الحجر ٦٨

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(لوط) گفت: «اینها میهمانان منند؛ آبروی مرا نریزید!

|لوط گفت: اينان مهمانان منند، پس آبرويم مريزيد

[لوط] گفت: «اينان مهمانان منند، مرا رسوا مكنيد،

لوط به قوم خود گفت: این جوانان در منزل من مهمانند، مرا شرمسار مکنید.

لوط گفت: اینان مهمانان منند، آبروی مرا نبرید.

گفت: اينان مهمانان منند، مرا رسوا مكنيد.

[لوط] گفت اینان مهمانان من هستند، مرا رسوا مسازید

گفت: اينها مهمانان من‌اند، مرا رسوا مكنيد

(لوط ترسید که کار ناشایست خود را بکنند. بدیشان) گفت: اینان مهمانان من هستند، (حیاء کنید و با انجام کار ناشایستتان) مرا رسوا مسازید.

(لوط) گفت: «اینان مهمانان منند. پس مرا رسوا مکنید.»

گفت همانا اینان میهمانان منند پس رسوایم نکنید


الحجر ٦٧ آیه ٦٨ الحجر ٦٩
سوره : سوره الحجر
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«ضَیْفِی»: (نگا: حجر / ). «فَلا تَفْضَحُونِ»: مرا رسوا و بدنام مکنید.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ (68)

قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي‌: فرمود بتحقيق اين جماعت مهمانان منند.

فَلا تَفْضَحُونِ‌: پس رسوا مكنيد مرا در نزد ايشان به جسارتى و سوء فعلى، پس بدانيد كه مرا نزد شما قدر و حرمتى نيست. يا رسوا منمائيد مرا به رسوائى مهمانان من، زيرا هر كه اهانت كند مهمانى را، هرآينه اهانت نموده ميزبان را، و هر كه گرامى دارد مهمانى را، هرآينه گرامى داشته صاحب خانه را. حاصل آنكه: باعث ننگ و عار من مشويد و حفظ آبروى مرا نمائيد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ (61) قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ (62) قالُوا بَلْ جِئْناكَ بِما كانُوا فِيهِ يَمْتَرُونَ (63) وَ أَتَيْناكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (64) فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ (65)

وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ (66) وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ (67) قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ (68) وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ (69) قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِينَ (70)

قالَ هؤُلاءِ بَناتِي إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ (71) لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ (72)

ترجمه‌

پس چون آمدند خانواده لوط را فرستادگان‌

گفت همانا شمائيد گروهى ناشناخته شدگان‌

گفتند بلكه آمديم تو را بآنچه بودند كه در آن شك ميكردند

و آورديم تو را براستى و بدرستيكه ماهر آينه راستگويانيم‌

پس بيرون‌


جلد 3 صفحه 259

بر خانواده خود را در پاره‌اى از شب و متابعت نما پشتهاشان را و نبايد روى بر گرداند از شما احدى و برويد بجائيكه مأمور ميشويد

و فرمان فرستاديم بسوى او اين امر را كه دنباله اينها است بريده شده در حاليكه صبح كنندگانند

و آمدند اهل شهر كه مژده ميدادند بيكديگر

گفت همانا اينها مهمانان منند پس رسوا مكنيد مرا

و بترسيد از خدا و خوار مسازيد مرا

گفتند آيا منع نكرديم تو را از اهل عالم‌

گفت اينها دختران منند اگر باشيد بجا آورندگان‌

بجان تو كه آنها هر آينه در مستيشان حيران ميزيستند.

