الشعراء ٨٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و در آن روز که مردم برانگیخته می‌شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن!

|و روزى كه [مردم‌] برانگيخته مى‌شوند مرا خوار مگردان

و روزى كه [مردم‌] برانگيخته مى‌شوند رسوايم مكن:

و روزی که خلق را از قبرها برانگیزند در آن روز مرا رسوا (و هلاک) مگردان.

و روزی که [مردگان] برانگیخته می شوند، رسوایم مکن؛

و در روز قيامت مرا رسوا مساز:

و مرا در روزی که [مردم‌] برانگیخته شوند رسوا مساز

و در آن روز كه [مردمان‌] برانگيخته مى‌شوند مرا رسوا و خوار مساز،

و مرا خوار و رسوا مدار در روزی که (مردمان برای حساب و کتاب و سزا و جزا، زنده و) برانگیخته می‌شوند.

«و روزی که (مکلفان) برانگیخته می‌شوند خوارم مکن.»

و خوارم نکن روزی که برانگیخته شوند


الشعراء ٨٦ آیه ٨٧ الشعراء ٨٨
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«یُبْعَثُونَ»: (نگا: اعراف / ، حجر / ، مؤمنون / .


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ «87» يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ «88» إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ «89»

و روزى كه همه مبعوث مى‌شوند، مرا خوار مگردان. روزى كه مال و فرزندان براى انسان نفعى ندارند. مگر كسى كه با روح و قلب پاك به سوى خدا آيد.

نکته ها

مشهور آن است كه مراد از پدر، عموى ابراهيم است و به گفته‌ى قرآن، مؤمن نبايد در حقّ كافر دعا كند. بنابراين اگر حضرت ابراهيم براى عموى كافرش دعا كرد، به خاطر اين بود كه به او وعده‌ى دعا داده بود، زيرا هنوز به ايمان آوردن او اميد داشت. «سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي» «1» لكن همين كه يقين كرد او ايمان نمى‌آورد، از عموى خود تبرّى جست. «وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ» «2»

روحِ پاك، روحى است كه از وابستگى به دنيا وآلودگى به شرك، كفر، نفاق، تكبّر و همه‌ى امراض قلبى پاك باشد وچون خداوند درباره‌ى منافقان مى‌فرمايد: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»* پس قلبِ سليم، قلب مؤمن است.

درحديث مى‌خوانيم: قلب سليم، قلبى است كه در آن شرك نباشد. «3»

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در نمازش اين دعا را مى‌خواند: «اللهم لا تخزنى يوم القيامة» پروردگارا! مرا در قيامت خوار و رسوا مكن. «4»

سؤال: در روايات مى‌خوانيم: انفاق مال و صدقه‌ى جاريه و اولاد صالحى كه براى والدين‌


«1». مريم، 47.

«2». توبه، 114.

«3». تفسير نورالثقلين.

«4». تفسير فرقان.

جلد 6 - صفحه 335

دعا كنند، براى قيامت انسان مفيد هستند، پس رابطه‌ى آيه‌ى‌ «لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» با اين روايات چيست؟

پاسخ: مراد اين آيه، مال و فرزندى است كه در خط الهى قرار نگيرند.

بنابراين دنيا مانند كليدى است كه با حركتى درب را قفل و با حركت ديگرى درب را باز مى‌كند. مال حلال در دست افراد صالح، سبب قرب ودر دست ناهلان سبب گناه مى‌شود.

مال را كز بهر دين باشى حَمول‌

نعم مالٌ صالحٌ گفت آن رسول‌

چيست دنيا از خدا غافل شدن‌

نى قُماش ونقره وفرزند و زن‌

آب در كشتى هلاك كشتى است‌

آب در بيرون كشتى، پشتى است‌ «1»

پیام ها

1- محبّت و دعا درباره‌ى بستگان، همراه با نهى از منكر و انتقاد از اشتباهات آنان باشد. قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ‌ ... وَ اغْفِرْ لِأَبِي‌

2- بند و بست‌هاى دنيوى در قيامت بى اثر است و جز قلب پاك، هيچ چيز كارايى ندارد. خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ‌ ... بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‌

3- بيم و اميد بايد در كنار هم باشند. «أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي‌- لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ»

4- انسان در هر مرحله‌اى كه باشد نبايد از قيامت غافل باشد. لا تُخْزِنِي‌ ...

