آل عمران ١٢٨

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

هیچ‌گونه اختیاری (در باره عفو کافران، یا مؤمنان فراری از جنگ،) برای تو نیست؛ مگر اینکه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، یا مجازات کند؛ زیرا آنها ستمگرند.

از اين كار چيزى به دست تو نيست، يا خدا آنها را مى‌بخشد و يا عذابشان مى‌كند، چرا كه آنان ستمكارند

هيچ يك از اين كارها در اختيار تو نيست؛ يا [خدا] بر آنان مى‌بخشايد، يا عذابشان مى‌كند، زيرا آنان ستمكارند.

(ای پیغمبر) به دست تو کاری نیست، اگر خدا بخواهد (به لطف خود) از آن کافران درگذرد و اگر بخواهد آنها را عذاب کند چون مردمی ستمکارند.

زمام چیزی از امور [مشرکان و مؤمنانِ فراری از جنگ] در اختیار تو نیست، یا توبه آنان را [به شرط آنکه توبه کنند] می پذیرد یا عذابشان می کند؛ زیرا آنان ستمکارند.

يا ايشان را به توبه وادارد يا آن ستمكاران را عذاب كند و تو را در اين كارها دستى نيست.

اختیار این کار با تو نیست، چه [خداوند] از آنان درگذرد، چه عذابشان کند، چرا که ستمکارند

از اين كار- عذاب يا پذيرفتن توبه آنها- چيزى به دست تو نيست، يا توبه آنان را بپذيرد يا عذابشان كند كه آنها ستمكارند.

چیزی از کار (بندگان جز اجرای فرمان یزدان) در دست تو نیست (بلکه همه‌ی امور در دست خدا است. این او است که) یا توبه‌ی آنان را می‌پذیرد (و دلهایشان را با آب ایمان می‌شوید) یا ایشان را (با کشتن و خوار داشتن در دنیا، و عذاب آخرت) شکنجه می‌دهد، چرا که آنان ستمگرند.

هیچ یک از کارها(ی خدا) برای تو نیست. یا (خدا) بر آنان ببخشاید، یا عذابشان کند؛ بی‌گمان آنان ستمکارانند..

نیست تو را از امر چیزی یا بپذیرد توبه آنان را یا عذابشان کند آنانند ستمگران‌


آل عمران ١٢٧ آیه ١٢٨ آل عمران ١٢٩
سوره : سوره آل عمران
نزول : ٣ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لَیْسَ لَکَ مِنَ الأمْرِ شَیْءٌ»: جمله معترضه‌ای است میان سابق و لاحق خود، و درباره لعن و نفرین رسول (بر کافران اُحُد، یا قاتلان قاریان بِئْرِمَعُونه نازل شده است. «یَتُوبَ عَلَیْهِمْ»: عطف بر (یَکْبِتَهُمْ) است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

محل نزول:

اين آيه در همچون ديگر آيات سوره آل عمران در مدينه بر پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نازل گرديده است. ]

شأن نزول:]

«شیخ طوسى» گوید: از انس بن مالك و حسن بصرى و ابن عباس و قتادة و ربيع روايت شده وقتى كه مشركين در غزوه احد دندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را شكستند به قسمى كه از دهان وى به صورت او خون مي‌ريخت. فرمود: چگونه رستگار مي‌شوند قومى كه پيامبرشان به اين روز سخت افتاده باشد و پيوسته به دعا مى پرداخت سپس اين آيه نازل گرديد و به پيامبر فهمايند كه رستگارى آن‌ها با رسول نيست بلكه رسول بايد به تبليغ رسالت پرداخته و كوشش كند تا دين خدا را ظاهر كند.]

كسى كه دندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را شكسته بود. عتبة بن ابى‌وقاص بود و پيامبر او را نفرين كرد كه آن سال را به آخر نرساند و نفرين پيامبر مؤثر شد. عتبة آن سال را به پايان نرسانيد و با حالت كفر جان سپرد.]

