الزخرف ١٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

در حالی که هرگاه یکی از آنها را به همان چیزی که برای خداوند رحمان شبیه قرار داده [= به تولّد دختر] بشارت دهند، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می‌شود و خشمگین می‌گردد!

|ولى هنگامى كه به يكى از آنها مژده‌ى [تولد] همان چيزى داده شود كه به خداى رحمان نسبت داده، چهره‌اش سياه مى‌گردد در حالى كه خشم و تأسف خود را فرو مى‌خورد

و چون يكى از آنان را به آنچه به [خداى‌] رحمان نسبت مى‌دهد خبر دهند، چهره او سياه مى‌گردد، در حالى كه خشم و تأسف خود را فرو مى‌خورد.

و حال آنکه هر کدام از مشرکان را به دختری که به خدا نسبت دادند مژده دهند (ننگ دارد و) رویش (از غم) سیاه می‌شود در حالی که پر از خشم و اندوه است.

و [در صورتی که] چون یکی از آنان را به [ولادت] دختری که شبیه و هم جنس خدا قرار داده مژده دهند در حالی که [دلش] پر از اندوه و خشم است، صورتش سیاه می شود! [چون علاوه بر اینکه دخترداری را دوست ندارد از آن ننگ دارد، اما همین دختر را به عنوان هم جنس و فرزند خدا قلمداد می کند!!]

و چون به يكى از آنها مژده تولد همان چيزى را دهند كه به خداى رحمان نسبت داده رويش سياه گردد و آكنده از خشم شود.

و چون هر یک از آنان را به آنچه برای خداوند مثل می‌زند [دختر]، خبر دهند، چهره‌اش سیاه شود و اندوه خود را فرو خورد

و [حال آنكه‌] چون يكى از آنان را به آنچه براى خداى رحمان مَثَل آورد- يعنى به تولد دختر كه براى خود نپسنديد و براى خدا پسنديد- مژده دهند رويش سياه گردد در حالى كه پُر از خشم و اندوه باشد.

در حالی که هرگاه یکی از آنان را به همان چیزی مژده دهند که نظیر و شبیه برای خدای مهربان می‌سازد، چهره‌اش (از فرط ناراحتی) سیاه می‌شود و مملوّ از خشم و کین می‌گردد!

و هنگامی که یکی از آنان را به آنچه به رحمان نسبت می‌دهد خبر دهند، چهره‌ی او (دگرگون و) سیاه می‌گردد، در حالی که خشم و تأسف خود را فروبرنده است.

و گاهی که مژده داده شود یکیشان بدانچه زده است برای خداوند مهربان مثَلی گردد چهره او سیاه و او است خشم‌خورنده‌


الزخرف ١٦ آیه ١٧ الزخرف ١٨
سوره : سوره الزخرف
نزول : ٥ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً»: برای خداوند مهربان همسان و همانند می‌سازد. چرا که فرزند از جنس والدین خود و نظیر و شبیه ایشان در جنسیّت است. برای خداوند مهربان مثال می‌آورد و مثل می‌زند. «کَظِیمٌ»: پر از خشم و لبریز از غم و اندوه (نگا: یوسف / ، نحل / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ «17»

در حالى كه هرگاه يكى از آن مشركان را به آنچه براى خداوند رحمن پسنديده است مژده دهند چهره‌اش سياه گردد و اندوه خود را فرو برد.

نکته ها

مراد از «عِبادِهِ» فرشتگان است كه مشركان آنها را از جنس دختر مى‌دانستند و مراد از «جُزْءاً» آن است كه مشركان، فرشتگان را همچون فرزند، جزئى از خدا مى‌پنداشتند.

پیام ها

1- نقل عقايد خرافى اگر همراه با پاسخ باشد مانعى ندارد. جَعَلُوا لَهُ‌ ...

2- شريك دانستن مخلوق در كارهاى خالق، ناسپاسى آشكار است. جَعَلُوا لَهُ‌ ...

لَكَفُورٌ مُبِينٌ‌

3- در گفتگوها مى‌توان بر اساس عقايد خود مردم، با آنان جدال كرد. أَمِ اتَّخَذَ ...

