساء ... و الاقربون)

۴- خویشان نزدیکتر میت، براى ارث بردن مقدم هستند. (للرّجال نصیب ممّا ترک الوالدان و الاقربون) «الاقربون»، به معناى نزدیکترین خویشان است (لسان العرب). بنابراین وارثى که از سایر خویشاوندان به میت نزدیکتر است در ارث بردن مقدّم است.

۵- لغو سنّت جاهلى، در محروم ساختن زنان از ارث (و للنّساء نصیب) مرحوم طبرسى نقل مى کند که اعراب در زمان جاهلیت زنان را از ارث محروم مى ساختند و آیه در ردّ چنین روشى نازل شد.

۶- تفاوت سهم مردان و زنان از میراث میّت (للرّجال نصیب ... و للنّساء نصیب) تکرار کلمه «نصیب» براى هر یک از مردان و زنان، مى تواند اشاره به تفاوت آنان در نصیب و سهمشان باشد.

۷- ارث، از اسباب مالکیت (للرّجال نصیب ... و للنّساء نصیب ممّا ترک الوالدان و الاقربون)

۸- سهام تعیین شده در میراث، حقّ وارثان است ; چه ما ترک میّت اندک باشد و چه فراوان (للرّجال نصیب ... ممّا قلّ منه او کثر نصیباً مفروضاً)

۹- لزوم دقت در تقسیم ارث و پرهیز از تضییع حقوق وارثان (للرّجال نصیب ... و للنّساء نصیب ... ممّا قلّ منه او کثر نصیباً مفروضاً) تصریح به اینکه هر چند مال اندک باشد، وارثان باید در آن سهیم باشند و بهره خویش را ببرند، دلالت بر اهمیت مسأله ارث و لزوم دقّت در پرداخت سهام دارد.

موضوعات مرتبط

  • احکام:۱، ۲، ۳، ۴، ۶، ۸
  • ارث: احکام ارث ۱، ۲، ۳، ۴، ۶، ۸ ; ارث در جاهلیت ۵ ; تقسیم ارث ۹ ; طبقات ارث ۲، ۴ ; موجبات ارث ۱، ۳ ; نقش ارث ۷
  • جاهلیت: رسوم جاهلیت ۵
  • زن: ارث زن ۶
  • مالکیت: عوامل مالکیت ۷
  • مرد: ارث مرد ۶
  • وارث: حقوق وارث ۸، ۹

منابع

  1. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌۳، ص ۳.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه، ص ۱۸۳.
  3. در تفسير ابوالشيخ و كتاب الفرائض از ابن حبان از طريق كلبى او از ابوصالح او از ابن عباس روايت كنند كه در جاهليت به دختران ارث نمى دادند و نيز به صغار تا قبل از بلوغ ارث نمى دادند. يكى از انصار به نام اوس بن ثابت مرده بوده و دو دختر و دو پسر صغير از وى باقيمانده بود دو پسرعموى اوس به نام خالد و عرفطه ميراث او را تصاحب كرده بودند. زوجه اوس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از او چاره‌جوئى كرد. پيامبر فرمود: در اين خصوص چيزى نمي‌دانم سپس اين آيه نازل گرديد.
  4. صاحب كشف الاسرار گويد: نام زن اوس بن ثابت ام‌كحة بوده و بعد از آمدن نزد پيامبر و نزول اين آيه پيامبر به دو پسرعموى اوس به نام قتادة و عرفطة فرمود: كه مال را به فرزندان و زوجه اوس برگردانند و صاحب روض الجنان گويد: دو پسرعموى اوس به نام سويد و عرفطة بوده اند.