الأنعام ٦٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و (اگر) افراد با تقوا (برای ارشاد و اندرز با آنها بنشینند)، چیزی از حساب (و گناه) آنها بر ایشان نیست؛ ولی (این کار، باید تنها) برای یادآوری آنها باشد، شاید (بشنوند و) تقوی پیشه کنند!

و چيزى از حساب آنان (ستمكاران) بر عهده‌ى پرهيزكاران نيست، و ليكن يادآورى [و ارشاد لازم‌] است تا شايد بترسند

و چيزى از حساب آنان [=ستمكاران‌] بر عهده كسانى كه پروا[ى خدا] دارند، نيست. ليكن، تذكّر دادن [لازم‌] است، باشد كه [از استهزا] پرهيز كنند.

بر کسانی که پرهیزکارند عقوبت حساب بدکاران نخواهد بود، لیکن بر آنهاست که (بدان را پند داده و) متذکر سازند، شاید پرهیز کنند.

و چیزی از حساب ستمکاران [مغالطه گر] بر عهده کسانی که [به ناچار سخنان آنان را می شنوند ولی از نشستن با آنان] می پرهیزند نیست؛ بلکه [بر عهده اهل تقواست که یاوه گویان را] پند دهند، تا [از گفتار باطل و بی پایه خود] بپرهیزند.

كسانى كه پرهيزگارى پيشه كرده‌اند به گناه كافران بازخواست نخواهند شد، ولى بايد آنان را پند دهند. باشد كه پرهيزگار شوند.

و از حساب آنان چیزی بر عهده پرهیزگاران نیست، ولی این یادآوری است، تا پروا پیشه کنند

و بر كسانى كه [از سخنان آن ياوه‌گويان‌] مى‌پرهيزند چيزى از حساب آنها نيست، بلكه اين يادآورى و پندى است تا شايد آنها بپرهيزند.

کمترین چیزی از حساب آنان (که درباره‌ی قرآن یاوه‌سرائی می‌کنند) به حساب پرهیزگاران گرفته نمی‌شود ولیکن (باید پرهیزگاران نشست و برخاستشان با چنین بزهکارانی برای پند و اندرز و) تذکّر و ارشاد باشد، تا این که (از بیهوده‌گوئی دست بردارند و از عذاب خدا خویشتن را به دور داشته و) پرهیزگاری کنند.

و چیزی از حساب آنان [:ستمکاران] بر عهده‌ی کسانی که (از خدا) پروا دارند نیست، لیکن یادواره‌ای است، شاید (از این هم‌نشینان بپرهیزند و) پروا بدارند.

و نیست بر آنان که پرهیز می‌کنند از حساب ایشان چیزی و لیکن یادآوردنی است شاید بترسند ایشان‌


الأنعام ٦٨ آیه ٦٩ الأنعام ٧٠
سوره : سوره الأنعام
نزول : ٦ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«ذِکْرَی»: پند و اندرزدادن. تذکیر و ارشاد. مرفوع است و مبتدای مؤخّر است: عَلَیْهِمْ ذِکْرَی. یا منصوب است و مفعول مطلق فعل محذوف: عَلَیْهِمْ أَن یُذَکِّرُوهُمْ تَذْکِیراً.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

محل نزول:

این آیه در مکه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. ]

شأن نزول:]

«شیخ طوسی» گوید: امام باقر|امام محمدباقر علیه‌السلام فرماید: وقتى كه این قسمت از آیه ۶۸ «فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ؛ پس از آن كه متذكر و یادآور كلام و سخنان خداوند شدى با گروه ستمكاران منشین» نازل گردید. مسلمین به رسول خدا صلى الله علیه و آله گفتند: یا رسول الله اگر كفار و مشركین قرآن را مسخره كردند، چكار كنیم به ناچار در صورت مسخره نمودن باید آن‌ها را ترك نمائیم و داخل مسجدالحرام نشویم و نیز طواف به بیت‌الحرام ننمائیم سپس این آیة نازل گردید و فرمان داده شد كه مسلمین در قبال روش كفار و مشركین به یادآورى و بینا گردانیدن آن‌ها تا آن اندازه اى كه توانائى داشته باشند، بپردازند.

