الشعراء ١١٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

گفتند: «ای نوح! اگر (از حرفهایت) دست برنداری، سنگباران خواهی شد!»

گفتند: اى نوح! اگر دست برندارى، قطعا از جمله سنگسار شدگان خواهى شد

گفتند: «اى نوح، اگر دست برندارى قطعاً از [جمله‌] سنگسارشدگان خواهى بود.»

باز قوم نوح گفتند: ای نوح، اگر ترک این سخنان نگویی سخت سنگسار می‌شوی.

گفتند: ای نوح! اگر [از ابلاغ دین] باز نایستی، یقیناً از سنگسار شدگان خواهی بود!

گفتند: اى نوح، اگر بس نكنى، سنگسار مى‌شوى.

گفتند ای نوح اگر دست برنداری از سنگسار شدگان خواهی شد

گفتند: اى نوح، اگر [از اين سخنان‌] بازنايستى، هر آينه سنگسار مى‌شوى.

گفتند: ای نوح! اگر (بدین رفتار و گفتار خود) پایان ندهی، قطعاً جزو سنگساران خواهی شد (و بر سر تو همان خواهد آمد که بر سر سایر مخالفان ما آمده است).

گفتند: «ای نوح! همانا اگر (به دعوتت‌) پایان ندهی بی‌گمان و بی‌چون از سنگسارشدگان خواهی بود.»

گفتند اگر دست برنداری ای نوح هرآینه بشوی از سنگسارشدگان‌


الشعراء ١١٥ آیه ١١٦ الشعراء ١١٧
سوره : سوره الشعراء
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الْمَرْجُومِینَ»: افراد سنگباران شده. سنگساران.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ «116»

مردم به نوح گفتند: اى نوح! اگر (از دعوت خود) دست برندارى قطعاً از سنگسار شدگان خواهى شد.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ (116)

قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ‌: گفتند كافران اگر بازنايستى اى نوح از آنچه‌


«1». تفسير منهج الصادقين، ج 6، ص 465. چاپ كتابفروشى اسلاميّه.

جلد 9 - صفحه 460

مى‌گوئى، يعنى از دعوت و ترسانيدن، لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ‌: هر آينه باشى از دشنام داده شدگان و راندگان يا از كشته شدگان به سنگ. از ابو حمزه ثمالى روايت است كه در هر موضعى از قرآن كه لفظ رجم واقع شده به معنى قتل است الا در سوره مريم در آيه‌ «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا» كه به معنى دشنام است مى‌باشد. «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ (105) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ (106) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (107) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (108) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‌ رَبِّ الْعالَمِينَ (109)

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (110) قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ (111) قالَ وَ ما عِلْمِي بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (112) إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلى‌ رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ (113) وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ (114)

إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ (115) قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ (116) قالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ (117) فَافْتَحْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِي وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (118) فَأَنْجَيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (119)

ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقِينَ (120) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (121) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (122)

ترجمه‌

تكذيب كردند قوم نوح پيمبران را

هنگاميكه گفت بآنها برادرشان نوح آيا نمى‌پرهيزيد

همانا من براى شما پيمبرى امينم‌

پس بترسيد


جلد 4 صفحه 116

از خدا و فرمان بريد مرا

و نميخواهم از شما بر آن مزدى نيست مزدم مگر بر پروردگار جهانيان‌

پس بترسيد از خدا و اطاعت كنيد مرا

گفتند آيا ايمان بياوريم بتو با آنكه پيروى كردند از تو فرومايگان‌

گفت و نيست مرا علم بآنچه كه ميكنند

نيست حسابشان مگر بر پروردگارم اگر ادراك ميكنيد

و نيستم من دور كننده از خود گروندگان را

نيستم من مگر بيم دهنده‌ئى آشكار

گفتند هر آينه اگر باز نه ايستادى اى نوح البته خواهى بود از سنگسار شدگان‌

گفت پروردگارا بدرستيكه قوم من تكذيب كردند

مرا پس حكم كن ميان من و ميان آنها حكم كردنى و نجات ده مرا و هر كه با من است از گروندگان‌

پس نجات داديم او را و هر كه با او بود در كشتى مجهّز

پس غرق كرديم بعد از آن بازماندگانرا

همانا در اين هر آينه آيتى است و نبودند بيشترشان گروند گان‌

و همانا پروردگار تو هر آينه او است تواناى مهربان.

