الحجر ٥١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و به آنها از مهمانهای ابراهیم خبر ده!

|و آنها را از مهمانان ابراهيم خبر كن

و از مهمانان ابراهيم به آنان خبر ده،

و هم بندگانم را از حکایت (فرشتگان) مهمانان ابراهیم آگاه ساز.

و نیز آنان را از مهمانان ابراهیم خبر ده.

و از مهمانان ابراهيم خبر دارشان كن.

و به آنان از مهما[نا]ن ابراهیم خبر ده‌

و آنان را از مهمانان ابراهيم خبر ده.

و آنان را باخبر کن از مهمانان ابراهیم (که فرشتگانی بودند و در لباس انسانها به پیش او آمدند).

و از میهمانان ابراهیم به آنان خبری مهم بده.

و آگهیشان ده از میهمانان ابراهیم‌


الحجر ٥٠ آیه ٥١ الحجر ٥٢
سوره : سوره الحجر
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«ضَیْفِ»: مهمانان. مصدر است و در اینجا به معنی ضیوف استعمال شده است.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ (51)

چون حق تعالى ذكر وعد و وعيد را فرمود، سپس قصه ابراهيم عليه السّلام را مصداق اول، و قوم لوط را مصداق ثانى بيان مى‌نمايد براى ارشاد به دلالات افعال عاجله بر نتايج آجله.

وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ‌: و خبر ده اى پيغمبر امت را از مهمانى حضرت ابراهيم عليه السّلام.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ (51) إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ (52) قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ (53) قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى‌ أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ (54) قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ (55)

قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّالُّونَ (56) قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ (57) قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‌ قَوْمٍ مُجْرِمِينَ (58) إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ (59) إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِينَ (60)

ترجمه‌

و خبر ده ايشانرا از مهمانان ابراهيم‌

هنگاميكه داخل شدند بر او پس گفتند سلام گفت همانا ما از شما ترسانيم‌

گفتند نترس همانا ما مژده ميدهيم تو را به پسرى دانا

گفت آيا مژده داديد مرا در حاليكه رسيد مرا پيرى پس بچه مژده ميدهيد

مرا گفتند مژده داديم تو را براستى پس مباش از نااميدان‌

گفت و كيست كه نااميد شود از رحمت پروردگارش مگر گمراهان‌

گفت پس چيست كار شما اى فرستادگان‌

گفتند همانا ما فرستاده شديم بسوى گروهى گناه‌كاران‌

مگر


جلد 3 صفحه 257

خانواده لوط همانا ما نجات دهندگانيم ايشانرا تمامى‌

مگر زنش را كه تقدير نموديم همانا او باشد از بازماندگان.