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ وَ لكِنْ ذِكْرى‌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ «69»

كسانى كه پروا پيشه كردند، به گناه ستمكاران بازخواست نخواهند شد، ولى بايد آنان را پند دهند تا شايد پرهيزكار شوند.

نکته ها

آيه‌ى تحريم كه در باره همنشينى با ياوه گويان و مسخره كنندگان نازل شد، عدّه‌اى گفتند:

پس به مسجدالحرام هم نبايد برويم و طواف نيز نكنيم، چون دامنه‌ى استهزاشان تا آنجا هم كشيده شده است. اين آيه نازل شد كه حساب مسلمانانِ با تقوا كه به مقدار توان تذكّر مى‌دهند جداست، آنها مسجدالحرام را ترك نكنند. «1»

شركت در جلسه‌ى اهل‌گناه به قصد نهى از منكر وارشاد، مانعى ندارد، البتّه براى آنان كه با


«1». تفسير نورالثقلين.

جلد 2 - صفحه 486

تقوا و نفوذ ناپذيرند، وگرنه بسيارى براى نجات غريق مى‌روند و خود غرق مى‌شوند.

شد غلامى كه آب جو آرد

آب جو آمد غلام ببرد

پیام ها

1- رعايت اهمّ و مهمّ در مسائل، از اصول عقلى و اسلامى است. شنيدن موقّتى ياوه‌ها به قصد پاسخگويى يا نجات منحرفان، جايز است. «وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ»

2- تقوا وسيله‌ى حفاظت و بيمه‌ى انسان در مقابل گناه است. (مثل لباس ضد حريق، براى مأموران آتش نشانى) «وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ»

3- از همنشينى با ياوه‌سرايان پرهيز كنيم وسخنانشان را استماع نكنيم، ولى اگر به ناچار چيزى به گوش ما، رسيد مانعى ندارد. ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ‌ ... مِنْ شَيْ‌ءٍ

4- علاوه بر تقواى خود، بايد به فكر متّقى كردن ديگران نيز باشيم. «وَ لكِنْ ذِكْرى‌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ وَ لكِنْ ذِكْرى‌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69)

شأن نزول‌ «2»- بعد از نزول آيه سابقه، مسلمانان گفتند: يا رسول اللّه، ما را از طواف خانه و نشستن در مسجد الحرام چاره نيست، و كفار نيز در مسجد و همواره سخريه مى‌كنند به قرآن و اهل ايمان. ما نمى‌توانيم ترك مجلس ايشان كنيم و آنها را از خوض نيز منع نمى‌توانيم كرد. در باب ما انديشه فرما؛ آيه شريفه نازل شد.

وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ‌: و نيست بر آنانكه بپرهيزند از خوض كردن‌ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ: از حساب جرايم و آثام اهل خوض چيزى. مراد آنكه قبايح اعمال و اقوال آنها بر متقيان نباشد، بلكه وزر و وبال و حساب آن با اهل خوض است‌ وَ لكِنْ ذِكْرى‌: و لكن بر مؤمنان است كه پند دهند آنها را پند دادنى و مانع شوند از خوض و ساير قبايح و يا اظهار كراهت كنند از اقوال و افعال ايشان‌


«1» تفسير قمىّ، جلد اوّل، صفحه 204.

«2» مجمع البيان ج 2 ص 316.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 303

لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ‌: براى آنكه پرهيز كنند از اين عمل به جهت حيا يا كراهت اهل تقوى.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ وَ لكِنْ ذِكْرى‌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69)

ترجمه‌

و واگذار آنانرا كه گرفتند دين خودشان را ببازى و سرگرمى و فريب داد آنها را زندگانى دنيا و پند ده بآن مبادا كه گرفتار شود نفسى بآنچه كسب كرده است نيست مر او را غير از خدا ناصرى و نه شفيعى و اگر فدا دهد هر فدائى گرفته نشود از آن آنگروه آنانند كه گرفتار شدند بآنچه كسب كردند مر آنانرا است آشاميدنى‌ء از آب جوشان و عذابى دردناك براى آنكه بودند كه كافر مى‌شدند.

