تفسیر:المیزان جلد۱۵ بخش۳۱

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو
→ صفحه قبل صفحه بعد ←


موسى عليه السّلام با پيشنهاد اظهار معجزه مى كند

قَالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُك بِشىْءٍ مُّبِينٍ گوينده اين جمله موسى (عليه السلام ) است و مراد از شى ء مبين چيزى است كه ادعاى او را روشن كند و آن عبارت است از آيت رسالت ، كه بر صحت ادعاى رسالتش دلالت كند، نه صحت معارف الهى كه رسالتش ‍ براى آن است ، از قبيل توحيد و معاد و متعلقات آن ، براى اينكه بيانگر آن معارف ، حجت و برهان است و سيره انبياء در دعوتشان بر همين روش ‍ جريان داشته ، كه در جلد اول اين كتاب گفتارى پيرامون آن گذشت . و معناى جمله مورد بحث اين است كه موسى گفت : مرا از زندانيان مى كنى هر چند كه من چيزى ارائه دهم كه راستگويى و صدق ادعاى رسالتم را روشن سازد؟ قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كنت مِنَ الصدِقِينَ گوينده اين سخن فرعون است و سخن خود را متفرع بر سؤ ال موسى كرد، كه از سوالش برمى آمد نزد او چيزى است كه روشنگر ادعاى او است و به همين جهت فرعون دستور خود را مقيد كرد به جمله «اگر راست مى گويى » و حاصلش اين است كه پس حالا كه ادعا مى كنى چيزى بيانگر صدق ادعاى تو است ، آن را بياور اگر راست مى گويى .

معجزه عصى و يد بيضاء را نشان مى دهد و فرعون او را متهم به توطئه مى كند

فَأَلْقَى عَصاهُ فَإِذَا هِىَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِىَ بَيْضاءُ لِلنَّظِرِينَ اين دو آيت ، دو معجزه است كه خداى تعالى در شب طور به موسى داد و كلمه «ثعبان » به معناى مار بسيار بزرگ است و اينكه فرمود: «ثعبان مبين » منظور اين است كه در مار بودنش احدى شك نمى كرد و مراد از «كندن دست » برون آوردن دست از گريبان است ، بعد از فرو كردن دست در آن همچنان كه در سوره نمل ، آيه ۱۲ و در سوره قصص ، آيه ۳۲ به آن تصريح كرده است . قَالَ لِلْمَلا حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسحِرٌ عَلِيمٌ يُرِيدُ أَن يخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكم بِسِحْرِهِ فَمَا ذَا تَأْمُرُونَ گوينده اين سخن نيز فرعون است ، كه خودش دستور داد بياور آنچه را كه مى گويى بيانگر صدق ادعاى تو است ، چيزى كه هست او به اين اميد گفت بياور، كه موسى (عليه السلام ) چيزى بياورد كه براى او سوژه بهترى باشد، ولى وقتى آن دو معجزه را آورد و فرعون ديد هيچ چاره اى ندارد، ناچار متوسل به تهمت شد، و آن جناب را ساحرى دانا خواند. و لذا دنباله تهمتش اضافه كرد كه او مى خواهد با سحر خودش شما را از سرزمينتان

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۳۸۲

بيرون كند، و با اين جمله خواست مردم را عليه او بشوراند و تحريكشان كند تا با وى همدست شده ، او را به هر وسيله اى كه ممكن است از خود دفع كنند. «فما ذا تاءمرون » - شايد مراد از امر كه گفت پس چه امرى مى دهيد اظهار نظر و راى باشد و از اين جهت اظهار نظر را امر خواند كه بالاخره وقتى اشخاص مى خواهند نظريه بدهند به لفظ امر(چنين و چنان كن ) مى دهند. بنابراين ، معناى جمله مورد بحث اين مى شود كه : پس چه نظريه اى مى دهيد و من با اين شخص چه معامله اى بكنم ، بگوييد تا انجام دهم . خواهى گفت چه اجبارى هست كه لفظ امر را به معناى اظهار نظر بگيريم ، جوابش اين است كه فرعون خود را بزرگترين پروردگار قبطيان ، و آنان را بندگان خود مى دانست و با اين حال مناسب نيست كه امر مذكور را به معناى فرمان بگيريم . مؤ يد اين معنا اين است كه خداى تعالى در جاى ديگر از كلام مجيدش ‍ عين اين حرف را از حاضرين در مجلس فرعون حكايت كرده و فرموده : «قال الملا من قوم فرعون ان هذا لساحر عليم يريد ان يخرجكم من ارضكم فما ذا تاءمرون » و از ظاهر آن بر مى آيد كه مراد از امر ايشان ، اين است كه به فرعون بگويند چنين و چنان كن . بعضى از مفسرين گفته اند نيرو و قدرت معجزه موسى ، او را مبهوت و دهشت زده كرد، به طورى كه تعجب قبلى اش از رسالت موسى و نيز تكبر خود را فراموش كرده ، آنچنان بيچاره و درمانده شد كه نفهميد چه بگويد و چگونه بگويد؟

