الأنبياء ٦٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آنها به وجدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!»

|پس به خويشتن بازگشتند و [به يكديگر] گفتند: در حقيقت شما خودتان ستمكاريد

پس به خود آمده و [به يكديگر] گفتند: «در حقيقت، شما ستمكاريد.»

آن‌گاه با خود فکر کردند و باهم گفتند: البته شما ستمکارید (که این بتان عاجز و بی‌اثر را می‌پرستید نه ابراهیم که آنها را درهم شکسته است).

پس آنان [با تفکر و تأمل] به خود آمدند و گفتند: شما خودتان [با پرستیدن این موجودات بی اثر و بی اختیار] ستمکارید [نه ابراهیم.]

با خودشان گفت‌وگو كردند و گفتند: شما خود ستمكار هستيد.

به خود آمدند و گفتند شما خود ستمگرید

پس به خويشتن خويش بازگشتند- به خود آمدند- و [با يكديگر] گفتند: همانا شماييد ستمكاران.

آنان به خود آمدند و به خویشتن گفتند: حقیقةً شما (بت‌پرستان) ستمگرید (که چیزهای ناتوان و ضعیفی را می‌پرستید).

پس به (فطرت و عقل) خود باز گشتند. آن‌گاه (به یکدیگر) گفتند: «در حقیقت، شما (همین) شما، ستمکارانید.»

پس بازگشتند به خود و گفتند همانا شمائید ستمگران‌


الأنبياء ٦٣ آیه ٦٤ الأنبياء ٦٥
سوره : سوره الأنبياء
نزول : ٦ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ»: به خود بازگشتند و بیدار گشتند. «فَقَالُوا»: به خویشتن گفتند. برخی به برخی گفتند.


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَرَجَعُوا إِلى‌ أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ «64»

پس به (وجدان‌هاى) خود بازگشتند، پس (به يكديگر يا به خويش) گفتند:

هر آينه شما خودتان ستمگر و ظالميد.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَرَجَعُوا إِلى‌ أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ (64)

چون ابراهيم عليه السلام اين سخن را فرمود:

فَرَجَعُوا إِلى‌ أَنْفُسِهِمْ‌: پس رجوع كردند به سوى خودشان، يعنى بعضى به بعضى برگشته. فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ‌: پس گفتند بدرستى كه شما ستمكارانيد بر خود به بت‌پرستى. حاصل آنكه چون حضرت ابراهيم عليه السلام آگاه فرمود آنها را به آنچه وارد شده ايشان را بر قبح طريقه آنان، و دانستند كه پرستش بتان باطل و آنها به غرور و نادانى هستند، تفكر نمودند به قلوب خود و رجوع كردند به عقول خود، ملامت كردند يكديگر را به آن كه شما ستمكاريد به عبادت بتان، يا ستمكاريد به ابراهيم كه نسبت شكستن را به او داديد با اينكه تيشه نزد بت بزرگ است.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ (62) قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ (63) فَرَجَعُوا إِلى‌ أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ (64) ثُمَّ نُكِسُوا عَلى‌ رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ (65) قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ (66)

أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (67) قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ (68) قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‌ إِبْراهِيمَ (69) وَ أَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ (70)

ترجمه‌

گفتند آيا تو كردى اين كار را با خدايان ما اى ابراهيم‌

گفت بلكه كرد آنرا بزرگشان اين، پس بپرسيد از آنها اگر هستند كه سخن ميگويند

پس رجوع كردند بخودهاشان پس گفتند همانا شما خودتانيد ستمكاران‌

پس سرنگون شدند و گفتند بتحقيق ميدانستى تو كه نباشند اينها كه سخن گويند

گفت آيا پس ميپرستيد غير از خدا آنچه سود نميدهد شما را چيزى و زيان نميرساند بشما

افّ بر شما و بر آنچه ميپرستيد غير از خدا آيا تعقل نميكنيد

گفتند بسوزانيد او را و يارى كنيد خدايان خود را اگر هستيد كار كنندگان‌

گفتيم اى آتش بوده باش سرد و سلامت بر ابراهيم‌

و خواستند واقع سازند باو تدبيرى در هلاكش پس قرار داديم آنها را زيانكارترين زيانكاران.

