الصافات ٣٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و پیوسته می‌گفتند: «آیا ما معبودان خود را بخاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟!»

|و مى‌گفتند: آيا ما خدايان خويش را براى گفته شاعرى مجنون رها كنيم

و مى‌گفتند: «آيا ما براى شاعرى ديوانه دست از خدايانمان برداريم؟!»

و می‌گفتند: آیا ما به خاطر شاعر دیوانه‌ای دست از خدایان خود برداریم؟!

و [همواره] می گفتند: آیا باید به خاطر شاعری دیوانه معبودان خود را رها کنیم؟!

و مى‌گفتند: آيا به خاطر شاعر ديوانه‌اى خدايانمان را ترك گوييم؟

و می‌گفتند آیا ما رهاکننده خدایانمان به خاطر شاعری دیوانه باشیم؟

و مى‌گفتند: آيا ما از بهر شاعرى ديوانه دست از خدايان خويش بداريم!

و می‌گفتند: آیا ما برای (سخن) چکامه‌سرای دیوانه‌ای، معبودهای خویش را رها سازیم؟!

و گویند: «آیا ما به‌راستی برای شاعری دیوانه دست از خدایانمان برداریم‌؟!»

و می‌گفتند آیا ما رها کنیم خدایان خویش را برای شاعری دیوانه‌


الصافات ٣٥ آیه ٣٦ الصافات ٣٧
سوره : سوره الصافات
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٨
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«شَاعِرٍ»: مرادشان - زَادَهُمُ اللهُ عَذاباً - پیغمبر گرامی اسلام بود. «شَاعِرٍ مَّجْنُونٍ»: این سخن، ضدّ و نقیض است. چرا که شاعر برعکس دیوانه از روی اندیشه که زاده خرد است سخن می‌گوید.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ «36» بَلْ جاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ «37»

و مى‌گفتند: آيا ما به خاطر شاعرى ديوانه خدايانمان را رها كنيم؟ (هرگز چنين نيست) بلكه او حقّ آورده و انبيا (پيشين) را تصديق نموده است.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ (36)

وَ يَقُولُونَ‌: و مى‌گفتند، أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا: آيا ما ترك كنندگانيم پرستش خدايان خود را، لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ‌: براى شعر گوينده و عقل پوشيده، يعنى براى شاعر و ديوانه ترك پرستش خدايان خود كنيم.

حق تعالى رد ايشان فرمود كه نه چنان است كه پيغمبر شاعر و مجنون باشد:


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَحَقَّ عَلَيْنا قَوْلُ رَبِّنا إِنَّا لَذائِقُونَ (31) فَأَغْوَيْناكُمْ إِنَّا كُنَّا غاوِينَ (32) فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ (33) إِنَّا كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ (34) إِنَّهُمْ كانُوا إِذا قِيلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ (35)

وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ (36) بَلْ جاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ (37) إِنَّكُمْ لَذائِقُوا الْعَذابِ الْأَلِيمِ (38) وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (39) إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (40)

ترجمه‌

پس لازم شد بر ما وعده پروردگار ما همانا ما چشندگانيم‌

پس گمراه كرديم شما را همانا ما بوديم گمراهان‌

پس بدرستيكه آنها در چنين روز در عذاب شريكانند

همانا ما اين چنين رفتار ميكنيم با گناهكاران‌

بدرستيكه آنها بودند كه وقتى گفته ميشد بآنها نيست معبودى جز خداوند تكبّر و سركشى مينمودند

و ميگفتند آيا همانا ما ترك‌كنندگان باشيم خدايان خود را براى شاعرى ديوانه‌

نه چنين است بلكه آورد دين حقّ را و تصديق نمود پيمبران را

همانا شما هر آينه چشندگان عذاب دردناكيد

و جزا داده نميشويد جز آنچه بوديد كه ميكرديد

مگر بندگان خدا كه خالص شدگانند.