پيشنهاد بزرگان قوم به فرعون در برابر ارائه معجزات موسى عليه السّلام

قَالُوا أَرْجِهْ وَ أَخَاهُ وَ ابْعَث فى المَْدَائنِ حَشِرِينَ يَأْتُوك بِكلِّ سحَّارٍ عَلِيمٍ گويندگان اين سخن ، همان بزرگان قبطى بودند، كه در مجلس فرعون حضور داشتند و كلمه «ارجه » - به سكون «ها» بنا به قرائت معروف - به معناى تاءخير و از ماده ارجاء است و منظورشان اين بوده كه موسى و برادرش را مهلت بده و درباره آنان به سياست و شكنجه ، عجله و شتاب مكن و بفرست ساحران را جمع كنند تا با سحر خود، عليه سحر موسى معارضه نمايند. كلمه «ارجه » به كسر «ها» و «ارجئه » با همزه و ضم «ها» قرائت شده و اين دو قرائت از قرائت معروف فصيح ترند، ولى بهر حال يك معنا مى دهند.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۳۸۳

كلمه «مدائن » جمع مدينه به معناى شهر است و كلمه «حاشر» از حشر، يعنى كوچ دادن به مكانى ديگر به زور و قهر است . معناى آيه اين است كه بزرگان قوم به فرعون گفتند: عده اى از نظاميان و از گارد مخصوص خود را بفرست به شهرستانها كه هر چه ساحر حاذق هست جمع نموده برايت بياورند، تا به وسيله آنان با موسى معارضه كنى .و اگر تعبير كردند به سحار، نه به ساحر، براى اين بود كه به موسى گوشه اى زده باشند كه در شهرستانها ساحرانى هست كه از وى داناتر به فنون سحر هستند، و بيشتر كار كرده اند. فَجُمِعَ السحَرَةُ لِمِيقَتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ منظور از اين روز معلوم ، همان روز زينت است ، كه موسى و فرعون بر سر آن اتفاق نموده ، آن روز را براى مسابقه در سحر، معين كردند، كه در سوره طه به طور مفصل آمده و در اينجا ايجاز و اختصار به كار رفته است . وَ قِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مجْتَمِعُونَ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السحَرَةَ إِن كانُوا هُمُ الْغَلِبِينَ استفهام در اينجا براى تحريك مردم و تشويق به جمع شدن در آن روز است . زمخشرى در كشاف درباره اين آيه گفتارى دارد كه حاصلش اين است كه : مراد از «اتباع و پيروى ساحران » پيروى از دين ايشان است ، چون ساحران به طورى كه از سياق آيات بعدى بر مى آيد علنى فرعون را مى پرستيدند، و مرادشان اين بوده كه موسى را پيروى نكنند، نه اينكه علاقه مند به پيروى ساحران بوده باشند، چيزى كه هست صريحا نگفتند پيروى موسى را نكنيد، بلكه به طور كنايه گفتند شايد ساحران را پيروى كنيد، تا به اين وسيله ساحران را در اهتمام و جديت در بردن مسابقه تشويق كرده باشند. فَلَمَّا جَاءَ السحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ ئنَّ لَنَا لاَجْراً إِن كُنَّا نحْنُ الْغَلِبِينَ قَالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ پرسش ساحران از اينكه آيا پاداشى هم داريم ، در معناى طلب مزد است و اگر گفتند: «ان كنا» و نگفتند: «اذا كنا نحن الغالبين »، براى اين بود كه به فرعون قول قطعى بر غلبه ندهند، همچنان كه در كلام بعديشان گفتند: «بعزة فرعون انا لنحن الغالبون - به عزت فرعون سوگند كه ما به طور قطع غلبه خواهيم كرد»، ولى در اينجا قول قطعى ندادند، تا فرعون را در حال دو دلى و شك بيفكنند، تا در دادن اجر حريص تر شود.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۳۸۴