بعضى گويند: رسول خدا صلى الله عليه و آله در صدد نفرين كردن آن قوم بود كه اين آيه به عنوان تسكين براى پيامبر نازل گرديد و از نفرين كردن صرف‌نظر فرمود، ابوعلى جبائى گويد: پيامبر از پروردگار اجازه خواست كه نفرين نمايد اين آيه نازل شد و اجازه نفرين به وى داده نشد زيرا معلوم بود كه بعضى از آن‌ها توبه مي‌كردند.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


«128» لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‌ءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ‌

هيچ امرى (از هدايت يا كيفر مردم) در اختيار تو نيست. (تنها خداوند است كه) يا لطف خود را بر آنها برمى‌گرداند يا عذابشان مى‌كند، زيرا آنان ستمكارند.

نکته ها

وقتى رهبرى امّت صداقت كامل دارد، اين‌گونه عمل مى‌كند كه حتّى آياتى را كه از او سلب مسئوليّت مى‌كند، با كمال صداقت و شهامت براى مردم باز مى‌خواند، كه خداوند فرمود: تو كاره‌اى نيستى. در تفاسير شيعه و سنّى مى‌خوانيم هنگامى كه دندان پيامبر در جنگ احد شكست و خون جارى شد، حضرت فرمود: چگونه اين مردم رستگار خواهند شد؟ آيه نازل شد كه تو مسئول رستگارى مردم نيستى، ممكن است در آينده مورد عفو قرار بگيرند و ممكن است به حال خود رها شده و مجازات شوند.

پیام ها

1- عفو يا عذاب به دست خداوند است. شفاعتِ اوليا هم بدون اذن او صورت نمى‌گيرد و هرگز پيامبران از پيش خود در برابر خداوند استقلالى ندارند.

«لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‌ءٌ»

2- راه توبه حتّى براى فراريان از جبهه حقّ و يا كفّارى كه بزرگ‌ترين صدمه را به مسلمانان زده‌اند، بسته نيست. «أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ»

3- عذاب مردم بخاطر ظلم و ستم خودشان است. «يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌1، ص: 604

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‌ءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ (128)

لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‌ءٌ: نيست براى تو از امر چيزى، أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ‌:


«1» نهج البلاغه، خطبه 55

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 236

يا بازگشت فرمايد خدا بر ايشان، چنانچه مسلمان شوند، أَوْ يُعَذِّبَهُمْ‌: يا عذاب فرمايد ايشان را چنانچه باقى مانند بر كفر. فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ‌: پس بدرستى كه ايشان ستم كننده‌اند بر خود به شرك و كفر و پرستش غير، و حال آنكه خالق و رازق و منعم آنها خداى يگانه بى‌همتاست و بايد او را ستايش و پرستش نمايند.

بيان- سيد رضى رضوان اللّه عليه در كتاب حقايق التأويل در آيه شريفه وجوهى ذكر فرموده:

1- نيستى تو اى پيغمبر مالك چيزى از عقاب و ثواب ايشان و تدبير مصالح آنان و تقديم و تأخير آجال آنها و معرفت صلاح دين و دنياى آنان. و بيان فرمايد كسى كه كافر شود، بازگشت عاقبت امر او به يكى از دو امر است:

يا آنكه توبه نمايند و خدا قبول فرمايد توبه ايشان را و بيامرزد، يا به حالت كفر بميرند، عذاب فرمايد ايشان را.

2- آنكه (معطوف بر آيه قبل: وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ) نيست براى تو و نه غير تو از اين نصرت چيزى، بلكه جز اين نيست كه نصرت از جانب خداى تعالى مى‌باشد.

3- چون كفار تشديد نمودند در تكذيب و مبالغه در عناد و لجاج و خاموشى نور الهى، حضرت سؤال نمود خدا را در اجازه دعاى بر ايشان به عذاب استيصال. خداى تعالى براى تسلى خاطر مبارك آن حضرت آيه شريفه نازل فرمود و بيان نمود كه ذات احديّت، عالم به عواقب امور كه: بعضى از اينها توبه نمايند و مؤمن شوند و تقويت دين تو نمايند، و آنها كه بميرند بر كفر، عذاب آخرتى اعظم خواهد بود.

4- لفظ امر در اين آيه به معنى سلطنت و قدرت است، مانند آيه شريفه:

قول اصحاب ملكه سبا بلقيس در جواب او كه: و الامر اليك، يعنى سلطه و قدرت نيست براى تو. پس معنى آيه چنين شود: نيست براى تو قدرت و سلطه بر چيزى، بلكه قدرت و سلطنت تامّه بالاصاله خاصه ذات الهى است.