5- در قيامت، ديگران نيز از عيوب ما آگاه مى‌شوند. «لا تُخْزِنِي» زيرا رسوايى در جايى است كه ديگران از خصوصيّات رفتار و افكار ما آگاه شوند.

6- خوارى ورسوايى، از سخت‌ترين حالات در قيامت است. «لا تُخْزِنِي» حضرت ابراهيم از ميان همه‌ى مشكلات روز قيامت، رسوا نشدن را مطرح مى‌كند.

7- در قيامت، تحقير و خوارى و خزيان، بدتر از عذاب دوزخ است. «لا تُخْزِنِي» در جاى ديگر مى‌خوانيم: «إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ» «2»

8- آنچه در دنيا ارزش است، در آخرت بى‌ارزش مى‌شود. «لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ»


«1». بيان السعاده.

«2». آل‌عمران، 192.

جلد 6 - صفحه 336

«مال» جلوه‌ى مسائل مادّى و «بَنُون» (فرزندان) جلوه‌ى مسائل عاطفى است، يعنى در قيامت مال و فرزند و مقام و شهرت و مدرك و ... نجاتبخش نيست.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ (87)


«1». تفسير مجمع البيان، ج 4، ص 194. انتشارات كتابخانه آية اللّه العظمى المرعشى النجفى.

جلد 9 - صفحه 446

وَ لا تُخْزِنِي‌: و رسوا مساز و خوار مگردان مرا به جهت نقص رتبه من، يَوْمَ يُبْعَثُونَ‌: روزى كه برانگيخته شوند مردمان، يا روزى كه برانگيخته شوند گمراهان.

تبصره: اين مقدمه ثابت شده كه پيغمبران معصومند از گناهان در تمام عمر، و به جهت عصمت، از رسوائى و خوارى قيامت مصون و محفوظ باشند. پس اين دعاى حضرت ابراهيم عليه السّلام نيز از روى شكسته نفسى و خاكسارى در مقام فرمانبردارى حضرت احديت بوده، يا براى تعليم امتان تا دستورى باشد براى آنان در مرحله اطاعت حضرت منّان.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ (69) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ (70) قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ (71) قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ (72) أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ (73)

قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ (74) قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (75) أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ (76) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلاَّ رَبَّ الْعالَمِينَ (77) الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ (78)

وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ (79) وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (80) وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ (81) وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ (82) رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (83)

وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ (84) وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ (85) وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّينَ (86) وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ (87) يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ (88)

إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (89) وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ (90) وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغاوِينَ (91) وَ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (92) مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ (93)

فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ (94) وَ جُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ (95) قالُوا وَ هُمْ فِيها يَخْتَصِمُونَ (96) تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (97) إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ (98)

وَ ما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ (99) فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ (100) وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ (101) فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (102) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (103)

وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (104)