تفسير

بعد از معارضه گمراه‌شدگان با گمراه كنندگان كه در آيات سابقه ذكر شد گمراه كنندگان اوّلا اقرار نموده‌اند كه ما مستحق عذاب شديم و لازم شد كه بچشيم طعم آتش جهنّم را كه خداوند قول داده بود بكفار بچشاند و ثانيا اعتراف كرده‌اند كه ما گمراه‌شدگان را گمراه نموديم چون خودمان گمراه بوديم خواستيم آنها را هم مثل خودمان كنيم تا امثال ما در دنيا كم نباشند ولى خدا بآنها عقل داده بود نبايد گوش بحرف ما بدهند بايد بعقل خودشان رجوع نمايند و دريابند بطلان قول ما را و خدا فرموده هر دو دسته امروز با يكديگر در عذاب شريكند نهايت آنكه گمراه كنندگان بيشتر براى گناه گمراه شدن و گمراه كردن و بعدا خدا ميفرمايد ما كلّيّه گناهكاران را باين نحو مجازات ميكنيم كه عذر غير موجّه آنها را نمى‌پذيريم چه رسد بمشركين مكّه چون آنها اشخاصى بودند كه وقتى پيغمبر صلى اللّه عليه و اله بآنها فرمود بگوئيد لا اله الا اللّه رستگار شويد تكبّر و سركشى و تعصّب بيجا و عناد و لجاج وادار نمود آنها را كه بگويند آيا ما دست از بتها و معبودهاى خود و پدرانمان برداريم بقول يكنفر شاعر ديوانه با آنكه ديده بودند معجزات او را و او دين حق ثابت محقّق بادلّه و براهين عقليّه آورده بود و تصديق نموده بود انبياء سابق را بقول و بوجود خود و كتابش چون منطبق بودند با معرّفى ايشان از آندو در كتب خودشان و بطريقه‌اش كه دعوت بتوحيد نمود چنانچه انبياء عليهم السلام مينمودند و از اعاظم ايشان حضرت ابراهيم و اسمعيل عليهما السلام جدّ اعلاى اينها بودند كه مؤسّس توحيد در عالم شدند و اين ناخلفان‌


جلد 4 صفحه 430

مشرك شدند پس ميگوئيم بايد بچشيد عذاب اليم آتش دائم جهنّم را و دم نزنيد اين جزاى اعمال شما است كه مرتكب شديد نه زيادتر از آن چون خداوند زياده از ميزان استحقاق جزا نميدهد مگر به بندگان خالص شده از لوث معاصى كه بفضل خود بآنها زيادتر از ميزان استحقاق هم جزاء ميدهد و بنابراين استثناء متّصل و مستثنا مفهوم از كلام است يا خطاب بعموم بندگان ميباشد و محتمل است منقطع باشد يعنى شما معذّب خواهيد بود ليكن بندگانيكه خالص نمودند وجود خود و نيّات خودشان را براى عبادت و اطاعت خدايا خدا ايشانرا موفّق بخلوص نيّت فرموده براى خود مثاب و مأجورند بتفصيلى كه بيايد انشاء اللّه تعالى.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ يَقُولُون‌َ أَ إِنّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجنُون‌ٍ (36)

و ميگويند ‌اينکه‌ مشركين‌ ‌که‌ آيا ‌ما دست‌ برداريم‌ ‌از‌ عبادت‌ آلهه ‌خود‌ و ‌آنها‌ ‌را‌ ترك‌ كنيم‌ ‌براي‌ يك‌ نفر شاعر ديوانه‌ ‌که‌ اشاره‌ ‌به‌ پيغمبر اكرم‌ ‌باشد‌.

وَ يَقُولُون‌َ تمام‌ طبقات‌ مشركين‌ ‌از‌ عبده اصنام‌ و شمس‌ و قمر و كواكب‌ و آتش‌ و گاو و گوساله‌ و ‌غير‌ اينها.

إِنّا استفهام‌ انكاريست‌ ‌يعني‌ هرگز ‌ما چنين‌ نميكنيم‌ و محال‌ ‌است‌ صرف‌ نظر كنيم‌ ‌به‌ اينكه‌ لَتارِكُوا آلِهَتِنا ‌ما آلهه ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ همه‌ چيز مقدم‌ ميداريم‌ و محترم‌ مي‌‌-‌ شماريم‌ چه‌ نحو ممكن‌ ‌است‌ ترك‌ كنيم‌ آنهم‌ ‌براي‌ كي‌.