تفسير

پس از حضور حضرت ابراهيم نزد قوم گفتند آيا تو چنين عمل ناروائى را نسبت بخدايان ما بجا آوردى فرمود بلكه بزرگ آنها اينكه تبر بدوش دارد اين كار را كرده اگر بتها سخن ميگويند پس بپرسيد از آنها يعنى اگر بتها سخن نميگويند بت بزرگ اينكار را نكرده پس آنها سخن نگفتند و حضرت ابراهيم هم خلاف واقع و دروغ نفرموده چنانچه در عيون از امام صادق عليه السّلام اينمعنى را نقل نموده و در كافى از آن حضرت نقل نموده كه اين فرمايش را ابراهيم عليه السّلام براى اصلاح حال آنها فرمود كه متوجّه شوند بآنكه بتها كار كن نيستند و نميتوانند حلب نفع و دفع ضررى از خودشان بنمايند چه رسد از پرستش كنندگانشان و قسم بخدا آنحضرت دروغ نگفت و انها هم كارى نكرده بودند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده كسيكه مصلح است دروغگو نيست خدا دوست دارد دروغ را در اصلاح و دوست ندارد در غير آن اين دو معنى مستفاد از چند روايت است كه در تفسير اين آيه در اين دو كتاب نقل شده با تفاوت مختصرى كه ناشى از تقديم و تأخير بعضى جملات است و حاصلش آنستكه از اشكالى كه بر ظاهر آيه نموده‌اند كه چگونه حضرت ابراهيم پيغمبر اولو العزم خبر خلاف واقعى داد دو جواب دادند يكى آن كه خلاف واقع نفرمود چون فرموده اين كار بت بزرگ است اگر بتها نطق‌


جلد 3 صفحه 561

دارند و چون بتها نطق ندارند پس كار او نيست يعنى اگر آنها ادراك داشتند شما بايد بگوئيد اين كار بت بزرگ است كه تبر در گردن او است و چون ميدانيد آنها شعور ندارند و نكردند از من سؤال ميكنيد و با وصف اين چگونه آنها را خدا ميدانيد و پرستش ميكنيد مانند آنكه بگويند فلانى راست ميگويد اگر زير آسمان راه نميرود يعنى چون راه ميرود پس دروغ ميگويد و بنابراين جمله فاسئلوهم بين شرط ذيل آيه و جزاء مستفاد از صدر آن كه ففعله كبيرهم هذا باشد معترضه واقع شده و كلام مفيد حجّت بر مطلوب و صدق است و اشكالى ندارد ديگر آنكه آنحضرت اين كلام را بقصد اخبار نفرموده تا صدق و كذب در آن راه داشته باشد بلكه بقصد الزام و اراده اصلاح حال آنها فرموده كه تعقّل كنند و متوجّه بعمل ناشايسته خودشان شوند كه چنين موجوداتى لايق ستايش و پرستش نيستند و بنابراين هم كلام دروغ نيست علاوه بر آنكه اگر دروغ هم باشد چون مصلحت آميز است جائز است و قبيح نيست بلكه حسن است اگر چه گوينده پيغمبر باشد خصوص در اين مقامات كه معلوم است قصد اخبار ندارد چون هيچ كس چنين نسبتى را بجماد نميدهد لذا آنها هم نگفتند چرا چنين نسبت ناروائى را بخداى بزرگ ما دادى بلكه مراجعه بعقول خود نمودند و فهميدند كار ناشايسته‌ئى مينمايند و گفتند با يكديگر همانا شما خودتان ظلم بخودتان نموديد كه بعبادت بتها پرداختيد و به ابراهيم كه عبادت خداى ناديده را مينمايد و شما نسبت ظلم باو داديد ولى تعصّب و نفس امّاره نگذاشت آنها مطيع عقولشان شوند و يكباره از عقيده حقّى كه پيدا كرده بودند سرنگون بباطل شدند و از استقامت به اعوجاج روى نمودند مانند كسيكه سرش بجاى پا و پايش بجاى سرش برگردد و ممكن است از شدّت خجلت و حيرت و سر بزيرى باين صورت درآمده باشند در هر حال در اين حال بحضرت ابراهيم گفتند تو ميدانستى كه بتها شعور ندارند و سخن نميگويند چرا بما گفتى از آنها بپرسيم و حجّت آنحضرت بر آنها تمام شد چون خودشان اقرار به بى‌شعورى آنها نمودند حال ملاحظه كنيد اگر حضرت ابراهيم آن نسبت را به بت بزرگ نداده بود ممكن بود چنين اقرارى از آنها بگيرد كسانيكه در طريق استنطاق وارد شده‌اند ميدانند كه ممكن نبود لذا ميدان محاجّه براى‌