ترجمه‌

و بر خوان برايشان خبر ابراهيم را

هنگاميكه گفت بپدرش و قومش چه ميپرستيد

گفتند ميپرستيم بتانى را پس روز را بسر ميآوريم براى آنها عبادت كنندگان‌

گفت آيا ميشنوند از شما هنگاميكه دعا ميكنيد

يا نفع ميدهند شما را


جلد 4 صفحه 110

يا ضرر ميرسانند

گفتند بلكه يافتيم پدرانمان را كه اين چنين ميكردند

گفت آيا پس دانستيد كه آنچه ميپرستيد

شما و پدران پيشينيانتان‌

همانا آنها دشمنند براى من جز پروردگار جهانيان‌

آنكه آفريد مرا پس او هدايت ميكند مرا

نكه او غذا ميدهد مرا و سيراب ميكند مرا

و چون بيمار شوم پس او شفا ميدهد مرا

و آنكه ميميراند مرا و زنده ميكند مرا

و آنكه اميد دارم كه ببخشد بر من گناه مرا روز جزا

پروردگارا ببخش مرا دانشى و ملحق كن مرا بشايستگان‌

و قرار ده برايم ذكر خير و نام نيكى در ميان آيندگان بعد از من‌

و قرار ده مرا از وارثان بهشت پر نعمت‌

و بيامرز پدر مرا همانا او بود از گمراهان‌

و خوار مگردان مرا روزى كه برانگيخته ميشوند

روز كه نفع نميدهد مالى و نه پسرانى‌

مگر كسى كه آمد خدا را با دلى پاك‌

و نزديك گردانيده شود بهشت براى پرهيزكاران‌

و ظاهر شود دوزخ براى گمراهان‌

و گفته شود مر ايشانرا كه كجا است آنچه ميپرستيديد

غير از خدا آيا يارى مينمايند شما را يا دادستانى ميكنند

پس بر وى افكنده شوند در آن، آنها و گمراهان‌

و لشگرهاى شيطان همگى،

گويند با آنكه آنها در آن با يكديگر دشمنى ميكنند

بخدا قسم كه همانا بوديم ما در گمراهى آشكار

هنگاميكه برابر ميكرديم شما را با پروردگار جهانيان‌

و گمراه نكردند ما را مگر گناهكاران‌

پس نيست ما را هيچ شفاعت كننده‌ئى‌

و نه دوستى با همّت‌

پس كاش بودى ما را بازگشتى پس مى‌بوديم از گروندگان‌

همانا در اين هر آينه آيتى است و نبودند بيشترشان مؤمنان‌

و همانا پروردگار تو او است تواناى مهربان.

تفسير

خداوند متعال براى عظمت مقام حضرت ابراهيم در نزد مشركين عرب به پيغمبر خود دستور فرموده كه شمّه‌ئى از احوال آنحضرت را گوشزد آنها فرمايد شايد متنبّه بفساد عقائد و اعمال خود شوند باين تقريب كه چون آن حضرت بعمو كه پدر خوانده او بود و اطلاق پدر بر آن در كلام عرب شايع است يا جدّ مادرى او بود بشرحى كه در سوره انعام ذيل آيه و اذ قال ابراهيم لابيه آزر گذشت و بساير اقوام خود كه بت پرست بودند فرمود چه چيز را ميپرستيد براى آنكه آنها جواب بدهند و حضرت ثابت كند براى آنها كه معبود شما قابل‌


جلد 4 صفحه 111

پرستش و ستايش نيست گفتند ميپرستيم بتهائيرا پس روز را در عبادت آنها بشب ميرسانيم براى اظهار ابتهاج و افتخار باين عمل حضرت با كمال ملايمت و ملاطفت فرمود آيا وقتى شما دعا ميكنيد آنها ميشنوند و اجابت ميكنند دعاى شما را و آيا نفعى از ايشان بشما ميرسد وقتى عبادت كنيد آنانرا يا ضررى ميرسد وقتى نكنيد گفتند خير حضرت فرمود پس چرا خودتان را بزحمت مى‌اندازيد گفتند ما مقلّد پدرانمان هستيم آنها چنين كردند ما هم ميكنيم حضرت فرمود آيا دانستيد و اگر ندانستيد بدانيد كه من دشمن آنچيزهائى هستم كه ميپرستيد شما و پدرانتان هم كه مقدّم بر شما بودند ميپرستيدند و آنها نيز دشمن منند من آنها را ميشكنم و نابود ميكنم آنها هم بأقوام من زحمت بى‌ثمر ميرسانند و ضرر ميزنند در دنيا و آخرت و دشمنى آنها با كسان من دشمنى با من است من فقط خداى يكتاى پروردگار جهانيانرا ميپرستم و دوست دارم و او هم مرا و پيروان مرا دوست دارد حال ملاحظه كنيد بچه بيان لطيف ظريفى دعوت فرموده كه هم تهديد است و هم تحبيب و هم تصريح است و هم تلويح جمله كوتاهى است كه بمقام بلند آن دست كسى نميرسد جز بهدايت الهى و اينكه ضمير هم را كه مخصوص بذوى العقول است به بتها ارجاع فرموده بلحاظ آنستكه نسبت عداوت را كه مناسب با عقلاء است بآنها داده و اينكه خبر جمع را مفرد قرار داده براى آنستكه آنها بمنزله عدوّند براى پرستش كننده در اضرار نه اعداء واقعى علاوه بر آنكه عدوّ بر جمع و مفرد اطلاق ميشود و اينكه نسبت عداوت آنها را بخود داده با آنكه مقصود عداوت آنها با پرستش كنندگان است براى نكاتى است كه در بيان مفاد اين آيات شريفه ذكر شد كه عمده آن اظهار مودّت و اتّحاد در ضمن نصيحت و ارشاد است و استثناء الا رب العالمين ظاهرا منقطع است ولى ميشود متّصل قرار داد در صورتى كه در ميان پدران آنها كسانى باشند كه خدا پرست بودند يا بت را وسيله تقرّب بخداى بزرگ ميدانستند چنانچه دأب مشركين عرب بود و پس از اين شروع فرمود بذكر اوصاف پروردگار كه دلالت بر استحقاق پرستش و ستايش او ميكند كه اوّل آنها حسن خلقت و پس از آن هدايت است بأمور معاش و معاد از آغاز تا انجام كه فرموده الّذى‌


