الأنبياء ٧٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و نوح را (به یاد آور) هنگامی که پیش از آن (زمان، پروردگار خود را) خواند! ما دعای او را مستجاب کردیم؛ و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات دادیم؛

|و نوح را ياد كن آن‌گاه كه پيش از اين ندا كرد و ما او را اجابت كرديم و وى را با خانواده‌اش از آن بلاى بزرگ نجات داديم

و نوح را [ياد كن‌] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران‌] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وى را با خانواده‌اش از بلاى بزرگ رهانيديم.

و (یاد کن حکایت) نوح را که پیش از این (خدا را به یاری خود) خواند، ما هم او را پاسخ دادیم و او و اهل بیتش (و گرویدگانش) را از اندوه و بلای سخت (طوفان) نجات دادیم.

و نوح را [یاد کن] هنگامی که پیش از این [پیامبران یاد شده] ندا کرد: [پروردگارا! مرا از این قوم فاسد و تبهکار نجات بخش.] پس ندایش را اجابت کردیم، و او و خانواده اش را از آن اندوه بزرگ نجات دادیم.

و نوح را ياد كن كه پيش از آن ما را ندا داد و ما به او پاسخ داديم و او و خاندانش را از محنتى بزرگ رهانيديم.

و نوح را [نیز رهاندیم‌] که پیش از آن ندا به دعا برداشته بود، و دعایش را اجابت کردیم و او و خانواده‌اش را از گرفتاری بزرگ رهاندیم‌

و نوح را [ياد كن‌] آنگاه كه پيش از اين- پيش از ابراهيم و لوط- ما را بخواند پس وى را پاسخ داديم و او و خاندانش را از اندوه بزرگ- طوفان و غرق- رهانيديم.

(خوب است در اینجا یاد کنی) نوح را، هنگامی که پیشتر (از اینان که اشاره‌ی گذرائی بدیشان شد، ما را) به فریاد خواند (و گفت: پروردگارا! مرا دریاب که من شکست خورده‌ام، و روی زمین را از وجود کافران پاک گردان.) و ما هم دعای وی را پذیرفتیم و او (و پیروان) و خاندانش را از (اندوه فراوان و) غم بزرگ (کافران موذی و طوفان وحشتناک) رهانیدیم.

و نوح را (نیز در رحمتمان داخل کردیم) چون از پیش (ما را) ندا کرد و ما او را اجابت کردیم و وی را با خانواده‌اش از (آن) بلای بزرگ رهانیدیم.

و نوح را هنگامی که برخواند پیش از این پس پذیرفتیم خواستش را و رهائیش دادیم او و خاندانش را از اندوه بزرگ‌


الأنبياء ٧٥ آیه ٧٦ الأنبياء ٧٧
سوره : سوره الأنبياء
نزول : ٦ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«نَادَی»: ندا داد. به فریاد خواند (نگا: نوح / ، قمر / ). «أَهْلَهُ»: خاندانش. پیروانش. «الْکَرْبِ»: غم و اندوه.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ نُوحاً إِذْ نادى‌ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ «76»

و (بياد آور ماجراى) نوح را از پيش (از ابراهيم و لوط) آن زمان كه (پروردگار خويش را) ندا كرد، پس (خواسته‌ى) او را اجابت كرديم، پس او و خاندانش را از (آن اندوه و) بلاى بزرگ، نجات بخشيديم.


«1». مريم، 12.

«2». هود، 83.

«3». سجده، 18.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 477

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ نُوحاً إِذْ نادى‌ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ (76)

وَ نُوحاً إِذْ نادى‌ مِنْ قَبْلُ‌: و ياد بياور نوح عليه السلام را زمانى كه ندا نمود و خداى را خواند پيش از ابراهيم و لوط عليهما السلام. فَاسْتَجَبْنا لَهُ‌: پس اجابت فرموديم دعا و نداى او را كه در باره قوم نمود بعد از آنكه نهصد و پنجاه سال ميان امت بود ايشان را دعوت كرد به توحيد و ايمان نپذيرفتند مگر هشتاد نفر از آنها.

فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ‌: پس نجات داديم نوح و اهل او را از غم بزرگ.

در تفسير «كرب عظيم» سه وجه است: 1- عذاب نازل به كفار كه غرق باشد. 2- تكذيب قوم و آزار و جفاهائى كه از آنها بدو رسيد. 3- مجموع هر دو امر، و اين قول ابن عباس و اقرب باشد، زيرا آن حضرت مدت بسيارى امت را دعوت به خدا و پرستش او نمود، تكذيب كردند و هر اذيتى كه توانستند به آن حضرت نمودند، منتها قدرت نداشتند بر كشتن او، و الّا مى‌كشتند. و دائما غم‌

جلد 8 - صفحه 419

بدين سبب زايد مى‌شد تا آنكه خداوند تعالى او و مؤمنين را از گرداب هم و غم نجات مرحمت فرمود.

تنبيه: ذكر قصص انبياى عظام و گزارشات قومشان، به جهت عبرت و تنبه امت پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله است، كه از كردار و رفتار آنان آگاهى يابند كه به شآمت مخالفت و قبايح اعمال به عقوباتى گرفتار شدند كه عبرت عالميان گرديدند. و لذا يكى از وجوه مكررات بعض قصص اينست كه در هر مرتبه وجهى منظور باشد، خواه اين تكرارها نزديك بهم باشند يا دور از هم، به يك لفظ باشد يا الفاظ مختلفه. در هر بار قرينه حاليه يا مقاليه براى اشاره به يك سبب حسن و قبح باشد يا نباشد، تكرار مضر نخواهد بود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ نُوحاً إِذْ نادى‌ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ (76) وَ نَصَرْناهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ (77) وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ (78) فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلاًّ آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فاعِلِينَ (79) وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ (80)

ترجمه‌

و نوح را هنگاميكه خواند ما را از پيش پس اجابت نموديم او را و نجات داديم او و كسانش را از اندوه بزرگ‌

و يارى نموديم او را از ميان گروه آنچنانى كه تكذيب نمودند آيتهاى ما را همانا آنها بودند گروه بدى پس غرق كرديم آنها را تمامى‌

و داود و سليمان را هنگامى كه حكم ميكردند در كشتزار وقتى كه چريد شب در آن گوسفند قوم و بوديم مرحكم ايشانرا دانايان‌

پس فهمانديم آنرا بسليمان و هر يك را داديم فرمان و دانش و رام نموديم با داود كوهها را كه تسبيح ميكردند و پرندگانرا و هستيم كاركنان‌

و آموختيم باو ساختن لباس جنگ را براى شما تا نگهدارد شما را از آسيب كارزارتان پس آيا شمائيد شكر گذاران.

تفسير

- خداوند متعال حضرت نوح را هم مشمول عنايات خاصه خود قرار داد وقتى كه خواند پروردگار خود را براى هلاك قوم و نجات خودش كه تفصيل آن در سوره هود گذشت و در سوره نوح بيايد انشاء اللّه تعالى و خداوند اجابت فرمود و نجات داد او و اتباعش را از اذيّت و آزار مردم و از طوفان عالمگير و او را مخصوص بنصرت خود قرار داد از ميان قومش و كشيد انتقام او را از كسانيكه تكذيب نمودند آيات الهى را و آنها بد مردمى بودند و خداوند تمامى را غرق فرمود و بنابراين كلمه من در من القوم الّذين كذّبوا بظاهر خود باقى است و بعضى من را بمعناى على دانسته‌اند و بنظر حقير لطفى ندارد چون نصرت او بمنع از آزار و كشيدن انتقام او از آنها بود نه بقهر و غلبه بر آنها و خداوند حضرت داود و حضرت سليمان پسرش را هم مخصوص بألطاف خود فرمود وقتى كه حكم كردند در باب‌