4- دختر پنداشتن فرشتگان كه معمولًا در نقاشى‌ها و تصاوير نيز ديده مى‌شود، نوعى خرافه‌ى شرك آلود است. «أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ»

5- چه زشت است كه انسان، دختر را براى خود ننگ بداند ولى فرزندان خدا را دختر بشمارد. «ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا»

جلد 8 - صفحه 442

6- آنان كه به واسطه‌ى شنيدن تولد فرزند دختر، اندوهگين مى‌شوند و گمان دارند كه پسر برتر از دختر است، دچار خرافه‌اى شرك آلودند. إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ‌ ... وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ‌

7- حالات روانى انسان، در جسم او اثر مى‌گذارد. «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ «17»

وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ‌: و چون خبر داده شود يكى از اين مشركان كه نسبت بنات به او سبحانه دهند، بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا: به آنچه گردانيده براى خداى بخشنده شبه و مانند مانند بنات كه نسبت به خدا دهند، و حال آنكه وقتى براى آنها دخترى متولد شود، ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا: بگردد روى او سياه شده از غايت غصه و غم و محنت، وَ هُوَ كَظِيمٌ‌: در حالتى كه پر است از خشم و اندوه، يعنى غم و غصه به دل مرد مى‌خورد به جهت عدم قدرت بر انتقام؛ هر گاه نسبت دختر به اين مرتبه باشد، پس چگونه و به چه وجه آن را به خداى خود نسبت دهند.

جلد 11 - صفحه 460


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاكُمْ بِالْبَنِينَ «16» وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ «17» أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِينٍ «18» وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ «19» وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ «20»

ترجمه‌

آيا اختيار كرد از آنچه آفريد دخترانى را و برگزيد شما را به پسران‌

و چون مژده داده شود يكى از آنها بآنچه زد براى خداى بخشنده مثلى ميگردد رويش سياه در حاليكه بسى در دل خشمناك است‌

آيا كسيكه نشو و نمايابد در زينت و او در مخاصمه نيست بيان كننده‌

و قرار دادند فرشتگان را كه آنان بندگان خداوند بخشنده‌اند از جنس زنان آيا مشاهده نمودند آفريدن آنها را زود است كه نوشته شود گواهى آنها و پرسيده ميشوند

و گفتند اگر ميخواست خداى بخشنده نميپرستيديم آنان را نيست براى آنها به آن هيچ دانشى نيستند آنان مگر آنكه افترا ميزنند.

تفسير

خداوند متعال براى اظهار تعجّب و انكار عقائد و اقوال كفّار قريش ميفرمايد آيا خدا اختيار كرده است براى خود از مخلوقاتش دخترانى را و ترجيح داده است شما را بر خود بداشتن پسران با آنكه وقتى بشارت داده شود بيكى از شما بآنچه او براى خدا مثل و مانند و شبيه قرار داده است كه دختر باشد چون ولد از هر جنس مثل و مانند و شبيه والد است فورا رنگ رويش سياه و دلش مملوّ از خشم و اندوه ميگردد و آيا سزاوار است چيزيكه شما خودتان از آن ننگ داريد بخدا نسبت دهيد آيا كسيكه در زيور و زينت نشو و نما يافته و همّش مصروف آن شده لذا از ادراك حقائق بازمانده و اگر با كسى مخاصمه داشته باشد از اقامه دليل بر مدّعاى خود عاجز است كه دختر باشد سزاوار به فرزندى خدا است اين فقط توهين از مقام ربوبى نيست از ملائكه هم كه بعد از انبياء و اولياء بندگان خوب خدايند توهين است كه آنان را زنان بخوانند و كفّار مكّه خواندند و اظهار اعتقاد بآن نمودند با آنكه علم نداشتند چون پيغمبرى بآنها چنين خبرى نداده بود و در وقت خلقت ملائكه حاضر نبودند كه ديده باشند خدا آنها را از جنس زن آفريده البتّه اين شهادت ناحقّ و نسبت ناروا در نامه اعمال آنها ثبت و ضبط خواهد شد و روز قيامت مسئول و معاقب بر آن خواهند بود و بعضى بجاى عباد الرّحمن عند الرّحمن قرائت نموده‌اند و بنابر اين اشاره بمقام قرب آنها است بحقّ و تذكير ضمير در و هو فى الخصام باعتبار لفظ من است و گفته‌اند


جلد 4 صفحه 598

كمتر وقتى است كه زن بخواهد دليلى براى ادّعاء خود اقامه نمايد و خود را محكوم ننمايد و نيز پرستندگان معبودهاى باطل در مقام اعتذار از عمل خود ميگفتند اگر خدا ميخواست ما عبادت آنها را نكنيم منصرف مينمود ما را از عبادت آنان پس او خواسته است كه ما عبادت نمائيم آنها را غافل از آنكه خدا هيچوقت راضى بعمل قبيح نميشود نهايت آنكه بندگان وقتى اعراض از ذكر و فكر نمودند آنها را بحال خودشان واميگذارد و منصرف از عمل قبيح نميفرمايد و به بيان عقل و شرع در ردع آنها اكتفا ميفرمايد لذا قول آنان را كه مبنى بر جبر است مستند بجهل فرموده و اين نسبت را بخدا دروغ و افترا خوانده است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُم‌ بِما ضَرَب‌َ لِلرَّحمن‌ِ مَثَلاً ظَل‌َّ وَجهُه‌ُ مُسوَدًّا وَ هُوَ كَظِيم‌ٌ «17»

