الممتحنة ٢

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

اگر آنها بر شما مسلّط شوند، دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند، و دوست دارند شما به کفر بازگردید!

اگر بر شما دست يابند، دشمن شما خواهند بود و به آزارتان دست مى‌يازند و زبانشان را به سوى شما به بدى مى‌گشايند و دوست دارند كه شما [نيز] كافر شويد

اگر بر شما دست يابند، دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشايند و آرزو دارند كه كافر شويد.

هر گاه آنها بر شما تسلط یابند باز همان دشمن دیرینند و هر چه بتوانند به دست و زبان بر عداوت شما می‌کوشند و چقدر دوست می‌دارند که شما کافر شوید.

اگر بر شما چیره شوند، دشمنانتان خواهند بود، و دست هایشان را [به اسارت، آزار و کشتن] و زبان هایشان را به [بدگویی، تحقیر و ناسزا] بر ضد شما می گشایند، و آرزو دارند که ای کاش شما هم کافر شوید.

اگر بر شما دست يابند، دشمنى مى‌كنند و به آزارتان دست و زبان مى‌گشايند و دوست دارند كه شما نيز كافر گرديد.

اگر بر شما دست یابند دشمنان شما خواهند بود و دست و زبانشان را به بدی در حق شما می‌گشایند، و خوش دارند که شما کفر بورزید

اگر شما را بيابند دشمنان شما باشند و دستها و زبانهاى خود را به بدى- آزار و گزند- به سوى شما مى‌گشايند و دوست دارند كه كاش شما هم كافر شويد.

اگر بر شما دست یابند، دشمنان شما می‌گردند، و دست تعدّی به سویتان دراز می‌کنند، و زبان را در حق شما به بدی می‌گشایند، و آرزو می‌کنند که کاش می‌شد کافر شوید!

اگر بر شما با کاوش دست یابند، دشمنان شمایند. و سویتان به بدی دست‌هاشان و زبان‌هاشان را می‌گشایند و دوست دارند (که ای) کاش کافر شوید.

اگر دست یابند بر شما باشند برای شما دشمنانی و باز کنند بسوی شما دستهای خویش و زبانهای خویش را به بدی و دوست دارند کاش می‌شدید کافران‌


الممتحنة ١ آیه ٢ الممتحنة ٣
سوره : سوره الممتحنة
نزول : ١٠ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِن یَثْقَفُوکُمْ»: اگر بر شما دست یابند. اگر بر شما ظفر یابند و چیره شوند (نگا: انفال / ). «یَبْسُطُوا»: می‌گشایند. مراد گشودن دست تعدی و ستمگری، و دراز کردن نیش زبان برای زورگوئی و بدگوئی‌است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ «2»

اگر بر شما مسلّط شوند، دشمنان (سرسخت) شما خواهند بود و دست و زبانشان را به بدى، به سوى شما خواهند گشود و دوست دارند كه شما (از دين خود دست برداشته و) كفر ورزيد.

نکته ها

«ثقف» به معناى پيدا كردن و روبرو شدن است.

حضرت على عليه السلام در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالك اشتر مى‌نويسد: «و لكن احذر كل الحذر من عدوك بعد صلحه فان العدو ربما قارب ليتغفل» حتّى بعد از صلح، از خدعه دشمن برحذر باش؛ زيرا دشمن گاهى به شما نزديك مى‌شود تا شما را غافلگير كند.

و در غررالحكم از آن حضرت مى‌خوانيم: «لا تأمن عدوا و ان شكر» از دشمن، حتّى اگر زبان به ستايش گشود، مطمئن و در امان مباش. دشمن مانند آب است كه گرچه با حرارت گرم مى‌شود، ولى سرانجام سرد مى‌شود. ... فانه كالماء و ان اطيل سخانه بالنار لم يمتنع من اطفائه‌ «1»

دليل قطع رابطه با كفّار پنج چيز است:

الف) مكتب شما را قبول ندارند. «كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ»

ب) رهبر و امّت را تحمّل نمى‌كنند. «يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ»


«1». غررالحكم.