جلد 3 صفحه 566

تلف زراعت و خداوند مسئله را بحضرت سليمان فهماند و خلاصه مستفاد از روايات متعدده راجع باين قضيّه كه وجه جمع بين آنها است بنظر حقير آنستكه حضرت داود ميخواست از ميان فرزندان خود وصىّ براى خويش تعيين فرمايد و منتظر وحى الهى بود چون اختيار آن با خدا است و براى آنحضرت پسرى بود از زنى كه خواهش نموده بود كه آنوصى پسر او باشد و حضرت هم بآنزن علاقه‌مند بود و ميخواست اجابت نمايد ملتمس او را ولى نميخواست بى‌اذن خدا باشد لذا بآنحضرت وحى شد كه تعجيل مكن و منتظر فرمان باش ناگاه دو نفر براى محاكمه نزد آنحضرت آمدند كه گوسفند يكى از آندو شب وارد مزرعه ديگرى شده بود و درخت انگور او را كه خوشه آن آشكار و بسته شده بود خورده بود و تا آنزمان در بين علماء بنى اسرائيل معمول بود كه در چنين موردى حكم مينمودند كه گوسفند از آن صاحب درخت باشد چون حراست زرع در روز بعهده زارع و حفاظت گوسفند در شب بعهده راعى است لذا حضرت داود هم بناء حكم حكّام را در آنمورد اعلام فرمود و حضرت سليمان بالهام الهى عرضه داشت كه اين حكم بطور كلّى عادلانه نيست بلكه در صورتى است كه اصل درخت را خورده باشد و قيمت آن برابر با قيمت گوسفند باشد ولى اينجا اصل درخت باقى است و حكم بعدل آنست كه منافع گوسفند از قبيل پشم و شير و ولد از آن صاحب درخت باشد و تربيت درخت بعهده صاحب گوسفند تا بحال اوّلش در آتيه عود نمايد و مال هر كس بمالكش مسترد گردد و حضرت داود هم تصديق نمود و بر طبق آن حكم كرد و آنزن و ساير مردم دانستند كه لايق براى وصايت حضرت سليمان است نه پسر ديگر و نه مردم اجنبى و بنابراين حكم هر دو يكى بوده نهايت آنكه قبلا بحث علمى شده براى ظهور كمال و بروز علم و لياقت حضرت سليمان براى منصب وصايت و حكومت و ديگر حاجت بقائل شدن نسخ در حكم دو پيغمبر در يك مورد يا جواز صدور حكم بر طبق نظر و اجتهاد از دو پيغمبر بر خلاف يكديگر و خطاى حضرت داود العياذ باللّه در حكم كه مفسّرين عامّه و خاصه ذكر نموده‌اند نيست با آنكه در روايت قمّى ره از امام صادق عليه السّلام تصريح شده كه آندو اختلاف در حكم نداشتند حضرت داود هم حكمش همان حكم حضرت سليمان بود نهايت آنكه ميخواست وصى خود را