جلد 4 صفحه 112

أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ‌ ثمّ هدى و بعد اشاره فرمود بنعمت طعام و شراب و شفاء امراض كه غالبا بواسطه تقصير انسان در حفظ الصحّه و اطاعت اوامر الهى پيدا ميشود و فرموده‌ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ‌ و اخيرا اشاره فرمود بنعمت بزرگ مرگ براى دوستان خدا كه موجب نجات از آلام و اسقام و بلايا و محن دنيوى و نيل بمقدّمات نعم بى‌پايان اخروى است و بنعمت حيات ابدى آخرت كه حيات طيّبه و عيش مدام و لذّت فوق التّمام است و براى تعليم و تربيت خلق كه اجتناب از معاصى رب نمايند و در صورت ارتكاب طلب مغفرت كنند و توبه نمايند فرمود آنخداوندى كه اميدوارم كه ببخشد گناه مرا اگر گنه‌كار باشم در روز جزا و بنابراين لازم نميآيد كه آنحضرت اقرار بگناه كرده باشد تا محتاج بتوجيه شود كه از باب شكسته نفسى بوده يا مراد گناه پيروان او است يا گناه كسانيكه او را شفيع قرار دهند يا گناه صغيره قبل از بعثت يا ترك اولى كه فرموده‌اند و هيچ يك خالى از خللى نيست چون لازمه اميدوارى كامل بخدا اميد بعفو او است در صورت خطاء و لازمه اين صدور خطا نيست بلكه اين عين صواب است و مسلّم است در نزد اماميّه كه پيغمبر بايد معصوم باشد از گناه و خطاء و ظاهرا فرقى نيست بين صغيره و كبيره و قبل از بعثت و بعد از آن و تحقيق اين مقال خارج از وظيفه مقام است و پس از آن دعا فرمود كه خداوند باو علم و حكمت يا حكم و منصب نبوّت عطا فرمايد و او را در زمره شايستگان براى نبوّت و امامت قرار دهد تا در عداد كمّلين و مقرّبين محسوب گردد و در آخرت با آنها محشور شود و نيز دعا فرمود كه مرا در آتيه مقبوليّت عامّه عنايت فرما كه تمام خلق بمدح و ثناى من مشغول و بصدق و صفاى من معترف باشند و اين ذكر خير و نام نيك از من در ميان مردم تا قيامت باقى باشد و خداوند دعاى او را مستجاب فرمود لذا تا كنون تمام ارباب اديان حقّه بمقامات او معترفند و همه او را بعظمت و بزرگى ياد ميكنند و محبّتش در دل اهل هر ملّتى جايگير و شهرتش بخوبى عالم‌گير شده و در بعضى از روايات لسان صدق به پيغمبر خاتم و امير المؤمنين و ائمه اطهار كه از نسل آن بزرگوار و تابع ملّت اويند تفسير شده و منافات با معناى سابق ندارد و نيز دعا فرمود كه بهشت را مانند مال موروث‌