تفسير

ضيف در اصل مصدر بوده و بمعناى وصف استعمال ميشود در واحد و كثير و گاهى باضياف جمع بسته ميشود و اينجا مراد ملائكه‌اند كه بر حضرت ابراهيم عليه السّلام برسم ميهمانى وارد شدند و چون از طعامى كه براى ايشان حاضر فرموده بود تناول ننمودند آنحضرت خائف شد كه مبادا قصد سوئى داشته باشند چون در پيش آنها اين رسم بود و كلمه سلاما ظاهرا منصوب بفعل مقدّر است يعنى گفتند نسلّم عليك سلاما و حضرت جواب فرمود چنانچه در سوره هود ذكر شده و تفصيل اين قصه آنجا گذشت و تكرار نميشود فقط نكته قابل ذكر اين است كه اينجا عيّاشى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه مراد از غلام عليم اسمعيل است از هاجرو از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه ابراهيم عليه السّلام سه سال بعد از بشارت مكث فرمود پس بشارت ديگرى آمد از طرف خداوند براى او باسماعيل و آنجا در قرآن تصريح شده بود كه بشارت باسحاق داده شد لذا در منهج و غيره اين بشارت را باسحاق راجع نموده‌اند بدون نقل خلاف و تحقيق آنست كه دو بشارت بوده يكى بحضرت ابراهيم كه در اين آيه ذكر شده راجع بولادت حضرت اسمعيل براى او و ديگر بساره خاتون زوجه معقوده آنحضرت راجع بولادت حضرت اسحق براى او در سوره هود لذا آنجا حضرت ساره تعجّب كرد و اينجا حضرت ابراهيم چون بسن پيرى رسيده بود و اولادش نشده بود و از روى تعجّب فرمود بچه بشارت ميدهيد مرا تا معلوم شود بنحو حقيقت است يا مجاز و از پيش خود ميگويند يا از جانب خدا و آنها عرضه داشتند بنحو حقّ و حقيقت و راستى و درستى از جانب پروردگار پس مباش از نااميدان و مأيوسان از رحمت حق و اگر اين بشارت راجع بولادت حضرت اسحق بود جاى تعجّب و يأس آنحضرت نبود چون او حضرت اسمعيل را داشت و مرديكه خداوند باو اولادى داده از ولد ديگرى كه باو عنايت شود تعجّب نميكند و مأيوس نميشود در هر حال حضرت ابراهيم در جواب ملائكه فرمود كه من مأيوس از رحمت خدا نيستم بر حسب اسباب ظاهرى نااميد شده بودم و اكنون اميدوار شدم چون مأيوس نميشوند از رحمت خدا مگر گمراهان و ظاهرا اين يك قصّه است كه خداوند در دو جا بمناسبت‌


جلد 3 صفحه 258

ذكر فرموده اينجا ظاهرا براى بيان رحمت بر دوستان و غضب بر دشمنان است و اوّلا بشارت بحضرت ابراهيم داده‌اند و بعدا براى رفع نگرانى حضرت ساره باو نيز بشارت داده شده و هر جا قسمتى از اين قصّه ذكر شده چنانچه در كلام الهى معمول است و جمله على ان مسّنى الكبر ظاهرا حاليّه است يعنى با حال اصابت پيرى بمن و مراد از گمراهى خطاء در طريق معرفت خدا و وسعت رحمت و عموم قدرت او است و پس از وصول بشارت و حصول اطمينان حضرت ابراهيم از ملائكه سؤال نمود كه شما براى چه كار نازل شديد عرضه داشتند ما فرستاده شديم براى عذاب قوم لوط كه اهل فسق و فجورند مگر خانواده او كه ايشانرا تمامى نجات خواهيم داد جز زنش را كه مقدّر نموديم ما بامر خداوند كه باقى باشد با قوم و هلاك شود و در علل از امام باقر عليه السّلام روايت نموده كه هميشه حضرت لوط و ابراهيم عليه السّلام منتظر نزول عذاب بر قوم لوط بودند و خداوند براى منزلت و مقام آن دو بزرگوار در عذاب تأخير ميفرمود و چون خداوند اراده فرمود آنها را عذاب فرمايد مقدّر فرمود كه عوض دهد بحضرت ابراهيم از عذاب قوم لوط غلام عليم را تا موجب تسلّى خاطر او شود از مصيبتش بهلاك قوم پس مبعوث فرمود فرستادگانى را بسوى آنحضرت كه بشارت دهند او را باسماعيل از هاجر و غلام عليم او است و قرابت نسبى و سببى حضرت لوط با حضرت ابراهيم عليه السّلام و علاقمندى آنحضرت باو و كسانش در سوره اعراف و هود گذشت و مؤكّد مضمون اين روايت و روايت عيّاشى از آنحضرت كه قريب باين معنى است ميباشد و شايد تكرار بشارت اسماعيل عليه السّلام براى ظهور حضرت ختمى مرتبت از او باشد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ نَبِّئهُم‌ عَن‌ ضَيف‌ِ إِبراهِيم‌َ (51)