جلد 3 صفحه 567

به بنى اسرائيل بشناساند و اگر اختلاف در حكم داشتند خدا ميفرمود كنّا لحكمهما شاهدين و در روايت فقيه از امام باقر عليه السّلام آنحضرت فرموده جز اين نبود كه آندو مباحثه نمودند و خداوند مسئله را بحضرت سليمان فهماند و در ظاهر قرآن هم ذكرى از اختلاف در حكم نيست نميدانيم اهل سنّت اين نقائص را براى انبياء از كجا پيدا ميكنند و تعجّب از مفسرين ما است كه چرندهاى اينها را ذكر مينمايند با آنكه ميدانند باطل محو ميشود بمحو ميشود ذكرش در هر حال حقير از جادّه خارج نشوم گفته‌اند ضمير جمع در حكمهم راجع بدو حاكم و دو محكوم است و اضافه حكم بمحكوم عليه هم مانعى ندارد يا باعتبار آنستكه لفظ جمع برد و نفر هم اطلاق ميشود و بنظر حقير راجع بحكّام حقّ است كه انبياء باشند و بقرينه مقام استفاده ميشود و اينكه لحكمهما نفرموده شايد براى اين نكته است كه حكم خدا يكى است اگر چه حكّام كه انبيائند متعدّدند و خداوند شاهد و ناظر بأحكام ايشان است و نميگذارد خطا كنند و اختلاف در احكامشان روى دهد چنانچه در ذيل روايت قمّى ره اشاره به اين معنى شده بود و شايد لفظ حديث حكميهما بوده بصيغه تثنيه و در نسخه تصحيف روى داده باشد و بنابراين معنى واضح است و تفهيم در كلام خدا متفرّع شده بر مباحثه و مناظره و ذكر دو حكم و شهود آن در پيشگاه الهى و ضمير در ففهّمناها راجع بحكومت حقّه و حقّ مسئله است و اگر چنان بود كه حضرات گفته‌اند بايد متفرّع بر حكم حضرت داود شود نه بر حكم هر دو پس ظاهر قرآن هم با وجه جمع بين روايات منطبق است و در نفحات بعد از نقل روايات باب و تصديق بصراحت عدّه‌ئى از آنها در اتّحاد حكم قائل بلزوم طرح آنها شده براى مخالفت با ظاهر كتاب با آنكه به بيان سابق ظاهر مخالفى وجود ندارد و بر فرض وجود، اخبار در مقام تفسير و شرح كلام الهى است و آنكه گفته‌اند اخبار مخالف با ظاهر كتاب را بايد قبول ننمود در صورت تعارض است و دليل مفسّر و شارح كه ناظر بمفاد دليل ديگر است حاكم است و بين حاكم و محكوم و مفسّر و مفسّر تعارضى نيست و بر فرض وقوع تعارض بين روايات ما دستور عمل نمودن بروايت مخالف با عامّه است و روايات آنها همانستكه در نفحات و غيره ذكر شده و بهتر آنستكه نقل نشود و با ملاحظه وجه جمع مذكور تعارضى بين روايات ما باقى نميماند تا محتاج بترجيح شويم و بر فرض‌


جلد 3 صفحه 568

احتياج قول باتفاق آن دو پيغمبر در حكم متعيّن است چون روايات آنها دلالت بر تعدّد حكم و اختلاف آن دو دارد و بايد اخذ بروايات مخالفه با آنها شود و شايد براى رفع اين توهمات باشد كه خداوند با آنكه ذكر احوال اين انبيا را عطف فرموده بذكر حضرت لوط و مقتضاى عطف آنستكه باينها هم حكم و علم داده شده باشد با وجود اين بعد از ذكر اين دو پيغمبر فرموده و كلّا آتينا حكما و علما يعنى و هر يك از آن دو يا هر يك از انبياء سابق الذكر را حكومت و دانش داديم تا معلوم شود حكم آنها بوحى الهى و دانش ايشان بالهام غيبى است و خطا و جهل مركّب در آن راه ندارد و گفته‌اند حضرت سليمان در وقت حكم يازده ساله بوده و يكى از الطاف بزرگ الهى نسبت بحضرت داود آن بود كه خداوند صوت و آهنگ دلربائى باو عنايت فرموده بود كه وقتى در كوهسارها بتلاوت زبور و ذكر خدا مشغول ميشد مرغان خوش الحان هوا گرد سر آنحضرت جمع ميشدند و به تبع او نغمه سرائى مينمودند و كوهها جواب گوئى ميكردند و اين منظره عجيب و بسيار فرحناك و نشاط آورى بود براى تماشائيان و چون حضرت در اينحال سير ميفرمود بر جمال و جلال آنمنظر افزوده ميشد و در نظر جلوه ميكرد كه كوهسار و احجار و اشجار و مرغان شاخسار آنها با آنحضرت متحرّك و مترنّمند و اين تسبيح و تقديس تبعى از كوهها و پرندگان تسخير الهى آنها بود براى او و شايد واقعا هم كوهها با آن حضرت سير ميكردند و اين معجزه‌ئى براى آنحضرت بوده چنانچه بعضى گفته‌اند و بنابراين يسبّحن مأخوذ از سباحت و بمعناى سير است و مؤيّد اينمعنى است روايت احتجاج از امير المؤمنين عليه السّلام كه يهودى‌اى بحضرت عرض كرد كه داود بر خطائى كه از او سرزده بود بقدرى گريست كه كوهها با او سير كردند براى ترس او و آن حضرت هم تصديق نمود ولى ظاهرا تسبيح بهمان معناى تنزيه و تقديس است و باب تفعيل از سباحت بمعناى شناورى معلوم نيست آمده باشد تا از آن سير اراده شود چنانچه در اكمال از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه حضرت داود از شهر خارج ميشد و زبور ميخواند و چون مشغول تلاوت ميشد باقى نميماند كوه و سنگ و پرنده‌ئى مگر آنكه جواب گوئى ميكردند از او و در مناقب از حضرت سجاد روايت نموده كه آنحضرت دو ركعت نماز خواند و تسبيح فرمود در سجودش پس باقى نماند درختى‌