جلد 9 - صفحه 576

ج) اگر سلطه يابند، دشمنى خود را اعمال مى‌كنند. إِنْ يَثْقَفُوكُمْ‌ ...

د) با دست و زبان، آزارتان مى‌دهند. «يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ»

ه) مى‌خواهند كه شما از دين برگشته و مرتد شويد. «وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ»

پیام ها

1- دشمنان به دنبال سلطه همه جانبه بر شما هستند. «يَثْقَفُوكُمْ»

2- خاموشى دشمن، نشانه‌ى دوستى او نيست بلكه فرصت ضربه زدن نيافته است. «إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً»

3- دشمن هم تهاجم نظامى دارد، «يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ» هم تهاجم فرهنگى. «وَ أَلْسِنَتَهُمْ»

4- ريشه‌ى دست و زبان درازى‌هاى دشمن، خواسته‌هاى قلبى و درونى اوست.

يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ‌ ... وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ‌

5- دشمنان، در دشمنى با شما وحدت دارند. يَكُونُوا ... يَبْسُطُوا ... وَدُّوا

6- هدف دشمن از ضربه‌هاى نظامى و فرهنگى، دست برداشتن شما از مكتب است. «وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ»

7- تا كفر نورزيد، دشمن از شما راضى نمى‌شود. «وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ» (در آيه 217 سوره بقره نيز مى‌خوانيم: «لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا»)

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ «2»

إِنْ يَثْقَفُوكُمْ‌: اگر بيايند شما را كفار مكه، يعنى بر شما قادر باشند و ظفر يابند، يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً: باشند مر شما را دشمنان، يعنى القاى محبت فايده ندهد، و ايشان دشمنى پنهان را آشكار كنند. وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ‌: و منبسط سازند و بگشايند به سوى شما دستهاى خود را، وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ: و

جلد 13 - صفحه 125

زبانهاى خود را به بدى، يعنى به زدن و كشتن و دشنام دادن، وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ‌:

و دوست دارند كه شما كافر شويد چنانكه ايشان هستند و از دين خود برگرديد.

و چون حال آنها با شما به اين طريق است، پس مودت نمودن و مناصحه كردن با امثال ايشان، خطاى عظيم است از شما.

تبصره: آيه شريفه اشعار است بر آنكه دوست داشتن كفار، ارتداد اهل اسلام را، پيش از همه چيز متمناى ايشان است از ايقاع انواع مكاره دنيا و دين بر ايشان، از كشتن و اسيرى و غير آن؛ زيرا مى‌دانند دين عزيزتر است نزد شما از جان شما، و اهمّ دشمن آنست كه سبب نمايد آنچه اعزّ اشياء است نزد شخص. بنابراين مؤمن را شايسته نيست مودت و مخالطه نمايد با دشمنى كه در صدد گرفتن اعزّ و اعظم گوهر گرانبهاى ايمانى است.

(آيه 3)


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبِيلِي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ «1» إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ «2» لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ «3» قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‌ءٍ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ «4»

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «5»

ترجمه‌

اى كسانيكه ايمان آورديد نگيريد دشمن مرا و دشمن خودتان را دوستان كه بيفكنيد با آنها طرح مودّت و دوستى با آنكه بتحقيق كافر شدند بآنچه آمد شما را از دين حقّ اسلام بيرون ميكنند پيغمبر و شما را براى آنكه ايمان ميآوريد بخدا پروردگارتان اگر باشيد كه بيرون آمده‌ايد براى جهاد كردن در راه من و طلب خوشنودى من در پنهانى با آنها دوستى ميكنيد با آنكه من داناترم بآنچه پنهان ميكنيد و آنچه آشكار ميسازيد و هر كه بكند آن كار را از شما پس بتحقيق گم كرده است راه راست را

اگر بيابند شما را ميباشند براى شما دشمنان و مى‌گشايند بسوى شما دستهاى خود و زبانهاى خودشان را ببدى و دوست دارند اگر كافر شويد