و خبره‌ بده‌ اي‌ نبي‌ اكرم‌ ‌از‌ مهمان‌ ابراهيم‌ (و نبئهم‌) نبأ بمعني‌ خبر ‌است‌ و ‌از‌ ‌اينکه‌ جهت‌ نبي‌ ‌را‌ نبي‌ گفتند چون‌ ‌از‌ خداوند باو وحي‌ ميرسد بأسباب‌ ‌غير‌ عادي‌ و رسولش‌ گفتند چون‌ ‌براي‌ امة بيان‌ ميفرمايد، و لذا ‌هر‌ رسولي‌ نبي‌ هست‌، ولي‌ ممكن‌ ‌است‌ نبي‌ ‌باشد‌ و مامور بدعوت‌ نباشد و ‌از‌ پيغمبر اكرم‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود:

(كنت‌ نبيا و ادم‌ ‌بين‌ الماء و الطين‌)

و ‌اينکه‌ جمله‌ دلالت‌ ‌بر‌ ‌هر‌ دو قسم‌ دارد، زيرا مأمور ‌است‌ حضرت‌ بابلاغ‌ بامت‌ (عَن‌ ضَيف‌ِ إِبراهِيم‌َ) ضيف‌ ورود شخصي‌ ‌است‌ ‌بر‌ شخصي‌ ‌ يا ‌ شيئي‌ ‌بر‌ شيئي‌ و ‌از‌ باب‌ اضافه‌ ‌در‌ نحو مثل‌ غلام‌ زيد ‌که‌ يكي‌ ‌از‌ ادات‌ تعريف‌ ‌است‌، و ‌اينکه‌ جمله‌ دو احتمال‌ دارد چون‌ ضيف‌ ممكن‌ ‌است‌ اسم‌ مصدر ‌باشد‌ بمعني‌ مهمان‌ إبراهيم‌ و اطلاق‌ ‌بر‌ مفرد و جمع‌ ميشود، چنانچه‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ مورد جمع‌ ‌است‌ بقرينه‌ ‌آيه‌ ‌بعد‌، و ممكن‌ ‌است‌ مصدر ‌باشد‌ بمعني‌ مهماني‌ كردن‌ إبراهيم‌ و معني‌ أول‌ أظهر ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 51)- میهمانان ناشناس؟ از این آیه به بعد، قسمتهای آموزنده‌ای را از تاریخ پیامبران بزرگ و اقوام سرکش به عنوان نمونه‌های روشنی از بندگان مخلص، و پیروان شیطان، بیان می‌کند.

نخست از داستان میهمانهای ابراهیم شروع کرده، می‌گوید: «و به آنها (بندگانم) از میهمانهای ابراهیم خبر ده» (وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ).

نکات آیه

۱- پیامبر(ص) وظیفه دار باخبر ساختن بندگان از ماجراى مهمانان حضرت ابراهیم (فرشتگان) (و نبّئهم عن ضیف إبرهیم)

۲- ماجراى مهمانان حضرت ابراهیم (فرشتگان) و اطلاع از آن، امرى مهم و بسیار سودمند (و نبّئهم عن ضیف إبرهیم) «نبأ» به خبر مهم و بسیار سودمند گفته مى شود (مفردات راغب).

۳- آگاه ساختن مردم از حقایق تاریخى مهم و بسیار سودمند، از روشهاى هدایتى و تربیتى قرآن (و نبّئهم عن ضیف إبرهیم)

موضوعات مرتبط

  • ابراهیم(ع): آگاهى از قصه ابراهیم(ع) ۱; اهمیت بیان قصه ابراهیم(ع) ۱; اهمیت قصه ابراهیم(ع) ۲; اهمیت مهمانان ابراهیم(ع) ۱; فواید قصه ابراهیم(ع) ۲; مهمانان ابراهیم(ع) ۲
  • تاریخ: اهمیت نقل تاریخ ۳; فواید نقل تاریخ ۳
  • تربیت: روش تربیت ۳
  • قرآن: روش تعالیم قرآن ۳
  • محمد(ص): مسؤولیت محمد(ص) ۱
  • هدایت: روش هدایت ۳

منابع