جلد 3 صفحه 569

و سنگ ريزه‌ئى مگر آنكه تسبيح نمودند با او و بنظر حقير همان معناى مذكور كه مستفاد از روايت اكمال است احسن و اظهر است و آن دو روايت ديگر هم منافات با آن ندارد و مقصود اثبات معجز نيست بلكه منظور بيان صفت كمال و جلال مخصوصى است براى آنحضرت كه بمنزله معجزه است از قبيل سايه نداشتن پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در هر حال اين قبيل افعال و الطاف خاصّه از خداوند نسبت به بندگان خاص خود مورد تعجّب نبوده و نيست و تقديم يسبّحن بر طير براى دفع توهم اختصاص تسبيح بآنها است با آنكه عمده مقصود نسبت آن بجبال است كه جمادند و از آن اعجب است و نيز خداوند باو تعليم فرمود ساختن زره را كه لباس جنگ است براى مردم تا حفظ كند آنها را از آسيبهاى وارده در روز مصاف و بايد مردم شكر گذار باشند از نعم الهيّه كه واصل بآنها و انبياء شده چون انعام بر انبياء عليهم السلام انعام بر امم است در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود خداوند بداود عليه السّلام وحى فرمود كه تو خوب بنده‌ئى بودى اگر از بيت المال ارتزاق نمينمودى و بى كسب و كار نبودى پس حضرت داود چهل روز گريه كرد تا خداوند وحى فرمود به آهن كه نرم شو در دست بنده من داود پس نرم شد براى او آهن و در هر روز يك زره ساخت و فروخت بهزار درهم تا سيصد و شصت زره ساخت و فروخت و سيصد و شصت هزار درهم كسب نمود و مستغنى شد و گفته‌اند او اوّل كسى بود كه بالهام الهى اين صنعت را نمود و بيادگار از او برقرار ماند ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ نُوحاً إِذ نادي‌ مِن‌ قَبل‌ُ فَاستَجَبنا لَه‌ُ فَنَجَّيناه‌ُ وَ أَهلَه‌ُ مِن‌َ الكَرب‌ِ العَظِيم‌ِ (76)

و نوح‌ زماني‌ ‌که‌ خداي‌ ‌خود‌ ‌را‌ خواند ‌از‌ قبل‌ ‌از‌ ابراهيم‌ و لوط ‌پس‌ اجابت‌ كرديم‌ ‌ما ‌از‌ ‌براي‌ ‌او‌ دعاي‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌پس‌ نجات‌ داديم‌ ‌او‌ ‌را‌ و اهل‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ غم‌ و گرفتاري‌ عظيمي‌.

(وَ نُوحاً): عطف‌ ‌بر‌ (وَ لَقَد آتَينا إِبراهِيم‌َ رُشدَه‌ُ) ‌است‌ ‌که‌ گذشت‌ معناي‌ رشد ‌که‌ ‌به‌ نوح‌ ‌هم‌ داديم‌.

(إِذ نادي‌): ‌که‌ ‌گفت‌: «رَب‌ِّ لا تَذَر عَلَي‌ الأَرض‌ِ مِن‌َ الكافِرِين‌َ دَيّاراً» نوح‌ آيه 27. و نيز: «فَدَعا رَبَّه‌ُ أَنِّي‌ مَغلُوب‌ٌ فَانتَصِر» قمر آيه 10.