جلد 4 صفحه 113

باستحقاق و بدون عوض قسمت من فرما و در باب معناى وراثت بهشت بعضى از روايات در اوائل سوره مؤمنون گذشت و طلب مغفرت فرمود براى پدر خوانده‌اش كه راه حق بر او مخفى مانده بود و وعده كرده بود بآنحضرت كه بعد از آشكار شدن ايمان بياورد و در سوره توبه ذيل آيه و ما كان استغفار ابراهيم لأبيه الا عن موعدة وعدها ايّاه گذشت كه اين در زمان حيات آزر بوده و بعدا از او تبرّى جست چون ايمان نياورد پس در واقع از خدا خواسته كه راه حق را بر او آشكار فرمايد تا در نتيجه مشمول مغفرت گردد ولى مقدّر نبوده و نشده و اين كاشف از نهايت رحمت و رأفت آنحضرت است نسبت بأقارب و ارحامش و نيز دعا فرمود كه خداوند حفظ فرمايد او را در دنيا از ارتكاب امرى كه موجب رسوائى و خوارى او در قيامت شود كه روز بعث مردم و ظهور سرائر آنها است و در آنروز هيچ مال و اولادى فائده ندارد چون آنجا كسى داراى مالى نيست و هر كسى بقدرى گرفتار است كه بديگرى نميرسد فقط دل پاك و سالم از ارجاس و امراض بدرد ميخورد در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه قلب سليم دلى است كه سالم از محبّت دنيا باشد و در كافى از آنحضرت نقل نموده كه پرسيدند از معناى اين آيه فرمود قلب سليم آن دلى است كه ملاقات كند خدا را با آنكه در آن احدى جاى نداشته باشد جز خدا و هر دلى كه در آن شرك يا شكّى باشد از درجه اعتبار ساقط است مردم مأمور بزهد در دنيا شدند براى آنكه فارغ باشد دلهاشان براى آخرت و ظاهرا هر معصيتى رجس و هر خلق فاسدى مرض است و منشأ تمام امراض و معاصى خواهش دل و منشأ آن محبّت دنيا است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرموده رأس هر خطا است و سلامت دل بپاكى از همه آنها است و در آنروز بهشت باهل تقوى و پرهيزكارى نزديك شود بطوريكه بوى آنرا بشنوند و مناظر آنرا در محشر مشاهده نمايند و مسرور شوند بمنازل خودشان و ظاهر و بارز و مكشوف گردد جهنّم براى اهل غوايت و ضلالت از راه حق تا در موقف آنرا به بينند و بحسرت و ندامت گرفتار گردند پيش از ورود در آن و نزديك شدن بهشت و دور ماندن جهنّم شايد بملاحظه سبقت رحمت بر غضب باشد و از طرف خداوند باهل شرك و ضلالت گفته ميشود كجايند معبودهاى شما كه گمان ميكرديد آنها شفعاء


جلد 4 صفحه 114

شمايند و پرستش مينموديد آنها را بجاى خدا آيا در چنين روزى يارى ميكنند با شما و ميتوانند دفع نمايند از شما عذاب خدا را يا از خودشان چون آنها هم زنده و معذّب خواهند شد يا ميتوانند دادستانى كنند از خدا براى شما هرگز چنين قدرتى ندارند و پس از اين سؤال كه براى توبيخ و ملامت آنها است خداوند تمام معبودهاى بت پرستان را كه اميدوار بشفاعت آنها بودند براى آنكه آتش افروز جهنم باشند و پرستش كنندگان آنها به‌بينند بى‌مقدارى و پستى آنها را با خودشان دسته جمع برو بجهنم مى‌اندازد تا معلّق زنان بقعر آن برسند چون كبكبه مكرّر بر و افكندن است كه بمعلق زدن تحقق پيدا ميكند و بعضى گفته‌اند مراد وارونه و بسر افكنده شدن است و تمام لشگريان شيطان را هم بآنها ضميمه ميفرمايد در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه جنود ابليس ذريه او از شياطين ميباشند و چون همه در جهنم جمع شدند شروع بمخاصمه و منازعه با يكديگر ميكنند و در آنحال عبادت و اطاعت كنندگان با معبودها و مطاعهاى خودشان ميگويند قسم بخدا همانا امر از اين قرار است كه ما در گمراهى آشكارى بوديم چون كلمه آن در ان كنّا مخفّفه از مثقّله است و اسم آن ضمير شأن محذوف است وقتى كه برابر ميكرديم شما را در دنيا با پروردگار جهانيان در عبادت و اطاعت و عدول مينموديم از او بشما ولى ما بخودى خود گمراه نشديم ما را پيشينيان و رؤساء گناهكارمان كه عبادت و اطاعت شما را مينمودند بضلالت و گمراهى انداختند چون ما تقليد و پيروى از آنها نموديم و مأمور بامر آنها بوديم و فعلا بيچاره شديم نه شفيعى داريم از اجانب و نه دوستى داريم از اقارب يا نه شفيعى داريم از شفعاء و مقرّبان درگاه خدا كه از ما شفاعت كند و نه دوستى كه اهتمام در خلاصى ما از عذاب داشته باشد و از ما حمايت كند در محاسن از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه شافعين ائمه و صديق از اهل ايمان است و قمى ره از آنحضرت نقل نموده كه قسم بخدا هر آينه شفاعت ميكنيم ما در باره گناهكاران از شيعيانمان تا دشمنان ما ميگويند وقتى ديدند آنرا فما لنا من شافعين و لا صديق حميم و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه يكنفر از اهل بهشت ميگويد فلان دوست من چه كرد و دوستش در جهنم است خدا ميفرمايد دوستش را ببريد ببهشت‌