تفسير

كفار مكّه كارشان استهزاء و ياوه سرائى در اطراف آيات الهى بود چنانچه در دو آيه قبل بيان شد و دينشان بت‌پرستى بود كه مانند بازى كودكان و سرگرمى شهوت را نان فائده نداشت و ضرر داشت و عيدشان كه وقت عبادتشان بود مشغول بلهو و لعب ميشدند و پيغمبر (ص) مأمور شد كه آنها را بحال خودشان واگذارد تا اسلام شوكت و قدرت بر دفاع از اعمال ناشايسته آنها پيدا كند و زخارف دنيا آنها را فريب داد و مشغول نمود بخود بطوريكه از آخرت باز ماندند و نيز مأمور شد پيغمبر اكرم كه پند دهد و موعظه فرمايد آنها را بقرآن مبادا گرفتار هلاك و رهين سوء اعمال خودشان شوند در روز كه از براى احدى جز خداوند ناصرى نيست كه بقوه خود بتواند عذاب‌


جلد 2 صفحه 335

را از كسى دفع نمايد و شفيعى نيست كه بدون اذن خداوند بتواند از كسى شفاعت كند و هر فدائى كه براى خودشان بخواهند در آنروز بدهند كه از عذاب خلاص شوند قبول نمى‌شود چون عدل بمعنى فديه است باعتبار آنكه معادل با مفدى است و ضمير در تعدل راجع بنفس است و آنگروه كسانى هستند كه گرفتار عذاب شدند براى اعمال قبيحه و عقائد فاسده و اصل بسل بمعنى منع است و در اين مقامات استعمال مى‌شود بمناسبت ممنوعيّت از خلاص و مشروب آنها حميم است و عذاب آنها اليم و ميان آب و آتش معذبند در باطنشان آب جوشان است و از ظاهرشان آتش شعله‌ور و اوصاف حميم در آيات سابقه بيان شده است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ ما عَلَي‌ الَّذِين‌َ يَتَّقُون‌َ مِن‌ حِسابِهِم‌ مِن‌ شَي‌ءٍ وَ لكِن‌ ذِكري‌ لَعَلَّهُم‌ يَتَّقُون‌َ (69)

و نيست‌ ‌بر‌ كساني‌ ‌که‌ پرهيز ميكنند ‌از‌ حساب‌ خائضين‌ و ظالمين‌ چيزي‌ و لكن‌ ‌اينکه‌ تذكر ‌است‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ‌هم‌ پرهيزگار شوند.

‌از‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ استفاده‌ ميشود كساني‌ ‌که‌ ‌در‌ مجالس‌ فسق‌ و فجور حاضر ميشوند عقوبت‌ ‌آنها‌ ‌را‌ دارند و ‌لو‌ اينها اهل‌ فسق‌ و فجور نباشند.