و اتفاقا هم مؤ ثر واقع شد، چون هم مزد برايشان قرار داد و هم اينكه وعده داد از مقربين خود قرارشان دهد. قَالَ لهَُم مُّوسى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ فَأَلْقَوْا حِبَالهَُمْ وَ عِصِيَّهُمْ وَ قَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَلِبُونَ فَأَلْقَى مُوسى عَصاهُ فَإِذَا هِىَ تَلْقَف مَا يَأْفِكُونَ كلمه «حبال » جمع حبل است كه به معناى طناب است و كلمه «عصى » جمع عصا است و «تلقف » از مصدر «لقف » است كه به معناى بلعيدن به سرعت است و يافكون از افك است كه به معناى برگرداندن هر چيزى است از وجهه اصلى اش ، و نشاندادن آن بر خلاف آنچه كه هست و اگر سحر را افك خواند، به همين جهت است كه سحر هر چيزى را از صورت واقعى اش برمى گرداند و صورتى خيالى به آن مى دهد، و چون معناى آيات روشن است مى گذريم . فَأُلْقِىَ السحَرَةُ سجِدِينَ قَالُوا ءَامَنَّا بِرَب الْعَلَمِينَ رَب مُوسى وَ هَرُونَ مى خواهد بفرمايد: همينكه ساحران از موسى معجزات روشنش را ديدند آنچه را كه ديدند، آن قدر دهشت زده و مبهوت شدند، كه نتوانستند خود را حفظ كنند بى اختيار به سجده افتادند و خداى سبحان را سجده كردند و اگر نفرمود سجده كردند بلكه فرمود: به خاك افتادند براى همين است كه از بى اختيارى آنان خبر دهد، و بفهماند طورى سجده كردند كه گويى ديگران ايشان را (مانند يك موجود بى جان ) به زمين ريختند. در جمله «آمنا برب العالمين »، مقصود از ايمان ، ايمان توحيد است ، همچنان كه قبلا هم گفتيم كه اعتراف به رب العالمين بودن خدا، جز با توحيد و انكار الوهيت آلهه تمام نمى شود. و در جمله «رب موسى و هرون » علاوه بر اقرار به توحيد، اعتراف به رسالت موسى و هارون نيز كرده اند.

واكنش فرعون در مقابل ايمان آوردن ساحران

قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِى عَلَّمَكُمُ السحْرَ فَلَسوْف تَعْلَمُونَ گوينده اين سخن فرعون است ، و مرادش از اينكه گفت : «آمنتم له قبل ان آذن لكم » اين است كه چرا بدون اجازه من به وى ايمان آورديد، و كلمه «قبل » در اينجا معناى خود را نمى دهد، همچنان كه در آيه «لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربى » نداده . زيرا اگر كلمه قبل را به معناى خودش بگيريم ، آن وقت مفاد آيه اين مى شود كه