تفسير

خداوند متعال بعد از ذكر شمّه‌ئى از احوال حضرت ابراهيم مختصرى از قصّه حضرت نوح را براى تسليت خاطر پيغمبر اكرم و تذكّر اهل عالم ذكر فرموده با آنكه شرح آن در سور سابقه گوشزد شده و آن از اين قرار است كه قبيله حضرت نوح جماعتى بودند كه پيغمبران خدا را تكذيب نمودند چون آنحضرت را تكذيب كردند و تكذيب يك پيغمبر تكذيب تمام انبياء است چون همه از طرف يك خدا و براى يك مقصد آمده‌اند و همه مصدّق يكديگرند علاوه بر آنكه در اكمال از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه آنحضرت مبعوث بر قومى شد كه آنها تكذيب نموده بودند پيغمبرانى را كه بين او و حضرت آدم بودند و باين سبب خدا فرموده كذّبت قوم نوح المرسلين يعنى كسانيكه بين او و آدم عليه السّلام بودند و اين تكذيب وقتى بود كه يكنفر از اهل قبيله آنها كه حضرت نوح بود و معمولا در عرب كسيرا كه از قبيله‌ئى باشد برادر آنها ميخوانند بآنها فرمود آيا از خدا نميترسيد و دست از پرستش غير او برنميداريد من از طرف خدا مبعوث برسالت براى شما شدم و همه ميدانيد سابقه امانت و درستكارى مرا پس از خدا بترسيد و اطاعت كنيد مرا در پرستش خدا و امتثال احكامش و من از شما مزدى بر اداء رسالت و ابلاغ احكام او كه بر وفق مصلحت شما است نميخواهم‌


جلد 4 صفحه 117

مزد من با خدا است و آنرا در آخرت يا در دنيا و آخرت خواهد داد پس از خدا بترسيد و اطاعت كنيد مرا و تكرار اين جمله براى افاده اينمعنى است كه امانت و درستكارى من كافى است براى ترسيدن از خدا و اطاعت من و اينكه مزد هم نميخواهم موجب زائدى است براى آن كه معلوم ميشود طمعى بمال شما ندارم و براى رضاى خدا كار ميكنم و به بيان ديگر مقتضى براى وجوب اطاعت موجود بود حال معلوم شد كه مانع هم مفقود است كه چيزى از شما نميخواهند و عذرى براى ترك اطاعت نداريد پس اطاعت كنيد و آنها در جواب گفتند آيا ما بتو ايمان بياوريم با آنكه يك عدّه مردم پست و رذل و فرومايه براى طمع بجاه و مال از روى جهالت و نادانى پيروى از تو نمودند ما هم اگر ايمان بتو آوريم در رديف آنها قرار خواهيم گرفت حضرت در جواب فرمود من از باطن آنها خبر ندارم كه بدانم بچه غرض و قصد بمن ايمان آورده‌اند من مأمور بظاهرم حساب باطن آنها فقط بر عهده خدا است كه عالم السرّو الخفيّات است و هر كس را بر طبق نيّت و قصدش پاداش ميدهد شما هم اگر ادراك و شعور داشته باشيد ميدانيد من راست ميگويم و اگر شما از شركت در مسلك و مرام با آنها عار داريد من از پيغمبرى آنها عار ندارم و موظّف نيستم آنها را از خود طرد نمايم و ايمانشانرا نپذيرم بلكه بايد همه را بيك منوال از خدا بترسانم و ارشاد بمعارف و احكام او نمايم قوم چنانچه رسم جهّال است كه وقتى از جواب عاجز شوند بشتم و رجم ميپردازند گفتند اى نوح اگر دست از كارت بر ندارى تو را سنگسار ميكنيم يا بتو ناسزا و بد ميگوئيم و حضرت نوح آنها را نفرين كرد و از خدا خواست كه حكم فرمايد ميان او و آنها بنزول عذاب و نجات دهد او و پيروانش را از آن بليّه و شرّ قوم براى آنكه از تكذيب آنها ملول و از ايمانشان مأيوس شده بود و خداوند دعاى او را مستجاب فرمود بنزول طوفان و نجات داد او و پيروانش را بوسيله كشتى كه قبلا ساخته و پرداخته شده بود چنانچه قمّى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده در معناى مشحون و تفسير آن بمجهّز ولى مفسّرين بپر و مملوّ از انسان و حيوانات و ترجمه نموده‌اند و خداوند بعد از نجات ايشان بقيه قوم را كه بيرون از كشتى بودند غرق فرمود و تفصيل اين وقايع در سور سابقه ذكر شده است و در


جلد 4 صفحه 118

اينجا براى آنكه اين مقدار از قصّه آنحضرت متواتر و مشهور بوده و اين خود آيت و دليل مستقلّى است بر قدرت و قهر و غلبه خداوند و اولياء او بر اعداء و سركشان در ضمن قصص انبياء تذكر داده شده تا موجب عبرت شود ولى در هر عصر و زمان اكثريّت با جهّال و كفّار وفّاق بوده و هست و نبايد اولياء خدا از اين باب ملول و دلتنگ باشند و تكرار اين جملات اخيره بعد از ذكر قصص سابقه و لاحقه براى قوّت قلب و تسليت خاطر پيغمبر اكرم است از ايمان نياوردن اقوامش با تصريح بعزيز بودن خداوند براى اشاره بغلبه دادن اولياء خود را بر اعداء و رحيم بودنش كه تعجيل در عقوبت و انتقام نميفرمايد چنانچه گذشت.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قالُوا لَئِن‌ لَم‌ تَنتَه‌ِ يا نُوح‌ُ لَتَكُونَن‌َّ مِن‌َ المَرجُومِين‌َ (116)

گفتند قوم‌ ‌که‌ ‌هر‌ آينه‌ ‌اگر‌ دست‌ ‌بر‌ نداري‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ دعوت‌ اي‌ نوح‌. ‌هر‌ آينه‌ البته‌ مي‌باشي‌ ‌از‌ سنگسار شدگان‌.