جلد 7 - صفحه 108

وَ ما عَلَي‌ الَّذِين‌َ يَتَّقُون‌َ ظاهر تقواي‌ ‌از‌ حضور ‌در‌ ‌اينکه‌ نوع‌ مجالس‌ ‌است‌ و ممكن‌ ‌است‌ تقواي‌ ‌از‌ كليه‌ معاصي‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ عقوبتي‌ نيست‌ مِن‌ حِسابِهِم‌ مِن‌ شَي‌ءٍ ‌يعني‌ مسئول‌ عمل‌ اينها نيستند ‌اگر‌ ممكن‌ ‌است‌ نهي‌ ‌از‌ منكر و ارشاد جاهل‌ بايد نهي‌ و ارشاد كنند و الّا هيچ‌ مسئوليتي‌ ندارند وَ لكِن‌ ذِكري‌ و ‌اينکه‌ تحديدات‌ ‌براي‌ هدايت‌ و يادآوري‌ ‌است‌ لعلّهم‌ ضمير ‌هم‌ ممكن‌ ‌است‌ باهل‌ معصيت‌ برگردد ‌که‌ ‌اينکه‌ نوع‌ مجالس‌ ‌را‌ تشكيل‌ ندهند و ممكن‌ ‌است‌ بديگران‌ برگردد ‌که‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ نوع‌ مجالس‌ احتراز كنند، و كلمه‌ لعل‌ّ بمعني‌ بايد ‌است‌ ‌يعني‌ بايد ‌آنها‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ مجالس‌ پرهيزگار شوند يَتَّقُون‌َ ‌در‌ قرآن‌ ميفرمايد ‌در‌ مورد يهود و نصاري‌ لا تَتَّخِذُوا اليَهُودَ وَ النَّصاري‌ أَولِياءَ بَعضُهُم‌ أَولِياءُ بَعض‌ٍ وَ مَن‌ يَتَوَلَّهُم‌ مِنكُم‌ فَإِنَّه‌ُ مِنهُم‌ مائده‌ ‌آيه‌ 56، و ‌در‌ اخبار دارد

(الراضي‌ بفعل‌ قوم‌ كالداخل‌ فيهم‌)

(‌من‌ احب‌ّ عمل‌ قوم‌ كالداخل‌ فيهم‌)

(‌من‌ احب‌ّ عمل‌ قوم‌ حشره‌ اللّه‌ معهم‌)

و ‌غير‌ اينها

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱- بر کسانى که از همنشینى با بیهوده گویان درباره قرآن و اسلام پرهیز مى کنند، ولى بناچار سخنان آنها را مى شنوند، گناهى نیست. (و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء و لکن ذکرى لعلهم یتقون) در این برداشت، «یتقون» به معناى لغوى آن گرفته شده است.

۲- بیهوده سخن راندن و مغالطه گرى و استهزا در مورد قرآن و اسلام گناهى بزرگ است. (فلاتقعد بعد الذکرى مع القوم الظلمین. و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء) ظالم خواندن خوض کنندگان در آیات و تأکید بر تحریم همنشینى مسلمانان با آنان و همچنین جمله «من حسابهم»، مجموعاً بیانگر بزرگى گناه خوض در آیات است.

۳- بر کسانى که در همنشینى با مغالطه گران درباره قرآن و اسلام از بحث پرهیز نموده و سعى در بازداشتن دیگران کنند، گناهى نیست. (و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء و لکن ذکرى) در این برداشت، «یتقون» به معناى لغوى آن و متعلق آن «خوض» گرفته شده است. علاوه بر این که «ذکرى» نیز مفعول مطلق براى فعل محذوف «یذکرونهم» فرض شده است; یعنى: «یتقون الخوض و لکن یذکرونهم ذکرى».

۴- بر مؤمنانى که از همنشینى با مغالطه گران و یاوه گویان در مورد قرآن و اسلام پرهیز کنند، گناهى نیست، هر چند مغالطه و استهزاى آنان ادامه یابد. (و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء) ممکن است این آیه در صدد پاسخ به سؤال برخى مؤمنان باشد. بدین گونه که آنان فکر کنند که اگر ما مجالس کافران را تحریم کنیم، آنان زمینه مساعد بیشترى براى مغلطه و استهزا دارند. این آیه مى فرماید شما پرهیز کنید، گناه کار آنان به شما تسرّى نمى کند.

۵- فلسفه تحریم همنشینى با یاوه گویان مغالطه گر در آیات الهى، بازداشتن آنها از این عمل ناپسند است. (فلاتقعد بعد الذکرى ...و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء و لکن ذکرى لعلهم یتقون)

۶- همنشینى با کافران و مشرکانى که به استهزا و مغالطه در قرآن و اسلام نپردازند، حرام نیست. * (و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء) در این آیه فاعل «یتقون» کافران، و مرجع ضمیر «حسابهم» خوض کنندگان فرض شده است; یعنى حساب کافرانى که از خوض پرهیز مى کنند، از حساب خوض کنندگان جدا و همنشینى با آنان بى اشکال است.