هرگز سود نميرسانند بشما خويشان شما و نه فرزندانتان روز رستخيز جدائى مى‌اندازد ميان شما و خدا بآنچه ميكنيد بينا است‌

بتحقيق بايد


جلد 5 صفحه 184

باشد براى شما اقتداى خوبى در ابراهيم و آنانكه بودند با او وقتى كه گفتند بقومشان همانا ما بيزاريم از شما و از آنچه ميپرستيد غير از خدا كافر شديم بشما و آشكار شد ميان ما و شما دشمنى و كينه‌ورزى هميشه تا ايمان آوريد بخداى يگانه مگر سخن ابراهيم بپدرش كه هر آينه آمرزش ميطلبم براى تو و اختياردار نيستم براى تو از خدا هيچ چيز را پروردگارا بر تو توكّل نموديم و بجانب تو بپوزش آمديم و بسوى تو است بازگشت‌

پروردگارا قرار مده ما را زير دست و موجب شادى براى آنانكه كافر شدند و بيامرز ما را پروردگارا همانا تو هستى ارجمند درست‌كار.

تفسير

قمى ره نقل فرموده كه نازل شد در حقّ حاطب بن ابى بلتعه و لفظ آيه عام و معناى آن خاص است و سبب آن اين بود كه حاطب بن ابى بلتعه اسلام آورده بود و هجرت نموده بود بمدينه و عيالش در مكّه بودند و قريش ميترسيدند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بجنگ آنها بيايد پس رفتند نزد عيال حاطب و خواهش نمودند از آنها كه نامه‌اى بنويسند بحاطب و سؤال نمايند از او كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنين عزمى دارد يا خير و آنها اجابت نمودند و نوشتند بحاطب و سؤال كردند از اين امر و حاطب در جواب نامه آنها نوشت بلى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنين عزمى دارد و نامه را داد بزنى صفيّه نام و او نامه را در موى سرش پنهان نمود و براه افتاد پس جبرئيل خدمت حضرت رسيد و واقعه را عرضه داشت و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام و زبير بن العوام را بطلب او روانه فرمود و آنها باو رسيدند پس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود نامه كجا است و او منكر شد پس تفتيش نمودند او را و نيافتند با او چيزى و زبير گفت ما چيزى با او نيافتيم پس امير المؤمنين عليه السّلام باو فرمود و اللّه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بما دروغ نفرموده و بجبرئيل دروغى نسبت نداده و جبرئيل از خدا دروغ نقل نكرده قسم بخدا اگر نامه را بيرون نياورى سرت را نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواهم برد پس او گفت از نزد من كنار رويد تا بيرون آورم آنرا پس نامه را از لاى سرش بيرون آورد و امير المؤمنين گرفت و آورد خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حضرت بخاطب فرمود اين چيست و او عرضه داشت يا رسول اللّه من نفاق ننمودم و در اعتقاد من تغييرى روى نداده شهادت ميدهم كه نيست خدائى جز خداى يگانه و تو پيغمبر اوئى و بر حقّى‌