تفسير

شرح ورود ملائكه بعنوان مهمانى بر حضرت لوط و نشناختن او ايشانرا و بيم او از تعرّض قوم خود بايشان و اطلاع قوم و تعرض آنها و عجز آنحضرت از دفاع و كيفيت اضطرار و التماس او بآنها و اجابت ننمودن قوم و پس از اين وقايع شناختن حضرت ملائكه را و نزول عذاب در سوره هود گذشت و تكرار نميشود ولى اينجا شمّه‌اى از وقايع قبل از شناختن حضرت لوط ملائكه را بعدا ذكر شده و چون ذكر نشناختن حضرت ايشانرا در اوّل قصّه شده بود معرّفى ملائكه از خودشان و مأموريّتشان بملاحظه مطابقه جواب با سؤال قبلا ذكر شده است و قضاياى قبل، تعرّض اهل شهر بآنحضرت و مهمانها است كه از فرشتگان بودند و اجمال قصه بطوريكه حلّ مشكلات اين مقام شود آنستكه چون فرستادگان خدا كه ملائكه بودند بر لوط عليه السّلام و خانواده او وارد شدند حضرت لوط ايشانرا نشناخت و چون اطمينان كامل از قصد آنها نداشت كه خير است يا شرّ معرفى ايشان از خودشان و غرضشان از ورود بر خودش را خواستار گشت و آنها در جواب عرضه داشتند كه ما فرستادگان خداونديم و آمده‌ايم براى عذاب قومت كه شك داشتند در آن نزد تو بامر خدا كه بر حقّ و يقينى است و ما راستگويانيم پس خودت با اهل خانه‌ات بعد از نصف شب حركت كن آنها جلو بروند و تو در دنبال باش كه متوجّه و نگهبان آنها باشى و كسى از شما متوجّه به پشت سر خود نشود تا متأثر شود از كيفيت عذاب قوم و بجانب مأموريّت خودتان سير كنيد تا بمكانيكه براى شما تعيين شده كه بعضى گفته‌اند شام بوده برسيد و خداوند حكم فرمود و فرستاد بسوى حضرت لوط اين امر را و آن آنست كه نسل قوم او قطع شود و تا صبح يكنفر از آنها باقى نماند و چون خبر ورود مهمانهاى خوب صورت بر او بقوم رسيد كه اهل شهر سدوم بودند بيكديگر


جلد 3 صفحه 260

مژده دادند و براى فجور و عمل ناشايسته بخانه حضرت لوط روى نمودند و او بآنها فرمود اينها مهمانان منند مرا براى اين عمل ناشايسته با آنها رسوا و مفتضح نكنيد و از خدا بترسيد و مرا خوار و خجل ننمائيد و آنها جواب گفتند آيا ما تو را نهى ننموديم كه از كسى مهمانى نكنى و از ورود اهل عالم بر خود امتناع نمائى و او در جواب فرمود اين دختران شهر كه بمنزله دختران منند كه پدر روحانى آنها هستم چه عيب دارند كه شما بخيال پسران افتاده‌ايد يا بچند نفر از رؤساء آنها كه قبلا خواستگارى از دختران آنحضرت كرده بودند و اجابت نفرموده بود فرمود كه اينها دختران منند حاضرم آنها را برسم زنيّت بشما بدهم اگر حاضريد بشرط آنكه دست از مهمانان من بكشيد و آنها قبول ننمودند لذا خداوند بجان پيغمبر خود قسم ياد فرموده كه آنها در مستى و غفلت و غوايت متحيّر و سرگردان بودند و اين مثبت فضيلتى براى حضرت ختمى مرتبت است بر ساير انبياء چون خداوند بعمر و جان هيچيك از انبياء قسم ياد نفرموده است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قال‌َ إِن‌َّ هؤُلاءِ ضَيفِي‌ فَلا تَفضَحُون‌ِ (68)

اينها مهمانهاي‌ ‌من‌ هستند مرا مفتضح‌ و رسوا و شرمنده‌ نكنيد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 68)- «لوط» که سر و صدای آنها را شنید در وحشت عجیبی فرو رفت و نسبت به میهمانان خود بیمناک شد. لذا در مقابل آنها ایستاد و «گفت: اینها میهمانان منند، آبروی مرا نریزید» (قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفِی فَلا تَفْضَحُونِ).