۷- مسلمانان در همنشینى با کافران و مشرکان بى طرف باید با تذکر آنان را از مغلطه و استهزاى در اسلام و قرآن بر حذر دارند. * (و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء و لکن ذکرى لعلهم یتقون)

۸- حفظ قداست قرآن و اسلام و بازداشتن دیگران از یاوه سرایى و تخطئه و استهزاى آن، وظیفه مسلمانان است. (و ما على الذین یتقون ... و لکن ذکرى لعلهم یتقون)

روایات و احادیث

۹- قال أبو جعفر (ع): لما نزلت «فلاتقعد بعد الذکرى مع القوم الظالمین» قال المسلمون: کیف نصنع إن کان کلما استهزء المشرکون بالقرآن قمنا و ترکناهم فلاندخل إذا المسجد الحرام و لانطوف بالبیت الحرام فأنزل الله تعالى «و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء» و أمرهم بتذکیرهم و تبصیرهم ما استطاعوا.] امام باقر (ع) فرمود: چون آیه «فلاتقعد بعد الذکرى مع القوم الظالمین» نازل شد، مسلمانان گفتند: حال که هرگاه مشرکان، قرآن را مسخره کنند، باید برخیزیم و از آنان دورى کنیم، در نتیجه هیچگاه نباید وارد مسجدالحرام شده و طواف خانه خدا را بجا آوریم، پس چه کنیم؟ در این هنگام خداوند آیه «و ما على الذین یتقون من حسابهم من شىء و لکن ذکرى» را نازل کرد و در آن به مسلمانان دستور داد که، کافران را متذکر نموده و در حد توان، آنان را با موعظه بیدار کنند.

موضوعات مرتبط

  • اسلام: اجتناب از استهزاى اسلام ۷، ۸ ; پاسدارى از اسلام ۳ ; حفظ قداست اسلام ۸ ; گناه استهزاى اسلام ۲
  • احکام: فلسفه احکام ۵
  • دین: پاسدارى از دین ۵، ۷، ۸
  • عذر: مقبول ۱، ۳
  • قرآن: اجتناب از استهزاى قرآن ۷، ۸ ; حفظ قداست قرآن ۸ ; گناه استهزاى قرآن ۲
  • کافران: موعظه کافران ۹
  • گناهان: کبیره ۲
  • مسلمانان: مسؤولیت مسلمانان ۷، ۸
  • معاشرت: احکام معاشرت ۱، ۳، ۶ ; معاشرت با بیگانگان ۶
  • مغالطه: اعراض از مغالطه‌گران در آیات خدا ۵ ; اعراض از مغالطه‌گران در اسلام ۳ ; اعراض از مغالطه‌گران در قرآن ۴ ; گناه مغالطه‌گران در اسلام ۲ ; گناه مغالطه‌گران در قرآن ۲
  • نهى از منکر: اهمیت نهى از منکر ۷، ۸ ; مراتب نهى از منکر ۵ ; موارد نهى از منکر ۵، ۹
  • همنشینى: با استهزاگران اسلام ۱، ۳، ۴، ۶ ; همنشینى با استهزاگران قرآن ۶ ; همنشینى با کافران ۶، ۷ ; همنشینى با مشرکان ۶، ۷ ; همنشینى با مغالطه‌گران در آیات خدا ۵ ; همنشینى با مغالطه‌گران در قرآن ۱، ۳، ۴، ۶ ; همنشینى جایز ۱، ۳، ۶

منابع

  1. طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌۴، ص ۴۲۱.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بينات در شأن نزول آيات از نظر شیخ طوسی و ساير مفسرين خاصه و عامه، ص ۳۳۹.
  3. تفسیر تبیان، ج ۴، ص ۱۶۷; نورالثقلین، ج ۱- ، ص ۷۲۸، ح ۱۲۶.