لِشاعِرٍ مَجنُون‌ٍ ‌از‌ ‌براي‌ ماده شعر اطلاقاتي‌ ‌در‌ آيات‌ و اخبار داريم‌ بمعناي‌ موي‌ بدن‌ شعرة و شعرات‌ و بمعناي‌ حدود و علامات‌ شعائر الهي‌ و مكان‌ مخصوص‌ مشعر الحرام‌ و ‌بر‌ حواس‌ ظاهره‌ مثل‌ باصره‌ سامعه‌ شامه‌ ذائقه‌ لامسه‌ مشاعر انساني‌ بمعني‌ درك‌ و فهم‌ و تعقل‌ مثل‌ ا ‌فلا‌ يشعرون‌ ‌به‌ معني‌ شعر شعراء بترتيب‌ و نظم‌ كلام‌ و مراعات‌ قافيه‌ و شعر مركب‌ ‌از‌ دو مصرع‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ يكديگر مطابق‌ باشند ولي‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ مورد بمعني‌ بافتن‌ ‌است‌ ‌يعني‌ ‌اينکه‌ مدعي‌ رسالت‌ ‌اينکه‌ قرآن‌ مجيد ‌را‌ ‌خود‌ بهم‌ بافته‌ مربوط بخدا نيست‌ چنانچه‌ شعراء ‌هم‌ كلمات‌ ‌را‌ بهم‌ ميبافند بطور منظمي‌ چنانچه‌ ‌در‌ بسياري‌ ‌از‌ آيات‌ اشاره‌ ‌به‌ ‌اينکه‌ دارد مثل‌ بَل‌ قالُوا أَضغاث‌ُ أَحلام‌ٍ بَل‌ِ افتَراه‌ُ بَل‌ هُوَ شاعِرٌ انبياء آيه 5 أَم‌ يَقُولُون‌َ شاعِرٌ نَتَرَبَّص‌ُ بِه‌ِ رَيب‌َ المَنُون‌ِ طور آيه 30 و ميفرمايد إِنَّه‌ُ لَقَول‌ُ رَسُول‌ٍ كَرِيم‌ٍ وَ ما هُوَ بِقَول‌ِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤمِنُون‌َ الحاقه‌ آيه 40 و 41 و بعلاوه‌ ‌اينکه‌ ‌رسول‌ مجنون‌ ‌هم‌ هست‌ عقل‌ و شعور و ادراك‌ و فهم‌ ندارد آدم‌ عاقل‌ ‌با‌ آلهه‌ ‌که‌ معبود جمع‌ كثيري‌ هستند طرف‌ نميشود و فقط يك‌ ‌خدا‌ قائل‌ ‌باشد‌ و ‌اينکه‌ ‌هم‌ يكي‌ ‌از‌

جلد 15 - صفحه 145

نسبتها ‌است‌ ‌که‌ بانبياء دادند ميفرمايد ثُم‌َّ تَوَلَّوا عَنه‌ُ وَ قالُوا مُعَلَّم‌ٌ مَجنُون‌ٌ دخان‌ آيه 13 و فرعون‌ ‌در‌ حق‌ موسي‌ وَ قال‌َ ساحِرٌ أَو مَجنُون‌ٌ ذاريات‌ آيه 39 و ‌در‌ حق‌ تمام‌ انبياء گفتند كَذلِك‌َ ما أَتَي‌ الَّذِين‌َ مِن‌ قَبلِهِم‌ مِن‌ رَسُول‌ٍ إِلّا قالُوا ساحِرٌ أَو مَجنُون‌ٌ ذاريات‌ آيه 52 ‌در‌ حق‌ نوح‌ گفتند وَ قالُوا مَجنُون‌ٌ وَ ازدُجِرَ قمر آيه 9.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 36)- ولی آنها برای این گناه بزرگ خود عذری بدتر از گناه می‌آوردند «و پیوسته می‌گفتند: آیا ما خدایان و بتهای خود را به خاطر شاعر دیوانه‌ای رها کنیم»؟! (وَ یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِکُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ).