نکات آیه

۱- حضرت لوط(ع) در پى هجوم قومش براى تعرض به مهمانان او، آنان را از هرگونه تجاوز به آنها برحذر داشت. (و جاء أهل المدینة یستبشرون. قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون)

۲- حفظ حرمت مهمان و دفاع از او در برابر هرگونه تعرض و تجاوز، امرى لازم و بایسته است. (قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون) از اینکه حضرت لوط(ع) براى منصرف کردن قومش از تعرض به مهمانانش روى مهمان بودن آنان تکیه کرد، مى تواند بیانگر مطلب فوق باشد.

۳- حفظ حرمت مهمان، از آداب و سنت هاى پذیرفته شده در میان قوم لوط (قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون) از اینکه حضرت لوط(ع) براى جلوگیرى از تجاوز مردم به مهمانانش، عنوان «مهمانان» را به آنان یادآورى کرد، حکایت از این نکته مى کند که: آنان به رسم حفظ حرمت مهمان آشنا بوده اند.

۴- تعرّض و اهانت به مهمان، تعرّض و اهانتى است به میزبان (قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون) درخواست لوط(ع) از قومش براى پرهیز از هتک حرمت مهمانانش با بیان «فلاتفضحون» (مرا شرمسار نکنید) إشعار به نکته یاد شده دارد.

۵- برخورد قوم لوط با مهمانان حضرت لوط(ع)، برخوردى اهانت آمیز و آبرو برانداز بود. (قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون)

۶- تعرّض و اهانت به مهمان دیگران، عملى ناپسند و ممنوع است. (قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون)

۷- حضرت لوط(ع) از نیت سوء و تجاوزکارانه قومش نسبت به مهمانان خویش باخبر و از آن به شدت نگران و بیمناک بود. (قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون) درخواست لوط(ع) از قومش براى اجتناب از عملى شرم آور، به دنبال روانه شدن آنان به در خانه آن حضرت - بى آنکه توضیح دیگرى داده شده باشد - حکایت از این نکته مى کند که لوط(ع) از قصد آنان باخبر بود.

۸- عمل شنیع و ناپسند لواط و همجنس بازى، مایه رسوایى و شرمسارى است. (قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون)

۹- ناشناخته بودن فرشتگان براى حضرت لوط(ع) تا لحظه قصد تعرّض قومش به آنان (و جاء أهل المدینة یستبشرون . قال إن هؤلاء ضیفى فلاتفضحون) از اینکه حضرت لوط(ع) با مشاهده قصد تعرّض قومش به مهمانان با نگرانى فرشتگان را مهمان خود معرفى کرد، نشان مى دهد که آن حضرت تا این لحظه فرشتگان را نمى شناخت.

موضوعات مرتبط

  • رسوایى: عوامل رسوایى ۸
  • عمل: عمل ناپسند ۶
  • قوم لوط: اهانتهاى قوم لوط ۵; رسوم قوم لوط ۳; سوءنیت قوم لوط ۷; قوم لوط و مهمانان لوط(ع) ۱، ۵ ، ۷; قوم لوط و مهمان ۳; نهى به قوم لوط ۱
  • لواط: آثار لواط ۸
  • لوط(ع): آگاهى لوط(ع) ۷; اهانت به مهمانان لوط(ع) ۵; قصه لوط(ع) ۱، ۵، ۹; لوط(ع) و ملائکه ۹; محدوده علم لوط(ع) ۹; نگرانى لوط(ع) ۷; نواهى لوط(ع) ۱
  • معاشرت: آداب معاشرت ۶
  • مهمان: آثار اهانت به مهمان ۴; احترام به مهمان ۳; اهمیت احترام مهمان ۲; اهمیت دفاع از مهمان ۲; سرزنش اهانت به مهمان ۶
  • مهمان نوازى: آداب مهمان نوازى ۲
  • میزبان: اهانت به میزبان ۴
  • همجنس بازى: آثار همجنس بازى ۸

منابع