جلد 3 صفحه 562

حضرت ابراهيم بعد از اين اقرار مفتوح گشت و با كمال شهامت و شجاعت يكتنه در مقابل نمرود و نمروديان فرمود آيا پرستش ميكنيد غير از خداوند يگانه جماداتى را كه نفع و ضررى بهيچ وجه نميتوانند بشما برسانند افّ و تف بر شما و دينتان و خدايانتان آيا عقل و شعور نداريد و تعقّل و تفكّر در كار خودتان نمى‌نمائيد كه چه عمل بى‌جاى ناروائى مينمائيد و افّ كلمه‌ئى است كه عرب در مقام انزجار و تنفّر از چيزى ميگويد چنانچه در عجم هم معمول است و چون از محاجّه عاجز شدند چنانچه رسم جهّال است در مقام معارضه بر آمدند و گفتند بسوزانيد او را و يارى كنيد خدايان خودتان را بانتقام كشيدن از شكننده آنها اگر مرد كاريد و گفته‌اند نمرود كه پادشاه مقتدر آنها بود آنحضرت را حبس نمود و تا چهل روز مردم هيزم جمع ميكردند در ميدان وسيعى خارج شهر و روغن زيادى هم روى هيزم‌ها ريختند و باين اعمال تبرّك و تقرّب به بتها ميجستند و آتش زدند و بطورى مشتعل شد كه پرنده‌ها در اطراف آن نميتوانستند پرواز كنند و ميسوختند و روايت شده كه نمرود وقتى كه ميخواست حضرت ابراهيم را در آتش بيندازد در قصر خود نشسته و تماشا ميكرد و مردم از شدّت حرارت نميتوانستند نزديك آتش بروند پس شيطان براى آنها منجنيق را ترتيب داد و آنحضرت را باين وسيله در آتش انداختند و زمين بدرگاه خدا ناليد كه كسى جز ابراهيم عليه السّلام بر پشت من نيست كه عبادت تو را نمايد و او را ميسوزانند و ملائكه عرضه داشتند پروردگارا اين خليل تو ابراهيم عليه السّلام است كه ميسوزد و جبرئيل عرض كرد خدايا در زمين كسى نيست كه عبادت كند تو را جز ابراهيم عليه السّلام كه خليل تو است و مسلّط نمودى بر او دشمنش را كه بسوزاند او را خدا فرمود ساكت شو اين سخن را كسى ميگويد كه مانند تو بنده باشد و بترسد كه امر از او فوت شود او بنده من است هر وقت بخواهم نجات ميدهم او را و اگر بخواند اجابت ميكنم او را پس خواند حضرت ابراهيم پروردگار خود را بسوره اخلاص يا اللّه يا واحد يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفؤا احد نجّنى من النّار برحمتك و اين وقتى بود كه او را در منجنيق نشانده بودند پس ملاقات نمود جبرئيل با او در هوا و بعد از سلام عرضه داشت بآنحضرت كه آيا حاجتى دارى فرمود امّا بتو خير ولى بپروردگارم بلى و انگشترى باو داد كه نوشته‌


جلد 3 صفحه 563

بود در آن لا اله الا اللّه محمّد رسول اللّه الجأت ظهرى الى اللّه و أسندت امرى الى اللّه و فوّضت امرى الى اللّه پس خداوند بآتش فرمود اى آتش بوده باش سرد پس بلرزه در آمد دندانهاى حضرت ابراهيم از سرما تا خدا فرمود و سلامت بر ابراهيم كه جبرئيل فرود آمد و با او در آتش نشست و مشغول صحبت شدند و نمرود نگاه ميكرد بحضرت ابراهيم ديد در باغ سبزى وسط آتش با پير مردى نشسته صحبت مى‌كند گفت كسى كه بخواهد خدائى براى خود اختيار كند بايد مانند خداى ابراهيم باشد و حضرت لوط باو ايمان آورد و بحكم نمرود بشام هجرت نمودند و در احتجاج از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه حضرت ابراهيم عليه السّلام وقتى در آتش افتاد عرضه داشت بار الها ميخواهم از تو بحقّ محمد و آل محمد كه نجات دهى مرا از آتش پس خداوند آتش را براى او سرد و سلامت فرمود و آنها خواستند در باره حضرت ابراهيم تدبير و حيله‌ئى نمايند كه ببدترين عقوبت انتقام بتها را از او كشيده باشند ولى خداوند مكر آنها را باطل فرمود و زيانكارترين زيانكاران شدند چون بطلان عقيده و طريقه آنها بر عالميان ظاهر گرديد و مورد ملامت خلق و مستحق عقوبت حق شدند و نام نامى و اسم گرامى حضرت ابراهيم در عالم بخوبى و بزرگى مشهور گرديد و تا انقراض دنيا باقى و برقرار خواهد بود و گفته‌اند سنّ مبارك آنحضرت در آنوقت شانزده سال بود ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَرَجَعُوا إِلي‌ أَنفُسِهِم‌ فَقالُوا إِنَّكُم‌ أَنتُم‌ُ الظّالِمُون‌َ (64)