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه :۳۸۵

ممكن بود فرعون به ساحران اجازه دهد كه به موسى ايمان بياورند و انتظارش مى رفت ، ولى آنان قبل از اجازه فرعون ايمان آورند،(و نيز در آيه اى كه مثل زديم معنا اين مى شود كه كلمات پروردگارم نيز ممكن است تمام شود، ولى آب دريا قبل از آن تمام مى شد)، بعضى ديگر از مفسرين نيز كلمه قبل را به معناى «بدون » گرفته اند. فرعون در جمله «انه لكبيركم الذى علمكم السحر»، بهتان ديگرى به مو سى (عليه السلام ) زده ، تا دلها را و مخصوصا بزرگان قوم را از او برگرداند. و در جمله «فلسوف تعلمون » ايشان را به طور مبهم تهديد نموده مى گويد: به زودى خواهيد فهميد و بيان نكرده كه به چه عذابى شكنجه تان مى دهم تا دلالت كند بر اينكه احتياجى نيست كه من نام آن را ببرم ، خودتان به زودى خواهيد فهميد. «لاقطعن ايديكم و ارجلكم من خلاف و لاصلبنكم اجمعين » - «قطع از خلاف » به اين معنا است كه دست راست و پاى چپ كسى را قطع كنند - و يا به عكس و تصليب به معناى به دار آويختن مجرم است و نظير اين آيه در دو سوره اعراف و طه گذشت . قَالُوا لا ضيرَ إِنَّا إِلى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ كلمه «ضير» به معناى ضرر است (يعنى اينكه تو ما را به دار بياويزى ضررى ندارد) و جمله «انا الى ربّنا منقلبون » همان گفتار «لا ضير» را تعليل مى كند كه چرا ضرر ندارد، براى اينكه ما در مقابل اين عذابى كه ما را بدان تهديد مى كنى صبر مى كنيم و به سوى پروردگار خود باز مى گرديم ، كه عالى ترين بازگشتها است . إِنَّا نَطمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطيَنَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ اين جمله ، تعليل آن مطلبى است كه از كلام سابقشان استفاده مى شد و آن اين است كه ما نه تنها از مرگ و كشته شدن باك نداريم ، بلكه مشتاق آن نيز هستيم تا پروردگار خود را ديدار كنيم ، چرا كه با مردن و كشته شدن به سوى پروردگار خود بر مى گرديم و از اين برگشتن هم خوفى نداريم ، براى اينكه ما اميدواريم پروردگارمان خطاهاى ما را بيامرزد و براى اينكه ما اولين كسى هستيم كه به موسى و هارون ، فرستادگان پروردگارمان ايمان آورديم . و اين تعليل تعليلى است صحيح ، براى اينكه فتح باب در هر امر خيرى اثرى از خيرات دارد كه هيچ عقل سالمى در آن شك نمى كند، پس اگر خداى سبحان بنا داشته باشد

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه :۳۸۶

مؤ منى را به علت اينكه به رحمت و مغفرت او ايمان دارد بيامرزد، قطعا رحمت و مغفرت او اولين كسى را كه فتح باب ايمان كرده و راه را براى ديگران هموار ساخته وا نمى گذارد.

قسمت ديگر داستان موسى عليه السّلام : كوچ شبانه بنىاسرائيل از مصر و غرق و هلاك فرعون و فرعونيان

وَ أَوْحَيْنَا إِلى مُوسى أَنْ أَسرِ بِعِبَادِى إِنَّكم مُّتَّبَعُونَ از اينجا قسمت دوم داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون شروع مى شود و آن عبارت است از چگونگى نابودى و عذاب فرعون به كيفر اينكه دعوت موسى و هارون را رد كرد و قسمت اول آن عبارت بود از رسالت موسى و هارون به سوى وى و دعوتش به دين توحيد. كلمه «اسر» امر از اسراء است ، كه به معناى سير دادن و كوچ دادن در شب است و مراد از «عبادى »، بنى اسرائيل است و اين تعبير نوعى احترام از ايشان است و جمله «انكم متبعون » تعليل امر و دستور به اسراء است كه حاصل آن اين مى شود: بنى اسرائيل را شبانه حركت بده تا آل فرعون هم دنبال شما راه بيفتند. و از اين جمله به خوبى بر مى آيد كه خداى تعالى از اين فرمان خود منظورى دارد و در اين دستور فرج و گشايشى براى بنى اسرائيل هست ، كه در آيه «فاسر بعبادى ليلا انكم متبعون و اترك البحر رهوا انهم جند مغرقون » به اين منظور و نقشه تصريح شده است . فَأَرْسلَ فِرْعَوْنُ فى الْمَدَائنِ حَشِرِينَ... ثُمَّ أَغْرَقْنَا الاَخَرِينَ داستان غرق شدن فرعونيان و نجات يافتن بنى اسرائيل به دست موسى (عليه السلام ) را در طى چهارده آيه آورده ، كه البته حرفهاى زيادى قصه و آنچه كه از سياق كلام استفاده مى شود و احتياجى به ذكرش نبوده حذف كرده است . از آن جمله است بيرون شدن شبانه موسى و بنى اسرائيل از مصر، كه همين جمله گذشته كه مى فرمود: «ان اسر بعبادى » بر آن دلالت مى كرد و بر همين قياس ساير مطالب ريز داستان ، حذف شده است . «فارسل فرعون » - يعنى موسى (عليه السلام ) بندگان مرا شبانه ازمصر بيرون آورد و چون فرعون خبردار شد مردانى را به شهرهايى كه در تحت فرمان او بودند فرستاد حاشرين تا مردم را كوچ دهند. و يكجا جمع كنند و به مردم بگويند: «ان هولاء» يعنى بنى اسرائيل «لشرذمه قليلون » جمعيتى اندكند، كلمه «شرذمه » تتمه مختصرى را گويند كه از چيزى باقى مانده باشد و اگر با اينكه خود كلمه اندك بودن را مى رساند، مع ذلك به لفظ قليل توصيف كرده ، به منظور تاءكيد قلت بوده ، تا معناى بسيار قليل را بدهد. «و انهم لنا لغائظون » كارهايى مى كنند كه ما را به غيظ در مى آورند، «و انا لجميع » و ما همگى بر اين