جلد 5 صفحه 185

ولى اهل و عيال من بمن نوشتند از خوبى معاشرت قريش با آنها و من خواستم پاداش دهم آنها را بحسن معاشرتشان پس اين آيات نازل شد كه دلالت دارد بر آنكه اهل ايمان بهيچ وجه نبايد رابطه دوستانه با كفار داشته باشند چون خداوند ملامت فرموده است ايشانرا بر القاء طرح دوستى و مودّت با كسانيكه منكر دين و آئين ايشانند و اعمال عداوت نموده‌اند با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و كسانيكه بآنحضرت ايمان آورده‌اند بخارج نمودن ايشانرا از وطن مألوفشان كه مكّه معظّمه باشد براى آن كه ايمان آوردند بخداى يگانه و دست از پرستش بت برداشتند با آنكه اين گناهى نبوده كه موجب تبعيد ايشان شود و با اينحال اگر مسلمانان راست ميگويند غرضشان از هجرت با پيغمبر جهاد در راه خدا و طلب خوشنودى او است نبايد بهيچ وجه با دشمنان خدا و خودشان دوستى كنند و اكنون مشاهده ميشود كه بعضى از اهل ايمان رابطه مودّت سرّى با كفّار دارند با آنكه خداوند از خود آنها داناتر است باعمال آشكار و پنهان آنها اگر اعلم افعل تفضيل و منكم مقدّر باشد و اگر مضارع باشد مراد آنستكه من خداى عليم هستم ميدانم اعمال پنهان و آشكار شما را و بنابراين حرف باء در بما زائده است چنانچه گفته‌اند در تلقون اليهم بالمودّة هم زائد ميباشد و معلوم است مسلمانانيكه با كفّار ايجاد رابطه مودّت نمايند راه راست و هدايت را گم كرده و از حق ور شد و صلاح بيرون شده‌اند چون آنها هر وقت بر مسلمانان ظفر پيدا كنند از هيچگونه اعمال عداوت و آزار دستى و زبانى كوتاهى نخواهند نمود نسبت بايشان و اين دوستيها ابدا براى جلوگيرى از تجاوزات آنها مفيد نخواهد بود بلكه مؤكّد تجرّى آنها خواهد شد و هميشه آرزوى آنها اين بوده و هست كه مسلمانان دست از دين حق خودشان بردارند و مانند آنها كافر شوند و بهيچ چيز جز اين از ايشان راضى نخواهند شد و اگر مسلمانان بملاحظه اقارب و اولادشان بخواهند با كفّار دوستى نمايند اين هم ملاحظه بى‌وجهى است چون وقتى خدا از آنها ناراضى باشد ارحام و اولاد بدرد آنها نميخورند و روز قيامت ما بين آنها جدائى مى‌افتد و از يكديگر فرار ميكنند و خدا ميبيند و ميداند اعمال بندگان را و بر حسب آن پاداش ميدهد اهل ايمان‌


جلد 5 صفحه 186

بايد تأسى نمايند بحضرت ابراهيم عليه السّلام و پيروان او و اين تأسى خوبى است چون بقوم و خويشان گفتند ما از شما و معبودهاى باطل شما بيزاريم و منكر آنها و دين شمائيم و در روايات ائمه اطهار كفر در اين مقام ببرائت تفسير شده و گفتند ديگر بين ما و شما رسما عداوت و دشمنى ثابت و برقرار است تا ايمان بياوريد شما بخداونديكه يكتا و بيهمتا است بلى تأسى نبايد نمود بآنحضرت در آنكه بعمو يا جدّ مادرى خود آزر فرمود من طلب مغفرت مينمايم براى تو از خدا ولى قول نميدهم كه پذيرفته شود چون اختيار عذاب بندگان با خدا است و من بهيچ وجه تمكّن دفع آنرا بقدرت خود ندارم و اين وقتى بود كه او وعده كرد بآنحضرت كه ايمان بياورد و چون تخلّف نمود بعدا حضرت از او تبرّى جست چنانچه در سوره توبه گذشت با اين وصف اين ترحّم آن حضرت بكافر قابل تأسى نيست و آن حضرت و پيروانش بدرگاه الهى عرضه ميداشتند پروردگارا ما از تمام كسان خود دست كشيديم و توكّل بتو نموديم و بتو رو آورديم و بازگشت ما بحكم تو است ما را زير دست كفّار قرار مده كه مبتلا نمايند ما را بعذابيكه قابل تحمل نباشد و بما بگويند اگر دين شما حق بود خدا ما را بر شما مسلّط نمينمود يا ما را دشمن شاد مكن و طورى نباشد كه آنها بتوانند دين ما را از دستمان بگيرند و بيامرز ما را چون تو تواناى درست كردارى كه متوكل بخود را نجات ميدهى و ملتجى بدرگاه خود را نميرانى در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه اهل ايمان از بنى آدم همه فقير بودند و كفّار آنها همه غنى تا حضرت ابراهيم عليه السّلام عرضه داشت ربّنا لا تجعلنا فتنة للّذين كفروا و بعد از آن غنى و فقير در هر دو دسته وجود پيدا كرد و الحمد للّه على نعمه و آلائه.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