و زماني‌ ‌که‌ بشارت‌ دهند يكي‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌به‌ آنچه‌ مثل‌ زده‌اند ‌از‌ ‌براي‌ خداي‌ رحمن‌ ‌که‌ دختر پيدا كرده‌اي‌ ‌که‌ مي‌گويند ملائكه‌ دختران‌ ‌خدا‌ هستند صورت‌ ‌آنها‌ سياه‌ مي‌شود و ‌او‌ سر ‌به‌ زير مي‌گردد ‌آن‌ قدر ‌اينکه‌ مشركين‌ حجاز مخصوصا اهل‌ مكه‌ دختر ‌را‌ بد مي‌دانند و حال‌ ‌آنها‌ تغيير مي‌كند ‌که‌ بسا ‌آنها‌ ‌را‌ زنده‌ زير خاك‌ مي‌كنند ‌ يا ‌ ‌به‌ يك‌ حال‌ بدي‌ بسختي‌ ‌آنها‌ ‌را‌ نگاه‌ مي‌دارند و ‌اينکه‌ عقيده‌ هنوز ‌در‌ عرب‌ جاهليت‌ ‌که‌ ‌اگر‌ ‌به‌ كسي‌ ‌از‌ ‌آنها‌ بگويند فلاني‌ شوهر دختر ‌شما‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ شوهر خواهر ‌شما‌ ‌است‌ بسيار متغيّر مي‌شود.

چنانچه‌ خداوند مي‌فرمايد وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُم‌ بِالأُنثي‌ ظَل‌َّ وَجهُه‌ُ مُسوَدًّا وَ هُوَ كَظِيم‌ٌ يَتَواري‌ مِن‌َ القَوم‌ِ مِن‌ سُوءِ ما بُشِّرَ بِه‌ِ أَ يُمسِكُه‌ُ عَلي‌ هُون‌ٍ أَم‌ يَدُسُّه‌ُ فِي‌ التُّراب‌ِ أَلا ساءَ ما يَحكُمُون‌َ‌-‌ نحل‌ آيه 60 و 61‌-‌ و بالعكس‌ ‌اگر‌ زني‌ پسري‌ آورد و ‌لو‌ ‌از‌ زنا ‌باشد‌ كساني‌ ‌که‌ ‌با‌ ‌او‌ زنا كردند ‌هر‌ كدام‌ مدعي‌ مي‌شوند ‌که‌ ‌اينکه‌ پسر ‌از‌ ‌من‌ ‌است‌ و بسا ‌در‌ موضوع‌ ‌او‌ ‌با‌ ‌هم‌ جنگ‌ و زد و خورد مي‌كنند چنانچه‌ ‌در‌ موضوع‌ زياد چون‌ مادرش‌ ‌از‌ زنان‌ ذات‌ الاعلام‌ ‌بود‌ پدرش‌ معلوم‌ نشد كيست‌ ‌که‌ مي‌گفتند زياد ‌بن‌ ابيه‌ ‌حتي‌ عمرو عاص‌ ‌در‌ مجلس‌ معاويه‌ حضور جماعتي‌ ‌گفت‌ ‌که‌ ‌من‌ ‌در‌ جاهليت‌ زنهاي‌ زانيه‌ بسيار داشتم‌ روزي‌ ابو سفيان‌ ‌از‌ سفر آمد نزد ‌من‌ و ‌گفت‌ يك‌ زانيه‌ ‌بر‌ ‌من‌ بياور گفتم‌ ‌من‌ فعلا جز سميّه‌ كسي‌ ‌را‌ ندارم‌ ‌گفت‌ ‌او‌ ‌را‌ نمي‌خواهم‌ چون‌ دهانش‌ متعفن‌ ‌است‌ گفتم‌ ‌من‌ ‌غير‌ ‌او‌ ‌را‌ ندارم‌ ناچار راضي‌ شد و رفت‌ نزد ‌او‌ و چون‌ برگشت‌ ديدم‌ قطرات‌ مني‌ ‌از‌ عورتش‌ مي‌ريزد فورا معاويه‌ برخاست‌ و ‌گفت‌ زياد برادر ‌من‌ ‌است‌ و دست‌ زياد ‌را‌ گرفت‌ و برد ‌در‌ حرمسراي‌ ‌خود‌ و بدخترانش‌ ‌گفت‌ ‌اينکه‌ عموي‌ ‌شما‌ ‌است‌ و بشما محرم‌ ‌است‌ و همچنين‌ ‌در‌ حق‌ عبيد اللّه‌ ‌که‌ چهل‌ نفر مدعي‌ شدند ‌که‌ ‌ما نزد مرجانه‌ رفته‌ايم‌ و ‌اينکه‌ پسر ‌از‌ ‌ما ‌است‌ بالاخره‌ راضي‌ شدند ‌که‌ اشخاص‌ قيافه‌ شناس‌ بيايند و تشخيص‌ دهند ‌که‌ ‌اينکه‌ شباهت‌ ‌به‌ كدام‌ دارد آمدند و گفتند ‌به‌ هيچ‌ كدام‌ ‌شما‌ شباهت‌ ندارد فقط انگشت‌ ابهام‌ پاي‌ ‌او‌ شبيه‌ ‌به‌ زياد ‌است‌