شاعرش می‌نامیدند چون سخنانش آن چنان در دلها نفوذ داشت و عواطف انسانها را همراه خود می‌برد که گوئی موزونترین اشعار را می‌سراید، در حالی که گفتارش ابدا شعر نبود، و مجنونش می‌خواندند به خاطر این که رنگ محیط به خود نمی‌گرفت، و در برابر عقائد خرافی انبوه متعصبان لجوج ایستاده بود، کاری که از نظر توده‌های گمراه یک نوع انتحار و خودکشی جنون آمیز است، در حالی که بزرگترین افتخار پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله همین بود که تسلیم این شرائط نشد!

نکات آیه

۱ - اتهام جنون و شاعر بودن به پیامبر(ص)، شیوه مشرکان و کافران در برابر پیامبر(ص) (و یقولون أئنّا لتارکوا ءالهتنا لشاعر مجنون) آمدن فعل «یقولون» به صیغه مضارع، حکایت از استمرار این سخن دارد.

۲ - مشرکان، دلیل نپذیرفتن دعوت پیامبراسلام را، مجنون و شاعر بودن آن حضرت معرفى مى کردند. (و یقولون أئنّا لتارکوا ءالهتنا لشاعر مجنون) برداشت یاد شده با توجه به این نکته است که لام در «لشاعر» براى تعلیل است.

۳ - مشرکان، منکر رسالت پیامبراسلام(ص) (و یقولون ... لشاعر مجنون)

۴ - انکار رسالت پیامبراسلام(ص)، موجب عذاب دوزخ (فإنّهم یومئذ فى العذاب ... و یقولون ... لشاعر مجنون)

۵ - انکار رسالت پیامبر اسلام(ص)، بزرگ ترین جرم (کذلک نفعل بالمجرمین ... و یقولون ... لشاعر مجنون) دوزخى شدن مشرکان و کافران، به خاطر انکار رسالت پیامبر(ص) و مجرم شمرده شدن آنان، بیانگر مطلب یاد شده است.

۶ - گیرایى و جذابیت شدید سخنان پیامبر اسلام و دعوت او براى مردم (و یقولون أئنّا لتارکوا ءالهتنا لشاعر) شاعر دانستن پیامبراسلام(ص)، گویاى جذابیت سخنان آن حضرت است.

۷ - کلمه توحید و شعار «لا إله إلاّ اللّه» سخنى جذاب و گیرا براى مردم عصر بعثت (و إذا قیل لهم لا إله إلاّ اللّه یستکبرون . و یقولون ...لشاعر)

۸ - مشرکان، داراى معبودهاى متعدد (أئنّا لتارکوا ءالهتنا) «إله» (مفرد «ءالهه») به معناى معبود است و جمع آمدن آن، گویاى برداشت یاد شده است.

۹ - پایبندى مشرکان صدر اسلام به آیین شرک و دفاع از معبودهاى خود در برابر دعوت به توحید (و إذا قیل لهم لا إله إلاّاللّه یستکبرون . و یقولون أئنّا لتارکوا ءالهتنا لشاعر مجنون)

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۱
  • توحید: جذابیت کلمه توحید ۷; کلمه توحید در صدراسلام ۷
  • جرم: بزرگترین جرم ۵
  • جهنم: موجبات جهنم ۴
  • ذکر: جذابیت ذکر تهلیل ۷
  • شرک: اصرار بر شرک ۹
  • کافران: تهمتهاى کافران ۱; روش برخورد کافران ۱
  • محمد(ص): آثار تکذیب محمد(ص) ۴; تهمت جنون به محمد(ص) ۱، ۲; تهمت شاعرى به محمد(ص) ۱، ۲; جذابیت سخن محمد(ص) ۶; جرم تکذیب محمد(ص) ۵; مکذبان محمد(ص) ۳; ویژگیهاى تبلیغ محمد(ص) ۶
  • مشرکان: بهانه جویى مشرکان ۲; تهمتهاى مشرکان ۱، ۲; روش برخورد مشرکان ۱; لجاجت مشرکان صدراسلام ۹; مشرکان و محمد(ص) ۳
  • معبودان باطل: تعدد معبودان باطل ۸

منابع