إِن‌ يَثقَفُوكُم‌ يَكُونُوا لَكُم‌ أَعداءً وَ يَبسُطُوا إِلَيكُم‌ أَيدِيَهُم‌ وَ أَلسِنَتَهُم‌ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَو تَكفُرُون‌َ «2»

‌اگر‌ ‌اينکه‌ كفّار و مشركين‌ ‌بر‌ ‌شما‌ ظفر پيدا كردند و مسلط شدند مي‌باشند ‌براي‌

جلد 16 - صفحه 490

‌شما‌ اعداء ‌با‌ ‌شما‌ دشمني‌ مي‌كنند و باز مي‌كنند بسوي‌ ‌شما‌ دست‌هاي‌ ‌خود‌ ‌را‌ و زبانهاي‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌به‌ بدي‌ و دوست‌ مي‌دارند ‌که‌ ‌شما‌ ‌هم‌ كافر شويد و ‌از‌ اسلام‌ برگرديد.

إِن‌ يَثقَفُوكُم‌ ثقف‌ بمعني‌ وجد و ظفر ‌يعني‌ ‌هر‌ كجا ‌شما‌ ‌را‌ پيدا كنند و ظفر بيابند.

يَكُونُوا لَكُم‌ أَعداءً دشمني‌ ‌خود‌ ‌را‌ اظهار مي‌كنند و ‌با‌ ‌شما‌ عداوت‌ مي‌ورزند.

وَ يَبسُطُوا إِلَيكُم‌ أَيدِيَهُم‌ ‌از‌ قتل‌ و ضرب‌ و ظلم‌ ‌هر‌ قدر بتوانند كوتاهي‌ نمي‌كنند و ‌هر‌ چه‌ ‌شما‌ بآنها محبّت‌ كرده‌ايد مراعات‌ نمي‌كنند و دست‌ ‌از‌ دشمني‌ ‌خود‌ برنمي‌دارند.

وَ أَلسِنَتَهُم‌ بِالسُّوءِ فحاشي‌ و سب‌ّ و دشنام‌ و بدگويي‌ و جسارت‌ و توهين‌ و مضحكه‌ و مسخره‌ مي‌كنند ‌شما‌ ‌را‌.

وَ وَدُّوا لَو تَكفُرُون‌َ و دوست‌ مي‌دارند ‌که‌ ‌شما‌ كافر شويد بالقاء شبهات‌ و تشكيك‌ ‌در‌ امور اسلامي‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ پيغمبر (ص‌) ساحر مجنون‌، كذّاب‌، مفتري‌ ‌است‌ و ‌اينکه‌ قرآن‌ ‌شما‌ بافته‌هاي‌ ‌او‌ ‌است‌ و ‌از‌ ديگران‌ فرا گرفته‌ و ‌اينکه‌ دين‌ ‌شما‌ باطل‌ و عاطل‌ ‌است‌ ‌هر‌ قدر بتوانند و ‌لو‌ بتهديدات‌ و تحريفات‌ ‌شما‌ ‌را‌ برگردانند ‌با‌ ‌اينکه‌ همه‌ دشمني‌ و كينه‌ باز ‌شما‌ ‌با‌ ‌آنها‌ محبّت‌ مي‌كنيد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 2)- در این آیه، برای تأکید و توضیح بیشتر، می‌افزاید: شما برای چه طرح دوستی با آنها می‌ریزید؟ با این که: «اگر آنها بر شما مسلّط شوند دشمنانتان خواهند بود، و دست و زبان خود را به بدی کردن به شما می‌گشایند» (ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء و یبسطوا الیکم ایدیهم و السنتهم بالسوء).