(مِن‌ قَبل‌ُ): قبل‌ ‌از‌ ابراهيم‌ و لوط بلكه‌ قبل‌ ‌از‌ هود و صالح‌.

(فَاستَجَبنا لَه‌ُ): ‌به‌ اينكه‌ تمام‌ قوم‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ غرق‌ هلاك‌ كرديم‌ مگر نوح‌ و مؤمنين‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌را‌.

(فَنَجَّيناه‌ُ وَ أَهلَه‌ُ) ‌در‌ كشتي‌ (مِن‌َ الكَرب‌ِ العَظِيم‌ِ): كرب‌ ابتلايي‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ قلب‌ اثر مي‌كند و ناراحت‌ مي‌شود و مهموم‌ و مغموم‌ مي‌گردد و چون‌ نوح‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ مدّت‌ طولاني‌ ‌که‌ نهصد و پنجاه‌ سال‌ دعوت‌ كرد و ‌به‌ ‌او‌ ايمان‌ نياوردند مگر قليلي‌ حدود هشتاد نفر ‌که‌ مي‌فرمايد:

«فَلَبِث‌َ فِيهِم‌ أَلف‌َ سَنَةٍ إِلّا خَمسِين‌َ عاماً» عنكبوت‌ آيه 13. و مي‌فرمايد:

جلد 13 - صفحه 217

«وَ أُوحِي‌َ إِلي‌ نُوح‌ٍ أَنَّه‌ُ لَن‌ يُؤمِن‌َ مِن‌ قَومِك‌َ إِلّا مَن‌ قَد آمَن‌َ» هود آيه 38. و ‌در‌ خلال‌ ‌اينکه‌ مدت‌ طولاني‌ چه‌ اندازه‌ اذيت‌ و ظلم‌ ‌به‌ ‌او‌ و ‌به‌ مؤمنين‌ ‌به‌ ‌او‌ وارد كردند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 76)- نجات نوح از چنگال متعصبان لجوج: بعد از ذکر گوشه‌ای از داستان ابراهیم و لوط، به ذکر قسمتی از سر گذشت یکی دیگر از پیامبران بزرگ یعنی «نوح» پرداخته، می‌فرماید: «و به یاد آور نوح را، هنگامی که قبل از آنها (ابراهیم و لوط) پروردگار خود را خواند» و تقاضای نجات از چنگال منحرفان بی‌ایمان کرد (وَ نُوحاً إِذْ نادی مِنْ قَبْلُ).

این ندای نوح ظاهرا اشاره به نفرینی است که در سوره نوح آیه 26 و 27 نقل شده آنجا که می‌گوید: «پروردگارا! احدی از این قوم بی‌ایمان را روی زمین مگذار! چرا که اگر بمانند بندگان تو را گمراه می‌کنند، و نسل آینده آنها نیز جز کافر و فاجر نخواهد بود»! سپس اضافه می‌کند: «پس ما دعای او را مستجاب کردیم و او و خانواده‌اش را از آن غم و اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم» (فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ).

«اهل» در اینجا معنی وسیعی دارد که هم بستگان مؤمن او را شامل می‌شود و هم دوستان خاص او را.

نکات آیه

۱- حضرت نوح(ع)، پیامبرى که پیش از حضرت ابراهیم و لوط(ع) مى زیست. (و نوحًا إذ نادى من قبل ) برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که مراد از «من قبل» به قرینه آیات پیشین - که در باره حضرت ابراهیم و لوط(ع) بود - زمان قبل از حضرت ابراهیم و لوط(ع) است.

۲- داستان حضرت نوح، داستانى درس آموز و شایسته یاد و یادآورى است. (و نوحًا إذ نادى ) برداشت یاد شده مبتنى براین است که «نوحاً» مفعول براى فعل مقدر (هم چون «اذکر» یا «اذکروا») باشد.