جلد 4 صفحه 115

پس بقيه كسانيكه در جهنمند ميگويند فما لنا من شافعين و لا صديق حميم و از بعضى روايات استفاده ميشود كه تمام اهل ايمان حق شفاعت دارند و قبول ميشود از آنها در باره همسايه و غيره مگر دشمن اهل بيت اطهار و پست‌ترين اهل ايمان از سى نفر شفاعت ميكند آنوقت اهل جهنم ميگويند فما لنا من شافعين و لا صديق حميم و از اينجا معلوم ميشود نكته تعبير بلفظ جمع در شافعين و بمفرد در صديق حميم چون شفعاء زيادند ولى دوست صميمى كه چنانچه در حديث نبوى ذكر شد بصرف احوالپرسى سبب نجات كسى شود كم است لذا از آنها تعبير بجمع و از اين بمفرد شده و در خاتمه امر آرزو كردند كه دو مرتبه بدنيا برگردند و از اهل ايمان باشند و قمى ره نقل فرموده كه مراد آنستكه از هدايت شدگان باشند چون ايمان باقرار براى آنها لازم شده و در هر حال آرزوى محالى نمودند كه بآن نخواهند رسيد و در ذكر اين قصه و ساير قصص قرآنيه دلالت و نصيحت و هدايت و عبرت است براى اهل موعظه و پند و اهتداء و اعتبار ولى بيشتر مردم از قديم اهل اين معانى نبوده و نيستند و ايمان نميآوردند و نميآورند پس نبايد پيغمبر خاتم از اعراض قومش ملول و متأثر باشد و خداوند قادر بر انتقام از آنها هست در دنيا و آخرت ولى مهربان است بآنها مهلت ميدهد شايد متنبّه شوند و اسلام بياورند يا از نسل آنها اهل ايمان و عمل صالح بوجود آيد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لا تُخزِنِي‌ يَوم‌َ يُبعَثُون‌َ (87)

و مرا رسوا و مفتضح‌ نفرما روزي‌ ‌که‌ بنده‌گان‌ تو مبعوث‌ ميشوند.

نظر ‌به‌ اينكه‌ مكرر بيان‌ ‌شده‌ ‌که‌ انبياء و اوصياء معصوم‌ هستند خطايي‌ ‌از‌ ‌آنها‌ سر نزده‌ ‌که‌ باعث‌ رسوايي‌ ‌باشد‌ ولي‌ ‌از‌ روي‌ انقطاع‌ و اينكه‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ مقابل‌ عظمت‌ پروردگار مقصر و ناچيز ميشمارند تمني‌ ميكنند ‌که‌ ‌ما ‌را‌ بتقصير ‌خود‌ مگير و ‌در‌ نظر بنده‌گانت‌ سبك‌ نفرما.

(وَ لا تَحزَنِي‌) خزي‌ بمعني‌ هلاكت‌ و ‌بعد‌ ‌از‌ رحمت‌ و فضيحت‌ و رسواييست‌ چنانچه‌ ميفرمايد يَوم‌َ لا يُخزِي‌ اللّه‌ُ النَّبِي‌َّ وَ الَّذِين‌َ آمَنُوا مَعَه‌ُ الايه‌ (تحريم‌ ‌آيه‌ 8) و ميفرمايد:

وَ أَن‌َّ اللّه‌َ مُخزِي‌ الكافِرِين‌َ (توبه‌ ‌آيه‌ 2) ثُم‌َّ يَوم‌َ القِيامَةِ يُخزِيهِم‌‌-‌ ‌الي‌ ‌قوله‌ ‌تعالي‌‌-‌ إِن‌َّ الخِزي‌َ اليَوم‌َ وَ السُّوءَ عَلَي‌ الكافِرِين‌َ (نحل‌ ‌آيه‌ 27) و ‌غير‌ اينها ‌از‌ آيات‌، خلاصه‌ ‌اينکه‌ ‌که‌ اهل‌ ايمان‌ چه‌ رسد بمقام‌ انبياء آنهم‌ مثل‌ ابراهيم‌ خزي‌ ندارند فقط ‌براي‌ كفار و اهل‌ نار ‌است‌ ‌از‌ ارباب‌ ضلال‌ و ظلمه‌ و ‌من‌ ‌هو‌ مثلهم‌ و اتباعهم‌ و اعوانهم‌ ‌که‌ اعانت‌ ظالم‌ ‌از‌ گناهان‌ كبيره‌ ‌است‌.