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 237

5- نيست براى تو حكم در قوم خود و در غير ايشان، بلكه براى تو باشد اجراء احكام الهى و بترسانى امت را از مخالفت.

6- آنكه كلمه (او) به معنى الّا باشد، پس معنى آنكه: نيست تو را از كار ايشان چيزى، مگر آنكه به توفيق الهى توبه نمايند و تو مسرور و خوشحال شوى به آن. يا ايمان نياورند و عذاب فرمايد ايشان را، پس آن موجب تشفّى خاطر تو شود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‌ءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ (128)

ترجمه‌

نيست از براى تو از اختيار چيزى يا آنكه ميپذيرد توبه ايشان را يا عذاب ميكند آنها را پس بدرستيكه آنها ستمكارانند.

تفسير

بعضى گفته‌اند پيغمبر (ص) در جنگ احد وقتى ديد مسلمين فرار ميكنند خواست نفرين كند اين آيه نازل شد و بعضى گفته‌اند اين وقتى بود كه لبش مجروح و دندانش شكست خون را از رخسار مبارك خود پاك ميكرد و ميگفت چگونه رستگار ميشوند قوميكه روى پيغمبر خود را بخون خضاب نمودند اين آيه نازل شد كه دلالت دارد بر آنكه تو در كار اختيارى ندارى خدا ميخواهد توبه آنها را قبول ميكند ميخواهد عذاب ميكند آنها را براى ظلمشان تا پيغمبر متوجه شود بآنكه اينها بعد از اين توبه ميكنند و مسلمان ميشوند و نفرين نكند ولى از حضرت باقر (ع) روايت شده است كه چون اين آيه را نزد او تلاوت نمودند فرمود و اللّه او اختيار اينكار و كارهاى ديگر را داشت ولى وقتى از طرف خداوند مأمور شد كه ولايت على (ع) را اظهار نمايد متفكر شد چون ميدانست قوم با آنحضرت دشمنى دارند براى حسد بر فضل و مقامش و در اين فكر بود كه اين آيه نازل شد كه دلالت دارد بر آنكه اختيار اينكار با خدا است يعنى نصب على (ع) بخلافت و وصايت بامر الهى است نه باختيار تو تا آنها اين تعيين را از خدا بدانند و از پيغمبر نرنجند و الا چگونه پيغمبر اختيار امرى را نداشت با آنكه خداوند واگذار كرده بود اختيار حلال نمودن و حرام كردن را باو و فرمود آنچه را بدهد بشما پيغمبر بگيريد آنرا و آنچه را نهى كند شما را از آن قبول كنيد و نيز از آنحضرت روايت شده كه پيغمبر (ص) خيلى مايل بود كه اراده الهى تعلق بگيرد بآنكه بعد از پيغمبر امير المؤمنين بخلافت ظاهرى برسد ولى خداوند اراده نفرموده بود لذا فرمود اختيار تقدير با تو نيست و نيز از آنحضرت روايت شده است كه قرائت فرمودند «ان تتوب عليهم او تعذبهم» بصيغه مخاطب در هر دو و ان يتب نيز قرائت فرموده‌اند و لفظ او در او يتوب در قرائت مشهوره بمعنى الا ان است يا عاطفه است بر ليقطع در آيه سابقه.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لَيس‌َ لَك‌َ مِن‌َ الأَمرِ شَي‌ءٌ أَو يَتُوب‌َ عَلَيهِم‌ أَو يُعَذِّبَهُم‌ فَإِنَّهُم‌ ظالِمُون‌َ (128)

نيست‌ ‌براي‌ تو ‌از‌ ‌اينکه‌ امر چيزي‌ ‌ يا ‌ خداوند مي‌بخشد گناه‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌ يا ‌ آنكه‌ عذاب‌ ميفرمايد ‌آنها‌ ‌را‌ ‌پس‌ بتحقيق‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ظالم‌ هستند.