شما برای آنها دلسوزی می‌کنید در حالی که عداوتشان با شما آن چنان ریشه‌دار است که اگر بر شما دست یابند از هیچ کاری فروگذار نمی‌کنند.

و از همه بدتر این است که: «دوست دارند شما (از اسلام) به کفر بازگردید» و بزرگترین افتخار خود یعنی گوهر ایمان را از دست دهید (و ودوا لو تکفرون).

نکات آیه

۱ - اقدام مشرکان مکه به کینه توزى و آزار مسلمانان، در صورت دست یافتن بر ایشان (إن یثقفوکم یکونوا لکم أعداء و یبسطوا إلیکم أیدیهم و ألسنتهم بالسوء) «ثقف» (مصدر «یثقفون») به معناى رسیدن به چیزى و دست یافتن به آن است.

۲ - عداوت جبهه کفر با مسلمانان، همیشگى و پایان ناپذیر (إن یثقفوکم یکونوا لکم أعداء ) فعل مضارع «یکونوا» دلالت بر استمرار عداوت مشرکان دارد.

۳ - جامعه اسلامى، در معرض خطر از یاد بردن عداوت جبهه کفر با ایشان (إن یثقفوکم یکونوا لکم أعداء) تذکر و هشدار الهى در این آیه، بیانگر مطلب بالا است.

۴ - توجه مسلمانان به عمق دشمنى ها و تعارض هاى جبهه کفر با اسلام، مانع برقرارى روابط دوستانه با آنان (تسرّون إلیهم بالمودّة ... إن یثقفوکم یکونوا لکم أعداء) از بیان دشمنى کافران با مؤمنان - در پى خبر دادن از رابطه دوستى باکافران - استفاده مى شود که توجه به این امر بازدارنده مسلمانان از ارتباط با آنان است.

۵ - تلاش جبهه کفر براى سلطه بر مسلمانان، از طریق روش هاى دقیق و آمیخته با مهارت * (إن یثقفوکم) برداشت یاد شده با توجه به معناى «ثقف» که در آن، مهارت در انجام کار نهفته است (مفردات راغب).

۶ - استفاده جبهه کفر از تمامى روش هاى عملى و تبلیغى، براى زیان رساندن به مسلمانان (إن یثقفوکم یکونوا لکم أعداء و یبسطوا إلیکم أیدیهم و ألسنتهم بالسوء) تعبیر «أیدیهم و ألسنتهم...»، بیانگر به کارگیرى تمامى امکانات از سوى کافران است.

۷ - توهین و تحقیر مسلمانان، از ابزار کافران در اظهار دشمنى با آنان (یبسطوا إلیکم أیدیهم و ألسنتهم بالسوء)

۸ - اظهار محبت با جبهه کفر، به امید جلب عطوفت آنان، تلاشى بى فرجام و محکوم به شکست (تسرّون إلیهم بالمودّة... إن یثقفوکم یکونوا لکم أعداء)

۹ - آرزو و هدف نهایى کافران، به کفر و ارتداد کشاندن مؤمنان است. (ودّوا لو تکفرون)

موضوعات مرتبط

  • آرزو: آرزوى ارتداد مسلمانان ۹
  • ذکر: آثار ذکر دشمنى کافران ۴
  • غفلت: غفلت از دشمنى کافران ۳
  • کافران: آرزوهاى کافران ۹; تداوم دشمنى کافران ۲; روش دشمنى کافران۷; روش مبارزه کافران ۶; سلطه طلبى کافران ۵; فرجام دوستى با کافران ۸; موانع دوستى با کافران ۴
  • مسلمانان: اذیت مسلمانان ۱; تحقیر مسلمانان ۷; دشمنان مسلمانان ۲; دشمنى با مسلمانان ۱; زیان به مسلمانان ۶; سلطه بر مسلمانان ۵; لغزشگاه مسلمانان ۳
  • مشرکان مکه: آثار سلطه مشرکان مکه ۱; اذیتهاى مشرکان مکه ۱; دشمنى مشرکان مکه ۱

منابع