(يَوم‌َ يُبعَثُون‌َ) ‌در‌ خبر ‌است‌ ‌که‌ روز قيامت‌ ندا ميرسد:

«‌اينکه‌ الظلمة و ‌اينکه‌ اعوان‌ الظلمة

جلد 14 - صفحه 49

و ‌اينکه‌ اشباه‌ الظلمه‌».

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 87)- سر انجام ششمین و آخرین دعای خود را که آن هم پیرامون روز باز پسین است این چنین به پیشگاه خدا عرضه می‌دارد: خداوندا! «مرا در روزی که (مردم) بر انگیخته می‌شوند رسوا مکن» (وَ لا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ).

این تعبیر از ناحیه ابراهیم (ع)، علاوه بر این که درس و سر مشقی است برای دیگران، نشانه نهایت احساس مسؤولیت و اعتماد بر لطف پروردگار است.

نکات آیه

۱ - نیایش ابراهیم(ع) به درگاه خدا، براى شرمسار نبودن و رسوا نگشتن در روز رستاخیز. (و لاتخزنى یوم یبعثون) «إخزاء» (مصدر «لاتخزنى») مى تواند از ریشه «خِزى» (رسوایى) و مى تواند از ریشه «خَزایة» (شرمسارى) مشتق شده باشد. برداشت بالا برپایه هر دو احتمال است.

۲ - روز رستاخیز، روز رسوایى و شرمسارى شرک پیشگان گمراه (إنّه کان من الضالّین . و لاتخزنى یوم یبعثون)

۳ - نگرانى ابراهیم(ع) براى فرجام اخروى خویش (و لاتخزنى یوم یبعثون)

۴ - لزوم دلواپسى انسان، در هر مرتبه و مقام معنوى، براى فرجام اخروى خویش. (و لاتخزنى یوم یبعثون)

۵ - قرار گرفتن خصوصیات هر فرد در معرض دید همگان در روز رستاخیز (و لاتخزنى یوم یبعثون) فرض رسوایى و شرمسارى، در صورتى صحیح است که دیگران از خصوصیات آدمى با خبر شوند.

۶ - رسوایى و شرمسارى در روز رستاخیز، سخت ترین حالات روحى انسان در آن روز (و لاتخزنى یوم یبعثون) از این که حضرت ابراهیم(ع) از میان انواع نگرانى ها و حالات ناخوشایند روحى در قیامت، تنها رسوایى و شرمسارى را مطرح ساخت، مى توان به مطلب یاد شده دست یافت.

۷ - نیاز انسان به لطف و حمایت خدا، در قیامت (و لاتخزنى یوم یبعثون)

۸ - عزّت اخروى و بهشت پر نعمت، والاترین آرزو و درخواست ابراهیم(ع) از خداوند (و اجعلنى من ورثة جنّة النعیم ... و لاتخزنى یوم یبعثون) از این که دو مسأله یاد شده، به عنوان آخرین آرزو و درخواست ابراهیم(ع) بوده است، مى توان برداشت یاد شده را استفاده کرد.

موضوعات مرتبط

  • آرزو: آرزوى بهشت ۸; آرزوى عزت اخروى ۸; آرزو ى نعمتهاى اخروى ۸
  • ابراهیم(ع): بهترین آرزوى ابراهیم(ع) ۸; دعاى ابراهیم(ع) ۱; نگرانى ابراهیم(ع) ۳
  • انسان: نیازهاى اخروى انسان ۷; نیازهاى معنوى انسان ۷
  • رسوایى: درخواست مصونیت از رسوایى اخروى ۱; سختى رسوایى اخروى ۶
  • فرجام: اهمیت نگرانى از فرجام اخروى ۴; نگرانى از فرجام اخروى ۳
  • قیامت: اهوال قیامت ۶; ظهور حقایق در قیامت ۵; ویژگیهاى قیامت ۲، ۵، ۶
  • گمراهان: رسوایى اخروى گمراهان ۲
  • مشرکان: رسوایى اخروى مشرکان ۲
  • نیازها: نیاز به حمایتهاى خدا ۷; نیاز به لطف خدا ۷

منابع