(مسئلة معضلة) ‌در‌ موضوع‌ تفويض‌ امور ‌از‌ جانب‌ خداوند بحضرت‌ رسالت‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ و ائمّه‌ طاهرين‌ ‌عليهم‌ ‌السلام‌، بعضي‌ ‌از‌ عرفاء و اهل‌ تصوّف‌ و شعراء و غلات‌ گفتند خداوند امر رزق‌ و خلق‌ و اماته‌ و احياء و نحو اينها ‌را‌ تفويض‌ فرموده‌ باين‌ خاندان‌ ‌عليهم‌ ‌السلام‌ اينها خلق‌ ميكنند و روزي‌ ميدهند و ميميرانند و زنده‌ ميكنند و ‌اينکه‌ قول‌ شبيه‌ قول‌ حكماء ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ روي‌ دو قاعده‌ ‌بين‌ ‌آنها‌ الواحد ‌لا‌ يصدر عنه‌ الّا الواحد و ‌لا‌ يصدر الواحد الّا ‌عن‌ الواحد ميگويند واجب‌ الوجود فقط عقل‌ اول‌ مجرد ‌از‌ ماده‌ و صورت‌ ‌را‌ خلق‌ فرمود و ‌از‌ عقل‌ اول‌ بترتيب‌ علل‌ بقيه‌ عقول‌ عشرة و افلاك‌ تسعة و ‌از‌ عقل‌ عاشر مواد سفليه‌ روي‌ مسلك‌ افلاطون‌ ‌که‌ قائل‌ بعقول‌ طوليه‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ عقول‌ عرضيه‌ ‌غير‌ متناهيه‌ طبق‌ مسلك‌ ارسطو، و مستند مفوضه‌ ‌هم‌ اخبار ضعيف‌ الدلالة ‌است‌ و ‌اينکه‌ دو قول‌ خلاف‌ ضرورت‌ دين‌ و مذهب‌ ‌است‌ و قائل‌ بآن‌ ‌از‌ ربقه‌

جلد 4 - صفحه 346

مسلمين‌ خارج‌ ‌است‌.

امّا حكماء‌-‌ جواب‌ ‌آنها‌ اينست‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ دو قاعده‌ ‌شما‌ تمام‌ و مسلّم‌ ‌است‌ لكن‌ ‌در‌ باب‌ علّة جبريه‌ و معلول‌ ‌که‌ محال‌ ‌است‌ انفكاك‌ ‌آنها‌ ‌از‌ يكديگر و اما فاعل‌ مختار و قادر متعال‌ ‌که‌ ‌از‌ روي‌ حكمت‌ و مصلحت‌ ايجاد ميفرمايد مانعي‌ ندارد.

و اما مفوضه‌ جواب‌ ‌آنها‌ اينست‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ قول‌ ‌با‌ اينكه‌ مدرك‌ معتبري‌ ندارند خلاف‌ توحيد افعاليست‌ و اخبار معتبره‌ بسيار ‌در‌ مذمّت‌ ‌اينکه‌ مفوضه‌ داريم‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ كتاب‌ گنجايش‌ ذكر ‌آنها‌ ‌را‌ ندارد مراجعه‌ فرمائيد مجلّد هفتم‌ بحار صفحه‌ 244‌-‌ 259‌-‌ 264 ‌از‌ طبعه‌ اولي‌.

و يك‌ دسته‌ ديگر ‌از‌ مفوضه‌ گفتند جعل‌ احكام‌ تفويض‌ بآنها ‌شده‌ ‌هر‌ چه‌ ‌را‌ بخواهند واجب‌ ‌ يا ‌ حرام‌ ‌ يا ‌ مستحب‌ّ ‌ يا ‌ مكروه‌ ‌ يا ‌ مباح‌ نمايند ‌در‌ احكام‌ تكليفيه‌ و وضع‌ و رفع‌ ‌در‌ احكام‌ وضعيه‌، و ‌اينکه‌ قول‌ ‌هم‌ غلط و باطل‌ ‌است‌ و مخالف‌ صريح‌ قرآن‌ ‌است‌ وَ ما يَنطِق‌ُ عَن‌ِ الهَوي‌ إِن‌ هُوَ إِلّا وَحي‌ٌ يُوحي‌ عَلَّمَه‌ُ شَدِيدُ القُوي‌ نجم‌ ‌آيه‌ 3 و 4 و 5 و ‌غير‌ ‌اينکه‌ ‌از‌ آيات‌ ديگر و مخالف‌ ضرورت‌ دين‌، بلي‌ يك‌ دسته‌ ‌از‌ اخبارين‌ نظر بظواهر بعض‌ اخبار قائل‌ شدند.