‌که‌ گفتند ‌آن‌ قدر سنگ‌ ‌بر‌ ‌او‌ مي‌زدند ‌که‌ ضجه‌ و ناله‌ مي‌كرد و ‌از‌ ‌اينکه‌ جهت‌ ‌او‌ ‌را‌ نوح‌ ناميدند و گفتند پانصد سال‌ ‌براي‌ اينكه‌ قومش‌ ‌به‌ ضلالت‌ بودند نياحه‌ مي‌كرد و رجم‌ ‌در‌ شريعت‌ مطهره‌ حد زنا محصنه‌ ‌است‌ ‌که‌ مرد زن‌ دار برود زنا كند ‌ يا ‌ زن‌ شوهردار برود زنا دهد. ولي‌ ‌هر‌ چه‌ اذيت‌ ديد ‌از‌ قوم‌، دست‌ ‌از‌ دعوت‌ ‌بر‌ نداشت‌ ‌تا‌ موقعي‌ ‌که‌ خطاب‌ رسيد: وَ أُوحِي‌َ إِلي‌ نُوح‌ٍ أَنَّه‌ُ لَن‌ يُؤمِن‌َ مِن‌ قَومِك‌َ إِلّا مَن‌ قَد آمَن‌َ فَلا تَبتَئِس‌ بِما كانُوا يَفعَلُون‌َ (سوره‌ هود ‌آيه‌ 36).

ابتئاس‌ اندوه‌ ‌است‌ ‌يعني‌ اندوهگين‌ مباش‌. ‌پس‌ ‌از‌ اينكه‌ مأيوس‌ شد ‌از‌ ايمان‌ ‌آنها‌ ‌در‌ مقام‌ نفرين‌ ‌به‌ ‌آنها‌ ‌بر‌ آمد ‌که‌ خداوند دفع‌ شر ‌آنها‌ ‌را‌ ‌از‌ نوح‌ و مؤمنين‌ باو بكند. عرض‌ كرد:

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 116)- نجات نوح و غرق مشرکان خود خواه: عکس العمل این قوم گمراه و لجوج در برابر نوح همان بود که همه زور گویان در طول تاریخ داشتند، و آن تکیه بر قدرت و زور و تهدید به نابودی بود «گفتند: ای نوح (بس است) اگر از این سخنان خودداری نکنی (و فضای جامعه ما را با گفتگوهایت تلخ و تاریک سازی) بطور قطع سنگباران خواهی شد»! (قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ).

نکات آیه

۱ - تهدید جدى نوح(ع) از سوى اشراف و رفاه طلبان قومش، مبنى بر سنگسار شدن در صورت دست برنداشتن از تبلیغ (قالوا لئن لم تنته ینوح لتکوننّ من المرجومین)

۲ - مخالفان نوح، داراى قدرت برتر در جامعه (قالوا لئن لم تنته ینوح لتکوننّ من المرجومین) لحن تهدیدآمیز مخالفان از یکسو و مطرح ساختن رجم - که معمولاً کارى علنى و گروهى است - نشانگر موضع قوى اجتماعى مخالفان نوح است.

۳ - سنگسار کردن مخالفان، شیوه اى رایج در جامعه عصر نوح (لتکوننّ من المرجومین) تعبیر «من المرجومین» به جاى «لنرجنّک» مى رساند که قبل از نوح(ع) اشخاص دیگرى نیز سنگسار شده اند.

۴ - احساس خطر اشراف و زمامداران قوم نوح از گسترش دعوت وى (قالوا لئن لم تنته ینوح لتکوننّ من المرجومین) تهدید سران قوم نوح به سخت ترین مجازات همچون رجم، نشانگر نگرانى شدید آنان است.

موضوعات مرتبط

  • سنگسار: تاریخ سنگسار ۳; سنگسار در دوران نوح(ع) ۳
  • قوم نوح: احساس خطر اشراف قوم نوح ۴; تهدیدهاى اشراف قوم نوح ۱
  • نوح(ع): آثار رسالت نوح(ع) ۴; تبلیغ نوح(ع) ۱; تهدید نوح(ع) ۱; سنگسار نوح(ع) ۱; قدرت مخالفان نوح(ع) ۲; قصه نوح(ع) ۱، ۴

منابع