‌پس‌ ‌اينکه‌ مشركين‌ عاجز شدند ‌از‌ جواب‌ ابراهيم‌ و ‌به‌ ‌خود‌ فرو رفتند و رجوع‌ ‌به‌ نفوس‌ ‌خود‌ كردند و ‌به‌ يكديگر مي‌گفتند: البته‌ ‌خود‌ ‌شما‌ ظالم‌ هستيد.

(فَرَجَعُوا إِلي‌ أَنفُسِهِم‌): ‌به‌ فكر فرو رفتند ‌که‌ ‌اينکه‌ كلام‌ ابراهيم‌ جواب‌ ندارد زيرا ‌اينکه‌ اصنام‌ ‌که‌ نطق‌ نمي‌كنند و دفع‌ ضرر ‌از‌ ‌خود‌ نمي‌توانند بكنند و جلب‌ نفع‌ ندارند.

(فَقالُوا) بعض‌ ‌آنها‌ ‌به‌ بعض‌ ديگر ‌يعني‌ ‌با‌ ‌هم‌ ‌به‌ ‌هم‌ مي‌گفتند:

(إِنَّكُم‌ أَنتُم‌ُ الظّالِمُون‌َ): ‌با‌ تأكيد كلمه ‌ان‌ و تكرار خطاب‌ كم‌ و انتم‌ و جمع‌ محلي‌ ‌به‌ الف‌ و لام‌ ‌يعني‌ البته‌ جميع‌ ‌شما‌ مشركين‌ ظالم‌ هستيد ‌هم‌ ‌به‌ ‌خود‌ ظلم‌ كرديد ‌که‌ پرستش‌ كنيد خدايي‌ ‌که‌ نه‌ نطق‌ دارد نه‌ جلب‌ نفع‌ مي‌كند و نه‌ دفع‌ ضرر نه‌ ‌از‌ ‌خود‌ و نه‌ ‌از‌ ديگران‌، و ‌هم‌ ظلم‌ ‌به‌ ‌غير‌ كرديد ‌که‌ يك‌ جوان‌ بي‌گناهي‌ ‌را‌ اذيت‌ كرديد، و ‌هم‌ ظلم‌ ‌به‌ دين‌ كرديد ‌که‌ ‌براي‌ خداي‌ متعال‌ شريك‌ قائل‌ شديد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 64)- سخنان ابراهیم، بت پرستان را تکان داد، وجدان خفته آنها را بیدار کرد و همچون توفانی که خاکسترهای فراوان را از روی شعله‌های آتش بر گیرد و فروغ آن را آشکار سازد، فطرت توحیدی آنها را از پشت پرده‌های تعصب و جهل و غرور آشکار ساخت.

ج3، ص177

در یک لحظه کوتاه و زود گذر از این خواب عمیق و مرگ‌زا بیدار شدند، چنانکه قرآن می‌گوید: «پس آنها به وجدان و فطرتشان باز گشتند و به خود گفتند:

حقا که شما ظالم و ستمگرید» (فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ).

هم به خویشتن ظلم و ستم کردید و هم بر جامعه‌ای که به آن تعلق دارید و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمتها.

نکات آیه

۱- قوم بت پرست ابراهیم، پس از آگاه شدن از ناتوانى بت ها از سخن گفتن، به خود آمده و به تفکر و اندیشه در عقیده خویش فرو رفتند. (فرجعوا إلى أنفسهم ) برداشت یاد شده مبتنى براین است که مقصود از «فرجعوا إلى أنفسهم» به خود آمدن و رجوع هر یک از بت پرستان به وجدان و ضمیر خود و به فکر فرو رفتن آنان باشد.

۲- قوم بت پرست ابراهیم پس از آگاه شدن از ناتوانى بت ها از سخن گفتن، به یک دیگر مراجعه کرده و به سرزنش هم پرداختند. (فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا إنّکم أنتم الظلمون ) برداشت اد شده ، براساس این احتمال است که مقصود از «أنفسهم» رجوع هر یک از بت پرستان به یک دیگر باشد که با مخاطب قرار دادن هم دیگر (فقالوا إنّکم أنتم...) به ملامت هم پرداختند.