و قول‌ حق‌ و صحيح‌ اينست‌ ‌که‌ خداوند تبارك‌ و ‌تعالي‌ باين‌ خاندان‌ اعطاء منصب‌ ولايت‌ كليّه‌ مطلقه‌ فرموده‌ ‌که‌ ‌هر‌ نوع‌ تصرفي‌ ‌در‌ امور افراد امّت‌ بنمايند بنص‌ّ ‌آيه‌ شريفه‌ النَّبِي‌ُّ أَولي‌ بِالمُؤمِنِين‌َ مِن‌ أَنفُسِهِم‌ احزاب‌ ‌آيه‌ 6 و ‌آيه‌ شريفه‌ إِنَّما وَلِيُّكُم‌ُ اللّه‌ُ وَ رَسُولُه‌ُ وَ الَّذِين‌َ آمَنُوا الاية مائده‌ ‌آيه‌ 55، نظير ولايت‌ اب‌ و جد ‌در‌ مال‌ صغير، و ولايت‌ حاكم‌ شرع‌ ‌در‌ مال‌ غياب‌ و مجانين‌، و ولايت‌ قيم‌ ‌در‌ مال‌ مولي‌ ‌عليه‌ مثل‌ اعطاء منصب‌ ‌از‌ طرف‌ دولت‌ باستان‌دار و رؤساء ادارات‌ و ‌اينکه‌ منافات‌ ندارد ‌که‌ يك‌ دسته‌ وظائفي‌ خداوند ‌بر‌ ‌آنها‌ معين‌ فرموده‌ ‌که‌

جلد 4 - صفحه 347

چه‌ كنند نظير وظائفي‌ ‌که‌ ‌بر‌ حاكم‌ و اب‌ و جد و قيم‌ معين‌ ‌شده‌ و ‌اينکه‌ ‌است‌ معناي‌ و ‌لا‌ يشاءون‌ الا ‌ان‌ يشاء اللّه‌ و اخبار ظاهره‌ ‌در‌ تفويض‌ ‌بر‌ همين‌ معني‌ ‌است‌ ‌يعني‌ اختيار دار، و كيف‌ ‌کان‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ مربوط بمسئله‌ تفويض‌ نيست‌ چنانچه‌ توهم‌ ‌شده‌ ‌که‌ دال‌ ‌بر‌ نفي‌ تفويض‌ ‌است‌، و بعضي‌ ‌در‌ مقام‌ توجيه‌ ‌بر‌ آمده‌اند، و ‌ما بشرح‌ ‌آيه‌ ميپردازيم‌:

لَيس‌َ لَك‌َ مِن‌َ الأَمرِ شَي‌ءٌ ‌از‌ ‌اينکه‌ جمله‌ استفاده‌ ميشود ‌که‌ حضرت‌ رسالت‌ ‌در‌ مورد مشركين‌ نظري‌ داشته‌ ‌ يا ‌ هدايت‌ ‌آنها‌ ‌را‌ راغب‌ بوده‌ چنانچه‌ منسوب‌ بآن‌ حضرت‌ ‌است‌

اللهم‌ اهد قومي‌ فانهم‌ ‌لا‌ يعلمون‌

‌ يا ‌ هلاكت‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ميخواسته‌ بواسطه‌ ظلم‌ها و اذيتهاي‌ ‌آنها‌ بحضرت‌ و بمسلمين‌، خداوند ميفرمايد امر هدايت‌ ‌ يا ‌ هلاكت‌ مخصوص‌ بخواست‌ تو نيست‌ كساني‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌که‌ قابل‌ هدايت‌ هستند بالاخره‌ بشرف‌ اسلام‌ مشرف‌ ميشوند و خداوند ‌از‌ تقصيرات‌ و ظلمها ‌که‌ ‌در‌ حق‌ تو و ساير مسلمين‌ كردند گذشت‌ ميكند چنانچه‌ مفاد أَو يَتُوب‌َ عَلَيهِم‌ ‌است‌ و كساني‌ ‌که‌ قابل‌ هدايت‌ نيستند و بكفر و شرك‌ ‌از‌ دنيا ميروند معذّب‌ بعذاب‌ ابدي‌ ميشوند چنانچه‌ مفاد أَو يُعَذِّبَهُم‌ ‌است‌.