جلد 16 - صفحه 13

زياد ‌او‌ ‌را‌ گرفت‌ شد ‌إبن‌ زياد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 17)- باز همین مطلب را به بیان دیگری تعقیب کرده، می‌گوید: «در حالی که هرگاه یکی از آنها را به همان چیزی که برای خداوند رحمان شبیه قرار داده [به تولد دختر] بشارت دهند صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می‌شود، و خشمگین می‌گردد»! (وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ).

این تعبیر به خوبی حاکی از تفکر خرافی مشرکان ابله در عصر جاهلیت در مورد تولد فرزند دختر است که چگونه از شنیدن خبر ولادت دختر ناراحت می‌شدند در عین حال فرشتگان را دختران خدا می‌دانستند!

نکات آیه

۱ - خشم و ناراحتى شدید عرب جاهلى، به هنگام اطلاع یافتن از تولد فرزندى دختر براى او (و إذا بشّر أحدهم ... و هو کظیم)

۲ - پسر مایه سرور و مباهات و دختر موجب ننگ و عار، در میان عرب جاهلى (و أصفیکم بالبنین . و إذا بشّر أحدهم بما ضرب للرحمن مثلاً ظلّ وجهه مسودًّا و هو کظیم)

۳ - زن، موجودى بى مقدار در دیدگاه عرب جاهلى (و إذا بشّر أحدهم ... و هو کظیم)

۴ - در دیدگاه مشرکان مکه فرشتگان، دختران خدا و همانند او در صفات (و إذا بشّر أحدهم بما ضرب للرحمن مثلاً) با توجه به این که «مَثَل» در آیه به معناى شبیه است، مى توان گفت که مشرکان مکه معتقد به همسانى فرشتگان با خدا بوده اند.

۵ - اعتقاد به فرزند داشتن خداوند، ناسازگار با رحمت مطلقه الهى است.* (بما ضرب للرحمن مثلاً) ذکر «رحمان» در آیه شریفه، مى تواند بیانگر این نکته باشد که خداوندى که رحمتش عام و گسترده است، چگونه مى تواند براى خویش فرزندانى برگزیند و طبعاً عمده رحمت خویش را متوجه آنان سازد.

۶ - مشرکان عصر بعثت، فرشتگان را موجوداتى شبیه خداوند در رحمت مى دانستند. (بما ضرب للرحمن مثلاً) با توجه به کلمه «رحمان» و «مثلاً»، مطلب بالا قابل برداشت است.

۷ - مشرکان مکه، خداوند را با نام «رحمان» مى شناختند و یاد مى کردند. (بما ضرب للرحمن مثلاً) بنابراین که واژه «رحمان» در آیه شریفه، به خاطر بار معنایى آن نیامده باشد; بلکه صرفاً نقل قول ساده اى از کلام عرب جاهلى باشد که به جاى «اللّه» - یا هر صفت دیگر براى خداوند - کلمه «رحمان» را به کار مى بردند.

موضوعات مرتبط

  • تشبیهات قرآن: تشبیه به خدا ۶; تشبیه ملائکه ۶
  • جاهلیت: بینش مشرکان جاهلیت ۲; پسردوستى مشرکان جاهلیت ۲; دختر در جاهلیت ۱، ۲; زن در جاهلیت ۳; عوامل اندوه مشرکان جاهلیت ۱; عوامل ذلت مشرکان جاهلیت ۲; عوامل سرور مشرکان جاهلیت ۲; عوامل غضب مشرکان جاهلیت ۱
  • خدا: وسعت رحمت خدا ۵
  • عقیده: عقیده به دختردارى خدا ۴; عقیده به رحمانیت خدا ۷; عقیده به فرزنددارى خدا ۵
  • قرآن: تشبیهات قرآن ۶
  • مشرکان: بینش مشرکان صدراسلام ۶; تشبیهات مشرکان ۶
  • مشرکان مکه: بینش مشرکان مکه ۴; خداشناسى مشرکان مکه ۷; عقیده مشرکان مکه ۷
  • ملائکه: رحمت ملائکه ۶; صفات ملائکه ۴

منابع