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۳۸۷

تصميمى كه گرفته ايم متفقيم . «حاذرون » و از مكرى كه ممكن است دشمن عليه ما بكند بر حذريم ، هر چند كه دشمن ضعيف و اندك است ، منظور فرعونيان از اين حرف كه قطعا پيامى از خود فرعون بوده اين است كه مردم را بيشتر تحريك كنند و عليه بنى اسرائيل بشورانند. «فاخرجناهم من جنات و عيون و كنوز و مقام كريم » - با همين نقشه ، فرعونيان را از باغها و چشمه سارهايشان ، از گنجينه ها و منزلگاههاى زيبايشان ، از قصرهاى مشيد و خانه هاى رفيع كه داشتند بيرون كرديم . در اين جمله با اينكه فرعونيان به تحريك فرعون از شهرهاى خود بيرون شدند، ولى خداى تعالى نسبت آن را به خودش داده و فرموده : ما بيرونشان كرديم و جهتش اين است كه بيرون شدنشان با نقشه اى الهى بود، كه به كيفر استكبارى كه كردند آن نقشه را در حقشان عملى كرد، «كذلك » داستان از اين قرار بود، «و اورثناها» و آن خانه ها و قصرها و نهرها و گنجينه ها و مقام كريم را به بنى اسرائيل ارث داديم چون فرعون و لشكريانش غرق شدند و بنى اسرائيل بعد از ايشان باقى ماندند، پس مى توان گفت كه وارث آنان شدند. «فاتبعوهم » - فرعونيان دنبال بنى اسرائيل را گرفتند «مشرقين » و در صبحگاهى به ايشان رسيدند، «فلما تراء الجمعان » همينكه دو صف لشكر يكديگر را ديدند «قال اصحاب موسى » ياران موسى از بنى اسرائيل با ترس و لرز گفتند: «انا لمدركون » دارند به ما مى رسند. «قال موسى كلا» - موسى گفت حاشا كه به ما برسند «ان معى ربى سيهدين » خدا با من است و به زودى مرا هدايت مى كند، و مراد از اين معيت حفظ و يارى خداست ، همان يارى كه خداى تعالى در اول بعثتش و بعثت برادرش به آن دو وعده داده بود كه «انى معكما»، نه معيت به معناى ايجاد و تدبير، چون معيت به اين معنا در موسى (عليه السلام ) و فرعون به طور مساوى بود و اختصاص به موسى (عليه السلام ) نداشت و معناى اينكه فرمود: به زودى مرا هدايت مى كند، اين است كه به زودى مرا دلالت مى كند به اينكه چگونه شما را از شر فرعون و فرعونيان نجات دهم . «فاوحينا الى موسى ان اضرب بعصاك البحر فانفلق » - كلمه «انفلاق » به معناى پاره شدن چيزى و جدا شدن اجزاى آن از يكديگر است ، «فكان كل فرق » يعنى هر قطعه جدا شده از آن ، «كالطود» مانند پاره كوهى عظيم بزرگ بود، پس موسى داخل دريا شد و بنى اسرائيل هم با وى روانه شدند. «و ازلفنا ثم » - يعنى در آنجا «الاخرين » ديگران را هم نزديك كرديم ، كه منظور از ديگران فرعون و لشكريان او است ، «و انجينا موسى و من معه اجمعين » ما دريا را همچنان

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۳۸۸

جداى از هم نگاه داشتيم ، تا موسى و همراهانش از آن گذشتند «ثم اغرقنا الاخرين » و سپس فرعون و قومش را كه در وسط دو قطعه آب ، قرار گرفته بودند با وصل كردن آبها به يكديگر غرق نموديم .