سپس‌ علّة عذاب‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بيان‌ ميفرمايد فَإِنَّهُم‌ ظالِمُون‌َ ‌هم‌ ظلم‌ بخود كردند ‌که‌ ايمان‌ نياوردند، ‌هم‌ ظلم‌ بپيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌که‌ چه‌ اندازه‌ باو اذيت‌ كردند ‌که‌ منسوب‌ بآن‌ حضرت‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و ‌سلّم‌ ‌است‌ فرمود

(‌ما اوذي‌ نبي‌ّ مثل‌ ‌ما اوذيت‌)

و ‌هم‌ ظلم‌ بمسلمين‌ ‌در‌ قتل‌ و نهب‌ اموال‌ و ساير اذيتها و ‌علي‌ اي‌ّ حال‌ مربوط بباب‌ تفويض‌ نيست‌

(تنبيه‌)

اخباري‌ ‌در‌ برهان‌ و ‌غير‌ ‌آن‌ نقل‌ ميكنند ‌در‌ ذيل‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌در‌ موضوع‌ ولايت‌ امير المؤمنين‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌که‌ پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ ميدانستند عداوت‌ قوم‌ ‌را‌ ‌با‌ ‌علي‌ و خوف‌ داشتند ‌از‌ اظهار ولايت‌، خداوند ميفرمايد بايد ابلاغ‌ كني‌ ‌هر‌ ‌که‌ قبول‌ نمود خداوند ميبخشد

جلد 4 - صفحه 348

و ميآمرزد و نجات‌ دارد و ‌هر‌ ‌که‌ امتناع‌ كرد ‌او‌ ‌را‌ عذاب‌ ميفرمايد ‌از‌ جهت‌ ظلم‌ ‌که‌ ‌در‌ حق‌ آل‌ عصمت‌ روا داشتند لكن‌ مطلب‌ همين‌ ‌است‌.

ولي‌ ‌آيه‌ ‌در‌ مورد مشركين‌ نازل‌ ‌شده‌ و گفته‌ايم‌ ‌که‌ مورد مخصص‌ نيست‌ منافات‌ ‌با‌ اطلاق‌ ندارد و اخبار يكي‌ ‌از‌ مصاديق‌ مهمه‌ ‌آن‌ ‌را‌ بيان‌ ميفرمايد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

اشاره

(آیه 128)

شأن نزول:

پس از آن که دندان و پیشانی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در جنگ «احد» شکست و آن همه ضربات سخت بر پیکر مسلمین وارد شد، پیامبر از آینده مشرکان نگران گردید و پیش خود فکر می‌کرد چگونه این جمعیت قابل هدایت خواهند بود و فرمود: «چگونه چنین جمعیتی رستگار خواهند شد که با پیامبر خود چنین رفتار می‌کنند در حالی که وی آنها را به سوی خدا دعوت می‌کند».

آیه نازل شد و به پیامبر دلداری داد که تو مسؤول هدایت آنها نیستی بلکه تنها موظف به تبلیغ آنها می‌باشی.

تفسیر:

در تفسیر این آیه سخن بسیار رفته است ولی این موضوع مسلم است

ج1، ص328

که پس از جنگ احد نازل شده و مربوط به حوادث آن است.

به هر حال آیه می‌گوید: «در باره سرنوشت (کافران یا مؤمنان فراری از جنگ) کاری از دست تو ساخته نیست مگر این که خدا بخواهد آنها را ببخشد یا به خاطر ستمی که کرده‌اند مجازاتشان کند» (لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‌ءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ).

نکات آیه

۱- سرنوشت آدمیان تنها به دست خداست، نه حتّى رسول او. (لیس لک من الامر شىء) بنابر اینکه «ال» در «الامر» براى جنس باشد.

۲- تدبیر امور عالم در اختیار خداست، نه پیامبر (ص). (لیس لک من الامر شىء)

۳- پیروزى مؤمنانِ پیکارگرِ بدر، تنها به دست خدا بود، نه پیامبر (ص) (و لقد نصرکم اللّه ببدر ... لیس لک من الامر شىء) اگر «ال» در «الامر» براى جنس باشد، پیروزى در جنگ بدر مصداقى از آن خواهد بود و اگر عهد ذکرى باشد، اشاره به پیروزى در آن جنگ است.