۳- حضرت نوح(ع)، از جانب خداوند، از علم، حکمت و منصب قضاوت برخوردار بود. (و لوطًا ءاتینه حکمًا و علمًا ... و نوحًا إذ نادى ) برداشت یاد شده براساس این احتمال است که عبارت «نوحاً» عطف بر «و لوطاً آتیناه» باشد; یعنى، همان گونه که به لوط(ع) علم، حکمت و... دادیم، به نوح(ع) نیز عطا کردیم. گفتنى است واژه «حکم» هم به معناى حکمت استعمال مى شود و هم به معناى قضاوت (لسان العرب).

۴- حضرت نوح(ع)، با صداى بلند و روشن از خداوند، خواستار نجات از دست قومش گردید. (و نوحًا إذ نادى من قبل ) «ندا» به معناى صداى بلند و روشن است (مفردات راغب) و مقصود از آن در این آیه - به قرینه آیه ۲۶ سوره «نوح» (و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الکافرین دیّاراً) و نیز ذیل آیه شریفه (فنجیناه و أهله ...) - نجات نوح از دست قومش مى باشد.

۵- دعاى حضرت نوح(ع) براى نجات از دست قومش، مستجاب شد. (و نوحًا إذ نادى من قبل فاستجبنا له )

۶- حضرت نوح(ع) و خاندانش، گرفتار غمى شدید و اندوهى بزرگ در مسیر انجام رسالت خویش (و نوحًا إذ نادى ... فنجّینه و أهله من الکرب العظیم ) «کرب» به معناى غم و اندوه شدید است (مفردات راغب).

۷- خداوند، نوح(ع) و خاندانش را از غم شدید و اندوه بزرگ ناشى از انجام رسالت خویش نجات داد. (فنجّینه و أهله من الکرب العظیم )

۸- قوم بى ایمان نوح، مایه غم شدید و اندوه بزرگ براى حضرت نوح و خاندانش بودند. (فنجّینه و أهله من الکرب العظیم )

۹- خاندان نوح از مؤمنان به رسالت نوح(ع) و بهره مند از لطف ویژه خداوند (فنجّینه و أهله من الکرب العظیم ) نجات خاندان نوح(ع)، بیانگر عنایت ویژه خداوند به ایشان و نیز حاکى از ایمان آنان به رسالت نوح(ع) است; زیرا اگر آنان مانند قوم نوح کافر بودند، نجات نمى یافتند. گفتنى است آیه بعد (و نصرناه من القوم الذین کذّبوا...) مؤید همین نکته است.

موضوعات مرتبط

  • انبیا: انبیاى قبل از ابراهیم(ع) ۱; انبیاى قبل از لوط(ع) ۱; تاریخ انبیا ۱
  • خدا: نجات بخشى خدا ۷
  • ذکر: ذکر قصه نوح(ع) ۲
  • عبرت: عوامل عبرت ۲
  • قوم نوح: کفر قوم نوح ۸; نجات از قوم نوح ۴، ۵; نقش قوم نوح ۸
  • لطف خدا: مشمولان لطف خدا ۹
  • نوح(ع): اجابت دعاى نوح(ع) ۵; اندوه خانواده نوح(ع) ۶; اندوه نوح(ع) ۶; ایمان خانواده نوح(ع) ۹; تاریخ نوح(ع) ۱; دعاى نوح(ع) ۴; رسالت نوح(ع) ۶، ۷; رفع اندوه خانواده نوح(ع) ۷; رفع اندوه نوح(ع) ۷; عبرت از قصه نوح(ع) ۲; علم لدنى نوح(ع) ۳; عوامل اندوه خانواده نوح(ع) ۸; عوامل اندوه نوح(ع) ۸; فضایل خانواده نوح(ع) ۹ ; فضایل نوح(ع) ۳، ۹; قصه نوح(ع) ۴، ۵، ۶، ۷، ۸; مومنان به نوح(ع) ۹; مقامات نوح(ع) ۳; منشأ حکمت نوح(ع) ۳; منشأ قضاوت نوح(ع) ۳; نجات خانواده نوح(ع) ۷; نجات نوح(ع) ۵، ۷

منابع