نتيجه گيرى از حكايت موسى عليه السّلام و فرعون

إِنَّ فى ذَلِك لاَيَةً وَ مَا كانَ أَكْثرُهُم مُّؤْمِنِينَ وَ إِنَّ رَبَّك لهَُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ از ظاهر سياق آيه و همچنين سياق داستانهاى آينده بر مى آيد كه مورد اشاره در «ذلك » مجموع جزئياتى است كه قرآن كريم از داستان موسى (عليه السلام ) از ابتداى بعثتش و دعوت فرعون و فرعونيان و نجات دادن بنى اسرائيل و غرق فرعون و لشكرش نقل كرده كه در همه اينها آيت و حجتى است كه بر توحيد خداى تعالى و يگانگى اش در ربوبيت و صدق رسالت موسى ، دلالت مى كند و هر كس كه در اين آيت تفكر كند به اين نتايج مى رسد. «و ما كان اكثرهم مؤ منين » - يعنى : ولى بيشتر اينان كه داستانشان را آورديم ايمان آور نبودند، با اينكه آيت ما واضح الدلاله بود. بنابراين ، اينكه بعد از ذكر هر يك از داستانهايى كه در اين سوره آورده مى فرمايد: «و ما كان اكثرهم مؤ منين » در حقيقت به منزله نتيجه گيرى و تطبيق شاهد بر مطلبى است كه برايش شاهد آورده ، گويا بعد از هر يك از داستانها كه ايراد كرده فرموده است : اين بود داستان اين قوم كه آيت خداى تعالى را متضمن بود، ولى بيشتر آن قوم ايمان آور نبودند، همچنان كه بيشتر قوم تو اى محمد(صلى اللّه عليه و آله ) ايمان آور نيستند، پس ديگر اين قدر اندوهناك مباش و غم ايشان را مخور، زيرا بشر تا بوده اينچنين بوده است ، هر امتى كه ما رسولى برايش فرستاديم تا به سوى توحيد ربوبيت دعوتشان كند، چنين بوده اند كه بيشترشان ايمان نمى آوردند. بعضى از مفسرين گفته اند: «ضمير در ((اكثرهم » به قوم رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) و مردم معاصرش بر مى گردد، و معناى آيه اين است كه در اين داستان كه ما از موسى (عليه السلام ) و قومش نقل كرديم آيتى است روشن ، و ليكن بيشتر قوم تو ايمان آور بدان نيستند. ولى اين تفسير خالى از بعد نيست و به نظر مى رسد كه از معناى آيه دور باشد)) و جمله «و ان ربك لهو العزيز الرحيم » تفسيرش در اول سوره گذشت .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۳۸۹