۴- شکست و پیروزى به دست خداست، نه پیامبر (ص) (لیس لک من الامر شىء) اگر «ال» در «الامر»، عهد ذکرى باشد، اشاره به پیروزى مسلمانان در جنگ بدر و شکست کافران در آن جنگ است. و جنگ بدر به عنوان مثال خواهد بود، نه اینکه داراى خصوصیّتى باشد.

۵- محدودیّت دامنه اختیارات پیامبران (لیس لک من الامر شىء)

۶- تواناییهاى اهل ایمان در سرکوبى دشمنان دین، پرتویى از قدرت الهى (لیقطع طرفاً ... لیس لک من الامر شىء) با وجود اینکه مسلمانان، دشمن را ذلیل و اسیر کردند و سرانجام آنها را از دستیابى به اهدافشان ناامید ساختند، ولى خداوند تمامى موارد را به خویش نسبت مى دهد تا بفهماند که کار آنان و تواناییهایشان، در واقع از آن خداست.

۷- توبه مشرکان و پذیرش آن از سوى خداوند و یا عذاب و مجازات آنان، هدفى براى نصرت الهى به رزمندگان بدر (ولقد نصرکم اللّه ببدر ... لیقطع طرفاً ... او یتوب علیهم) جمله «یتوب علیهم» و نیز «یعذّبهم»، عطف است بر «یقطع طرفاً»; و این جمله متعلق به «نصرکم اللّه ببدر» است. و لذا عذاب مشرکان و پذیرش توبه آنان نیز از اهداف پیروزى جنگ بدر خواهد بود.

۸- کیفر و مجازات و یا پذیرش توبه مشرکان، در اختیار خداوند است، نه پیامبر (ص) (لیس لک من الامر شىء او یتوب علیهم او یعذّبهم) پذیرش توبه و عذاب مشرکان، مى تواند از مصادیق جمله «لیس لک من الامر شىء» باشد.

۹- باز بودن راه توبه، حتّى براى مشرکان محارب (او یتوب علیهم)

۱۰- ضرورت تداوم پیکار با دشمنان، تا مرحله توبه و بازگشت و یا نابودى آنان* (لیقطع طرفاً من الّذین کفروا او یکبتهم فینقلبوا ... او یتوب علیهم) چون پذیرش توبه مشرکان و یا عذب آنان از اهداف جنگ بدر شمرده شده است، حکایت از ضرورت تداوم نبرد با دشمنان دارد تا این مراحل و یا مراحل یاد شده در آیه سابق، تأمین شود.

۱۱- عذاب خداوند سرنوشت کافران محارب، در صورت عدم بازگشت و توبه (لیقطع طرفاً ... فینقلبوا خائبین ... او یعذّبهم)

۱۲- سرنوشت کافران محارب بدر، تنها به دست خداوند بود، و نه حتّى رسول او (و لقد نصرکم اللّه ببدر ... لیقطع طرفاً ... لیس لک من الامر شىء او یتوب علیهم او یعذّبهم)

۱۳- رویارویى و نبرد با اهل ایمان، ظلم است و محاربانِ با اهل ایمان، ظالم هستند. (لیقطع طرفاً من الّذین کفروا ... فانّهم ظالمون)

۱۴- دشمنان محارب با اهل ایمان، مستحقّ عذاب الهى (او یعذّبهم فانّهم ظالمون)

۱۵- ظلم، موجب گرفتار شدن به عذاب الهى (او یعذّبهم فانّهم ظالمون)

۱۶- عذاب خداوند به بندگان، نتیجه عمل خود آنان (او یعذّبهم فانّهم ظالمون)

روایات و احادیث

۱۷- نگرانى پیامبر (ص)، از هدایت نیافتن مشرکان و اعلام خداوند، به اینکه هدایت به دست اوست، نه پیامبر (ص). (لیس لک من الامر شىء) رسول اللّه (ص) در پى شکست دندان مبارکش توسط مشرکان در جنگ احد فرمود: کیف یفلح قومٌ فعلوا هذا بنبیّهم؟ در این هنگام آیه فوق نازل شد.]