۳- استدلال ابراهیم(ع) بر بطلان شرک و شگرد او در مبارزه با بت پرستى، تأثیرى کامل بر تمامى قومش داشت. (قال بل فعله کبیرهم ... فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا انّکم أنتم الظلمون) از این که تمامى قوم ابراهیم، بلافاصله به گمراهى خود اعتراف کردند، قوت استدلال آن حضرت و تأثیر کامل شیوه دعوت او به دست مى آید.

۴- بت پرستان قوم ابراهیم، به ظلم خویش و تبرئه ابراهیم(ع) از آن اعتراف کردند. (فقالوا إنّکم أنتم الظلمون ) ضمیر منفصل «أنتم» تأکید براى «کم» است و جمله «إنّکم أنتم...» دلالت بر حصر دارد. این حصر از نوع حصر اضافى است; یعنى، منحصراً شما ظالم هستید نه حضرت ابراهیم(ع).

۵- بت پرستى و شرک، از دید فطرت انسانى، ظلم و ستم است. (فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا إنّکم أنتم الظلمون ) برداشت یاد شده مبتنى براین است که مقصود از «أنفسهم» به خود آمدن و ضمیر و وجدان آنان باشد.

۶- ابراهیم(ع) براى مبارزه با بت پرستى و اثبات توحید، از هنر نمایش استفاده کرد. (فجعلهم جذذًا إلاّکبیرًا لهم ... قال بل فعله کبیرهم هذا فسلوهم ... فقالوا إنّکم أنتم الظلمون)

۷- بهره جستن از هنر نمایش در تبلیغ دین، راهى شایسته و موفق (فجعلهم جذذًا إلاّکبیرًا لهم ... قال بل فعله کبیرهم هذا فسلوهم ...فقالوا إنّکم أنتم الظلمون) از این که حضرت ابراهیم(ع) در تبلیغ توحید، از هنر تجسمى و صحنه نمایش بهره گرفت و به هدف خود دست یافت، مى توان برداشت یاد شده را استفاده کرد.

۸- شرک و بت پرستى، مصداقى آشکار از خود بیگانگى انسان است. (ءأنت فعلت هذا بالهتنا ... فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا إنّکم أنتم الظلمون) از این که بت پرستان پس از به خود آمدن و متنبه شدن به بطلان شرک پى برده بودند، مى توان استفاده کرد که بت پرستان انسان هاى از خود بیگانه هستند.

۹- خودیابى و مراجعه به وجدان، زمینه ساز اعتراف به حقایق (فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا إنّکم أنتم الظلمون) از این که بت پرستان پس از به خود آمدن و رجوع به وجدان و ضمیر خویش، به بطلان شرک و راستى توحید پى بردند، مطلب یاد شده را مى توان استفاده کرد.

۱۰- زشتى و ناپسندى ظلم، براى همه انسان ها قابل درک و مورد پذیرش است. (فقالوا إنّکم أنتم الظلمون ) برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که قوم ابراهیم، على رغم عدم اعتقاد به شریعتى خاص از شرایع الهى، قبح ظلم را اصلى مفروض مى دانستند.

موضوعات مرتبط

  • ابراهیم(ع): آثار احتجاج ابراهیم(ع) ۳; ابراهیم(ع) و ظلم ۴; تبرئه ابراهیم(ع) ۴; روش تبلیغ ابراهیم(ع) ۳، ۶; روش مبارزه ابراهیم(ع) ۶; قصه ابراهیم(ع) ۱، ۲، ۳، ۴; هنر ابراهیم(ع) ۶
  • اقرار: اقرار به ظلم ۴; زمینه اقرار به حق ۹
  • انسان: فطریات انسان ۵
  • بت پرستى: آثار بت پرستى ۸; ظلم بت پرستى ۵
  • بتها: بتها و تکلم ۱; عجز بتها ۱، ۲
  • تبلیغ: روش تبلیغ ۷; هنر در تبلیغ ۷
  • خود: آثار خود باورى ۹; سرزنش خود ۲; عوامل از خود بیگانگى ۸
  • شرک: آثار شرک ۸; ظلم شرک ۵
  • ظلم: موارد ظلم ۵; وضوح ناپسندى ظلم ۱۰
  • قوم ابراهیم: اقرار قوم ابراهیم ۴; تاریخ قوم ابراهیم ۱; تنبه قوم ابراهیم ۱، ۲، ۳; سرزنش قوم ابراهیم ۲; عوامل تفکر قوم ابراهیم ۱
  • وجدان: نقش وجدان ۹
  • هنر: نقش هنر نمایشى ۶، ۷

منابع