آيات ۶۹ - ۱۰۴، سوره شعرا

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَهِيمَ(۶۹) إِذْ قَالَ لاَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ(۷۰) قَالُوا نَعْبُدُ أَصنَاماً فَنَظلُّ لهََا عَكِفِينَ(۷۱) قَالَ هَلْ يَسمَعُونَكمْ إِذْ تَدْعُونَ(۷۲) أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضرُّونَ(۷۳) قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا كَذَلِك يَفْعَلُونَ(۷۴) قَالَ أَ فَرَءَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ(۷۵) أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكمُ الاَقْدَمُونَ(۷۶) فَإِنهُمْ عَدُوُّ لى إِلا رَب الْعَلَمِينَ(۷۷) الَّذِى خَلَقَنى فَهُوَ يهْدِينِ(۷۸) وَ الَّذِى هُوَ يُطعِمُنى وَ يَسقِينِ(۷۹) وَ إِذَا مَرِضت فَهُوَ يَشفِينِ(۸۰) وَ الَّذِى يُمِيتُنى ثُمَّ يحْيِينِ(۸۱) وَ الَّذِى أَطمَعُ أَن يَغْفِرَ لى خَطِيئَتى يَوْمَ الدِّينِ(۸۲) رَب هَب لى حُكماً وَ أَلْحِقْنى بِالصلِحِينَ(۸۳) وَ اجْعَل لى لِسانَ صِدْقٍ فى الاَخِرِينَ(۸۴) وَ اجْعَلْنى مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ(۸۵) وَ اغْفِرْ لاَبى إِنَّهُ كانَ مِنَ الضالِّينَ(۸۶) وَ لا تخْزِنى يَوْمَ يُبْعَثُونَ(۸۷) يَوْمَ لا يَنفَعُ مَالٌ وَ لا بَنُونَ(۸۸) إِلا مَنْ أَتى اللَّهَ بِقَلْبٍ سلِيمٍ(۸۹) وَ أُزْلِفَتِ الجَْنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ(۹۰) وَ بُرِّزَتِ الجَْحِيمُ لِلْغَاوِينَ(۹۱) وَ قِيلَ لهَُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ(۹۲) مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنصرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ(۹۳) فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَ الْغَاوُنَ(۹۴) وَ جُنُودُ إِبْلِيس أَجْمَعُونَ(۹۵) قَالُوا وَ هُمْ فِيهَا يخْتَصِمُونَ(۹۶) تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِى ضلَلٍ مُّبِينٍ(۹۷) إِذْ نُسوِّيكُم بِرَب الْعَلَمِينَ(۹۸) وَ مَا أَضلَّنَا إِلا الْمُجْرِمُونَ(۹۹) فَمَا لَنَا مِن شفِعِينَ(۱۰۰) وَ لا صدِيقٍ حَمِيمٍ(۱۰۱) فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ(۱۰۲) إِنَّ فى ذَلِك لاَيَةً وَ مَا كانَ أَكْثرُهُم مُّؤْمِنِينَ(۱۰۳) وَ إِنَّ رَبَّك لهَُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ(۱۰۴)

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه :۳۹۰

ترجمه آيات خبر ابراهيم را براى آنان بخوان (۶۹) وقتى به پدر و قومش گفت : چه مى پرستيد؟(۷۰) گفتند: بت هايى را مى پرست يم و پيوسته به عبادتشان قيام مى كنيم (۷۱) گفت : آيا وقتى آنها را مى خوانيد صداى شما را مى شنوند؟(۷۲) يا سودتان دهند يا زيان زنند؟ !(۷۳) گفتند: نه ، بلكه پدران خويش را ديده ايم كه چنين مى كرده اند(۷۴) گفت : آيا ديديد(مى دانيد) آنچه را كه شما عبادت مى كرديد؟(۷۵) شما و پدران پيشين شما(۷۶) (همه آنها) دشمن منند مگر پروردگار جهانيان (۷۷) كسى كه مرا آفريده و او هدايتم مى كند(۷۸) كسى كه هم او غذايم مى دهد و آبم مى دهد(۷۹) كسى كه وقتى بيمار شدم شفايم مى دهد(۸۰) و كسى كه مرا مى ميراند و دوباره زنده ام مى كند(۸۱) و كسى كه طمع دارم روز رستاخيز گناهم را بيامرزد(۸۲) پروردگارا مرا فرزانگى بخش و قرين شايستگانم كن (۸۳) و نزد آيندگان نيكنام گردان (۸۴) از وارثان بهشت پر نعمتم كن (۸۵) و پدرم را بيامرز كه وى گمراه بود(۶ ۸) و روزى كه مردم بر انگيخته مى شوند مرا خوار مگردان (۸۷) روزى كه مال و فرزندان سود ندهد(۸۸) مگر آنكه با قلب پاك سوء خدا آمده باشد(۸۹) و بهشت به نيكوكاران نزديك گردد(۹۰) و جهنم به گمراهان نمودار شود (۹۱) و به آنها گفته شود آن چيرهايى كه غير خدا مى پرستيديد كجايند؟(۹۲) آيا معبودهاى غير از خدا شما را نصرت دهند و يا نصرت يابند(۹۳)