موضوعات مرتبط

  • آفرینش: تدبیر آفرینش ۲
  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۳، ۱۲
  • اللّه: امدادهاى اللّه ۷ ; عذاب اللّه ۱۱، ۱۴، ۱۵، ۱۶ ; قدرت اللّه ۶ ; هدایت اللّه ۱۷
  • انبیا: قلمرو مسؤولیت انبیا ۱، ۲، ۳، ۴، ۵
  • انسان: فرجام انسان ۱
  • پیروزى: عوامل پیروزى ۳، ۴
  • توبه: پذیرش توبه ۸
  • جنگ:۱۳، ۱۴
  • جهاد: با دشمنان ۱۰ ; تداوم جهاد ۱۰
  • دشمنان:۶، ۱۰، ۱۴
  • شکست: عوامل شکست ۴
  • ظالمان:۱۳
  • ظلم: آثار ظلم ۱۵، ۱۶ ; موارد ظلم ۱۳
  • عذاب: اهل عذاب ۷، ۱۱، ۱۴ ; موجبات عذاب ۱۴، ۱۵
  • عمل: آثار عمل ۱۶
  • غزوه بدر:۷، ۱۲
  • قضا و قدر:۱
  • کافران: حربى ۱۱، ۱۲ ; فرجام کافران ۱۱
  • کیفر:۷، ۸، ۱۴
  • مجاهدان: امداد مجاهدان ۷ ; پیروزى مجاهدان ۳ ; مجاهدان بدر ۳، ۷
  • محارب: کیفر محارب ۱۴
  • محمّد (ص): حزن محمّد (ص) ۱۷ ; وظایف محمّد (ص) ۱، ۲، ۳، ۴، ۸، ۱۲
  • مشرکان: توبه مشرکان ۷، ۸، ۹ ; کیفر مشرکان ۷، ۸ ; مشرکان محارب ۹ ; هدایت مشرکان ۱۷
  • مؤمنان: جنگ با مؤمنان ۱۳، ۱۴ ; قدرت مؤمنان ۶
  • هدایت:۱۷

منابع

  1. طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌۲، ص ۶۹۳.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بينات در شأن نزول آيات از نظر شيخ طوسي و ساير مفسرين خاصه و عامه، ص ۱۴۶.
  3. اين موضوع در مسند احمد و صحيح مسلم نيز از انس روايت شده است.
  4. صاحب كشف الاسرار گويد: موقعى كه دندان پيامبر را شكستند و خون سرازير شد سالم مولى ابى‌حذيفه صورت رسول خدا صلی الله علیه و آله را مى شست. شعبى گويد: پيامبر در غزوه احد منظره مثله‌شدن كشته‌شدگان را به دست كفار مي‌ديد، چنان كه هند را با جماعتى ملاحظه مي‌كرد كه بر سر كشته ها مي‌رفتند و گوش‌ها و بينى هايشان را مى بريدند و آن را قلاده ساخته به گردن خود مى آويختند و نيز جگر حمزه را بيرون آوردند و عبدالله جحش را مثله كرده و شكم وى را دريدند. پيامبر گفت: اگر ما پيروز بشويم چنين مى كنيم كه اينان كردند سپس خداوند اين آيه را نازل فرمود، مقاتل گويد درباره اهل بئر معونة نازل شد كه هفتاد نفر بودند و امير ايشان منذر بن عمرو بود رسول خدا صلی الله علیه و آله اينان را به بئر معونة فرستاد تا تعليم قرآن و آداب دين كنند. كفار قصد ايشان نمودند و همه را كشتند. پيامبر بى‌نهايت اندوهگين شد كه هيچ وقت به اين اندازه غمگين و خشمگين نشده بود و آن كفار را با نام نفرين فرستاد. پس از گذشتن يك ماه از اين واقعه اين آيه نازل گرديد.
  5. صاحب روض الجنان از عبدالله بن مسعود روايت كند كه رسول خدا خواست افرادى از صحابه را كه در جنگ احد فرار كرده بودند، نفرين كند. خداى تعالى گفت: من توبه آن‌ها را پذيرفتم كار ايشان با تو نيست بلكه با من است.
  6. الدر المنثور، ج ۲، ص ۳۱۲.