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۳۹۱

گمراهان و گمراه شدگان به رو در جهنم انداخته شوند(۹۴) و سپاهيان ابليس عموما(۹۵) در آنجا با يكديگر مخاصمه كنند و گويند(۹۶) قسم به خدا كه در ضلالتى آشكار بوديم (۹۷) كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مى گرفتيم (۹۸) و جز تبهكاران ما را گمراه نكردند(۹۹) و اكنون نه شفيعانى داريم (۱۰۰) و نه دوستانى صميمى (۱۰۱) كاش بازگشتى داشتيم و مى شديم (۱۰۲) كه در اين عبرتى هست و بيشترشان مؤ من نبودند(۱۰۳) و پروردگارت نيرومند و رحيم است (۱۰۴) بيان آيات اين آيات بعد از پايان دادن به داستان موسى (عليه السلام ) به مهمترين خبر مربوط به ابراهيم (عليه السلام ) اشاره مى كند، كه با فطرت سالم و پاك خود عليه قومش كه همگى به اتفاق كلمه بت مى پرستيدند، به حمايت از دين توحيد و پرستش خداى سبحان قيام نموده ، از مردم وطنش بيزارى جست و از دين حق دفاع نمود و گذشت بر او آنچه كه گذشت ، كه همه آيت و معجزه بود، ولى بيشتر قوم او نيز ايمان نياوردند، كه در آخر آيات مورد بحث بدان اشاره مى فرمايد. وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَهِيمَ در اين جمله ، سياق را از آنچه در اول داستان بود تغيير داد، به اين معنا كه در اول داستان فرمود: «و اذ نادى ربك موسى ... - به ياد آر آن روز را كه پروردگارت به موسى ندا كرد...» و در اينجا پاى مردم معاصر پيغمبر اسلام را به ميان كشيده مى فرمايد داستان ابراهيم را براى اينان بخوان و اين براى اين است كه مى خواهد اين داستان به گوش مشركين عرب كه عمده آنان قريش است و ابراهيم هم پدر بزرگ قريش بود برسد تا بدانند كه آن جناب مانند پدر بزرگشان به نشر دين توحيد و دين حق قيام نموده ، آن روز احدى گوينده «لا اله الا اللّه » نبود و خدا ابراهيم را يارى كرد، چون ابراهيم دين خدا را يارى كرد و در نتيجه كلمه توحيد ثابت شد و در سر زمين مقدس فلسطين و در حجاز انتشار يافت .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۳۹۲

و اين همه نبود مگر به خاطر اينكه دين توحيد يك داعى قوى از درون فطرت انسانها دارد، علاوه بر اينكه خدا هم حامى آن است و در همين خود آيتى است از خدا كه عبرت گيرندگان بايد از آن عبرت گيرند و از دين وثنيت بيزارى جويند همچنان كه ابراهيم از آن كيش و حتى از پدر و قومش كه طرفدار آن بودند بيزارى جست .

سؤ ال و جواب و مهاجه ابراهيم عليه السّلام با پدر و قوم خود درباره پرستش بتها

إِذْ قَالَ لاَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ اين جمله مخاصمه و مناظره آن جناب است با پدرش ، غير آن مخاصمه اى كه با مردم عصر خود داشت ، همچنان كه خداى تعالى آن را در سوره انعام حكايت فرموده ، ليكن در اينجا چون بنا بر اختصار بوده هر دو مخاصمه را يك جا آورده و به يك سبك و روش حكايت فرموده ، يعنى آن مقدار را كه قدر مشترك ميان دو سبك احتجاج است نقل كرده است . و جمله «ما تعبدون » پرسش از حقيقت است ، در حقيقت خود را جاى كسى فرض كرده كه هيچ اطلاعى از حقيقت آه آنان و ساير شؤ ون آن ندارد، و اين خود يكى از طرق مناظره است و مخصوص موردى است كه كسى بخواهد حقيقت و ساير شؤ ون مدعاى خصم را به خود او بفهماند، تا وقتى اعترافى از او شنيد همان را سوژه و مدرك قرار داده بطلان مدعايش را اثبات كند. علاوه بر اين ، وجه ديگر اين گونه پرسش از آن جناب اين است كه اين محاجه مربوط به اولين روزى است كه ابراهيم (عليه السلام ) از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر و قوم خود شده است و قبل از اين چيزى در اين باره نديده بود و احتجاجى كه كرد از يك فطرت ساده و پاك كرد، كه تفصيلش در سوره انعام گذشت .


→ صفحه قبل صفحه بعد ←